دقیق ترین تقویم سنگی جهان

دقیق ترین تقویم سنگی جهان





5کیلومتر دورتر از تخت جمشید بنای شگفت انگیزی قرار دارد که بیش از دوهزار سال قبل دقیق ترین تقویم خورشیدی جهان به شمار می رفت. تقویمی سنگی به نام نقش رستم که آنقدر در میان ایرانیان باستان قداست داشت که هر سلسله ای، از ایلامیان و هخامنشیان گرفته تا ساسانیان مهم ترین یادگاری حکومتش را در آن به جا گذاشت تا امروز نقش رستم، آلبومی سنگی از نقش برجسته های پادشاهان مختلف باشد.








از زمان ورود اعراب به ایران، نقش رستم به اشتباه به «كعبه زرتشت» معروف شد و دلیل این اشتباه آن بود که اعراب كاربرد واقعی این بنا را نمی دانستند و تصور می کردند نقش رستم مرکز عبادتگاه های زرتشتیان است. در حالی که این نام به مجموعه مقبره هایی تعلق دارد که رو به روی گاهشمار سنگی نقش رستم ساخته شده است.









اولین بار، داریوش هخامنشی مقبره خود را در دل صخره ای كند که با اقامتگاه او و خانواده اش، یعنی تخت جمشید فاصله کمی داشت و با اصول معماری شبیه به آن ساخته شده بود. به تدریج پادشاهان دیگر، یعنی خشیارشاه، اردشیر اول و داریوش دوم هم به فکر افتادند تا کاری شبیه داریوش کرده و سه مقبره دیگر برای خود در كنار مقبره او بسازند و به این ترتیب مجموعه این مقبره به نام کعبه زرتشت معروف شد.

رنگ و نور به همراه چهار آخشیج معماری دین زرتشت


زرتشت، اشا و هنجار هستی را شناخت و اساس خود را بر یکتا پرستی استوار کرد. و نماز را نیاز بشر و تنها سزاوار اهورا مزدا(دانای بزرگ هستی بخش) دانست.
زرتشتیان در شبانه‌روز پنج بار با تنی پاک و روانی آماده رو به سوی نور، بامداد رو به خاور، پسین رو به باختر و شب‌ها در مقابل ماه یا آتشی سوزان یا شمعی یا چراغی روشن ایستاده و نمازهای بایسته را به اهورامزدا پیشکش می‌نماید.
آتش در دین زرتشت نماد راستی است (چراکه آتش تنها ماده‌ای است که پلیدی را به خود نمی‌گیرد و همیشه و در همه حال به سوی بالا می‌رود و ماهیت اصلی خود را حفظ می‌کند و خود می‌سوزد و جهانی را گرما و نور می‌بخشد).
اشون‌ها یا راستی‌جویان نیز همانند آتشِ آتشکده در همه حال یکسان و یک‌رنگ بوده، خود را به پلیدی‌ها نمی‌آلایند و نور و شادی و گرما و انرژی به جامعه می‌بخشند.
آریایی‌ها همزمان با اشوزرتشت، در مناطق شمالی ایران که بسیار سرد و زمستان طولانی داشت، زندگی می‌کردند و آیین اکثر مردم طبیعت‌پرستی بود و چون همه به آتش برای روشنایی و گرم کردن خانه‌ و کاشانه و پختن غذا و غیره نیازمند بودند و کبریت نیز وجود نداشت و فراهم کردن آتش بسیار سخت و وقت‌گیر بود، آتش در محلی به نام آتشکده همیشه روشن نگاه می‌داشتند.
اشوزرتشت پیامبر، وجود این مکان را بسیار لازم و حیاتی تشخیص داد و با اضافه کردن آتش آتشکده با آتش 16 طبقه اجتماع (آهنگر و مسگر و نانوا و خانه‌دار و غیره ) مفاهیمی معنوی به آن بخشید و به صورت پرچمی سپنتایی(مقدس) درآورد.
زرتشتیان آتش موجود در آتشکده را نماد موجودیت خود یا به عبارتی پرچم و درفش دین زرتشت با چندین هزار سال هویت ملی و دینی و فرهنگی خود می‌دانند و به‌وسیله موبد آتشبند (آترَوَن) ، همیشه روشن نگاه می‌دارند.
آتشکده‌‌ها در طول تاریخ به نام‌های دَرِمهر- آدریان ، آتش بهرام(ورهرام) نامیده می‌شده و در طول تاریخ علاوه بر نیایشگاه زرتشتیان،‌ مجتمع دینی، فرهنگی و اجتماعی نیز بوده است.

آتشکده ها همراه با آتش برای آب ،هوا و خاک در  معماری استفاده کردند تا فضای خوبی برایش نیایش کننده به وجو د آورند وبه چهار آخشیج حرمت بگذارند واز کودکی برای فرزندان خود آنرا آموزش دهند.

پرستش‌سو یا قبله جهتی است که پیروان هر آیینی در سراسر جهان همواره رو به سوی آن به نیایش خدا می‌پردازند، از این رو هرگز در طول تاریخ قبله زرتشتیان آتش نبوده و مزداپرستان تنها در محل آتشکده، روی به‌سوی آتش که نقش پرچم را ایفا می‌نماید، توجه دارند حتا همسایگان آتشکده نیز رو به‌سوی آتشکده نماز نمی‌گذارند، و هیچ بهدینی از دیگر زرتشتیان نمی‌پرسد که آدریان شهر در کدام جهت است تا پرستش سوی خود قراردهد. بلکه همیشه رو به ‌سوی نور ایستاده و اهورامزدا و داده‌هایش را می‌ستایند و با او راز و نیاز می‌کند.
مهار آتش و چگونگی استفاده بهینه از آن یکی از مهمترین کشفیات بشر بود که به تمدن و پیشرفت انسان سرعتی افسانه‌ای بخشید.
همه مردم جهان به نوعی آتش را دوست دارند و در آغاز پرستش خدای خود، مایلند که شمعی را روشن کرده و به ستایش نیکی‌ها بپردازند. آتش المپیک همیشه روشن نگاه‌داشته می‌شود و هر ساله با شکوهی بسیار در محل برگزاری المپیک برافراشته می‌گردد. مراسم آتش افروزی و چراغانی و آتش بازی به هر بهانه شادی برانگیز، در سراسر جهان مرسوم و فرح‌بخش است.
آتش موجود در آتشکده یزد، از آتش کاریان (آتشکده فرنبغ پارس) که یکی از سه آتشکده بزرگ دوره ساسانیان می‌باشد، که در سده پنجم میلادی به عقدای یزد آورده شده و مدت هفتصد سال در آنجا روشن بوده‌است و سپس در سال 553 هجری خورشیدی برابر با 1174 میلادی از عقدا به اردکان یزد نقل مکان می‌یابد و مدت سیصد سال نیز در آن‌‌جا نگهداری می‌شود. در سال 1318 خورشیدی برابر با 1940 میلادی به محل کنونی،‌ آورده شده و تا به امروز روشن نگه‌داشته شده است. و همه ساله با آتش 16 طبقه اجتماع «بزرگ» می‌شده است.
از باستانی‌ترین دوران، آتشکده‌ها ساده و بدون زرق و برق ساخته می‌شده است. سرستون‌ها و زوارهای سنگی آتشکده یزد با نقوشی برجسته و زیبا کار هنرمندان سنگ‌تراش اصفهانی بوده و از معماری آتشکده‌های پارسیان هند الهام گرفته است.

ادامه نوشته

نقش زرتشتیان در انقلاب مشروطیت

نقش زرتشتیان در انقلاب مشروطیت

به همت کمیسیون دینی انجمن زرتشتیان شیراز جلسه ایی با موضوع "نقش زرتشتیان در پیروزی انقلاب مشروطیت" برگزار شد. نخستین سخنران این نشست ، مهوش نامداریان ، فرنشین کمیسیون دینی بود که به معرفی نقش آفرینان و شهدای زرتشتی مشروطیت و نمایش تصاویر آنها پرداخت. سخنران دوم این جلسه ، مهرداد قدردان، جانشین فرنشین کمیسیون دینی بود که به بررسی و رد برخی موارد مطرح شده در سایت ها و مطبوعات در جهت کم رنگ کردن نقش زرتشتیان در مشروطیت پرداخت.

http://zinati.eu

ادامه نوشته

حفاظت بنا های خشتی


متن زیر از مجله هنر و مردم انتخاب شده است که حدود چهل سال پیش توسط یک انسان دردمند به یادگار مانده است  دکتر پرویز ور جاوند

اغازین سخن

در آبان ماه سال 1351، نخستین «مجمع بین المللی برای حفاظت بنا های خشتی» با شرکت جمع قابل ملاحظه ای از متخصصان ایرانی و خارجی و مرکب از باستان شناسان و مهندسان معمار در شهر یزد تشکیل یافت. شروع داستان چنین می نمود که احتمال دارد این بار، قصد بر این باشد تا به دنبال در هم ریختن و نابود ساختن بافت های با ارزش معماری بسیاری از شهر های ایران، درباره یزد، پیش از آنکه هویتش از دست برود، اقدامی اصولی صورت پذیرد. ظاهراً در شروع کار چنان فریبنده بود که نمی دانم چرا با همه تجربه های تلخی که در گذشته از بی حاصل بودن تشکیل چنین مجمع هایی داشتم، به خود امید می دادم که شاید از این گردهمایی، نتیجه ای عاید گردد و برای نجات شهر یزد، چاره ای اندیشیده شود.

برج و بارو یا حصار یزد
عکس راست: بخشی از حصار به جای مانده کهنسال شهر یزد که یادآور تاریخ دیرپای این شهر است.
عکس چپ: بخش دیگری از برج و باروی به جا مانده از حصار شهر یزد؛ در این تصویر شاهد یکی از ده ها تجاوز و دستکار های نابجایی هستیم که در بازمانده حصار یزد صورت گرفته است.

ولی افسوس که از همه آن گفت و گو ها، همچنان که به قول معروف «این حرف ها برای فاطی تنبان نمی شود»، یزد هم چیزی عایدش نگشت و از فردای پایان کار مجمع، یزد هم به دست فراموشی سپرده شد و به قولی «تو گویی که سهراب نیست.» باری، در آن مجمع جز سه چهار نفری از پژوهندگان این مرز و بوم که ارادتی خاص به بافت های شهری وطنشان و بنا های تاریخی آن دارند، مطالبی که از جانب اکثر شرکت کنندگان خارجی عنوان گردید، نه مشکلی را طرح ساخت، نه گره ای را گشود و نه به یزد و شهر های مشابه آن، اشاره ای داشت.

برجی از حصار یزد
یکی از برج های تک نگهبانی پشت حصار یزد که در قرن هشتم هجری با توجه به در گیری های منطقه در جهت تقویت نیروی دفاعی شهر ایجاد شده است.

برای اکثر شرکت کنندگان غربی، مسیله حفظ و نگهداری بنا های خشتی، بیشتر در زمینه چگونگی محافظت از چند پی و دیوار به دست آمده از کاوش های باستان شناسی، مطرح بود؛ زیرا که آنها با ویژگی های معماری اکثر شهر های نواحی مرکزی و حاشیه کویر ایران، که خشت، اصلی ترین و مهمترین ماده ساختمانی آن است، آشنایی لازم را نداشتند. اگر روال کار جلسه های مجمع، چنگی به دل نزد و نتیجه قابل لمسی به دست نداد، ولی قطعنامه آن بر روی هم رفته از بعضی جهات، بد تنظیم نشده بود و دست کم با اشاره به مطالبی چون:

1- یک مرکز تحقیقات بین المللی زیر نظر «ایکوموس»، با همکاری تمام مراکز بین المللی و ملی ای که به این موضوع علاقه مندند تشکیل شود تا بتواند امر تحقیق و حفاظت بنا هایی را که با چینه یا با خشت ساخته شده اند، تشویق و ترغیب نماید و مدارک لازم برای تحقیق راجع به این مسایل را گردآوری کند. از دولت ایران دعوت می شود که چنین مرکزی را به وجود آورده و مسیولیت تهیه برنامه و فعالیت های آن را به آن مرکز محول نماید.

2- شرکت کنندگان در این مجمع، استنباط کرده اند که ساختمان های چینه ای و خشتی می توانند تعمیر و محافظت شوند؛ زیرا معمولاً جوابگوی مسایل مربوط به مسکن اهالی در هر منطقه می باشند؛ خصوصاً با احتیاجات اجتماعی، اقتصادی و آب و هوایی همان محل سازش دارند.

3- باز کردن راه ها و کوچه ها، در مجتمع هایی که با چینه و خشت خام ساخته شده اند، ممنوع گردد؛ و به همین طریق مانع شوند که کارهای ساختمانی عمومی و عام المنفعه، بدون مطالعه قبلی، در آنجا انجام گیرد. لازم به نظر می رسد که در هر یک از منطقه ها، باید مطالعاتی برای زنده کردن این ابنیه و حفاظت آنها به عمل آید.

بقعه دوازده امام
بقعه دوازده امام؛ به اعتباری کهنسال ترین بنای سالم و بر پای یزد مربوط به سال 429 هجری؛ اهمیت این اثر مربوط است به نحوه طاق زنی و پوشش آن؛ این بنا در نزدیکی حسینیه محله فهادان که کهنسال ترین محله یزد به شمار می رود واقع شده است.

4- شهر یزد که از نظر تشکیلات ساختمانی و ابنیه ذیقیمتی که دارد و از نظر حیات شهری ای که وابسته به آن است، از طرف دولت ایران به عنوان نمونه ای از محافظت یک شهر خشتی در چهارچوب سال مخصوص «میراث ملی ساختمانی 1975» انتخاب گردد.

این روزنه امید را باز گذارده بود که پس از پایان کار مجمع، حرکتی آغاز گردد. مجمع پایان یافت. روز ها، هفته ها و ماه ها و بالاخره سه سال و اندی از زمان تشکیل آن گذشت. نه مرکز بررسی و تحقیق تشکیل یافت، نه ارزش و اصالت بنا های خشتی برای مردم تشریح گردید، نه گامی اساسی در جهت تعمیر و حفظ مجموعه های خشتی برداشته شد و نه از تجاوز به بافت های باارزش قدیمی جلوگیری به عمل آمد؛ و گویی که هیچگاه چنان مجمعی تشکیل نیافته و توصیه هایی نکرده است.

تا اینکه بار دیگر در اسفند ماه سال 1354، دومین «مجمع بین المللی بنا های خشتی» در یزد گشایش یافت. این بار جای این امیدواری بود که با عنوان شدن «نقشه طرح جامع یزد» که به منظور دقت در امر حفظ بافت های اصیل و قدیمی و بنا های ارزنده تاریخی این شهر بررسی و تهیه آن به دانشکده هنر های زیبای دانشگاه تهران محول گشته است، به مجمع، جهت خاصی بخشیده شود و دست کم بخشی از گفت و گو های آن، به بحث درباره چگونگی حفظ و نگهداری این مهمترین مجموعه مسکون بنا های خشتی ایران و شاید جهان اختصاص یابد. اما دریغ و صد افسوس که چنین نگشت. نه تنها از گزارش علمی همراه با نقشه ها و تصاویر و طرح های مربوط به مطالعات انجام شده درباره نقشه جامع شهر یزد، خبری نبود، بلکه از هیات بررسی کنندگان، حتی یک نفر هم در مجمع شرکت نداشت. کسی نمی داند دعوت شده بودند یا به ملاحظاتی دعوت را نپذیرفته بودند.

کاربندی گنبد زندان اسکندر یا مدرسه ضیاییه
کاربندی زیر گنبد بنای خشتی معروف به زندان اسکندر یا مدرسه ضیاییه که در نزدیکی بقعه دوازده امام قرار دارد؛ تمامی گنبد این بنا با خشت ساخته شده است؛ این بنا از نظر شکل گنبد و نحوه کاربندی زیر آن از نمونه های بسیار ارزنده هنر معماری ایران در قرن هفتم به شمار می رود؛ این بنا که در 631 هجری ساخته شده است کمی بعد به عنوان نمونه و الگو مورد تقلید قرار می گیرد.

باری، همه آنهایی چون من که به عشق شنیدن گزارش مزبور، به این مجمع آمده بودند، فراوان دمق شدند؛ ولی باید بگویم که علاقه مندی یک مهندس جوان معمار که پروژه دیپلمش را درباره بازپیرایی و احیای قسمتی از مجموعه بافت کهن یزد تهیه کرده بود، سبب گردید که تا حدی جبران این کمبود بشود؛ زیرا که با تنظیم نمایشگاهی از نقشه ها، طرح ها، عکس ها و نمودار ها همراه با توضیحاتی کلی و اجمالی، برخی از شرکت کنندگان، توانستند درباره بافت شهر یزد و ارتباط واحد های مختلف آن با یکدیگر، اطلاعاتی کسب کنند و من هم به سهم خود از آن معمار جوان و باعلاقه سپاسگزارم.

در دومین مجمع نیز حدود 50 تن شرکت کننده وجود داشت که 25 نفرشان را خارجی ها تشکیل می دادند. این بار نیز جز سه چهار نفری، دیگر شرکت کنندگان خارجی، حرف و سخن دندان گیری نداشتند. از آغاز کار مجمع، من و دو سه تن دیگر با اشاره به این نکته که با وجود جنبه جهانی مجمع، تشکیل پیاپی نخستین و دومین مجمع در شهر یزد، بی دلیل نمی تواند باشد، سعی کردیم تا شاید دست کم یک روز از گفت و گو های مجمع را به مسایل مهم و اساسی حفظ بافت و معماری خشتی شهر یزد و پیرامونش اختصاص دهیم. استدلال ما این بود که با طرح مسایل و مشکلات این شهر و اظهار نظر های متخصصان درباره آن، گذشته از آنکه مجمع به راه یک مباحثه و کار علمی سازنده کشانیده خواهد شد، توجه سازمان های جهانی ای چون یونسکو از یک سو و مقامات مسیول مملکتی از سوی دیگر به لزوم یک اقدام بنیادی و آگاهانه به منظور نجات و حفظ یزد و دیگر شهر های مشابه آن در ایران و دیگر سرزمین های جهان، به گونه ای جدی و اصولی، جلب خواهد شد.

سردر و گنبد مسجد جمعه یزد
سردر و گنبد مسجد جامع یزد؛ مسجد جامع یزد که دست کم به قرن ششم مربوط می شود از جمله بنا های شکوهمندی است که در نشان دادن پیشینه پربار هنر معماری یزد نقشی بنیادی دارد؛ قسمت های مهم و برپای کنونی مسجد به دوران آل مظفر در قرن های هفتم و هشتم هجری مربوط می شود؛ این بنا در قلب بافت شهر یزد به ویژه زمانی که از بالا بر سطح شهر بنگریم چون الماسی درشت و درخشان بیش از هر اثر و مجموعه دیگر نگاه را به سوی خویش جلب می سازد و لحظه هایی بس دراز هر بیننده ای را به خود مشغول می دارد.

ولی افسوس که فقط به دلیل آنکه مجمع، جنبه بین المللی دارد، به این گفته ها توجهی نشد و سرانجام، این دومین مجمع نیز چون مجمع نخست، بدون هیچ نتیجه گیری و عرضه کردن راه حل یا راه حل هایی و یا دست کم توصیه هایی روشن و عملی درباره شهر یزد، به کار خود پایان داد و هر یک، از گوشه ای، فرا رفتند و برای آنکه اصولاً مسیله حفظ و نجات بافت قدیمی شهر یزد برای همیشه از خاطره ها محو گردد، قرار بر این گشت تا سومین نشست مجمع، سه سال بعد، در ترکیه تشکیل شود. دست علی به همراه شرکت کنندگان باد!

چند هفته ای بعد، شبی، جمعی از دوستان شرکت کننده در آن مجمع، به همراه استاندار یزد، دور هم نشستند. همه به این امر معتقد بودند که اگر مجمع، حتی گره ای از صد ها گره کور مربوط به حفظ بافت یزد و معماری آن را نگشود، دست کم با تکیه بر اعتبار و ارزش اسمی آن هم که شده، جا دارد تا این موضوع، به وسیله گروهی علاقه مند، دنبال گردد و چاره هایی عملی، اندیشیده گردد و به مورد اجرا گذارده شود. استاندار یزد در آن جلسه، لزوم انجام هرچه سریع تر یک رشته مطالعات اساسی و تهیه طرح های اجرایی را برای نجات شهر، گوشزد کرد و یادآور شد که هرچه بیشتر در این باره، امروز و فردا بشود، بر تعداد مشکلات، افزوده خواهد شد و مردم را بیش از پیش ناامید خواهد ساخت.

آن شب، همه با علاقه و دلسوزی، اظهار نظر کردند و چنین می نمود که امکانات لازم برای ادامه کار و جلسات این گروه و جمعی دیگر، فراهم خواهد شد؛ ولی باز هم افسوس که چنین نگشت و ماه ها بعد تا کنون نیز دیگر خبری از جلسه و تشکیل کمیته نجات و دیگر مسایل مربوط به یزد، مطرح نگشت و فکر می کنم تا تشکیل سومین مجمع حفاظت بنا های خشتی در ترکیه، همچنان، یزد و مسایل مربوط به بافت قدیمی و بنا های آن، در بوته فراموشی باقی بماند. ولی از یاد نبریم که اگر یزد با همه ارزش و اعتبارش از یاد ها رفته است، در عوض، کمیته نجات شهر ونیز در زمان های معین و به طور منظم در تهران، تشکیل می گردد؛ و ما که در امر حفظ و نجات بسیاری از شهر های تاریخی خود چون اصفهان، کاشان، قزوین، یزد و ... با همه ارزش و اعتباری که در سطح جهانی دارند، درمانده ایم، با دادن پول و صرف وقت و نیروی انسانی، به یاری دیگران برخاسته ایم و مثل معروف «چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است» را از یاد برده ایم.

کاربندی و تزیینات زیر گنبد سید رکن الدین
عکس راست: تزیینات دیوارنگاره بر روی کاربندی ها و زیر سقف گنبد سید رکن الدین؛ در این تصویر نقش های گیاهی و طرح های زینتی به یاری کتیبه های کوفی گلدار و تزیینی مشاهده می گردد.
عکس چپ: دیوار نگاره های زیر گنبد و بدنه بنای معروف سید رکن الدین یا مدرسه رکنیه از نمونه های چشمگیر تزیینات معماری قرن هشتم یزد.

آیا تاکنون یک مورد را می توان ذکر کرد که مغرب زمین، با وجود همه امکانات وسیع و عظیم مالی و فنی و علمیش برای حفظ میراث فرهنگی ما که به گفته خودشان، بخشی مهم از میراث های فرهنگی بشری را نیز تشکیل می دهند، دست یاری به سوی ما دراز کرده باشد؟ جز آنکه بسیاری از آثار ارزشمند ما را غارت کردند و به موزه ها و مجموعه های خود بردند و جز آنکه با گرفتن پول های گزاف، جمعی از وازده ها را به عنوان کارشناس های بزرگ، برای حفظ آثار و میراث های فرهنگی ما فرستادند، چه کردند؟ راستی، بگویید یونسکو و دیگر سازمان های پر عرض و طول جهانی، تاکنون در حق ما چه کرده اند که ما خویشتن را از یاد برده ایم و برای دیگران دلسوزی می کنیم؟

تکیه و میدان میر چخماق یا میر چقماق
سردر میدان میر چخماق یزد؛ میدان میر چخماق یکی از چند میدان قدیمی شهر یزد است که در قرن نهم هجری در زمان حکمرانی امیر چخماق یا امیر چقماق بنا شده است. این میدان چون دیگر میدان های کهن شهر یزد همراه با مجموعه های پیرامونش چون مسجد معروف امیر چخماق بنیان گرفته است؛ سردر کنونی از آثار قرن سیزدهم هجری قمری در سال 1296 است که در برابر بازار حاجی قنبر از بنا های قرن نهم بنا گشته و امروز مردم آنرا نشان شهر یزد به شمار می آورند؛ در سال های اخیر نماسازی مکان های پیرامون میدان و نحوه باغچه بندی وسط آن در نهایت بی سلیقگی انجام گرفته به نحوی که به شدت به این میدان قدیمی و سردر چشمگیر آن لطمه وارد ساخته است.

باری، آنچه در بالا بیان گردید، به آن خاطر بود تا خوانندگان عزیز را در جریان امر قرار داده باشم و بتوانم با این مقدمه به نسبت طولانی، دلیل نوشتن یادداشت های پراکنده زیر درباره شهر یزد را تا حدودی توجیه کرده باشم.

میدان شاه یزد و نخل نعمتی ها
بخشی از میدان شاه یزد از آثار قرن سیزدهم هجری در بین سال های 1214 تا 1219 و نخل بزرگ آن؛ نخل مزبور که در روز های سوگواری بر آن آذین می بندند به اعتباری بزرگترین نخل شهر یزد است.

در اینجا باید بگویم آنچه که در زیر خواهید خواند، یک نوشته تحقیقی و علمی، به منظور بحث درباره بافت و شبکه بندی و معماری شهر یزد نیست؛ زیرا که تهیه چنین مقاله ای، نیاز به یک بررسی همه جانبه و دست کم یک اقامت چند ماهه در شهر یزد دارد. بنابراین، آنچه که در این نوشته آمده، چیزی نیست جز یک برداشت بسیار سطحی و اجمالی یک مسافر؛ مسافری که سخت به یزد، چون دیگر شهر ها و ده کوره های وطنش، عشق می ورزد و برای آن ارزش و اعتباری فراوان قایل است؛ مسافری که آرزو می کند باغ دولت آباد یزد با همه طراوت و سرسبزی و شادی آفرینی گذشته اش، بار دیگر، زندگی از سر گیرد و فضای دل انگیزی را به ساکنان یزد و تازه واردان آن دیار، ارزانی دارد؛ مسافری که آرزو دارد سیمای میدان امیر چخماق، نمای پرشکوه سردر مسجد جامع یزد، میدان شاه، باقیمانده حصار و باروی شهر، همه و همه از گزند بیشتر دستبرد های ندانم کارانه، در امان بمانند و بالاخره اینکه، بافت باارزش و کهن یزد با تاریخ دیرپایش و حوادثی که بر آن گذشته، برای همیشه از خطر نابودی، دور بماند و موجباتی فراهم گردد تا ساکنان سخت کوش و مردم مهربان و بردبار آن، بتوانند در این بافت، از یک زندگی مرفه و شاد، بهره مند باشند. من، یزد و محله های کهن آن را بسان ارگ سترگ بم، تهی از زندگی نمی خواهم. من، حفظ بافت کهن یزد را در پیوند منطقی با زندگی سرشار از رفاه ساکنان آن آرزو دارم.

2- ویژگی ها و ارزش های بافت کهن یزد در رابطه با اقلیم و زندگی ۩

برای آنکه بتوانیم به موقع جغرافیایی شهر یزد، چنانکه هست، پی ببریم، بجاست که آنرا از بالا و از داخل هواپیما بنگریم. در چنین نگاهی است که می توان ایجاد این شهر را در دامن کویر گسترده و شن های روان پیرامون آن، به معجزه تعبیر کرد و بر سازندگان سخت کوش آن آفرین گفت.

کوچه های یزد
دو نما از کوچه های یزد با سقف های پیوسته و قوس های پشتیبان.

آنهایی که از جاده آسفالت نایین - یزد، به این شهر می روند، در سمت چپ جاده و در نزدیکی شهر، صد ها پرچینی که با حصیر بر روی تپه های شن های روان برای جلوگیری از حرکت آنها به سوی شهر ایجاد شده است را با تعجب، نظاره خواهند کرد و مشکل بزرگی که ساکنان یزد و دهات پیرامونش، با آن، دست به گریبان هستند را از نزدیک خواهند دید. (3) ۞

ساباط یزدیکی از کوچه ها یا ساباط های زیبای یزد؛ کوچه ای که در طول آن سایه روشن قوس های فراز آن به گونه ای هنرمندانه به رهگذر آرامش می بخشد و در گرمای سخت تابستان انسان گرمازده را پس از لختی آسودن در سایه خود توانی تازه می دهد تا باز هم به راه خویش ادامه دهد.

تا چشم کار می کند، صحرای خشک است و شن روان؛ که با وزیدن باد، چون موج کم خیز دریا، به جلو رانده می شوند و در چهره پستی و بلندی صحرا، تغییراتی چشمگیر به وجود می آورند. گاه در میان این پهنه وسیع بی آرام که تابستان ها، گرمایش بیداد می کند، نگاه انسان به سبزه و درخت برخورد می کند. اینها، واحه ها یا دهاتی هستند که به همت مردمانی سختکوش در این قلب کویر، پا گرفته اند. این مردم با تلاشی ستودنی، از ده ها فرسنگ راه، با مهارتی خاص، آب را از دل خاک بیرون کشیده و به کمک قنات ها، به روستا ها آورده اند و به مدد آن مائده آسمانی، سبزه و درخت کاشته اند و به طبیعتی سخت و ناموافق، صفا و زندگی بخشیده اند.

بافت دستکاری شده یزد
بخشی از بافت کهن یزد و بازمانده ای از یک چهارسوق و دستکاری های ناموفقی که در آن صورت گرفته است.

باری، مشکل کمربندی از کویر بی انتها، شن روان، باد های سوزان، گرد و خاک شدید، کمبود آب و ناچیز بودن پوشش گیاهی و درخت، همه و همه، عواملی هستند که در بررسی بافت شهر یزد و معماری آن، باید مورد نظر قرار گیرند. همچنین اگر بخواهیم چگونگی آثار معماری شهر یزد و شبکه های ارتباطی و واحد های مختلف آنرا آگاهانه مورد مطالعه قرار دهیم، جا دارد که پیشینه تاریخی و حوادثی که بر آن گذشته است را بشناسیم. باید که موقع یزد را از نظر سیاسی و نظامی، در طول قرن های گذشته در ارتباط با منطقه، بررسی کنیم و بالاخره اینکه، اوضاع اقتصادی و اجتماعی آن را از آغاز بنیادگذاریش و در طول زمان حیات آن، مورد مطالعه قرار دهیم؛ آن وقت است که خواهیم توانست برای توجیه و تجزیه و تحلیل آنچه که در پیش رو داریم، آگاهانه اظهار نظر کنیم؛ چراکه شاید در نظر نخست، مشاهده باقیمانده حصار مستحکم و سترگ این شهر و برج و بارو های آن که در نیمه اول سده پنجم پاگرفته و تا قرن هشتم نیز بر آن افزوده شده است، همچنین، ترتیب خاص شبکه های ارتباطی بافت داخل شهر، با گذر های سقف دار و کوچه های زیر نقب مانند آن، بدون بررسی اوضاع و احوال خاص سیاسی زمان و درگیری های مختلف منطقه، از قرن پنجم تا اوایل دوران قاجار، بدون منطق، جلوه گر شود.

بنابراین، باید که از حوادثی چون حملات «نکودریان» از سرحد کرمان به یزد و غارت اموال مردم آن، دربندان چهار ماهه شهر در 767 هجری که مردم را ناگریز به خوردن اسب و خر و سگ و گربه گردانید و بالاخره دربندان چهل و پنج روزه سال 857 هجری و دیگر تجاوز ها و درگیری های شهر یزد در طول تاریخ آن، باخبر بود. باید که در قلب تابستان و زیر آفتاب سوزان یزد، از یک سوی شهر به سوی دیگر آن گذر کرد؛ تا ارزش ساباط ها را که جا به جا، چون سایه بانی گسترده، گذر کنندگان گرما زده شهر را نیرو می بخشند، چنانکه هست، بازشناخت؛ و در جمع به این نتیجه رسید که آنچه از دیرباز در یزد پایه گرفته، پدیده هایی است حساب شده و مورد نیاز زندگی مردم شهر، و نه نوعی فانتزی و تفنن معمارانه.

چشم انداز یزد
منظره ای از شهر یزد از فراز بام ها.

3- فضای بافت کهن یزد

در این شهر، با یکی از پیچیده ترین و در عین حال، حساب شده ترین بافت های شهری که جا به جا، فضا های متفاوت و چشمگیری را عرضه می دارد، برخورد می کنیم.

از ویژگی های عمده بافت این شهر آنست که، در تمامی محله های قدیمی، شاهد آنیم که هر محله واحد های همگانی مورد نیاز مردم آن محل را در بر دارد و در واقع، محله در اطراف واحد های همگانی ای چون آب انبار، مسجد، بازارچه، میدان، حسینیه و حمام شکل گرفته است. به عبارت دیگر، برنامه ریزان و شهر سازان گذشته، با توجه به اوضاع و احوال خاص زمان، به این مسیله جالب که هر مجموعه ای از واحد های مسکونی، باید نیازمندی های خود را به راحتی در دسترس داشته باشد، توجه کرده اند و به این ترتیب، گذشته از فراهم ساختن موجبات یک زندگی راحت روزانه برای مردم هر محله، نوعی همبستگی و ارتباط نزدیک را نیز بین ساکنان هر محل فراهم ساخته اند؛ موضوعی که از نظر زندگی اجتماعی و رابطه انسانی ساکنان یک محل، دارای نقشی اساسی و ارزشمند است.

درباره بافت شهر یزد، نکته ای که نمی توان از آن بی اشاره گذشت، عبارت است از، ذوق و سلیقه ای که در عرضه ساختن فضا های متنوع در آن به کار رفته است. هر تازه واردی که در بافت قدیمی یزد به سیاحت بپردازد، در فاصله های مختلف، خود را در برابر فضا هایی با حال و روحیه ای خاص و متفاوت، روبرو می بیند که نه تنها حس کنجکاویی اش را بر می انگیزد، بلکه این تنوع را، پرجاذبه و مطلوب احساس می کند.

چشم انداز یزد
منظره بخشی دیگر از شهر یزد که هنوز بر اثر بنای ساختمان های بی قواره چند مرتبه، سیمای چشم نوازش دستخوش دگرگونی های ناموفق و آزار دهنده نشده است.

رهگذر، پس از گذشتن از یک کوچه روباز با نمای کاهگلی دیوار های دو طرف که جا به جا با در های چوبی گل میخ دار و سردر های ساده و تزیینی، یکنواختی آن در هم می شکند، یک باره در پیچ کوچه، با قوس هایی بر فراز دیوار های دو طرف مواجه می شود که بر طاق آسمان، نقش انداخته اند. کمی پایین تر، کوچه به چهار سوقی می رسد که بر فراز آن، گنبد کاهگلی خوش ترکیبی نشسته و دید را از سطح، به بالا می کشد. فضای به نسبت تاریک زیر چهارسوق، در برابر روشنایی بسیار این سوی کوچه، گام های رهگذر را کمی سست می کند و او را آماده ورود به فضایی متفاوت با مسیر گذشته می سازد. زمانی که رهگذر به زیر چهار سوق می رسد، در برابر خود، بازارچه ای سرپوشیده می بیند که در انتهای آن، باز، نوری تند و روشنایی ای خیره کننده، گواه آن است که بار دیگر، مسیری روباز در پیش دارد.

رهگذر ناآشنا به بافت شهر یزد، در طول این مسیر های روباز، یک باره در راست و چپ خویش، با کوچه های تونل مانندی برخورد می کند که از زیر ساختمان ها می گذرند و گذری را به گذر دیگر، پیوند می دهند؛ گویی که در گذشته ای دور، از آنها به عنوان راه پنهانی استفاده می شده و جز در مواقع ضروری، راه آنها باز نبوده است.

کوتاه سخن آنکه، در این بافت، هر تازه واردی، برای نخستین بار، سردرگم می شود و در برابر، اهل محل، به تمامی پیچ و خم ها و فراز و نشیب های آن، آگاهی دارند و به خوبی می توانند ناشناس مظنون را سردرگم و متجاوزان را غافلگیر سازند و راه را بر آنها ببندند و در برابرشان به خوبی مقاومت کرده و در شرایط نامساعد، به آسانی بگریزند و خود را از معرکه، دور سازند. و این، همه، اگر تاریخ گذشته یزد با دقت بررسی شود، شاید به روشنی بتواند نشان دهنده بازتاب اوضاع و احوال خاص سیاسی منطقه و رویداد های آن باشد.

گنبد مسجد جامع کبیر یزد
چشم انداز شهر یزد از کنار گنبد مسجد جامع؛ وجود تک گنبد های معدود کاشی و از آن جمله گنبد زیبای مسجد جامع یزد نشانه هایی از نقش انداز های هنرمندانه در جلوه بخشیدن و چشم نواز ساختن هرچه بیشتر منظره هوایی شهر به شمار می رود زیرا که رنگ های زنده و شاد این گنبد ها جا به جا چون نگین هایی رنگین بر پایه های خوش تراش کرم رنگ پوشش های کاهگلی خودنمایی می کنند و چون از آن خانه های خدا هستند کسی را آزار نمی دهند و در حسرتش فرو نمی برند.

4- چشم انداز شهر از فراز بام ها

در یزد، با وجود تجاوز هایی که به بافت آن شده و دستکاری هایی که در نمای محله های قدیمی صورت پذیرفته است و بالاخره لطمه ای که بنا های بی قواره و ناجور جدید، به منظر شهر وارد ساخته است، هنوز می توان چشم انداز آنرا از فراز بام ها، زیبا و دست نخورده یافت. هنوز از جهت ارتفاعی، نمای سطح بالای شهر، با پوشش های شیروانی و نامتناسب، در هم نریخته و هماهنگی بام های کاهگلی، با خیز بادگیر های شکوهمند و گنبد های خوش ترکیب خاکی رنگ که گاه چند لکه فیروزه ای، اینجا و آنجا، بر زیبایی و لطف آن افزوده، از دست نرفته است. به بیان دیگر، مشاهده شهر یزد از فراز بلندی ها و کنار گنبد مسجد جامع، هنوز گیرایی و جذابیت غیر قابل وصفی دارد که تا از نزدیک، شاهد آن نباشیم، با کمتر قلم و جمله ای می توان آنرا در پیش چشم، مجسم ساخت. از اینرو، دریغ است که با ایجاد بنا های بلند و پوشش نامتناسب، این هماهنگی و زیبایی را در هم شکست و منظری چنین صمیمی و پرجاذبه را به نابودی کشاند. باید که در انتخاب شکل و مصالح پوشش بنا های جدید، فراوان دقت کرد و به هماهنگی آنها با بام های مجموعه معماری سنتی و محلی، وفادار ماند.

زمانی که من از جاذبه و زیبایی بافت قدیم یزد، کوچه های کم عرض و کاهگلی آن، ساباط ها و کوچه های قوس دار آن صحبت می کنم، شک ندارم که جمع بسیاری، چنین تصور می کنند که چون رشته و کارم، پرداختن به آثار باستانی و بنا های تاریخی است، باید که چنین بگویم؛ ولی بپذیرید که چنین نیست و من ضمن احترام به آثاری که در گذشته خلق شده اند، تنها به دلیل آنکه اثری دارای قدمت بسیار است، آن را زیبا و پرجاذبه نمی دانم. آنچه که من درباره قسمت وسیعی از بافت کهن یزد می گویم، تنها به دلیل قدمت آن نیست؛ بلکه به دلیل مشاهده جنبه های منطقی و نیروی خلاقه ایست که در آفرینش آنها، بحق، وجود دارد.

در اینجا باید اعتراف کنم، آنچه که من و بسیاری دیگر از افراد را به تحسین بخش عمده ای از این بافت کهن وادار می سازد، گذشته از جنبه های مختلف امر، بیشتر، معلول مجموعه تغییرات ناموفقی است که در این بافت صورت گرفته و خلق آثار معماری زشتی است که طی سی سال اخیر، به وجود آمده است. آری؛ اگر واحد های معماری ساخته شده در دو سوی خیابان های یزد در بیست سی سال اخیر، اینچنین زشت و بی قواره و بی منطق نبودند، شاید که بافت قدیمی و معماری اصیل شهر یزد، تا این حد، نمود نمی داشت و ارزشش شناخته نمی شد. امروز، هیچ آدمی نیست که به قدر سر سوزنی از کار معماری آگاهی داشته باشد و آن وقت به خود اجازه دهد تا در شهر یزد، یک مسیر صد متری را نشان دهد که در معماری آن، ضوابط معقول از نظر شکل، فرم، مصالح و انطباق داشتن با نیاز ها و بالاخره زیبایی، رعایت شده باشد.

نقش زرتشتیان در جنبش مشروطیت


به مناسبت١٤ امردادماه، سالگرد انقلاب مشروطيت
نقش زرتشتیان در جنبش مشروطیت
بوذرجمهر پرخيده :

شادروان احمد کسروی در پیشگفتار کتاب «تاریخ مشروطه ایران» می‌نویسد: «در جنبش مشروطه کار را کسان گمنام و بی‌شکوه از پیش بردند. ولی چون خواسته می شد جنبش ناانجام بماند، آن مردان غیرتمند را کنار زدند، و تا توانستند بدرفتاری نمودند، و زندگی را به آنان تلخ گردانیدند که خود داستان دلسوز دیگری ست، و این بسیار ناسزا بود که چنان مردانی نام‌هایشان نیز از میان رود و باری در تاریخ ارج‌شناسی از آنان نموده نشود و راستی‌ها بی‌پرده نگردد. این کار نه به خدا خوش افتادی و نه با راستی‌پرستی و پاکدلی سازش داشتی، و از آن سوی چه از دیده پیشرفت توده و کشور، و چه از دیده رواج خوی‌های ستوده زیان‌های بسیار از آن پدید آمدی.»
جنبش ملی مشروطه‌خواهی و آزادی‌خواهی از صد سال پیش با نگرش نوین ایرانیان به زندگی اجتماعی‌شان آغاز شد. در این جنبش، مانند بيشتر حرکت‌های اجتماعی، گروه‌هاي گوناگون مشارکت داشتند؛ گروه‌هایی با افق‌های دید گوناگون و اندیشه‌های متفاوت، ولی همگی در جبهه‌ای يگانه در مبارزه برای زندگی بهتر در پناه قانون و عدالت. روشنفکران اصلاح‌خواه و انقلابی، بازرگانان پيشرفت‌خواه و روحانیون روشن‌بین سه گزينه‌ي اصلی بیداری مردم و سازنده‌ی این نهضت بودند.
زرتشتیان که در این زمان(آغاز مشروطیت)، نزديك به یک هزارم جمعیت ایران را داشتند، به نسبت جمعیت نقش کیفی و کمی درخوري در برپایی و پشتیبانی این جنبش ملی داشتند و به جز همراهی فکری و بیدارکننده، به کمک مالی مجاهدین نیز پرداختند.
زرتشتیان بنا به آموزش‌های دینی‌شان و پیروی از سنت پيشرفت‌خواهانه، همواره خواهان آزادی بوده‌اند. در هنگامه‌ي سخت قاجار، این آزادی‌خواهی دوچندان بود، چرا که این مردم ستمدیده در این هنگامه فشارهای بسیاری را تاب مي‌آوردند و دم برنمی‌آوردند و چون بوی خيزش مردمی و رهایی به مشام رسید، دلشان لرزید و خواستند هر چه دارند در راه رهایی از بند ناداني و ناامیدی بپردازند تا فرزندانشان در سرزمین اهورایی ایران همراه با زندگی بهتر، زرتشتی بمانند.

کمک‌های مالی به مجاهدین
مبارزه با دستگاه استبداد پول و تفنگ لازم داشت. در این زمان دو تجارتخانه بزرگ جهانیان و جمشیدیان به سرپرستی دو ارباب بزرگ زرتشتی به یاری آزادی  خواهان برخاستند.
ارباب خسرو شاهجهان و برادرانش(درتجارتخانه جهانیان) به طور عمده و موثر از جنبش مردم بر ضد استبداد حمایت کردند و علاوه بر کمک های مالی، برای آنها از راه های گوناگون اسلحه تهیه می کردند.
کتاب تاریخچه ی سی ساله بانک ملی ایران می نویسد:« خسرو شاهجهان و برادران به منظور عملیات صرافی و بانکداری شرکتی در سال 1274خ. در یزد تشکیل دادند و بعدا شعبی د رشهرهای ایران و در بمبئی و لندن دایر کردند... یکی از کمک های این شرکت به آزادی خواهان مبلغ ده هزار تومان بود که در یکبار در اختیار آنها گذاشت. هم چنین عده ای از زرتشتیان اسحله هایی را که بعضی از دولتی ها از انبار مهمات سرقت می کردند خریداری نموده و به آزادی خواهان می دادند.»
در شماره ی 31 روزنامه ی «صور اسرافیل» آمده است:«در چندی قبل از ذخیره دولتی چهارصد قبضه تفنگ«ورندل» بلند قد خارج نموده و به... تاجر پارسی فروخته اند.... هم چنین از اسلحه خانه دویست قبضه تفنگ پنج تیر «مکنز» و غیره با یکصد و پنجاه هزار عدد فشنگ فخیم الممالک و.... فروخته اند»
پارسیان هند هم بنا به وضعیت و موقعیتی که داشتند به آزادی خواهان یاری می رساندند. به نظر می رسد که پارسیان برای رهایی ایران از استعمار انگلیس و روسیه تزاری حاضربودند در تشکیل بانک ملی ایران به مجلسیان کمک کنند.
ادوارد براون در کتاب «انقلاب ایران» می نویسد:«همدردی و کمک پارسیان و زرتشتیان بمبئی که ممکن بود هم با طیب خاطر و هم به واسطه استطاعت همراهی کامل بنمایند، بدبختانه به واسطه قتل نا به کارانه و ناجوانمردانه(13 فوریه) ارباب پرویز در یزد که هر چند مطبوعات و اکثریت توده ایرانیان حتا علما را عزادار نمود، آنان را دلسرد و روبرگردان ساخت.»

مبارزات زرتشتیان
گفتیم که دو تجارتخانه جهانیان و جمشیدیان به مبارزان مشروطه خواه یاری و مساعدت مالی می رساندند. این دو بانک در سرتاسر ایران و به ویژه در جنوب دارای تشکیلات وسیع و منظمی بودند. به طور مخصوص بین عشایر و ایلات فارس محبوبیت و نفوذ فراوان داشتند و در اثر قراری که بین پرویز شاهجهان(از موسسین بانک جهانیان) و آزادی خواهان گذاشته شده بود، تجارتخانه های جهانیان و جمشیدیان اسحله و فشنگ و مهماتی را که از خارج وارد ایران می شد در بندر بوشهر تحویل می گرفتند و جز سایر مال التجاره های خود(پنبه و پارچه) به تهران و سایر شهرها حمل و در اختیار مجاهدین قرار می دادند. محموله هایی که علامت این تجارتخانه ها را داشت هنگام عبور از جاده های جنوب از هرگونه دستبرد و سرقتی در امان بود.
در تهران توزیع مهمات و تفنگ بین مجاهدین مشکل بود چون مجاهدین و به ویژه آذربایجانی ها مورد سوء ظن و شک بودند، صوراسرافیل که عضو انجمن آذربایجان بود ارباب مهربان جمشید پارسایی(بنیان گزار پذیرشگاه پارسایی) را که با او خیلی دوست بود مامور این کار کرد و او که مردی آرام و فیافه ای مظلومانه داشت سوء ظن برانگیز نبود. تااینکه پس از مدت ها، مستبدین به همکاری بانک های جمشیدیان و جهانیان و مهربان پارسایی با مجاهدین پی بردند و تصمیم به قتل پرویز شاهجهان در یزد گرفتند و او را به دستور محمد علی میرزا به وضع فجیعی کشتند. خبر قتل پرویز شاهجهان در شماره ی 12 روزنامه ی ندای وطن منتشر می شود و موجی از هیجان و خشم عمومی را بر علیه عمال استبداد بر انگیخت. در هندوستان نیز این خبر در روزنامه تایمز بمبئی و جام جمشید انتشار پیدا می کند و تفسیرهایی درباره ی عدم تامین جانی و مالی زرتشتیان در ایران نوشته می شود و این درست برابر است با قصد سرمایه گزاری پارسیان و شرکت در تاسیس بانک ملی ایران.
قتل پرویز شاهجهان و تهدیدهای دولتی ها بر علیه زرتشتیان آنها را از کوشش در راه مشروطه و در راه دستیابی به پیروزی باز نمی دارد.
یکی دیگر از شهدای زرتشتیان، فریدون خسرو اهرستانی(معروف به گل خورشید) از بنیان گزاران انجمن زرتشتیان تهران و رییس شعبه تجارتخانه جهانیان در تهران بود. او که جوانی غیور و پرشور بود در جریان توزیع اسحله با عده زیادی از آزادی خواهان ارتباط پیدا کرده و در جلسات شبانه آنها شرکت می جوید. بعدها جلسات انجمن آذربایجانی ها اغلب در منزل ارباب فریدون خسرو تشکیل می شود. او هم چنین واسطه ی توزیع اسحله هایی بود که از روسیه توسط مجاهدین آذربایجانی وارد می شد و به هرکس که توسط آن انجمن معرفی می شد یک قبضه تفنگ و یک صد عدد فشنگ تحویل می داده است.
روزی در جریان فعالیت های بانکی تجارتخانه از دوستی به نام ورقا که خود از آزادی خواهان بوده و در بانک روس کار می کرد می شنود که محمد علی میرزا برای تامین هزینه ی خود، زیرپوش مروارید بافت مادرش را که جز جواهرات سلطنتی بوده در بانک روس گرو گذاشته و پول دریافت داشته است. فریدون این خبر را به کمیته ی مجاهدین می رساند تا بلکه چاره جویی نمایند، مبادا تمام جواهرات سلطنتی به این نحو به گرو برود.
مجاهدین این خبر را در شهر پراکنده می کنند. مستبدین در می یابند که این خبر را فریدون خسرو به مجاهدین داده و کمر به قتل او می بندند. شبانگاه هیجده نفر به خانه او وارد شده واو را از رختخواب بیرون کشیده به طرز فجیعی جلو چشم زنش که تازه چهارماه از ازدواج اش می گذشته، می کشند. همسرش به نام بانو سرور وکیل دختر مهربان وکیل الرعایا از ناموران زرتشتی بوده است. همسر شادروان فریدون برای دفاع از شوهر خود را به جلو می اندازد و بادست شمشیر یکی از مهاجمین را می گیرد و در اثر رفتن خون زیاد و وحشت از حال می رود.
این قتل که به دستور محمد علی میرزا و به دست صنیع حضرت و عده ای اوباش صورت می گیرد، سیلی از هیجان در مردم و آزادی خواهان به وجود می آورد. صنیع حضرت بعدها به خاطر جنایاتش در سال 1289 خ. به دست آزادی خواهان اعدام می شود. مردم تهران پس از قتل ارباب فریدون سخت آزرده می گردند و در خیابان ها شعار می دهند:«قتل فریدون گبر خون سیاوش شد/ خیمه مشروطیت جمله سیاه پوش شد»
پس از این قتل، خسرو شاهجهان رییس تجارتخانه جهانیان برای دادخواهی از یزد به تهران می آید و طی عریضه ای به محمد علی میرزا تظلم خواهی می کند ولی محمد علی میرزا او را نیز به قتل تهدید می کند به طوری که شبانه از تهران می گریزد و پس از چندی از طریق بوشهر به بمبئی می رود تا از پارسیان کمک بخواهد. خسرو شاهجهان از بمبئی به لندن رفته و با یکی از مبارزین هند که با استعمار انگلیس می جنگیده و از پارسیان بوده به نام دده بایی نوروزجی ملاقات کرده و ظلم ها را شرح می دهد. در این زمان است که به دستور محمد علی میرزا شعب تجارتخانه جهانیان در تهران و سایر شهرها غارت شده بودند.
دده بایی نوروزجی از دولت ایران تامین جانی برای شاهجهان و امنیت برای تجارتخانه او می خواهد.
در این دوران احمد شاه به جای محمد علی شاه می نشیند و همه گونه تامین را به او می دهد و خسرو شاهجهان به ایران بازمی گردد.
دادخواهی هایی توسط انجمن آذربایجان و نیز همسر فریدون خسرو صورت می گیرد. انجمن آذربایجان از علمای زمان می خواهد تا حکم قاتلان فریدون را صادر نمایند.... و پس از چندی آنها به سزای اعمال خود می رسند.
انگیزه ی زرتشتیان از شرکت کردن در جنبش مشروطه خواهی چه بوده است؟
پایه ی دین زرتشتی بر آزادی و اختیار است. دستورهای دینی در مبارزه با بدی نخستین انگیزه بوده، چه اینکه بر طبق این فرمان باید با بدی جنگید تا نیکی پیروز گردد.
عشق به ایران و سربلندی و عظمت آن از دیگر انگیزه های زرتشتیان در مبارزه با استبداد و تحجر بوده است. عامل دیگر را می توان شرایط سخت و طاقت فرسای زندگی زرتشتیان در آن دوران ذکر کرد..... و دلایل دیگر.
زرتشتیان امیدوار بودند با از بین رفتن استبداد و استقرار مشروطیت بتوانند به حقوق فطری و انسانی خود دست یابند و به همین  دلیل با مجاهدان هم صدا شده و با استبداد تا پای جان جنگیدند. 
ياري‌نامه:
 مجله هوخت شماره 3 سال بیستم (1348) و تاریخ پهلوی و زرتشتیان نوشته موبد اشیدری

 

تاریخ گات ها

گات ها


نویسنده : حامد منوچهری کوشا

گات ها. (اِخ ) کهنه ترین و مقدسترین قسمت اوستا گاتها میباشد که در میان یسنا جای داده شده است در خود اوستا گاثا و در پهلوی گاس آمده و جمع آن گاسان میباشد و گاسانیک ترکیب صفتی آن است یعنی مربوط به گاتها  در پهلوی نیز بطور خصوصی هر فرد از اشعار گاتها را (گاس ) گویند  در سانسکریت هم این کلمه گاثا میباشد. در کتب مذهبی بسیار کهن برهمنی و بودایی گاتا عبارت است از قطعات منظومی که در میان نثر باشد. گاثای اوستا نیز اصلاً چنین بوده است و به مناسبت موزون بودن است که بخش مزبور، گاتها (یعنی سرود و نظم و شعر) نامیده شده است . از زمان بسیار قدیم ، ایرانیان گاثا را از سخنان فرخنده ٔ خود وخشور زرتشت سپنتمان میدانستند لذا احترامی خاص برای آن قائل بودند ولی تحقیقات دانشمندان مانند میه ثابت کرده است که همه ٔ سرودهای گاثها از زرتشت نیست و از آن میان برخی پرداخته ٔ نخستین پیروان او میباشد  در اوستای عهد ساسانیان گاتا در سر نخستین نسک گاسانیک که موسوم بود به ستوت یشت  جای داشت در یسنای ۵۷ بند ۸ آمده : «ما می ستائیم فرخنده سروش را، کسی که نخستین بار پنج گاتهای زرتشت سپنتمان مقدس را بسرود.کلیه ٔ گاتها ۱۷ هائتی (فصل ) است و شامل ۲۳۸ قطعه و ۸۹۶ بیت و ۵۵۶۰ کلمه میباشد. این اشعار قدیمترین آثاری است که از روزگار پیشین برای ما تا امروز باقیمانده است . گاتها از حیث صرف و نحو و زبان و فکر با دیگر قسمتهای اوستا فرق دارد و نیز بسا لغاتی که در آن استعمال شده در دیگر بخشها نیامده و مطابق آنها را در قدیمترین کتب مذهبی برهمنان باید جست . گاتها روزی جزو کتاب بسیار بزرگی بوده و لابد همان است که مورخ یونانی هرمیپوس از آن سخن رانده است . نظر بمعنی گاتهادر کتب برهمنان و بودائیان گاتهای اوستا را نیز باید در قدیم جزو مطالب منثوری تصور کرد که امروز در دست نیست . برای آنکه مطالب را مختصر کرده به شکلی درآورند که مردم بتوانند به حافظه بسپرند متوسل به شعر میشدند. این طرز نگارش بویژه در میان اقوام هند و اروپائی متداول بوده است . گاتهای اوستا شامل پنج قسمت است و بمنزله ٔ پنج کتاب اسفار تورات است که یهودیان آنها را از خود موسی دانسته احترام خاصی برای آنها منظور دارند. نخستین موسوم است به «اهنود»، دوم موسوم است به «اشتود»، سوم به نام «سپنتمد»، چهارم موسوم به (وهوخشتر) و پنجمین گاتها به (وهشتواشت ) نامزد است . رجوع به گات شود. (مزدیسنا، دکتر معین صص ۱۲۷ – ۱۲۸). و رجوع به گاتهای پورداود شود. کریستن سن در فصل سوم (آئین زردشتی دین رسمی کشور) نویسد: که هر ماه سی روز است . که نام آنها مأخوذ از اسامی ایزدان است هفت روز اول ماه بترتیب بنام اوهرمزد و شش امهراسپندان نامیده میشود؛ بعد از ماه آخر پنج روز اندر گاه (خمسه ٔ مسترقه ) بر ۳۶۰ روز سال اضافه میکردند و هر یک از این پنج روز را به نام یکی از گاتاهای پنجگانه میخواندند. (ترجمه ٔ ایران در زمان ساسانیان ص ۱۱۰).
برگرفته از :http://myth.tarikhema.ir

درس تاریخ


درس تاریخ


سیمین بهبهانی

دخترم تاريخ را تکرار کرد
قصه ي ساسانيان را باز گفت
تا به خاطر بسپرد آن قصه را
چون به پايان آمد، از آغاز گفت


بر زبانش همچو طوطي مي گذشت
آن چه با او گفته بود استاد او :
داستان اردشير بابکان
قصه ي نوشيروان و داد او

قصه اي از آن شکوه و فرّ او
کز فروغش چشم گردون خيره شد
زان جلال ايزدي کز جلوه اش
مهر و مه در چشم دشمن تيره شد

تا بدان جا کز گذشت روزگار
داستان خسروان از ياد رفت
تا بدان جا کز نهيب تند باد
خوشه هاي زرنشان بر باد رفت

اشک گرمي در دو چشمش حلقه بست
بر کلامش لرزه ي اندوه ريخت
تا نبينم در نگاهش يأس را
ديده اش از ديده ي من مي گريخت

گفت: ديدي با زبان پاک ما
کينه توزي هاي آن تازي چه کرد؟
گفتمش: فردوسي پاکيزه راي
ديدي اما در سخن سازي چه کرد؟

گفت: ديدي پتک شوم روزگار
بارگاه تاجداران را شکست؟
گفتم اما اشک خاقاني چو لعل
تاج شد بر تارک « ايوان » نشست

گفت: از پرويز جز افسانه نيست
نيست باقي زان طلايي بوستان
گفتمش: با سعدي شيرين سخن
رو به سوي بوستان با دوستان

گفت: از چنگ نکيسا نغمه اي
از چه رو ديگر نمي آيد به گوش؟
گفتمش: با شعر حافظ نغمه ها
سر دهد در گوش پندارت سروش

گفت: در بنيان استغناي ما
آتشي فرهنگ سوز انگيختند
گفتم: اما سال ها بگذشت و باز
دست در دامان ما آويختند

لفظ تازي گوهري گر عرضه کرد
زادگاه گوهرش درياي ماست
در جهان ماهي اگر تابنده شد
آفتابش بوعلي سيناي ماست

زيستن در خون ما آميزه بود
نيستي را، روح ما هرگز نديد
ققنسي گر سوخت، از خاکسترش
ققنسي پرشورتر، آمد پديد

جسم ما کوه است، کوهي استوار
کوه را انديشه از کولاک نيست
روح ما درياست، دريايي عظيم
هيچ دريا را زتوفان باک نيست

آن همه سيلاب هاي خانه کن
سوي دريا آمد و آرام شد
هر که در سر پخت سودايي ز نام
پيش ما نام آوران گمنام شد

درفش کاویانی


درفش کاویانی


فردوسی

 چنان بد که ضحاک را روز و شب    به نام فریدون گشادی دو لب

بران برز بالا ز بیم نشیب    شده ز آفریدون دلش پر نهیب

چنان بد که یک روز بر تخت عاج    نهاده به سر بر ز پیروزه تاج

ز هر کشوری مهتران را بخواست    که در پادشاهی کند پشت راست

از آن پس چنین گفت با موبدان    که ای پرهنر با گهر بخردان

مرا در نهانی یکی دشمن‌ست    که بربخردان این سخن روشن است

به سال اندکی و به دانش بزرگ    گوی بدنژادی دلیر و سترگ

اگر چه به سال اندک ای راستان    درین کار موبد زدش داستان

که دشمن اگر چه بود خوار و خرد    نبایدت او را به پی بر سپرد

ندارم همی دشمن خرد خوار    بترسم همی از بد روزگار

همی زین فزون بایدم لشکری    هم از مردم و هم ز دیو و پری

یکی لشگری خواهم انگیختن    ابا دیو مردم برآمیختن

بباید بدین بود همداستان    که من ناشکبیم بدین داستان

یکی محضر اکنون بباید نوشت    که جز تخم نیکی سپهبد نکشت

نگوید سخن جز همه راستی    نخواهد به داد اندرون کاستی

زبیم سپهبد همه راستان    برآن کار گشتند همداستان

بر آن محضر اژدها ناگزیر    گواهی نوشتند برنا و پیر

هم آنگه یکایک ز درگاه شاه    برآمد خروشیدن دادخواه

ستم دیده را پیش او خواندند    بر نامدارانش بنشاندند

بدو گفت مهتر بروی دژم    که بر گوی تا از که دیدی ستم

خروشید و زد دست بر سر ز شاه    که شاها منم کاوهٔ دادخواه

یکی بی‌زیان مرد آهنگرم    ز شاه آتش آید همی بر سرم

تو شاهی و گر اژدها پیکری    بباید بدین داستان داوری

که گر هفت کشور به شاهی تراست    چرا رنج و سختی همه بهر ماست

شماریت با من بباید گرفت    بدان تا جهان ماند اندر شگفت

مگر کز شمار تو آید پدید    که نوبت ز گیتی به من چون رسید

که مارانت را مغز فرزند من    همی داد باید ز هر انجمن

سپهبد به گفتار او بنگرید    شگفت آمدش کان سخن‌ها شنید

بدو باز دادند فرزند او    به خوبی بجستند پیوند او

بفرمود پس کاوه را پادشا    که باشد بران محضر اندر گوا

چو بر خواند کاوه همه محضرش    سبک سوی پیران آن کشورش

خروشید کای پای مردان دیو    بریده دل از ترس گیهان خدیو

همه سوی دوزخ نهادید روی    سپر دید دلها به گفتار اوی

نباشم بدین محضر اندر گوا    نه هرگز براندیشم از پادشا

خروشید و برجست لرزان ز جای    بدرید و بسپرد محضر به پای

گرانمایه فرزند او پیش اوی    ز ایوان برون شد خروشان به کوی

مهان شاه را خواندند آفرین    که ای نامور شهریار زمین

ز چرخ فلک بر سرت باد سرد    نیارد گذشتن به روز نبرد

چرا پیش تو کاوهٔ خام‌گوی    بسان همالان کند سرخ روی

همه محضر ما و پیمان تو    بدرد بپیچد ز فرمان تو

کی نامور پاسخ آورد زود    که از من شگفتی بباید شنود

که چون کاوه آمد ز درگه پدید    دو گوش من آواز او را شنید

میان من و او ز ایوان درست    تو گفتی یکی کوه آهن برست

ندانم چه شاید بدن زین سپس    که راز سپهری ندانست کس

چو کاوه برون شد ز درگاه شاه    برو انجمن گشت بازارگاه

همی بر خروشید و فریاد خواند    جهان را سراسر سوی داد خواند

ازان چرم کاهنگران پشت پای    بپوشند هنگام زخم درای

همان کاوه آن بر سر نیزه کرد    همانگه ز بازار برخاست گرد

خروشان همی رفت نیزه بدست    که ای نامداران یزدان پرست

کسی کاو هوای فریدون کند    دل از بند ضحاک بیرون کند

بپویید کاین مهتر آهرمنست    جهان آفرین را به دل دشمن است

بدان بی‌بها ناسزاوار پوست    پدید آمد آوای دشمن ز دوست

همی رفت پیش اندرون مردگرد    جهانی برو انجمن شد نه خرد

بدانست خود کافریدون کجاست    سراندر کشید و همی رفت راست

بیامد بدرگاه سالار نو    بدیدندش آنجا و برخاست غو

چو آن پوست بر نیزه بر دید کی    به نیکی یکی اختر افگند پی

بیاراست آن را به دیبای روم    ز گوهر بر و پیکر از زر بوم

بزد بر سر خویش چون گرد ماه    یکی فال فرخ پی افکند شاه

فرو هشت ازو سرخ و زرد و بنفش    همی خواندش کاویانی درفش

از آن پس هر آنکس که بگرفت گاه    به شاهی بسر برنهادی کلاه

بران بی‌بها چرم آهنگران    برآویختی نو به نو گوهران

ز دیبای پرمایه و پرنیان    برآن گونه شد اختر کاویان

که اندر شب تیره خورشید بود    جهان را ازو دل پرامید بود

بگشت اندرین نیز چندی جهان    همی بودنی داشت اندر نهان

فریدون چو گیتی برآن گونه دید    جهان پیش ضحاک وارونه دید

سوی مادر آمد کمر برمیان    به سر برنهاده کلاه کیان

که من رفتنی‌ام سوی کارزار    ترا جز نیایش مباد ایچ کار

ز گیتی جهان آفرین را پرست    ازو دان بهر نیکی زور دست

فرو ریخت آب از مژه مادرش    همی خواند با خون دل داورش

به یزدان همی گفت زنهار من    سپردم ترا ای جهاندار من

بگردان ز جانش بد جاودان    بپرداز گیتی ز نابخردان

فریدون سبک ساز رفتن گرفت    سخن را ز هر کس نهفتن گرفت

برادر دو بودش دو فرخ همال    ازو هر دو آزاده مهتر به سال

یکی بود ازیشان کیانوش نام    دگر نام پرمایهٔ شادکام

فریدون بریشان زبان برگشاد    که خرم زئید ای دلیران و شاد

که گردون نگردد بجز بر بهی    به ما بازگردد کلاه مهی

بیارید داننده آهنگران    یکی گرز فرمود باید گران

چو بگشاد لب هر دو بشتافتند    به بازار آهنگران تاختند

هر آنکس کزان پیشه بد نام جوی    به سوی فریدون نهادند روی

جهانجوی پرگار بگرفت زود    وزان گرز پیکر بدیشان نمود

نگاری نگارید بر خاک پیش    همیدون بسان سر گاومیش

بر آن دست بردند آهنگران    چو شد ساخته کار گرز گران

به پیش جهانجوی بردند گرز    فروزان به کردار خورشید برز

پسند آمدش کار پولادگر    ببخشیدشان جامه و سیم و زر

بسی کردشان نیز فرخ امید    بسی دادشان مهتری را نوید

که گر اژدها را کنم زیر خاک    بشویم شما را سر از گرد پاک

اوج بی فرهنگی

اوج بی فرهنگی به تمدن ،فرهنگ و تخت جمشید!

https://fbcdn-sphotos-c-a.akamaihd.net/hphotos-ak-ash3/p480x480/734069_578508712163575_713339906_n.jpg

تکرار تاریخ


دخترم تاريخ را تکرار کرد
قصه ي ساسانيان را باز گفت

تا به خاطر بسپرد آن قصه را
چون به پايان آمد، از آغاز گفت

بر زبانش هم چو طوطي مي گذشت
آن چه با او گفته بود استاد او :

داستان اردشير بابکان
قصه ي نوشيروان و داد او

قصه اي از آن شکوه و فرّ او
کز فروغش چشم گردون خيره شد

زان جلال ايزدي کز جلوه اش
مهر و مه در چشم دشمن تيره شد

تا بدان جا کز گذشت روزگار
داستان خسروان از ياد رفت

تا بدان جا کز نهيب تندباد
خوشه هاي زر نشان بر باد رفت

اشک گرمي در دو چشمش حلقه بست
بر کلامش لرزه ي اندوه ريخت

تا نبينم در نگاهش يأس را
ديده اش از ديده ي من مي گريخت

گفت : ديدي با «زبان پاک» ما
کينه توزي هاي آن تازي چه کرد؟

گفتمش : «فردوسي» پاکيزه راي
ديدي اما در سخن سازي چه کرد؟

گفت : ديدي پتک شوم روزگار
«بارگاه تاجداران» را شکست ؟

گفتم اما اشک «خاقاني» چو لعل
تاج شد بر تارک «ايوان» نشست

گفت: از «پرويز» جز افسانه نيست
نيست باقي زان طلايي بوستان

گفتمش : با «سعدي» شيرين سخن
رو به سوي بوستان با دوستان

گفت : از چنگ «نکيسا» نغمه اي
از چه رو ديگر نمي آيد به گوش؟

گفتمش : با شعر «حافظ» نغمه ها
سر دهد در گوش پندارت سروش

گفت : در بنيان «استغناي» ما
آتشي فرهنگ سوز انگيختند

گفتم : اما سال ها بگذشت و باز
دست در دامان ما آويختند

لفظ تازي گوهري گر عرضه کرد
زادگاه گوهرش «درياي» ماست

در جهان ماه اي اگر تابنده شد
آفتابش «بوعلي سيناي» ماست

زيستن در خون ما آميزه بود
نيستي را، روح ما هرگز نديد

قُقنُسي* گر سوخت، از خاکسترش
قُقنُسي پر شورتر، آمد پديد

جسم ما «کوه» است، کوهي استوار
کوه را انديشه از کولاک نيست

روح ما «دريا» ست، دريايي عظيم
هيچ دريا را ز توفان باک نيست

آن همه سيلاب هاي خانه کَن
سوي دريا آمد و آرام شد

هر که در سر پخت سودايي ز نام
پيش ما «نام آوران» گمنام شد

سیمین بهبهانی

تاریخ نجوم و رصد در ایران باستان

اخترشناسی(نجوم) و رصد در ایران باستان و تاثیر آن در جهان

دانش اخترشناسی پیشینه بسیار قدرمی دارد و احتمالا به زمان پیدایش انسان می رسد. ماجرای آفرینش کائنات و خلقت انسان از سه سده پیش تاکنون نقطه ضعف مذاهب توحیدی (سامی ابراهیمی) بوده است. دانش پیشرفته امروزی در زمینه دستیابی به ساختار کهکشانها و چگونگی پیدایش و تکامل زندگی در روی زمین نشان داده است که برداشت های کتابهای مقدس مذاهب اصطلاحی توحیدی از چگونگی آفرینش بیشتر از آن که از وحی آسمانی سرچشمه گرفته باشند، از اسطوره ها و افسانه های زمینی منشاء دارند. (1)

 

لازم است برای درک بهتر و یاری رساندن به نوشته های بعدی، فشرده ای از پیشینه اخترشناسی در ایران باستان و آگاهی بنیادین از قوانین و اصول گردش زمین به دور خورشید از دیدگاه ناظر زمینی در دو قسمت شرح داده شود

1-     گردش زمین

2-     وسایلی که برای تعیین زمان و تاریخ به کار می رفته است.

 

 

1- گردش زمین: گردش زمین از چهار جرکت اصلی تشکلی شده است.

 

1-     چرخش زمین از غرب به شرق و اطراف یا در محور شمالی جنوبی که حرکت وضعی نامیده می شود و نمایانگر طلوع و غروب روزانه خورشید و روز و شب زمین است. حرکت وضعی 23 ساعت و 56 دقیقه و 9/4 ثانیه بدرازا می انجامد.

2-     حرکت محوری یا در واقع میل محور زمین(محور زمین خط فرضی است که از انتهای شمالی به انتهای جنوبی کره زمین چرخش نموده و موجب تغییر آب و هوای زمین و ایجاد فصل های چهارگانه شود.

3-      حرکت زمین به دور خورشید در جهت خلاف عقربه های ساعت که توالی سالها نامیده می شود و حرکت انتقالی را به وجود می آورد. حرکت انتقالی زمین به دور خورشید 365 روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و 46 ثانیه بدرازا می کشد و مسافت پیموده شده زمین در این زمان به دور خورشید 958 میلیون کلیومتر است. سرعت زمین به دور خورشید در حدود 6600 میل یا 107200 کلیومتر در ساعت است. فاصله زمین تا خورشید 150 میلیون کلیومتر( 93 میلیون میل) و فاصله ماه تا زمین 356399 کلیومتر(221456 میل ) است  و گردش ماه به دور زمین 27 روز و 7 ساعت و 43 دقیقه و به دور خورشید 354 و 30/11 روز طول می کشد.

4-     گردش تقدیمی زمین که بر اثر آن دَوَران زمین حول صفحه عرضی آن صورت می پذیرد و به موجب آن از قطب آسمانی در دایره کوچکی به اندازه 23 درجه و 27 دقیقه به دور قطب دایره البروج حرکت می کند. بر اثر حرکت تقدیمی، از نگاه ناظر زمینی بدون این که زاویه استوایی آسمانی تغییر کند، صورت های کیهانی منطقه البروج هر ساله به اندازه 50 ثانیه قوسی به طرف خورشید حرکت می کند و در نتیجه نقطه اعتدال بهاری یا پاییزی (برابر شدن شب و روز9 در بین افلاک جابجا می شود. ( دایره منطقه البروج مسیری است که خورشید و سیاره ها و ماه در گردش سالانه خود از دیدگان ناظر زمینی آن دوره یا مسافت را می پیماند).

 

همچنین تاثیر میل محور زمین بر روی حرکت وضعی آن موجب می شود تا مکان طلوع و غروب خورشید نیز جابجا شود، بطوری که تنا در دو روز از سال یعنی اول فروردین و اول مهر ماه خورشید دقیقا از شرق برمی آید و در غرب پنهان می شود و نتیجه آن مساوی شدن شب و روز است.  در دیگر روزهای سال طلوع و غروی خورشید از شرق و غرب منحرف میشود، به طوری که در اول تابستان که به آن انقلاب تابستان می گویند به حداکثر فاصله خود از نقطه اعتدال بهاری می رسد و از سوی شمال با آن زاویه 23 درجه و 27 دقیقه می سازد. اندازه این زاویه برابر با اندازه انحراف زمین درحین محری خود است.

 

بلندترین روز سال و کوتاه ترین شب سال، در زمان انقلاب تابستانی به این علت است که فاصله بین طلوع و غروب خورشید به طولانی ترین حد خود می رسد. در اول دی ماه یا اول زمشتان که انقلاب زمستانی نامیده می شود، (طولانی ترین شب یا شب یلدا) خورشید از سوی جنوب به حداکثر فاصله خود از نقطه اعتدال پاییزی می رسد و با ان همان زاویه 23 درجه و 27 دقیقه می سازد و کوتاه ترین روز سال و تاریک ترین شب سال و بزرگترین یا طولانی ترین شب سال را به جود می آورد. انقلاب تابستانی برعکس انقلاب زمستانی است. وجود این اختلاف فصلی است ه فاصله چهار فصل درست 3/91 روز نیست و زمان مابین اول بهار تا اول تابستان و اول  پاییز و زمستان برابر با عدد بالا نیست. اجداد آریایی ما دقیقا این را می دانستند و شش ماه اول سال را 31 روز و 5 ماه دوم را 30 رز و ماه آخر را 29 روز و یا با حساب آوردن کبیسه آن را اصلاح می نمودند.

 

همین آگاهی در چهار هزار سال پیش، سرچشمه از دانش سرشارو فرهنگ ایرانیان باستان دارد و به همین برهان گاه شماری خورشیدی(آریایی رصد شده توسط زرتشت) دقیق ترین گاهشماری در جهان به شمار می آید. دانش امروزی نیز در تایید گاهشماری رصد شده آریایی نشان داده که در نیم کرده شمالی زمین بهار 9/92 روز، تابستان 6/93 روز، پاییز 8/89 روز و زمستان 89  روز است.

 

تغییر سرعت خورشید از دید ناظر زمینی یا درست تر تغییر سرعت کره زمین به دور خورشید به دلیل دوری و نزدیکی آن در مدار بیضوی خود به دور خورشید صورت می گیرد، به این ترتیب که در زمستان به خورشید نزدیکتر می شود و در نتیجه بر اثر قوه کشش خورشید بر سرعت آن افزوده می شود و در تابستان از خورشید دورتر می شود و بر اثر قوه جاذبه خورشید از سرعت آن کاسته می شود. فاصله و قوه کشش است که ما را به نکته دیگری رهنمون میکند و آن اینکه تغییر درجه گرما و سرمای زمین در تابستان و زمستان نه بر اثر نزدیکی و دوری زمین به خورشید در زمان حرکت انتقالی است( که اتفاقا نزدیکترین فاصله را با خورشید در زمستان داراست)، بلکه بر اثر گردش محوری زمین صورت می گیرد.

 

همانطور که سرعت حرکت انتقالی زمین یکنواخت نیست، حرکت محوری زمین نیز متغیر است، در نتیجه امکان طلوع خورشید در روزهای متفاوت یکسان نیست و هنچنین این تغییر در ماههای مختلف نیز تفاوت دارد. ارتفاع خورشید از زمین نیز در روزهای سال یک اندازه نیست و این نیز غیریکنواخت و در نوسان است که از آن می توان برای تعیین زمان بهره برداری کرد. در سیستان با عرض جغرافیایی 5/30 درجه، ارتفاع ظهر خورشیدی در اول بهار و پاییز 5/59 درجه و در زمان انقلاب زمستانی 36 درجه و در زمان انقلاب تابستانی 83 درجه است. پیشینیان ما (نیاکان آریایی ما) از آگاهی های فوق العاده ای استفاده  میکردند که حیرت انگیز است و این تنها با دانش اخترشناسی آنها میسر میشود. در ایران باستان از رصدخانه و وسیله ای به نام استرلاب استفاده میشده تا زمان و تاریخ و تقویم را تعیین نمایند.

 

 

پیشینه رصدخانه و اخترشناسی در ایران باستان

 

ایرانیان باستان ازدو رصدخانه به طور یقین و احتمالا بیشتر برای تعیین زمان استفاده میکرده اند:

 

1-     رصدخانه زرتشت، این رصدخانه در45 کیلومتری جنوبی شهرسوخته و در بزرگترین تپه مسکونی آسیای غربی در استان سیستان قرار دارد و از قدیمیترین رصدخانه های جهان است. زرتشت نام این رصدخانه را "جاودان کت" گذاشت که بعدها به نام بهشت کنگ یا گنگ دژ مشهور شد و تازیان آن را "قبه الارض" نامیده اند. کاوشه های شهر سوخته قدمت آن را به 3800 تا5200 سال پیش می رساند. در فاصله چندکیلومتری این شهر محلی است به نام کرکوی که یکی از بزرگترین آتشگاه های زمان پیشدادیان تا اواخر ساسانیان و حتی مدتی پس از استیلای تازیان در آنجا قرار داشته است. احتمالا شهر سوخته امروزی با شهر زابل یاد شده در شاهنامه یکی است.

 

نیمروز یا سیستانو بنا به گفته نیاکان آریایی ما در میان جهان قرار گرفته است و این نشان دهنده آشنایی آنها با جغرافیای زمین بوده است که با اندازه گیری و حسابهای درست دریافته بودند. آنها میدانستند که در شرق و غرب جهان که خورشید در شرف طلوع  غروب است، در نمیروز میانه روز است که به تازی ظهر نامیده می شود. پس در زمانی که خرشید در رصدخانه نیمروز(62 درجه شرقی) میانه روز را نشان می دهد، از شرق آسیا در ژاپن (142 شرقی) یا در غرب افریقا در سنگان (18 درجه غربی) روز است یا با نشن دادن و محاسبه بهتری میتوان نوشت

 80 = 62 - 142  و همچنین 80 = 62 + 18 که بهتر است گفته شود، زمانی که خورشید در رصدخانه نیمروز (62 شرقی) میان روز را نشان می دهد، از جزیره های " کورل" در اقیانوس آرام (182 درجه شرقی) تا جزیره های " آزور" در اقیانوس اطلس (28 درجه غربی) روز است و رصدخانه نمیروز در میان این سرزمین ها قرار گرفته است، به این ترتیب 90 = 62 – 152 و یا 90 = 62 + 28.

 

سده ها و شاید هزاره ها، نیمروز مبداء شاخص گاه شماری در ایران باستان بوده، اما بعدا تازیان نیمروز را به نصف النهار ترجمه کرده اند و قدرتهای استعمارگر زورمند و تمامیت خواه نیز مانند انگلستان، نصف النهار مبداء و صفر درجه را از نیمروز تابستانی و مهد تمدن زرتشت اهورایی برداشتند و به جای گمنامی در انگلستان به نام گرینویچ بردند که نه ربطی با نیمروز داشت و نه از نظر علمی و پژوهشی درست بود و تا به حال هم کسی به آن اعتراض ننموده است. در رصدخانه زرتشت قدیمی ترین ستاره یاب (استرلاب) کشف شده. کشف این ستاره یاب نشان می دهد که این وسیله ستاره یابی چندین قرن پیش از بطلمیوس در سرزمین ایران اختراع شده و نظریه ابداع ان توسط بطلمیوس پوچ و بیهوده می نماید. ابوریحان بیرونی در " تحدید نهایات الامکان" و ابوالفداء در " تقویم البلدان" از این رصدخانه به نام زرتشت نام برده اند و مِیلِ زمین را 24 درجه عنوان کرده اند. با حساب درست اینکه هر ساله 4685/. ثانیه از میل زمین کم میشود با احتساب اندکی، سرراست کردن عدد در این رصدخانه ممکن است و ساخت بنای اصلی یا بنیاد رصدخانه خورشیدی نیمروز قدمت آن به حدود 4000 سال پیش میرسد. رصدخانه را امروزه بنای شماره 3 " غلامان" QN3  می نامند که بنایی است که با خشت و گل ساخته شده و چهارگوش است که طول هر ضلع آن به 54 متر می رسد. در چهار سوی حیاط مرکزی، ایوان ها و ستون هاییی قرار دارد که در رصدِ سایه ها به ترتیب خاصی انجام وظیفه میکنند. ساختمان رصدخانه نیمروز یا " دهان غلامان" در سال های دهه 1340 به دست باستان شناسان ایتالیایی حفاری و مرمت شد، اما از آنجا که آنان پی به کاربرد واقعی بنا نبرده بودند و از این ساختمان به نام ساختمان مقدس نام می بردند، در مرمت و بازسازی آفتاب سنج ها دقت کافی بکار نبردند و در نتیجه آن بی دقتی، امروزه از دقت رصدخانه و آفتاب سنج ها تا اندازه ای کاسته شده است. اما این کاستی ها را میتوان با صرف وقت و دقت و علاقمندی اصلاح نمود.

 

از آنجا که در آثار ایرانی آمده است که "زرتشت" در رصدخانه نیمروز حلول خورشید به برج بَره را رصد کرد و تقویم یزدگردی باستانی را اصلاح و بنیاد گاه شماری جدیدی را پی افکند، این گمان نیز وجود دارد که رصدخانه نیمروز همان رصدخانه زرتشت بوده باشد. این نظریه، محاسبه استاد ذبیح بهروز از هزاره زرتشت و زایش آن ابرمرد تاریخی را 3769 سال پیش تایید می نماید.

تاریخ یزدگردی باستانی ارتباطی با یزدگرد پادشاه ندارد و این همان تاریخ آریایی است. باید اضافه کنم که در کنار رصدخانه نیمروز بنای کوچکی وجود دارد که مردم محلی از دیرزمانی از آن به نام آرامگاه زرتشت نام می بردند.

 

 

2 – رصدخانه نقش رستم: که در زمان هخامنشیان و ساسانیان از آن استفاده می شده است. این رصدخانه در 6 کیلومتری اپاختری(شمالی) تخت جمشید قرار دارد که با قدمت بیش از 2500 سال در دوران هخامنشیان تاسیس شده است. این رصدخانه را به نام کعبه زرتشت می شناسند. این رصدخانه نیز برای سنجش گردش خورشید و نگه داشتن حساب سال و استخراج تقویم و تشخیص روزهای اول سال و ماه خورشیدی و انقلاب های تابستانی و زمستانی و اعتدال بهاری و پاییزی و دیگر رویدادهای سالنامه نگاری به کار می رفته است.

 

ارتفاع این ساختمان 5/12 متر است و در قسمت اپاختری آن 30 پله دیده می شود. این پله ها در حکم یک صفحه درجه دار است و در کنار هر یک از آنها محاسبه زمان از راه خورشید است. پله ها طوری ساخته شده اند که سایه لبه عمودی بنا به هنگام طلوع خورشید در هر یک از ماه های سال به ترتیبی ویژه بر روی پله ها می افتد. در پله ها ترتیبی وجود دارد که میتوان از روی آن نزدیک شده آغاز سال هخامنشی ( روز اول مهر – چون طول روز و شب مساوی است) را روز به روز مشخص نمود. بر هر سه ضلع خورآیان(شرقی)  بنا شش پنجره یا آفتاب سنج دیده میشود که نزدیک شدن سل نو را هفته به هفته می توان تعیین نمود. این نشان می دهد که بر خلاف باور رایج، ایرانی ها از واحد زمانی هفته در آن زمان استفاده می کرده اند. کعبه زرتشت(رصدخانه نقش رستم) در فاصله کوه سیوند واقه شده که طلوع خورشید در درازترین روز تابستان بلافاصله در لبه خورآیانی(شرقی) کوه و غروب خورشید در ایام اعتدال بهاری و پاییزی در لبه خوربرانی (غربی) کوه دیده میشود.

 

تمام این ها با نوشته های هخامنشاین نماینگر این واقعیت است که اخترشناسان 2500 سال پیش با قوانین حرکت زمین، ماه، سیارات و دیگر پدیده های آسمانی از نوع ماه و خورشید گرفتگی آشنا بوده اند و آنها را از پیش تعیین میکرده اند و می دانستند که زمین کروی است و مرکز جهان نیست و هم به دور خود و هم به دور خورشید می چرخد. " نابوریمانو" اخترشناس دوره هخامنشی کتیبه معروف کمبوجیه 400 را در رصد ماه، مشتری، زحل و مریخ(ماه، ناهید، کیوان، بهرام) از خود به یادگار گذاشته است. در متن این رصد دقیق ماه، سیاره ها و محاسبه های مربوز به طلوع و غروب آنها به دقت نوشته شده است. فراست و آگاهی دانشمندان زمان پادشاهی هخامنشیان بود که زمینه سفر دانشمند مشهور یونانی " فیثاغورث" را به ایران برای کسب این دانش فراهم نموده است. (2)

 

 

 

هنر اخترشناسی در ایران باستان

 

در زمان زرتشت چندین گاه شماری وجود داشت که مهمترینو شناخته ترین آنها، تاریخ یزدگردی باستانی است که در کتاب نجوم آریایی نامیده شده است. در دو جدول ا گاه شماری تقویم های تورفانی شماره 1 و 2 قرن هشتم و نهم پیش از میلادی نام یزدگردی برده شده. در زیج ها و کتب نجومی وضع این تاریخ را به زمان پادشاهی جمشید و قبل از او نسبت داده و تصریح کرده اند که این تاریخ نمایانگر تمدن آریایی هاست. یه این جهت آنها را یزدگردی می نامیدند که هر یک از روزهای ماه از ایزدی بود و نماز مخصوص به خود داشت، ولی بعدها هر یک از سالهای 365 رزی را یزدگردی گفتند و برای تمیز آن از تاریخ های دگر آنرا یزدگردی قدیم نامیدند. با این توصیف سالهای یزدگردی 35 روز بی کم و زیاد بود و به همین گواه سرسال در تمام فصول عوض می شد و روزهای متبرک تمام فصول را شاد می نمود. به حساب نیاوردن 5 ساعت و 4 دقیقه و 49 ثانیه و بقیه سال باعث می شد که سال شمسی به درستی کبیسه نشود. (3)

 

زرتشت در 42 سالگی رَصَد کرده و بقیه سال را با حسابهای سابق منظم نموده است. سال رصد زرتشت 3300 سال خورشیدی بعد از یزدگردی باستانی است. امسال که 1381 هجری خورشیدی و 2002 میلادی است، 3725 سال از تاریخ رصد زرتشت و 3769 سال از زایش زرتشت می گذرد. با یک حساب ساده، 7494 = 3769 + 3725 سال تقریبی آریایی به دست می آید. با کرین ایزوتوپ از یافته های باستان شناسی ایران نیز سال تمدن آریایی در حدود 7500 تا 8000 سال به دست آمده است. (4)

 

تاریخ شمسی یزدگردی رصد شده یکی از دقیق ترین تاریخ هایی است که تا به حال وجود داشته  عمر خیام نیز تقویم خود را از این گاهنامه استخراج کرده است.  احتمال داده می شود که این گاه شماری در زمان زرتشت فصلی بوده و در زمان کیانیان وجود داشته است. نام ماه های اوستایی چنین بوده است 1- فره شی   2- اشی وهیشتا   3- هُوروَتات    4-  تیشتریه   5-  اَمِرتات   6- خشَتَرَوئیریه   7- میثر   8- اَپَم   9- اثر   10- دئوش   11- وهومنن    12- سپنت آرمیتی

 

این زروشماری  در زمان هخامنشیان و اشکانیان تغییر یافته، بدن معنی که سال را به 12 ماه سی روز و هر ماه را به چهار هفته که 2 هفته اولی هر کدام 7 روز و دو هفته آخری هر کدام 8 روز بخش نموده بودند و به جای افزودن 5 روز به آخر سال و 6 روز در سالهای کبیسه، یک ماه به سال در سال ششم اضافه می کردند. در این صورت سال به جای آن که 12 ماه داشته باشد، سیزده ماه داشت که آن را بین اسفند و فروردین ماه قرار می دادند. این ماه نام ایزدی بر خود نداشت و آن را ماه اپاختری (یا ماه سرگردان) می نامیدند. چون عدد سیزده، به عقیده بابلیان و کلدانیها عدد ناخوش آیند و نحسی بود و ایرانیان نیز این سنت خرافاتی را از آن قوم پذیرفته بودند، این گاه شماری دوامی نیاورد و مطرود گردید (5). نام ماههای هخامنشیان از فروردین تا اسفند که از سنگ نوشته ها و پلمه ها به دست آمده چنین است:

1- آدوکن ایش  2- ثورواهر   3- ثائی گرچیشن   4- گرم پد   5- درن باجی   6- کاریاشیا    7- باگایادی (بغ یادیش)  8-  وَرَکزَن   9- آچی یادی یا (اثری یادی یَ)   10- انامک   11- سامیا  (مُرغَزَنَ)  12- ویخن.    (6) 

 

در زمان پادشاهی ساسانیان که مردمانی بسیار قشری بودند تاریخ را بار دیگر عوض نمودند و به این سبب سال را 36 روز حساب می آوردند و سال را به 12 ماه 3 روزی تقسم می نمودند. زوزهای ماه  سال مانند نیاکان هخامنشی شان نام ایزدی داشت. 5 روز اضافی را در آخر سال قرار می دادند و به زبان اوستایی آن را اورداد (یا روزهای اضافی) می نامیدند و هر 5 سال یک روز به آخر سال اضافه می نمودند تا جبران زیادی گردش سال را بنماید. آن 5 یا 6 روز اضافی را گاتابیو (گرفته شده از گاتهای زرتشت) نام گزاری کرده بودن و تمام این مدت را به نیاز و نماز به درگاه الهی مشغول می شدند. نام ماهها در دوره اشکانی و ساسانی چنین است:  1- فرورتین   2- ارتاوهیشتا   3- خوردات   4- تیر  5- امردات   6- شَتریور   7- میتر   8- آپان   9-  آثور یا آتور   10-  دذو   11- وهومن   12- سپندارمت  (7).

می شود این قسمت را اینطور ساده و فشرده بیان نمود که گاه شماری اصلاح شده زرتشت احتمالا فصلی و شمسی (خورشیدی) و تقویم زمان هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان شمسی قمری بوده است.

 

* روزهای هفته آریایی: کیوان شید( شنبه)، مهرشید (یکشنبه)، مهشید (دوشنبه)، بهرام شید(سه شنبه)، تیرشید(چهارشنبه)، اورمزد شید(پنج شنبه)، ناهید شید(جمعه) می باشند. (استخراج شده از پژوهشهای دکتر حسن عباسی، تقویم آریایی، پاریس).

 

 

طالع، پیش گویی، سحر و جاده، استخاره و خرافات دیگر در آموزش گاتهایی زرتشت جایی نداشته و به شدت با آن مبارزه شده است. این صفات در زمان بعد از زرتشت نیز بعنوان صفات بدی (اهریمنی) یاد شده و انسان را از هرگونه رفتار مشابه نیز منع کرده نموده اند، واژه جادو در زبان اوستایی "یاتو" است که بکرات از آن به عنوان دژمنشی، ددمنشی و غیر یاد شده است. در حال حاضر نیز معلوم شده که این صفات و کردار نه پایه علمی دارند و نه مذهبی.

 

نسبت داده پیشگویی و بشارت زایش مسیح از روی نوشته مسیحیان به مغ های ایرانی کاملا ساختگی و دروغ است. جاماسب نامه و کتاب زند بهمن یشت یازند . همون یسن و بخشی از زراتشت نامه و از آثار ادبی زرتشتیان در سده هفتم هجری که توسط زراتشت بهرام پژدو به نظم آمده و نوشته های دیگر از این دست هستند و بنیان آنها بستگی به آموزش های زرتشت نداشته و عاری از پژوهش های علمی هستند که حضرت زرتشت هزاران سال پیش آنها را مطرود کرده است. در یادگار زریران که حماسه اس است به زبان پهلوی از زبان جاماسب، پیش گویی هایی که گشتاسب شاه از وی درباره جنگ ایرانیان و توانیان می پرسد نقل است که در خداینامه و بعدا نیز در شاهنامه نقل شده است. این گونه باورها که ریشه بسیار قدیمی در ایران داشت، در جهان باستان تسط یهودیان اخذ و در جهان شرق باستان گسترش و انتشار پیدا کرد. قدمت بهمن یشت و نوشته های فوق فقط به 700 سال به پیش می رسد (یعنی 3000 سال پیش از زرتشت و جاماسب).

 

ادعای پیروان مذاهب توحیدی و هم چنین پیروان شیخیه و تکیه به واژه سیوشانس گاتهایی و بشارت پیامبران بعد از زرتشت نیز از نظر گاتهایی بی معنی و بیاسا است و این افراد این واژه تحریف شده گاتهایی را برای حقانیت دادن به کیش خود و اغوا دیگران بکار می برند.

 

باید صریحا و اکیدا تذکر داد که باید میان مغ های کلدانی، بابلی و مغان ایرانی که همزمان در بین النهرین و ایران می زیستند تفاوت گذاشته شود. مغان بابلی، کلدانی به ستارشناسی، پیش گویی، فال گیری، سحر و جادوپزشکی اشتغال داشتند و کلمه اروپایی Magi   برداشتی از همین فرقه است.

 

مغان ایرانی فرقه ای جداگانه و مذهبی بوده و راه و روشی فلسفی داشته اند. پژوهندگان غربی و تاریخ نویسان تازی و نویسندگان شرقی به تفاوت آشکار این دو فرقه وقعی نگذاشته و نادرستی را درباره مغان زرتشتی ایرانی روا داشته و آنها را به اشتباه مجوس نامیده و می نامند. ( 8 و 9)

 

باور به بدی و نیکی روز  وماه و سال و تاثیر کواکب در جهان و سرنوشت اشخاص از خیلی قدیم در ایران رواج داشته اگرچه فاقد پایه علمی و شواهد دینی است ولی ظاهرا در آن عصر آن را دارای اصول علمی می شمرده و علاقه زیادی به آن نشان می دادند. در دربار پادشاهان ساسانی پیوسته عده ای از ستاره شناسان و پیشگویان حضور داشته و در تمام کارهای مهم طرف مشورت پادشاه بوده اند. چون ستاره شناسان در کار پیشویی حوادث و احکام و اختیارات، بنای کار خود را به علم دانسته و این باورها در عامه مردم نفوذ داشت ولی ویژگی آن نزد بزرگان و پادشاهان بیشتر بود. شاهان مادی و پارسی همواره در این کارها با این گروه مخصوص مشورت می کرده اند و شاهنامه نیز پر از این اشارات است.

 

 

 

آفرینش از دیدگاه زرتشت

 

نظریه و اظهارات زرتشت درباره آفرینش محدود به چند آیه گاتهایی است و به موجب سرود روشن و زیبا که در این باره دارد، از آفرینش افلاک و کیهان توسط پروردگار یکتا به شیوه ای دلپذیر و عارفانه یاد کرده است، تا آنجایی که چون دلداده ای به پروردگار درباره آفرینش، هستیِ، خورشید و ستارگان و ماه و پُری( ماه کامل یا تمام) و کاستی( ماه نیمه) آن و زمین و آسمان و ... یاد کرده  بلافاصله در گاتها، یسنای 44 بند 3 و 4 به آنها جواب می دهد.

« چون به ژرفا، درمنش (اندیشه) خویش به تو اندیشیدم تو را دریافتم که نخستینی و پسین، و به چشم درون (با چشن خرد و عقل) دریافتم که در من هستی. » و بعدا اضافه میکند که آفرینش بسیار قدیمی و همیشه با آفریدگار بوده، در زمانهای مختلف انجام گرفته و صورت افزایشی و تکاملی (یا باوستایی سپنتایی) داشته است (10).  این آیه های بسیار نغز و شیوا را که به طور سوال و جواب در گاتها مطرح شده، نشان دهنده عمق دانش و فهم حضرت زرتشت است که 37 سده پیش انسان را راهمنایی و از خرافات برحذر نموده است. آوَخ که آموش های والا و بی مانند آن ابرمرد فرهیخته و آموزگار راستین را پس از مدتی دگرگون نمده و آن را با آن همه ناراستی آلوده اند.

 

بعد از سلطه تازیان بر ایران موبد فرنبغ دادگی کتابی را تالیف نمود که تا حدی با نوشته های عبرانی – اسلامی تطبیق دارد و نام آن را بُندهِش نهاد( بنیاد آفرینش). این کتاب در مقابل مطالب آفرینش مذاهب سامی بود که در حدود 1100 – 900 سال پیش نوشته شده و از کتابهای تاریخی زرتشتیان است. هیچ ارتباطی با تعلیمات زرتشت و گاتها ندارد و پژوهشگرانی که از آن به عنوان کتابهای مقدس زرتشت استفاده می کنند یا نام می برند، باید آن را از کتاب گاتها و آموزش های زرتشت جدا و همیستار بدانند. (11)

 

نیاکان آریایی ما را تصور بر آن بود که ماه و خورشیدگرفتگی بر اثر آن است که ماه اباختری یا ماه سیاه و خورشید اباختری(اپاختری) ((شمال و مشرق و مغرب واژه هایی هستند تازی. در ایران باستان شمال را اباختر یا اپاختر – جنوب = نیمروز، مشرق را  خورآوران یا خورآیان و مغرب را خوربران می نامیدند. شمال (اباختر) و خوربران(غرب) را که آفتاب زیاد نمی تابید، نحس و بد می دانستند چون طبیعتا گیاه و ..... نیز در آن سوها رشد زیادی ندارد.)) یا مِهر سیاه خود را میان خوشید و ماه از یک سو و زمین از سوی دیگر قرار می دهند و این سبب می شود که ماه و خورشید دیده نشوند. هم چنین ایرانیان باستان، اختران ثابت را که صورتی در حرکت ابت و شناسا داشتند ستوده و تقدیس می کردند. از دیگر سو، اباختران یا سیارات را چون در دیدگاه آنان از حرکتی منظم و شناسا برخوردار نبودند، برای آن جنبه نحوست و بدی قائل می شدند. ( این نظریه بیشتر توسط مغان بابلی و کلدانی ارائه می شد).

 

بدون گمان در ایران باستان باورها و معتقداتی بسیار در مورد اثرات ماه و نور ماه بر زندگی و رشد گیاهان و جانوران وجود داشته که همه آن منابع جز کلیات در دست نیست. باور عامیانه بود که ماه ب گل ها رنگ میدهد. ماه سیاه یا ماه اباختری در شمار سیاراتی است که به موجب تحرک و جابجایی و عدم برخورداری از حرکتی منظم در برابر اختران یا ستارگان ثابت، به خیال پیشینیان خوش آیند نبوده و بدانها لقب هرزه میدادند. هنوز هم در قرن 21 مردم زیادی باور دارند در شبی که ماه پر است قتل و کشتار زیادتر می شود. ایرانیان باستان بالا آمدن و پایین رفتن آب دریا را می دانستند که در ازثر کشش قوه ماه است.

 

پس از زرتشت، نگاه داری درست ساب سال و ماه و تعیین زمانی که می بایستی در آن کبیسه بگیرند از وظایف اخترشناسان بود و اجرای کبیسه با تمام تشریفات آن، یکی از مراسم بزرگ مذهبی و دیوانی و از کارهای مهم دولت به شمار می رفته است. برای حساب مساحت اراضی مزروعی و کندن کاریزها به منظور بیرون آوردن آبهای درونی زمین از علم نجوم بهره می گرفته اند. دانش اخترشناسی را در ایران پیش از اسلام، اخترماری (ستاره شناسی – حساب ستارگان) می نامیدند. (12)

 

علم مساح یا اندازه گیری از طریق ایرانیان به تازیان نقل شده و به همین جهت هم تازیان واژه پارسی را گرفته و به تازی درآورده اند. آنگاه چون آثار یونانی هم در این فن به عربی نقل شده، آنها را هم بر مباحث این دانش افزوده و همه را به نام هندسه خوانده اند، چوت در نوشته های اولیه تازیان واژه مهندسین یا آمارگران در یک جا و بطور مترادف ذکر می شود.

 

 

جبر اختری و تقدیر : فلسفه جبر اختری و تقدیر که در آیین های میترایی و زروانی با باورهای نجومی و ستارشناسی یک اصل بنیادی است در آثار مورخان و نویسندگان پیشین با نقوش و نگاره هایی بازمانده که آنها را تایید می کند ولی این اصول با بینش والای گاتهایی و خردگرایی زرتشت همیستار(ضد) هستند. زروانیان زمان ساسانی همه چیز را وابسته به بخت و تقدیر می دانستند و حتی باور می کردند که زایش و مرگ افراد بستگی به خواست افلاک و ستارگان دارد. فردی که زاده میشد، با دقت هنگام مرگ او را از روی ستارگان تعیین می کردند و بر آن باور بودند که ستارگان دارای جان و تدبیر هستند. این سنت های بی پایه و غیرواقعی حتی بعد از چیرگی تازیان در میان ایرانیان بطور شدیدتر ادامه پیدا کرد و تازیان نیز بیشتر بر روی آن خرافات تاثیر گذاشتند. موجب آن دو چیز بود    1- باور مذهبی اسلام گرایان به تقدیر و سرنوشت   2- ایرانیان سعی می نمودند با این گفته ها که شکست آنها در برابر تازیان خواست خداوند بوده است، ناکامی و واقعه شوم و تلخ شکست خود را معنای معنوی بدهند.

 

 

فشرده این نوشتار

 

در نتیجه پیش آمدهای سیاسی – نظامی و کشتارها و عوامل دیگر در دوران سده های دراز، بسیاری از مدارک و اسناد علمی ایرانیان از میان رفته و یا مهاجمان با خود برده اند، از این جهت، درباره گسترش دامنه علوم و هنر و فلسفه و موسیقی ایران در دوره هخامنشی و پیش از آن آگاهی سرشاری نداریم. بطور پراکنده در کتابهای یونانی که آنهم خالی از دخل و تصرف های بی جا نیست، آثاری به جا مانده که میتواند اندکی از بسیار را بر ما روشن کند. صورتهای فلکی هزاران سال پیش توسط اخترشناسان آریایی ابداع شده و سپس مورد اقتباس و استفاده دانشمندان اروپایی و شرقی قرار گرفته است. در زمانی که آثاری از تمدن و فرهنگ در دنیای غرب به چشم نمی خورد، خط استوا(نصف النهار مبدا) از رصدخانه سیستان می گذشت. خطوط و دوایر وهمی که در روزگار مبدا طول و عرض جغرافیایی را روشن می کرد و همه محاسبات اختری به آن متکی است در این رصدخانه ایجاد شده است. وجود رصدخانه در سیستان نه تنها برهان بر این است که ایران در آن روزگار کهن مرکز جغرافیایی جهان شناخته شده بوده است، بلکه نشان دهنده پیشرفت علوم و فرهنگ و تمدن در این سرزمین پاک اهورایی بوده است.

 

در سال 529 میلادی، زمانی که مکتب افلاطونی آتن به عنوان ارتداد بسته شد، بازماندگان افلاطونیان به شهر مدائن پایتخت ایران آمدند و انوشیروان آنها را پذیرفت. پلونیوس یکی از تاریخ نویسان یونانی که یک سده پیش از میلاد از ایران دیدن کرده می کوید: " وقتی که من در ایران بودم، دانشمندان ایرانی در حال اندازه گیری شعاع و انحنای کره زمین بودند و زمین را کروی تخم مرغی شکل می دانستند." همزمان، یونانیان زمین را صاف می دانستند و باور داشتند که اطراف یونان را آب فراگرفته و آتن مرکز یونان و یونان هم مرکز زمین است. فلسفه نور فیثاغورث که خورشید را مرکز جهان می دانست، تحت نفوذ و دانش مغان ایرانی بوده که به کرویت زمین و گردش زمین به دور خورشید اعتقاد داشتند. (13)

 

اَلتو فیلسوف یونانی که خود شاگرد افلاطون بود، در کتاب فلسفه خود می نویسد که افلاطون تمام دانش خود را از زرتشت گرفته است. شیفتگی و گرایش دانشمندان یونانی به جایی رسید که همه آنها برای وجهه دادن دانش خود آن را به زرتشت نسبت می دادند. اگر به کتابها دقیقا مراجعه شود، می نویسند که این نوشته ها از یونانی به تازی ترجمه شده که دست مایه ریاضی دانان و اخترشناسان شده. در این سده اخیر روشن شده که تمام این کتابت های یونانی را از پهلوی و سریانی ترجمه کرده بودند که تازیان آنها را که تمام منشا پهلوی و سریانی داشته اند و به یونانی ترجمه شده بودند به عربی برگردانده اند. سریانی هم یکی از زبانهای ایرانی بوده، چون در ایران به کار رفته است. (14)

 

" آناکساگوراس" که با مکتب ستارشناسی آشنایی داشت، هنگامی که به آتن رفت و عقاید خود را مبنا بر گردش سیارات، بادهای تند، برقف ستاره های دنباله دار، هواشناسی، کسب نور ماه از خورشید، وجود تپه و کوه و دره در ماه و گداخته بودن و مشتعل بودن خورشید اظهار داشت، یونانیان خرافاتی این اظهارات را نپذیرفتند و او را به اتهام بی دینی و آموختن ستارشناسی و نیز برای طرفداری از ایرانیان به دادرسی فراخواندند! لیکن، او گریخت و تن به محاکمه نداد.

 

ژان ژاک الیزه روکلو می نویسد (15) ما حتی به ایرانیان باستان از جهت پایه گذاری های اولیه ریاضیات مدیون می باشیم، در واقع آریایی ها بودند که برای هر عددی اسم گذاردند (اوستا) که در کلیه زبانهای اروپایی از قبیل یکان، دهگان، سدگان، با یکدیگر همانندی دارند. خوشبختانه این دانشمند موضوع پرارزشی را به درستی یادآورری کرده است و در این زمینه شایسته است یادآوری شود که در عصر اوستا ایران به کرویت زمین و گردش ان به دور خورشید، هزاران سال پیش از هر انسانی من جمله کوپرنیک و گالیله پی برده بودند(16).  در بند 95 مهریشت (مهریشت از قدیمی ترین یشت ها است که قسمت بیشتر آن در پیش از زرتشت تنظیم شده) چنین آمده است:

" می ستاییم ایز مهر را که از کلام راستین آگاه است. او کسی است که پس از فرو رتن خورشید به پهنای کره زمین بدر آید و...... "

 

در بند 19 ارت یشت در زادن زرتشت آمده است:  " درهنگام تولد و نشو و نمای آن اشو، اهریمن بگریخت از این زمین پهن کروی و .... "

 

افزون بر آنها، در آبان یشت بند 38 و بازمانده های دفترهای دینی جهان و مینوی خرد، جهان را گرد و خایه دیسَه (تخم مرغی شکل یا بیضوی) نوشته اند.

 

در روایت پهلوی می خوانیم: زیر و زبر و پیرامون گِرِِده (زمین) فره آید و شباهت آن چونان تخم مرغی است که نگاه داری مادی ندارد (یعنی زمین پایه و ستون ندارد و بر جایی قرار نگرفته است) در یکی دیگر از یشت ها، سرعت چرخش زمین به دور خورشید بیشتر از دو برابر سرعت تیری دانسته شده که از کمام یک جوان ورزیده رها شود.

 

لازمه درک و دانستن این نادانستی ها پژوهش و مطالعه است که از لابلای آنها میشود به راستی پی برد. برای درک درست تاریخ و فرهنگ و باورهای ایران باستان باید آشنایی به زبان و آداب و رسوم آنها را نیز داشت و پیورزی (تعصب) را از خود دور نموده و بیطرفانه قضاوت نمود، چون هر کجا راستی است حقیقت است و زمانی که شناخت و دانش و فهم خردگرایی باشد از دورویی و تزویر خبری نیست (اوستا).

 

ایدون و ایدون ترباد

 

 

بن مایه ها:

 

(1) کیهان چاپ لندن، ص 15 شماره 934، پنج شنبه 5 نوامبر 2002 و کتاب تولدی دیگر از شجاع الدین شفا چاپ آمریکا

(2) در این قسمت از نوشته های پژوهشی دکتر رضا مرادی غیاث آبادی مبدا گاه شماری در ایران باستان، چاپ تهران استفاده شده است.

(3) ایران کوده، شماره 15، تقویم و تاریخ در ایران از استاد ذبیح بهروز، چاپ تهران

(4) مانند بالایی

(5) حکومتی که برای جهان دستور می نوشت، دکتر ن. بختورتاش، چاپ تهران، ص 440 به بعد

(6) همان، رویه 441

(7) همان، رویه 442

(8) حکمت خسروانی، تالیف دکتر هاشم رضی، تهران

(9) ادیان ایرانی پیش از اسلام، دکتر هاشم رضی، تهران

(10) کتابهای مختلفه گاتها (ترجمه های دکتر جعفری، موبد آذرگشسب و دکتر تارا پوروالا)

(11) بندهش، ترجمه دکتر مهرداد بهار، تهران

(12) حکومتی که برای جهان دستور می نوشت، دکتر ن. بختورتاش، تهران

(13) و (14) همان، رویه 435 به بعد

(15) و (16) ژان ژاک روکلو، مقاله در مجله انجمن جغرافیایی نوشاتل، جلد 11، سال 1898 (نقل از ماهنامه ارتش شاهنشاهی ایران 1345 تهران) چاپ شده است.

 

 

 

ماخذ پارسی دیگری که در فهم این نوشتا بیشتر کمک می کند:

 

1-     گات ها (مانتره های) زرتشت، ترجمه های پروفسور شوشتری، موبد آذرگشسب، دکتر پورداود، دکتر جعفری

2-     اوستا (گنجینه اوستا) یک جلدی، دکتر هشام رضی، تهران

3-     زرتشت پیامبر ایران باستان، دکتر هاشم رضی، تهران

4-     ادبیات ایران پیش از اشلام، زنده یاد دکتر احمد تفضلی، تهران

 

 

 

ماخذ به انگلیسی

 

Gathas of Zarathushtra – by Dr. I. Taraporewalla

Encyclopedia Britinica (Earth, Moon, Sun section)

Exploring the planets By Eric Christiansen


دکتر بُرزو نجمی

سازه های سپندینه


آتشکده کاریان : نام دیگر آن آتشکده آذرفرنبغ یا آذر خورداد است که در معنی می شود آتش فره ایزدی . مکان آن در شهر فیروز آباد یا اردشیر خره یا اردشیر خوره در صد و بیست کیلومتری جنوب شیراز است و کاخ بزرگ آن که توسط شاهنشاه اردشیر بابکان ساخته شده بود هم اکنون فرو ریخته است . اردشیر به همین جهت نام شهر را ارتخشر خوره ( ارت خشتر ) نامید . در معنی کل می شود شهر شکوه و جلال اردشیر . خوره به معنی فر و شکوه و جلال است . شهر گور یا فیروز آباد نیز بعدها نام گرفت . این مکان از زیارتگاههای بزرگ مردمان فلات ایران بوده است . فخر الدین اسعد گرگانی در داستان ویس و رامین که به دوره شاهنشاهی اشکانیان مربوط است نوشته است 

به خاصه زین دل بدبخت رامین       که آتشگاه خرداد است و برزین

 آتشکده آذر برزین مهر : آتشکده آذربرزین مهر یکی از سه آتشکده مقدس ایران است ( آذر گشسب - آذر برزین - کاریان ) که در شهر نیشابور یا ابرشهر خراسان قرار دارد . در پهلوی به نام آتور بورگین میتر خوانده می شود به معنی آتش مهر بالنده است . تاریخ ساخت آن بسیار کهن است به طوریکه به زمان اشو زرتشت باز میگردد و در بند 8 از فصل 17 بندهش آمده است : آذربرزین مهر تا زمان گشتاسب در گردش بوده و پناه جهان تا اینکه اشو زرتشت اسپنتمان دین آورد و گشتاسب شاه دینش را پذیرفت آنگاه گشتاسب آتش مقدس را در کوه ریومند در آذر برزین مهر قرار داد

 آتشکده بردسوره : به گفته مسعودی در کتاب نامدار مروج الذهب این آتشکده توسط فریدون شاه بنا شد که آتش آن را از طوس خراسان آورده بود و در بخارای ایران قرار داد

 آتشکده آذر شب : آتشکده ای است که گشتاسب شاه در بلخ بنا کرد و به گفته مورخین گنجهای خود را در آن قرار داد . بلخ در تاریخ جزوی از خراسان بزرگ بوده است که متاسفانه در دوره ننگین قاجار به روسها فروخته شد

 آتشکده آذرنوش : آتشکده ای است در بلخ که این نیز همچون آذرشب در خراسان بزرگ ایران بوده است . بلخ نیز همچون مرو شهری از شهرهای ایران بوده است که در دوره قاجار های وطن فروش در قراردادهای ننگین ترکمانچای و گلستان به روس داده شد . فردوسی بزرگ آن را نوش آذر نامیده است . فردوسی می فرماید : شهنشاه لهراسب در شهر بلخ - بکشتند و شد روز ما تار و تلخ - و از آنجا به نوش آذر اندر شدند - رد و هیربد را همه سر زدند

 آتشکده باکو : آتشکده ای بزرگ بوده است در ایران شمالی ( باکو ) که در نزدیکی چاه نفت قرار داشته است . محل آن در روستای سوراخانی در 15 کیلومتری باکو می باشد  تاریخ ساخت آن به سال 400 پیش از میلاد توسط ایرانیان می باشد . بدلیل مواد نفتی موجود این منطقه این آتشکده همیشه در نزد ایرانیان روشن و برافروخته بوده است . باکو از باگوان زبان پهلوی ایران گرفته شده است و شهری ایران است که در دوره قاجار به روس فروخته شد . این مکان مقدس پس از یورش تازیان ویران شد ولی سالها بعد از آن دوباره مرمت و بازسازی شد ولی آتش آن خاموش بود تا سال 1975 که آتش آن دوباره روشن گشت و به مکانی توریستی تبدیل شد

 آتشکده سیروان : این آتشکده پیش از به پادشاهی رسیدن انوشیروان دادگر محل بت ها بود و پس از وی بت ها ویران شدند و آتش مقدس را در آنجا قرار دادند . محل آن سیروان و ری بوده است . به گفته مسعودی تاریخ نگار مشهور این آتشکده در پیش از ظهور زرتشت ساخته شده است

 آتشکده نیاسر : این آتشکده توسط شاهنشاه اردشیر بابکان ساخت شده است طول و عرض آن 14 متر در 14 متر می باشد . این بنا پس از یورش تازیان ویران شد ولی سپس توسط مردم بازسازی گشته است و امروز تقریبا سالم می باشد . نیاسر در 35 کیلومتری شمال غربی شهر کاشان قرار دارد و در منطقه ای کوهستانی در ارتفاعات کرکس می باشد . چشمه ای باستانی به نام چشمه اسکندر نیز در آنجا قرار دارد . در نیاسر غاری که متعلق به دوره پارتیان بوده است نیز وجود دارد . به احتمال قوی این غار معبد میترایی بوده است که امروزه از مکانهای دیدنی این شهر می باشد

 آتشکده اردشیر : در استخر استان فارس می باشد که نام دیگرش آتشکده آناهیتا یا ناهید می باشد . چون اردشیر بابکان بنیانگذار سلسله ساسانی از خانواده موبدان بزرگ بوده است به همین دلیل این آتشکده را به شادمانی برقراری سلسله جدیدش در ایران ساخت . در تاریخ بلعمی و طبری آمده است که چون یزدگرد سوم نوه خسروپرویز بوده است پس بزرگان ایران او را به مقام پادشاهی رسانند و در آتشکده اردشیر استخر تاج شاهنشاهی را بر سر وی گذاشتند و سپس او را به پایتخت ایران در بغداد تیسپون فرستادند 

 آتشکده آناهیتا یا معبد آناهیتا : آناهید یکی از چهار عنصر مقدس آب و آتش و هوا و خاک است . در معنی می توان گفت که پاک و با عفت و با تقوی است که ارمنیان درست آن را تلفظ میکنند . این زیارتگاه پس از آذرگشسب از بزرگ ترین مکانهای باستانی و مقدس ایران بوده است که از دوره شاهنشاهی اشکانی ( پارتیان ) باقی مانده است . در شهر کنگاور در مسیر کرمانشاهان قرار دارد . ستون ها و پلکان این معبد هنوز پس از بیش از 2000 سال باقی و مستحکم است . این مکان در شهر کردنشین ایران بوده است و در نزد کردان آریایی دارای احترام خواصی می باشد . کردستان ایران و منطقه اورامان آن یکی از مشهور ترین مناطق اصیل ایران است که هنوز بسیاری زرتشتی دارد و به زبان پهلوی سخن می گویند . ریشه زبان کردی امروزی نیز پهلوی باستانی ایران است . پیر شهریار یا پیر شالیار از افراد مشهور هورامان کردستان است که وی موبدی زرتشتی بود و چند کتاب از وی بر جای مانده است . ابن فقیه در کتاب مشهور البلدان نوشته است : هیچ ستونی شگفت انگیز تر از ستونهای معبد آناهیتا کنگاور نیست 

 آتشکده دارابگرد : به گفته تاریخ مروج الذهب مسعودی این آتشکده به فرمان اشو زرتشت بنا گشت . زرتشت به یستاف شاه فرمان داد تا آتش مقدس جمشید شاه را که مورد احترام وی بوده است را بیابند و بیاورند . یستاف شاه این آتش را در خوارزم پیدا نموده است و به دارابجرد فارس آورد و اطرف آن را شهر زیبایی ساخت . این آتشکده در سال 332 هجری قمری به نام آتشکده آذر جوی نامیده می شده است

 آتشکده شاهپور : در ساحل خلیج قسطنطنیه روم پس از اینکه شاهنشاه شاپور پسر اردشیر پسر بابک وارد شد آن را ساخت و تا دوران خلفای اسلامی نیز پا برجا بود

 آتشکده پوران : این مکان توسط ملکه پوران دخت ساسانی دختر شاهنشاه خسروپرویز ساسانی در عراق عجم در نزدیکی مدینه السلام ساخته شده است

 آتشکده کرکویه : این آتشکده در شمال سیستان کنونی قرار داشته است .احترام بسیاری مردمان این شهر برای این آتشکده قائل بودند و به گنبد رستم نیز مشهور بوده است . این آتشکده تا قرن 17 هجری که قزوینی آن را وصف کرده است بسیار خرم و زیبا بوده است  ساخت آن به روزگار کیخسرو باز میگردد که بسیار کهن است . دو شاخ بزرگ گاو داخل آن قرار داشته است و در وسط آنها آتشگاه قرار داشته است 

 آتشکده بارنوا : به گفته مسعودی دومین روز پس از به قدرت رسیدن شاهنشاه اردشیر بابکان این آتشکده ساخته شد . مکان آن در جنوب ایران است

 آتشکده سرده : در یزد بخش تفت روستایی به نام سرده قرار دارد که دارای آتشکده ای کوچک بوده است . پس از یورش تازیان مردم از نابودی آتش این مکان توسط آنان جلوگیری کردند

 آتشکده آذرباد : آتشکده ای در تبریز بوده است که در متون پهلوی آذربادگان هم نوشته شده است به معنی نگهدارنده آتش . به احتمال قوی اثری از آن به جای نیست

 آتشکده آذر گشنسب یا آذر جشنس : یکی از مشهورترین و بزرگ ترین آتشکده های فلات ایران که در آذربایجان غربی در 49 کیلومتری شمال شرق شهر تکاب کنونی قرار دارد  امروزه به آن تخت سلیمان می گویند . در دوره شاهنشاهی اشکانیان مهم ترین پادشاه آذربایجان آریوبرزن و پسرش ارت وزد بوده است . بیشتر پادشاهان ایران پس از نشستن بر اریکه شاهنشاهی ( جلوس ) به نیاشگاه آذرگسشب آذربایجان می رفتند و به درگاه خداوند نیایش و سپاس و درود می فرستاده اند و سپس هدایایی تقدیم می کردند . آتشکده شیر نیز همان آذرگشسب است که خرابه های آن نزدیک تخت سلیمان است . ساخت این بنا به بیش از 3000 سال باز میگردد و در کتاب هفتم دینکرد در بند 39 سازنده آن را کیخسرو پسر سیاوخش شناخته شده است . که فر ایزدی به او رسیده بود . آذرگشسب در کنار دریاچه چیچست قرار دارد و در گذشته کاخهای بسیار باشکوه و سترگ در اطراف آن بنا بوده است . این دریاچه به صورت خودجوش هر ثانیه 44 لیتر آب از خود بیرون میدهد

 آتشکده خوار اصفهان : حمزه اصفهانی می نویسد اردشیر در یک روز سه آتشکده در اصفهان یا اسپهان بنا کرد . یکی در شرق . دیگری در میان شهر و آخری در غرب شهر . دلیل آن را از طلوع خورشید تا غروب آن دانسته است . اولی به نام آتشکده اردشیر است که در منطقه قلعه ماربین یا مارین واقع شده است . دومی آتشکده زروان نام دارد که در قریه دارک از روستای خوار است . سومی آتشکده مهر اردشیر نام دارد که در اردستان واقع شده است . مهم ترین و سالم ترین آنها در کوه آتشگاه امروزی واقع است . ارتفاع آن از دشت 200 متر و از شهر اصفهان 8 کیلومتر فاصله دارد . معبد آن نیمه ویران است و امروزه به آتشکده اصفهان معروف است

 زیارتگاه پیر هریشت : این مکان در 14 کیلومتری شهر اردکان یزد قرار دارد . به باور ایرانیان این مکان جایگاه ابدی یکی از ندیمگان شهبانو دختر یزدگرد سوم شاهنشاه ایران است که پس از تعقیب تازیان به این مکان پناه برده است و در آنجا هنگام نیایش ناپدید شده است . این مراسم از هفتم تا یازدهم فروردین ماه برگزار می شود که برابر است با روز امرداد تا خورداد روز از فروردین ماه هر سال

 زیارتگاه ستی پیر : زیارتگاه ستی پیر در نزدیکی مریم آباد یزد قرار دارد بنای آن مانند قلعه است که آثار چهار برج باستانی در اطراق قلعه دیده می شود . مراسم این زیارتگاه در بیست و چهارم خرداد ماه هر سال برابر با روز اشتاد از ماه خورداد باستانی اجرا می گردد

 زیارتگاه پیر سبز : نام دیگر این زیارتگاه چک چکو است که در فاصله 65 کیلومتری شمال غرب یزد در دامنه کوهی آهکی قرار دارد . این مکان از مهم ترین و مشهور ترین زیارتگاههای ایران و جهان است . به صورتیکه بسیاری از زرتشتیان کشورهای اطراف ( هند - پاکستان - تاجیکستان و . . . ) هر ساله در مراسم این زیارتگاه شرکت میکنند . محل این زیارتگاه در دامنه کوهی با شیب زیاد قرار دارد . این مراسم از 24 تا 28 خرداد هر سال برابر با روز اشتاد تا انارم از ماه خورداد باستانی اجرا می گردد

 زیارتگاه پیر نارستانه : این زیارتگاه در داخل دره ای واقع شده است که سه طرف آن را کوه پوشانده است و در 30 کیلومتری شرق یزد قرار دارد . مراسم این نیایشگاه از روزهای 2 تا 6 تیر ماه برگزار می شود که برابر است با سپندارمذ روز تا آذر روز از تیر ماه . چشمه ای زیبا نیز در کنار این نیاشگاه قرار دارد که آب آن از بارندگی تامین می شود . بسیاری از ایرانیان بر این باور هستند که این مکان آرامگاه شاهنشاه اردشیر ساسانی بنیانگذار سلسله ساسانیان است که به اردشیر پاپکان شناخته می شود . مردم در این روز در این مکان حاضر می شوند و به روان انوشه نیاکان ایران و جانباختگان راه میهن و بزرگان از دینا رفته ایران درود می فرستند

 زیارتگاه پیر بانو : این زیارتگاه به باور مردمان آرمگاه شهبانوی ایران است که خاتون بانو نام داشته و در فاصله 120 کیاومتری شمال غربی یزد و در جنوب شهر عقدا و در بین دره ای به نام زرجو قرار دارد . ساکنان این روستا با آب چشمه زندگی خود را می گذارنند . زمان این مراسم از 13 تا 17 تیر ماه است که برابر است با مهر روز تا ورهرام روز از تیر ماه باستانی . این نیایشگاه در مسیر رودخانه فصلی قرار دارد

 زیارتگاه پیر نارکی : در فاصله 55 کیلومتری شهر یزد و غرب شهرستان مهریز در دامنه کوه بلندی با سنگهای آهکی سیاه این زیارتگاه واقع شده است . در این نیاشگاه چشمه آب زیبایی وجود دارد . عده ای بر این باور هستند که این مکان آرمگاه نازبانو شهبانوی ایران است . مراسم این نیایشگاه از 11 تا 15 امرداد ماه است که برابر است با روز دی به مهر تا فروردین روز از ماه امرداد باستانی

 زیارتگاه درب‌مهرهای کرمان : آتشکده محله‌ی دولتخانه از دهش شادروان پولاد اسفندیار یزدی مقیم بمبئی در سال 1280 خورشیدی بنا شده است و تا امروز پرستشگاه زرتشتیان می‌باشد و هزینه‌های آن از کمک زرتشتیان تهیه می‌شود . آتش این آتشکده تا کنون نیز روشن بوده و هرساله در روز یازدهم دی‌ماه در این محل برگزار می‌شود که به گهنبار دولتخانه معروف است . یکی دیگر از آتشکده‌های مهم و جدید کرمان که تا امروز نیز پابرجاست و مردم برای روزهای فرخنده به آنجا رفته و شمع و عود روشن می‌کنند، آتشکده واقع در کوچه‌ی دبیرستان ایرانشهر است . دربمهر نو کرمان به‌وسیله‌ی دهشمندان قنات غسانی (یکی از دهات اطراف کرمان) ساخته شده است و آتش ورجاوند دربمهر قنات غسان به دربمهر کنونی منتقل گشت  بخشی از هزینه دربمهر نو از دهش موبدزادگان سرور و شیرین، دو خواهر قنات غسانی به‌نامگانه پدرشان دستور رستم دستور مرزبان بنا گردید. چون بنای دربمهر از دهش بهدینان قنات غسان بوده، آتش دربمهر قنات غسان به‌وسیله‌ی موبدان آنجا به‌نام موبد بهرام اسفندیار آریایی، موبد نوشیروان جهانگیر اشیدری، و موبد گشتاسب بهمن پور جهانبخش به دربمهر کنونی منتقل گردید . امروزه این آتشکده شامل موزه‌ای است که به ثبت اداره‌ی میراث فرهنگی استان کرمان رسیده است و آثار و اسناد قدیمی خانواده‌های کرمانی و حتی نسخه‌های خطی قدیمی و اشیایی چون چرخ چاه، چرخ ریس، سماور برنجی، اتوهای ذغالی و … در آنجا وجود دارد
زیارتگاه شاورهرام‌ایزد : زیارتگاهی بیرون دروازه‌ی ناصریه و متصل به خیابان ناصریه است، این محل در قدیم معروف به پیرسنگی بوده و درب کوچکی از سنگ هم داشته است گذشته از زرتشتیان، مسلمان‌ها نیز به این محل باور دارند و با پاکی نیت نیازهای خود را از این محل می‌خواهند . چنین معروف است که هنگام هجوم افغان‌ها به کرمان، شب را در کنار خندقی که نزدیک شاورهرام‌ایزد بود استراحت کرده تا فردای آن‌روز، این حدود را غارت کنند شبانه پرچم سبزی در این محل ظاهر گشت و در قلب سپاه آنان افراشته و برپا شد. افغان‌ها به گمان‌اینکه دشمن به ایشان حمله‌ور شده در تاریکی شب به کشتن یکدیگر پرداختند و پای‌ به فرار گذاشتند
علت دیگری که باعث شده به این محل احترام بگذارند این است که محمد اسماعیل‌خان حاکم کرمان، جد سردار نصرت اسفندیاری مصمم بود که مسیر دروازه‌ی ناصریه را از اواسط شاورهرام‌ایزد بگذرانند. هرچند زرتشتیان عجز و التماس کردند تا او را از این تصمیم منصرف کنند مؤثر واقع نشد، شبانه پیرمردی سفیدپوش و نورانی از چاهی که در این محل قرار دارد خطاب به او گفت: تو می‌خواهی خانه‌ی مرا خراب کنی؟ خانه‌ات را خراب و افراد آن را پریشان خواهم کرد. فردای آن‌روز محمد اسماعیل‌خان از تصمیم خود دست برداشت و دستور داد روی آن چاه صفه‌ای بسازند. یکی از زرتشتیان این عمل را به امر او انجام داد و این صفه تا امروز وجود دارد و امروزه زرتشتیان در این قسمت شمع روشن می‌کنند
زیارتگاه شاه‌مهرایزد : زیارتگاهی است در شمال شهر کرمان، این محل را باغچه بوداغ‌آباد می‌خوانند. جشن فرخنده‌ی سده و آتش‌افروزی این جشن در این محل برپا می‌شود. این محل دارای باغی است که دو ساختمان با حوض نسبتا بزرگ و آشپزخانه‌ای که تنور آن محل پخت نان و فضای آن برای پخت آش و سیروگ در روزهای مهرایزد است دارد. این آشپزخانه از دهش هرمزدیار خداداد اشیدری به‌نامگانه‌ی مادرش روانشاد ماه‌خورشید اشیدری قنا غسانی بوده است این زیارتگاه که مورد توجه و باور بسیاری از مسلمان‌ها نیز هست، در روزهای فرخنده‌ شاهد خیرات جمعیت زیادی از زرتشتیان می‌باشد . چند سال قبل تالاری از دهش رشید نیک‌بخش در این مکان ساخته شد که مراسم عروسی و جشن‌های مهم زرتشتیان کرمان چون سده در آنجا برگزار می‌شود. در مقابل شاه‌مهرایزد زمینی است که در روز جشن سده خرواری از هیزم در آنجا افروخته می‌شود
آرامگاه مقدس جاماسب فیلسوف :
این اثر باستانی و با ارزش در حدود 85 کیلومتری جنوب شرقی شیراز که در مسیر جاده شیراز جهرم در سمت راست جاده و نرسیده به شهر خفر قرار گرفته است که پس از ورود به جاده فرعی به روستای کراده منتهی می‌شود و پس از آن در شرق کراده روستای گاره واقع شده که آرامگاه جاماسب حکیم در بیرون این روستا قرار دارد  فاصله روستای کراده تا روستای گاره دو کیلومتر است که از میان کوچه باغ‌های سرسبز راهی باریک و خاکی ناهموار را به‌طرف آرامگاه طی می‌کند . نام اصلی این روستا گاره یا کاره می‌باشد که اهالی منطقه به‌آن جومه بزرگی می‌گویند که مخفف جاماسب بزرگ است . اهالی منطقه جاماسب را به کسر « س » تلفظ می‌کنند . پیرمردان و پیرزنان این منطقه جاماسب را خانباز هم می‌خوانند و درباره جاماسب یا خانبازخان داستان‌ها و اشعار بسیاری در منطقه استان فارس گفته شده است . از جمله می‌گویند که خداوند به جاماسب گفت : که در روزی معین عمرت به‌پایان می‌رسد و جاماسب در روز موعود به این منطقه وارد شده و در همان جا جان‌به جان آفرین تسلیم کرد و اهالی گاره برایش مقبره‌ای ساختند

 زیارتگاه میترایی قلعه کنگلو : این بنا که به نخستین نیایشگاه ساسانی معروف است در مازندران واقع شده است . دیواره های آن از جنس گچ و ساروج می باشد و زیر بنای آن 50 متر مربع است . بنای اصلی آن در سه طبقه بوده است که امروزه فرو ریخته است . شمال این بنا به کوهی بزرگ و صخره ای به نام خورنرو راه دارد

 نیایشگاه دهانه غلامان : در 44 کیلومتری شهرستان زابل در 40 سال پیش به یاری طوفانی بزرگ شهری از زیر خاک بیرون آمده است که سال ساخت آن به 500 پیش از میلاد باز میگردد . شنهای رونده این شهر را به مدت بیش از 2000 سال از دید عموم مخفی نگاه داشته بوده است  در کنار این شهر بنایی چهارگوش به وسعت 2500 متر مربع می باشد که زیارتگاه دینی ایرانیان بوده است که سکوههای بلند آن نشان از اجرای مراسم دینی مردم این منطقه داشته است.

پیامبری اشو زرتشت

زرتشت نام پیامبر ایرانی بنیادگذار دین زرتشتی یا «مزد یسنا» و سراینده گاتاها کهن‌ترین بخش اوستا است. او1768 سال پیش از میلاد مسیح متولد شددر زمان لهراسب کیانی در شهر رغه یا ری در کنار دریاچه چیچست در روز خرداد و فروردین ماه (زادگاه وی احتمال می‌رود که حوالی دریای خزر بوده باشد، یعنی جایی که امروز آذربایجان ولی در عهد قدیم «ماد» بوده است)،از پدری به نام  پوروشسب از خانواده سپیتمه و مادرش دوغدودیده به جهان گشود  . زرتشت دوران شباب خود را در انزوا و عبادت گذرانید و چون به سن سی‌سالگی رسید، وحی بر او نازل شد و با «مزدا» سخن گفت. و چون فرامین لازم را دریافت کرد، راهی بشارت و ارشاد مردم شد. ولی خیلی زود دل‌سرد شد چون هیچ‌کس توجهی به او نداشت.
زرتشت یک‌بار در ناراحتی و نومیدی شدید چنین گفت: «در مدت ده سال تنها یک نفر را ارشاد کردم» که این شخص نیز پسرعموی خودش بود. اما به تدریج اوضاع تغییر کرد. زرتشت به دربار «ویشتاسپا» رفت. ویشتاسپ در بدو امر با خشونت وی را از خود راند زیرا زرتشت را دیوانه‌ی شیادی می‌پنداشت که قصد سو استفاده از آیین نوخاسته خود را داشت. پیامبر را به زندان انداختند ولی پس از مدتی رفتار و کردار او چنان شاه را خوش آمد که او را آزاد کرد و به سخنانش گوش داد. دیری نگذشت که شاه آیین او را پذیرفت و عده دیگری نیز به تبعیت از او ارشاد شدند. بین آن‌ها دو برادر بودند به نام‌های «فراشا اوشترا» و «جاماسپا» که زرتشت با دختر یکی از آن‌ها ازدواج کرد، شاید هم خواهر آن‌ها بود که نام آن دختر «هوگوی» بود.  زرتشت در قصر ویشتاسپ به زندگی خود ادامه داد و مورد حمایت او قرار گرفت تا آن‌که به سن هفتاد‌و‌هفت‌ سالگی رسید و به دست گروهی از اوباشان توطئه‌گر کشته شد.

تعلیمات زرتشت در کتاب مقدس وی «اوستا» یا «زند اوستا» آمده است و قدیمی‌ترین قسمت آن شامل «گات‌ها» است. گاتاها عبارت از هفده سرودی هستند که گفته می‌شود خود زرتشت آن‌ها را نوشته و شامل وحی‌‌ها، مکاشفات و راهنمایی‌های او هستند برای زندگی بهتر. سایر قسمت‌ها طولانی‌تر بوده و غالب تعالیم زرتشت در آن‌ها آمده است.

این‌ها عبارت‌اند از: یسنا «شامل سرودهای دینی و راهنمایی‌های لازم برای عبادت شامل گات‌ها»،‌ ویسپرد «مربوط به آداب نماز»، وندیداد«شامل اصول اخلاقی و راهنماهای دینی»،  یشت «سرودهایی برای خدا»، خرده اوستا «شامل دعا برای مکاشفات و غلبه بر نفس و عبادت». اساس تعلیمات زرتشت اعتقاد به خدای یگانه «اهورا مزدا» است که همان روح نیکی و خالق جهان است که در نبردی ابدی با اهریمن است. آمده است که سرانجام روزی نبرد بین این‌ دو به آخر خواهد رسید و زرتشت اطمینان کامل داشت که پیروزی نهایی از آن اهورامزدا خواهد بود زیرا که نیکی ریشه تمام چیزهاست.

پس از اهورامزدا شش ملایکه وجود دارند که «امشاسپندان» یا مقدسان زوال‌ناپذیر هستند. امشاسپندان‌ها نظیر وزیران یک پادشاه و اطراف اهورا‌مزدا نشسته‌اند و اهورامزدا با آن‌ها  مشورت می‌‌کند و آن‌ها نیز همواره مطیع وی هستند و به کمک ارواح مسکین می‌شتابند. اهریمن نیز به همین ترتیب مریدانی دارد که او را در کارهای ناهنجارش کمک می‌کنند و فرشته دروغ‌ها نزد او قرب و منزلت خاصی دارد. دروغ و ریا چیزی است که زرتشت آن را وحشتناک‌ترین و بدترین گناهان می‌داند.

«هرودوت» در تاریخ خود می‌نویسد: «ایرانی‌ها دروغ را گناه کبیره می‌پندارند و بدتر از آن مدیون بودن را گناه می‌دانند، زیرا معتقدند کسی که مدیون شد، ناچار به دروغ‌گویی خواهد شد. با آمدن آیین زرتشت، مذهب به طرزی وارد زندگی ایرانی‌ها  شد که سایر ملل از آن برخوردار نبودند.»  اما نکته دیگری هم وجود داشت که دین زرتشت را در بین ادیان دنیای کهن برجسته می‌ساخت و آن این بود که این آیین مرگ را پایان کار نمی‌دانست و معتقد بود که ورای مزار مکان شادی و نشاطی وجود دارد که آدمیان خوب و پرهیزکار به عنوان پاداش به آن‌جا می‌روند و مکان درد و مذلتی هم برای اشرار وجود دارد.

در آیین زرتشت گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک، اساس تمام کارها است و معتقدان به‌این سه اصل اهورامزدا را پرستیده، نسبت به درماندگان عطوفت کرده، هم‌چون کشاورزان و گله‌داران کار کرده و نسبت به حیوانات اهلی ملایمت به خرج می‌دهند. علاوه بر تمام این‌ها بر پیروان زرتشت واجب است که غیر از دارا بودن روح پاک، جسم را نیز از تماس با اشخاص ناپاک، لاشه‌ها، کثافات و هرآن‌چه به اهریمن مربوط می‌شود دور نگه دارند. زرتشت در کتاب‌ها‌ی خود دستو‌رات دقیقی در این موارد داده است.

فلسفه زردتشت

زرتشت چنین گفته‌ است: «سخن‌ها را بشنوید و با اندیشه روشن در آن‌ها بنگرید و راهی را که باید در پیش گیرید برای خود برگزینید، از آن دو مینوی هم‌زادی که در آغاز آفرینش در اندیشه و انگار پدیدار شدند، یکی نیکی را می‌نمایاند و دیگری بدی را و میان این دو، دانا راستی را برمی‌گزیند و نادان دروغ را» وی در الهام‌های خود گیتی را ستیزی کیهانی بین اشا «درستی و دروغ می‌بیند» بنیاد تمام عقیده‌های دیگر زردتشتی مانند اهورامزدا، خلقت٬ وجودیت‌٬ و اراده آزاد است. این مفهوم بزرگ‌ترین اهدایی است که زردتشت به فلسفه دینی کرده ‌است. دلیل آفرینش انسان مانند دیگر آفرینش‌ها نگه‌داری از درستی است. این هدف با مشارکت زنده در زندگی و گفتار٬ پندار و کردار نیک دست یافتنی خواهد شد. عنصرهای فلسفه زردتشت از طریق تاثیر آن بر یهودیت و افلاطون‌گرایی میانی وارد فلسفه غرب شده ‌است و به عنوان یکی از نخستین وقایع کلیدی در پیش‌رفت فلسفه شناخته می‌شود.

منابع

بخش خاست‌گاه برگرفته از زرتشت کیست؟

ابراهیم پورداوود گات‌ها، قدیمی‌ترین قسمتی از نامه مینوی اوستا،

اوستا، گزارش و پژوهش جلیل دوست‌خواه،

مهدی‌زاده کابلی، خراسان بزرگ مهد آیین زرتشت،

کریستن سن، آرتور، مزداپرستی در ایران قدیم، ترجمه دکتر ذبیح‌اله صفا،

مهر، فرهنگ، دیدی نو از دین کهن «فلسفه زرتشت»،

هاشم رضی، راه‌نمای دین زرتشتی،

زادسال سپیتمان، پژوهشی نو درباره زمان زندگانی زرتشت برپایه دانش زیست‌شناسی، سورنا فیروزی،

معین، محمد، مزدیسنا و تاثیر آن در ادبیات پارسی،

خورشیدیان، اردشیر. پاسخ به پرسش‌های دینی زرتشتیان.

رازهاي سر به مهر سنگي،نقش رجب

 رازهاي سر به مهر سنگي

قديمي‌ترين نقش‌هايي كه در نقش رستم كنده شده به نخستين پادشاهان هخامنشي از جمله كورش، كمبوجيه، داريوش و خشايارشاه تعلق دارد. الگوي معماري آنچه....

سنگ‌نبشته‌هاي باستاني؛ رازهاي سر به مهر سنگي


نگاهي به چند اثر و بناي تاريخي در نزديكي پارسه
سنگ‌نبشته‌هاي دوران ايران‌باستان، زبان گويا و مستند گذشته اين سرزمين هستند. براي پژوهش پيرامون فرهنگ و باورهاي مردم اين سرزمين و آنچه به گذشته تاريخي ايران تعلق دارد، اين سنگ‌نبشته‌ها دربرگيرنده آموزه‌هايي ارزشمندند. بدون شك نقطه آغاز ميراث كهن ايران، ريشه در اين اسناد دارد.
در تمامي نقوش برجسته و كنده‌كاري‌هاي ايران‌باستان صرف‌نظر از ارزش والاي هنري و ميزان دقت و مهارتي كه در خلق اين آثار به كار رفته، نام ايزدان آريايي‌ها همانند اهورامزدا، آناهيتا، مهر، ناهيد و... به چشم مي‌خورند.
اين وجه فرهنگي سنگ‌نبشته‌ها در عهد هخامنشي پررنگ‌تر است و در دوران اشكاني و ساساني با اندكي تفاوت به چشم مي‌خورد.
سنگ‌نبشته‌هاي باقيمانده از عهد اشكانيان بيانگر تنوع باورهاي ديني ايرانيان آن دوران است. در اين‌ آثار، پادشاه در برابر مكاني كه براي اهداي قرباني و نذورات تعبيه شده بود و در بالاي آن مشعل و نماد بالدار فروهر حك شده،‌ خودنمايي مي‌كند كه در دستانش چيزي به عنوان نذر و نياز قرار دارد.
در سنگ‌نبشته‌هاي باقيمانده از دوران هخامنشي، شهرياران اين سلسله كه به باورهاي آسماني، آيين‌هاي ملي و ديني و بويژه فرهنگ ايران بسيار اهميت مي‌دادند،‌ پس از ستايش اهورا مزدا مردم را هم به پيروي از فرامين او سفارش مي‌كردند. اين موضوع در منشور كورش، سنگ‌نبشته‌هاي داريوش در نقش رستم، ‌بيستون، شوش و تخت‌جمشيد و خشايارشاه و اردشير در تخت‌جمشيد ديده مي‌شود.
در واقع شهرياران ايران، در اين سنگ‌نبشته‌ها باورهاي آسماني و فرهنگي اقوام آريايي ايراني را متناسب با زمان به‌آيندگان منتقل كرده‌اند.
به هر حال هنر ايران عهدباستان مانند ريشه سرسبزي،‌ خرمي و جاودانگي درخت ميراث فرهنگي و تمدن ايران است و باورها و آداب و رسوم اقوام ايراني هم شاخ و برگ آن است.

نقش رستم
اين اثر در دل كوه از دوران هخامنشيان كه در نزديكي تخت‌جمشيد واقع شده، بر جاي مانده است. برخي آثار هنري و پيكره‌ها و آرامگاه‌هاي شهرياران عهد هخامنشي، اشكاني و ساساني، آتشگاه‌ها،‌ پرستشگاه‌ها و بنايي معروف به كعبه زرتشت در روبه‌روي كوهي كه نقش رستم بر آن خودنمايي مي‌كند به چشم مي‌خورند.
نقش رستم نمايانگر علامت‌ها و نشانه‌هايي است كه پادشاهان، خاندان‌ها، نجيب‌زادگان، بزرگان اشراف ايران و شخصيت‌هاي بزرگ ديني و سياسي آن دوران با آن نشانه‌ها، قابل شناسايي هستند.
قديمي‌ترين نقش‌هايي كه در نقش رستم كنده شده به نخستين پادشاهان هخامنشي از جمله كورش، كمبوجيه، داريوش و خشايارشاه تعلق دارد. الگوي معماري آنچه در نقش رستم و ساير آثار تاريخي كهن در تخت‌‌جمشيد، استخر و بيشاپور بنا شدند در جنوب كازرون و نقاط ديگر را مي‌توان در پاسارگاد پيدا كرد.
به بيان ديگر، آثار باستاني پاسارگاد، الهام بخش معماري‌هاي بعدي ايرانيان از جمله نقش رستم، نقش رجب، سر مشهد (در جنوب كازرون)، استخر، تخت‌جمشيد و مناطق ديگر بوده است.
كتيبه‌اي از داريوش كبير در نقش رستم وجود دارد كه در آن از مطيع ساختن «سكا‌هاي آن سوي دريا» كه احتمالا در جنوب غرب روسيه سكونت داشته‌اند نام برده مي‌شود.
كتيبه‌اي هم به خط آرامي در اين آرامگاه وجود دارد كه تقريبا تمامي قسمت‌هاي آن ناخوانا و از بين رفته است كه به ظن قوي اين كتيبه را سلوكيان از خود به‌جا گذاشته‌اند.
اردشير و پسرش شاهپور ساساني نيز در نقش رستم و كعبه زرتشت آثار فراواني كه حاوي شرح جنگ‌ها، فتوحات و باورهاي فرهنگي و ديني‌شان است، خلق كرده‌اند. شرح درهم شكستن امپراتور روم توسط شاهپور در يك نقش برجسته كه در آن والريانوس در پاي او افتاده از ديگر آثار مهم نقش رستم است.
شاهپور كتيبه‌اي بر ديوار آتشگاه موجود در نقش رستم نوشته كه در آن شرح كامل اقدامات حكومتي، سياسي، نظامي و پيروزي‌ها و اعتقاداتش را توضيح مي‌دهد.
آثاري از اقوام عيلامي نيز در نقش رستم به چشم مي‌خورد. زبان و خط عيلامي يكي از مواردي است كه كتيبه‌هاي عهدباستان در كنار الفبا و زبان يوناني و بابلي مورد استفاده قرار مي‌گرفت و اين دليل نفوذ و اهميت اقوام عيلامي و تمدن آنها در دوره هخامنشي است. بعلاوه اطلاعاتي در زمينه فرهنگ تمدن آنشان در آثار عيلامي نقش رستم ديده مي‌شود.

كعبه زرتشت
كعبه زرتشت، عمارتي مكعبي شكل است كه در مقابل ارتفاع نقش رستم قد برافراشته است. از جنبه معماري، كعبه زرتشت بسيار دقيق و ظريف ساخته شده به طوري كه در مقاطعي از عهد باستان براي تعيين ساعت روزانه از آن بهره‌برداري مي‌شده است.
تابش آفتاب بر اين عمارت و سايه آن روي زمين موجب تعيين دقيق ساعت در طول روز مي‌شد. در كعبه زرتشت، آتش مقدس براي برگزاري آيين‌هاي تاج‌گذاري، اعياد و جشن‌هاي ملي و ديني همانند نوروز و مهرگان نگهداري مي‌شد و در آن، مكاني هم براي نذورات و قرباني كردن حيوانات در مراسم تعبيه شده بود.
چنين مكاني در ديگر بناهاي موجود در اطراف تخت‌جمشيد از جمله نقش رجب و استخر هم وجود دارد.

نقش رجب
اين اثر نيز در نزديكي تخت‌جمشيد قرار دارد. آثاري از پيكره‌هاي دوران باستاني را در نقش رجب شاهديم كه علائم بازشناسي خاندان‌هاي ايراني را به ما نشان مي‌دهد. در نقش رجب، كرتير، موبد موبدان ساساني، كتيبه‌اي از خودش بر جاي گذاشته كه در آن انگشت خود را به نشانه احترام بلند كرده است. كرتير به تنهايي آيين زرتشتي را تدوين، احيا و تفسير و حتي حكم تكفير و ارتداد براي پيروان آيين صادر مي‌كرد. شاهپور، بزرگ‌ترين پادشاهي بود كه از كرتير و آموزه‌ها و برداشت‌هاي ديني او حمايت كرد. پيكره و سنگ‌نبشته كرتير پشت سر شاهپور در نقش رجب، نشان از توجه شاهپور و دادن اجازه به او براي كندن اين سنگ‌نبشته است، زيرا مجوز ايجاد تنديس يا سنگ‌نبشته (كتيبه) در انحصار و اختيار شاه بود. كرتير در سنگ‌نبشته‌اي در نقش رجب منشوري ديني در باب آيين زرتشتي ارائه داده است.
سنگ نبشته‌اي ديگر پشت نقش برجسته شاهپور ساساني از كرتير وجود دارد كه 81 سطر است و تمام آن پيرامون آيين زرتشتي سخن گفته است. سنگ نبشته‌اي مشتمل بر 59 سطر كه 25 سطر آن با آنچه در نقش رجب هست، در عمارت باستاني سر مشهد واقع در جنوب كازرون پيدا شده است.
http://noorejannat.parsfa.com

گردشگری ذر استان یزد

  • جاده مارکوپولو


اردکان به معنای مکان مقدس، برای صدها هزار پیروان آیین زرتشت در سراسر جهان همان جایگاهی را دارد که مکه برای مسلمانان و واتیکان برای کاتولیک ها. همه ساله در ایام برگزاری آیین های مذهبی زرتشتیان، همچون سوم تا دهم تیر ماه و ششم و هجدهم فروردین و یا دهم بهمن ماه زرتشتیان برای نیایش و ادای نذورات به زیارتگاه پیر سبز ( چک چکو) می آیند که در 40 کیلومتری شرق اردکان قرار دارد. در خود شهر اردکان نیز شمار قابل توجهی از زرتشتیان به طور عمده در  شریف آباد ساکن اند. از اردکان به سمت جنوب، بعد از 5 کیلومتر به میبد می رسی که معماری آن کهن ترین نمونهء زندهء شهر سازی ایرانی است و با عناصری همچون کهن دژ، شارستان، بیرونه ها و ... مشابه الگوی غالب معماری شهری در ایران است. با زنده ماندن هنر شهرسازی ایرانی در میبد، گردشگر می تواند با سفر به این شهر ، پا به سده های گذشتهء ایران زمین بگذارد. نارین قلعه ( نارنج قلعه) قدیمی ترین بنای شهر میبد با آثار و نشانه های متعدد خود قصه گوی هزاره ها است و مردم میبد برای آن احترامی خاص قایل اند. مسجد جامع میبد نیز بنایی باشکوه و خاطره انگیز است. چندین آتشکده نیز در این شهر هست که تماشای آنها می تواند برای گردشگر جالب باشد. از میبد با طی کردن 24 کیلومتر به یزد می رسی، شهر بادگیرها، که هم در دورهء باستان و هم پس از اسلام همواره به عنوان مکانی مقدس و پاک از احترامی ویژه برخوردار بوده است. یزد در ابتدا به روایتی یزدگرد بوده که به معنای شهر یزدان است و پس از اسلام لقب دارالعباده یافته است. یکی از نام های باستانی یزد نیز ایساتیس بوده است. مشجد جامع کبیر یزد با مناره ها و کتیبه ها و کاشیکاری نفیس ، از باشکوه ترین مساجد ایرانی قرن هشتم و نهم هجری است. مسجد و تکیهء امیرچخماق، آب انبار شش بادگیر، مجموعهء باغ دولت آباد و آتشکده از دیگر دیدنی های آن به شمار می آیند. بادگیر باغ دولت آباد با 33 متر ارتفاع بلندترین بادگیر جهان است. معماری بومی شهر یزد با بادگیرهای مشهورش از نمونه های هوشمندی انسان در سازگاری با طبیعت است. بادگیر ، نوعی سیستم تهویهء مطبوع در معماری سنتی کویری، بدون استفاده از هر گونه منبع انرژی است و موجب می شود بین داخل خانه و هوای بیرون یک جریان مداوم وجود داشته باشد و طراحی اش به گونه ای است که در تابستان داخل خانه را خنک و در زمستان گرم تر از دمای بیرون می کند. بادگیر به عنوان سامانه ای سازگار با طبیعت و محیط زیست امروزه در معماری پست مدرن جهان نیز مطرح شده است و با استفاده از این شیوه می کوشند مصرف سوخت های فسیلی برای تهویهء مطبوع ساختمان ها را به حداقل برسانند. آتشکدهء یزد از دیگر بناهای مورد توجه گردشگران است. آتش این آتشکده که از بیش از هزار و پانصد سال پیش توسط پریس داران ( نگهبانان آتش ) زرتشتی فروزان نگه داشته شده است یکی از دو آتش بسیار مقدس ( ورهرام ) برای زرتشتیان جهان است . آتش ورهرام دیگر، در آتشکدهء کرمان فروزان است. بنا بر منابع مکتوب ، آتش کنونی آتشکدهء یزد تا پیش از سال 921 قمری در آتشکده ناهید پارس روشن بوده است. در آن زمان شعله ای از این آتش به روستای هفتادر ( کویر عقدا، شمال غرب استان یزد) برده شد و بعدها به آتشکدهء ترک آباد در اردکان که برای زرتشتیان مکانی مقدس است انتقال یافت و سرانجام در سال 1325 به شهر یزد آورده شده و پس از مدتی نگهداری در خانهء دستور بزرگ شهر، به گهنبارخانه و محل کنونی اش منتقل شد. مردان پریس دار در شبانه روز مراقب اند که این آتش مقدس هرگز خاموش نشود. از یزد به سمت جنوب غرب می توان با کمتر از نیم ساعت اتومبیل رانی به تفت رفت . تفت، نشسته بر دامان شیر کوه، ییلاقی است با کوچه باغ های زیبا که هوای معتدل آن هیچ شباهتی با اقلیم بیابان های بی کران پیرامون آن ندارد. تفت به معنای سبد میوه است و به خاطر باغ های میوهء وسیع چنین نامی گرفته است. بومیان اصلی تفت زرتشتی هستند که هنوز هم جمعیت غالب در چند محلهء بزرگ شهر را تشکیل می دهند. خانقاه ، حسینیهء شاه ولی ، محلهء سلطان آباد و قدمگاه اسلامیهء خراشاه از دیگر دیدنی های این منطقه هستند. قلهء شیر کوه نیز با بیش از چهار هزار متر، بلندترین نقطه در دشت های پهناور مرکز ایران و از قله های محبوب کوه نوردان ایرانی است.

http://zshateri.persianblog.ir

كهن دژ نارين قلعه ميبد را به سليمان نبي نسبت مي‌دهند

شهر باستاني ميبد يكي از كانون‌هاي كهن سكونت و زندگي در كرانه بيابان‌هاي مركزي ايران است كه در 50 كيلومتري شمال يزد در كنار بزرگراه جنوبي و شرقي كشور واقع است و راه آهن جنوب نيز از غرب آن مي‌گذرد و ارتفاع متوســط ناحيـــه 1234 متر از سطح دريا است كه آب و هوايي به اصطلاح كويري و بياباني دارد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)- منطقه يزد در ميبد، مورخان، پيدايش اوليه ميبد را به مربوط به دوره‌هاي بسيار دور تاريخي و بر كنار يك درياچه خشك شده كويــري به نام درياي ســــاوه  مي‌دانند. در روايت‌هاي افسانه‌اي بناي ميبد را به «كيومرث » و بناي كهندژ «نارين قلعه» را به سليمان نبي نسبت       داده‌اند.

در گزارش‌هاي تاريخ محلي، بناي مدينه ميبد را مربوط به دوره ساسانيان زمان قباد و انوشيروان دانسته‌اند. نام ميبد از واژه‌هاي پارسي ميانه و برگرفته از نام يكي از سپهبدان ساساني به نما مهبد است كه در توسعه و تحكيم بنيادهاي شهري ميبد در آن دوران سهم و نقشي مؤثر داشته است. نكته‌اي كه نشان دهنده اهميت سياسي و مدنيت ميبد در دوران ساساني است، سكه‌هاي بازمانده از دوران پورانداخت ساساني است كه در اين شهر ضرب شده است.

در آغاز دوره اسلامي، ميبد يكي از سه جايگاه يزد بود كه «مسجد آدينه» در آن برپا شد. اكثر جغرافيانويسان اين دوره، ميبد را شهري از كوره‌ي استخر فارس به شمار آورده و اين شهر را با عنوان “حصن حصين“ يعني دژ استوار ياد كرده‌اند.

اهميت تاريخي ميبد و دوران آباداني آن بيشتر مربوط به عهد آل مظفر است كه در قرن هشتم از ميان شهر برخاسته و يزد و كرمان و فارس و اصفهان را به تصرف درآورده و تشكيل حكومت داده‌اند.

در ادوار گذشته، بزرگاني چون ابوالفضل رشيدالدين ميبدي مترجم و مفسر قرآن كريم، خطيرالملك ميبدي وزير آل سلجوق، قاضي ميرحسين ميبدي حكيم و شاعر و قاضي القضات و دوره اخير، مرحوم آيت ا…العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري بنيانگذارحوزه علميه قم  از اين شهر برخاسته‌اند.

شهر ميبد از ديرباز يكي از مراكز مهم صنايع دستي شامل سفال، سراميك و زيلوبافي بوده است كه آوازه جهاني دارد.

از ديدني‌ها و جاذبه‌هاي ترايخي و گردشگري ميبد بافت تاريخي، كهندژ نارين قلعه،  شاهراه باستاني ري- كرمان، كاروانسرا، چاپارخانه، يخچال خشتي، برج كبوترخانه ، خانه سالار، كارگاه‌هاي سفالگري دستي و ماشيني، موزه زيلو، مسجد جامع ميبد، مسجد جامع فيروزآباد، مسجد جامع بفروئيه، برج محمودآباد، قلعه بارجين، قلعه مهرجرد و ... است.                                                

قلعه مهرجرد كه در محله مهرجرد واقع شده است نمونه قلعه‌هايي است كه در تمامي آبادي‌هاي منطقه ميبد وجود داشته و تنها باقيمانده اين قلعه‌ها در منطقه است. اين بنا داراي چهار برج در چهار گوشه و يك برج به عنوان درب ورودي در سمت جنوب است. خندقي كه در حال حاضر چيزي از آن باقي نمانده است چهار سمت بنا را محافظت مي كرده است‌. كليت اين بنا  سه طبقه،  با پله‌هايي كه ارتباط عمودي را ميسر مي‌ساخته است، مي‌باشد.

انواع مختلف پوشش‌هاي خشتي كه در معماري ايران وجود داشته است در اين بنا مشاهده مي گردد. قلعه مهرجرد علاوه براينكه به عنوان انبار مورد استفاده قرار مي گرفته ، مكان امني براي پناه گرفتن و نيز در دوراني از آن به عنوان مكتب استفاده مي شده است.

قلعه بارجين ديگر قلعه تاريخي اين شهرستان در يكي از آباديهاي حوزه شرقي ميبد و به همين نام واقع شده است كه  توسط اربابان زرتشتي محل بنا  گرديده است. كاربري بنا به منظور پناه گرفتن در مواقع ناامن بوده و جنس اصلي مصالح به كاررفته در بنا  از  گل و خشت مي‌باشد. بناي قلعه برروي دو طبقه ساخته شده  وداراي چهار برج  ساده در چهار گوشه و يك ورودي  در سمت شمال است كه در  بالاي سر درب ورودي اتاقي قرار دارد كه مختص ارباب قلعه بوده است.

پلان قلعه به صورت حياط مركزي است كه اتاق‌ها در اطراف حياط واقع  شده‌اند. پوشش اتاق‌هاي طبقه اول به  صورت طاق ضربي و در طبقه دوم به صورت فيل پوش مي‌باشد.  مهمترين تزئيناتي كه در بنا به كار رفته قاب بندي‌هايي است كه در جبهه  شرقي و غربي مشاهده مي‌شود.

كاروانسراي شاه عباسي ديگر بناي تاريخي ميبد كه گويا بر جايگاه كاروانسراي قديمي تري ساخته شده از جمله كاروانسراهاي سبك صفوي و يكي از كاملترين كاروانسراهاي بين راهي به شمار مي‌رود. اين كاروانسرا به شيوه معروف چهار ايواني و با آجر ساخته شده و به لحاظ برخورداري  از فضاهاي متنوع  و تجهيزات ايمني قديم و جريان هميشگي آب و جهات بهداشتي يكي از رباطهاي كم نظير منطقه بوده است .

ساختمان كاروانسرا شامل ساباطي با پوشش يزدي بندي، ايوانهاي بيروني، هشتي ورودي، حياط مركزي، حوضخانه و مهتابي و چهار  هشتي زيبا  و فضاهاي سرپوشيده‌ي سول شرقي و غربي و جمعاً  صد ايوان و اتاق و اجاق براي استفاده كاروانيان بوده است.

هم اكنون ميراث فرهنگي ميبد و كتابخانه مركز اسناد در بخشي از بنا استقرار يافته و سول يا سالن شرقي آن جايگاه موزه زيلوهاي تاريخي ميبد و سول يا سالن غربي آن نيز به عنوان رستوران سنتي و كافي شاپ به نام سفره سراي شاه عباسي مورد استفاده همگاني است.

از ديگر بناهاي تاريخي ميبد مي‌توان به برج کبوترخانه اشاره كرد كه متعلق به دوره قاجاريه است و به شماره 1691 در فهرست آثار ملي كشور به ثبت رسيده است.

در ادوار پيش برجهای گوناگونی برای کاربردهای گوناگون در ميبد ساخته اند . اين برجها عمدتاً نقش حفاظتی و ديده بانی داشته اند . اين برجها را معمولاً به فاصله نزديکی از ديوار شهر يا بيرونه ها  در دو يا سه طبقه ساخته‌اند، به گونه ای که محوطه وسيعی از بيرون شهر را زير نظارت داشته باشد اما برج کبوترخان که در جنوب شرقی باروی قديم است، ظاهراً بر خلاف ساير برجهای شهر همچون برج عبدالوهاب، برج محله کنزيها و ... برای نگهداری کبوتران و استفاده از کود آنها ساخته شده و جنبه حفاظتی نداشته است.

اين برج داراي 4000 لانه پرنده است  برجک‌هاي بالاي برج جهت جذب پرندگان بوده و حلقه گچي دور بدنه برج براي جلوگيري از نفوذ خزندگان مانند مار به داخل برج بوده است و همچنين روي پشت بام برج کاسه‌هاي بوده که در آن آب براي استفاده پرندگان مي‌ريختند. اين برج ثابت مي‌کند که در زمانهاي قديم در اين محل زمينهاي کشاورزي وجود داشته که کشاورزان از فضولات پرندگان داخل برج به عنوان کود براي زمينهاي خود استفاده مي‌کردند.

آسياب دوسنگي بيابان محمدآباد از ديگر بناهاي تاريخي است كه اين آسياب كم نظير، در عمق چهل متري زمين و در مسير قنات «قطب آباد» احداث شده است و هيچ گونه مصالح ساختماني در ساخت آن به كار نرفته است . چاههايي به عمق 40 متر، روشنايي فضاي داخلي و تهويه هوا را تأمين مي‌كنند. قدمت اين آسياب بالغ بر 150 سال است.

آب انبار كلار از ديگر جاذبه‌هاي گردشگري ميبد است كه روبروي درب ورودي كاروانسرا جاي گرفته و توازن معماري زيبايي به ساباط و سردرگاه بخشيده است. ساخت آب انبار بر اساس سنگ نوشته‌ي آن مربوط به قرن 11 هجري قمري (1070) است و به روشني همت معمار و هدف سازنده خيرخواه آن را براي بهره مندي رهگذران از آب گوارا بيان مي‌كند.

از ويژگيهاي ساختاري آب انبار كلار، استفاده سنجيده معمار از موقعيت توپوگرافي زمين در ساختن مخزن و پلكان آن است به گونه اي كه خستگان راه، تنها با چند پله اي انگشت شمار به پاشير آب انبار مي‌رسيده‌اند كه اين آب انبار هنوز هم به عنوان يك منبع آب آشاميدني قابل بهره برداري است.

کهن دژ نارین قلعه  میبد متعلق به پیش از اسلام از بناهای عظیم خشتی باستانی در ایران است. پیشینه طولانی‌اش تا آنجاست که  هویت اسطوره‌ای یافته، تا آنجا که مولف تاریخ یزد قلعه را در زمان سلیمان نبی دانسته است.  از نظر معماری نارین قلعه  سلسله ای متواتر از ساخت و سازهای مسکن و تاسیسات شهری و استحکامات دفاعی و نظامی را نشان می دهد که بارها مرمت و بازسازی شده است. تنوع سبکهای ساختمان و بقایای مواد به کار رفته و همچنین تفاوتهایی که در اندازه خشتها وجود دارد سیر تاریخی بنا را به خوبی نشان می دهد . با این حساب می توان نارین قلعه را مجموعه ای مستند از آثار دوره های مختلف تاریخی فرهنگی منطقه به شمار آورد.

با توجه به شکل زیگوراتی قلعه گمان می رود که زمانی به عنوان مرکز مذهبی و معبد مورد استفاده بوده است . توجه به برخی از قسمتها بنا همچون ابعاد برخی از خشتها نشان می دهد که می توان بنیان اولیه نارین قلعه را یک دژ مادی به حساب آورد.

قلعه هایی از این نوع هسته شهر به حساب می آمدند که معمولاً جایگاه درباریان و نظامیان و مغان بوده است. این بنا در پنج يا هفت طبقه شکل گرفته است که البته طبقات به طور مشخص از هم جدا نیستند و در واقع نوعی شکل گیری مطبق و در هم آمیخته اماکن از کف تا بام می باشد. ارتفاع قلعه 20 متر است و بخش اصلی و کهن قلعه در قسمت فوقانی مجموعه واقع است که قسمت وسیعی از شهر در چشم انداز آن قرار دارد .

دیوار اصلی قلعه روی یک پلان مدور بیضی پی افکنده اند که گرداگرد آن را خندقی عریض فرا می گرفته است که بخش عمده ای از آن هنوز باقی است.نارین قلعه بنا بر شواهد موجود و روایتها دارای نظام پیچیده رفت و آمد و زیرزمینی و ارتباط پنهانی بوده است. دهانه های تعدادی از این راهروها هنوز در جایجای قلعه پیداست.

اهمیت قلعه میبد مربوط به عهد سلاطین آل مظفر است که در عمران و آبادی میبد کوشا بودند و قلعه پناهگاه محلی آنان بود.

يخچال ميبد با قدمتي كه به پيش از دوره قاجار مي‌رسد، يكي از معدود يخچالهاي  به جاي مانده در استان يزد است . ساختمان يخچال ميبد به مانند ديگر يخچالهاي مناطق كويري از خشت و گل ساخته شده و ساختار معمار ي آن بر اساس  محاسبات بسيار سنجيده اقليم شناسي براي كاركردهاي ويژه بوده است.

بخشهاي عمده و اصلي اين بناي باشكوه و سودمند عبارتند از  ديوارهاي سايه انداز، حوض يخبند، مخزن يخچال و گنبد كه ديوارهاي شرقي و غربي و جنوبي در زمستان سايه سار سردي در محوطه شمالي يخچال فراهم مي ساخته كه در شبهاي چله با انداختن آب قنات به حوض پهناور و كم عمق آن محوطه و تكرار اين كار در شبهاي متوالي ، قطعات بزرگ يخ ساخته مي شده و پس از شكسته شدن به مخزن يخ در زير گنبد يخچال انتقال داده مي شده است. گنبد خشتي بزرگ همانند « فلاسك »يخهاي انباشته را نگه مي داشته كه براي استفاده ي كاروانيان و مردم از آن است.

آب انبار حاجي علي محمد كه جايگاه موزه سفال فعلي ميبد است با قدمتي نزديك به نيم قرن از بناهاي دوران متأخر مي باشد. ساختار اين آب انبار مانند ساير آب انبارهاي بين راهي ميبد است كه فضاي اصلي جهت استراحت، نمازخواندن و ... بر روي راه پله احداث شده است. خزينه در سمت جنوب بنا واقع شده و با دو بادگير و گنبد آجري در محدوده زمين مصلي خودنمايي مي‌كند. موقعيت ويژه اين آب انبار در مسير گردشگري ميبد از مهمترين دلايل مرمت اين آب انبارجهت احياء و تبديل به موزه سفال ميبد است.شهر باستاني ميبد يكي از كانون‌هاي كهن سكونت و زندگي در كرانه بيابان‌هاي مركزي ايران است كه در 50 كيلومتري شمال يزد در كنار بزرگراه جنوبي و شرقي كشور واقع است و راه آهن جنوب نيز از غرب آن مي‌گذرد و ارتفاع متوســط ناحيـــه 1234 متر از سطح دريا است كه آب و هوايي به اصطلاح كويري و بياباني دارد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)- منطقه يزد در ميبد، مورخان، پيدايش اوليه ميبد را به مربوط به دوره‌هاي بسيار دور تاريخي و بر كنار يك درياچه خشك شده كويــري به نام درياي ســــاوه  مي‌دانند. در روايت‌هاي افسانه‌اي بناي ميبد را به «كيومرث » و بناي كهندژ «نارين قلعه» را به سليمان نبي نسبت       داده‌اند.

در گزارش‌هاي تاريخ محلي، بناي مدينه ميبد را مربوط به دوره ساسانيان زمان قباد و انوشيروان دانسته‌اند. نام ميبد از واژه‌هاي پارسي ميانه و برگرفته از نام يكي از سپهبدان ساساني به نما مهبد است كه در توسعه و تحكيم بنيادهاي شهري ميبد در آن دوران سهم و نقشي مؤثر داشته است. نكته‌اي كه نشان دهنده اهميت سياسي و مدنيت ميبد در دوران ساساني است، سكه‌هاي بازمانده از دوران پورانداخت ساساني است كه در اين شهر ضرب شده است.

در آغاز دوره اسلامي، ميبد يكي از سه جايگاه يزد بود كه «مسجد آدينه» در آن برپا شد. اكثر جغرافيانويسان اين دوره، ميبد را شهري از كوره‌ي استخر فارس به شمار آورده و اين شهر را با عنوان “حصن حصين“ يعني دژ استوار ياد كرده‌اند.

اهميت تاريخي ميبد و دوران آباداني آن بيشتر مربوط به عهد آل مظفر است كه در قرن هشتم از ميان شهر برخاسته و يزد و كرمان و فارس و اصفهان را به تصرف درآورده و تشكيل حكومت داده‌اند.

در ادوار گذشته، بزرگاني چون ابوالفضل رشيدالدين ميبدي مترجم و مفسر قرآن كريم، خطيرالملك ميبدي وزير آل سلجوق، قاضي ميرحسين ميبدي حكيم و شاعر و قاضي القضات و دوره اخير، مرحوم آيت ا…العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري بنيانگذارحوزه علميه قم  از اين شهر برخاسته‌اند.

شهر ميبد از ديرباز يكي از مراكز مهم صنايع دستي شامل سفال، سراميك و زيلوبافي بوده است كه آوازه جهاني دارد.

از ديدني‌ها و جاذبه‌هاي ترايخي و گردشگري ميبد بافت تاريخي، كهندژ نارين قلعه،  شاهراه باستاني ري- كرمان، كاروانسرا، چاپارخانه، يخچال خشتي، برج كبوترخانه ، خانه سالار، كارگاه‌هاي سفالگري دستي و ماشيني، موزه زيلو، مسجد جامع ميبد، مسجد جامع فيروزآباد، مسجد جامع بفروئيه، برج محمودآباد، قلعه بارجين، قلعه مهرجرد و ... است.                                                

قلعه مهرجرد كه در محله مهرجرد واقع شده است نمونه قلعه‌هايي است كه در تمامي آبادي‌هاي منطقه ميبد وجود داشته و تنها باقيمانده اين قلعه‌ها در منطقه است. اين بنا داراي چهار برج در چهار گوشه و يك برج به عنوان درب ورودي در سمت جنوب است. خندقي كه در حال حاضر چيزي از آن باقي نمانده است چهار سمت بنا را محافظت مي كرده است‌. كليت اين بنا  سه طبقه،  با پله‌هايي كه ارتباط عمودي را ميسر مي‌ساخته است، مي‌باشد.

انواع مختلف پوشش‌هاي خشتي كه در معماري ايران وجود داشته است در اين بنا مشاهده مي گردد. قلعه مهرجرد علاوه براينكه به عنوان انبار مورد استفاده قرار مي گرفته ، مكان امني براي پناه گرفتن و نيز در دوراني از آن به عنوان مكتب استفاده مي شده است.

قلعه بارجين ديگر قلعه تاريخي اين شهرستان در يكي از آباديهاي حوزه شرقي ميبد و به همين نام واقع شده است كه  توسط اربابان زرتشتي محل بنا  گرديده است. كاربري بنا به منظور پناه گرفتن در مواقع ناامن بوده و جنس اصلي مصالح به كاررفته در بنا  از  گل و خشت مي‌باشد. بناي قلعه برروي دو طبقه ساخته شده  وداراي چهار برج  ساده در چهار گوشه و يك ورودي  در سمت شمال است كه در  بالاي سر درب ورودي اتاقي قرار دارد كه مختص ارباب قلعه بوده است.

پلان قلعه به صورت حياط مركزي است كه اتاق‌ها در اطراف حياط واقع  شده‌اند. پوشش اتاق‌هاي طبقه اول به  صورت طاق ضربي و در طبقه دوم به صورت فيل پوش مي‌باشد.  مهمترين تزئيناتي كه در بنا به كار رفته قاب بندي‌هايي است كه در جبهه  شرقي و غربي مشاهده مي‌شود.

كاروانسراي شاه عباسي ديگر بناي تاريخي ميبد كه گويا بر جايگاه كاروانسراي قديمي تري ساخته شده از جمله كاروانسراهاي سبك صفوي و يكي از كاملترين كاروانسراهاي بين راهي به شمار مي‌رود. اين كاروانسرا به شيوه معروف چهار ايواني و با آجر ساخته شده و به لحاظ برخورداري  از فضاهاي متنوع  و تجهيزات ايمني قديم و جريان هميشگي آب و جهات بهداشتي يكي از رباطهاي كم نظير منطقه بوده است .

ساختمان كاروانسرا شامل ساباطي با پوشش يزدي بندي، ايوانهاي بيروني، هشتي ورودي، حياط مركزي، حوضخانه و مهتابي و چهار  هشتي زيبا  و فضاهاي سرپوشيده‌ي سول شرقي و غربي و جمعاً  صد ايوان و اتاق و اجاق براي استفاده كاروانيان بوده است.

هم اكنون ميراث فرهنگي ميبد و كتابخانه مركز اسناد در بخشي از بنا استقرار يافته و سول يا سالن شرقي آن جايگاه موزه زيلوهاي تاريخي ميبد و سول يا سالن غربي آن نيز به عنوان رستوران سنتي و كافي شاپ به نام سفره سراي شاه عباسي مورد استفاده همگاني است.

از ديگر بناهاي تاريخي ميبد مي‌توان به برج کبوترخانه اشاره كرد كه متعلق به دوره قاجاريه است و به شماره 1691 در فهرست آثار ملي كشور به ثبت رسيده است.

در ادوار پيش برجهای گوناگونی برای کاربردهای گوناگون در ميبد ساخته اند . اين برجها عمدتاً نقش حفاظتی و ديده بانی داشته اند . اين برجها را معمولاً به فاصله نزديکی از ديوار شهر يا بيرونه ها  در دو يا سه طبقه ساخته‌اند، به گونه ای که محوطه وسيعی از بيرون شهر را زير نظارت داشته باشد اما برج کبوترخان که در جنوب شرقی باروی قديم است، ظاهراً بر خلاف ساير برجهای شهر همچون برج عبدالوهاب، برج محله کنزيها و ... برای نگهداری کبوتران و استفاده از کود آنها ساخته شده و جنبه حفاظتی نداشته است.

اين برج داراي 4000 لانه پرنده است  برجک‌هاي بالاي برج جهت جذب پرندگان بوده و حلقه گچي دور بدنه برج براي جلوگيري از نفوذ خزندگان مانند مار به داخل برج بوده است و همچنين روي پشت بام برج کاسه‌هاي بوده که در آن آب براي استفاده پرندگان مي‌ريختند. اين برج ثابت مي‌کند که در زمانهاي قديم در اين محل زمينهاي کشاورزي وجود داشته که کشاورزان از فضولات پرندگان داخل برج به عنوان کود براي زمينهاي خود استفاده مي‌کردند.

آسياب دوسنگي بيابان محمدآباد از ديگر بناهاي تاريخي است كه اين آسياب كم نظير، در عمق چهل متري زمين و در مسير قنات «قطب آباد» احداث شده است و هيچ گونه مصالح ساختماني در ساخت آن به كار نرفته است . چاههايي به عمق 40 متر، روشنايي فضاي داخلي و تهويه هوا را تأمين مي‌كنند. قدمت اين آسياب بالغ بر 150 سال است.

آب انبار كلار از ديگر جاذبه‌هاي گردشگري ميبد است كه روبروي درب ورودي كاروانسرا جاي گرفته و توازن معماري زيبايي به ساباط و سردرگاه بخشيده است. ساخت آب انبار بر اساس سنگ نوشته‌ي آن مربوط به قرن 11 هجري قمري (1070) است و به روشني همت معمار و هدف سازنده خيرخواه آن را براي بهره مندي رهگذران از آب گوارا بيان مي‌كند.

از ويژگيهاي ساختاري آب انبار كلار، استفاده سنجيده معمار از موقعيت توپوگرافي زمين در ساختن مخزن و پلكان آن است به گونه اي كه خستگان راه، تنها با چند پله اي انگشت شمار به پاشير آب انبار مي‌رسيده‌اند كه اين آب انبار هنوز هم به عنوان يك منبع آب آشاميدني قابل بهره برداري است.

کهن دژ نارین قلعه  میبد متعلق به پیش از اسلام از بناهای عظیم خشتی باستانی در ایران است. پیشینه طولانی‌اش تا آنجاست که  هویت اسطوره‌ای یافته، تا آنجا که مولف تاریخ یزد قلعه را در زمان سلیمان نبی دانسته است.  از نظر معماری نارین قلعه  سلسله ای متواتر از ساخت و سازهای مسکن و تاسیسات شهری و استحکامات دفاعی و نظامی را نشان می دهد که بارها مرمت و بازسازی شده است. تنوع سبکهای ساختمان و بقایای مواد به کار رفته و همچنین تفاوتهایی که در اندازه خشتها وجود دارد سیر تاریخی بنا را به خوبی نشان می دهد . با این حساب می توان نارین قلعه را مجموعه ای مستند از آثار دوره های مختلف تاریخی فرهنگی منطقه به شمار آورد.

با توجه به شکل زیگوراتی قلعه گمان می رود که زمانی به عنوان مرکز مذهبی و معبد مورد استفاده بوده است . توجه به برخی از قسمتها بنا همچون ابعاد برخی از خشتها نشان می دهد که می توان بنیان اولیه نارین قلعه را یک دژ مادی به حساب آورد.

قلعه هایی از این نوع هسته شهر به حساب می آمدند که معمولاً جایگاه درباریان و نظامیان و مغان بوده است. این بنا در پنج يا هفت طبقه شکل گرفته است که البته طبقات به طور مشخص از هم جدا نیستند و در واقع نوعی شکل گیری مطبق و در هم آمیخته اماکن از کف تا بام می باشد. ارتفاع قلعه 20 متر است و بخش اصلی و کهن قلعه در قسمت فوقانی مجموعه واقع است که قسمت وسیعی از شهر در چشم انداز آن قرار دارد .

دیوار اصلی قلعه روی یک پلان مدور بیضی پی افکنده اند که گرداگرد آن را خندقی عریض فرا می گرفته است که بخش عمده ای از آن هنوز باقی است.نارین قلعه بنا بر شواهد موجود و روایتها دارای نظام پیچیده رفت و آمد و زیرزمینی و ارتباط پنهانی بوده است. دهانه های تعدادی از این راهروها هنوز در جایجای قلعه پیداست.

اهمیت قلعه میبد مربوط به عهد سلاطین آل مظفر است که در عمران و آبادی میبد کوشا بودند و قلعه پناهگاه محلی آنان بود.

يخچال ميبد با قدمتي كه به پيش از دوره قاجار مي‌رسد، يكي از معدود يخچالهاي  به جاي مانده در استان يزد است . ساختمان يخچال ميبد به مانند ديگر يخچالهاي مناطق كويري از خشت و گل ساخته شده و ساختار معمار ي آن بر اساس  محاسبات بسيار سنجيده اقليم شناسي براي كاركردهاي ويژه بوده است.

بخشهاي عمده و اصلي اين بناي باشكوه و سودمند عبارتند از  ديوارهاي سايه انداز، حوض يخبند، مخزن يخچال و گنبد كه ديوارهاي شرقي و غربي و جنوبي در زمستان سايه سار سردي در محوطه شمالي يخچال فراهم مي ساخته كه در شبهاي چله با انداختن آب قنات به حوض پهناور و كم عمق آن محوطه و تكرار اين كار در شبهاي متوالي ، قطعات بزرگ يخ ساخته مي شده و پس از شكسته شدن به مخزن يخ در زير گنبد يخچال انتقال داده مي شده است. گنبد خشتي بزرگ همانند « فلاسك »يخهاي انباشته را نگه مي داشته كه براي استفاده ي كاروانيان و مردم از آن است.

آب انبار حاجي علي محمد كه جايگاه موزه سفال فعلي ميبد است با قدمتي نزديك به نيم قرن از بناهاي دوران متأخر مي باشد. ساختار اين آب انبار مانند ساير آب انبارهاي بين راهي ميبد است كه فضاي اصلي جهت استراحت، نمازخواندن و ... بر روي راه پله احداث شده است. خزينه در سمت جنوب بنا واقع شده و با دو بادگير و گنبد آجري در محدوده زمين مصلي خودنمايي مي‌كند. موقعيت ويژه اين آب انبار در مسير گردشگري ميبد از مهمترين دلايل مرمت اين آب انبارجهت احياء و تبديل به موزه سفال ميبد است.شهر باستاني ميبد يكي از كانون‌هاي كهن سكونت و زندگي در كرانه بيابان‌هاي مركزي ايران است كه در 50 كيلومتري شمال يزد در كنار بزرگراه جنوبي و شرقي كشور واقع است و راه آهن جنوب نيز از غرب آن مي‌گذرد و ارتفاع متوســط ناحيـــه 1234 متر از سطح دريا است كه آب و هوايي به اصطلاح كويري و بياباني دارد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)- منطقه يزد در ميبد، مورخان، پيدايش اوليه ميبد را به مربوط به دوره‌هاي بسيار دور تاريخي و بر كنار يك درياچه خشك شده كويــري به نام درياي ســــاوه  مي‌دانند. در روايت‌هاي افسانه‌اي بناي ميبد را به «كيومرث » و بناي كهندژ «نارين قلعه» را به سليمان نبي نسبت       داده‌اند.

در گزارش‌هاي تاريخ محلي، بناي مدينه ميبد را مربوط به دوره ساسانيان زمان قباد و انوشيروان دانسته‌اند. نام ميبد از واژه‌هاي پارسي ميانه و برگرفته از نام يكي از سپهبدان ساساني به نما مهبد است كه در توسعه و تحكيم بنيادهاي شهري ميبد در آن دوران سهم و نقشي مؤثر داشته است. نكته‌اي كه نشان دهنده اهميت سياسي و مدنيت ميبد در دوران ساساني است، سكه‌هاي بازمانده از دوران پورانداخت ساساني است كه در اين شهر ضرب شده است.

در آغاز دوره اسلامي، ميبد يكي از سه جايگاه يزد بود كه «مسجد آدينه» در آن برپا شد. اكثر جغرافيانويسان اين دوره، ميبد را شهري از كوره‌ي استخر فارس به شمار آورده و اين شهر را با عنوان “حصن حصين“ يعني دژ استوار ياد كرده‌اند.

اهميت تاريخي ميبد و دوران آباداني آن بيشتر مربوط به عهد آل مظفر است كه در قرن هشتم از ميان شهر برخاسته و يزد و كرمان و فارس و اصفهان را به تصرف درآورده و تشكيل حكومت داده‌اند.

در ادوار گذشته، بزرگاني چون ابوالفضل رشيدالدين ميبدي مترجم و مفسر قرآن كريم، خطيرالملك ميبدي وزير آل سلجوق، قاضي ميرحسين ميبدي حكيم و شاعر و قاضي القضات و دوره اخير، مرحوم آيت ا…العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري بنيانگذارحوزه علميه قم  از اين شهر برخاسته‌اند.

شهر ميبد از ديرباز يكي از مراكز مهم صنايع دستي شامل سفال، سراميك و زيلوبافي بوده است كه آوازه جهاني دارد.

از ديدني‌ها و جاذبه‌هاي ترايخي و گردشگري ميبد بافت تاريخي، كهندژ نارين قلعه،  شاهراه باستاني ري- كرمان، كاروانسرا، چاپارخانه، يخچال خشتي، برج كبوترخانه ، خانه سالار، كارگاه‌هاي سفالگري دستي و ماشيني، موزه زيلو، مسجد جامع ميبد، مسجد جامع فيروزآباد، مسجد جامع بفروئيه، برج محمودآباد، قلعه بارجين، قلعه مهرجرد و ... است.                                                

قلعه مهرجرد كه در محله مهرجرد واقع شده است نمونه قلعه‌هايي است كه در تمامي آبادي‌هاي منطقه ميبد وجود داشته و تنها باقيمانده اين قلعه‌ها در منطقه است. اين بنا داراي چهار برج در چهار گوشه و يك برج به عنوان درب ورودي در سمت جنوب است. خندقي كه در حال حاضر چيزي از آن باقي نمانده است چهار سمت بنا را محافظت مي كرده است‌. كليت اين بنا  سه طبقه،  با پله‌هايي كه ارتباط عمودي را ميسر مي‌ساخته است، مي‌باشد.

انواع مختلف پوشش‌هاي خشتي كه در معماري ايران وجود داشته است در اين بنا مشاهده مي گردد. قلعه مهرجرد علاوه براينكه به عنوان انبار مورد استفاده قرار مي گرفته ، مكان امني براي پناه گرفتن و نيز در دوراني از آن به عنوان مكتب استفاده مي شده است.

قلعه بارجين ديگر قلعه تاريخي اين شهرستان در يكي از آباديهاي حوزه شرقي ميبد و به همين نام واقع شده است كه  توسط اربابان زرتشتي محل بنا  گرديده است. كاربري بنا به منظور پناه گرفتن در مواقع ناامن بوده و جنس اصلي مصالح به كاررفته در بنا  از  گل و خشت مي‌باشد. بناي قلعه برروي دو طبقه ساخته شده  وداراي چهار برج  ساده در چهار گوشه و يك ورودي  در سمت شمال است كه در  بالاي سر درب ورودي اتاقي قرار دارد كه مختص ارباب قلعه بوده است.

پلان قلعه به صورت حياط مركزي است كه اتاق‌ها در اطراف حياط واقع  شده‌اند. پوشش اتاق‌هاي طبقه اول به  صورت طاق ضربي و در طبقه دوم به صورت فيل پوش مي‌باشد.  مهمترين تزئيناتي كه در بنا به كار رفته قاب بندي‌هايي است كه در جبهه  شرقي و غربي مشاهده مي‌شود.

كاروانسراي شاه عباسي ديگر بناي تاريخي ميبد كه گويا بر جايگاه كاروانسراي قديمي تري ساخته شده از جمله كاروانسراهاي سبك صفوي و يكي از كاملترين كاروانسراهاي بين راهي به شمار مي‌رود. اين كاروانسرا به شيوه معروف چهار ايواني و با آجر ساخته شده و به لحاظ برخورداري  از فضاهاي متنوع  و تجهيزات ايمني قديم و جريان هميشگي آب و جهات بهداشتي يكي از رباطهاي كم نظير منطقه بوده است .

ساختمان كاروانسرا شامل ساباطي با پوشش يزدي بندي، ايوانهاي بيروني، هشتي ورودي، حياط مركزي، حوضخانه و مهتابي و چهار  هشتي زيبا  و فضاهاي سرپوشيده‌ي سول شرقي و غربي و جمعاً  صد ايوان و اتاق و اجاق براي استفاده كاروانيان بوده است.

هم اكنون ميراث فرهنگي ميبد و كتابخانه مركز اسناد در بخشي از بنا استقرار يافته و سول يا سالن شرقي آن جايگاه موزه زيلوهاي تاريخي ميبد و سول يا سالن غربي آن نيز به عنوان رستوران سنتي و كافي شاپ به نام سفره سراي شاه عباسي مورد استفاده همگاني است.

از ديگر بناهاي تاريخي ميبد مي‌توان به برج کبوترخانه اشاره كرد كه متعلق به دوره قاجاريه است و به شماره 1691 در فهرست آثار ملي كشور به ثبت رسيده است.

در ادوار پيش برجهای گوناگونی برای کاربردهای گوناگون در ميبد ساخته اند . اين برجها عمدتاً نقش حفاظتی و ديده بانی داشته اند . اين برجها را معمولاً به فاصله نزديکی از ديوار شهر يا بيرونه ها  در دو يا سه طبقه ساخته‌اند، به گونه ای که محوطه وسيعی از بيرون شهر را زير نظارت داشته باشد اما برج کبوترخان که در جنوب شرقی باروی قديم است، ظاهراً بر خلاف ساير برجهای شهر همچون برج عبدالوهاب، برج محله کنزيها و ... برای نگهداری کبوتران و استفاده از کود آنها ساخته شده و جنبه حفاظتی نداشته است.

اين برج داراي 4000 لانه پرنده است  برجک‌هاي بالاي برج جهت جذب پرندگان بوده و حلقه گچي دور بدنه برج براي جلوگيري از نفوذ خزندگان مانند مار به داخل برج بوده است و همچنين روي پشت بام برج کاسه‌هاي بوده که در آن آب براي استفاده پرندگان مي‌ريختند. اين برج ثابت مي‌کند که در زمانهاي قديم در اين محل زمينهاي کشاورزي وجود داشته که کشاورزان از فضولات پرندگان داخل برج به عنوان کود براي زمينهاي خود استفاده مي‌کردند.

آسياب دوسنگي بيابان محمدآباد از ديگر بناهاي تاريخي است كه اين آسياب كم نظير، در عمق چهل متري زمين و در مسير قنات «قطب آباد» احداث شده است و هيچ گونه مصالح ساختماني در ساخت آن به كار نرفته است . چاههايي به عمق 40 متر، روشنايي فضاي داخلي و تهويه هوا را تأمين مي‌كنند. قدمت اين آسياب بالغ بر 150 سال است.

آب انبار كلار از ديگر جاذبه‌هاي گردشگري ميبد است كه روبروي درب ورودي كاروانسرا جاي گرفته و توازن معماري زيبايي به ساباط و سردرگاه بخشيده است. ساخت آب انبار بر اساس سنگ نوشته‌ي آن مربوط به قرن 11 هجري قمري (1070) است و به روشني همت معمار و هدف سازنده خيرخواه آن را براي بهره مندي رهگذران از آب گوارا بيان مي‌كند.

از ويژگيهاي ساختاري آب انبار كلار، استفاده سنجيده معمار از موقعيت توپوگرافي زمين در ساختن مخزن و پلكان آن است به گونه اي كه خستگان راه، تنها با چند پله اي انگشت شمار به پاشير آب انبار مي‌رسيده‌اند كه اين آب انبار هنوز هم به عنوان يك منبع آب آشاميدني قابل بهره برداري است.

کهن دژ نارین قلعه  میبد متعلق به پیش از اسلام از بناهای عظیم خشتی باستانی در ایران است. پیشینه طولانی‌اش تا آنجاست که  هویت اسطوره‌ای یافته، تا آنجا که مولف تاریخ یزد قلعه را در زمان سلیمان نبی دانسته است.  از نظر معماری نارین قلعه  سلسله ای متواتر از ساخت و سازهای مسکن و تاسیسات شهری و استحکامات دفاعی و نظامی را نشان می دهد که بارها مرمت و بازسازی شده است. تنوع سبکهای ساختمان و بقایای مواد به کار رفته و همچنین تفاوتهایی که در اندازه خشتها وجود دارد سیر تاریخی بنا را به خوبی نشان می دهد . با این حساب می توان نارین قلعه را مجموعه ای مستند از آثار دوره های مختلف تاریخی فرهنگی منطقه به شمار آورد.

با توجه به شکل زیگوراتی قلعه گمان می رود که زمانی به عنوان مرکز مذهبی و معبد مورد استفاده بوده است . توجه به برخی از قسمتها بنا همچون ابعاد برخی از خشتها نشان می دهد که می توان بنیان اولیه نارین قلعه را یک دژ مادی به حساب آورد.

قلعه هایی از این نوع هسته شهر به حساب می آمدند که معمولاً جایگاه درباریان و نظامیان و مغان بوده است. این بنا در پنج يا هفت طبقه شکل گرفته است که البته طبقات به طور مشخص از هم جدا نیستند و در واقع نوعی شکل گیری مطبق و در هم آمیخته اماکن از کف تا بام می باشد. ارتفاع قلعه 20 متر است و بخش اصلی و کهن قلعه در قسمت فوقانی مجموعه واقع است که قسمت وسیعی از شهر در چشم انداز آن قرار دارد .

دیوار اصلی قلعه روی یک پلان مدور بیضی پی افکنده اند که گرداگرد آن را خندقی عریض فرا می گرفته است که بخش عمده ای از آن هنوز باقی است.نارین قلعه بنا بر شواهد موجود و روایتها دارای نظام پیچیده رفت و آمد و زیرزمینی و ارتباط پنهانی بوده است. دهانه های تعدادی از این راهروها هنوز در جایجای قلعه پیداست.

اهمیت قلعه میبد مربوط به عهد سلاطین آل مظفر است که در عمران و آبادی میبد کوشا بودند و قلعه پناهگاه محلی آنان بود.

يخچال ميبد با قدمتي كه به پيش از دوره قاجار مي‌رسد، يكي از معدود يخچالهاي  به جاي مانده در استان يزد است . ساختمان يخچال ميبد به مانند ديگر يخچالهاي مناطق كويري از خشت و گل ساخته شده و ساختار معمار ي آن بر اساس  محاسبات بسيار سنجيده اقليم شناسي براي كاركردهاي ويژه بوده است.

بخشهاي عمده و اصلي اين بناي باشكوه و سودمند عبارتند از  ديوارهاي سايه انداز، حوض يخبند، مخزن يخچال و گنبد كه ديوارهاي شرقي و غربي و جنوبي در زمستان سايه سار سردي در محوطه شمالي يخچال فراهم مي ساخته كه در شبهاي چله با انداختن آب قنات به حوض پهناور و كم عمق آن محوطه و تكرار اين كار در شبهاي متوالي ، قطعات بزرگ يخ ساخته مي شده و پس از شكسته شدن به مخزن يخ در زير گنبد يخچال انتقال داده مي شده است. گنبد خشتي بزرگ همانند « فلاسك »يخهاي انباشته را نگه مي داشته كه براي استفاده ي كاروانيان و مردم از آن است.

آب انبار حاجي علي محمد كه جايگاه موزه سفال فعلي ميبد است با قدمتي نزديك به نيم قرن از بناهاي دوران متأخر مي باشد. ساختار اين آب انبار مانند ساير آب انبارهاي بين راهي ميبد است كه فضاي اصلي جهت استراحت، نمازخواندن و ... بر روي راه پله احداث شده است. خزينه در سمت جنوب بنا واقع شده و با دو بادگير و گنبد آجري در محدوده زمين مصلي خودنمايي مي‌كند. موقعيت ويژه اين آب انبار در مسير گردشگري ميبد از مهمترين دلايل مرمت اين آب انبارجهت احياء و تبديل به موزه سفال ميبد است.شهر باستاني ميبد يكي از كانون‌هاي كهن سكونت و زندگي در كرانه بيابان‌هاي مركزي ايران است كه در 50 كيلومتري شمال يزد در كنار بزرگراه جنوبي و شرقي كشور واقع است و راه آهن جنوب نيز از غرب آن مي‌گذرد و ارتفاع متوســط ناحيـــه 1234 متر از سطح دريا است كه آب و هوايي به اصطلاح كويري و بياباني دارد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)- منطقه يزد در ميبد، مورخان، پيدايش اوليه ميبد را به مربوط به دوره‌هاي بسيار دور تاريخي و بر كنار يك درياچه خشك شده كويــري به نام درياي ســــاوه  مي‌دانند. در روايت‌هاي افسانه‌اي بناي ميبد را به «كيومرث » و بناي كهندژ «نارين قلعه» را به سليمان نبي نسبت       داده‌اند.

در گزارش‌هاي تاريخ محلي، بناي مدينه ميبد را مربوط به دوره ساسانيان زمان قباد و انوشيروان دانسته‌اند. نام ميبد از واژه‌هاي پارسي ميانه و برگرفته از نام يكي از سپهبدان ساساني به نما مهبد است كه در توسعه و تحكيم بنيادهاي شهري ميبد در آن دوران سهم و نقشي مؤثر داشته است. نكته‌اي كه نشان دهنده اهميت سياسي و مدنيت ميبد در دوران ساساني است، سكه‌هاي بازمانده از دوران پورانداخت ساساني است كه در اين شهر ضرب شده است.

در آغاز دوره اسلامي، ميبد يكي از سه جايگاه يزد بود كه «مسجد آدينه» در آن برپا شد. اكثر جغرافيانويسان اين دوره، ميبد را شهري از كوره‌ي استخر فارس به شمار آورده و اين شهر را با عنوان “حصن حصين“ يعني دژ استوار ياد كرده‌اند.

اهميت تاريخي ميبد و دوران آباداني آن بيشتر مربوط به عهد آل مظفر است كه در قرن هشتم از ميان شهر برخاسته و يزد و كرمان و فارس و اصفهان را به تصرف درآورده و تشكيل حكومت داده‌اند.

در ادوار گذشته، بزرگاني چون ابوالفضل رشيدالدين ميبدي مترجم و مفسر قرآن كريم، خطيرالملك ميبدي وزير آل سلجوق، قاضي ميرحسين ميبدي حكيم و شاعر و قاضي القضات و دوره اخير، مرحوم آيت ا…العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري بنيانگذارحوزه علميه قم  از اين شهر برخاسته‌اند.

شهر ميبد از ديرباز يكي از مراكز مهم صنايع دستي شامل سفال، سراميك و زيلوبافي بوده است كه آوازه جهاني دارد.

از ديدني‌ها و جاذبه‌هاي ترايخي و گردشگري ميبد بافت تاريخي، كهندژ نارين قلعه،  شاهراه باستاني ري- كرمان، كاروانسرا، چاپارخانه، يخچال خشتي، برج كبوترخانه ، خانه سالار، كارگاه‌هاي سفالگري دستي و ماشيني، موزه زيلو، مسجد جامع ميبد، مسجد جامع فيروزآباد، مسجد جامع بفروئيه، برج محمودآباد، قلعه بارجين، قلعه مهرجرد و ... است.                                                

قلعه مهرجرد كه در محله مهرجرد واقع شده است نمونه قلعه‌هايي است كه در تمامي آبادي‌هاي منطقه ميبد وجود داشته و تنها باقيمانده اين قلعه‌ها در منطقه است. اين بنا داراي چهار برج در چهار گوشه و يك برج به عنوان درب ورودي در سمت جنوب است. خندقي كه در حال حاضر چيزي از آن باقي نمانده است چهار سمت بنا را محافظت مي كرده است‌. كليت اين بنا  سه طبقه،  با پله‌هايي كه ارتباط عمودي را ميسر مي‌ساخته است، مي‌باشد.

انواع مختلف پوشش‌هاي خشتي كه در معماري ايران وجود داشته است در اين بنا مشاهده مي گردد. قلعه مهرجرد علاوه براينكه به عنوان انبار مورد استفاده قرار مي گرفته ، مكان امني براي پناه گرفتن و نيز در دوراني از آن به عنوان مكتب استفاده مي شده است.

قلعه بارجين ديگر قلعه تاريخي اين شهرستان در يكي از آباديهاي حوزه شرقي ميبد و به همين نام واقع شده است كه  توسط اربابان زرتشتي محل بنا  گرديده است. كاربري بنا به منظور پناه گرفتن در مواقع ناامن بوده و جنس اصلي مصالح به كاررفته در بنا  از  گل و خشت مي‌باشد. بناي قلعه برروي دو طبقه ساخته شده  وداراي چهار برج  ساده در چهار گوشه و يك ورودي  در سمت شمال است كه در  بالاي سر درب ورودي اتاقي قرار دارد كه مختص ارباب قلعه بوده است.

پلان قلعه به صورت حياط مركزي است كه اتاق‌ها در اطراف حياط واقع  شده‌اند. پوشش اتاق‌هاي طبقه اول به  صورت طاق ضربي و در طبقه دوم به صورت فيل پوش مي‌باشد.  مهمترين تزئيناتي كه در بنا به كار رفته قاب بندي‌هايي است كه در جبهه  شرقي و غربي مشاهده مي‌شود.

كاروانسراي شاه عباسي ديگر بناي تاريخي ميبد كه گويا بر جايگاه كاروانسراي قديمي تري ساخته شده از جمله كاروانسراهاي سبك صفوي و يكي از كاملترين كاروانسراهاي بين راهي به شمار مي‌رود. اين كاروانسرا به شيوه معروف چهار ايواني و با آجر ساخته شده و به لحاظ برخورداري  از فضاهاي متنوع  و تجهيزات ايمني قديم و جريان هميشگي آب و جهات بهداشتي يكي از رباطهاي كم نظير منطقه بوده است .

ساختمان كاروانسرا شامل ساباطي با پوشش يزدي بندي، ايوانهاي بيروني، هشتي ورودي، حياط مركزي، حوضخانه و مهتابي و چهار  هشتي زيبا  و فضاهاي سرپوشيده‌ي سول شرقي و غربي و جمعاً  صد ايوان و اتاق و اجاق براي استفاده كاروانيان بوده است.

هم اكنون ميراث فرهنگي ميبد و كتابخانه مركز اسناد در بخشي از بنا استقرار يافته و سول يا سالن شرقي آن جايگاه موزه زيلوهاي تاريخي ميبد و سول يا سالن غربي آن نيز به عنوان رستوران سنتي و كافي شاپ به نام سفره سراي شاه عباسي مورد استفاده همگاني است.

از ديگر بناهاي تاريخي ميبد مي‌توان به برج کبوترخانه اشاره كرد كه متعلق به دوره قاجاريه است و به شماره 1691 در فهرست آثار ملي كشور به ثبت رسيده است.

در ادوار پيش برجهای گوناگونی برای کاربردهای گوناگون در ميبد ساخته اند . اين برجها عمدتاً نقش حفاظتی و ديده بانی داشته اند . اين برجها را معمولاً به فاصله نزديکی از ديوار شهر يا بيرونه ها  در دو يا سه طبقه ساخته‌اند، به گونه ای که محوطه وسيعی از بيرون شهر را زير نظارت داشته باشد اما برج کبوترخان که در جنوب شرقی باروی قديم است، ظاهراً بر خلاف ساير برجهای شهر همچون برج عبدالوهاب، برج محله کنزيها و ... برای نگهداری کبوتران و استفاده از کود آنها ساخته شده و جنبه حفاظتی نداشته است.

اين برج داراي 4000 لانه پرنده است  برجک‌هاي بالاي برج جهت جذب پرندگان بوده و حلقه گچي دور بدنه برج براي جلوگيري از نفوذ خزندگان مانند مار به داخل برج بوده است و همچنين روي پشت بام برج کاسه‌هاي بوده که در آن آب براي استفاده پرندگان مي‌ريختند. اين برج ثابت مي‌کند که در زمانهاي قديم در اين محل زمينهاي کشاورزي وجود داشته که کشاورزان از فضولات پرندگان داخل برج به عنوان کود براي زمينهاي خود استفاده مي‌کردند.

آسياب دوسنگي بيابان محمدآباد از ديگر بناهاي تاريخي است كه اين آسياب كم نظير، در عمق چهل متري زمين و در مسير قنات «قطب آباد» احداث شده است و هيچ گونه مصالح ساختماني در ساخت آن به كار نرفته است . چاههايي به عمق 40 متر، روشنايي فضاي داخلي و تهويه هوا را تأمين مي‌كنند. قدمت اين آسياب بالغ بر 150 سال است.

آب انبار كلار از ديگر جاذبه‌هاي گردشگري ميبد است كه روبروي درب ورودي كاروانسرا جاي گرفته و توازن معماري زيبايي به ساباط و سردرگاه بخشيده است. ساخت آب انبار بر اساس سنگ نوشته‌ي آن مربوط به قرن 11 هجري قمري (1070) است و به روشني همت معمار و هدف سازنده خيرخواه آن را براي بهره مندي رهگذران از آب گوارا بيان مي‌كند.

از ويژگيهاي ساختاري آب انبار كلار، استفاده سنجيده معمار از موقعيت توپوگرافي زمين در ساختن مخزن و پلكان آن است به گونه اي كه خستگان راه، تنها با چند پله اي انگشت شمار به پاشير آب انبار مي‌رسيده‌اند كه اين آب انبار هنوز هم به عنوان يك منبع آب آشاميدني قابل بهره برداري است.

کهن دژ نارین قلعه  میبد متعلق به پیش از اسلام از بناهای عظیم خشتی باستانی در ایران است. پیشینه طولانی‌اش تا آنجاست که  هویت اسطوره‌ای یافته، تا آنجا که مولف تاریخ یزد قلعه را در زمان سلیمان نبی دانسته است.  از نظر معماری نارین قلعه  سلسله ای متواتر از ساخت و سازهای مسکن و تاسیسات شهری و استحکامات دفاعی و نظامی را نشان می دهد که بارها مرمت و بازسازی شده است. تنوع سبکهای ساختمان و بقایای مواد به کار رفته و همچنین تفاوتهایی که در اندازه خشتها وجود دارد سیر تاریخی بنا را به خوبی نشان می دهد . با این حساب می توان نارین قلعه را مجموعه ای مستند از آثار دوره های مختلف تاریخی فرهنگی منطقه به شمار آورد.

با توجه به شکل زیگوراتی قلعه گمان می رود که زمانی به عنوان مرکز مذهبی و معبد مورد استفاده بوده است . توجه به برخی از قسمتها بنا همچون ابعاد برخی از خشتها نشان می دهد که می توان بنیان اولیه نارین قلعه را یک دژ مادی به حساب آورد.

قلعه هایی از این نوع هسته شهر به حساب می آمدند که معمولاً جایگاه درباریان و نظامیان و مغان بوده است. این بنا در پنج يا هفت طبقه شکل گرفته است که البته طبقات به طور مشخص از هم جدا نیستند و در واقع نوعی شکل گیری مطبق و در هم آمیخته اماکن از کف تا بام می باشد. ارتفاع قلعه 20 متر است و بخش اصلی و کهن قلعه در قسمت فوقانی مجموعه واقع است که قسمت وسیعی از شهر در چشم انداز آن قرار دارد .

دیوار اصلی قلعه روی یک پلان مدور بیضی پی افکنده اند که گرداگرد آن را خندقی عریض فرا می گرفته است که بخش عمده ای از آن هنوز باقی است.نارین قلعه بنا بر شواهد موجود و روایتها دارای نظام پیچیده رفت و آمد و زیرزمینی و ارتباط پنهانی بوده است. دهانه های تعدادی از این راهروها هنوز در جایجای قلعه پیداست.

اهمیت قلعه میبد مربوط به عهد سلاطین آل مظفر است که در عمران و آبادی میبد کوشا بودند و قلعه پناهگاه محلی آنان بود.

يخچال ميبد با قدمتي كه به پيش از دوره قاجار مي‌رسد، يكي از معدود يخچالهاي  به جاي مانده در استان يزد است . ساختمان يخچال ميبد به مانند ديگر يخچالهاي مناطق كويري از خشت و گل ساخته شده و ساختار معمار ي آن بر اساس  محاسبات بسيار سنجيده اقليم شناسي براي كاركردهاي ويژه بوده است.

بخشهاي عمده و اصلي اين بناي باشكوه و سودمند عبارتند از  ديوارهاي سايه انداز، حوض يخبند، مخزن يخچال و گنبد كه ديوارهاي شرقي و غربي و جنوبي در زمستان سايه سار سردي در محوطه شمالي يخچال فراهم مي ساخته كه در شبهاي چله با انداختن آب قنات به حوض پهناور و كم عمق آن محوطه و تكرار اين كار در شبهاي متوالي ، قطعات بزرگ يخ ساخته مي شده و پس از شكسته شدن به مخزن يخ در زير گنبد يخچال انتقال داده مي شده است. گنبد خشتي بزرگ همانند « فلاسك »يخهاي انباشته را نگه مي داشته كه براي استفاده ي كاروانيان و مردم از آن است.

آب انبار حاجي علي محمد كه جايگاه موزه سفال فعلي ميبد است با قدمتي نزديك به نيم قرن از بناهاي دوران متأخر مي باشد. ساختار اين آب انبار مانند ساير آب انبارهاي بين راهي ميبد است كه فضاي اصلي جهت استراحت، نمازخواندن و ... بر روي راه پله احداث شده است. خزينه در سمت جنوب بنا واقع شده و با دو بادگير و گنبد آجري در محدوده زمين مصلي خودنمايي مي‌كند. موقعيت ويژه اين آب انبار در مسير گردشگري ميبد از مهمترين دلايل مرمت اين آب انبارجهت احياء و تبديل به موزه سفال ميبد است.شهر باستاني ميبد يكي از كانون‌هاي كهن سكونت و زندگي در كرانه بيابان‌هاي مركزي ايران است كه در 50 كيلومتري شمال يزد در كنار بزرگراه جنوبي و شرقي كشور واقع است و راه آهن جنوب نيز از غرب آن مي‌گذرد و ارتفاع متوســط ناحيـــه 1234 متر از سطح دريا است كه آب و هوايي به اصطلاح كويري و بياباني دارد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)- منطقه يزد در ميبد، مورخان، پيدايش اوليه ميبد را به مربوط به دوره‌هاي بسيار دور تاريخي و بر كنار يك درياچه خشك شده كويــري به نام درياي ســــاوه  مي‌دانند. در روايت‌هاي افسانه‌اي بناي ميبد را به «كيومرث » و بناي كهندژ «نارين قلعه» را به سليمان نبي نسبت       داده‌اند.

در گزارش‌هاي تاريخ محلي، بناي مدينه ميبد را مربوط به دوره ساسانيان زمان قباد و انوشيروان دانسته‌اند. نام ميبد از واژه‌هاي پارسي ميانه و برگرفته از نام يكي از سپهبدان ساساني به نما مهبد است كه در توسعه و تحكيم بنيادهاي شهري ميبد در آن دوران سهم و نقشي مؤثر داشته است. نكته‌اي كه نشان دهنده اهميت سياسي و مدنيت ميبد در دوران ساساني است، سكه‌هاي بازمانده از دوران پورانداخت ساساني است كه در اين شهر ضرب شده است.

در آغاز دوره اسلامي، ميبد يكي از سه جايگاه يزد بود كه «مسجد آدينه» در آن برپا شد. اكثر جغرافيانويسان اين دوره، ميبد را شهري از كوره‌ي استخر فارس به شمار آورده و اين شهر را با عنوان “حصن حصين“ يعني دژ استوار ياد كرده‌اند.

اهميت تاريخي ميبد و دوران آباداني آن بيشتر مربوط به عهد آل مظفر است كه در قرن هشتم از ميان شهر برخاسته و يزد و كرمان و فارس و اصفهان را به تصرف درآورده و تشكيل حكومت داده‌اند.

در ادوار گذشته، بزرگاني چون ابوالفضل رشيدالدين ميبدي مترجم و مفسر قرآن كريم، خطيرالملك ميبدي وزير آل سلجوق، قاضي ميرحسين ميبدي حكيم و شاعر و قاضي القضات و دوره اخير، مرحوم آيت ا…العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري بنيانگذارحوزه علميه قم  از اين شهر برخاسته‌اند.

شهر ميبد از ديرباز يكي از مراكز مهم صنايع دستي شامل سفال، سراميك و زيلوبافي بوده است كه آوازه جهاني دارد.

از ديدني‌ها و جاذبه‌هاي ترايخي و گردشگري ميبد بافت تاريخي، كهندژ نارين قلعه،  شاهراه باستاني ري- كرمان، كاروانسرا، چاپارخانه، يخچال خشتي، برج كبوترخانه ، خانه سالار، كارگاه‌هاي سفالگري دستي و ماشيني، موزه زيلو، مسجد جامع ميبد، مسجد جامع فيروزآباد، مسجد جامع بفروئيه، برج محمودآباد، قلعه بارجين، قلعه مهرجرد و ... است.                                                

قلعه مهرجرد كه در محله مهرجرد واقع شده است نمونه قلعه‌هايي است كه در تمامي آبادي‌هاي منطقه ميبد وجود داشته و تنها باقيمانده اين قلعه‌ها در منطقه است. اين بنا داراي چهار برج در چهار گوشه و يك برج به عنوان درب ورودي در سمت جنوب است. خندقي كه در حال حاضر چيزي از آن باقي نمانده است چهار سمت بنا را محافظت مي كرده است‌. كليت اين بنا  سه طبقه،  با پله‌هايي كه ارتباط عمودي را ميسر مي‌ساخته است، مي‌باشد.

انواع مختلف پوشش‌هاي خشتي كه در معماري ايران وجود داشته است در اين بنا مشاهده مي گردد. قلعه مهرجرد علاوه براينكه به عنوان انبار مورد استفاده قرار مي گرفته ، مكان امني براي پناه گرفتن و نيز در دوراني از آن به عنوان مكتب استفاده مي شده است.

قلعه بارجين ديگر قلعه تاريخي اين شهرستان در يكي از آباديهاي حوزه شرقي ميبد و به همين نام واقع شده است كه  توسط اربابان زرتشتي محل بنا  گرديده است. كاربري بنا به منظور پناه گرفتن در مواقع ناامن بوده و جنس اصلي مصالح به كاررفته در بنا  از  گل و خشت مي‌باشد. بناي قلعه برروي دو طبقه ساخته شده  وداراي چهار برج  ساده در چهار گوشه و يك ورودي  در سمت شمال است كه در  بالاي سر درب ورودي اتاقي قرار دارد كه مختص ارباب قلعه بوده است.

پلان قلعه به صورت حياط مركزي است كه اتاق‌ها در اطراف حياط واقع  شده‌اند. پوشش اتاق‌هاي طبقه اول به  صورت طاق ضربي و در طبقه دوم به صورت فيل پوش مي‌باشد.  مهمترين تزئيناتي كه در بنا به كار رفته قاب بندي‌هايي است كه در جبهه  شرقي و غربي مشاهده مي‌شود.

كاروانسراي شاه عباسي ديگر بناي تاريخي ميبد كه گويا بر جايگاه كاروانسراي قديمي تري ساخته شده از جمله كاروانسراهاي سبك صفوي و يكي از كاملترين كاروانسراهاي بين راهي به شمار مي‌رود. اين كاروانسرا به شيوه معروف چهار ايواني و با آجر ساخته شده و به لحاظ برخورداري  از فضاهاي متنوع  و تجهيزات ايمني قديم و جريان هميشگي آب و جهات بهداشتي يكي از رباطهاي كم نظير منطقه بوده است .

ساختمان كاروانسرا شامل ساباطي با پوشش يزدي بندي، ايوانهاي بيروني، هشتي ورودي، حياط مركزي، حوضخانه و مهتابي و چهار  هشتي زيبا  و فضاهاي سرپوشيده‌ي سول شرقي و غربي و جمعاً  صد ايوان و اتاق و اجاق براي استفاده كاروانيان بوده است.

هم اكنون ميراث فرهنگي ميبد و كتابخانه مركز اسناد در بخشي از بنا استقرار يافته و سول يا سالن شرقي آن جايگاه موزه زيلوهاي تاريخي ميبد و سول يا سالن غربي آن نيز به عنوان رستوران سنتي و كافي شاپ به نام سفره سراي شاه عباسي مورد استفاده همگاني است.

از ديگر بناهاي تاريخي ميبد مي‌توان به برج کبوترخانه اشاره كرد كه متعلق به دوره قاجاريه است و به شماره 1691 در فهرست آثار ملي كشور به ثبت رسيده است.

در ادوار پيش برجهای گوناگونی برای کاربردهای گوناگون در ميبد ساخته اند . اين برجها عمدتاً نقش حفاظتی و ديده بانی داشته اند . اين برجها را معمولاً به فاصله نزديکی از ديوار شهر يا بيرونه ها  در دو يا سه طبقه ساخته‌اند، به گونه ای که محوطه وسيعی از بيرون شهر را زير نظارت داشته باشد اما برج کبوترخان که در جنوب شرقی باروی قديم است، ظاهراً بر خلاف ساير برجهای شهر همچون برج عبدالوهاب، برج محله کنزيها و ... برای نگهداری کبوتران و استفاده از کود آنها ساخته شده و جنبه حفاظتی نداشته است.

اين برج داراي 4000 لانه پرنده است  برجک‌هاي بالاي برج جهت جذب پرندگان بوده و حلقه گچي دور بدنه برج براي جلوگيري از نفوذ خزندگان مانند مار به داخل برج بوده است و همچنين روي پشت بام برج کاسه‌هاي بوده که در آن آب براي استفاده پرندگان مي‌ريختند. اين برج ثابت مي‌کند که در زمانهاي قديم در اين محل زمينهاي کشاورزي وجود داشته که کشاورزان از فضولات پرندگان داخل برج به عنوان کود براي زمينهاي خود استفاده مي‌کردند.

آسياب دوسنگي بيابان محمدآباد از ديگر بناهاي تاريخي است كه اين آسياب كم نظير، در عمق چهل متري زمين و در مسير قنات «قطب آباد» احداث شده است و هيچ گونه مصالح ساختماني در ساخت آن به كار نرفته است . چاههايي به عمق 40 متر، روشنايي فضاي داخلي و تهويه هوا را تأمين مي‌كنند. قدمت اين آسياب بالغ بر 150 سال است.

آب انبار كلار از ديگر جاذبه‌هاي گردشگري ميبد است كه روبروي درب ورودي كاروانسرا جاي گرفته و توازن معماري زيبايي به ساباط و سردرگاه بخشيده است. ساخت آب انبار بر اساس سنگ نوشته‌ي آن مربوط به قرن 11 هجري قمري (1070) است و به روشني همت معمار و هدف سازنده خيرخواه آن را براي بهره مندي رهگذران از آب گوارا بيان مي‌كند.

از ويژگيهاي ساختاري آب انبار كلار، استفاده سنجيده معمار از موقعيت توپوگرافي زمين در ساختن مخزن و پلكان آن است به گونه اي كه خستگان راه، تنها با چند پله اي انگشت شمار به پاشير آب انبار مي‌رسيده‌اند كه اين آب انبار هنوز هم به عنوان يك منبع آب آشاميدني قابل بهره برداري است.

کهن دژ نارین قلعه  میبد متعلق به پیش از اسلام از بناهای عظیم خشتی باستانی در ایران است. پیشینه طولانی‌اش تا آنجاست که  هویت اسطوره‌ای یافته، تا آنجا که مولف تاریخ یزد قلعه را در زمان سلیمان نبی دانسته است.  از نظر معماری نارین قلعه  سلسله ای متواتر از ساخت و سازهای مسکن و تاسیسات شهری و استحکامات دفاعی و نظامی را نشان می دهد که بارها مرمت و بازسازی شده است. تنوع سبکهای ساختمان و بقایای مواد به کار رفته و همچنین تفاوتهایی که در اندازه خشتها وجود دارد سیر تاریخی بنا را به خوبی نشان می دهد . با این حساب می توان نارین قلعه را مجموعه ای مستند از آثار دوره های مختلف تاریخی فرهنگی منطقه به شمار آورد.

با توجه به شکل زیگوراتی قلعه گمان می رود که زمانی به عنوان مرکز مذهبی و معبد مورد استفاده بوده است . توجه به برخی از قسمتها بنا همچون ابعاد برخی از خشتها نشان می دهد که می توان بنیان اولیه نارین قلعه را یک دژ مادی به حساب آورد.

قلعه هایی از این نوع هسته شهر به حساب می آمدند که معمولاً جایگاه درباریان و نظامیان و مغان بوده است. این بنا در پنج يا هفت طبقه شکل گرفته است که البته طبقات به طور مشخص از هم جدا نیستند و در واقع نوعی شکل گیری مطبق و در هم آمیخته اماکن از کف تا بام می باشد. ارتفاع قلعه 20 متر است و بخش اصلی و کهن قلعه در قسمت فوقانی مجموعه واقع است که قسمت وسیعی از شهر در چشم انداز آن قرار دارد .

دیوار اصلی قلعه روی یک پلان مدور بیضی پی افکنده اند که گرداگرد آن را خندقی عریض فرا می گرفته است که بخش عمده ای از آن هنوز باقی است.نارین قلعه بنا بر شواهد موجود و روایتها دارای نظام پیچیده رفت و آمد و زیرزمینی و ارتباط پنهانی بوده است. دهانه های تعدادی از این راهروها هنوز در جایجای قلعه پیداست.

اهمیت قلعه میبد مربوط به عهد سلاطین آل مظفر است که در عمران و آبادی میبد کوشا بودند و قلعه پناهگاه محلی آنان بود.

يخچال ميبد با قدمتي كه به پيش از دوره قاجار مي‌رسد، يكي از معدود يخچالهاي  به جاي مانده در استان يزد است . ساختمان يخچال ميبد به مانند ديگر يخچالهاي مناطق كويري از خشت و گل ساخته شده و ساختار معمار ي آن بر اساس  محاسبات بسيار سنجيده اقليم شناسي براي كاركردهاي ويژه بوده است.

بخشهاي عمده و اصلي اين بناي باشكوه و سودمند عبارتند از  ديوارهاي سايه انداز، حوض يخبند، مخزن يخچال و گنبد كه ديوارهاي شرقي و غربي و جنوبي در زمستان سايه سار سردي در محوطه شمالي يخچال فراهم مي ساخته كه در شبهاي چله با انداختن آب قنات به حوض پهناور و كم عمق آن محوطه و تكرار اين كار در شبهاي متوالي ، قطعات بزرگ يخ ساخته مي شده و پس از شكسته شدن به مخزن يخ در زير گنبد يخچال انتقال داده مي شده است. گنبد خشتي بزرگ همانند « فلاسك »يخهاي انباشته را نگه مي داشته كه براي استفاده ي كاروانيان و مردم از آن است.

آب انبار حاجي علي محمد كه جايگاه موزه سفال فعلي ميبد است با قدمتي نزديك به نيم قرن از بناهاي دوران متأخر مي باشد. ساختار اين آب انبار مانند ساير آب انبارهاي بين راهي ميبد است كه فضاي اصلي جهت استراحت، نمازخواندن و ... بر روي راه پله احداث شده است. خزينه در سمت جنوب بنا واقع شده و با دو بادگير و گنبد آجري در محدوده زمين مصلي خودنمايي مي‌كند. موقعيت ويژه اين آب انبار در مسير گردشگري ميبد از مهمترين دلايل مرمت اين آب انبارجهت احياء و تبديل به موزه سفال ميبد است.

رابطه آب و معماری



آب يكي از عناصر طبيعي به شمار مي رود كه ماهيتي تغيير ناپذير دارد. هرجاكه ظاهر مي شود، كاربرد آن بايد منعكس كننده برداشت طراحان و سازندگان از طبيعت باشد.
دسترسي به منابع آب از ديرباز به عنوان يكي از مهم ترين عوامل موثر در مكان يابي شهري در ایران و سایر تمدن ها مورد توجه بوده است. بررسي كلي جغرافيايي شهرهاي ايران به خوبي وابستگي ميان زندگي شهري و دسترسي به منابع آب را نشان مي دهد.
فلات ايران به دليل تنوع اقليمي و چشم انداز محيط طبيعي درهمه جا از منابع آب سطحي مطمئن برخوردار نيست، زيرا همان طور كه آب هاي سطحي زمين، چون دريا و رودخانه و درياچه در معماري و به وجود آمدن آن نقش دارد، دربسياري از مناطق كه از اين منابع سطحي به دورهستند، نياز مردم از راه منابع زيرزميني، چون قنات و چاه ها حاصل مي شود.
ساحل رودخانه ها بستر پيدايش و رشد بيشتر فرهنگ هاي كهن جهان است. در ايران نيز هرجا رودخانه اي جاري بوده، به سرعت و شتاب فرهنگي افزوده است وخود نيز در درون فرهنگ جا باز كرده است. و بايد گفت آب در گذشته هاي بسيار دور باعث به وجود آمدن مراكز حياتي و روش اقتصادي وشهرنشيني بوده است.
پيش از ظهور اسلام، در ايران، معماري در كنار آب و دردامن طبيعت بدون آنكه آن را مخدوش سازد، حضور خودرا اعلام مي كند ونقش آب بيشتر نقش تجردي است. نيايش گاه ها و معابد وآتشكده ها دركنار آب و درنهايت احترام به وجود آب شكل گرفت. گويي آب گذرگاه انسان براي ورود به دنياي ديگر بود. آب نقش معنوي خود را در معماري ايران نشان داد، به گونه اي كه گردش آب نمايش تجردي آب درطبيعت است وتمام جوهر وخواص آب به صورت مجرد كه ظاهرا جنبه نمايشي پيداكرده و در نيايش آب منظور بوده است.

ايران، سرزميني با تمدن 7 هزار ساله


بخوانیم همه این جمله در گوش باد ___ چو ایران نباشد تن من مباد ___ زنده در این بوم بر یک تن مباد
 

حدود هفت هزار سال پيش، تمدنهايی در جلگه های مرکزی ايران در حال شکل گرفتن بود. در مورد اين تمدن ها اطلاعات زيادی در دست نيست. باستان شناسان توانسته اند آثار شگفت انگيزي از اين تمدن ها را در تپه های باستانی سيلک (نزديک کاشان)، مارليک (جنوب گيلان) و حسنلو (جنوب درياچه اروميه) و همچنين شهر سوخته در استان سيستان و بلوچستان بيابند.اخيراً زيگورات (معبد) عظيمي بهمراه اشيايی سنگی در نزديکی جيرفت در استان کرمان کشف شده است. باستان شناسان با تحقيق روی اين آثار حدس می زنند که هزاران سال پيش در جيرفت تمدنی بسيار غنی، برابر و حتی برجسته تر از قديمی ترين تمدن های شناخته شده در جهان (يعني تمدن سومر) شکوفا بوده است.

شايد با ادامه اکتشافات و تحقيق بر روی اين آثار، باستان شناسان به اين نتيجه برسند که پس از اين بجاي بين النهرين عراق بايد ايران را مهد تمدن جهان ناميد

تمدن سومر و عيلام

حدود پنج هزار سال پيش (3000 سال قبل از ميلاد مسيح) اولين تمدن شناخته شده جهان در بين النهرين (سرزمينی حاصلخيز بين رودخانه های دجله و فرات در کشور عراق امروزی) شکل گرفت. نام اين تمدن سومر بود. سومريان چندين شهر در کنار دجله و فرات ساختند. يکی از اين شهر ها «اور» نام داشت که بعد ها پايتخت سومری ها شد. اغلب ساکنان شهر اور کشاورز بودند ولی تعدادی هم به تجارت می پرداختند. آنها برای آنکه بتوانند حساب داد و ستد ها را نگه دارند، به نوشتن روی آوردند. سومری ها ابتدا برای نوشتن هر چيز، شکل آن را روی لوحه های گلی رسم می کردند، اما بعدها خط ميخی را اختراع کردند.سومری ها پيشرفته ترين تمدن زمان خود بودند، آنها در آن زمان از ارابه های چرخ دار و گاو آهن استفاده می کردند.در کتيبه هاي بجا مانده از سومريان به وقوع يک طوفان شديد اشاره شده است، برخي مورخان احتمال مي دهند اين كتيبه ها مربوط به طوفان حضرت نوح (ع) باشد.در اين دوران، نخستين تمدن شناخته شده ايران زمين بنام تمدن عيلامی در کناره هاي رود کارون در حال شکل گرفتن بود. عيلاميان تحت تاثير تمدن سومری ها کم کم با شهر نشينی و نوشتن آشنا شدند. از آثار تمدن عيلاميان می توان به زيگورات (پرستشگاه) چغازنبيل در نزديکی شوش (استان خوزستان) اشاره کرد. در ساخت اين زيگورات عظيم كه 50 متر ارتفاع دارد، ميليونها آجر بکار رفته است. زيگورات چغازنبيل يکي از مهمترين آثار باستاني ايران است که در سازمان يونسکو به ثبت رسيده و جزو ميراث جهانيان بشمار مي رود.

هم زمان با تمدن سومری ها، در کنار رود نيل تمدن مصر بتدريج شکل مي گرفت. حاکمان ستمگر مصر که فرعون ناميده می شدند با گرفتن ماليات های سنگين از مردم و استفاده از بردگان و اسيران جنگی، برای خود کاخ و آرامگاه های باشکوهی مي ساختند. اين آرامگاه هاي هرمي شكل امروزه به اهرام ثلاثه مصر مشهورند.

تمدن اکد

حکومت سومری ها قريب 700 سال ادامه داشت تا اينکه حدود 2300 سال قبل از ميلاد فردی بنام سارگون اول اکدی بر عليه پادشاهان سومر شوريد و توانست تمام شهرهای بين النهرين را به تصرف خود درآورد. بعد از اينکه سارگون تمام بين النهرين را تصرف کرد، به کشورهای همسايه از جمله عيلام و آشور حمله کرد و پس از شکست آنها، اولين امپراطوری تاريخ را بنا نهاد. اما حکومت اکدی ها زياد دوام نياورد و با مرگ سارگون هرج و مرج تمام کشور را فرا گرفت. عيلاميان از اين موقعيت استفاده کرده به تلافی حمله سارگون، به اکد تاختند. بعد از سقوط امپراطوری اکد، عيلاميان به کشور خود بازگشتند و شوش را پايتخت خود قرار دادند.

اين داستان بارها و بارها در تاريخ تکرار شده است که بعد از مرگ يک پادشاه مقتدر، برای تصاحب قدرت و جانشينی، ميان بازماندگان جنگ داخلي در مي گيرد و هنگامی که هرج و مرج تمام مملکت را فراگرفت، همسايگان و دشمنان برای گرفتن انتقام يا به طمع ثروت به آنها حمله مي کنند.با مرگ سارگون اول، قبايل وحشی چادر نشين از صحرای عرب به جنوب بين النهرين حمله کردند. اين قبايل به مرور زمان که با تمدن پيشرفته سومر و اکد آشنا شدند، شهر بابل را بنا کردند و نسل های بعدی تمدن باشکوه بابل را بوجود آوردند.

تمدن بابل و آشور درحاليكه تمدن بابل در جنوب بين النهرين شكل مي گرفت، قوم وحشي و جنگجوي آشور به شمال بين النهرين حمله و آنجا را تصرف كردند. آشوريان با غارت ثروت همسايگان و بيگاري گرفتن اسيران، براي خود كاخ هاي بزرگي در شهرهاي آشور، نمرود و نينوا ساختند. سالهای سال تمدن های عيلام، بابل و آشور با يكديگر مي جنگيدند. در يکي از اين جنگها، عيلامي ها توانستند آشوريان و بابليان را شکست دهند و بخشي از سرزمين آنها را تحت سيطره امپراطوري خود در بياورند. پس از گذشت چند قرن، سرانجام آشوريان و بابليان توانستند مناطق از دست داده را دوباره باز پس گيرند. يکی از معروفترين پادشاهان بابل، حمورابی نام داشت. در زمان حکومت اين پادشاه (حدود 1800 سال قبل از ميلاد) بابل به شهري بزرگ و مترقی تبديل شد و جمعيت زيادی برای سکونت به بابل آمدند، بطوريکه پس از مدتی اين شهر پرجمعيت به سختی اداره می شد. به همين دليل و برای برقراری نظم، به دستور پادشاه (حمورابی) قوانينی را روی سنگ بزرگی نوشتند و آن را در ميدان شهر قرار دادند تا همه مردم آن را ببينند و دستوراتش را رعايت کنند.حدود 1100 سال قبل از ميلاد، در يکي از جنگها که عيلاميان توانستند بابلي ها را شکست دهند، لوح حمورابي را بهمراه غنائم ديگر به شوش آوردند.متاسفانه چند سال پيش فرانسويان، اين لوح سنگي بسيار گرانبها را از ايران سرقت و به موزه لوور پاريس منتقل کردند.

پس از حمورابي، حاكم ستمگري بنام نمرود در بابل به سلطنت رسيد. در زمان پادشاهي او، حضرت ابراهيم (ع) به پيامبري برگزيده شد. با مرگ حمورابي، آشوريان که از زير سلطه بابلي ها بيرون آمده بودند، کم کم خود را باز يافته و توانستند کشور مقتدري بوجود آورند. مردان جنگجوي آشور هر از چند گاهی به کشور های همسايه، حمله و اموالشان را غارت می کردند. يکي از پادشاهان بزرگ آنها بنام آشورنصيرپال دوم (حدود 850 قبل از ميلاد) با استفاده از روش هاي خشونت آميز و بي رحمانه چنان حکومتي در آشور برقرار کرد که نامش تا ساليان دراز در تمام عالم وحشت مي آفريد.او در يکي از کتيبه هايش آورده: «شهر را تسخير کردم، 600 تن از جنگجويان را از دم تيغ گذراندم، 3000 اسير را زنده زنده در آتش سوزاندم، همه را کشتم، پوست حاکم شهر را کندم و سپس آنرا بر فراز ديوار شهر پهن کردم...»از ديگر پادشاهان آشور می توان از سارگون دوم (حدود 700 قبل از ميلاد) و آشوربانی پال دوم (حدود 650 قبل از ميلاد) نام برد. سارگون دوم در خورساباد و آشوربانی پال در نينوا کاخهای مجلل و باشکوهی ساختند و در ورودی اين کاخ ها، مجسمه های غول پيکری از موجودات افسانه ای بنام لاماسو (lamassu) قرار دادند. آشوريان از اين مجسمه های باشکوه که به شکل گاو های بالدار با سر انسان بودند براي حفاظت کاخ ها و ايجاد رعب و وحشت ميان دشمنان خود استفاده می کردند. طرح جالبی که در اين مجسمه ها بکار رفته، اين است که لاماسو ها پنج پا دارند. اگر از پهلو به آنها نگاه کنيد، چهار پا دارند و اگر از روبرو نگاه کنيد دو پا خواهيد ديد. در هر دو حالت طرحی کامل و بدون نقص مشاهده می شود.آشوريان داخل قصرهايشان نقش های برجسته زيادی حکاکی مي کردند. بيشتر اين نقش ها خوی وحشي، و جنگجويی و علاقه آنها را به شکار نشان می دهد.ايرانيان بعدها شبيه اين مجسمه ها و نقش های برجسته را در کاخ هاي تخت جمشيد (پرسپوليس) ساختند.

از آنجا که خوی جنگجويی آشوريان در آشوربانيپال نيز وجود داشت، او هم شروع به توسعه قلمرو خود و حمله به همسايگان کرد. او به عيلام يورش برد و با ويران ساختن شهر شوش و قتل عام هزاران نفر از مردم بيگناه، تمدن باستانی عيلامی را از صحنه روزگار محو کرد (640 پيش از ميلاد).در کتيبه اي که از آشورباني پال به مناسبت نابودي شوش بجا مانده، چنين آمده: «من، شوش، شهر بزرگ و مقدس را به دستور خدايان آشور گشودم. من وارد کاخ هايش شدم و هر آنچه از سيم و زر و مال فراوان بود، همه را به غنيمت برداشتم... من همه آجرهاي زيگورات شوش را که با سنگ لاجورد تزيين شده بود، شکستم... من معابد عيلام را با خاک يکسان کردم... من شوش را تبديل به ويرانه اي کردم و بر زمينش نمک پاشيدم... من دختران و زنان و همه مردان را به اسارت گرفتم... از اين پس ديگر کسي در عيلام صداي شادي مردم و صداي سُم اسبان را نخواهد شنيد».اين ويرانگری و کشتار بی رحمانه آشورباني پال در ذهن ايرانيان باقي ماند تا اينکه در کمتر از نيم قرن بعد، مادها به رهبري هُوَخْشَتْرَه توانستند انتقام سختی از آشوريان بگيرند.

اقوام آريايي حدود 2000 سال قبل از ميلاد گروهی از مردم شمال فلات ايران بخاطر يخبندانهای فصلی و برای بدست آوردن چراگاه های کافی برای دام هايشان، بسوی سرزمين هاي گرم جنوب مهاجرت کردند. اين مردم که آريايی نام داشتند در چند مرحله و بصورت گروه های جداگانه وارد فلات ايران و به تدريج جايگزين ساکنان قبلي شدند.اقوام آريايی، سرزمينی را که وارد آن شده بودند، ايران يعنی سرزمين آريايی ها ناميدند. گروهی از آريايي ها بنام مادها در غرب، گروهی ديگر بنام پارس ها در جنوب (نزديک عيلامي ها) و گروه سوم بنام پارت ها در شمال شرقی ايران فعلی سكني گزيدند.همانطور که گفته شد، قبل و همزمان با ورود آريايی ها، اقوام ديگری در ايران سكونت داشتند. از اين اقوام دارای تمدن (مثل جيرفت و مارليک و...) آثار اندكي بجا مانده است كه باستان شناسان سعی دارند اطلاعات بيشتری درباره آنها بدست آورند.آريايي ها در ازاي کمک به پادشاهان عيلام در جنگ با آشوريان اجازه يافتند تا شهري براي خود بنا کنند؛ به اين ترتيب پارسها و مادها با گسترش نفوذ خود به سرزميني دست يافتند که بعدها به ميهن هميشگي آنها تبديل شد.

در اين دوران پيامبري بنام زرتشت ميان آريايي ها ظهور کرد. او مردم را به پيروي از اهورامزدا و جنگ با اهريمن (مظهر زشتي و دروغ) دعوت مي کرد. اين پيامبر الهي تعليمات خود را بر سه پايه «پندار نيک، گفتار نيک و کردار نيک» بنا نهاد و اعتقاد به حيات دوباره (معاد) را در ميان پيروان خود تبليغ کرد.اعتقادات و انديشه هاي زرتشت در گذر زمان در مجموعه اي بنام اوستا گردآوري شده است

با نابودي عيلاميان، قوم ماد که حامي خود را از دست داده بود، بارها از جانب آشوريان مورد هجوم واقع شد تا اينکه قبيله های مختلف ماد در دهکده ای بنام هگمتانه (اکباتان يا همدان امروزی) گرد هم آمدند و فردی بنام ديا اُکو را به فرمانروايي خود برگزيدند. بدين ترتيب اولين حكومت مادها بوجود آمد. با گسترش دولت ماد، هگمتانه به صورت شهري بزرگ در آمد و به عنوان پايتخت مادها انتخاب شد. پس از چندی، ديگر اقوام ايرانی (پارت ها و پارس ها) هم با مادها متحد شدند و توانستند دولتی بسيار قوی بوجود آورند. با مرگ آشورباني پال (حدود 612 قبل از ميلاد)، نوه ديا اکو بنام هُوَخْشَتْرَه با پادشاه بابل (نابوپولوسار) متحد شد و بسوی آشور لشگر کشيد. آنها پس از جنگ های طولانی توانستند آشوريان را شکست دهند. هوخشتره و پادشاه بابل در خرابه هاي آشور پيماني را امضا کردند و براي تحکيم اين اتحاد، هوخشتره دختر خود آميتيس را به عقد پسر پادشاه بابل يعني بخت النصر در آورد. پس از آن سپاهيان ماد و بابل بسوي قلب امپراطوري آشور تاختند و در جنگي خونين نينوا را به تلي از خاک تبديل کردند. با سقوط نينوا، امپراطوري عظيم آشوريان که زماني نامش لرزه بر اندام همگان مي افکند، بسرعت و براي هميشه از هم فروپاشيد. پس از آن مادها و بابلي ها قلمرو آشوريان را بين خود تقسيم کردند. در زمان پادشاهی هوخشتره، ايرانيان توانستند بزرگترين پادشاهی غرب آسيا را بوجود آوردند.

با سقوط دولت آشور، بابلي ها هم تصميم به کشورگشايی گرفتند. بخت النصر که به جاي پدر بر تخت پادشاهي نشسته بود، فرمان حمله به فينيقيه (لبنان و فلسطين امروزي) را صادر کـــرد. او در اين لشگر کشـی، اورشليم را به خاک و خون کشيـد و پس از خراب کـردن معبد حضرت سليمان، تعداد زيادی از يهوديان را اسير کرد و با خود بعنوان برده به بابل آورد. بخت النصر در يکي از كتيبه هايش آورده: «فرمان دادم صدهزار چشم از كاسه درآورند و صدها هزار قلم پا را بشكنند. با دست خودم چشم فرمانده دشمن را درآوردم. هزاران پسر و دختر را زنده زنده در آتش سوزاندم. خانه ها را چنان كوفتم كه ديگر بانگ زنده اي از آنها برنخيزدبخت النصر در عين حال كه به فتوحاتش ادامه مي داد، از توسعه و شكوه شهر بابل غافل نبود. به دستور او دورتادور شهر بابل را حصار بزرگی ساختند که ورودی آن از طريق دروازه ايشتار بود. او همچنين دستور احداث زيگوراتي عظيم را صادر کرد و مجسمه طلايي بسيار بزرگي از مردوک، خداي شهر بابل را ساخته و داخل معبد قرار داد. پس از آن پادشاهان بابل با حضور در معبد و گرفتن دستهاي مجسمه، خود را پادشاه بابل مي خواندند.

نقش آب در معماری ایران باستان

بررسی نقش آب در معماری

شهری کهن ایران

بانضمام نقد شهر شوشتر

شهری بر پایه آب

   آب يكي از عناصر طبيعي به شمار مي رود كه ماهيتي تغيير ناپذير دارد. هرجاكه ظاهر مي شود، كاربرد آن بايد منعكس كننده برداشت طراحان و سازندگان از طبيعت باشد.

 دسترسي به منابع آب از ديرباز به عنوان يكي از مهم ترين عوامل موثر در مكان يابي شهري در ایران و سایر تمدن ها  مورد توجه بوده است. بررسي كلي جغرافيايي شهرهاي ايران به خوبي وابستگي ميان زندگي شهري و دسترسي به منابع آب را نشان مي دهد.

 فلات ايران به دليل تنوع اقليمي و چشم انداز محيط طبيعي درهمه جا از منابع آب سطحي مطمئن برخوردار نيست، زيرا همان طور كه آب هاي سطحي زمين، چون دريا و رودخانه و درياچه در معماري و به وجود آمدن آن نقش دارد، دربسياري از مناطق كه از اين منابع سطحي به دورهستند، نياز مردم از راه منابع زيرزميني، چون قنات و چاه ها حاصل مي شود.

 ساحل رودخانه ها بستر پيدايش و رشد بيشتر فرهنگ هاي كهن جهان است. در ايران نيز هرجا رودخانه اي جاري بوده، به سرعت و شتاب فرهنگي افزوده است وخود نيز در درون فرهنگ جا باز كرده است. و بايد گفت آب در گذشته هاي بسيار دور باعث به وجود آمدن مراكز حياتي و روش اقتصادي وشهرنشيني بوده است.

پيش از ظهور اسلام، در ايران، معماري در كنار آب و دردامن طبيعت بدون آنكه آن را مخدوش سازد، حضور خودرا اعلام مي كند ونقش آب بيشتر نقش تجردي است. نيايش گاه ها و معابد وآتشكده ها دركنار آب و درنهايت احترام به وجود آب شكل گرفت. گويي آب گذرگاه انسان براي ورود به دنياي ديگر بود. آب نقش معنوي خود را در معماري ايران نشان داد، به گونه اي كه گردش آب نمايش تجردي آب درطبيعت است وتمام جوهر وخواص آب به صورت مجرد كه ظاهرا جنبه نمايشي پيداكرده و در نيايش آب منظور بوده است.

رودخانه ها وچشمه ها و درياچه ها داراي جايگاه آييني و اعتقادي بودند. اين جايگاه به خودي خود شكل نمي گرفت. ساخت و وجود بناي مكان ها بود كه باورها و افسانه ها و آداب و رسومات را متجلي مي ساخت. آب هايي كه از دهانه سراب هاي بزرگ از دل كوه و درون غار و ازميان سنگ وخاك بيرون مي زند و روي زمين جاري مي شوند، چشمه هاي كوچك و بزرگي هستند كه ازميان سنگ وصخره مي جوشند و درساخت بناهايي كه در اطراف آنها ساخته مي شود نقش مهمي دارند. و در اينجا مي بينيم كه دو عامل آب وصخره در امر احداث بناهاي بوجود آمده نيز دخالت دارند.

 پس همانطور كه آب در ساخت باغ نقش دارد، باغ نيز در به وجود آمدن شهر نقش خود را ايفا مي كند. تحولات مربوط به شهرها و رابطه ساختار ميان باغ وشهر آن چنان است كه مي توان از سويي باغ را شهر و شهر را باغ ناميد و از سوي ديگر باغ را به مثابه كارگاه طرح اندازي شهر تلقي كرد كه نمونه اين مطلب را مي توان درگفتار <كلاريخد>، سياح دوره تيموري بيان كرد كه رابطه ساختاري ميان باغ شهر در آن شهر موقت كه درازاي سراپرده ها وخرگاه ها وخيمه هارا به روشني بازسازي كرده است.

نمونه ديگر اين باغ شهر را در اصفهان مي توان ديد و چهارباغ و كو چه هايي كه در جهات مختلف آن امتداد داشت و اين يكي از اصول طراحی شهري بود.

در ايران کهن، معماري به سوي آب حركت مي كند و دركنار آن آرام مي گيرد. ولي در دوره اسلامي آب در معماري حالت كاربردي پيدا مي كند و معماران آگاهانه سعي مي كنند تا به طبيعت تسلط يافته و آن را به نظم بكشانند و باشناخت قوانين فيزيكي و رفتار آب و درك نقش و تمثيل و ارتباط آن با انسان آب را به درون معماري بكشانند. آب در شكل هاي هندسي در اكثر بناها متجلي مي شود و به نوعي مركزيت وحدت معماري در آب شكل مي گيرد. حركت پرموج آن در مفاهيم مذهبي و ادبي هنري در فرهنگ ما جاري مي شود. به اين ترتيب آن چنان در ساخت و تركيب بناهاي ما وارد مي شود كه عملا نمي توان آن را ازشكل ساخته شده جدا دانست. آب در مركز كوشك ها وباغها و غيره ظاهر مي شود. در مناطق كويري، آب كمياب و زندگي بخش سبب شكل گيري معماري آب انبار ها و پاياب ها و رباط ها و يخچال ها مي شود. و به گونه اي ديگر خودرا نشان مي دهد.

آب در باغ و كوشك، نهر ها و آب نماها و جويبار و حوض و استخر و فواره ها را به وجود مي آورد و هركلام از اينها نمايانگر تسلط انسان به طبيعت است. تا تمام اينها را دركنار خود به نمايش بگذارد. آب در معماري حوض ها به عنوان سمبل آب راكد استفاده مي شود و به اشكال هندسي منظم، عامل تكميل كننده بنا مي شود.

حوض هاي جلو بناها مكمل معماري شده و مانند آيينه آنها را در خود منعكس مي كند. حوض هايي كه در معماري مساجد شاهد هستيم نيز غير از نقش تطهير، جنبه نمادين پيدا كرده و آب هم نماد زندگي و هم نماد مرگ را به وجود آورده است. و انسان را هم از نظر جسمي پاك مي كند و هم از نظر روحي و به طور كلي اينجاست كه درك مفهوم آب در معماري همان درك معماري آب است.

در ايران باستان آب پيام‌آور روشنايي و پاكي به شمار مي‌رفت و از ارزش زيادي برخوردار بود. شايد به علت اينكه ايران كشوري كم‌آب بوده، اين مايع حياتي بين ايشان قدر و منزلتي والا داشته است. آب در نزد ايرانيان نه تنها براي رفع نيازها مورداستفاده قرار مي‌گرفته، بلكه از لحاظ معنوي و روحي نيز تاثير بسياري داشته است. آب با قابليت‌هاي مختلف خود مانند حيات، تازگي، درخشندگي، پاكيزگي، رونق و رواج روشنايي، سكون و آرامش و تحرك، احساس‌هاي متفاوت در روح و روان انسان گذارده است. به همين دليل همواره در مكان‌هايي كه ساخته دست بشر هستند، به صورت‌هاي مختلف براي خود جا باز كرده است.
اين مساله در رابطه با مكان‌هايي مانند پارك يا باغ بيشترچشمگير است. زيرا عنصر آب به عنوان يكي از زيباترين زمينه‌هاي ديد و يكي از مواردتكميلي فضاي سبز مورد استفاده قرار مي‌گيرد. البته در اين مكان‌ها وجود آب براي پاكيزگي محل و آبياري درختان و گل‌ها يا استفاده براي سرويس‌هاي بهداشتي، ضروري وپراهميت است.
در سده‌هاي گذشته ايرانيان باغ‌ها را بيشتر در زمين‌هايشيب‌دار احداث مي‌كردند و با ايجاد پلكان در مسير آب، جريان ملايم آب، تند و پر سرو صدا مي‌شد.اصلي‌ترين عاملي كه همواره به باغ‌هاي ايراني حيات مي‌بخشيد،آب جاري بود كه در چهارباغ‌ها،‌ جويبارها و جوي‌هاي كم‌شيب و مارپيچي به حركت درمي‌آمد و هواي باغ را مطبوع و دلپذير مي‌ساخت.

در باغ‌هاي تزييني كه به حوض‌هامي‌پيوست، جدول ها معمولا با سنگ و آجر ساخته مي‌شد. در كف آب‌نماها و بيشتر جاهاييكه آب در جريان بود، اغلب تخته سنگي با تراش سفيدرنگ يا با طرح‌هاي مختلف كارمي‌گذاشتند كه به موج آب، جلوه زيبايي دهد.

باغ‌هاي قديمي ايران اغلب درمناطق گرم و خشك و كم‌آب ساخته شده‌اند و دليل احداث آنها در چنين مناطقي، وجودچشمه‌هاي طبيعي و يا كاريز است.

وسعت هر باغ بستگي به حجم و مقدار آب موجودبراي آبياري آن دارد. باغ‌هاي شهرهاي خشك و كويري به علت گرمي هوا در تابستان،همواره اهميت خاصي داشته‌اند كه از آن جمله باغ‌هاي كاشان را مي‌توان نام برد. باغ فين كاشان كه از باغ‌هاي معروف دوره صفويه، زنديه، قاجاريه و هم‌چنين زمان ما است به علت وفور آب چشمه سليماني و حوض و استخر و فواره‌هاي فراوان و درختان كهنسال وعمارت‌هاي تاريخي، همواره جزو معرف ترين و پرجاذبه ترين باغ‌هاي كشور ما بوده است.
در باغ‌هاي ايراني، براي ايجاد محيطي آرام، خنك و پرسايه، چاره‌اي جزاحداث جوي‌هاي آب در طول تمام باغ نبوده است و معمولا اين جوي‌ها در تقاطع‌ها به حوضچه تبديل مي‌شدند. آب از جوي‌ها كه اغلب از حوضخانه عمارت باغ آغاز و درفاصله‌هاي منظم با استفاده از شيب طبيعي زمين با تكرار آبشارها به داخل حوضچه‌هاروان مي‌شد.
آب‌نما كه از ضروري‌ترين عناصر ايجاد باغ محسوب مي‌شد، بيشتر درمقابل عمارت باغ احداث مي‌شد و بعد اصلي آن در جهت طول ساختمان و به شكل‌هاي مستطيل، مربع، چند ضلعي و دايره بود. گاهي در داخل عمارت‌هاي باغ‌هاي قديمي نيزآب‌نما ساخته مي‌شد كه در اصطلاح به آن محل، حوضخانه مي‌گفتند. ساكنان باغ درروزهاي گرم تابستان، به ويژه هنگام نيمروز، در كنار آب‌نما به آسايشمي‌پرداختند.
نقش آب در ساخت بناي كاخ‌ها و باغ‌‌هاي ايراني، همانگونه كه در باغ‌فين‌كاشان و شازده ماهان و ايل‌گلي تبريز و... شاهدش هستيم، تنها به‌منظور آب‌رساني باغ نيست، بلكه از حركت و سكون و صدا و كف آن بهره‌برداري‌هاي لذت‌بخش مادي و معنوي ‌شده است.كاخ شاهان در برخي از موارد در با‌غ‌هايي بنا شده كه آب نقش مهمي در زيبايي آنها دارد. كاخ چهلستون اصفهان و كاخ فتحعلي‌شاه در چشمه علي دامغان از اينگونه‌ا‌ند.

چه كسي است كه از انعكاس اين كاخ‌ها در آب حظ نبرد، گويي در انعكاس، چيزي هست كه قلب را تكان مي‌دهد. اين است كه براي عظمت بخشيدن و دلپذير نشان دادن بناهاي مهم بايد از انعكاس آنها در آب استفاده كرد. به‌طور مثال، اگر آبگير منعكس كننده تاج محل با چمن پوشيده مي‌شد، آن بنا مقدار زيادي از بار جادويي خود را از دست مي‌داد. در واقع طراحان با به كارگيري خاصيت انعكاس، عمق و بي‌كرانگي سطوح وسيع آب و حريم شخصي افراد را وسعت داده، حس خفقان در مكان‌هاي بسته را از آنها دور مي‌كنند.

در خانه‌هاي ايراني، مساجد، معابد و كاروانسراها هميشه نقش آب پررنگ بوده است. بسياري از بناهاي زادبومي كه در اقليم و جغرافياي ايران شكل گرفته‌اند در پيوند با آب و در نتيجه ضرورت آن بوده‌اند.

 آب‌انبارها، يخچال‌ها، پاياب‌ها، پل‌ها، قنات‌ها و بادگيرها از اين جمله‌اند.از طرف ديگر، شهرهايي همچون اصفهان و شوشتر نمونه بسيار متعالي از هم‌زيستي شهر و آب و به عبارتي معماري آب هستند كه موضوع حظ بصري و آرامش يافتن از آب در شكل‌گيري آنها نقش پررنگي داشته است.در ساخت تأسيسات آبي شوشتر مهم‌ترين هدف، آبياري بوده؛ اما سازندگان آن توانسته‌اند به اهداف بزرگ ديگري چون اهداف معماري، صنعتي، بازرگاني، دفاعي و... نيز دست يابند. (این موضوع در ضمیمه تحقیق بصورت مفصل مطرح میشود).

در شهر اصفهان نيز، زاينده رود نقش مهمي در معماري شهر ايفا كرده است. پل‌هاي متعددي كه روي اين رودخانه بنا شده‌اند، نمونه‌اي زيبا و متعالي از معماري آب به شمار مي‌روند كه كاركردهايي علاوه بر كاركرد اصلي داشته‌اند.

آب انبار ها یکی دیگر از ویژگی های شهری ایران کهن است  که بیشتر در مناطق خشک و نیمه خشک  دیده می شود .

نمونه ای از آن ، آب انبار مربوط به دوران صفويه است  که در گذشته منابع ذخيره آب شيرين شهر بندرعباس ازاين برکه ها تامين مي گرديد که داراي گنبدهاي موزون زيبا و منحصر به فردي بوده و مصالح آن سنگ و ملات ساروج است ، این برکه ها دارای چهار دهانه اصلی برای بهره برداری از آب بوده است.

پل یكی دیگر از نقش های آّب در معماری ایران است ، ساختن پل های مهم و زیبا بر روی رودخانه ها بوده كه در واقع جلوه های رودی را كه از زیر آن می گذرد دوچندان می كند. یكی از زیباترین پل هایی كه در دوره صفویه توسط الله وردی خان بر روی رودخانه زاینده رود ساخته شده، پل الله وردی خان یا سی و سه پل است.  لرد كرزن” در هنگام تماشای این پل می نویسد: “هنگام مسافرت به این شهر، شخص انتظار ندارد، پلی را كه شاید بتوان گفت از باشكوه ترین پل های جهان است مشاهده كند.این همه ابداعاتی كه ایرانیان با توجه به غنای فرهنگی خود برای هرچه زیباتر جلوه دادن آب انجام می دادند. در هنرهای دستی ایرانی نیز نمود یافته است. به طوری كه در مهمترین هنر دستی ایران یعنی فرش، در نشان دادن مناظر زیبا، آب چشمه سارها و حوض ها و رودخانه ها نقش آفرین شده اند.

همچنین در كمتر مینیاتور ایرانی است كه نقش جویباری زیبا و یا حوضی كه مرغان در آن به آب تنی و بازی مشغول اند، نمایش داده نشده باشد و نیز بر كتیبه ها و دیوار كاخ ها نیز هر جا مجلسی را رقم زده اند آب، آب نما ونهر جوی و جویبار خودنمایی كرده و هنر دیرپای ایران را به رخ تماشاگر می كشد.

نکته قابل ذکر دیگر آنکه زاویه دیگری در وجود رودها و آبراه ها در بین یا حاشیه شهر ها  قابل بررسی است و آن اینکه  عدم رعایت حریم رودها بخصوص در محل تلاقی آنها در شهر های کهن که نمونه هایی از آن را میتوان در جلگه خوزستان مشاهده نمود باعث ویرانی و از بین رفتن آثار گرانبهای معماری دوره کهن ایران شده است .

با توجه به خشکی بخشهای بسیاری از کشورمان ایران ، همواره حاشیه رودخانه ها و چشم انداز مجاور رود ها  بدلیل خشکی محیط ، وسوسه انگیز ترین بخش ها برای گسترش شهر بوده اند . جابجائی بستر رودخانه ها حتی در مناطق خشک و نیمه خشک با عث ایجاد محیط های نا پایداری می شوند که طغیانهای فصلی جزئی از آن بوده و باعث ضرر وزیانهای اقتصادی و فرسایش شدید محیط خود می شوند .

سیل ، نام آشنای یکی از قدیمی ترین سوانح کشور ماست .

علی رغم تصور عمومی ، سیل بیشتر در نواحی نیمه خشک  بوقوع پیوسته و جان و مال مردم ساکن در منطقه را تهدید میکند .دغدغه هدایت آبهای سطحی از دیر باز در کشور ما وجود داشته ولی همیشه با ایجاد سیل این دغدغه آمده و با اتمام سیل نیز این دغدغه و تعصبات روی آن فروکش کرده است .

شوشتر شهری بر پایه آب

معماری از اجتماعی ترین اشکال بروز هنر، فرهنگ، توانمندی یک ملت و زمینه شناخت تاریخ گذشته و امکان تبلور آینده آن است. با این باور و بر اساس فرصتی که در چند سال اخیر برای شناخت معماری شهری، تولیدی و معماری مبتنی بر آب در شهر شوشتر و پیرامون آن دست داد، سعی در طرح بزرگترین ویژگیهای آن می پردازیم .

 نقش تولیدی آب و اثر توزیع و بهره برداری از آن در شکل گیری سیستم حکومت و نظام کالبدی در کنار فعالیتهای دفاعی و اقلیمی از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
در مورد بافت کهن شوشتر، ویژگی بارز پیچیده تر، بلند تر، پرتزئین تر شدن فضای شهری با هرچه خصوصی تر شدن و به عمق رفتن در بافت مسکونی است.(که طبعاً کارهای پرهزینه تر و چشمگیرتر در خانه های متمکنین و بزرگان مذهبی و دیوانی است.)
این روند با سردر های بلند، پیچیده و پرتزئین در انتهای کوچه های تنگ و تاریک با دیوارهای مرتفع به فراز می رسد و چون به درون خانه می آیی به اوج می رسی.
ایوانهای بلند و پرکار، فضاهای متعدد و پر سایه، حیاطهای مرکزی معمولاً محدود و کم وسعت، (به دلیل نیاز به سایه و خنکا) بی حوض و درخت(به دلیل صدمه ای که آب و ریشه درخت به شوادانها می زند) و بالاخره چندین طبقه زیرزمین(شوادان) با فضاهای پیچیده و در نهایت در پائین ترین سطح رسیدن به آب.
در بررسی های محلی در دو نقطه از شهر دو نمونه از استخرهای زیرزمینی را مشاهده می شود  که از شوادانهای چند خانه پیرامون آن قابل دسترسی بود و آب مصرفی و تهویه طبیعی را تا 40-50 سال پیش تأمین می کرده است، این یافته در جهت تأیید فرضیه و شواهدی می باشد که از شبکه آب زیرزمینی شهر از طریق نهر داریان وجود دارد و تنبوشه های آن در نزدیکی شهر پیدا شده است.
از دیگر سو این خود دلیل و شاهدی بر درهم آمیختگی حیات شهر با آب و حرمت و ستایش آن است. این شبکه ها به دلیل تغییر شیوه و الگوی سکونت و بوجود آمدن لوله کشی آب و نیز عدم لایروبی و حرکت لایه های زمین به مرور از بین رفته است.
شوادان خانه های کنار رودخانه نیز در سطوح مختلف به رودخانه دید داشته و از طریق آن تهویه می شده اند. همچنین از طریق مرکز محلات مجاور رودخانه راههایی به رودخانه وجود داشته که با پلکانهای بلند بر سر آب می رسیده است و در کنار رودخانه محلی برای شستشو(حمامهای کوچک) و نیایشگاههای کوچکی نیز وجود داشته است که آثار آن در چند نقطه از شهر موجود است.
این نیایشگاهها که به پیر معروفند در پاره ای از مرکز محلات و نیز در نقاط کوهستانی اطراف شهر هم وجود دارند و نام هایی چون پیر گبری نشان دهنده قدمت و دیرینگی آنهاست. در مقابل هرقدر به مکانهای عمومی تر مثل معابر و شوارع اصلی و مراکز محلات(و حتی بازار شهر) می رسیم شاهد فضاهایی ساده و گشوده، دیوارهایی کوتاه، بدنه هایی کم تزئین و عریان و فضاهای شهری کم درخت و خالی هستیم. بطوریکه تازه وارد به شهر، در موجهه با فضاهای عمومی هیچگونه مشخصه و ویژگی چشمگیر و خصیصه بارزی که شوشتر را از دیگر شهرهای همطراز آن جدا کند نمی یابد. تنها با حرکت به درون شهر و حرکت به فضاهای خصوصی تر است که شگفتی آغاز می شود.
اینگونه شکل گیری متضاد فضاهای خصوصی عمومی در شوشتر نه تنها به دلیل مقابله با اقلیم خاص منطقه بوده است، بلکه تهاجمها و غارتها و روابط پیچیده اقتصادی و اجتماعی با عشایری که در طول هزاران سال برای قشلاق به اینجا می آیند نیز نقش عمده ای در شکل گیری آن داشته است. نمای دروازه در قلعه مانند ورودی خانه ها و درهای قطور و مستحکم آن شاهدی بر این مدعاست.
جشن آجرکاری ها، کاشی ها، سنگهای کارشده و مزین به نقوش کهن و فرمهای شجاعانه و بدیع در معماری فضاهای شهری چشم را خیره می کند. اگر در دوران گرمای شهر که بیش از هشت ماه از سال را در بر می گیرد به آن وارد شویم ارزش بالای سایه ها و دیوارهای بلند و پر از شکستگی، ساباط های طویل و تاریک و خنکای چندین طبقه شوادانها را درمی یابیم. شوادانهایی که با وجود بیش از 50 درجه تغییر حرارت محیط بیرون، همواره درجه حرارت مطبوع بین 18 تا 21 درجه را دارا هستند.
در فضاهای پیرامونی شوشتر و بخصوص در جوار رودخانه و بعضی از زمینهای بزرگتر خالی شهر به انبوه درختان، بخصوص کنار و نخل برمی خوریم. ولی با وجود ارزش بالایی که این درختان چه از نظر اقتصادی و چه از نظر فضای سبز و محیط مطبوع، سایه و خنکی، دارند ولی در مناطقی از فضاهای شهری که زیر آنها را کانالها یا شوادانها فرا گرفته است، به دلیل صدمه ای که ریشه درختان به آنها وارد می کند، کمتر اثری از درخت می بینیم. این بخصوص در حیاطهای محدود و پر سایه بیشتر به چشم می خورد.(در همین راستا حتی اکثر حیاطها فاقد حوض نیز می باشند)
اما فراتر، پدیدار شدن قدیمی ترین سکونتگاههای مبتنی بر کشاورزی از ده هزار سال پیش در منطقه و شکل گیری جوامع سازمان یافته و بوجود آمدن همزمان با شهرهای ابتدایی دشت بین النهرین در اواسط هزاره چهارم پیش از میلاد، با دو پدیده محیطی ارتباط داشته است:
اول- موقعیت ورودی کارون از کوههای زاگرس به دشت و آرام گرفتن آن در برخورد با صخره ماسه سنگی شوشتر.
دوم- بریده شدن امتداد راه کهن پایکوهی زاگرس از فارس به بین النهرین.
ایجاد اولین مکان عبور از کارون عظیم و پهناور، مهار و بهره برداری از آب و انرژی آن به مدد پشتکار، هوش و درایت پدران ما در طی هزاران سال، یکی از بزرگترین و کهن ترین مجموعه های دست ساخت بشر تا پیش از دوران انقلاب صنعتی را پدید آورده است. مجموعه ای که در طول کیلومترها ادامه می یابد و در طی هزاران سال کامل می شود و در جوار خود یکی از هوشمندانه ترین اشکال بروز معماری شهری-آبی را بوجود می آورد.
از شگفتیها و فرازهای این کار آبی، ایجاد مجموعه عظیم چند عملکردی، در طول نزدیک به یک کیلومتر شامل عناصر اصلی زیر می باشد:
الف) بند میزان با هدف اصلی تقسیم آب کارون به دودانگه و چهاردانگه.
ب) تاج(دیواره سنگی) روی بند میزان که تا کناره نهر داریون و زیر قلعه سلاسل ادامه داشته است و آثاری از آن در چند نقطه بجا مانده، باهدف بالا آوردن آب و سوار کردن آن به نهر داریون و جزیره میان آب و … .
ج) نهر داریون با کانالها و دریچه های متعدد و اهداف گوناگون و پیچیده ای چون آبیاری جزیره میان آب به وسعت حدود چهارصد کیلومتر مربع[چهل هزار هکتار] با تقسیم بندی ها و دریچه های بسیار دقیق کانالها، آب پخش کن ها، پلهای آب بر هوایی و نهرهای مفروش و… همچنین تأمین آب شرب شوشتر و نیز ایجاد دسترسی ویژه به قلعه شاهی سلاسل.
د) پل بند شادروان به عنوان دریچه خروجی و تنظیم ارتفاع آب در نهایت غربی این مجموعه آبی و ایجاد امکان عبور از کارون در شاهراه اصلی شرقی غربی منطقه.
ه‍) ایجاد تعداد زیادی کانالهای فرعی برای آبیاری و به راه انداختن آسیابها و استفاده صنعتی از انرژی آب.
و) کف سازی سنگی کارون در این فاصله بمنظور تثبیت کف رودخانه.
ح) ایجاد عمارت کلاه فرنگی برای کنترل میزان ارتفاع آب و نظارت بر عملیات در محدوده این مجموعه.
ط) و در نهایت خود قلعه سلاسل بعنوان مرکز فنی، حکومتی و کنترل کننده.
گلوگاه دستیابی و کنترل خوزستان و آب آن عمدتاً در این منطقه شکل گرفته و تجلی آن قلعه سلاسل است که به تناوب از دوران ایلامی تا اواخر قاجار، محل استقرار حکومت محلی برفراز صخره شوشتر بوده است. این مجموعه عظیم چنانکه گفته شد در فاصله بند میزان تا پل شادروان کامل می شود و بصورت چند منظوره آب کارون رادر طول نزدیک به یک کیلومتر، چند متر بالا آورده، از آب و انرژی آبی آن بطور شگفت انگیزی در طول چهل کیلومتر اراضی جنوبی شوشتر تا بند قیر(یعنی محل تلاقی دوشاخه کارون و رودخانه دز) بهره جسته و منطقه گسترده میان آب(میان او، مینو، بهشت) را به یکی از سرسبزترین مناطق دنیا مبدل کرده بوده است. کانالهای دستکند و دست ساخت متعدد و پلهای آب بر و پل بندها و آسیابها و دیگر تأسیسات آبی صنعتی نه تنها شهر شوشتر را سیراب و تهویه می کرده، بلکه یکی از سرسبزترین و آبادترین مناطق را برای تولید انبوه و گسترده و کشاورزی(چونان انبار بزرگ غله) خلق کرده بوده است.
کشاورزان در حاصل تولید، شهرنشینان و نیروهای نظامی و دیوانی نیز از بازار تولید تغذیه می کرده اند، به نحوی که منطقه خود بستر تمدنها و شهرهای مهمی چون احتمالاً هیدالو(ایلامی هخامنشی)، دستوا(قبل و بعد از اسلام عسکر مکرم«اسلامی») و شوشتر کنونی بوده است.
در ادامه این تأسیسات آبی، پیرامون شاخه های کارون عناصر متعدد دیگری شکل گرفته اند. از آن میان می توان به مجموعه شگفت انگیز پل بند گرگر و آبشارها، برج عیار و تأسیسات منظم به آن، بند زیبای ماهی بازان(خدا آفرین)، زیگورات عظیم قلعه نو، پل بند لشکر و خاک و بسیاری از دیگر پلها و آب پخش کن ها و کانالها و تأسیسات در دوسوی جزیره میان آب(و نیز شماری از عناصر هنوز ناشناخته) اشاره کرد. رد این مجموعه را بوسیله کانال دستکند مسرقان از بندقیر تا شرق اهواز و نیز تأسیسات آبی-صنعتی کهن اهواز می توان پی گرفت. کار انسانی شگفت انگیزی که به قول مهندس حامی اجازه نمی داده است حتی یک قطره از آب کارون هدر رود و به دریا بریزد.
این مجموعه عظیم درواقع تنها با پشتیبانی مالی، نظامی، اداری و فنی حکومتهای متمرکز و مقتدر در کشور و نمایندگان آنان بصورت شاهکان و میرآبها و مهندسان خوزستان میسر می شده است به نحوی که حکومت همواره با مدیریت مهندسی آب در هم آمیخته بوده است و بر این اساس می توانسته پابرجا بماند و انبار غله منطقه و تولیدات گسترده صنعتی آن باشد.
مدیریت آب خوزستان به قدری تخصصی و مهم بوده است که حتی با تغییر حکومتها تغییر نمی کرده و تا حمله مغول هم کمابیش سر پا بوده است. این مجموعه عظیم تر از آن بوده است که با توان افراد و حتی حاکمان محلی قابل کنترل و اداره باشد.
در نتیجه مرکز مدیریت و مهندسی آب خوزستان در طول تاریخ بطور عمده در قلعه سلاسل شکل می گرفته است و شاهک خوزستان که خود میرآب خوزستان و مسئول تشکیلات فنی آن بوده، عنصر مهمی در مجموعه حکومت کشور به حساب می آمده است. وزارت «کست افزود» ساسانی با وظیفه مدیریت پیمون و آب، شاید از همین قلعه سلاسل هدایت می شده است.
هرزمان قدرت و تمرکز حکومتهای مرکزی افول کرده، در معرض تهاجمها و نابسامانی قرار گرفته است، این مجموعه در هم پاشیده و از کارآیی و رونق افتاده است. با ضعف قدرتهای متمرکز ناشی از جنگ و تهاجم و ضعف مالی و نظامی و قطع ارتباط متقابل حکومت منطقه و حکومت مرکزی این ماشین عظیم که به مراقبت پرهزینه و سنگین دائمی مالی نظامی و فنی نیازمند بوده است از کار می افتاده و قحطی و ویرانی در منطقه رخ می نموده است.(نمونه های تاریخی بقا و زوال از این دست را در این منطقه و در بین النهرین بسیار می توان یافت)
به همین سبب آب همواره عنصر مورد ستایش، مطهر، مقدس و مهمی در اعتقادات و سنن مردم این مرز و بوم بوده است. باتوجه به بحث فوق روشن است که مطالعه سیستم آبی خوزستان، ریشه ها، زمینه های تاریخی و عناصر آن نه تنها خود فی نفسه بسیار مهم و پر جذبه است، بلکه زمینه منحصر بفردی برای شناخت علت پایدار شدن حکومت های مقتدر و متمرکز آسیایی و شکل خاص آن در ایران به شمار می آید.
در این راستا شایسته است که با همکاری های ویژه فرهنگی، دانشگاهی و بخصوص سازمان میراث فرهنگی، با زمینه های معماری، معماری شهری، شهرسازی، تاریخ، هنر، مردم شناسی و جامعه شناسی در منطقه به آموزش و انتقال تجربه بی نظیر نیاکان در طول هزاره ها در مهار بزرگترین رودخانه کشور، درجهت ایجاد تمدنی بزرگ همت گماشت.

این جاری بی زوال که در جهت تکامل زندگی، تولید نعم مادی و جهت احیای شهر و منطقه در گذشته کار کرده است امروزه باید به یک مجموعه فرهنگی تفریحی و تولید با کمک احیای بخشهایی از سیستم آبی گذشته، و نیز محلی برای جلب سیاحان، بصورت یک پارک موزه گسترده، تبدیل شود. تا به حفظ میراث و انتقال شگردها و تجربه های تولید کهن و شناخت علمی اسرار زندگی پیشینیان کمک کند.   

http://bandeni.blogfa.com

دوره هایی تاریخ ایران


دوره هایی تاریخ ایران

ایران پیش از آریایی ها
ایلامیان
------------------------------------
تاریخ ایران قبل از اسلام

ماد
هخامنشیان
سلوکیان
اشکانیان
ساسانیان
--------------------------------------------
تاریخ ایران بعد از اسلام

خلقای راشدین
امویان
عباسیان
----------------------------------
ایران در دوران حکومت‌های محلی

طاهریان
صفاریان
سامانیان
زیاریان
بوییان
غزنویان
سلجوقیان
خوارزمشاهیان
ایران در دوره مغول    
ایلخانیان
----------------------------------------------------
ایران در دوران ملوک‌الطوایفی

سربداران
تیموریان
مرعشیان
کیائیان
قراقویونلو
آق‌قویونلو
-----------------------------------------------------
ایران در دوران حکومت‌های ملی

صفوی
افشاریان
زند
قاجار
پهلوی
جمهوری اسلامی