‎یکی از داستانهای زیبای شاهنامه فردوسی که در آن نکته های بسیاری از زیباییهای فرهنگ ایران دیده میشود؛ داستان "میهمان شدن بهرام در خانه زن و مرد روستایی" است. که در بخش پادشاهی بهرام دیده میشود. که در این داستان ما "شیوه درست میهمان نوازی" در فرهنگ ایران را آشکارا می بینیم: چو سی روز بگذشت ز اردیبهشت // شد از میوه، پالیزها چون بهشت به شبگیر، هرمزد خرداد ماه // از آن دشت سوی دهی رفت شاه (زمان داستان شب روز نخست (هرمز) از خرداد ماه بوده است) همی راند پیچان و پویان براه // به خواب و به آب، آرزومند؛ شاه؛ چنین تا به آباد جایی رسید // بهامون، بنزد سرایی رسید زنی دید بر کتف او بر، سبو // ز بهرام خسرو بپوشید روی بدو گفت بهرام، کایدر، "سپنج" // دهی؟ گر بباید گذشتن، برنج ("سپنج" : مهمانی کوتاه) چنین گفت زن: که ای نبرده سوار // تو این خانه چون خانه خویش دار! (هنوز هم ایرانیان، همچون نیاکانشان به میهمان میگویند: خونه خودتونه!) چو پاسخ شنید، اسپ در خانه راند // زن میزبان، شوی را، پیش خواند بدو گفت: کاه آر و اسپش بمال // چو شانه نباشد، بموی و دوال (نکته نخست اینکه؛ آیین "مهمان نوازی" در این داستان از سوی زن به مرد دیکته میگردد! و نکته دویم چون روستاییان برس ویژه تیمار اسپان را ندارند زن از شوهر خود میخواهد تا با پشم و کرک و ریسمان این کار را انجام دهد) بره کشت باید ترا، کاین سوار // بزرگ است و از تخمه نامدار چو شد کشته، دیگی"هریسه" بپخت // بر آتش از هیزم نیم سخت ("هریسه" نام پارسی خوراک "حلیم" است. در تاجیکستان هنوز "هریسه" میگویند) بیاورد خوانی بر شهریار // بر او، سرکه و تره جویبار چو شب کرد با آفتاب انجمن // کدوی "می" و "سنجد" آورد، زن (پذیرایی از میهمان را به بهترین گونه ای که در توان آنهاست، میرساند)‎.‎