روایتی برای جشن تیر گان1
(میان
ایران و توران سالها جنگ وستیز بود در نبرد میان افراسیاب و منوچهر شاه
ایران سپاه ایران شکست سختی می خورد این واقعه در روز اول تیر اتفاق می
افتد و در گذشته این روز برای ایرانیان عزای ملی بود و جالب است بدانید
هنوزم دیدار از خانواده های عزادار در این روز میان زرتشتیان رایج است سپاه
ایران در مازندران به تنگنا می افتد سر انجام دو سوی نبرد به سازش در
آمدند و برای آنکه مرز دو کشور مشخص شود و ستیز از میان بر خیزد پذیرفتند
از مازندران تیری به جانب خاور پرتاب کنند هر جا تیر فرو آمد همان جا مرز
دو کشور باشد و هیچ یک از دو کشور از آن فراتر نروند تا در این گفتگو بودند
فرشته زمین اسفندیارمذ پدیدار شد و فرمان داد تیر و کمان آوردند. آرش در
میان ایرانیان بزرگترین کماندار بود و به نیروی بی مانندش تیر را دورتر از
همه پرتاب می کرد . فرشته زمین به آرش گفت تا کمان بردارد و تیری به جانب
خاور پرتاب کند.آرش دانست که پهنای کشور ایران به نیروی بازو و پرش تیر او
بسته است و باید توش و توان خود را در این را بگذارد.او خود را آماده کرد
برهنه شد و بدن خود را به شاه و سپاهیان نمود و گفت ببینید من تن درستم و
گژی در وجودم نیست ولی می دانم چون تیر را از کمان رها کنم همه نیرویم با
تیر از بدن بیرون خواهد آمد. آن گاه آرش تیر و کمان را برداشت و بر بلندای
کوه دماوند بر آمد و به نیروی خداداد تیر را رها کردو خود بی جان بر زمین
افتاد.هرمز خدای بزرگ به فرشته باد فرمان داد تا تیر را نگهبان باشد و از
آسیب نگه دارد . تیر از بامداد تا نیمروز در آسمان می رفت و از کوه و در و
دشت می گذشت تا در کنار رود جیهون بر تنه درخت گردویی که بزرگتر از آن در
گیتی نبود ؛نشست .آن جا را مرز ایران و توران جای دادند و هر سال به یاد آن
جشن گرفتند .جشن تیرگان در میان ایرانیان از این زمان پدیدآمد.))
ابوریحان بیرونی از دو جشن تیرگان کوچک و بزرگ یاد می کند که اولی در روز سیزدهم و دومی در روز چهاردهم تیرماه واقع بود و درباره علت آنها نوشته است؛ تیرگان کوچک زمان پرتاب تیر و تیرگان بزرگ هنگامی است که خبر آوردند تیر در کجا افتاده است و در این روز رسم است که مردمبه هم آب بپاشند و تیر وباد به مناسبت تیر آرش به باد بدهند.
رسم فال و کوزه می باشد در شب جشن معمولا خانواده ها ونزدیکان دور هم جمع
می شوند و هر یک آرزو و نام خود را روی کاغذ می نویسند و همگی آنرا در یک
کوزه می ریزند و در آنرا می گذارند و تمام شب را به شب نشینی و خواندن حافظ
و شاهنامه می پردازند و روز جشن یکی از دختران جوان خانواده که هنوز
ازدواج نکرده باید در کوزه را بردارد و یکی از کاغذها را بیرون بیاورد و به
نام هر کسی که بود آرزوهای آن شخص بر آورده خواهد شد و تمام شعرهای خوانده
شده به او تعلق می گیرد .در روز جشن هم مانند تمام جشن های دیگر با شادی و
سرور همراه است
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۹ ب.ظ توسط d.s.s
|
دلبران را دل اسیـــر بی دلان