شهريورگان

ستايش پاك تو را باشد اى آتش پاك گوهر ، اى بزرگ‌ترين بخشوده‌ي اهورامزدا ...

فروزان باش در اين خانه ؛ فروزان باش تا ديرزمان ؛ تا رستاخيز بزرگ.. ( آتش نيايش )

ايرانيان جشن‌هاي گوناگونی در گرامي‌داشت آتش داشته‌اند، كه مهم‌ترين و باشكوه‌ترين آن‌ها جشن سده است. «شهریورگان» به همراه اردیبهشتگان، آذرگان و سده از شمار این جشنهاست. آتش ، نزد ايرانيان نماد روشني، پاكي، طراوت، سازندگي، زندگي، تندرستي و در نهايت بارزترين تجلي اهورامزدا بر روي زمين بوده است.

اين جشن نيز همانند جشنهاي ديگر ايرانيان باستان، از سه ديدگاهِ طبيعي، استوره‌اي- تاريخي و آیینی در خور نگرش است.

ديدگاه طبيعي

از ديدگاه طبيعي شهريورگان در واقع جشن آغاز برداشت است. در اين ماه پاييزه‌كاری آغاز می ‌شود. جشن شهريورگان براي مردمان ايران‌زمين، به ويژه كشاورزان از نگره‌ي برداشت خرمن و گردآوري آن و نيز از جهت آغاز به كشت پاييزه، بهترين جشن و شادماني است؛ به همين‌روي ايرانيان از ديرباز به آن ارج مي‌نهند و با شادي فراوان مراسم آن را به‌جاي مي‌آورند.

ديدگاه تاريخي – استوره اي

خلف تبريزي در "برهان قاطع" از اين روز به عنوان زادروز داراب نام می‌برد. با توجه به پاره‌ای اشاره‌های تاريخی و همانندي‌‌های داستان داراب در شاهنامه فردوسی و کوروش بزرگ، شايد يكي دانستن زادروز داراب يا کوروش با روز شهريورگان که بر شهرياری آرمانی و شايسته دلالت دارد، يادمانی از خاطره پادشاهی کوروش بزرگ در ياد مردمان و تاريخ‌نگاران باشد.

ديدگاه آييني

در گاهشمار ايرانيان باستان و زرتشتيان امروز، هر يك از 30 روز ماه، با نامی ويژه شناخته می‌شود. ايرانيان در هر ماه، روزی را که با نام آن ماه یکسان بوده جشن می‌گرفته‌اند. روز چهارم از هر ماه، به نام چهارمين امشاسپند، شهريور ناميده مي‌شود. بنابراین در شهريور ماه، هنگامی ‌كه روز شهريور فرا مي‌رسد، آن روز را جشن شهريورگان می‌نامند. با 31 روزه شدن 6 ماه نخست سال در گاهشمار خیامی، شهريورگان در گاهشمار رسمی ایران در روز 30 امرداد جاي مي‌گيرد .

شهريور در زبان اوستايي به گونه‌ي "خْـشَـتْـرَه ‌وَئيریَـه" آمده است. خشتره در فرهنگ اوستایی به چم (معنی) شهر و شهریاری است و وئيريه به چم آرزو و آرمان؛ از اين‌رو مي‌توان گفت كه شهريور (خشتره وئيريه) يعني شهر و شهرياری آرمانی و شايسته.

این امشاسپند نشانگر شهریاری و نیرومندی اهورامزدا در جهان مینوی است. در جهان هستي ،
شهريور نگاهبان فلزات می‌باشد. خويشكاري (وظيفه) او ايجاد جوانمردي و داد در دل پادشاهان است.
در جهان‌بيني اشو زرتشت، شهریور چهارمین خوان از هفت خوان گاتا می‌باشد که برای رسیدن به خوان هفتم بایستي از این خوان نیز با پیروزی گذشت. در خوان شهریور، بهدین نخست مي‌بايست به شهریاری اهورامزدا در جهان پی ببرد؛ همان‌گونه که در "یتا اهو" آمده است:

" شهریاری از آن اهورامزدا است.."

دوم اينكه بهدین در این خوان درمی‌یابد كه در خشتره یا شهریاری اهورامزدا، همه آفریده‌ها یکسان هستند و هیچ کس ياراي آن‌ را ندارد که دست به نابودی دیگری بزند.


در ایران باستان، ایرانیان پس از آنکه در بامداد شهريورگان به آتشکده می‌رفتند و اهورامزدا را ستایش می‌کردند، فلزهای کهنه را از انبارها بیرون آورده، نو می‌نمودند و آن پس به شادی و پایکوبی می‌پرداختند.
ابوريحان بيروني نيز در آثار الباقيه از قول زادويه و خورشيد موبد مي‌گويد كه ايرانيان در اين جشن آتش بر پاي كرده و در كنار آن به شادي و ترانه‌خواني و پايكوبي مي‌پرداختند.

به شهریر ماه و به شهریر روز


بـپا بد یكی جشنِ بس دلفروز


ستودند زور و توانش به جان


كـه تـازه از او گشت جانِ جهـان

گهنبار چیست؟؟؟


گهنبار چیست؟؟؟

گهبار جشن های سپندینه ای هستند که جنبه مذهبی دارند و زرتشتیان سالی شش بار و هر بار پنج روز برگزار می کنند .

اسامی چهره های گهنبار به ترتیب میدیو زرم ،میدیو شهم ،پیته شهم ،ایاسرم و همس پت میدیم می باشد.

گاهنبار یا گاهبار یا گهنبار دراسطوره‌های زرتشتی و آریایی آن شش روزی است که خدا دنیا را آفرید و در کتاب زند از زرتشت نقل می‌کنند که اهورامزدا دنیا را در شش گاه آفرید و اول هر گاهی نامی دارد و در اول هر گاهی جشنی سازند. همانطور که در دین‌های سامی آفریدگار جهان هستی را در شش روز می‌آفریند در دین ایرانیان کهن نیز اهورامزدا آفرینش جهان مادی را در شش گاهنبار به انجام می‌رساند. به این ترتیب که در یسنا آمده‌است:

Maidh-yo-zarem : (میدیوزَرِیم) – نخستین گاهنبار روز پانزدهم اردیبهشت ماه، چهل و پنجمین روز از اول سال که در آن آسمان آفریده شد.

Maidh-yo-shema : (میدیوشـِیم ) – روز پانزدهم تیر ماه صد و پنجمین روز سال که در این روز آب آفریده شد.

Paiti-shahem : (پَـیته‌شَـهیم) – روز سی‌ام شهریور ماه صد و هشتادمین روز سال که در این روز زمین آفریده شد.

Aya-threm : (اَیاسرِم ) - سی‌ام مهر ماه دویست و دهمین روز سال که در آن گیاه آفریده شد.

Maidh-ya-rem : (میدیارِم) – بیستم دیماه دویست و نودمین روز سال که جانوران آفریده شدند.

Hamas-path-maedem : (هَـمَـسپَـتمَـدٌم): در آخرین روز کبیسه ی سال یعنی سیصد و شصت و پنجمین روز سال که وهیشتواشت گاه می‌نامند واقع است که مردمان آفریده شدند.

هر یک از جشنهای ششگانه ی گاهنبارها پنج روز بطول می‌انجامیده و آخرین روز هر گاهنبار مهمترین روز جشن بوده‌است.


ایرانیان، در گذشته سال خود را با دو فصلٍ بزرگٍ تابستان هفت ماهه و زمستان پنج‌ماهه آراسته بودند. گاهنبارها شش بار در سال و هریک بمدت پنج روز انجام می شوند. برخی آیین گاه انبارها را به پیش از اشو زرتشت نیز نسبت می دهند

«گاه انبار یا «گاههای بارٍ همگانی» یا «میهمانی» در اوستا «یااٍریه» نامیده شده و از واژه ی «یاره» آمده که بمعنای جشن سال است.»

و چنین نظر میدهند که چنین جشنهایی نوعی تقویم ابتدایی بود که سال را به چهار فصل و چهار نیم-فصل تقسیم می کرد. اما هرچه هست، چنین جشنهایی هویتی برخاسته از طبیعت، با محوریت نجومی و با تکیه بر رویدادهای تاریخی دارند و از دیرباز از جشنهای موسمی زرتشتیان به شمار می آیند.

گاه انبار یا «گاههای بارٍ همگانی» یا «میهمانی» در اوستا «یااٍریه» نامیده شده و از واژه ی «یاره» آمده که بمعنای جشن سال است. در هر گاهنبار بگونه ی سمبلیک، آفرینش یک پدیده از سوی اهورامزدا برای ایرانیان نیز جشن گرفته و پاس داشته می شود. ایرانیان در این شش گاه، انجمن ها و میهمانی و داد و دهش برپا می کردند و بار همگانی می دادند و پس از آن با خواندن اوستا و نیایش سپاس آفریده های اهورا مزدا را بجای می آوردند. نسبت دادن جشن آفرینشٍ شش پدیده ی (آسمان،آب،زمین،گیاه،جانوران،انسان) به شش گاهنبار از باورهای موجود در مزدیسنا برخاسته است. درین باورداشت، اهورامزدا جهان را در شش بار یا گاه آفرید اما نه همچون باورداشتٍ سامیان در شش روز بلکه در چرخه ی نمادین یکساله اینکار انجام شد. فصل 25 بندهش اشاره میکند که « اهورامزدا میگوید افرینش هستی در 365 روز * بوسیله من انجام گرفت پس شش جشن گهنبار در هر سال قرار داده شده است.»

لازمست گفته شود برخی معتقدند در مرحله ی نخست، نباید باورهای زرتشتی به گاهنبارها وارد می شد چرا که گاهنبارها در رابطه ی مستقیم با تقویم طبیعی و مردمان کشاورزند و نهایتا باین باور تندروانه معتقدند که وجود سمبل آفرینش در گاهنبارها در نتیجه ی تحریف گاهشمار انجام شده است که البته چنین باورهایی درست نیست.

«فروهرهای مقدس و نیک و توانای پاکان را می ستاییم که در هنگام هَمَسپَتدم از آرامگاهان خویش پرواز می کنند و بمدت ده شب پی در پی درینجا بسر برند» - فروردین یشت

 گاهنبارها اگر توسط خود اشو زرتشت ایجاد نشده باشند پس از ایشان و هنگام ریشه دواندن کشاورزی در ایران کهن ایجاد شده اند و رواست چنین باورهایی آنهم بشکل سمبلیک برای پاسداشت دین در آن انجام شده باشد.

 

نام‌هاى شش چهره گاهنبار و معنى و زمان آنها به این قرار است:

«میدیوزَرِم گاه» با گویش اوستایی «مَـئیذیوئی‌زَرِمَـیَـه» به معنای میانه ی فصل سبزی(میانه بهار) . زمان این جشن در نیمه بهار یعنى ۴۵ روز پس از نوروز جمشیدى از روز خور تا روز دی-بمهر است و هنگام برداشت خرمن گندم و جو برپا می شود. درین گاه، آسمان برپا شده است.

«میدیوشـِهم گاه» با گویش اوستایی «مَـئیذیوشِـمَـه» و به معنای میانه تابستان است. زمان این جشن - نقطه مرکزى تابستان بزرگٍ هفت ماهه یا دوره رپیتون (Raptihwan). از روز خور تا دی-بمهر در تیرماهٍ گاهشمار زرتشتیان است. درین گاه، آب برپا شده است.

«پَـتیَـه‌شَـهیم گاه» با گویش اوستایی «پَئیتیش‌هَهیَـه» به معنای پایان تابستان است. زمان جشن پَتَیه شَهیم از اشتاد تا انارام در شهریور ماه زرتشتی برابر با نیمه سال دینى سرٍذَه و ۱۸۰ روز پس از نوروز و هنگام فصل درو است. درین گاه، زمین آفریده شده است.

«اَیاسرِم گاه» با گویش اوستایی «اَیاثرِمَـه» به معنای آغاز سرما. جشن ایاثرم از روز اشتاد تا انارام در ماه مهر است و هنگام کاشت محصول یا محصولات زمستانی برپا می شود. آخر دوره رپیتون و آغاز زمستان پنج‌ماهه، ایرانیان با بزرگداشت‌هاى ویژه در روز آذر و دى آتش مى‌افروختند. درین گاه، روییدنی ها آفریده شده است.

«میدیارِم گاه» با گویش اوستایی «مئیذیائیریه» به معنای میانه سال(پایان فصل پاییز، بر مبنای سالی با مبدأ آغاز تابستان و یا نیمه زمستان پنج‌ماهه) . زمان میدیارم گاه از مهر تا ورهرام در دیماه است و بنوعی جشن استراحت کشاورزان است. در این گاه، جانوران آفریده شده اند .

«هَـمَـس پَـت‌مَـیدَم گاه» با گویش اوستایی «هَـمَـسپَـت‌مَـئیدَیَـه» به معنای برابری شب و روز و برابری سرما و گرما (منظور پایان زمستان و جشن اعتدال بهاری است). زمان این جشن از اهنود تا وهشتو اٍشت گاه در پنج روز گاتها یا «پنجه وه» در اسپندماه است. این جشن بویژه ستایش برکات اهورامزدا و نیز یادآوری فره وشی درگذشتگان برگزار می شود. درین گاه و بنا به باورهای زرتشتی آدمیزاد آفریده شده است و فروهرهای درگذشتگان و نامداران در همین هنگام از سال برای ده شب بزمین باز می گردند. نخستین ماه سال را برای بزمین آمدن فروهر ها فروردین ماه میگویند. در همین راستا در فروردین یشت چنین آمده است :

«فروهرهای مقدس و نیک و توانای پاکان را می ستاییم که در هنگام هَمَسپَتدم از آرامگاهان خویش پرواز می کنند و بمدت ده شب پی در پی درینجا بسر برند»

ابوریحان بیرونی در مورد

«هَـمَـس پَـت‌مَـیدَم گاه» می نویسد: «این عید ده روز طول میکشیده. آخرین پنج روز اسفند ماه را نخستین فروردگان و پنجه وه را دومین فروردگان می گفته اند.»

در گهنبارها آخرین روز جشن مهمترین روز جشن است و ضمنا گهنبارها دارای فواصل مساوی نسبت بهم نیستند.

در تقویم ایران باستان درازترین روز برابر است با نخستین روز گاهنبار میدیوشَهٍم گاه که جشن موسمى نیمه تابستان بزرگ مى‌باشد. این جشن درست ۱۰۰ روز پس از نوروز قرار مى‌گیرد. طلوع و غروب آفتاب در ۵۰ درجه عرض شمالی، درازترین روز در هشتم تیرماه قرار مى‌گیرد. به‌عبارت دیگر، ایرانیان باستان جشن نیمه تابستان را در خیر ایزد و تیرماه مى‌گرفتند که گاهنبار میدیوشَهم است، بنابراین نوروز ۱۰۰ روز پیش از این جشن بوده که هرمزد روز و فروردین ماه باشد، یعنى 90 روز مدت فروردین و اردیبهشت و خردارد ماه و ۱۰ روز هم از ماه تیر، روى هم ۱۰۰ روز مى‌شود و کوتاه‌ترین روز در ایران باستان در پنجمین روزگاهنبار میدیارم گاه مى‌افتد که ورهرام ایزد و دى‌ماه است.

«این عید ده روز طول میکشیده. آخرین پنج روز اسفند ماه را نخستین فروردگان و پنجه وه را دومین فروردگان می گفته اند.»

بنابراین باز هم نوروز ۷۵ روز پس از این جشن مى‌آید.

بدیگر گفت؛ نخستین گهنبار در چهل و پنجمین روز سال، دومین گهنبار در صدوپنجمین روز سال، سومین گهنبار در صدوهشتادمین روز سال، چهارمین گهنبار در دویست و دهمین روز سال، پنجمین گهنبار در دویست و نودمین روز سال و ششمین گهنبار نیز در سیصدوشصت و پنجمین روز سال برگزار می شده است.

گاهانبارها در خانه و یا تالارهای عمومی برگزار می‌شود. در جشنٍ گاهنبارها موبدان به خواندن جشن و نیایش می پردازند و مردم و حاضرین در جشن نیز دست یکدیگر را می گیرند و «همازور» می شوند. آنها در همازوری یگانه می شوند و خود را از نظر روحی و اجتماعی برای یاری و پشتیبانی یکدیگر در هرگونه خوشی و ناخوشی در زندگی شان آماده می کنند. شرکت در گاهنبارها وظیفه ای دینی برای همه بوده و هزینه آنرا همه بصورت داوطلبانه و هرکس باندازه توان و درآمدش تامین می کند اما همه در جشن به یک اندازه در آن هم بهره می شوند. کوتاه سخن آنکه جدای از دیدگاههای گاهشمارانه، همکاری و شرکت درین جشن بخشی از فرمان «نیکوکاری و دهش» است که در دین زرتشت ستوده و سفارش شده است.

 

+ درین نوشتار از یشتها ، ابراهیم پورداوود و فلسفه زرتشت، فرهنگ مهر سود جسته شده است

برگرفته ازhttp://zartosht.persianblog.ir/

روایتی برای جشن تیر گان2


((تیشتر فرشته باران است که در ده روز اول ماه بصورت جوانی پانزده ساله در می آید و در ده روز دوم بصورت گاوی نر و در ده روز سوم بصورت اسب.تیشتر به شکل اسب زیبای سفید زرین گوشی، با ساز و برگ زرین، به دریای کیهانی فرو رفت. در آنجا با دیو  خشکسالی (اپوش) که به شکل اسب سیاهی بود و با گوش و دم سیاه خود ظاهری ترسناک داشت، رو به رو شد. این دو به مدت سه شبانه روز بایکدیگر به نبرد بر خواستند و تیشتر در این نبرد شکست می خورد به نزد خدای بزرگ آمده و از او یاری و مدد می جوید و به خواست و قدرت پروردگار این بار بر اهریمن خشکسالی پیروز می گردد.و آب ها توانستند بی مانع به مزارع و چراگاه ها جاری شوند. باد ابرهای باران زا را که از دریای گیهانی برمی خاستند به این سو و آن سو راند، و باران های زندگی بخش بر هفت اقلیم زمین فرو ریخت و به مناسبت این پیروزی ایرانیان این روز را به جشن می پردازند))

ایجاد شرایط آب‌وهوایی گرم و خشک و سال‌های کم‌باران در فلات ایران به ویژه در حدود چهار هزار سال پیش موجب پیدایش برخی باورهای کیهانی در دوران باستان شده است. در نمونه‌ای از این اعتقادها، ستاره «تِـشتَـر» (شباهنگ/ شِعرای یمانی) ستاره باران‌آور دانسته شد و ستاره «اَپوش» (اَپَـئوشَـه/ قلب‌العقرب) دیو خشکسالی و از بین برنده آب‌ها و هماورد تشتر بشمار آمد. در «تشتر یشت» اوستا که به راستی یکی از کهن‌ترین نمایشنامه‌های بشری است، به روشنی نبرد تشتر و اپوش گزارش شده است. در این نبردها، گاه پیروزی از آن تشتر و گاه از آن اپوش است.

 پرسش اینجا است که چه رویدادی در آسمان موجب پیدایش چنین باورهایی در میان مردمان شده است؟ برای پاسخ باید ابتدا اندکی با این دو ستاره و زمان‌های طلوع و غروب سالانه آنها آشنا شویم.

ستاره تشتر (شباهنگ) ستاره‌ای سپیدفام و پرنورترین ستاره سراسر آسمان است و در صورت فلکی سگ بزرگ (کلب اکبر) قرار دارد. امروزه نخستین طلوع بامدادی این ستاره در عرض‌های جغرافیایی میانه ایران زمین، در اوایل مردادماه اتفاق می‌افتد؛ اما در حدود چهار هزار سال پیش، نخستین طلوع بامدادی این ستاره در اوایل تیرماه یا آغاز تابستان بوده است و نام ماه تیر (گونه دیگری از تشتر) نیز از همین واقعه برگرفته شده است. (واژه «مرداد» به همینگونه درست است و نگارش آن به شکل «امرداد» لازم نیست. در شاهنامه فردوسی، نوشتارهای ابوریحان بیرونی و در سراسر متون ادبیات فارسی، این نام بگونه «مرداد» نوشته شده و تصور نمی‌کنم که ما بیش از فردوسی، بیرونی و دیگر تاریخ‌نگاران بزرگ ایران، به زبان فارسی تسلط و از آن آگاهی داشته باشیم. دستکاری‌های دلبخواهی در زبان فارسی، علاوه بر اینکه به سیر تاریخی تطور زبان و واژگان آسیب می‌رساند، این پرسش را نیز پیش می‌آورد که اگر لازم است واژگان به شکل دیرینه آن تلفظ شوند، پس از چه روی اصراری در نگارش  نام‌ زرتشت بگونه زرئوشتره، اردیبهشت بگونه ارته‌وهیشت و بهمن بگونه وهمن، وجود ندارد؟ بجز این، در صورتی که اصرار برای نگارش کهن این نام وجود داشته باشد، چرا بجای  تلفظ پهلوی آن، از واژه اوستایی و درست‌تر آن یعنی «امرتات» استفاده نمی‌شود؟)

 

ویژگی‌های تشتر به روشنی و زیبایی در تشتر یشت اوستا سروده شده است: «می‌ستاییم ستاره شکوهمند و درخشان تشتر را، آن افشاننده پرتوهای سپید و درخشان را، آن درمانگر بلندبالای تیز پرواز را، آن بخشنده خانه آرام و خانه خوش را، آن درخشنده که افشاننده فروغ بی‌آلایش است، آن در بردارنده تخمه آب‌ها را.»

از سوی دیگر ستاره اپوش (قلب‌العقرب) ستاره‌ای پرنور و سرخ‌فام و در صورت فلکی کژدم (عقرب) قرار دارد. این ستاره در سراسر تابستان‌های گرم و خشک ایران زمین در ساعت‌های آغازین و میانه شب دیده می‌شود. فاصله آسمانی این دو ستاره از یکدیگر به اندازه سه برج فلکی و حدود 90 درجه است.

ویژگی‌های این دو ستاره ما را به خاستگاه باورهای مربوط به نبرد تشتر و اپوش راهنمایی می‌کند. در تابستان ستاره اپوش حاکم بلامنازع آسمان شبانه است و مردمان باستان حضور او در آسمان تابستانی را با نبود باران در پیوند می‌دانستند. به ویژه که حتی جانور صورت فلکی منسوب به آن (کژدم/ عقرب) نیز با مناطق بیابانی و خشک ارتباط دارد. اما با گذشت هر روز از روزهای تابستانی و نزدیک شدن به فصل باران، ستاره تشتر اندکی بالاتر و ستاره اپوش اندکی پایین‌تر می‌رود تا اینکه در آخرین روزهای تابستان چهار هزار سال پیش، اپوش به آخرین مرحله آسمان سرشبی می‌رسد و پس از آن دیگر دیده نمی‌شود و تشتر حاکم آسمان در فصل بارندگی می‌شود.

نبرد کیهانی این دو در تشتر یشت اوستا به تصویر در آمده است: «آنگاه تشتر درخشان و شکوهمند با پیکری به مانند اسبی سپید و زیبا با گوش‌های زرین و لگام زرنشان به دریای فراخکرت فرو می‌آید و به رویارویی او دیو اپوش با پیکری به مانند اسبی سیاه به در می‌آید. یک گر سهمگین! آنگاه تشر درخشان و شکوهمند و دیو اپوش هر دو به هم در می‌افتند و هر دو با یکدیگر نبرد می‌کنند. سرانجام تشتر درخشان و شکوهمند بر دیو اپوش چیره می‌شود و او را شکست می‌دهد.»

این واقعه یک‌بار دیگر در بهار سال بعد و نزدیک شدن به تابستان رخ می‌دهد که در آنجا تشتر در افق غربی ناپدید و اپوش یکه‌تاز آسمان در فصل خشکی می‌شود. غلبه اپوش با عباراتی غم‌انگیز در اوستا همراه می‌شود: «آنگاه تشتر درخشان و شکوهمند و دیو اپوش سه شبانروز با یکدیگر نبرد می‌کنند. سرانجام دیو اپوش بر تشتر درخشان چیره می‌شود و او را شکست می‌دهد. پس آنگاه تشتر ناله و اندوه در خواهد داد که: وای بر من ای اهورامزدا، بدا به روزگار شما ای آب‌ها و ای گیاهان.» به گمان نگارنده، به دلیل اینکه بالا آمدن تشتر با افزایش بارندگی و پایین‌رفتن آن با کاهش بارندگی توأم بوده، در باورهای ایرانی ستاره باران‌آور دانسته شده و هماورد او به نام اپوش به دلیل اینکه بالا آمدن آن با کاهش بارندگی و پایین رفتن آن با افزایش بارندگی توأم بوده ، دیو خشکسالی شناخته شده است.

به نظر می‌آید که آغاز تابستان، هنگام فرارسیدن سال نو نیز به شمار می‌آمده است. چرا که پس از شرح غلبه تشتر بر اپوش در اوستا آمده است: «پس آنگاه تشتر درخشان خروش شادکامی سرخواهد داد که خوشا به شما ای سرزمین‌ها، ای آب‌ها و ای گیاهان! اینک آب‌ها روانند در جویباران شما، روانند به سوی کشتزاران شما، روانند به سوی همه جهان . . . فرمانروایان خردمند و جانوران آزادی که در کوهساران به سر می‌برند، چشم به راه بردمیدن او هستند. او که پس از بردمیدنش، سالی خوش یا سالی بد برای کشور می‌آورد . . .

علاوه بر این، اشاره‌های یاد شده بالا و شواهدی دیگر نشان‌دهنده این است که گویا آیینی برای انتظار و تماشای نخستین طلوع بامدادی تشتر بر فراز کوهستان‌ها در دوران باستان وجود داشته و انجام می‌شده است. آیینی که با جشن تیرگان بعدی در سیزدهمین روز از تیرماه در پیوند بوده و امروزه کارکردهای اصلی خود را از دست داده است.

در اوستا، ستاره‌ای دیگر به نام «سَـتَـویس» از یاوران تشتر دانسته شده است که با توجه به ویژگی‌های برشمرده برای آن، به نظر می‌رسد با ستاره سهیل این‌همانی داشته باشد. زاویه ساعتی سهیل تقریبا برابر با زاویه ساعتی تشتر، اما در عرض‌های پایین‌تر از حدود 33 درجه (در نیمه جنوبی ایران) دیده می‌شود. ستاره ستویس در اوستا یاور تشتر و وظیفه رساندن آب به همه کشورها را بر عهده دارد: «او این آب را به همه هفت کشور می‌رساند، تا همه از سالی خوب بهره‌مند شوند.» چنان که دیده می‌شود، ایرانیان در آرزوهای خود، شادکامی و خوشبختی را برای همه مردم جهان می‌خواسته‌اند.

روایتی برای جشن تیر گان1

(میان ایران و توران سالها جنگ وستیز بود در نبرد میان افراسیاب و منوچهر شاه ایران سپاه ایران شکست سختی می خورد این واقعه در روز اول تیر اتفاق می افتد و در گذشته این روز برای ایرانیان عزای ملی بود و جالب است بدانید هنوزم دیدار از خانواده های عزادار در این روز میان زرتشتیان رایج است سپاه ایران در مازندران به تنگنا می افتد سر انجام دو سوی نبرد به سازش در آمدند و برای آنکه مرز دو کشور مشخص شود و ستیز از میان بر خیزد پذیرفتند از مازندران تیری به جانب خاور پرتاب کنند هر جا تیر فرو آمد همان جا مرز دو کشور باشد و هیچ یک از دو کشور از آن فراتر نروند تا در این گفتگو بودند فرشته زمین اسفندیارمذ پدیدار شد و فرمان داد تیر و کمان آوردند. آرش در میان ایرانیان بزرگترین کماندار بود و به نیروی بی مانندش تیر را دورتر از همه پرتاب می کرد . فرشته زمین به آرش گفت تا کمان بردارد و تیری به جانب خاور پرتاب کند.آرش دانست که پهنای کشور ایران به نیروی بازو و پرش تیر او بسته است و باید توش و توان خود را در این را بگذارد.او خود را آماده کرد برهنه شد و بدن خود را به شاه و سپاهیان نمود و گفت ببینید من تن درستم و گژی در وجودم نیست ولی می دانم چون تیر را از کمان رها کنم همه نیرویم با تیر از بدن بیرون خواهد آمد. آن گاه آرش تیر و کمان را برداشت و بر بلندای کوه دماوند بر آمد و به نیروی خداداد تیر را رها کردو خود بی جان بر زمین افتاد.هرمز خدای بزرگ به فرشته باد فرمان داد تا تیر را نگهبان باشد و از آسیب نگه دارد . تیر از بامداد تا نیمروز در آسمان می رفت و از کوه و در و دشت می گذشت تا در کنار رود جیهون بر تنه درخت گردویی که بزرگتر از آن در گیتی نبود ؛نشست .آن جا را مرز ایران و توران جای دادند و هر سال به یاد آن جشن  گرفتند .جشن تیرگان در میان ایرانیان از این زمان پدیدآمد.)) ابوریحان بیرونی از دو جشن تیرگان کوچک و بزرگ یاد می کند که اولی در روز سیزدهم و دومی در روز چهاردهم تیرماه واقع بود و درباره علت آنها نوشته است؛ تیرگان کوچک زمان پرتاب تیر و تیرگان بزرگ هنگامی است که خبر آوردند تیر در کجا افتاده است و در این روز رسم است که مردمبه هم آب بپاشند و تیر وباد به مناسبت تیر آرش به باد بدهند.


رسم فال و کوزه می باشد در شب جشن معمولا خانواده ها ونزدیکان دور هم جمع می شوند و هر یک آرزو و نام خود را روی کاغذ می نویسند و همگی  آنرا در یک کوزه می ریزند و در آنرا می گذارند و تمام شب را به شب نشینی و خواندن حافظ و شاهنامه می پردازند و روز جشن یکی از دختران جوان خانواده که هنوز ازدواج نکرده باید در کوزه را بردارد و یکی از کاغذها را بیرون بیاورد و به نام هر کسی که بود آرزوهای آن شخص بر آورده خواهد شد و تمام شعرهای خوانده شده به او تعلق می گیرد .در روز جشن هم  مانند تمام جشن های دیگر با شادی و سرور همراه است

قالي چهار فصل تبريز نمادي از چهار جشن باستاني


قالي چهار فصل تبريز نمادي از چهار جشن باستاني
اينك پس از شرحي مختصر از چهار جشن باستاني ، مي توان بهتر به بررسي قالي چهار فصل تبريز پرداخت و علت باز بافت آن نسبت به پيشينه تاريخي و انتخاب مضمون چهار فصل و تصاويري از آثار باستاني كشورمان : تخت جمشيد ( نماد فصل بهار - جشن نوروز ) ، سلطانيه (نماد فصل تابستان - جشن تيرگان ) ، طاق كسري يا ايوان مدائن (نماد فصل پاييز - جشن مهرگان ) و مسجد كبود (نماد فصل زمستان - جشن سده ) ، بي شك اتفاقي نبوده و انتخاب تيسفون ( طاق كسري ) بعنوان مكاني كه پيشينه قالي چهار فصل به آن برميگردد جاي تامل بسيار دارد ، حضور مردمان شاد و فعال و پر حركت در تمامي تصاوير مكانها نشان از برگزاري مراسم و جشني دارد ، همچنين استفاده از خطوط ميخي در حواشي و اشياء باستاني ( زير خاكي ) و تصاويري از قهرمانان شاهنامه و شعراي كشورمان بر زيبايي و اهميت آن مي افزايد و به جرات مي توان قالي چهار فصل تبريز را شناسنامه ايي از تاريخ و فرهنگ كشورمان به شمار آورد.

تيسفون _ طاق كسري  ( نماد پاييز )
تیسفون ( مدائن ) ، در زمان اشکانیان‌ بنا گرديد ، این شهر پایتخت امپراتوری اشکانیان و بعد ساسانیان تا استیلای اعراب بر ایران بود.
خسروانوشیروان عمارات تازه در کاخ تیسفون ( طاق کسری ) ساخت و در شهرها دفاتر ویژه دایرکرد تا درد دل مردم را به وی اطلاع دهند ، هرچند روز یک بار دیدار عمومی ( بار عام ) داشت و در این دیدارها شخصا شکایات مردم را دریافت مي كرد.
پس از تسخیر شهر توسط اعراب ، سلمان پارسی ، به فرمانداری این شهر توسط عمر بن الخطاب برگزیده شد. از آنجا که تیسفون پایتخت بزرگترین امپراتوری آن دوران بود ، ثروت فراوانی در آن گرد آمده بود ، اعراب به تاراج آن پرداخته و پرده‌هاي جواهرنشان و قالی زربفت    ( بهارستان ) آن را به عنوان غنیمت ، قطعه قطعه کرده میان سربازان قسمت کردند. بعدها در دوره عباسیان اين شهر تخریب و از قطعات کاخها و ساختمانها در ساخت شهر جدیدی در همان نزدیکی بنام بغداد استفاده كردند. 
 

 

قالی چهار فصل اصل ( بافت استاد محمد ایجادی )

قالی چهار فصل موزه قالی تهران ( نام صنایع ایجادی بطور تقلبی در گلیم، بافته شده است )
( به علت همكاري نكردن رياست موزه قالي تهران،  آقاي اسكندپور خرمي ، عكس مناسب تهيه نگرديد )
 

قالي چهار فصل موزه قالی تهران
طرح : برداشتي از طرح اصلي استاد مير مصور ارژنگي
نوع گره : تركي ( گره متقارن )
محل بافت : تبريز (  صنايع ايجادي [ بنا به گفته استاد محمد ايجادي : بافنده این قالي چهار فصل ، نام ايشان را بطور تقلبي در گليم باف اين قالي بافته است و این قالی، چهار فصل اصل نیست ] )
تاريخ بافت : -
رجشمار 60
ابعاد : 20/2 × 98/2
جنس تار و پود : پنبه
جنس پرز : پشم
محل نگهداري : موزه قالي تهران
گليم بافت : در قاب مياني نوشته ( ازآثاركارخانه ايجادي ) بافته شده ودر 12 قاب تعبيه شده در بالا و پايين قالي اين اشعار نوشته و بافته شده است :
فرشي كه زير پاي سلاطين عالــم است             از يمن جــــــاي مقدم ايشـــان مكـــرم است
به هر زمين كه دامن پـاكش بگســتري               چون روضه بهشت فرح بخش و خرم است
بنگر به چشم مرحمت و حرمتش نشين              كو در حـــريم جمله آفـــــــاق محــــرم است
كردم سوال قيمت اين فــرش بـــي نظير             گفتند قيمتش زر و ســــيم جهان كـــم است

طرح و رنگ حواشي : حاشيه سه نواره اين قالي پس از لور متشكل از حاشيه بيروني به رنگ سرمه اي با طرحي از نقوش ( سروي _گل و بوته ) واگيره  ، حاشيه پهن يا اصلي با رنگ روناسي و نقوش سروي گردان همراه با 12 قاب كوچك كه تصاوير شاهاني چون ؛ شاه عباس كبير _ انوشيروان _نادرشاه _اردشير و . . .  وجود دارد. همچنين در6 قاب بزرگ ، ميان قابهاي كوچك ، تصاوير 6 شاعر بزرگ ( حافظ _ سعدي _ فردوسي _ باباطاهر _ قاآني _ خيام ) بصورت مداخل به متن نقش شده است.
در 4 قاب بزرگ گوشه هاي حاشيه قالي تصاوير ؛ پايين سمت راست ( قرباني شدن اسماعيل بدست ابراهيم ) ، پايين سمت چپ ( آدم و حوا ) ، بالا سمت راست ( عيسي ) ، بالا سمت چپ ( موسي ) طراحي و بافته شده است.
در وسط دو حاشيه اصلي در ميان قالي2 طرح دايره ايي (به احتمال از طرح پارچه يا بشقاب هاي قديمي الهام گرفته شده است [ منبع اصلي طرح نا مشخص ] ) وجود دارند كه تعادلي ميان ترنج و4 قاب گوشه ها بر قرار ميكند ، همچنين در حاشيه باريك دروني به رنگ سرمه اي ، خطوط ميخي كه در فواصل تصاوير حيوانات اساطيري نقش شده اند وجود دارد.
طرح و رنگ متن : در لچك ها چهار قاب ؛ پايين سمت راست تخت جمشيد ( نماد بهار ، يك گاه ، جشن نوروز ) ، پايين سمت چپ سلطانيه ( نماد تابستان ، دوگاه ، جشن تيرگان ) ، بالا سمت چپ طاق كسري ( نماد پاييز ، سه گاه ، جشن مهرگان ) ، بالا سمت راست مسجد كبود ( نماد زمستان ، چهارگاه ، جشن سده ) بافته شده است.

در ترنج : تصويري از پادشاه هخامنشي ( داريوش شاه بر تخت ، با تلفيقي از تصوير ملازمان چتر بر دست  خشايارشاه ، در ورودي تالار كاخ هديش ، همچنين  نقش فروهر با نيزه ايي بر دست كه بسيار با فلسفه و اصل آن مغاير است ديده مي شود. ) در اطراف قاب ترنج 12 صور فلكي نقش بسته است

برگرفته www.egt.ir/

جشن و آثار آن



واژه «جشن» از ريشه ( يز Yaz )، يزشن و يجشن به معناي نيايش و پرستش آمده است و بخش هايي از اوستاي كهن در قالب يسن ويشت بدان بر مي گردد.
نگهبانی و گرامیداشت طبیعت و زیست بوم‌های بشری و جامعه‌ای آرام ، آزاد و شاد ، در گذر هزاران سال همواره برای ما وظیفه‌ای بزرگ و مقدس دانسته می‌شده است. بسیاری از باورها ، آیین‌ها و جشن‌ها از پدیده‌های طبیعت برخاسته و از آن الهام گرفته شده است.
در «اوستا» كتاب مقدس و كهن همه ما با هرگرایش دینی، بیشتر از هر چیز دیگری به ستایش پدیده‌های طبیعت ، همچون آسمان ، زمین ، خورشید ، ماه ، آب ، باد ، ابرها ، جویباران ، دریاها ، گیاهان و جانوران پرداخته شده و گرامی داشته شده‌اند. در اوستا با رویكردی جهانی و بدور از هرگونه برتری‌طلبی ، همگی زنان و مردان جهان « در هر سرزمینی كه زاده شده باشند » ستوده شده‌اند. مردان و زنانی كه « برای پیروزی راستی ، كوشیده‌اند و خواهند كوشید » و نیز « آنان كه گیاهان بارور را در پردیس‌های زیبا بنشاندند ». در سرودهای این كتاب، ایزدی بزرگ بنام میترا ستوده شده است كه پاسبان مهر و پیمان است و مردمان را «خانمانی پر از آشتی ، پر از آرامی و پر از شادی می‌بخشد».
اما از سوی دیگر در اوستا، رنج دیرین مردمان نیز بازگو شده است. رنجیدگی از كسانی كه همواره زیستگاه‌های شاد و آرام آنان را به تباهی می‌كشیده‌اند ؛ رنج همیشگی از آنانی كه « خشم را بزرگ می‌دارند و مردمان را آزار می‌رسانند. آنان كه ستم می‌كنند و خوشبختی مردمان را باز می‌ستانند ». همچنین در این سرودها ، این نیایش و آرزوی همیشگی مردمان ما فرا آمده است كه « ما را از آسیب ستمگران رهایی ده ، منش جنگ‌خواهان را از ما دور ساز ».
جشن‌های سرزمين ما برگرفته از رویدادهای كیهانی و طبیعی بوده و از دستورهای خاص قومیتی و دینی نیست. آیین‌های ما با شركت همه مردمان و با شادی و سرور دسته‌جمعی برگزار می‌شده و مفهومی به نام « اقلیت » در فرهنگ و ادبیات معنا نشده و بكار نرفته است. در آیین‌های سرزمين ما نه تنها اثری از خشونت و بدرفتاری با طبیعت و گیاهان و جانوران دیده نشده ، بلكه حتی با آدابی همراه است كه به انگیزه پاكیزگی و پاسداری از محیط زیست و همزیستی جوامع بشری برگزار می‌شود

سدره پوشی کهن ترین جشن تکلیف مردمان ایران


سدره پوشی کهن ترین جشن تکلیف مردمان ایران   دومین جشن سدره پوشی دست جمعی دانش آموز زرتشتی کلاس دینی یزد در سال 90 – فرتور از پدرام آتشبند   

موبد اردشیر خورشیدیان -  درجمع خردمندان جامعه هستیم و مرتب گوشزد می شود که زمان بسیار کم و سخنران بسیاراست ، بنابراین در اینجا به چند نکته دینی کلیدی مهم، در رابطه با جشن فرخنده سدره پوشی، بسنده می کنم :

 

·     

·      جشن سدره پوشی ازکهن ترین جشن تکلیف مردمان ایران و شاید مردمان جهان است. اینگونه آیین ها با تحمل رنج های بسیار و ازخود گذشتگی های بی شمار، به نسل امروز رسیده است. برماست که آنها را گرامی بداریم  و کوشش کنیم که همچون جشن فرخنده سدره پوشی امروز، ساده و پرمفهوم برگزار کنیم.  

·      بهره گیری از ابزارهای نمادین مانند شاخه های درخت سرو ، قند سبز و دیگر نمادهای امشاسپندان، سبب شده که در عین حال که سادگی مراسم  را حفظ میکند، به شکوه جشن و مفاهیم پربار پیامهای معنوی آن بیافزاید. آیین هایمان را به تجملات  و چشم و هم چشمی آلوده نکنیم.

·      اشوزرتشت دریافت که خداوند سه توانایی مهم در اختیار روان ما انسان ها گذارده است. «تنو یا تن »، «منه یا خرد» و «دائنا یا وجدان » . وبشرطی روان آدمی آرامش دارد و شاداب و پیشرو زندگی کند که به این هرسه بخش سرشتی خود، توجه ویژه کنیم .

·      در زندگی سه انتخاب از همه کارها مهمتر است که از نخستین آن «انتخاب دین یا عقیده است » . دوم «انتخاب همسر» و سوم « انتخاب رشته تحصیلی و شغل» است  که لازمست برپایه « اندیشه روشن» یعنی خرد مجهز شده به دانش کافی و وجدان هشیار و بیدار در زمان مناسب به انجام رسانیم . برما زرتشتیان است که فرزندانمان  از 8سالگی دانش دین آموزیم و پیش از رسیدن به سن 15 سالگی سدره پوش کنیم.

·      داشتن دین بهی و پای بند بودن به اصول اخلاقی برآمده ازآن، از لازم ترین نیاز فردی و اجتماعی جامعه بشریت است. برماست که هر اندازه خرد خود را به دانش گیتوی بیشتری اضافه می کنیم، به دین سرشتی خود نیز یاری رسانیم که به دانش مینوی بیشتری مجهز گردد تا هرگز به خرد اجازه ندهد که از دامنه انسانیت واخلاق خارج شود.  

·      به باور ما زرتشتیان، همانگونه که اهورامزدا که جهان را برپایه دانایی و حکمت آفریده است، «خویشکار» است  که جهان رابرپایه قانون اشا بیافریند و تازه کند. شما نونهالان ارجمند نیز که امروز با آزادی کامل دین بهی زرتشتی را برگزیدید و دست دردست موبد پیمان بستید، خویشکاری(تکلیف) دارید که برپایه اصول دین و فرهنگ زرتشتی زندگی کنید. همواره به نه(9) پایه دین مان را به یاد داشته باشید و با سرودن اوستا و کشتی نو کردن روزانه به مفاهیم ژرف اندیشه های اهورایی اشوزرتشت عمل کنید.  جز راست نپویند و جزنیک نجویند.

·      دین زرتشتی چگونگی خرد ورزی و وجدان پروری را به ما می آموزد. لازمست بیاموزیم که چگونه می توانیم به گفته های اشوزرتشت عمل کنیم تا همواره «انسانی فکر کنیم. ملی کار کنیم و زرتشتی زندگی کنیم» .

·      همه ما بزرگترها نیز بایستی با عملکرد خود، برای این آینده سازان جامعه مان سرمشق باشیم و محیطی فراهم کنیم که همگی این نونهالان دین دار و دین یار جامعه بتوانند به  همه خویشکاری های خود عمل کنند.

·      زرتشتیان شبانه روز را به پنج گاه ، بخش کرده اند. هرگاه، فرصتی است که لازمست با سرودن اوستا آغاز کنیم و بابرنامه ریزی دقیق، بالاترین بهره برداری را ازآن بنماییم. مدیریت زمان ازنخستین آموزشهای اوستا می باشد.

·      پیام اوستای مزدیسنی اهمی اینست که«می ستاییم دین زرتشتی را که دور نگاه دارنده جنگ افزا و دین ازخود گذشتگی است .» می ستاییم از خود گذشتگی همه جوانان هم میهن مان به ویژه مهندس فرهاد خادم را که با نثار جان خود از این کشور اهورایی دفاع کردند.  و می ستاییم مادر ایشان سرکار خانم خداداد کوچکی را راه ایشان را ادامه داد و نام نیک فرزند خود را جاودانه ساخت.

·      از« لرک مینوی » دادن به یکدیگر کوتاهی نکنیم. کوشش کنیم که در مجامع خصوصی و عمومی  گاه ها را گرامی داریم و با گفتار وکردار نیک خود، به یکدیگر دانش و دین و فرهنگ آموزیم.

·       بااشون هاهمازور بیم . ناآگاهان را آگاهی بخشیم و با تمام توان، دربرابر درگوندان یعنی ریاکاران و دروغ پرستان برپایه دانش وخرد بایستیم.

·      هریک از این نکات کلیدی خود دامنه ای گسترده داردکه به شما دانایان راستی جو می سپارم .

                                  تن تان سالم و پرتوان ،  خردتان دانا و پویا و وجدانتان هشیار و بیدار باد .

                                                 ایدون باد . ایدون ترج باد. موبد دکتر اردشیر خورشیدیان

عروسی زرتشتیان و یزدی‌ها


عروسی زرتشتیان و یزدی‌ها
عروسی زرتشتیان
داماد لباس سفید چین دار و عروس ساری چین دار سفید می‌پوشد. در هند بر گردن آن‌ها گلوبندی از گل آویزان می‌کنند و بر پیشانی آن‌ها خالی سرخ رنگ می‌گذارند. نخست عروس بر تخت می‌نشیند و...

 

در ایران باستان و بنا بر قوانین دوره‌ی ساسانی، دختران خود همسر خویش را انتحاب می‌کردند. این امر در کشورهای همسایه ایران مانند نداشت. در شاهنامه زنان دلاور و خردمندی چون کتایون و تهمینه، همسر خویش را انتخاب کرده و برای یافتن همسر خود همه‌ی مرزهای سیاسی و طبقاتی را زیر پا می‌گذارند. شاهنامه یک حماسه ملی است، اما تنها عشق است که در این اثر جاودانه، همه‌ی مرزهای ملی و قومی‌را در می‌نوردد. همسر و مادر و محبوب بزرگ‌ترین پهلوانان شاهنامه، همه از دیار بیگانه هستند.
هنگامی‌که سلطان ایران، بهرام گور از دختران یک مرد روستایی ساده درخواست ازدواج می‌کند؛ روستایی، پاسخ را به دختران خود وا می‌گذارد.
ایزد بانو آناهیتا، الهه‌ی آب و باران؛ ایزد بانو چیستا، الهه‌ی خرد و دانایی؛ ایزد بانو رام، الهه‌ی شادمانی و سیمرغ، بغبانوی بزرگ ایران است. و این همه نشان ارجمندی زن در نزد ایرانیان است.
زرتشت نیز در اوستا برای ازدواج و تشكیل خانواده منزلت والايی دیده است.
 
در یسنا آمده است: عروس و داماد! این کلمات را به شما می‌گویم: زندگی سرشار از شادی داشته باشید و به حقوق یکدیگر احترام بگذارید. بی گمان زندگی شیرینی خواهید داشت.
زرتشتیان كه تعداد آنها در دنیا بیش از ٣۰۰ هزار نفر و در ایران ٣۰ هزار نفر می‌باشد پس از گذشت قرن‌ها مراسم مربوط به ازدواج خود را نگه داشته و بنا بر باورهای دیرین خود رفتار می‌كنند. به این مراسم نگاه کنیم که چه اندازه زیبا هستند. این آداب انسانی و والا را پاس داریم. بسیاری از مردم یزد نیز در این مراسم با زرتشتیان یکی هستند.
 
مراسم ازدواج زرتشتی‌ها
خواستگاری
خواستگاری زردشتیان به این روش است كه مادر و خواهر پسر در صورت تمایل خانواده دختر با چند نفر از بستگان نزدیك برای خواستگاری دختر می‌روند. در بیشتر مواقع خانواده پسر نامه‌ای كه درباره‌ی خواستگاری از سوی پسر به پدر دختر نوشته شده همراه خود می‌برند. این نامه را بیشتر برای شگون روی كاغذ سبز رنگ و در پاكتی سبز می‌گذارند و با یك دستمال سبز و یك كله قند همراه با مقداری سنجد و آویشن به منزل دختر می‌برند.
جواب نامه چند روزپس از آن از سوی خانواده دختر با همان روش به سرای پسر برده می‌شود. در این نامه پدر دختر، موافقت خود را بیان می‌دارد و به دنبال آن نامزدی آغاز می‌شود.
 
نامزدی
در روز نامزدی پسر همراه خانواده خود به خانه دختر می‌رود و همراه با بردن انگشتر نامزدی هدایايي (از قبیل كیف، كفش، پارچه ،‌سكه طلا) به دختر می‌دهد. دادن این هدایا همراه با مراسم ویژه ای است. در جلوی همه این هدایا دو لاله كه در داخل هر كدام یك شمع روشن قرار دارد همراه آیینه، ‌گلاب‌پاش، یك كله قند و نقل با خود می‌برند و پس از پیش کش کردن این هدایا از سوی پسر به دختر، آنان انگشتر نامزدی را در دست همدیگر می‌كنند.
چند روزپس از نامزدی،‌ خویشان دختر نیز با دو لاله روشن و نقل و كله قند سبز پوش،‌ گل، پارچه و هدایای دیگر به خانه پسر می‌روند و آنها را به خانواده پسر هدیه می‌كنند. در این دیدار، دختر همراه پدر و مادر وخویشان خود نمی‌رود زیرا این كار را گونه ای سبكی از سوی دختر می‌دانند.
پسر می‌تواند بعد از انجام مراسم نامزدی به خانه دختر رفت و آمد كند .پس از مدتی، ‌كه به آمادگی دو خانواده بستگی دارد، روز عروسی را كه باید روزی نیك و مبارك باشد برمی‌گزینند.
 
عروسی
چند روز پیش از عروسی، عروس و داماد و خویشان بسیار نزدیك به خرید وسایل عروسی می‌روند. از سوی داماد لباس عروسی (كیف و كفش،‌ چند قواره پارچه،‌ طلا و لوازم آرایش…) و از سوی دختر لباس دامادی و هدایای دیگر (كفش، پیراهن …) خریداری می‌شود. دو سه روز پیش از عروسی از سوی خویشان عروس جهیزیه را به خانه‌ای که باید عروس و داماد با هم در آن زندگی كنند می‌برند و خانه را خود تزيين و آماده می‌كنند.
هم چنین در این روز همراه با برپا كردن جشن كوچكی، با نخی كه از سوی خانواده دختر فرستاده شده رختخواب عروسی به یاری خانواده پسر دوخته می‌شود. گردهمایی برای مراسم عروسی را انجمن گویند.
در یزد مراسم زیبای حنابندان نیز رواج دارد و دست و پای دختر و پسر را با نقش‌های زیبا می‌آرایند.
عقد و عروسی زرتشتیان در یك روز انجام می‌گیرد. روز عروسی،‌ عروس و داماد و خویشان نزدیك پیش از شامگاه برای انجام مراسم عقد در نیایشگاه حاضر می‌شوند. دراین مراسم در پیشاپیش عروس و داماد،‌كتاب اوستا، دو لاله‌ی روشن، ‌آیینه،‌ نقل سفید، انار و تخم مرغ به وسیله اقوام نزدیك به معبد برده می‌شود. عروس و داماد در جای ویژه ای كه در جلوی سفره عقد است می‌نشینند.
 
سفره‌ی پیمان یا گواه یا عقد
سفره‌ی عقد یا گواه بر روی زمین گسترده می‌شود. این سفره از ترمه یا مخمل و ابریشم است و از سوی مادر عروس نسل به نسل نگه داری شده است . سفره باید رو به خاور یا برآمدن خورشید گسترده شود و بر روی آن این چیزها دیده می‌شود:
گل سرخ. سینی از هفت سبزه. دو کله قند. کاسه‌ی عسل. سکه‌ی طلا. شاخ یا کاسه نبات. منقل برای اسفند. برنج. سبزی خشک. نمک. رازیانه. چای. کندر. خشخاش. انار. سیب. نانی محلی که بر آن مبارک باد نوشته اند. اوستا. آینه‌ی بخت. لاله (شمعدان)
در یزد بر سفره خوانچه نیز می‌گذارند. خوانچه مانند تپه ای بلند از نقل‌های درشت بیدمشک است که به هم پیوسته اند و بسیار زیباست.
عروس و داماد روبروی هم می‌نشینند. بر فراز سرشان توری از حریر سپید نگه می‌دارند و دو کله قند را به هم می‌سایند تا مراسم بله برون یا بله گفتن عروس به پایان رسد و می‌خوانند:
مسابم و مسابم!
_ چی چی مسابی؟
_ مهر و محبت مسابم!
_ برای کی مسابی؟
_ برای عروس و دوماد!
داماد لباس سفید چین دار و عروس ساری چین دار سفید می‌پوشد. در هند بر گردن آن‌ها گلوبندی از گل آویزان می‌کنند و بر پیشانی آن‌ها خالی سرخ رنگ می‌گذارند. نخست عروس بر تخت می‌نشیند و سپس داماد را دوستان وخویشان به نزد او می‌آورند و به هنگام عروسی در دهان یکدیگر با انگشت عسل می‌گذارند.
بنا بر دینکرد به هنگام عروسی و برای آگاهی همگان طبل و شیپور می‌نوازند. این مراسم را شاه جان گویند.
روبروی عروس و داماد موبد و كنارشان خانواده‌های نزدیك می‌نشینند. آنگاه مراسم عقد در حضور دو شاهد كه یكی از خانواده دختر و دیگری از خانواده پسر می‌باشد انجام می‌گیرد. سپس موبد شروع به خواندن بخش‌هایی از اوستا نموده و اندرز زناشويی می‌دهد. بعد از طرفین می‌پرسد كه آیا به ازدواج با هم خوشنود هستند یا نه. پس از شنیدن جواب بله از هردو، نوشتن ازدواج در دفتر رسمی ‌رزتشتیان انجام می‌گیرد و عروس و داماد و شاهدان آنرا گواهی می‌كنند. پس از پایان مراسم عقد، ‌تخم مرغی كه در سر سفره عقد بوده به وسیله (دهموبد) به پشت بام پرتاب می‌شود. با اینكار دهموبد حقوقی را كه پدر نسبت به دختر خود داشته با قیچی بریده به این تخم مرغ مصالحه كرده از خانه بیرون می‌اندازد باین هدف كه پدر دیگر حقی به دختر ندارد.
سپس ده موبد در حالی كه گلاب و آيينه در دست دارد جلو مهمانان آمده همراه با نگاه داشتن آيينه روبروی آنان به آن‌ها گلاب می‌دهد و یك نفر دیگر كه پشت سر ده موبد حركت می‌كند به مهمانان شیرینی می‌دهد. آنگاه ده‌موبد سینی بزرگ پر از لورك یا آجیل را برداشته به تقسیم آن بین مهمانان كه بیشتر سهم خود را به خانه می‌برند می‌پردازد. پس از انجام مراسم عقد، موبد، ‌عروس و داماد را در معبد دور آتش مقدس می‌گرداند. آنگاه عروس و داماد به مجلس جشن عروسی می‌روند و پس از پایان مراسم جشن، عروس و داماد به وسیله خویشان نزدیك به خانه داماد برده می‌شوند. در این مجلس موسیقی زنده نواخته می‌شود و مهمانان با ترانه‌های بومی ‌به رقص و پایکوبی می‌پردازند. انار و هندوانه و شیرینی می‌خورند.
غذا بیشتر گوسفند بریان کرده، مرصع پلو و شیرین پلو می‌باشد. مراسم بین سه تا هفت روز به درازا می‌کشد.
گاه نیز با آوردن لوطی‌ها و مطرب‌ها به اجرای گونه ای نمایش‌های رو حوضی می‌پردازند. حوض میان خانه پر از سیب و انار و هندوانه است و بر تختی روی حوض، مردمان به تماشای نمایش کمدی و شادی می‌پردازند. در چند عروسی دیدم که زنی با بستن چند قاشق به انگشتان پای خود، که بر هرکدام صورتی را نقاشی کرده بودند، بر پشت نیم پرده ای خوابیده و نمایش شاد عروسکی را اجرا می‌کرد.
در مراسمی ‌دیگر دو شخصیت نمایش، یکی در نقش عروس و دیگری در نقش داماد برای هم می‌خواندند:
- آی دخترک ترگلک ورگلک خوش قد و بالا
عقدت می‌کنم، عقد مدارا
- تو که عقدم می‌کنی، عقد مدارا
منم آهو می‌شم، می‌رم به صحرا
- تو که آهو می‌شی، می‌ری به صحرا
منم علف می‌شم سر در می‌آرم
- تو که علف می‌شی سر در می‌آری
منم بزی می‌شم علفو می‌چینم
- تو که بزی می‌شی علفو می‌چینی
منم قصاب می‌شم جونتو می‌گیرم
- تو که قصاب می‌شی خونمو می‌گیری
منم شیشه می‌شم، خونتو می‌گیرم
- تو که شیشه می‌شی خونمو می‌گیری
منم دستمال می‌شم رو شیشه می‌شینم
- تو که دستمال می‌شی رو شیشه می‌شینی
منم موش می‌شم، دستمالو می‌چینم
- تو که موش می‌شی دستمالو می‌چینی
منم گربه می‌شم موش رو می‌گیرم
- تو که گربه می‌شی موش رو می‌گیری
منم عروس می‌شم حجله می‌شینم
- تو که عروس می‌شی حجله می‌شینی
منم دوماد می‌شم، پهلوت می‌شینم
بادا بادا مبارک بادا
 
پا انداز
در یزد و كرمان زرتشتیان عروس را با آداب ویژه ای به خانه داماد می‌برند. بدین ترتیب كه سمت راست عروس، خواهر داماد و سمت چپ او خواهر عروس (یا یكی از زنان خانواده‌ی عروس) قرار گرفته زنان فامیل در حالی كه صف چهار یا پنج نفری تشكیل داده‌اند پشت سر عروس به سوی خانه داماد حركت می‌كنند.
چون به کوچه ای باریک (کوچه‌ی آشتی کنان) می‌رسند، می‌ایستند و می‌خوانند:
این کوچه تنگه؟ بله
عروس قشنگه؟ بله
دست به زلفاش نزنید
مروارید بنده. بله
بادا بادا مبارک بادا
ای یار مبارک بادا
همراهان عروس از جلوی منزل هر زرتشتی عبور كنند، در برابرش، آتش افروخته بر روی آن اسفند و كندر دود می‌كنند. زنان شاباش می‌کشند. بدین گونه که سر در گوش و دوش یکدیگر نهاده و فریاد شادمانه بر می‌آورند:
هلله شولولولولولو......
در جلو در خانه، جلوی پای عروس و داماد آتش می‌افروزند. خانواده داماد برای ورود عروس پاگشا یا پانداز می‌دهند که بیشتر پول و طلاست.
در خانه به مهمان‌ها شربتی به نام (شربت در حجله) می‌دهند. در هنگام ورود عروس و داماد به حجله مادر شوهر هدیه‌ای (گوشواره، انگشتر، دستبند و سینه ریز) به عروس می‌دهد.
پس از ورود عروس و داماد به حجله، ‌در حضور عده ای‌ از زنان خانواده نزدیك آنها، ‌عروس و داماد به پاشویی یكدیگر می‌پردازند. ابتدا سینی را در زیر پای عروس و داماد قرار می‌دهند. عروس و داماد از ظرفی، مقداری سبزی كه به آن (مرو) و (مور) یا مورد سبز می‌گویند، و مقداری شیر و آب كه همه با هم مخلوط شده برداشته هر دو پای عروس را با آن می‌شوید و سپس عروس پای داماد را می‌شوید به این نشان كه مانند گیاه مورد همیشه زندگی آنها سبز و خرم باشد و مانند آن شیر همواره از گناهان پاك گردند و مانند آن ریشه (مورد) زندگیشان دراز و پردوام باشد.
در این هنگام مهمانان عروس و داماد را تنها می‌گذارند. عروس و داماد اناری شیرین را كه در روی سفره گواه بوده در اتاق حجله با هم می‌خورند تا به اندازه دانه‌های آن دارای اولاد گردند.
بامداد روز دیگر رختخواب عروس و داماد بوسیله خواهر شوهر (یا خواهر زن) بزرگتر جمع می‌شود. رسم است كه داماد سكه‌ای برای خواهر خویش در رختخواب می‌گذارد و خواهر شوهر موقع جمع كردن رختخواب، آنرا برمی‌دارد. بامداد همان روز نیز از طرف خانواده عروس مقداری ماست (بعنوان روسفیدی) همراه شیرینی و پشمك (برای شیرین كامی‌) براي خانواده‌های نزدیك عروس و داماد فرستاده‌ می‌شود.
 
پا تختی
داماد عصر همانروز (كه روز پاتختی است) قبل از آمدن مهمانان به وسیله چندتن از مردان فامیل همراه موبد با دو لاله روشن و مقداری شیر كه با برگ گل و آب مخلوط می‌باشد برسر آب روان می‌رود و پس از خواندن پاره‌هایی از اوستا به وسیله ی موبد، ‌آنرا در آب روان می‌ریزد تا بدین ترتیب هر گونه آلودگی قبل از زناشويی او شسته شود و مانند آب و شیر و گل پاك باشد.
در بازگشت، داماد برای دست‌بوسی و سپاس از رنج‌هایی كه پدر برای دختر خود كشیده است به خانه پدرزن می‌رود و با بوسیدن دست مادر و پدر زن خود از تلاش آن‌ها در تربیت دخترشان كه حالا زن اوست سپاسگزاری می‌نماید. پدر زن هدیه‌ای به داماد می‌دهد. سپس داماد به خانه خود باز می‌گردد.
در بازگشت داماد، در پاگرد خانه، عروس كاسه‌ای از نقل و شیرینی به نشان پذیرایی از داماد به سر او می‌ریزد. دراین هنگام خویشان و دوستان هدایايی را كه آماده كرده‌اند به عروس و داماد می‌دهند.
آنگاه داماد به نشان شیربها، اناری را كه به آن ٣٣ یا ۱۰۱ سكه زده شده همراه یك جفت كفش به مادر زن هدیه می‌كند و یك جفت كفش نیز به خواهر زن می‌دهد.
روز سوم عروسی روز آش رشته است. رشته این آش باید به دست عروس بریده شود و به دست داماد به دیگ ریخته شود. این آش را نیز همراه با برگزاری جشن كوچكی بین دوستان و خویشان بخش می‌كنند.
رسم است كه عروس و داماد پیش از رفتن به جای دیگر همراه خویشان خود به زیارتگاه و مكان مقدسی به نام (شاورهرام ایزد) و در یزد به پیر سبز و چکچک و پیر بانو می‌روند. پس از زیارت، در یك روز خوب هفته، مادر شوهر و پدر شوهر، عروس و پسرشان را به خانه خود مهمان می‌كنند و هنگام ورود آن‌ها هدایايی به نشان پاگشا به آن‌ها می‌دهند. همین کار را مادر زن و پدرزن نسبت به داماد و دختر خود انجام داده و هدایایی به نشان پاگشا به آنها می‌دهند. پس از آن خویشان نزدیك عروس و داماد را به خانه‌هایشان مهمان می‌كنند. گاهی این مهمانی‌ها یك سال به درازا می‌كشد، زیرا عروس و داماد هر هفته در خانه یكی از خویشان مهمان می‌شوند. این مهمانی‌ها نیز همراه با تشريفات ویژه ای است. هنگام ورود عروس و داماد یك شاخه گل و گیاه سبزی یا یك دانه انار (یا سیب و یا نارنج) به آن‌ها داده مقداری (آویشن) كه با شیرینی و سنجد و بادام و غیره مخلوط است بر سر آنها می‌ریزند و چندین مرتبه با صدای بلند كه همراه با خوش حالی است نسبت به عروس و داماد (هبیرو شادباش) می‌گویند. زدن دف و خواندن ترانه‌های شادمانه و خوردن انار و هندوانه و شیرینی نیز در تمام این مراسم رایج است.
 
عروسی زرتشتیان
 
عروسی زرتشتیانa
 برگرفته از http://www.ksabz.net

نیکو کاری در دین اشو زرتشت

نیکوکاری درسنت و فرهنگ زرتشتیان به سه شیوه انجام می گیرد:

1- نیاز  2- اشوداد   3- گهنبار خوانی

درنوع نیاز، نیکوکار نسبت به توان مالی خود به صورت نقدی یا به صورت فرآورده های خوراکی و پوشاکی، دهش خود را دراختیار سازمان ها و انجمن های خیریه قرار می دهد تا موبد یا سامانگر آگاه به خواسته جامعه آن را دراختیار نیازمند قرار دهد. دراین نگرش دهشمندی به صورت همگانی انجام می گیرد و بی گمان موجب گداپروری و تنبلی بین نیازمندان نخواهد شد.

در اشوداد، دهشمندی از چیزهای جابه جاشدنی نیست. نیاکان ما هدایای خود را به صورت اشوداد(وقف) که شامل زمین، خانه یا کشتزار بوده دراختیار نیایشگاه و ارگان ها قرار می دادند تا گردانندگان این مراکز با موبدانی که کارشان ساماندهی به اشودادها بوده ازآنها برای سودرسانی به نیازمندان بهره گیرند.

گهنبار، برگزاری جشن هایی است که شش دوره در سال برگزار می شود و هردوره پنج روز ادامه دارد. در روزهای ویژه گهنبار، هرزرتشتی نسبت به توانمندی مالی خود به داد و دهش می پردازد. دراین گونه نیکوکاری دهشمند با تهیه خوراکی های سنتی، آجیل و خشکبار درخانه خود و یا تالار همگانی، بدون دعوتی خاص، چشم به راه همه است تا ازخوان او بهره مند شوند و ازهدایایی که فراهم شده به نسبت مساوی استفاده کرده و جشن نیکوکاری گهنبار را با سرور و شادمانی برپا دارند.

 

آئین زناشویی


زناشویی درآئین زرتشتیان بسیار پسندیده است و ازدواج نکردن ازگناهان به شمار می آید. درسنت زرتشتیان، دختر و پسر برپایه آزادی و برمبنای خرد، همسر خودرا انتخاب می کند. پدر، مادروخویشان نباید در این گزینش پافشاری انجام دهند.

اشورزرتشت پیامبر ایرانی در بندی از گاتاها به عروس و داماد چنین می فرماید:

ای تازه عروس و ای پسر جوان

دین را ازروی خرد باور کنید.

و راه زندگی را با منش نیک بپیمایید.

کوشش کنید تا درانجام کار نیک

ازدیگری پیشه بگیرید.

تنها با این روش می توانید

زندگی شادی بخش با همسر خود داشته باشید

و کامیاب و رستگار شوید.(آذرگشسب، 529:1372)

خواستگاری، گواه گیری(عقد)، جشن عروسی و پاتختی ازمراسمی است که در ازدواج و زندگی زناشویی وجود داشته است واکنون دربسیاری از شهرها و روستاها با همان شیوه برگزار می شود.

خویشان داماد نقل و شیرینی، انار سکه زده، دستمال سبز ابریشمی با دانه های سنجد و برگ های خشک آویشن، قند سبز و شاخه هایی از سرو را به خانه عروس می برند و پس از دریافت آینه و گلاب و شربت و شیرینی، از عروس خواستگاری می کنند.

زرتشتیان در رسم سنتی ودینی خود، تنها یک همسر برمی گزینند ودرمورد زناشویی مهریه نیز پرداخت نمی کنند . جدایی زن و شوهر نیز به ندرت و تنها درموارد خاص صورت می گیرد.

شواهد بسیاری هست که تساوی زن و مرد را در پیوند همسری نشان می دهد. خود واژه پیوکانی، پیوند همسری، نشانه این برابری است. گذشته ازاین که اشو زرتشت درگات ها به دختران و پسران دریک سطح سخن می گوید، سن همسری برای دختر و پسر مساوی و پانزده سال بوده است.

آن گونه که از دادستان دینیک برمی آید، درایران باستان پنج گونه پیوکانی بوده است که بردو پایۀ استوار، همبستگی خانوادگی و دیگری پایداری نام خانواده بوده است.

دردین زرتشت آزادی درگزینش همسر بوده است. این امر ازسخنان اشو زرتشت درگات ها کاملا روشن است. ازسوی دیگر، دانشمندان و جامعه شناسان زمان ساسانیان اندیشیده اند که درعین حفظ آزادی گزینش، باید جوانان را متوجه کرد که پیوند همسری بین یک دختر و پسر، پیوند نزدیکی بیشتر بین خانواده های عروس و داماد هم هست، بنابراین برای بقای خانواده و برای این که همسری بین دختر و پسر از دو خانواده مختلف، شکافی دررابطه جوانان و پدران و مادرانشان ایجاد نکند، در پیوکانی هایی که با اجازه پدر و مادر انجام می شده است، امتیاز بیشتری به فرزندان می دادند، بدون این که درازدواجی که بدون دریافت موافقت پدر و مادر صورت گرفته باشد، خللی ایجاد کند.

پرستش سوی زرتشتیان


پيروان دین اشو  زرتشت که خود را مزديسني يعني پرستندگان مزدا (خداوند) نيز مي گويند در نيايش هاي خود با تن و رواني پاک ، رو به سوي " روشنايي" ، خداوند را سپاس گفته و نيايش مي کنند . زرتشتيان به گاه نيايش ، زندگي سرشار از آسايش و بهروزي را براي نيک انديشانِ روزگار ، آرزو مي کنند و آتش را در کنار سه عنصر ديگر آب و خاک و هوا گرامي مي دارند و از آتشکده ها به نشانه ي مهر و پاکي در محل زندگي خود ، پاسداري مي کنند . آنان از روشنايي آتش ، همانند نورهاي ديگر ، به عنوان پرستش سو (قبله) به هنگام نيايش بهره مي گيرند . آتش بزرگترين پاک کننده است و در عين حال نوراني ترين عنصر است و آن را سمبل اهورا مزدا ميدانند .

ايرانيان از سال ها پيش ، آتش را به عنوان نماد موجوديت خود يا به عبارتي پرچمي براي هويت ملي خود در نظر داشتند و به آن افتخار مي کردند . زيرا آتش از بين برنده ناپاکي ها و روشن کننده ي تاريکي هاست . گرما و انرژي آتش ، چرخ هاي صنعت و پيشرفت را به چرخش مي آورد . آتش دروني انسان است که انديشه او را به خرد بي پايان اهورايي پيوند مي زند . بنابراين زرتشتيان به پيروي از نياکان خود همچنان آتش را گرامي داشته ، از روشنايي آن به عنوان قبله به هنگام نيايش بهره مي گيرند . اگر زرتشتيان رو به سوي نور دارند و آن را پرستش سو مي دانند ، براي نزديک شدن به اهورامزدا ، پروردگار و آفريننده کل است که خود سرچشمه ي همه نورها(شيدان شيد) است .

به جا آوردن مراسم در برابر نور خدا به انسان حرارت زندگي و جوش و خروش و اراده و پايداري مي بخشد و دل دينداران و مشتاقان ، با برخورد به امواجش ، سبک و شاد و خرم مي گردد و پرتو آن به نسبت ايمان و اخلاص ستايندگان بر دل ايشان مي تابد و انوار تسلي و اميدواري ، کانون دل آنها را روشن مي گرداند .

دلبستگي و اعتقاد و احترام خاص ايرانيان به آتش موجب شده که برخي به غلط چنين بپندارند که آتش نزد ايشان جنبه الوهيت دارد و لذا ايرانيان را آتش پرست بيانگارند .

فردوسي در اين باره مي گويد:

بدانگاه بد آتش خوبرنگ          چو مر تازيان را مهراب سنگ

مپندار کآتش پرستان بدند         پرستنده ي پاک يزدان بدند

برخي از اقوام سامي نيز آتش را مقدس مي شمرده اند . به روايت تورات در کوه تور ، "نور خدا" به صورت آتشي بر موسي تجلي کرد و "يهوه" يا خداي موسي ، با زبانه ي آتش با موسي سخن گفت . آتش بر ابراهيم خليل گلستان شد . موسي را خاله اش ، در کودکي ، در تنور مخفي کرد و چونن ندانسته تنور را آتش کردند ، ديدند موسي در تنور نشسته است و آتش گرد او مي گردد بي هيچ زيان و گزند .

"درود و ستايش به تو ، اي آتش اهورامزدا ، مي ستايم اين روشني پاک و درخشان را اينک که به ما آشکاري ، توان و نيرويمان بخش تا بهترين انديشه و گفتار و کردار را داشته باشيم . ياريمان ده که با بدي و زشتي و دروغ پيکار کنيم . روان را پالوده گردان از بدي و راه بي فرجام تا شايسته ي پرستش اهورامزداي بزرگ باشيم ."

نماز و نيايش و روزه در دین زرتشتی    

 نماز در دين زرتشت خود شناسی است و در نماز بايد انديشه پالايش شود بر طبق اعتقادات دين زرتشت هر يک از موجودات ذره ای از اهورا مزدا را در خود دارند و اين فروهر در وجود من شما و ديگران است برای همين است که اين آيين تنها آيينی است که قربانی نمودن برای خدا در آن منع شده است حتی گياهان و جمادات هم از اين فروهر بی بهره نمی باشند. به همين خاطر است که آشو زرتشت در بخشی از نيايش خود می فرمايند :((با فروتنی کامل پيش از همه چيز خواستارم که بهره ای از خرد مقدس خود را به من عطا فرمايی تا به همراهی درستی کردار و ضمير پاک بتوانم خوشبختی روان آفرينش را(همه جهانيان) فراهم سازم)).

در مورد روزه در آيين زرتشت نيز بايد گفته شود که روزه گرفتن و نخوردن آب و غذا بخاطر اينکه باعث سستی بدن و عدم فعاليت مفيد و کار روزانه می شود حرام می باشد. چون اين موارد در آيين زرتشت نکوهيده شده وبی کاری و تن پروری بشدت نهی شده است و  امابرای افراط نکردن در خوردن گوشت حيوانات روزهای دوم و دوازدهم و چهاردهم و بيست و يکم هر ماه زرتشتيان از خوردن گوشت پرهيز می کنند اين چهار روز متعلق به چهار امشاسپند  وهمن ؛ماه و گوش و رام که از حاميان چهارپايان هستند می باشد.

اما نيايشی که امروزه در بين زرتشتيان متداول می باشد و خواندن آن نيازی به آداب و رسوم خاصی ندارد و در هر هنگام از شبانه روز  می توانيم آنرا بخوانيم و سپاس خدای يگانه را بجای آوريم و نبايد فراموش کنيم که اين ما هستيم که به راز و نياز و برقراری ارتباط با خداوند نياز داريم و بايد روح و روان خود را پالايش کنيم . اين نيايش برگرفته از نيايش اشو زرتشت در يسنا ۲۸ می باشد و برای اجرای آن کافيست دستهای خود را بلند کرده و به پيروی از اشو زرتشت بخوانيم:

((با دستهای بر افراشته بسوی تو ای مزدا و با فروتنی کامل پيش از همه چيز خواستارم که بهره ای از خرد مقدس خود را بمن عطا فرمايی تا بهمراهی درستی کردار و ضمير پاک بتوانم خوشبختی روان آفرينش را فراهم سازم.ای اهورامزدا بشود که با انديشه نيک به تو نزديک شده و با پيروی از قانون اشا به ارزشهای مادی و معنوی خود پی ببرم تا بدين وسيله دين داران را بسرای روشنی و خرمی و زندگی نيک هر دو جهان رهبری کنم . من اين سرودهای ستايش خود را آنسان که پيش از اين کسی نسروده نثارت می کنم ای اهورا ای روان راستی و ای نيک انديش واقعی از تو در خواست می کنم تا در جهان نيروی فنا ناپذير معنوی تجلی نمايد .اينک تو را با ستايش خود فرا می خوانم بسويم شتاب و مرا از خوشبختی و کاميابی  واقعی بر خوردار ساز. هنگاميکه با منش پاک تو را با سرودهای ستايش فرا می خوانم آگاهم که مرا برای رهبری روان مردم جهان گماشته ای و از پاداشی که تو ای اهورا مزدا برای کردار نيک می بخشی خبر دارم و آماده ام تا زمانيکه مرا تاب و تواناييست بمردم بياموزم که بسوی راستی راه پويند. ای مزدا بسوی من آی و مرا از بخشش منش پاک و راستی برخوردار ساز تا بوسيله آموزش آيين مقدست گمراهان و بدکاران را براه راست رهبری کرده و بر دشمنی بد خواهان چيره گردمای اهورا مزدا مبادا هرگز کار ناشايستی از من سر زند که مورد خشم تو قرار گيرم . ای راستی و ای اصل پاک منشی پيوسته می کوشم تا تو را بستايم ای کسی که آرزوهای ما را بر می آوری تو را از ته دل درود می گويم چه می دانم نمازيکه از روی ايمان و اعتقاد کامل انجام شود بدرگاهت پذيرفته خواهد شد .ای کسی که اميد بهشت ما بسوی تست.))

درود فراوان بر روان زرتشت بزرگ و تمامی پيامبرانی که در جهت راستی و تعالی روح بشر گام بر داشتند و جان خود را نيز در اين راه فدا کردند .

برسم یا بَرِسمَن به چه منظوری است؟؟؟


واژه برسم در اوستا به صورت بَرِسمَن آمده است ، شاخه هایی از نوعی گیاه در ایران باستان بوده که روحانیاندربرخي از مراسم آیینی آن را به دست می گرفتند پس از آن از شاخه های درخت انار و گزاستفاده شده و اکنون در یزشن خوانی ( واژ یشت گاهنبار) از میله های نقره ای به هم بسته شده ، در برسمدان که بالای آن به شکل ماه است وبه آن ماهروی نیز می گویند استفاده می شود .

نیایشگاه پیر هِریشت


نیایشگاه پیر هِریشت

نیایشگاه پیر هریشت در ۱۵ کیلومتری شهرستان اردکان بر بالای کوهی از سنگ آهک سیاه ساخته شده است که گویا «گوهر بانو» از ندیمگان دختر یزدگرد سوم به هنگام تازش تازیان در آنجا ناپدید شده است و اکنون زرتشتیان سراسر جهان از هفتم تا یازدهم فروردین‌ماه در آنجا گرد می‌آیند و به پای‌کوبی و سرور می‌پردازند.نیایشگاه پیر هِریشت عکس از حماسه سبحانی‌فر

بنای نیایشگاه دارای یک اتاق و یک پستو است که در میان اتاق، آتشی فروزان است. در پایین نیایشگاه نیز ساختمان‌هایی برای آسایش بازدیدکنندگان ساخته‌اند که «خیله» نام دارد.

http://iranshahr.org

نیایشگاه و پیرانگاه

پیرانگاه‌ها

در استان یزد نیایشگاه‌هایی زرتشتی، به نام «پیرانگاه»‌ یا «پیر» به چشم می‌خورد که در هر یک در روزهای ویژه‌ای از سال، زرتشتیان آیین‌های ویژه‌ای را برپا می‌دارند.

گروهی بر این باورند که این پیرها جایگاه جان باختن یا ناپدید شدن شاهزادگان ساسانی به هنگامه تازش تازیان به ایران‌زمین است، اما به باور این قلم، این پیرانگاه‌ها می‌تواند بازمانده آیین کهن مهر یا میترائیسم که روزگاری ایران‌زمین و همه جهان باستان را فراگرفته بود، باشد؛ زیرا هفتمین پایه عرفان مهری، مقام «پدر» است. انسانی که به جایگاه پدری می‌رسد را می‌توان ابرانسان دانست. پدر می‌تواند شکلی دیگر از همین واژه‌ پیر باشد که اکنون پیشوند بسیاری از نیایشگاه‌های پیروان آیین مزدیسنا یا زرتشتی در استان یزد است. از دیگر نشانه‌ مهری بودن این نیایشگاه‌ها ساختن آن‌ها بر بلندجایگاه‌هایی در کنار چشمه‌ها یا رودخانه‌ها ساخته‌اند؛ یعنی بسان نیایشگاه‌های مهری. البته پس از تازش تازیان به ایران‌زمین، بهدینان برای گردهمایی و رایزنی پیرامون مشکلات پیش رویِ جامعه خویش نیاز به جایگاه‌هایی برای این کار داشته‌اند و بی‌شک در همین زمان است که پیرانگاه‌های استان یزد از جایگاه و اعتبار والاتری برخوردار شده‌اند.

نیایشگاه

نیایشگاه نارکی

 ۱۲ تا ۱۶ امرداد روز زيارت ناركي  جشنواره پير ناركي

منوچهر ارغواني - پیر نارکی در 58 کیلومتری جنوب شرقی شهر یزد در حواي مهريز بر دامنه‌ی کوه غربی به نام تيجنگ نزدیک دره زنجیر و یا در نزدیکی تفت از دره گیگون قرار دارد.

پير ناركي يكي از كهن‌‌ترين زيارتگاه‌هاي زرتشتيان ايران است كه در ‎20 كيلومتري شمال‌غربي مهريز و در دامنه‌ي كوهي  قرار دارد كه از آن چشمه‌ي آبي جاري است. و در اين منطقه توسط زرتشتيان به سبك معماري سنتي و از خشت و گل  اتاقهايي كه اصطلاحا به آن "خيله" مي‌گويند براي اسكان زائران ساخته شده است

برپایه‌ی روایت‌ها، دختر یزدگرد  به نام  نازبانو  در این مکان مقدس ناپدید شده است.ناز بانو كه پس از سقوط سلسله ساسانيان به دست اعراب و فتح ايران براي در امان ماندن از آزار فاتحان ، متواري و در اين محل به درگاه خداوند مي نالد تا وي را نجات دهد . خداوند با پذيرفتن در خواستش او را از ديدگان عموم پنهان نگاه مي دارد.

پير ناركي

ناز بانو بر بیابانگردی روشن بین نمایان شده و او را فرمان به بنیاد پیر نارکی می‌دهد. و اكنون اين مكان مقدس محلي شده است براي دوستداران وي و كساني كه بخواهند از درگاه خداون بزرگ نياز طلب نمايند .

و هر ساله عده زيادي  از گوشه و کنار جهان ، از روز مهر تا ورهرام از ماه امرداد ، برابر با 12 تا 16 امرداد ماه ، با گرد هم آمدن در این مکان ، به نیایش اهورامزدا و برگزاری آیین دینی و مراسم سنتی و داد و دهش می‌پردازند

در اين آيين افزون‌ ‌بر اجراي برنامه‌هاي ديني به دانشجويان و دانش‌آموزان برتر زرتشتي جوايزي داده مي‌شود.از ديگر برنامه‌هاي زيارت پيرناركي، معرفي زوج‌هاي جوان به زائران است و در اين آيين آن‌ها در حالي‌كه به همكيشان خود شيريني تعارف مي‌كنند، آغاز زندگي مشترك خود را اعلام مي‌دارند.

جشنواره پيرناركي 

 

يكي هم ناركي تجينگ كوه است

كه از خوبي با فرو شكوه است

چنان خورشيد نوراني ز كوه است

گذارش سخت و دور از هر گروه است

زيارتگاه خاص و عام باشد

نه جاي مردم بد نام باشد

الا اي مردم بهدين و خردمند

كه هستي نيك نام و نيك پيوند

به قلب صاف دل را با خدا بند

كه باشد مر خداوندان خداوند

بر سرو حكمتش كسي را خبرنيست

كزين آمد شدن مقصود از چيست

همه در تحت امر كردگاريم

گهي مانند گل گاهي چه خاريم

 زيارتگاه پير ناركي به وسيله بهروز جراح و به سرپرستي انجمن زرتشتيان كوچه بيوك اداره مي شود

برگرفته از همازور


http://our-music.persiangig.com/image/IRAN/Yazd/Zoroastrian%20temple/Naraki-1.jpg

نمونه جشن محلی زرتشتیان


برپایی آیین هیرومبا در شریف‌آباد اردکان یزد،

شعله‌های آتش در آیین هیرومبا افروخته شد



خبرنگار امرداد - مازیار نیک بخش :
آیین آتش‌افروزی هیرومبا در درب‌مهر شریف‌اباد اردکان یزد برپا شد. این آیین که سده‌ای است بدون در نظر گرفتن روزهای کبیسه در 26 فروردین‌ماه برگزار می‌شود. در این آیین موبدان نام درگذشتگان را می‌خوانند و مردان در دو گروه به نوبت با صدای بلند کلمه‌ی هیرومبا را بیان می‌کنند و به سمت پایین خم می‌شوند.
پس از غروب آفتاب همچون سده، موبدان هیزم‌های فراهم شده را آتش می‌زنند. زرتشتیان شریف‌آباد هر یک برای همازوری در این جشن، هیزمی به همراه خود می‌آورند که در ‏فراهم آوردن توده‌ی بزرگ هیزم سهیم باشند.
 



فراهم آوردن هیزم برای افروختن آتش

فراهم آوردن هیزم برای افروختن آتش

کندن بوته از زمین‌های اطراف پیرهریشت برای آتش‌افروزی

کندن بوته از زمین‌های اطراف پیرهریشت برای آتش‌افروزی

بانوان زرتشتی نیز در این آیین به جمع‌آوری می‌پردازند تا در فراهم آمدن توده‌ی بزرگ هیزم شریک باشند

افروختن آتش

خواندن اوستا از سوی موبدان

خواندن اوستا از سوی موبدان

شماری از باشندگان در آیین آتش‌افروزی هیرومبا در شزیف‌آباد اردکان یزد

شماری از باشندگان در آیین آتش‌افروزی هیرومبا در شریف‌آباد اردکان یزد

موبدان نام درگذشتگان را می‌آورند و مردان با گفتن کلمه‌ی هیرومبا به سمت پایین خم می‌شوند

شماری از بانوان باشنده در این آیین

شماری از بانوان باشنده در این آیین

باشندگان در آیین آتش‌افروزی هیرومبا

موبد زرتشتی

افروختن آتش در آیین هیرومبا شریف‌آباد اردکان یزد

افروختن آتش در آیین هیرومبا

افروختن آتش در آیین هیرومبا

کودکان نیز در این آیین باشنده بودند

افروختن آتش در آیین هیرومبا

افروختن آتش در آیین هیرومبا

آفروختن آتش در آیین هیرومبا


فرتورها از مازیار نیک بخش است

هيرمبا  آييني ماندگار در روستاي شريف‌آباد اردكان يزدگزارشی از هیرومبا شریف آباد یزد در سال 91 - فرتورها از ارشام بلیوانی 

     ارشام بلیوانی - هيرومبا يكي از آيين‌هايي است كه هر ساله در شريف‌آباد و در روز اشتاد ايزد از ماه فروردين ( 26 فرورودين ) برگزار مي‌شود گزارش تصويري اين آيين را در ادامه ببينيد.

 

شريف آباديها براي تهيه هيزم به زيارتگاه پيرهريشت در چهارده كيلومتري شريف آباد رفته تا در دشت هاي پيرامون آن خار و خاشاك لازم جهت آتش افروزي را فراهم آورند. سپس با غروب خورشيد و آغاز شب ، آتش افروخته مي شود .

 

 

 

جايگاه برگزاري آيين «هيرومبا» كه براي روشن كردن هيزم‌هاست، پُر است از شيفتگاني است كه از گوشه‌وكنار آمده‌اند تا بدين‌وسيله يكي‌بودن نوع انسان را برسانند.

 

گروهي از باشندگان دست‌دردست هم و دور خرمن هيزم‌ و در حالي‌كه موبدان در ميان هستند و نام درگذشتگان را از اشوزرتشت مهر اسپنتمان تا جان باختگان ايران‌زمين و ديگر روانان را بر زبان مي‌رانند و سپس يك‌صدا «هيرومبا» گويان، ياد آنان را گرامي مي‌دارند و پيمان مي‌بندند كه راه آنان را رهرو باشند.

 

پس از پايان اين آيين، موبدان شريف‌آباد نيايش‌كنان، خرمن هيزم را با آتشي كه از آدريان آورده شده است، آتش مي‌زنند

 

پس از آن و تا پاسي از شب همگان به شادي مي‌پردازند. آيين است كه، روز پس از آتش روشن‌كردن(آسمان ايزد) هر خانه‌اي اندكي از آتش به‌جا مانده را به خانه خود مي‌برد و اسفند و كندر و بوي خوش روي آن مي‌ريزد تا بدين وسيله بركت و گرمي آتش را به خانه خود آورده باشد

 

رسم هيرمبا امروزه تنها در شريف آباد اردكان يزد برگزار مي شود اما در گذشته هاي دور اين جشن در مكان هاي ديگري چون مزرعه كلانتر ، نرسي آباد و خرمشاد نيز برگزار مي شد.

 

فرتورها از ارشام بلیوانی

 

 براي ديدن ادامه فرتورها كليك كنيد

جشن سالانه زرتشتیان


ششم فروردین ماه

(روز خورداد از ماه فروردین)

زادروز اشوزرتشت

 ***********************

نوزدهم فروردین ماه

(روز فروردین از ماه فروردین)

بزرگداشت درگذشتگان و شهدا

 *************************

دهم مهرماه

(روز مهر از ماه مهر)

جشن مهرگان

*****************

پنجم دی ماه

(روز خور از ماه دی)

درگذشت اشوزرتشت

********************

دهم بهمن ماه

(روز مهر از ماه بهمن)

جشن سده

کتاب های یَسنَ به معنی پرستش و نیایش و جشن

کتاب یَسنَ به معنی پرستش و نیایش و جشن






شادی وشاد کردن

1-جشن ها

نوروز بزرگ یا جشن زایش اشو زرتشت

جشن روزانه زرتشتیان

جشن هفتگی زرتشتیان

جشن ماهانه زرتشتیان

فصلی زرتشتیان جشن

جشن سالانه زرتشتیان

جشن مذهبی زرتشتیان

جشن و همایش و نیایش زرتشتیان

جشن خانوادگی نیایش

جشن محلی زرتشتیان

2- بزرگداشت ها

3- مراسم ها

4-سفره ها



جشن وشعر شعرای ایرانی

انوری می گوید :
در جشن آسمان وش تو ریخته به ناز
ساقی ماهروی تو در ساغر آفتاب

معزی نیشابوری می سراید :
جشنی است بس مبارك عیدی است بس همایون
بر شهریار گیتی فرخنده باد و میمون

از آنجاییكه ایرانیان انسانهایی شاد بودند به همین علت برپایی مراسم جشن یكی از رسوم بلامنازع آنان است .آنها در هر ماه از سال جشنی برگزار میكردند كه به جشنهای كهن ایرانی معروفند اسامی این جشنها به شرح ذیل است :
  فروردینگان : نوروز، جشن ایرانیان از روزگار
كهن پر شكوه ترین جشن بهاری در جهان بوده
است. نوروز بهارانه ای است كه روایت های
تاریخ درباره پیدایش آن بسیار گوناگون است نوروز جشن شروع فروردین یا « فرودگان » است كه یاد آور اجداد و نیاكان ما بود و چنان می پنداشتند كه در پنج شب ، ارواح پاك مردگان ، برای دیدار سامان زندگی و روزگار بازماندگان به زمین فرود می آیند و در خانه و آشیانه خویش سرگرم تماشا وسركشی می شوند . اگرخانه روشن و پاكیزه و ساكنان آن راحت وشاد باشند ، ارواح مسرور و سر افراز برمی گردند. اما درغیر اینصورت ، آنان اندوهگین وناراحت به جایگاه خویش باز می گردند وتا سال آینده چشم براه می نشینند.
فردوسی بزرگ درباره ی پیدایش نوروز چنین میگوید:
چو خورشید تابان میان هوا نشسته برو شاه فرمانروا
بجمشید بر گوهر افشاندند مران روز را روز نو خواندند
درباره ی پیدایش نوروز در روایتی دیگر چنین آمده است كه نیشكر را جمشید در این روز یافت و مردم از كشف خاصیت آن متحیر شدند . پس جمشید دستور داد تا از ( شهد آن ) شكر ساختند و به مردم هدیه دادند . از این رو ، آن را نوروز نامیدند.
همچنین گفته شده كه اهریمن ، بلای خشكسالی و قحطی را بر زمین فرو نشانید . اما جمشید به جنگ با اهریمن پرداخت و درپایان او را شكست داد . آنگاه خشكسالی، قحطی ونكبت را بر روی زمین از ریشه بخشكانید و به زمین بازگشت با بازگشت ویدرختان و هر نهال و چوب خشكی سبز شدند . پس مرد م این روز را « نوروز » خواندند و هر كس به یمن و خجستگی در تشتی جو كاشت و این رسم سبزه نشانیدن در ایام نوروز از آن زمان به امروز باقی مانده است .
سر سال نو هرمز فروردین بر آسوده از رنج روی زمین
بزرگان به شادی بیاراستند می و جام و رامشگران خواستند
چنین جشن فرخ از آن روزگار بما ماند از آن خسروان یادگار