شهريورگان

ستايش پاك تو را باشد اى آتش پاك گوهر ، اى بزرگ‌ترين بخشوده‌ي اهورامزدا ...

فروزان باش در اين خانه ؛ فروزان باش تا ديرزمان ؛ تا رستاخيز بزرگ.. ( آتش نيايش )

ايرانيان جشن‌هاي گوناگونی در گرامي‌داشت آتش داشته‌اند، كه مهم‌ترين و باشكوه‌ترين آن‌ها جشن سده است. «شهریورگان» به همراه اردیبهشتگان، آذرگان و سده از شمار این جشنهاست. آتش ، نزد ايرانيان نماد روشني، پاكي، طراوت، سازندگي، زندگي، تندرستي و در نهايت بارزترين تجلي اهورامزدا بر روي زمين بوده است.

اين جشن نيز همانند جشنهاي ديگر ايرانيان باستان، از سه ديدگاهِ طبيعي، استوره‌اي- تاريخي و آیینی در خور نگرش است.

ديدگاه طبيعي

از ديدگاه طبيعي شهريورگان در واقع جشن آغاز برداشت است. در اين ماه پاييزه‌كاری آغاز می ‌شود. جشن شهريورگان براي مردمان ايران‌زمين، به ويژه كشاورزان از نگره‌ي برداشت خرمن و گردآوري آن و نيز از جهت آغاز به كشت پاييزه، بهترين جشن و شادماني است؛ به همين‌روي ايرانيان از ديرباز به آن ارج مي‌نهند و با شادي فراوان مراسم آن را به‌جاي مي‌آورند.

ديدگاه تاريخي – استوره اي

خلف تبريزي در "برهان قاطع" از اين روز به عنوان زادروز داراب نام می‌برد. با توجه به پاره‌ای اشاره‌های تاريخی و همانندي‌‌های داستان داراب در شاهنامه فردوسی و کوروش بزرگ، شايد يكي دانستن زادروز داراب يا کوروش با روز شهريورگان که بر شهرياری آرمانی و شايسته دلالت دارد، يادمانی از خاطره پادشاهی کوروش بزرگ در ياد مردمان و تاريخ‌نگاران باشد.

ديدگاه آييني

در گاهشمار ايرانيان باستان و زرتشتيان امروز، هر يك از 30 روز ماه، با نامی ويژه شناخته می‌شود. ايرانيان در هر ماه، روزی را که با نام آن ماه یکسان بوده جشن می‌گرفته‌اند. روز چهارم از هر ماه، به نام چهارمين امشاسپند، شهريور ناميده مي‌شود. بنابراین در شهريور ماه، هنگامی ‌كه روز شهريور فرا مي‌رسد، آن روز را جشن شهريورگان می‌نامند. با 31 روزه شدن 6 ماه نخست سال در گاهشمار خیامی، شهريورگان در گاهشمار رسمی ایران در روز 30 امرداد جاي مي‌گيرد .

شهريور در زبان اوستايي به گونه‌ي "خْـشَـتْـرَه ‌وَئيریَـه" آمده است. خشتره در فرهنگ اوستایی به چم (معنی) شهر و شهریاری است و وئيريه به چم آرزو و آرمان؛ از اين‌رو مي‌توان گفت كه شهريور (خشتره وئيريه) يعني شهر و شهرياری آرمانی و شايسته.

این امشاسپند نشانگر شهریاری و نیرومندی اهورامزدا در جهان مینوی است. در جهان هستي ،
شهريور نگاهبان فلزات می‌باشد. خويشكاري (وظيفه) او ايجاد جوانمردي و داد در دل پادشاهان است.
در جهان‌بيني اشو زرتشت، شهریور چهارمین خوان از هفت خوان گاتا می‌باشد که برای رسیدن به خوان هفتم بایستي از این خوان نیز با پیروزی گذشت. در خوان شهریور، بهدین نخست مي‌بايست به شهریاری اهورامزدا در جهان پی ببرد؛ همان‌گونه که در "یتا اهو" آمده است:

" شهریاری از آن اهورامزدا است.."

دوم اينكه بهدین در این خوان درمی‌یابد كه در خشتره یا شهریاری اهورامزدا، همه آفریده‌ها یکسان هستند و هیچ کس ياراي آن‌ را ندارد که دست به نابودی دیگری بزند.


در ایران باستان، ایرانیان پس از آنکه در بامداد شهريورگان به آتشکده می‌رفتند و اهورامزدا را ستایش می‌کردند، فلزهای کهنه را از انبارها بیرون آورده، نو می‌نمودند و آن پس به شادی و پایکوبی می‌پرداختند.
ابوريحان بيروني نيز در آثار الباقيه از قول زادويه و خورشيد موبد مي‌گويد كه ايرانيان در اين جشن آتش بر پاي كرده و در كنار آن به شادي و ترانه‌خواني و پايكوبي مي‌پرداختند.

به شهریر ماه و به شهریر روز


بـپا بد یكی جشنِ بس دلفروز


ستودند زور و توانش به جان


كـه تـازه از او گشت جانِ جهـان

خانواده ی زبان های هند و اروپایی

تازه کردن چاپ
جامعه و علوم اجتماعی > علوم اجتماعی > زبان شناسی
(cached)

خانواده زبان های هند و اروپایی بزرگترین خانواده زبان های جهان از نظر تعداد کسانی که بدان سخن می گویند(6/1 میلیارد نفر)می باشد. محدوده جغرافیایی این خانواده، از آسیای جنوبی و ایران گرفته تا کل قاره های اروپا و آمریکا را دربر می گیرد.

6000 سال پیش، مردمی که به زبان هند و اروپایی اصیل سخن می گفتند، در منطقه قفقاز جنوبی «ارمنستان، گرجستان، آذربایجان) می زیستند. این قوم به تدریج، شاید به دلیل کمبود منابع زیستی و شاید هم بخاطر حمله قوم های همسایه، ناچار به مهاجرت از زیستگاه خود شدند. این مردم، خود را آریایی (یعنی شریف ، خوشنام و شکوهمند) می خواندند و ظاهرا باید این لقب را برازنده آنان دانست! چراکه به هرکجا مهاجرت می کردند، فرهنگ و زبانشان بر آن سرزمین مسلط می شد؛ بدیهی است که گویش هر گروه مهاجر از قوم آریایی، زیر تاثیر زبان و حتی فرهنگ سرزمین میزبان تغییراتی می یافت. علت تاثیر فرهنگ بر زبان، آن است که زبان در گهواره فرهنگ یک ملت پرورش می یابد. درست به همین دلیل است که مثلا در زبان عربی ، برای واژه پارسی شتر، واژه الجُمُل را داریم که معمولا به شتر نر گفته می شود والناقه که به شتر ماده می گویند؛ همینطور واژه الفَصیل برای شتربچه (بویژه هنگامی که از مادر گرفته شده)، واژه البُعیر برای شتر 9 ساله، و... آشکار است که محیط زندگی افراد، تاثیری شگرف بر فرهنگ ایشان دارد.

گفتیم که زیستگاه نخستین آریایی ها درناحیه ای بود که امروزه داخل مرزهای آذربایجان، ارمنستان و گرجستان قرار دارد. تصویر زیر، چگونگی مهاجرت این قوم را نشان می دهد:


img/daneshnameh_up/b/bf/Arian_Distribution.jpg


اما در این باره، نظریه دیگری نیز موجود است که زیستگاه نخستین آریاییان را تا شمال دریای سیاه بالا می برد. تصویر زیر، موقعیت احتمالی قوم های هند و اروپایی را در 3500 سال پیش (برابر نظریه دوم) نشان می دهد:


img/daneshnameh_up/6/6d/Arian_Placement.jpg


چنانکه پیشتر اشاره شد، هر گروه مهاجر آریایی به سویی رفت و زیر تاثیر زبان و فرهنگ میزبان خود خانواده ای از زبان های هند و اروپایی را ایجاد نمود. اکنون می توانید با تیک زدن بر خانواده های بزرگ آریایی، اطلاعات بیشتری درباره هر یک بدست آورید:

زیرخانواده زبان های هند و ایرانی

زیرخانواده زبان های ژرمانی

زیرخانواده زبان های ایتالیک

زیرخانواده زبان های سِلتیک

زیرخانواده زبان های اسلاوی

زیرخانواده زبان های ارمنی

زیرخانواده زبان های بالتیک

زیرخانواده زبان های یونانی

زیرخانواده زبان های آلبانیایی

همچنین می توانید با تیک زدن بر گزینه ی زیر، ریشه ی واژه های زبان هند و اروپایی آغازین را بخوانید:

ریشه های هند و اروپایی

زبان پارسی باستان

برگرفته ازdaneshnameh.roshd.i

خانواده ی زبان‌ها ی هندواروپایی

خانواده ی زبانها ی هندواروپایی

 
برپایه ی نگره ی زبان‌شناسانه‌‌ای که پیش‌تر برشمرده شد، مردمانی که آن‌ها را هندواروپایی می‌نامیم و به یک زبان سخن می‌گفتند چون به گروه‌هایی بخش شدند و هر یک از دیگران جدا شد و راه سرزمینی دور پیش گرفت، زبانش به گونه‌ای ویژه دگرگون شد. روش واگویش، چگونگی گفتن واج‌ها دگرید. ساختمان واژگان دیگرگون شد و بر پایه ی کنشگرهای بسیاری که برشمردیم و در برآیندِ برخورد با مردمانی که به زبانی دیگر سخن می‌گفتند واژگان تازه‌ای فراگرفتند یا چم واژگان خویش را دیگر کردند. ولی نکته‌هایی بنیادی در ساختمان زبان هست که پایدار می‌ماند، یا دگرگونی آن‌ها به روشی انجام می‌گیرد که با روش هم‌سنجی می‌توان به چهر‌ه ی بنیادی آن‌ها پی‌برد.
برای نمونه، به ساخت دیگر کَسِ تک[i] از زمانِ اکنونِ پویه ی «بودن» در چند زبان هندواروپایی می‌نگریم؛ چهره‌ها ی گوناگون این ساخت چنین است:
 
زبان
ساخت دیگرکسِ تکِ پویه ی «است»
پارسی
است ast
س نسکریت
a'sti
یونانی باستان
e'sti
لیتوانی
esti
اسلاوی (روسی باستان)
jesti
لاتینی
est
ژرمنی
ist
فرنگی
est ('e)
انگلیسی
is
 
چهره‌ها ی گوناگون همین ساخت را می‌توان در زبان‌ها ی پرشماری یافت که از تنگه ی جبل‌الطارق تا ولادی‌وستک، و از جزیره ی ایسلند تا کلکته ر واج دارد و سراسر خشکسار آمریکا را که در آن زبان‌ها ی اروپایی به هم‌راه کوچندگانش، روامند شده است به این گستره باید افزود.
برای آن‌که بتوان چگونگی دگرگونی هر یک از هموندان این خانواده ی بزرگ را یافت و برشمرد، هرآینه بسیار سودمند بود اگر زبانِ مادر را می‌شناختیم. ولی از آن زبان هیچ نوشته‌ای در دست نیست. زبان «هندواروپایی» زبانی گمانیک است؛ و تنها از روی نشانه‌ها به بودن آن پی‌برده‌ایم. با پندار و گمان، و با روش برابرکردی می‌توان تا اندازه‌ای ساختمان آن زبان را بازشناخت. برای نمونه از روی ساختِ پویه ی بودن که در بالا آورده شد، می‌توان برنهاد که در زبان هندواروپایی این واژه به چهره ی [ii]*esti به کار می‌رفته است.
دگرگونی و فرگشت همه ی زبان‌هایی که از گوهر هندواروپایی در درازای زمان جدا شده‌اند به یک اندازه نبوده است. برخی از این شاخه‌ها بسیار زود دگرگون شده‌اند و برخی دیگر تا روزگار ما هنوز به چهره‌ای نزدیک به زبانِ مادر مانده‌اند. زبان‌ها ی ایرانی که زبان کشورگشایان بزرگ بوده و در سرزمینی بسیار پهناور پراکنده شده‌اند، در سنجش با دیگران، بسیار زودتر از شاخه‌ها ی دیگر زبان‌ها ی هندواروپایی دگرگونی پذیرفته‌اند و در برابر، زبان لیتوانی امروز، به زبان مادر بسیار نزدیک است و هم‌تراز زبان اوستایی و پارسی باستان هخامنشی شمرده می‌شود.
روی‌هم‌رفته میان زبان‌ها ی گوناگونی که از خانواده ی هندواروپایی شمرده می‌شوند، با چشم‌پوشی از گذشته ی آن‌ها، دو گونه ی جداگانه دیده می‌شود: الف) آمیختیک: گونه ی باستانی که در آن نام و زاب و جایِ نام[iii] بر پایه ی جای‌گاهی که در فراز دارند گشتار می‌شوند و ساختمان پویه نیز دارای ویژگی‌ها ی نمایانی است. ب) واکاویک: گونه ی نوین که در آن گشتار نام و زاب و جایِ نام یک‌سره یا به اندازه ی چشم‌گیری از میان رفته است و پیوندِ پاره‌ها ی فراز با پیوندواژه و افزونواژه یا به شوند[iv] پی‌آیند واژگان در فراز نمایان می‌شود. ولی باید دانست که در هر زبانی می‌توان تا اندازه‌ای از این هر دو گونه‌ی زبانی، نشانه‌هایی یافت.
درباره‌ي جای‌گاه نخستینِ مردمانِ هندواروپایی از روی نشانه‌ها ی گوناگون، انگاره‌ها ی پرشماری هست و هر دسته از دانش‌مندان یکی از این انگاره‌ها را درست‌تر می‌دانند و با نشانه و برهان در استوانش آن می‌کوشند. ولی شاید پرآوازه‌ترین و درست‌ترین نگره آن باشد که می‌گوید مردمان هندواروپایی آغازین در دشت‌ها ی نیمروز روسیه و اپاختر خاوری ایران می‌زیسته‌اند. گویندگان زبان‌ها ی هندواروپایی همه از نژاد سفید هستند اگرچه شاخه‌هایی که در سرزمین‌ها ی نیمروزتر و گرم‌تر می‌زیند اندکی سیه‌چرده باشند.
در نمودار زیر خانواده ی هندواروپایی با ریزگانی که در باره ی آن‌ها روشن‌گری خواهد شد، آورده شده است. زبان‌ها ی هر شاخه یا زیرگروه از این خانواده با یک رنگ ویژه نشان داده شده است. درازای هر شاخه، برآوردی از اندازه ی زمانی است که آن زبان به‌سوی فرگشت پیموده است. شماره‌ها ی سیاه‌رنگی که بر بالای هر شاخه نوشته شده است نشان‌گر درسد دل‌آسودگی درباره ی بودن و فرگشت آن شاخه است. شماره‌ها ی سرخ‌رنگ، آشکارگر شمارِ سال‌ها ی سپری شده از زمان جداشدن شاخه‌ها از یک‌دیگر است.
نمودار نشان می‌دهد که از نزدیک به 8700 سال پیش، دگرگونی در زبان هندواروپایی نخستینه، آغازیده است. شاخه‌ها هرچه پایین‌تر باشند باستانی‌ترند. در زیر به هر یک از هموندان این خانواده ی بزرگ بیش‌تر پرداخته می‌شود.
 

 


نگاره‌ی 1: درخت خانواده ی زبان‌ها ی هندواروپایی

 

 
زبان‌هایی نوشناخته‌اند که در زیر این فرنام یاد می‌شوند. بخش بزرگی از نوشته‌هایی که از این زبان‌ها به دست آمده برآیند کاوش‌ها ی باستان‌شناسی در بغازکوی (آسیای کوچک، 150 هزار گزی خاور آنکارا) است که در آغاز سده ی بیستم انجامیده است. مردمان هیتی که یکی از شاخه‌ها ی هندواروپایی بوده‌اند تا چندین سده بر بخش بزرگی از آسیای کوچک فرمان‌روایی کرده و سپس نزدیک سال‌ها ی 1200 پیش از زادروز در پی تازش مردمان دیگر، فرمان‌روایی ایشان نابود شد. نوشته‌ها ی هیتی به دبیره ی میخی و نگاریک یافته شده است.
 
این نام را به یکی از زبان‌ها ی هندواروپایی گفته‌اند که از زبان‌ها ی دیگر این خانواده جداست و به‌ویژه با زبان‌ها ی آریایی که هم‌سایه ی آن بوده‌اند، یک‌سره ناهم‌گون است. نوشته‌ها ی بسیاری به این زبان در آغاز سده ی بیستم در ترکستان چین یافته شده است. ولی این زبان را با زبانی که در سرزمین تخارستان (از سرزمین‌ها ی اپاختر خاوری پشته ی ایران) ر واج داشته و یکی از گویش‌ها ی ایرانی بوده است نباید یکی دانست.
نوشته‌ها ی تخاری به دبیره ی برَهمایی است و بیش‌تر آن‌ها درباره‌ي دین بودایی و برگردانی از زبان سا نسکریت است. زبانی که در این نوشته‌ها به کار رفته دو گویش ناهم‌سان را در بر می‌گیرد: یکی را «تخاری الف» می‌خوانند که شاید در سرزمین «اغنی» ر واج داشته و دیگری که نام «تخاری ب» به آن داده‌اند در سرزمین «کوچه» روامند بوده است، و از آن‌جاست که گاهی «تخاری کوچی» نامیده می‌شود. از زمان نابودی این زبان، آگاهی در دست نیست.
 
این زبان در میان مردمانی روامند بوده که در سرزمین کوهستانی میان اپاختر میانرودان و دره‌ها ی نیمروزی قفقاز و کناره‌ها ی نیمروز خاوری دریای سیاه می‌زیسته‌اند. ارمنیان که خود را «های» می‌خوانند و در سنگ‌نوشته‌ها ی داریوش بزرگ Arminiya نامیده شده‌اند، از سده‌ي ششم پیش از زادروز در این سرزمین بوده‌اند.
کهن‌ترین نوشته ی زبان ارمنی، برگردان انجیلی از سده ی نهم زادروزی است. از سده‌ها ی میانه، زبان ارمنی ادب گسترده‌ای یافته که بیش‌تر دینی و تاریخ‌ای است و امروزه، آفرینه‌ها ی ادبی ارزنده‌ای به این زبان پدید آمده است. اکنون این زبان را ارمنیان در کشورهای ارمنستان، گرجستان، ایران، سوریه، ترکیه، بلغارستان، رومانی، هندوستان، مسر و امریکای اپاختری می‌گویند که روی هم شمار آن‌ها نزدیک شش هزار هزار برآورده می‌شود.
 
واژه ی یونانی به زبان آن دسته از مردمان هندوارپایی گفته می‌شود که از سوی اپاختر کوچیده‌اند و اندک‌اندک در جزیره‌دیس بالکان و جزیره‌ها ی دریای اژه و کناره‌ها ی باختری آسیای کوچک جاگیر شدند. در این بخش‌ها پیش از ایشان تیره‌ها ی دیگری بوده‌اند که نژاد و زبانشان دانسته نیست و از روی نام‌هایی که به جای‌ها داده بودند چنین برمی‌آید که زبان ایشان هندواروپایی نبوده است. یونانی‌ها پس از چیرگی بر این سرزمین‌ها با مردمان بومی آمیخته‌اند و این مایه ی آن شده که در ساختمان زبان یونانی چهره‌ها ی تازه‌ای پیدا شود و واژگان فراوانی از زبان‌ها ی بومی در زبان ایشان اندر شود.
زبان یونانی از دوران باستان دارای چندین گویش بوده است که هر یک بر نهشی جداگانه دگرگون و گسترده شده است. از سده ی چهارم پیش از زادروز گویش‌ها ی گوناگون یونان باستان در هم آمیخت و زبانی ادبی و دَری پدید آورد که پایه ی آن گویش آتنی است. یونانی نوین از همین یونانی دری باستان برآمده است. کهن‌ترین نوشته ی زبان یونانی نوین از سده‌ها ی آغاز ترسایی‌گری بازمانده است. از سده ی هیجدهم زادروزی زبان یونانی تازه‌تری پدید آمده است که زبان ادبی و رسمی یونانی شده است. اکنون نزدیک 15 هزار هزار تن بدین زبان سخن می‌گویند.
 
زبان آلبانیایی شاخه ی جداسری از خانواده ی هندواروپایی است که بنیاد باستانی آن را نمی‌شناسیم. گویندگان این زبان هم‌اکنون نزدیک 6 هزارهزار تن هستند. باستانی‌ترین نوشته ی این زبان از نیمه ی دوم سده ی پانزدهم زادروزی به جای مانده است.
 
این زبان‌ها در بخش باختری سرزمین هندواروپایی که همان جزیره‌دیس ایتالیاست ر واج داشته است و در نزدیکی‌ها ی سال 400 پیش از زادروز در این سرزمین سه زبان روا بوده که اُمبری، اُسکی و لاتینی نامیده می‌شوند. زبان لاتینی در آغاز گویش ویژه ی شهر روم بوده و بدین انگیزه آن را «زبان شهری» می‌خوانده‌اند در برابر گویش‌ها ی دیگر که «زبان روستایی» خوانده می‌شده است. سپس این زبان در سراسر کشور پراکنده شد و همه ی گویش‌ها ی دیگر را از میان برداشت و سرانجام سرزمین گُل (فرانسه ی امروز) و اسپانیا و اپاختر آفریکا را نیز در بر گرفت. این زبان تا سال‌ها پس از آن‌که در گفتار از ر واج افتاده بود زبان دانشی و ادبی سراسر اروپا بوده است و اکنون نیز زبان رسمی کیش کاتولیک است.
گسترش شاهنشاهی روم، مایه شد تا زبان لاتینی در همه ی سرزمین‌ها ی زیردست آن روا شود. سپس همین‌که یگانگی فرمان‌روایی روم ورافتاد زبان هنباز آن نیز که همه‌جا ر واج داشت به چندین گویش بومی بخش شد. زبان‌هایی را که از لاتین برمی‌آیند «رومیایی» یا «رومن» می‌خوانند.
برجسته‌ترینِ زبان‌ها ی رومیایی چنین‌اند: ایتالیایی که نزیک 60 هزار‌هزار تن گوینده دارد، ساردی که کمابیش یک و نیم هزار‌هزار تن سخن‌ور دارد، گروه پروانسی که نزدیک سد و سیزده هزار گوینده دارد، زبان‌ها ی فرانسه‌ای که نزدیک 78 هزار‌هزار تن گوینده دارد، زبان‌ها ی اسپانیایی که نزدیک 322 هزار‌هزار تن سخن‌ور دارد، زبان‌ها ی پرتغالی که 177 هزار‌هزار تن گوینده دارد، زبان‌ها ی رومانی که نزدیک 26 هزار هزار تن سخن‌ور دارد.
 
این زبان پیش از زادروز مسیح در کُیان اروپا و سرزمین گُل و اپاختر ایتالیا و کشور اسپانیا ر واج داشته است. نوشته‌ها ی اندکی از این زبان به جا مانده است.
 
زبانزد ژرمنی به تبارهای هندواروپایی گفته می‌شود که در پیش از آغاز تاریخ‌نویسی، در بخش اپاختری اروپا می‌زیسته‌اند. زبان ژرمنی دربرگیرنده ی سه شاخه ی جداگانه بوده است که ژرمنی خاوری، ژرمنی اپاختری، ژرمنی باختری خوانده می‌شوند.
 
نمونه ی برجسته ی ژرمنی خاوری، زبان گوتی است. گوت‌ها که در پیش از آغاز تاریخ‌نویسی، در بخش نیمروزی اسکاندیناوی می‌زیسته‌اند در میانه ی سده ی دوم زادروزی از کرانه ی رود ویستول به سوی دریای سیاه سرازیر شده‌اند و در آغاز سده ی سوم در میانه ی دانوبِ نیمروزی و رود دنیپر، یک فرمان‌روایی بنیاد کردند که به زودی به دو بخش ویزیگوت و استروگوت شدند. این مردمان سپس به سوی باختر اروپا تاختند و گروهی در سال 493 در ایتالیا یک فرمان‌روایی استروگوت برپاکردند که تا سال 555 زادروزی ماند. گروه دیگر در سال 418 در شهر تولوز فرمان‌روایی ویزیگوت را بنیاد کردند که به اسپانیا نیز گسترانده شد و تا چیرگی عرب در سال 711 زادروزی ماندگار شد. ولی زبان ایشان در این سرزمین‌ها شکست‌خورده ی زبان‌ها ی رومیایی شد و از ر واج افتاد.
 
از این زبان که در اسکاندیناوی ر واج داشته است نمونه‌ها ی باستانی‌تری مانده است. نزدیک 150 سنگ‌نوشته که سال‌مه نویساندن آن‌ها میانه ی سده ی دوم و هشتم زادروزی است و به الفبای ویژه‌ای به نام «رونی» نوشته شده، از این زبان در دست است.
زبان ژرمنی اپاختری بر دنباله ی کوچ و تاخت و تاز این مردمان به خاور و باختر جای‌گاه نخستین ایشان، گسترش یافت و به‌زودی به چهار شاخه بخش شد؛ ایسلندی، نروژی، دا نمارکی، سوئدی.
 
این زبان را از زمانی می‌شناسیم که به شاخه‌هایی بخش شده بود. نمونه‌ها ی برجسته‌ای که از آن بازمانده است دو زبان آلمانی و انگلیسی است.
زبان آلمانی خود دارنده ی دو شاخه ی آلمانی فرازین و آلمانی فرودین است که هر یک چندین گویش دارد. آلمانی کنونی از شاخه ی فرازین است که با نوشته‌ها ی لوتر، پیش‌وای کیش پروتستان، نزد پیروان او ارج و ارزش یافته و سپس نزد کاتولیک‌ها نیز روامند شده است. این زبان که دارای ادب گران‌بها و د رخشانی است اکنون نزدیک 100 هزارهزار تن زیستندگان کشورهای آلمان و اتریش ر واج دارد و گذشته از آن گروه‌ها ی آلمانی در کشورهای اروپای کُیانی و خاوری و امریکای اپاختری و امریکای نیمروزی (برزیل و آرژانتین) نیز آن را به کار می‌برند.
آلمانی فرودین دربرگیرنده ی زبان هلندی و زبان فلامانی در بخشی از بلژیک است.
ولی زبان انگلیسی از آغاز دارنده ی گویش‌ها ی پرشماری بوده است. در سده‌ها ی پنجم و ششم زادروزی مردمان ژرمنی آنگل (Angles) و ساکسون (Saxsons) و جوت (Jutes) از اپاختر آلمان پیاپی به بخش نیمروزی و خاوری جزیره ی بریتانیا تازیدند و بر مردمان سِلتی و بریتانیایی چیره گشتند. گویش‌ها ی گوناگون این مردمان زیردستِ زبان‌ها ی دا نمارکی و سپس فرانسه‌ای شدند و آن‌گاه از نیمه ی دوم سده ی چهاردهم زبان هنبازی پدید آمد که کُیان آن نخست شهر لندن بود و کم‌کم سراسر جزیره ی بریتانیا را فراگرفت و گویش‌ها ی گالی و برتونی را به گوشه‌ها ی اپاختر و باختر جزیره راند.
این زبان که هم‌اکنون بیش از 309 هزارهزار تن، بدان می‌گویند در سرزمین سِلتی‌زبانان نیز به نام زبان رسمی و هنباز گسترده شده و بر دنباله ی زورمندی‌ها ی انگلستان در بسیاری از سرزمین‌ها ی دیگر جهان نیز ر واج یافته است. اکنون بخش بزرگ آمریکای اپاختری و استرالیا و زلاندِ نو، این زبان را به کار می‌برند و گذشته از آن به نام زبان دیوانی در آفریکای نیمروزی و خشکساردیس هندوستان نیز روامند است و در بخش بزرگی از گویال زمین، زبان انگلیسی را می‌آموزند و به فرنام زبان دانش از آن بهره می‌گیرند.
گسترش بسیار زبان انگلیسی در جهان امروز، انگیزه‌ای شده است که در برخی سرزمین‌ها دگرگونی‌هایی در آن روی دهد. در زبان کشورهای آمریکای اپاختری و کانادا و استرالیا چه از دید واگفتن و چه از دید واژگان ناهم‌سانی‌هایی با زبان پایه ی جزیره ی بریتانیا پدید آمده و در زبان «انگلیسی آمریکایی» روز‌به‌روز ویژگی‌ها و ناسانی‌ها ی بیش‌تری با زبان پایه پدید می‌آید.
 
به سه شاخه می‌شود: پروسی باستان، لیتوانی، لتی. پروسی باستان تا سده ی هفدهم در خاور استان پروس ر واج داشته و واژه‌نامه‌ها و نوشته‌ها ی دینی از آن در دست است. زبان‌ها ی لتی و لیتوانی هنوز ر واج دارد. لتی از دید دگرگونی زبان پیش‌رفته‌تر است، ولی زبان لیتوانی به چهره ی بسیار کهن مانده است. این زبان‌ها تا سده ی نوزدهم تنها زبان روستایی بود و از آن زمان بدین سو، زبان میهنی و ادبی شد.
 
این گروه نیز به سه شاخه ی نیمروزی و باختری و خاوری بخش می‌شود.
 
این زبان از زمانی باستانی‌تر از دیگران می‌شناسیم. در سده ی نهم زادروزی دو کشیش ترسایی به نام سیریل و متود بخش‌هایی از نسک سپند را به این زبان که در سرزمین سالونیک ر واج داشت، برگرداندند. این زبان که «اسلاوی باستان» خوانده می‌شود به دبیره‌ای نوشته شده که از الفبای یونانی برگرفته شده و به « دبیره ی سیریلیک» شناختار است. اسلاوی باستان در سده‌ها ی میانه زبان دینی مردمان اسلاو بوده است که زبان روزانه ی ایشان (روسی، بلغاری، سربی) با یک‌دیگر ناهم‌سان بوده است.
شاخه‌ها ی اسلاوی نیمروزی که اکنون سرزمین ر واج و گسترش آن از دریای آدریاتیک تا دریای سیاه گسترده است چنین‌اند: اسلوون (Slovene)، سربی (Serbe)، بلغاری (Bulgare).
 
این زبان دارنده ی شاخه‌ها ی چکی (Tcheque) و اسلواکی (Slovaque) و لهستانی (Polonais) است. زبان چکی که از سده ی هیجدهم به دبیره ی لاتینی نوشته شده از سده ی نوزدهم بر دنباله ی جنبش میهنی این مردمان دارای ادب برجسته‌ای شده است. هم‌اکنون دو هزارهزار تن به زبان اسلواکی و ده هزارهزار تن به زبان چکی سخن می‌گویند.
از زبان لهستانی کهن‌ترین نمونه‌هایی که در دست است به سده ی چهاردهم زادروزی برمی‌گردد. اکنون نزدیک 40 هزارهزار تن در اروپا و آمریکای اپاختری و نیمروزی بدین زبان می‌گویند.
 
این زبان نیز از سده ی دوازدهم زادروزی به سه شاخه بخش شده است؛ یکی روسی بزرگ که از سده ی هیجدهم چهره ی پایا و یگانه‌ای یافته است و اکنون زبان رسمی و دیوانی و ادبی سرزمین پهناور روسیه و کشورهای وابسته بدان است و در اروپای خاوری و بخش بزرگی از آسیا نیز آن را به کار می‌برند. دیگر روسی سفید است که اکنون زبان رسمی کشور روسیه ی سفید است. سوم روسی کوچک یا اوکراینی که زبان رسمی کشور اکراین است و خود دارنده ی چند گویش است.
 
از این گروه که به دو شاخه ی ایرانی و هندی بخش می‌شود نمونه‌ها ی بسیار کهن در دست است. واژه ی آریا که واژگان اِران و ایران از آن برآمده است، نامی است که نیاکان هنباز ایرانیان و هندیان به نژاد و خانواده ی خود می‌گفته‌اند. برخی از زبان‌شناسان تا چندی زبانزد آریایی را برای هر دو خانواده ی هند و اروپایی به کار می‌بردند ولی این کاربرد نادرست بود و ورافتاد.
چون در جزیره‌دیس هندوستان زبان‌ها ی بسیاری روامند است که بخشی از آن‌ها از خانواده ی هندواروپایی نیستند به‌تر است که شاخه ی هندوستانی گروه آریایی را «هندی آریایی» بخوانیم.
 
کهن‌ترین نوشته‌هایی که از گروه آریایی هند در دست است، نوشته‌ها ی نسک «وِدا» است که به زبان س نسکریت نوشته شده است. سالمه درست این نوشته را نمی‌توان نمایاند. گمانی نیست که سرودهای دینی که «ریگ‌وِدا» خوانده می‌شود دیرگاهی پیش از نوشتن، سینه‌به‌سینه بازگفته‌می‌شده و سپس‌ترها نوشته شده است. به هر روی، زبانی را که در این نوشته‌ها به کار رفته نوین‌تر از سده ی دهم پیش از زادروز نمی‌دانند. بخش‌ها ی دیگر «وِدا» مانند «اسرو وِدا» هم‌چم[vii] با «ودای دانایان دینی»، که دربردارنده ی نیایش‌ها، یادکردها و افسون‌هاست کمابیش نوتر است و نوشته ی «اوپانیشاد» که نامه‌ها ی فرزانی است و دیوان‌ها ی بزرگ رزمی مهابراته و راماینه به زبانی تازه‌تر نوشته شده است.
نوشته‌ها ی سال‌مه‌دار س نسکریت، چندان کهن نیست. کهن‌ترین آن‌ها که یکی از پادشاهان سَکایی هند نویسانده است، از 150 سال پیش از زادروز بر جای مانده است.
واژه ی «س نسکریت» به چم «زبانِ گویا» است و در برابر آن زبانزد «پراکریت» هست که «زبان هامیانه[viii]» است. زبان س نسکریت کم‌کم به نام زبان ادبی و دری به کار رفت. ادبیان و دانش‌مندان دستور آن زبان را آگاشتند و از این دست است «دستور پانینی» که در سده ی چهارم پیش از زادروز گردآمده و کهن‌ترین نسک جهان درباره ی واژه‌شناسی و فرازشناسی شمرده می‌شود. با آن‌که این زبان بر دنباله ی ر واج و پراکنش، دگرگونی بسیار یافته و به‌ویژه واژگان و چم‌ها ی آن دگریده است هنوز هم همان چهره ی باستانی آن بازمانده است.
ولی زبان‌ها ی پراکریت، چهره ی بسیار نوتری دارند و از نگر دگرگونی زبان و در برابر زبان‌ها ی وِدایی و س نسکریت که از گامه ی باستانی دگرگونی زبان هستند این زبان‌ها از گامه ی میانه شمرده می‌شوند. در برخی از زبان‌ها ی پراکریت نمونه‌ها ی ترانه‌سرایانه[ix] یا نمایشی پدید آمده که هم‌ارز ادب س نسکریت است. این زبان‌ها را پراکریت ادبی می‌خوانند.
اکنون زبان‌ها ی «هندی آریایی» در بخش بزرگی از اپاختر جزیره‌دیس هندوستان رواست. مرزهای این زبان‌ها در اپاختر باختری به زبان‌ها ی ایرانی، در اپاختر و اپاختر خاوری به زبان‌ها ی تبتی و برمه‌ای، در خاور به زبان‌ها ی موندا، و در نیمروز به زبان‌ها ی دراویدی کرانمند می‌شود. در نیمه ی نیمروزی جزیره ی سراندیب (سیلان) نیز یکی از این گروه زبان‌ها روان است که سنگالی خوانده می‌شود.
در این سرزمین پهناور چندین گروه از گویش‌ها ی آریایی رواست که از آن دست «گروه اپاختر باختری» و «گروه باختری» و «گروه کُیانی» و «گروه خاوری» است.
زبان‌ها ی مهم آریایی که اکنون در هندوستان رواست از این گونه‌اند:
هندی یا هندوستانی، اردو که بیش‌تر از دید واژگانی با هندی ناهم‌گونی دارد، لندا، سندی، گجراتی، راجستانی، مراتی، بهاری، اوریا، بنگالی، آسامی، پنجابی و پَهَری، نپالی، سنگالی.
زبان‌ها ی هندوایرانی یا آریایی، اکنون از بخش خاوری کشور اراک تا مرزهای هندوبرمه رواست و پس از زبان‌ها ی چینی و تبتی، چه از دید گستردگی سرزمین و چه از دید شماره ی گویندگان، برجسته‌ترین خانواده ی زبان در آسیا شمرده می‌شود. شماره ی گویندگان به این زبان‌ها از 500 هزارهزار تن می‌گذرد.
 
 
[1] گاه‌نامه ی Nature با نشانی رایاتاری
[2] ناتل خانلری، پرویز، «تاریخ زبان فارسی»
 

 


[i] دیگر کَسِ تَک: سوم شخص مفرد
[ii] در آغازِ واژگان بازشناخته ی هندواروپایی، همیشه، نشانه ی ستاره در بالای چپ واژه آورده می‌شود.
[iii] جایِ نام: ضمیر
[iv] شوند: دلیل
[vi] هیتی: hittite
[vii] هم‌چم: هم‌معنی
[viii] هامیانه: عامیانه
[ix] ترانه‌سرایانه: تغزلی
برگرفته ار http://www.lingoistica.com

خلاصه گات های زرتشت


لحظه ای گردش در اینتر نت

گات‌ها (گاتاها) (اوستایی گاتا، سانسکریت گاثا، پهلوی گاسان، معادل پارسی امروزی گاهان) ۱۷ سروده‌ای است که از دیرباز از سخنان اشو زرتشت اسپنتمان دانسته می‌شده[۱] و در برگیرنده پیام و آموزش‌های وی[۲] و بنیاد دین زرتشتی است[۳] و کهن‌ترین و مقدس‌ترین[۴] بخش کتاب اوستا شمرده‌می‌شود.


*معنای واژهٔ گات:
گات ها(اوستایی) جمع گات به معنای سرود است که در زبان پهلوی به گاث، گاس تبدیل شده و در زبان پارسی گاه گفت...ه می‌شود. ردپای این واژه در دستگاه‌های موسیقی امروز ایرانی به جای مانده همانند سه گاه و چهار گاه.[۵]

*ساختار و ترتیب:
گات‌ها از نگاه صرف و نحو و زبان و بیان، شکل ارائهٔ مطالب، فکر واندیشه، سبک شعر و ویژگی‌های دیگر با دیگر بخش‌های اوستا تفاوت دارد، ازین روی همهٔ اوستا‌شناسان و دانشمندان آن را از خود زردشت می‌دانند[۶][۷]، گات‌ها منظوم و موزون به گونهٔ اشعار دینی ایران باستان اند که به شدت موجز و فشرده‌اند و از نظر ساختار دستور زبان استثناء هستند. شاید نخست بلندتر و به نثر بوده اما برای در امان بودن از گزند فراموشی و یا دستبرد روزگاز آنها را به نظم در آورده‌اند تا بهتر به خاطر سپرده شود.[۸] زبان شناسان وزن این اشعار را یافته و قواعد نظم را در آنها تعیین کرده‌اند.[۹] ۱۷سرودهٔ گاتها ۲۳۸ بند، حدود ۸۹۶ بیت یا ۵۵۶۰ واژه در کل[۱۰] است که بعد‌ها در میان ۷۲ هات (فصل) یسنا جای داده شده‌اند.این ۱۷ سروده با شمارهٔ فصل آنها در یسنا شناخته می‌شوند. به هر یک از فصل‌های یسنا و گات‌ها هات گفته می‌شود.

*نام بخش‌های گات‌ها:
گات ها خود ۵ بخش شده‌اند.

* اَهونَوَدگاه دربارهٔ نیایش خدا، گزینش پیامبر و آزادی گزینش دین[۱۱]

ازآنجا که نخستین واژهٔ آن اهون ویتی خوانده می‌شده و در پهلوی اهنودگات می‌خوانند. شامل ۷ هات(فصل) می‌باشد. هر فصل مشتمل بر چند قطعه و هر قطعه دارای سه مصراع است. و هر مصراع شانزده هجا دارد که پس از هجای هفتم وقف یا سکته‌ای است (۹+۷)[۱۲] آغاز آن از شروع هات ۲۸ تا پایان هات ۳۴ است.

* اُشتَوَدگاه دربارهٔ راز آفرینش، خودشناسی، خدا شناسی[۱۳] اشتاویتی و به پهلوی اشتودگات دارای چهار "هات" است و هر هات به چندین قطعه قسمت شده که هریک پنج مصراع دارد و هر مصراع 11 هجاد دارد و سکته یا وقف بعد از هجای ۴ ام است (۷+۴)[۱۴] شامل هات ۴۳، ۴۴، ۴۵ و ۴۶ می‌شود.

* سپَنتمَدگاه دربارهٔ آفرینش و پیرامون آن[۱۵] سپنتامینو، در پهلوی » سپنتمدگات، چهار "هات" دارد.هر هات چندین قطعه و هر قطعه ۴ مصراع و هر مصراع یازده هجا دارد، وقف مانند اشتودگات پس از هجای چهارم است (۷+۴)[۱۶] شامل هات ۴۷، ۴۸، ۴۹ و ۵۰ می‌شود.

* وُهوخْشتَرگاه دربارهٔ تازه شدن جهان و بهرهٔ کار کرد آدمی[۱۷] تنها یک هات دارد، هر قطعه 3 مصراع و هر مصراع 1۴ هجا دارد و سکته یا وقف در وسط آن یعنی پس از هجای هفتم می‌آید (۷+۷)[۱۸] شامل هات ۵۱ می‌شود.

* وَهیشتوایشْت‌گاه دربارهٔ والاترین آرزوی اشو زردشت و اشوان[۱۹] هفت هات دارد، قطعه‌ها مرکب از دو مصراع کوتاه و دو مصراع بلند اند. مصراع کوتاه ۱۲هجایی، با وقف پس از هجای ۷ ام.(۵+۷) و مصراع‌های بلند ۱۹ هجایی با دو وقف یکی پس از هجای هفتم و دیگری پس از هجای ۱۴ام است.[۲۰] شامل هات ۵۳ می‌شود.

هر یک از این ۱۷ فصل یا هات نیز دارای نامی می‌باشند. وجه تسمیهٔ نام‌گذاری این هفده یسنا به موجب کلمات آغاز هر هات است.[۲۱]

*زبان:
زبان گات‌ها، گاتی یا اوستایی کهن است که به گروه زبان‌های ایرانی کهن متعلق است و زیر شاخهٔ خانوادهٔ خاوری زبان‌های هندواروپایی، شرق ایران[۲۲] است. زبان این قسمت به کهنگی زبان ریگ ودا کتاب مذهبی هندوان آریایی است و قدمت آن لااقل به ۸ قرن پیش از میلاد می‌رسد[۲۳] بیشتر آنچه از اوستای گاتی فهمیده می‌شود هم از نظر واژگان و هم دستوری، تنها بخاطر همین خویشاوندی اوستای گاتی با زبان سانسکریت ودایی است.

در نوشته‌های یسنا به پهلوی، گات‌ها به همراه برگردان پارسی میانه بصورت واژه به واژه می‌آیند که به نظر می‌رسد از اواخر دوران پادشاهی ساسانیان باشد. نویسندگان آن دانش بسیار ضعیفی از زبان اوستایی کهن داشته‌اند.[۲۴].

در حدود قرن ۲۰ میلادی دانشمندان و خاورشناسانی چون جیمز دارمستتر به واسطه ترجمه‌های پهلوی و کریستیان بارتلمه، هلموت هوباخ و اسنلی آیسلر بواسطه شباهت با زبان ودایی به ترجمه پرداخته‌اند.

موبدانی چون رستم شهرزادی و آذرگشسب، پژوهشگرانی چون ابراهیم پورداوود و علی اکبر جعفری و حسین وحیدی گات‌ها را به فارسی برگردانده‌اند.


*محتوا:
مفاهیم برجسته و بنیادین:

1- باور به يكتايي خدا: نخستين پايه دين، باور به يكتايي خداست. خدايي بی‌همتا كه اهورا (هستي‌بخش) و مزدا (بزرگ دانا) نام دارد. اين دو صفت يعني بزرگي و دانايي هم‌آهنگ و از هم جداناشدني است. خدايي كه درهمه‌جا و در همه‌چيز در تجلي است و هرچه را آفريده نيك ولازم و ملزوم يكديگر آفريده و خلاصه خدايي كه صفات كامل آن در نماز «صدويك نام خدا» شرح داده شده است: ایزد (سزوارستایش)، هروسف آگاه (بر همه چيز آگاه) ، هروسف توان و غيره .

2- باور به پيامبري اشوزرتشت: اشوزرتشت نخستین پيام‌آوري بود كه پس از تردید كردن به باورهاي گذشتگان خود، پس از ده سال انديشيدن در كوه اشيدرنه، ازسوي اهورامزدا به پیامبري برگزيده شد و از یکتاپرستی(توحيد) و پیامبری خود(نبوت) وجهان مینوی (معاد) خبر داد و پيام خود را مانتره (برانگيزنده انديشه) ناميد و از دين (دَ اِ نو) به مفهوم وجدان سخن به ميان آورد. وي باورهاي اهورايي خود را به مردم ارايه كرد و با تاسیس انجمن مغان، قوانین مذهبی خود را از راه انجمنی بنیاد نهاد. با تربیت مبلغین مذهبی، آرام آرام دين او بخش بزرگي از اين كره خاكي را دربرگرفت و پيروان او«‌مزد‌يسنان» يا مزدا‌پرستان ومذهب او «‌ زرتشتی‌» ناميده شدند.

3- باور به جاودانگي روان و جهان واپسين (جهان مينوي): اشوزرتشت آموزش داد که مرگ به مفهوم نیستی حقیقت نداشته و تنها زندگی و نازندگی (شکل دیگری از زندگی) وجود داشته و جهان از دو بخش گیتی ومینیو تشکیل شده که این دو به هم پیوسته‌اند و از یکدیگر جدا نیستند. وهیشتم مینیو(بهترین جهان مینوی) پاداش روان نیکوکار و اچیشتم مینیو(بدترین جهان مینوی ) پادافره روان بدکاران خواهد بود.

4- باور به اشا(راستي وهنجار): اشوزرتشت نخستین كسي است كه به وجود هنجار در هستي پي برد و از حاكم بودن قانون «اشا» در جهان هستي (گيتي ومينو) سخن گفت. وي فرمود انسان توان دارد كه به سبب برخورداري از خرد از قوانين«اشا» سردرآورد و از آن استفاده يا حتی سوء استفاده كند و آموخت كه انسان تنها زماني مي‌تواند خوشبخت زيست كند كه قوانين اشا را به‌درستي بشناسد و خود را با قانون ابدي (اشا) هم‌آهنگ وهمراه سازد.

5- باور به گوهر آدمي و آدميت: بر پايه آموزش‌هاي اشوزرتشت، تمام انسان‌ها از هر جنس و نژاد و مذهب داراي وجدان(دانو) و منه (خرد) بوده، ازجسم و جان و روان و فروهر به‌گونه‌اي بسيار بالنده تر از همه موجودات جهان برخوردار هستند. انسان توان تشخيص نيك از بد و ارزش گذاري را دارد. او در انتخاب راه و ساختن سرنوشت خویش كاملا آزاد است و توان شناخت قوانین حاکم بر طبیعت را دارد. روي‌هم‌رفته، به تعبیر اشوزرتشت همه انسان‌ها، مینوی بوده، «من» دارند و مي‌توانند منِ خويش را به هرحالتی كه دوست دارند، هدایت کنند؛ يعني داراي بهترين منش (سپنته‌من) يا بدترين منش (انگره‌من) شوند. که البته وظيفه هر زرتشتي پيروي از سپنته‌من ومبارزه خردمندانه با تمام نيروهاي انگره‌من یا اهرمنی درون و برون است.

6- باور به هفت پايه كمال: اشوزرتشت اهورامزدا را داراي شش فروزه: وهومن(منش یا انديشه و گفتار و كردار نيك)، ارديبهشت (راستي و پاکی وعشق اهورايی)، شهريور (شهریاری بر خویش و چيرگي بر نفس)، سپندارمزد (مهر و فروتنی و وفای به پيمان)، خرداد(دانش و تجربه‌اندوزی وكمال جويي) وامرداد (بي‌مرگي و جاودانگي) مي‌شناسد و مي‌آموزد كه هركس با تمرين و پيگيري از اين شش فروزه اهورايي به گونه‌اي كامل برخوردار شود، درپايه هفتم تكامل خويش به جز خدا نمي‌بيند و با او يكي مي‌شود. اين باور اهورايی، در دوران‌هاي پس از آن، به گونه باور به هفت شهرعشق، هفت خوان رستم وغیره درعرفان ايراني برجاي مانده است.

7- باور به داد و دهش و دستگيري از نيازمندان: دين زرتشتی دورنگهدارنده جنگ‌افزار و آشتي‌دهنده است و خوشبختی را شایسته كسي می‌داند كه خوشبختي ديگران را فراهم می‌نمايد. بـاور به اينكه هركس در هر درجه مادي و مینوي مي‌تواند و بايد به ديگران ياري‌رسان باشد، گذشت و فداكاري (خويت ودس)‌ و باردادن مادی و مينوی به دیگران، در دين زرتشتی به گونه آيین (سنت) های اشوداد(وقف) و گاهانبار وجشن‌خواني‌هاو بخشش(ميزد) و غيره، به‌گونه‌اي آبرومند برجاي است و اين از ويژگي‌هاي دین مزدیسنی است.

8- باور به سپنته بودن چهار آخشيج: سپنته (مقدس ) دانستن آب و باد و خاك و آتش و پاسداری از محيط زيست بر هر زرتشتی بایسته(واجب) است.

9- باور به فرشكرد بودن: بنا برآموزش‌هاي گات‌ها، ما خواستاريم از زمره كساني باشيم كه جهان را به‌سوي پيشرفت مي‌برند و با تمام توان در پويايي انديشه وگفتار و كردار و آباداني جهان سهيم گرديده فرشكرد (تازه كننده جهان) هستند. هربهدين بايد كوشش كندکه با آوردن نور بر تاريكي و با دانش برناداني پيروز شود. مثبت‌نگري ويافـتن روش‌هاي جديد در زندگي برای رسیدن به اهداف انسانی ( فرشكرد ) مشترک يكي ازمهم‌ترين پايه‌هاي اساسي دين زرتشت است.


-------------------------------------------------------------------------------

مراجع

1. فرهنگ دهخدا :گاتها
2. وب سايت شخصی كورش نيكنام
3. Zoroastrian Identity
4. فرهنگ دهخدا :گاتها
5. سروده‌های زردشت برگردان به پارسی موبد رستم شهرزادی
6. فرهنگ دهخدا :گاتها
7. اوستا، هاشم رضی
8. اوستا، هاشم رضی
9. وزن شعر فارسی دکتر پرویز ناتل خانلری
10. فرهنگ دهخدا :گاتها
11. دیدی نو از دینی کهن : فلسفه زردشت، فرهنگ مهر
12. وزن شعر فارسی دکتر پرویز ناتل خانلری
13. دیدی نو از دینی کهن : فلسفه زردشت، فرهنگ مهر
14. وزن شعر فارسی دکتر پرویز ناتل خانلری
15. دیدی نو از دینی کهن : فلسفه زردشت، فرهنگ مهر
16. وزن شعر فارسی دکتر پرویز ناتل خانلری
17. دیدی نو از دینی کهن : فلسفه زردشت، فرهنگ مهر
18. وزن شعر فارسی دکتر پرویز ناتل خانلری
19. دیدی نو از دینی کهن : فلسفه زردشت، فرهنگ مهر
20. وزن شعر فارسی دکتر پرویز ناتل خانلری
21. اوستا، هاشم رضی، ص ۱۷۷
22. وزن شعر فارسی دکتر پرویز ناتل خانلری
23. وزن شعر فارسی دکتر پرویز ناتل خانلری
24. دانشنامه ایرانیکا

Websitehttp://www.avesta.org/
http://www.zarathushtra.com/
http://www.heritageinstitute.com/zoroast...
http://www.cais-soas.com/articles/religi...


تصویری از درمهر ارباب رستم گیو در اورنج‌کانتی/کالیفرنیا/ایالات متحده امریکا

https://fbcdn-profile-a.akamaihd.net/hprofile-ak-frc1/174560_347242852008269_666375231_q.jpg


رستم گیو(نامور به ارباب)، چندین دوره نماینده زرتشتیان در مجلس شورای ملی و سناتور در مجلس سنا بود.https://fbcdn-sphotos-g-a.akamaihd.net/hphotos-ak-prn1/p480x480/547094_353158814750006_1963258916_n.jpg

ادبيات زرتشتی به زبان فارسی  



ژاله آموزگار – دكتر در ادبيات پهلوي

اين ابيات را آثاري تشكيل مي دهد كه پيروان دين زردشتي بعد از انقراض ساسانيان و تسلط اسلام در موازات آثاري كه به پهلوي و پازند به وجود آورده اند، به زبان فارسي نگاشته اند. اين آثار اغلب ترجمه داستانهاي اوستايي و رساله هاي پهلوي و پازند است و در آنها غالبااز مطالب مذهبي گفتگو مي شود و بسيار كم مورد توجه و دقت قرار گرفته است. البته مسلم است كه اين ادبيات در مقايسه با ادبيات غني بعد از اسلام چه از لحاظ تعداد و چه از نظر مطلب در مقام پايين تري قرار مي گيرد. ولي اين موضوع دليل نمي شود كه آن را از ياد برد و نبوده فرض كرد.
اين دسته آثار اختصاصات مخصوص به خود دارند و به علت تاثير مطالب ديني زردشتي و ادبيات اوستايي و پهلوي، از آثار همدوره اسلامي خود بخوبي تميز داده مي شوند و سبك ويژه اي را به وجود مي آورند.
عدم توجه به آنها باعث شده است كه از نظر زمان و مطلب نيز اشتباهاتي در مورد آنها پيش آيد. همه آنها را تقريبا به دوره جديدتري نسبت مي دهند، در حالي كه دقت بيشتر در مطالب، سبك، اختصاصات و جزئيات آنها، زمانشان را عقب تر مي برد و گاهي در رديف آثار اوليه ابيات فارسي قرار مي دهد.
عده اي در مورد متاخر بودن اين آثار اينطور اظهار عقيده مي كنند كه معمولا اقليتهاي مذهبي هميشه سعي دارند سنت قديم را تا آنجا كه امكان دارد حفظ كنند. ضمن تاييد اين اصل، اين مطلب را نيز نبايد از نظر دور داشت كه وقتي سعي در حفظ سبكي جز در زمان خود مي شود علي رغم احتياط ها، كم و بيش اثر تصنع در آن مشاهده مي گردد و سبك ادبيات هر كشوري؛ با تمام محافظه كاري در ادبيات اقليتهاي مذهبي نيز تاثير مي گذارد.
بحث در جزئيات اين نظريه با مثال و مدرك به مبحث جداگانه اي مربوط مي شود كه از حوصله اين مقاله خارج است. ما در اينجا سعي مي كنيم فقط صورتي فشرده از اين آثار را برشماريم. ولي قبل از شروع لازمست توضيحات مختصري در مورد «روايات» دهيم كه در ادبيات فارسي زردشتي، بخصوص متاخر نقش عمده اي بازي مي كند.
وضع زردشتيان ايران و هند از نظر تاريخي روشن است كه در حدود قرن 10 ميلادي گروهي از آنان از ايران به هند مهاجرت كردند و جمعيت پارسيان تشكيل شد و روابط اين دو اقليت در ايران و هند فراز و نشيبهايي را پيمود تا سرانجام پس از مدتي قطع رابطه، فرستاده هايي از جانب زردشتيان هند كه در وضع اجتماعي مرفه تري مي زيستند، به ايران آمدند تا عقيده زردشتيان ايران را در مورد نكاتي چند از مراسم مذهبي بخصوص آنچنان كه در مدارك كتبي ذكر شده بدانند و نسخه هاي كمياب و ناياب را جستجو و رونويسي كنند و با خود ببرند. روايات شامل اين دست نويسها، سوالها و جوابها و بخصوص مجموعه رسالات در مورد قوانين مذهبي و مراسم و تشريفات و افسانه ها و سنتهاي زردشتي است. خود اين روايات دو نوع هستند روايات قديمتر و روايات جديدتر.
در روايات قديم مي توانيم رساله هايي نظير «صد در نثر» و «صد در بندهشن» و آثاري از اين قبيل بيابيم و روايت جديد تر شامل سوالها و جوابها و نامه هاي رد و بدل شده ميان زرشتيان ايران و هند مي باشد. دسته هاي مختلف سوالات قبلا تحت نام فرستاده ها جمع‌آوري شده بود مثل «روايات نريمان هوشنگ»، روايات «كاووس كامدين» و غيره، اما روايات جديدتر تحت نام نويسنده آنها شناخته مي شود چون روايات كاووس مهريار، روايات دستور برزو و غيره1 و بيشتر روايتها را مي توان در «روايات داراب هرمزديار» يافت2.

آثار موجود ادبيات زردشتي به زبان فارسي را به چهار گروه مي توان تقسيم كرد :

1- رسالات كامل . اين دسته كه هسته اصلي اين ادبيات است و اساس آن را تشكيل مي‌دهد، شامل مباحث مذهبي، ترجمه هايي از اوستا و افسانه هاي مذهبي و داستانهاي ديني است. ما اين رسالات را تحت دو مبحث، رسالات كامل به نظم و رسالات كامل به نثر مورد بررسي قار مي دهيم.

2- قسمت دوم . رساله هاي ناتمام و بخشهاي كوتاهي شامل مباحث و مطالب ديني و قطعات كوتاه ترجمه شده از اوستاست كه غالبا به نثر مي باشد و گاهي به نظم. نامه‌هاي «راوي» ها نيز جزو اين قسمت مي شود.
3- قسمت سوم . شامل رسالات تاريخي و داستاني است به نثر كه ظاهرا ارتباطي با اين مذهب ندارد، ولي چون در بين آنها يافت مي شود و از مطالب تاريخي مطابق نظرات اين مذهب گفتگو مي كند، بايد ارتباط غير مستقيم با آثار اين گروه داشته باشد، نظير : «شاهنامه»، «مقدمه هاي شاهنامه»، «داستان جمشيد و ناهيد» و غيره.
4- قسمت چهارم. شامل ترجمه هاي تحت اللفظي بعضي از دعاهاست كه غالبا مفهوم نيستند و نوعي پازند با الفباي فارسي به شمار مي آيند. نظير ترجمه «سي روزه»، ترجمه «اورمزديشت»، «خورشيد نيايش» و غيره.
از اين چهار گروه، ما فقط در مورد دسته اول بحث مي كنيم، چون هسته اصلي است و قسمتهاي ديگر فرع آن محسوب مي شود.
ضمنا توضيح مختصري لازمست و آن اينكه «نامه تنسر» را جزء مبحث قرار نمي دهيم، گرچه موضوع آن مربوط به مذهب زردشت و ايران قديم مي باشد. چون نويسنده مسلمان آن تحت تاثير ادبيات ايراني اسلامي بوده و سبك آن وجه مشتركي با ادبيات مورد بحث ما ندارد. همچنين از ذكر آثار جديد نيز چون «دبستان المذاهب» محسن فاني و «دساتير» نيز صرفنظر مي كنيم.


1-  براي اطلاع بيشتر از صورت اسامي اين «راوي» ها رجوع كنيد به :

E. W. West "The Modern Persian Zoroastrian Literature of the Parisis", See Page 142.
2- Unvala "Darab Hormozyar's Riuayat" Bomby 1922, 2 vol.

ادبيات زرتشتی به زبان فارسی، آثار منثور





ژاله آموزگار – دكتر در ادبيات پهلوي


رساله هاي كامل


آثار به نثر

1 و 2 ـ صددر نثر و صددر بندهش
اين دو رساله با اينكه غالبا با هم گفته مي شوند و سبك نگارش آنها نيز تقريبا يكي است، در يك عصر نوشته نشده اند، زمان صددر نثر قديمتر است. ما تاريخ دقيقي براي نگارش آنها نمي توانيم ذكر كنيم جز اينكه قبل از 900 هجري، تاريخ به نظم كشيده شدن صددر نظم، نوشته شده اند. ولي اگر به سبك لغات و نحوه نگارش اين دو كتاب دقت بيشتري شود مي توان زمان آنها را عقب تر برد و حتي جزء آثار اوليه منثور فارسي قرار داد.

دابار1 عقيده دارد كه صددر بندهش ناميست كه بعدها به اين كتاب داده شده و نام اوليه آن بنا بر كلماتي كه كتاب با آن شروع مي شود شايست ناشايست بوده است. اما بهرحال اين كتاب با كتاب «شايست ناشايست» كه يكي ديگر از آثار زردشتي به نثر فارسي است فرق دارد.
مطالب «صددر بندهش» مفصلتر و از لحاظ افسانه هاي مذهبي غني تر از «صددر نثر» است مثلا در فصل 20 آن از گرشاسب و حوادث مربوط به آن صحبت مي كند، فصل 35 اختصاص به حوادث فرزندان آينده زردشت، اوشيدر، اوشيدر ماه و سوشيانت دارد. . .
 
ولي بطور كلي ساير مطالب اين دو كتاب حاوي دستورات مذهبي، تطهير، تشريفات در مراسم مختلف مذهبي، سفارشات اخلاقي و غيره مي باشد، و يكي از مهمترين كتب دستورات ديني زردشتيان به شمار مي آيد. سبك آنها ساده است و تاثير ادبيات پهلوي و اوستايي ديده مي شود. اين دو كتاب در «روايات داراب هرمزديار» آمده است2 و در 1909 در بمبئي چاپ شده است3 . نمونه هايي از آن نقل مي شود :

صددر نثر، قسمتي از فصل 62
. . .  اهرمن گجسته چون مينوي راستي بديد سه هزار سال بيهوش افتاده بود. از بيم راستي سر بر نمي توانست گرفتن و از بيم راستي نيارست در اين جهان آمدن. و هر چيزي كه تو در آن نظر مي كني كه بر جاي مانده است، چون تحقيق آن بازجويي به راستي مانده باشد.

صددر بندهش فصل 9
اندر دين گويد كه اين جهان مانند ابراست كه يك ساعت بگذرد پايندگي در وي نباشد و نيك و بد بسرآيد. پس طلب آنجاي بايد كردن كه هميشه آنجاي بايد بودن و اگر راحت و خوشي باشد هرگز به نگذرد و اگر رنج و اندوها باشد به پايان نرسد، نه آنچه گذرنده باشد دانايان غم آن خورند.

3ـ علماي اسلام
عنوان رساله ايست به نثر در دو روايت. روايت اول شرح مناظره ايست بين موبدان بهدينان و علماي اسلام كه ضمن آن اساس دين زردشت مورد بحث قرار گرفته و از اصول آن دفاع شده است و نقايص مذاهب ديگر، البته نه بطور علني، ذكر گرديده. به عنوان مثال : 4

«اين هم جنگ و عداوت و گفتگوي و كشش و كوشش يك به ديگر و بيماري و تباهي كه به مردم مي رسد و ناسپاسي و خونخواري و بلاها كه در جهان است از كيست و از كجا مي‌آيد؟ اگر گويند فعل ابليس نيست بگويند كه فعل كيست؟. . . »

در روايات دوم نيز بهمچنين از اصول مذهب و آخرت و اعتقادات سخن مي گويد و شرح مي دهد كه در اوستا و زند چه موضوعاتي به ميان مي آيد. نمونه اي از آن : 5

«. . .  مي گويند كه خورشيد گرد زمين مي گردد و بهرجا كه خورشيد مي رود چون اينجا كه مائيم آسمان و ستارگان است . . . »
در «روايات داراب هرمزديار» آمده6 و بلوشه آن را در سال 1898 به فرانسه ترجمه كرد7 و در ضمن دلايلي عرضه كرد در مورد اينكه نگارش كتاب قديمي است و احتمال از پهلوي ترجمه شده است.

4ـ بهمن يشت
تقريبا همان مطالبي را شامل است كه در زند و هومن يسن پهلوي راجع به آن گفتگو مي‌شود. اصل داستان اين طور شروع مي شود كه اورمزد به زردشت خرد «هروسپ آگاه» مي دهد و او آنچه با اين خرد مي بيند نقل مي كند. اصل افسانه اي زندگي زردشت، پيشگوئيهايي براي آينده. جريانات هزاره ها، طبقات چهارگانه مردم، در ضمن آن آماده است و تشبيهات جالبي دارد و در آخر با اصل پهلوي اختلافاتي دارد : در تاريخ 866 (1496 ميلادي) به پايان رسيده و در «روايات داراب هرمزديار آمده است8 .
نمونه اي از آن : 9

«اورمزد زرتشت پرسيد كه چه ديدي اندرين خرد هروسپ آگاه. زرتشت گفت كه اي دادار وه افزوني، ديدم كساني كه خواست داشتند به گيتي و تن نكوهيده بودند و روان ايشان در دوزخ بود، دل من بسوخت . . .  »

5 ـ سوگند نامه
اين رساله ضمن بحث در مطالب ديني راجع به سوگندها، گواه گرفتن، شهادت دادن و نحوه آن نيز گفتگو مي كند و از قضاوتهاي دوران پيش، چون ريختن روي گداخته بر سينه آذرباد و گذشتن سياوش از آتش و نظاير آن سخن مي گويد و در مورد پيمان نشكستن سفارشات فراواني مي كند. بعضي از مطالب آن در اين مورد با مطالب كتابهاي «صددر نثر» و «صددر بندهشن» يكسان است. در ابتدا مراسم سوگندهاي ساده شرح داده شده و در آخر از مراسم تشريفاتي سوگند خوردن بحث گرديده است. در «روايات داراب هرمزديار» آمده10 .
نمونه اي از آن :11

« . . . من كه فلان بن فلان، سوگند مي خورم پيش دادار اورمزد ريومند و پيش بهمن امشاسفند و اين بند دين كه بر ميان دارم و پيش ارديبهشت امشاسفند كه در پيش دارم و پيش شهريور امشاسفند كه در دست دارم و پيش اسفندارمذ امشاسفند كه پاي من بروي دارم و پيش مهر و سروش و رشن امشاسفندان كه من خبر ندارم . . .  »

6ـ شايست ناشايست

اثريست كه از موضوعات مختلف مذهبي، آفرينش، جدال بين نيك و بد، گناهان، كرفه ها، رنج روان گرشاسب و جمشيد، ازدواج، طلاق و هزاره ها صحبت مي كند و با همان كلماتي كه صددر نثر شروع شده شروع مي شود. در مورد اصل و قدمت آن اطلاعي در دست نيست، وست12 معتقد است كه نبايد زياد قديمي باشد. نسخه آن در آكسفرد موجود است 13.

7ـ جاماسب نامه
مطالبش تقريبا همان مطالب جاماسب نامك پهلوي است اما ترتيب آن با اصل پهلوي فرق دارد. شامل سوالها و جوابهاي رد و بدل شده بين گشتاسب و جاماسب مي باشد و در آن از حوادث شاهان قبل و بعد از گشتاسب، حمله تازيان، پيشگويي در مورد قحطي و سرانجام از اوشيدر و اوشيدر ماه و ساوسيوش (سياوش) كه رستگاري همگاني را موجب خواهند شد گفتگو شده است. اين اثر همراه با اصل پهلوي و پازند و ترجمه به انگليسي و گجراتي منتشر گرديده14 .
نمونه اي از آن 15:

«. . . و در آن بد ايام بادهاي سرد و بادهاي گرم بسيار جهد و شب باران زيانكار آيد و زمستان سردتر و تابستان گرم تر و زمستان از تابستان پيدا نبود. و مردمي كه او را فرزنداست به چشم خوار دارند و آن كس را كه فرزند نيست ستايش كنند . . . »

8ـ احكام جاماسب حكيم
اين رساله با شرح آفرينش و آسمان و زمين و ساير موجودات شروع مي شود و در طالع زردشت و ساير مردان معروفي كه تاريخ را به وجود آورده اند نظير موسي، عيسي، محمد، اسكند، مزدك، ابومسلم، بابك خرم دين و غيره صحبت مي كند و هر چه به زمان خود نزديكتر مي گردد نام شخصيت هاي بيشتر و با جزئيات بيشتري به چشم مي خورد. او از سلطان محمود و پسرش مسعود و طغرل و چند حاكم ناشناس ديگر نيز نام مي برد.
در «روايات داراب هرمزديار» آمده16 و نسخه اي خطي از آن در كتابخانه ملي پاريس است17 كه چون يك كتاب اسلامي عرضه شده كه با بسم الله شروع مي شود.
نمونه اي از آن : 18

« . . . اگر من هر آينده اي ياد كنم سخن دراز شود و از مقصود بازمانم، مختصر ياد كنم. اما هر مردي دين نو آرد يا ملك نو گيرد آن را بگفتم و از ديگرها دست بدارم كه حالهاي عالم بتمامي صفت نتوان كرد . . . »

9ـ مينو خرد
ترجمه مينو خرد پهلوي به نثر فارسي است قطعاتي از آن را در «روايات داراب هرمزديار مي توان يافت19 . نسخه اي از آن در كتابخانه ملي پاريس هست20 و همچنين وست نسخه هايي از آن را كه در مونيخ21 و لندن22 است شرح مي دهد23 .
نمونه اي از سبك آن :24

« . . . پرسيد دانا از مينو خرد، و هشت چون چند، همستگان چون و چند، دوزخ چون و چند و اشون اندر بهشت چون و چند . . . »

10ـ كتاب دادار بن داد دخت
در اين رساله25 شرح داده مي شود كه چگونه شاپور اردشيران از امپراطور روم تقاضاي ارسال كتابهاي يوناني پزشكي و علمي از آثار سقوط و ارسطو مي كند. اين كتابها همراه يونانيان تعليم يافته در اين رشته به ايران فرستاده مي شوند. ايشان از موبد دادار بن داد دخت سوالات متعددي در زمينه علم و مذهب مي كنند و جوابهاي مناسبي دريافت مي نمايند، و سرانجام موبد از ايشان دو سوال راجع به اصل نيكي و بدي مي كند كه ايشان در بهت فرو رفته و از جواب عاجز مي مانند و عاقبت مي پذيرند كه دانش پارسيان بر ايشان برتري دارد و اين موضوع شاه را بسيار خوشحال مي كند.
نسخه از آن در موزه بريتانيا وجود دارد26 و وست27 همچنين از نسخه اي كه در مونيخ هست نام مي برد.

11ـ وجود كرد ديني
اين رساله از دو قسمت تشكيل مي شود : قسمت اول فارسي آميخته با پازنداست كه سبك آن را پيچيده و مطالبش را نامفهوم مي كند و تشريفاتي را كه در موقعيت هاي مختلف بايد انجام داد شرح مي دهد. قسمت دوم شامل سوال ها و جوابها درباره مسائل ديني است.
دو نسخه از آن كه از لحاظ ترتيب مطالب فرق مختصري با هم دارند در كتابخانه ملي پاريس موجود است28 .

12ـ فرخ نامه
در داستان اول مختصري از سلطنت قباد سخن مي گويد و بعد به روي كار آمدن انوشيروان را شرح مي دهد و روابط او را با يونان حكيم دانشمند و مغضوب دربار قباد توصيف مي كند. ضمن آن نامه هاي حكيمانه اي كه بين يونان و شاه رد و بدل شده نيز آمده است و شرح داده شده كه چگونه يونان مورد بي مهري قرار مي گيرد و در آتشكده‌هاي خود را پنهان مي سازد تا زماني كه سرانجام سوئ تفاهم رفع و جزو يكي از مشاورين بسيار نزديك شاه قرار مي گيرد. در «روايات داراب هرمزديار» آمده است29 .
نمونه اي از آن : 30

« . . . روزي از يونان پرسيد كه مرا سخن بنماي، خردگيرم، دين ورزم و روان رهانم از دوزخ. يونان گفت جاويد زياد، با هر كس دوست باش، اينت خرد، به همه كس آن خواه كه به خود خواهي، اينت دين، و هر چند كه بتواني كردن نيكي كن، اينت برهاند روان از دوزخ . . . بفرمود تا دهن يونان پر از گوهر كردند . . . »

13ـ داستان مرغوزن نوشيروان
مامون سعي مي كند كه قصر انوشيروان را درهم كوبد و به علت استحكام آن موفق نمي شود و سرانجام از انديشه نابجاي خود پشيمان مي گردد، پيرمردي او را به مزار انوشيروان رهبري مي كند و او انوشيروان را مي بيند كه با ابهتي تمام نشسته و لوحه اي بر روي زانوان دارد و بر روي لوحه تمام اين حوادث نوشته شده است. در «روايات داراب هرمزديار» آمده است 31.
نمونه اي از آن : 32

« . . . چون به درِ مرغوزن رسيدند، دست سوي در كردند تا در گشايند، بيش از آن در گشاده شد و باز كرده شد، پس چون مامون حسن سهل و احمد خالد و پير مرغوزن اندر شدند و چون مامون را چشم بر روي انوشيروان افتاد هيبتي به دلش اندر آمد چنان پنداشت كه زنده است . . . »

14ـ زردشت نامه
روايتي از زرتشت نامه منظوم است به نثر با ابياتي كه در بين آنها نقش شده. وست33 اطلاع از وجود نسخه اي از آن را در اكسفرد34 مي دهد.

15ـ ارداويراف نامه
داستان معروف ارداويراف نامه است به نثر فارسي در سبكي ساده. نسخه كاملي از آن در كتابخانه ملي پاريس موجود است35 و بنا به نوشته وست36 نسخه ناقصي از اين ارداويراف نامه منثور در مونيخ هست37 .




1-  Introduction, pp. Ix, x «صد در نثر و صد در بندهشن» Dhabhar

2-  جلد اول صفحات 61-67 و 96 و 147-151 و غيره.
      جلد دوم صفحات 415-399 و غيره.

3-  Bombay 1909 صددر نثر و صددر بندهشن Dhabhar.

4-  روايات داراب هرمزديار ،جلد دوم، ص 73

5- روايات داراب هرمزديار ،جلد دوم، ص 85

6- جلد دوم، صفحات 72-86

7-  E. Blochet, "Le Livre intitule l'Oulama i Islam" , La revue de l'histoire des religions, Paris 1898.

8-  جلد دوم، صفحات 86-96

9-  جلد دوم، ص 87

10-  جلد اول، صفحات 45-55

11-  جلد اول، ص 46

12- West "The Modern…" See Page 115.

13-  تحت شماره 56,116 در Ouseley Collection in the Bodleian Library at Oxford.

14-  J.J. Modi The Jamaspi, Bomboy 1903

15-  ص 83 همان كتاب

16-  جلد دوم صفحات 101-130

17-  تحت شماره Supplement Persan 1091

18-  روايات داراب هرمزديار، جلد دوم، ص 121

19-  جلد اول صفحات 268-270 ؛ جلد دوم صفحات 59-61 و 259-266

20-  تحت شماره 1191 Supplement Persan ورقهاي 136-138

21-  تحت شماره 7 در Haug's Collection in staatsbibliothek Munchen

22-  تحت شماره 2769 در Mss. In India Office Library at London

23-  West "The Modern…" See Page 122.

24-  روايات داراب هرمزديار، جلددوم، ص 59

25-  تحت شماره Add 8994 ورقهاي 104-139 ؛

نك : G.Rieu , Catalogue of the Persian Manuscripts in the British Museum, P. 653.

26-  West, op. Cit. See Page 177.

27-  تحت شماره 7 در Haug's Collection in Staatsbibliothek Munchen ورق 188

28-  تحت شماره هاي 41 Supplement Persan و 1191 Supp. Per ورقهاي 111-114

29-  جلد دوم، صفحات 232-240

30-  جلد دوم، ص 236

31-  جلد دوم، صفحات 240-243

32-  جلد دوم، ص 242

33-  West "The Modern… " See Page 112

34-  تحت شماره 259 در Fraser Collection in the Bodleian Library at Oxford.

35-  تحت شماره 47 Supplement Persan ورقهاي 41-54

36-  West, op. Cit.                                                        

37-  تحت شماره 7 Haug's Collection Staatsbibliothek Minchen.

برگرفته ازhttp://kimiaeghbaly.blogfa.com/

ادبيات زرتشتی به زبان فارسی، آثار منظوم


ژاله آموزگار – دكتر در ادبيات پهلوي


رساله هاي كامل

آثار منظوم

در اين رساله ها سياق گفتار و نحوه پيش كشيدن مطلب تقريبا همان است كه سرايندگان مسلمان در آثار ادبيات فارسي اسلامي پيش مي گيرند. يعني رساله معمولا با ستايش خدا، نعت پيغمبر، موجباتي كه تنظيم رساله را باعث شده شروع مي شود. بعد به خود داستان مي پردازند و در آخر سراينده درباره خود سخن مي گويد و احيانا تاريخ يا ماده تاريخ را ذكر مي كند.
نمي توان ادعا كرد كه تمام اشعال اين آثار در سطح عالي قرار دارد، ولي در ضمن نمي‌توان انكار كرد كه ميان آنها قسمتهايي را مي توان يافت كه در آن صحنه ها با نوعي ريزه كاري استادانه نقاشي شده و مطالب بزرگ در كوچكترين جملات بيان گرديده است. اميد است كه نمونه هايي كه براي قسمتي از اين رسالات ذكر مي شود تا حدي حق مطلب را ادا كند. سعي شده كه تا حد امكان اين آثار از نظر تاريخي و زمان سرايندگان آن دسته بندي شود.

1ـ زردشت نامه
اولين اثري كه به ميان مي آيد بالطبع زردشت نامه است كه يكي از قديمترين آثار كامل و مستقل مي باشد كه در روايات نيز ذكري از آن نشده است. ساليان دراز اين كتاب به عنوان اثري از زردشت بهرام پژدو معرفي شده بود و وست و رزنبرگ نيز اين موضوع را تاييد كرده اند.1 ولي با مقاله اي كه رمپيس منتشر كرد و نتيجه مطالعه و توجه بيشتر او در مورد مطالب ابتدا و انتهاي اين كتاب بود نشان داد كه اين اثر به سالهاي قبل از 347 يزدگردي و سالهاي مابين 978-970 ميلادي برمي گردد2 و سراينده آن شخصي به نام كي كاووس پسر كيخسرو، پسر دارا بوده و عنوان اصلي آن «مولود زردشت» نام داشته3 و زردشت بهرام فقط آن را رونويسي كرده است.
اين كتاب تاريخ افسانه اي زندگي زردشت است از قبل از تولدش تا موقعي كه اسرار نبوت بر او نمايان شد و شامل حوادثي است كه بعدا پيش آمد و شرح مبارزات و عرضه دين به دربار گشتاسب. در آن از معجزات زردشت نيز سخن به ميان آمد.
ضمن اينكه مي توان چون هر منظومه ديگري اشعار كم اهميت تري در آن يافت و به غلطهايي از نظر قافيه برخورد. ولي بايد دانست كه قسمتهايي از آن با استادي تمام به نظم كشيده شده است.
اين كتاب را اول بار رزنبرگ در سال 1904 با ترجمه فرانسه و شرح احوال زردشت بهرام پژدو به عنوان سراينده آن منتشر كرد4 و نسخه چاپي دبير سياقي نيز بر اين اساس است 5. نمونه اي از آن نقل مي شود :

آمدن بهمن امشاسپند به نزد زردشت 6
بيـامد به زرتشـت پاكيـزه راي
درخشنـده از دور مـاننـد هـور
به زرتشت گفتا كه بر گوي نام
بدو گفت زرتشت كاي نيك راي
مرادم همه سوي فرمان اوست
همـان روز بـهمن به امـر خــداي
بپوشـيده يـك دسـت جامـه ز نور
چو جويي ز دنيا، چه داري تو كام
نجـويـم هـمـي جـز رضاي خداي
ازيرا كه هر دو جـهان زان اوسـت

. . . .

 

 

2ـ آثار زردشت بهرام پژدو
زردشت پسر بهرام پسر پژدو هيربدی بود که در قرن 7 هجری در دوره مغول می زيست، پدرش بهرام پژدو خود مردی دانشمند و تعليم يافته و ستاره شناس بود که در عين هال از صنعت شعر نيز اطلاع داشت7  داستانی به نام داستان "بهاريات" را که در سال 626 هجری نوشته شده است به او نسبت داده اند8 .
زرتشت بهرام زردشتي با ايمان بود و بعد از تحقيقات دقيقي كه در فقه و علوم ادبي و ستاره شناسي كرد تمام هم و وقت خود را مصروف جان بخشيدن و زنده كردن سنتها و داستهاي مذهبي قديم نمود. شعرهايش شامل مباحث مذهبي است و شايد به همين دليل نام او در غالب تذكره ها نيامده است.
مهمترين آثارش عبارتند از :

الف : ارداويراف نامه.
منظومه اي به شعر در بحر هزج است كه موضوع آن را همان معراج ارداويراف نقل شده در داستانهاي پهلوي تشكيل مي دهد. داستان به طرز جالب و با استادي روايت شده است و شرح مسافرت به بهشت و دوزخ هر دو بيان گرديده.
اين كتاب اول بار توسط «اَسا» در 1902 همراه با متن پهلوي منتشر شد9 . و اخيرا نيز در ايران توسط دكتر عفيفي منتشر شده است10.
اين داستان به علت اهميت آن در مذهب و سنت زردشتي، بعد از زرتشت بهرام نيز مورد طبع آزمايي شعراي ديگر اين اقليت قرار گرفته است. چنانكه بعدا اشاره خواهد شد بجز اردايراف نامه زردشت بهرام ما دو ارداويراف نامه ديگر به نظم و يك ارداويراف نامه ديگر به نثر داريم.
نمونه هايي از آن نقل مي شود : 11

چنين گـفت آنـگهي ارداي ويـراف
شدم در خواب و از من هوش شه دور
سلامـم كـرد و مي پرسـيد بسـيـار

كه چون خوردم سه جام باده صاف
سـروش آمـد بـه سـان عالـمي نـور
 تـو گفـتـي مهـربـانـم بود و غمخوار

. . .  
در عذاب دروغگويان و غمازان 12

يكي مردي دهن ديدم گشاده
فرو‌آويخته زو مار و كـژدم

زبانـش از دهـان بيـرون فتـاده
يكي دندان بر او مي زد يكي دم

. . .  

گناه اين چه بوده، بازگو راز

سروشم گفت كاين بودست غماز


ب ـ كتاب چنگرنگهاچه
موضوع اين داستان در سنت زردشتي بخصوص در اواخر دوره ساساني اهميت فراواني دارد. داستان در اصل مربوط به مناظره و مباحثه ايست كه ميان چنگر نكهاچه و زردشت پيش آمده است. اين شخص برهمني بسيار دانشمند بوده كه در زمان ظهور زردشت در هند زندگي مي كرده و مريدان فراواني داشته است. چون خبر ظهور زردشت و مذهب جديدش كه دنيا را گرفته به او مي رسد، بسيار ناراحت مي شود و نمي تواند موجوديت اين دين را بپذيرد و به همين دليل و به خاطر رد آن نامه اي به دربار گشتاسب مي نويسد و تقاضا مي كند كه با زردشت مناظره اي علني، در برابر همه درباريان انجام دهد. اشو زردشت بلافاصله مي پذيرد. برهمن دانشمند دو سال وقت براي تهيه سوالات صرف مي‌كند و سپس به دربار گشتاسب مي آيد، مجلس بحث آماده مي گردد، اما قبل از شروع سوال و جواب زردشت تقاضا مي كند بخشي از اوستا خوانده شود. وقتي اين تقاضا را انجام مي‌دهند مي بينند كه مطالب مربوط به اين سوال و جوابها قبلا در آن بخش اوستا مطرح و به طور كامل تفسير شده است. چنگر نكهاچه شديدا تحت تاثير اين موضوع قرار مي گيرد و بلافاصله به مذهب مزديسنا مي گرود.
موله به طور مفصل راجع به اين كتاب و اهميتي كه مطلب آن در ارتدكسي مذهب زردشت دارد بحث كرده است13 . اين داستان در حقيقت جواب به انتقاداتي است كه از اواخر دوره ساساني به محلي بودن مذهب زردشت مي كردند و قطعا به خاطر اهميت ان است كه زردشت بهرام كه فقط روايتها و سنتهاي مهم را به نظم كشيده است در اين موضوع هم طبع آزمايي كرده. دو نسخه از آن در كتابخانه ملي پاريس هست14 .
اين داستان با همان جزئيات در كتاب مينو خرد داراب سنجان پسر هرمزديار، در مبحثي كه مربوط به زردشت و معجزاتش است آورده شده.

پ ـ خمسه زردشت؛منظومه اي در 929 بيت است و نسخه ناقصي از آن در كتابخانه دانشگاه بمبئي وجود دارد15 .

ت ـ داستان شاهزاده ايراني و خليفه عمر؛
داستان مفصلي از گرفتاري شاهزاده ايراني پسر يزدگر است به دست عمر و لطفي كه اين خليفه درباره او مي كند. قسمت اعظم داستان شامل اطلاعاتي است كه اين شاهزاده ايراني از تاريخ و مذهب ايران مي دهد و وقايع را از ابتداي دنيا تا آخر جهان بر مي شمارد. از بعد از قرن 14 ميلادي (7 هجري) اين تاريخ كاملا تصوري است طبعا بايد هم اينطور باشد چون زرتشت بهرام خود در نيمه دوم قرن سيزدهم ميلادي مي زيسته است. اين داستان در «روايات دارا هرمزديار» آورده شده است16 و نسخه هايي از آن در كتابخانه ملي پاريس و كتابخانه دانشگاه بمبئي وجود دارد17.
نمونه اي از آن : 18

نماند بر بد و بر نيك گردون
بدين سانست اين دوران ريمن
بود كار جهان همواره گردان
نبد كس را ز چرخ دون اماني
رساند تا فلك از دولت و تخت
در اندازد همو از تخت ناگاه
چنين بود و چنين باشد هميشه
از اول بود شاهي مر كيان را
پس از تازي ستاند ترك عالم

ببايد مرد گر شاهست گردون
چو مرغي هر زمان ديگر نشيمن
از او ايمن نبودستند گردان
بهر دوري برآيد خانه داني
دهد ملك و نگين و حشمت و بخت
ز فوق آسمان اندر بن چاه
كه او را بيوفائي هست پيشه
وزان پس گشت شاهي تازيان را
مر ايشان را بود گيتي مسلم

. . .  


3ـ صددر نظم
اين كتاب مطالب «صددر نثر» به شعر مي باشد در وزن متقارب كه توسط ايرانشاه بن ملكشاه در سال 846 يزدگردي مطابق با 900 هجري و 1496 ميلادي در كرمان سروده شده است19 . ترتيب فصول آن با «صددر نثر» فرق مي كند ولي مطالب همان است با جزيي تفاوت. زبان و لغات اين كتاب در مقايسه با «صددر نثر» و حتي «صددر بندهشن» جديدتر به نظر مي آيد.
قسمتهايي از اين كتاب در «روايات داراب هرمزديار» يافت مي شود20 . نسخه هايي از آن در كتابخانه ملي پاريس هست21 .
هايد آن را در 1700 ميلادي به زبان لاتين ترجمه كرده است22 .
نمونه اي از آن :23

به هشتاد و سه در ايا پاك باز
زمين را خوش آيد ايا نيك نام
خوش آيد همي در جهان بادرا
بود اسب را بهتر آن كار بار
شود گوسفند آن زمان شادمان

سخا پيشه كن، رادشو، كارساز
كه بر وي كند راد مردي خرام
كه تازه كند سينه رادرا
كه گردد بدو رادمردي سوار
كه رادي خورد شير او در جهان

. . .  


4ـ ارداويراف نامه كاووس
اين نيز داستان اردوايراف است كه بنا به اشعار ابتداي آن در سال 902 يزدگري (احتمالا 1520 ميلادي) توسط كاووس پسر فريبرز در نوساري و در دوره فرمانروائي بهمن سروده شده است. او در اثر خود نامي از زرتشت بهرام نمي برد. نسخه اي از آن در كتابخانه ملي پاريس هست24 .

قصه سنجان
داستان منظومي از مهارجت زردشتيان خراسان به هند است و در آن حوادثي كه در جريان اين سفر پر مخاطره پيش آمده گفتگو مي كند و جريانات مختلف چون قحطي، گرسنگي، طوفان در دريا، نذر براي نشاندن آتش بهرام و بعد جنگ با محمود و هماوردي اردشير سردار زردشتيان با آلپ خان رئيس گروه محمود و غيره به نظم كشيده شده است.
مولف آن بهمن پسر كي قباد است كه آن را در سال 969 يزدگردي (برابر با 1008 هجري و 1601 ميلادي) به پايان رسانده است. در «روايات داراب هرمزديار» آمده25 و اخيرا با ترجمه انگليسي و گجراتي در هند منتشر شده است26 .
نمونه اي از آن : 27

چو كشتي ره بدريا در كشيده
همه دستور دين حيران بماندند
به درگاه خدا رخ زار سودند
كه اي دانا تو ياري ده بدين كار

در آنجا آفت طوفان رسيده
در آن ورطه چو سرگردان بماندند
بپا استاده زاري ها نمودند
از اين سختي رهان ما را بيك بار

. . .  


6ـ داستان مهاجرت زردشتيان
اين منظومه داستان ديگري از مهاجرت زردشتيان هند مي باشد كه توسط داراب پسر پالن پسر فريدون در هند سروده شده، حوادث با كمي تفاوت همان است كه در قصه سنجان از آن گفتگو مي شود. نسخه اي از آن در كتابخانه ملي پاريس وجود دارد28 .

7ـ صددر بحر طويل

در اين رساله نيز كتاب «صددر نثر» به شعر برگردانده شده است ولي در بحر هزج. سرايندگان آن ملا رستم اسفندياري و ملا بهزاد رستم مي باشند كه در سال 973 يزدگردي (1605 ميلادي) آن را به نظم كشيده اند29 .
ترجمه گجراتي اين كتاب توسط دستور جاماسب اسا يك بار در سال 1844 و بعد در سال 1881 ميلادي در هند منتشر شد30 .
قطعاتي از آن در كتاب «روايات داراب هرمزديار» يافت مي شود31 .
نمونه اي از آن : 32

كستي و وستاو و گاهنبار از جمشيد ماند
رسم و راه اين، چنين بنهاد جم اندر جهان
مي فرستادي به نزد مطبخي او را ز راه
تا بخوردتدي طغام و سير گشتندي ز داد

با بزرگان و وزيران جملگي داريم بخواند
هر كه مي آمد به گاهنبار از مردمان
جملگي را گر بدي درويش و گر هم پادشاه
آفرين خواندي و رفتي جملگي با دين و داد

. . .  


و در دنباله داستان به افسانه معروف كه اهريمن ديوي را به صورت آدمي به گاهنبار مي‌فرستد اشاره مي كند. اين داستان به اين صورت در كتاب «صددرنثر» نيست و از ملحقاتي است كه در موقع برگرداندن به شعر افزوده شده است.

8ـ آثار مرزبان بن راوري
مرزبان راوري در كرمان دستور بود و به خانواده اي تعلق داشت كه منصب دستوري در آن ارثي بود.
الف ـ داستان عدالت انوشيروان.
اين رساله در مورد شروع سلطنت انوشيروان و روابط او با مشاور دانشمند و معروف دربارش به نام «يونان» است و از نامه هايي كه ميان ايشان مبادله شده و از بحثهاي نوشيروان با موبدان سخن مي گويد. در دنبال اين منظومه داستان ديگري در مورد زردشتيان و علي امير المومنين است و از عهدنامه اي كه ميان ايشان بسته مي شود صحبت به ميان مي آيد.
ما داستاني تقريبا شبيه به اين در بين آثار منثور داريم.
نسخه اي از آن در كتابخانه ملي پاريس موجود است33 .
نمونه اي از آن :

بهنجار نوشيرواني سخن

كنم وصف نوشيروان كهن


ب ـ مينو خرد
دومين اثر مرزبان بن راوري ترجمه به شعر متقارب از مينو خرد پهلوي است كه در آن تقريبا همان سوالات و جوابهاي مينو خرد پهلوي مطرح مي شود. يعني دانا از مينوي خرد سوال مي كند و جواب مي شنود. تاريخ نگرش اين رساله بنا به نوشته خود مينو خرد در حدود 980 يزدگري (1612 ميلادي) است. نسخه كتابخانه ملي پاريس ناقص است و در آن فقط 29 سوال مطرح شده است34 . اما نسخه اي كه ساشو تجزيه و تحليل كرده است شامل 54 سوال و جواب است35 . دستنويسي از آن در كتابخانه دانشگاه بمبئي وجود دارد36 .
«مينو خرد» ديگري به نظم از داراب سنجانه و همچنين «مينو خردي» به نثر هست كه به آنها اشاره خواهد شد.

9ـ احكام از جاماسب
قبل از اينكه بعد از آثار مرزبان راوري از آثار پسر او انوشيروان صحبت كنيم به اين اثر اشاره مي كنيم كه رساله اي شامل 29 فصل است و در مورد سوالاتي است كه گشتاسب از جاماسب كرده و جوابهايي كه جاماسب به او داده. سراينده آن برزو پسر كي قباد است كه بنا به اشعار خود رساله آن را در سال 985 يزدگري (1618 ميلادي) به نظم كشيده است. نسخه هايي از آن در كتابخانه ملي پاريس وجود دارد37 ما تحت چنين عنوان و با مطالبي تقريبا مشابه دو رساله به نثر داريم.

10ـ آثار انوشيروان پسر مرزبان
انوشيروان يا نوشيروان پسر مرزبان راوري است كه از او قبلا صحبت به ميان آمد و همانطور كه گفته شد عنوان دستوري در اين خاندان ارثي بود و نوشيروان ضمن بر شمردن صفات خود اظهار فخر مي كند كه به خانواده اي تعلق دارد كه مقام دستوري از 70 نسل به اين طرف در آن ارثي بوده است.
آثار تاريخ دار نوشيروان تقريبا بين 988-998 يزدگري (1620-1930 ميلادي) نوشته شده است و تعدادشان نسبتا زياد و راجع به موضوعات مختلف مذهبي و داستانهاي كوتاه و جالب است. از ميان آنها مي توان هيجده اثر زير را نام ببريم :

I - داستان سلطان محمود غزنوي راجع به حوادثي است كه زردشتيان با سلطان محمود داشته اند :
سلطان آنان را به دربار مي طلبد و از آنها مي خواهد كه به دين اسلام درآيند و ايشان رد مي كنند و داستان شامل بحثهاي ايشان و شرح معجزاتشان است كه سرانجام لطف سلطان را باعث مي شود و ايشان آزاد مي گردند. در «روايات داراب هرمزديار»38 آمده و همچنين رزنبرگ آن را منتشر كرده است39 .
نمونه اي از آن : 40

چنين گفت با موبد آن شهريار
به دين شما من نيايم كنون

كه باشيد بر دين خود استوار
به يك موي گردد خود او همچنون

. . .  


II - داستان جمشيد و جهانشاه؛
مرد شروري پيش جهانشاه پادشاه هرات از زردشتيان بدگويي مي كند و به آنان تهمتهايي مي زند كه بدبختيهايي براي ايشان به وجود مي آورد، تا اينكه سرانجام بهديني به نام جمشيد با زحمات زياد خود را بيش جهانشاه مي رساند و حقايق را برملا مي كند و مقصر تنبيه مي گردد : اين داستان شامل 105 بيت است و رزنبرگ آن را در كتاب خود منتشر كرده41 و در «روايات داراب هرمزديار» نيز آمده است42.

III - حوادث جمشيد و جمه؛
داستان كوتاهي راجع به جمشيد و خواهرش جمه است و شامل حوادثي كه بعد از فرار بر آنها گذشته و جفت ديوي كه با ايشان محشور شده اند. گرفتاري و سرانجام رستگاري جمشيد با ميانجيگري زردشت در «روايات داراب هرمزديار» آمده است43 .

IV - داستان افرسياب پسر پشنگ؛
شرح مختصري راجع به فتح رستم و پهلوانانش است در جنگ با افراسياب و لشكريان توران، كه ضمن آن رستم كمربند سحر آميزي را كه اهريمن به جاماسب هديه كرده بود از او مي گيرد. در «روايات داراب هرمزديار» نقل شده44 .

V -
داستان مزدك و انوشيروان؛
زندگي مزدك را در دربار قباد و سپس در دربار انوشيروان مفصلا شرح مي دهد كه چگونه قباد مذهب او را پذيرفت و سپس از دامي كه انوشيروان براي مزدك گسترد و او را با 1200 نفر از پيروانش گرفتار كرد سخن مي گويد. در حدود 617 بيت دارد و در «روايات داراب هرمزديار» نيز آمده45 .
نمونه اي از آن : 46

چرا مال عالم همه مردمان
كه جمعي ز مردم بود پر زمال
همه مال يزدان بود در جهان
شهنشه چو گفتار او را شنود

به شركت ندارند پيرو جوان
كه جمعي بود روز و شب در ملال
كند قسمت او را همه مردمان
پذيرفت و از گفته شادي نمود


VI - ارداويراف نامه؛
اين كتاب آنچنان كه خود انوشيروان مي گويد ضميمه اي بر ارداويراف نامه زرتشت بهرام است كه بر عكس ساير آثار انوشيروان كه معمولا در بحر متقارب هستند، در بحر هزج سروده شده، يعني در همان بحر «ارداويراف نامه» زرتشت بهرام.
در آغاز با احترام از او نام مي برد و مي نويسد كه با خواندن متن اصلي متوجه شده است كه زرتشت بهرام قسمتهايي را نقل نكرده است و به همين دليل تصميم به سرودن اين اثر گرفته. در «روايات داراب هرمزديار» آمده است47 :
نمونه اي از آن : 48

تو اي ويراف خلقان را خبر دار
بود بردين به، بيشك همه دم

 كه انديشه كنند از دوزخ تار
كه تا فردا نبيند خود جهنم


VII -
وصف امشاسفندان؛
در مورد صفات 33 فرشته است كه در 1051 بيت سروده شده و در «روايات داراب هرمزديار» نقل گرديده49 .
نمونه اي از آن : 50

برم نام پاك اول از كردگار
بگويم ز داد خداوند پاك

كنم قصه را در جهان يادگار
كه از نور او هست خور تابناك


VIII - مارنامه؛
شرح اينست كه چگونه ظهور مار باعث پيشگوئيهايي در مورد روزهاي ماه مي گردد. نمونه اي از آن :51

اگر روز بهمن ببيني تو مار

غمي سخت بيني در آن روزگار


IX - برج نامه؛
در مورد ظهور ماه نو و پيشگوئيهايي است كه مي توان با آن درباره هر برج به عمل آورد: 52

به برج حمل چون ببيني تو ماه

بكن اندر آن دم به آتش نگاه


X - داستان در باب قحطي؛
كه ضمن آن شرح چند قحطي و خشكسالي را مي دهد و آن را يكي از چهار درد بزرگ جهان مي داند53 .

XI معجزات زردشت؛
که در آن از غرس سرو در بلخ و ساير معجزات زردشت سخن می گويد 54.

XII - اثر ديگري در مورد زردشت و حوادث زندگي او و آتش ورهرام55 .

XIII - بيست و يك نسك اوستا؛
كه نوشيروان آن را به نظم كشيده است56 .

XIV - مناظره ميان زردشت و اهورا مزدا. شامل همپرسگيهاي زردشت و اهورا مزداست و نمونه هايي از آن به طور پراكنده در «روايات داراب هرمزديار» يافت مي شود57 .

XV - داستان تهمورث و اهريمن. در مورد حوادثي است كه براي تهمورث برادر جمشيد رخ مي دهد. او اهريمن را به دام مي اندازد و به خدمت خود مي گمارد ولي اهريمن زن تهمورث را فريب مي دهد و از اسراش آگاه مي شود و در نتيجه موفق به كشتن تهمورث مي گردد. نسخه هايي از آن در كتابخانه ملي پاريس موجود است58 .

XVI - داستان خلقت جهان و حوادثي كه به دنبال داشته است. آتش، انسان و گاو در اول خلقت از آمدن به گيتي به علت بدبختيهايي كه با آن مواجه خواهند شد امتناع مي كنند و داستان شرح گفتگوهاي ايشان با اورمزداست كه سرانجام مجاب مي شوند و به گيتي باز مي آيند. اين داستان با موضوع فصل 18 كتاب «صددر بندهشن» مطابقت دارد. نسخه هايي از آن در كتابخانه ملي پاريس موجود است59 .

XVII - داستان گرشاسب و زردشت كه شرح محاكمه روان گرشاسب است در برابر اورمزد و ارديبهشت امشاسفند و ساير امشاسفندان كه ضمن آن گرشاسب براي تبرئه خود اعمال قهرمانيش را بر مي شمارد و از بدبختيهايي كه به علت عدم حركت آتش بايد تحمل كند، مي نالد و سرانجام ميانجيگري زردشت او را نجات مي دهد. اين داستان نيز با فصل بيست كتاب منثور «صددر بندهشن» مطابقت دارد. نسخه هايي از آن در كتابخانه ملي پاريس موجود است60 .

XVIII - شش داستان كوتاه كه ضمن هر كدام از آنها سرگذشت كوتاهي نقل شده و نتيجه اخلاقي گرفته شده است، داستانها عبارتند از :

الف ـ داستان مردي كه فيلي او را تعقيب مي كند61 .
ب ـ داستان مرد و سه دوستش62 .
پ - داستان شك و يقين كه شرح سرگذشت پادشاهي است كه گرفتار دشمنانش شده است و وزير او63 .
ت ـ داستان شاه و بنده64 .
ث ـ داستان شاهزاده اي كه از دنيا به خاطر آخرت دست مي كشد65 .
ج ـ داستان درويش و پاره نان66 .

11ـ مينو خرد

آخرين اثري كه براي رسالات منظوم مي شماريم اين اثر است كه داراب سنجانه پسر هرمزديار در سال 1046 يزدگردي (1627 ميلادي) به نظم كشيده است و تقريبا شامل 68 سوال مي باشد و در فصلي كه به نعت پيغمبر اختصاص دارد و از زردشت و معجزاتش گفتگو مي كند داستان چنگر نکهاچه به تفصيل شرح داده شده است. نسخه هايي از آن در كتابخانه ملي پاريس موجود است67 .

پس آنگه نخستين به نام خداي نكردم مرا اين نظم را ابتدا
. . .  





1- W.West. "The Modern Persian Zaroastrian.." See Page 112. F. Rosenberg :Le Leure de Zoroastre" P. xxxi.

C.Rempis " Qui est l'auteur de zartusht Nameh -2 " در مجموعه مقالات تحقيقي خاور شناسی اهداء به پروفسور هانري ماسه، تهران 1342/1967 صفحات 341-342

3- مجموعه مقالات تحقيقی خاور شناسی اهدائ پروفسور هانری ماسه، تهران  1967 / 1342 ص 337

4-  F. Rosenberg. "le Liure de Zoroastre" st. Petersbourg 1904.

5-  زراتشت نامه، به كوشش محمد دبير سياقي، تهران 1338

6-  ص 33، چاپ دبير سياقي.

7-  دكتر محمد معين،مزديسنا، تهران 1326 شمسي، صفحات 468-485

8- F.Rosenberg. "Le Liure de Zoroastre" p.ix. ؛ و ص 20 زراتشت نامه، چاپ دبير سياقي.

9-  Dastour K.J.J. Asa "Arda Viraf Nameh, the Original Pahlavi Text." Bom bay, 1902.

10-  دكتر رحيم عفيفي، ارداويراف نامه منظوم زرتشت بهرام پژدو، مشهد 1343

11-  دكتر رحيم عفيفي، ارداويراف نامه منظوم زردشت بهرام پژدو، ص 33

12-  ص 81 ، همان كتاب.

13-  M.Mole "Deux aspects de la formationde l'orthodoxie Zoroastrienne در مجله
Annuaire de l'institut philologie et d'histoire orientales et slaves. Tom xii Bruxelles : 1952 صفحه 311 به بعد.

14-  تحت شماره هاي 44 Supplément Persan. ورقهاي 1-20 و 48 Supplément Persan ورقهاي 72-86

15-   West : "The Modern . . .  " See Page 126.

16-  روايات داراب هرمزديار، جلد دوم، صفحات 244-259

17-  در كتابخانه ملي پاريس تحت شماره Supplément Persan 1022 ورقهاي 11-20 و نسخه كتابخانه دانشگاه بمبئي تحت شماره 29 ورقهاي 84-87

18- روايات داراب هرمزديار، جلد دوم، ص 257

19- Introduction p.v «صددر نثر و صددر بندهشن». Dhabhar

20-  روايات داراب هرمزديار، جلد اول صفحات 346-348 و 348-350 و 351 و غيره.

21-  تحت شماره هاي 35 و 36 Supplément Persan و همچنين 48. Supp.Per ورقهاي 121-124

22-  Hyde, Historia religionis uerterum persanum pp 433-488. Oxon 1700.

23-  روايات داراب هرمزديار، ص

24- تحت شماره 46 Supplément Persan ورقهاي 365-381

25- جلد دوم صفحات

26- قصه سنجان، حيدرآباد هندوستان 1965

27- روايات داراب هرمزديار، جلد دوم، ص 346

28- تحت شماره 1022 Supplément Persan ورقهاي 72-94

29-  «صددر نثر و صددر بندهشن» Dhabhar, Introduction. P.vi.

30-  Dastur Jamasp Asa "Sad dar bahr Tavil" Bombay 1881.

31- جلد اول صفحات 429-434 و 491-493 و غيره.

32- روايات داراب هرمزديار، جلد اول، ص 433

33- تحت شماره 1911 Supplément Persan ورقهاي 143-172

34-  تحت شماره 1911 Supplément Persan ورقهاي 179-185

35-  Sachau "Contribution of the Knowledge of Parsee Literature". "Journal of the Royal Asiatic Society". London new series 1870.pp. 229-283.

36- West, op. Cit. See Page 122.

37- تحت شماره هاي 48 و 46 و 44 Supplément Persan.

38-  جلد دوم، صفحات 194-199

39-  F.Rosenberg. "Notices de litterature Parsie" st Petersbourg, 1909 pp. 31-36.

40- روايات داراب هرمزديار، جلد دوم، ص 198

41-  Rosenberg, op. Cit., pp. 31-36.

42- جلد دوم، صفحات 200-202

43- جلد دوم، صفحات 208-210

44- جلد دوم، صفحات 210-213

45- جلد دوم، صفحات 214-230

46- همان كتاب، ص 216

47-  جلد دوم، صفحات 331-342

48-  همان كتاب، ص 341

49-  جلد دوم، صفحات 164-192

50-  همان كتاب، ص 164

51-  جلد دوم، ص 193

52-  جلد دوم، ص 193

53-  «روايات داراب هرمزديار» جلد دوم، صفحات 203-204

54-  «روايات داراب هرمزديار» جلد دوم، صفحات 213-214

55-  «روايات داراب هرمزديار» جلد دوم، صفحات 290-304

56-  «روايات داراب هرمزديار» جلد دوم، صفحات 436-439

57-  «روايات داراب هرمزديار» جلد دوم، ص 229 و غيره.

58-  تحت شماره هاي 38 Supplément Persan ورقهاي 109-120 و 46 Supplément Persan

59-  تحت شماره هاي 38 Supplément Persan ورقهاي 99-101 و 46 Supplément Persan

60-  تحت شماره هاي 38 Supplément Persan ورقهاي 102-109 و 46 Supp. Per. ورقهاي

61-  «روايات داراب هرمزديار» جلد دوم، صفحات 305-309

62-  «روايات داراب هرمزديار» جلد دوم، صفحات 309-311

63-  «روايات داراب هرمزديار» جلد دوم، صفحات 311-313

64-  «روايات داراب هرمزديار» جلد دوم، صفحات 313-318

65-  «روايات داراب هرمزديار» جلد دوم، صفحات 318-328 الف.

66-  «روايات داراب هرمزديار» جلد دوم، صفحات 328 الف.

67-  تحت شماره 36 Supplément Persan و نسخه ناقص تر تحت شماره 46 Supplément Persan

برگرفته ازhttp://kimiaeghbaly.blogfa.comققنوسقنوسققنوسققنوس
ققنوس

آهنگ موزون در «گاتها»



واژه‌ی «گات» در اوستا با حرف‌های «گ.ا.ث» نوشته شده و فرهنگیان آن را به خط خود «گاتهه» یا Gatheha می‌نویسند و «گات» می‌خوانند. «گاث»، در زبان پهلوی «گاس» و در زبان دری تبدیل به «گاه» شده و به معنی ظرف زمان و مکان و به‌گونه‌ی مجازی به معنای، آهنگ و موسیقی است و معنی اخیر از روی خواندن «گاته» به آوای ویژه(از قبیل وداخوانی هندیان) برخاسته و پساوند برخی از آواهای موسیقی نظیر دوگاه، سه‌گاه، چهارگاه، راست پنجگاه و نیز گاه‌های(اندرگاهان) پارسیان که عبارت بوده است از نمازهای پنج‌گانه نوشته شده در «گاثه» که ابوریحان آورده است(اهنودگات، اشتودگات، سپنتمدگات، وهوخشترگات، و وهیشتوایش‌گات)، نیز گویای این معنی است.

در مزدیسنا آمده است که «گاه» هم در زبان پهلوی و هم در زبان پارسی دری معنی نزدیک به‌هم دارد و برخی نیز واژه‌ی «گاتار» در موسیقی کردستان ایران و واژه «قطار»(نام گوشه‌ای در آواز بیات ترک) را منسوب به سنت قدیمی‌ «گات»خوانی دانست.

«یسنا» بخشی از مجموعه کتاب‌های سپندینه زرتشتیان یعنی «اوستا» است. و«گاتها» بخشی از یسنا و سرودهای جاودانه‌ی اشوزرتشت می‌باشد که پنج بخش است:

۱- نخستین بخش«اهنودگات»، شامل قطعات سه مصراعی است و هر مصراع شانزده هجا دارد.

۲- دومین«اشتودگات»، شامل قطعات پنج مصراعی است و هر مصراع یازده هجا دارد.

۳- سومین بخش«سپنتمدگات»، شامل قطعات چهار مصراعی است و هر مصراع یازده هجا دارد.

۴- چهارمین بخش«وهوخشترگات»، شامل قطعات سه مصراعی است و هر مصراع چهارده هجا دارد.

۵- پنجمین بخش«وهیشتوایش‌گات»، شامل قطعاتی است که هر یک از آنها دو مصراع بلند نوزده هجایی و دو مصراع کوتاه دوازده هجایی دارند.

پژوهش‌ها، وجود وزن منظم و حالت موزون را در این سرودها ثابت کرده است. از این پژوهشگران «وستردگارد» برای یافتن وزن اصلی «گاتها»ی ۲۸-۳۴-۴۲-۵۰-۵۲، «وستپال» و «هرمن تورپل» برای یافتن وزن «یشت»های ۹-۵-۱۰-۱۳-۲۲ کوشش کرده‌اند. از همه مهم‌تر، پژوهش‌های استاد پیشین دانشگاه ویرجینیا، «جان دریپر» است که بیش از ۲۵ سال برای یافتن آهنگ یسنا کوشید. «دریپر» در سال‌۱۳۱۰خورشیدی به ایران آمد و بین ایران و هندوستان در سفر و پژوهش بود. او در یک نیایشگاه قدیمی‌در «اودوادای» هند، اصلی‌ترین نواهای زرتشتی را می‌شنود و یقین حاصل می‌کند که اینها سرودهای دست نخورده‌ای از هزاران سال پیش هستند. او از این سرودها نوار ضبط می‌کند و از دو تن از استادان کنسرواتوار ویرجینیا پروفسور «انگلیش» و پروفسور «ودد» می‌خواهد که درباره‌ی این نواها دیدگاه خود را بنویسند و نظر استادان از این قرار است: «سرودها به‌گونه‌ی تک‌خوانی است و با سازی همراه نیست. متن از یک ساختمان هجایی ساده درست شده است(هر نت در ازای یک سیلاب) ولی طول یا کشش صداها و کمیت صداها در متن یکسان نیستند.»

«جان دریپر» می‌افزاید: «از آنجا که پیشینه آداب و رسوم مذهبی پارسی در روزگار ساسانی(و بخش بیشتری از آن درپیوند با زمان‌های باستانی‌تر است) تا اندازه‌ای بسیار برجای مانده، می‌توان برداشت کرد سبک‌های موسیقی«گات»ها و«یشت»ها نیز به همان دیرینگی باشد.

«حسینعلی ملاح» می‌نویسد: «وزن این سرود(یسنای ۴۷)، ۴/۴ است ولی می‌توان آن را برپایه‌ی تقارن‌های ریتمیک به اوزان دیگر هم نوشت و برای همین است که زیر نت‌ها علامت وزن آن گذاشته نشده است. سرود در مقام بزرگ Mode Majer است و ارزش سرود بنا به لحن هر خواننده می‌تواند تغییر کند. محدوده آهنگ در فاصله دانگ است و مقام‌های اصلی سرودها در همه جا یکسان است. از یکی از موبدان ایرانی خواستم این دو سرود(یسنای ۴۷ و یسنای ۴۴) را با آهنگ رایج در ایران بخواند. اختلاف در لحن‌ها بود ولی مقام هر دو سرود یکی بود.»

توضیح یسنای ۴۷:

۱- این سرود در دستگاه ماهور(یا گام دو بزرگ)(Do Majeur) است.

۲-وزن سرود چهارضربی است(یعنی ۴/۴) ولی حرکت قطعه(یعنی تمپوی Tempo آهنگ) سنگین و فراخ(Andante ) است.

۳- آهنگ سرود، بی‌وزن نوشته شده و خط‌های میزان که نقطه‌چین گذاشته شده از نگارنده است. دلیل این کار این است که نشان داده شود می‌توان این سرود را به وزن چهارضربی نوشت.

یاری‌نامه:

- جوادی، غلامرضا – موسیقی ایران از آغاز تا امروز

یازده دلیل تحریف نشدن کتاب دینی زرتشتیان (=گاتاها)

نوشتاری از موبد دکتر اردشیر خورشیدیان:

پرسش: خیلی ها اعتقاد دارند که کتاب های قدیمی دینی و مدهبی در طول تاریخ از بین رفته است و پیشوایان دینی در طول تاریخ اصول دین را تحریف کرده اند و در کتاب اصلی دین های قدیم در طول تاریخ دست برده شده و بسیاری از آیات عوض شده یا دست خورده و امروز دیگر قابل اعتماد نیستند. آیا به عقیده ی شما این افراد درست میگویند؟!

ادامه نوشته

گهنبار چیست؟؟؟


گهنبار چیست؟؟؟

گهبار جشن های سپندینه ای هستند که جنبه مذهبی دارند و زرتشتیان سالی شش بار و هر بار پنج روز برگزار می کنند .

اسامی چهره های گهنبار به ترتیب میدیو زرم ،میدیو شهم ،پیته شهم ،ایاسرم و همس پت میدیم می باشد.

گاهنبار یا گاهبار یا گهنبار دراسطوره‌های زرتشتی و آریایی آن شش روزی است که خدا دنیا را آفرید و در کتاب زند از زرتشت نقل می‌کنند که اهورامزدا دنیا را در شش گاه آفرید و اول هر گاهی نامی دارد و در اول هر گاهی جشنی سازند. همانطور که در دین‌های سامی آفریدگار جهان هستی را در شش روز می‌آفریند در دین ایرانیان کهن نیز اهورامزدا آفرینش جهان مادی را در شش گاهنبار به انجام می‌رساند. به این ترتیب که در یسنا آمده‌است:

Maidh-yo-zarem : (میدیوزَرِیم) – نخستین گاهنبار روز پانزدهم اردیبهشت ماه، چهل و پنجمین روز از اول سال که در آن آسمان آفریده شد.

Maidh-yo-shema : (میدیوشـِیم ) – روز پانزدهم تیر ماه صد و پنجمین روز سال که در این روز آب آفریده شد.

Paiti-shahem : (پَـیته‌شَـهیم) – روز سی‌ام شهریور ماه صد و هشتادمین روز سال که در این روز زمین آفریده شد.

Aya-threm : (اَیاسرِم ) - سی‌ام مهر ماه دویست و دهمین روز سال که در آن گیاه آفریده شد.

Maidh-ya-rem : (میدیارِم) – بیستم دیماه دویست و نودمین روز سال که جانوران آفریده شدند.

Hamas-path-maedem : (هَـمَـسپَـتمَـدٌم): در آخرین روز کبیسه ی سال یعنی سیصد و شصت و پنجمین روز سال که وهیشتواشت گاه می‌نامند واقع است که مردمان آفریده شدند.

هر یک از جشنهای ششگانه ی گاهنبارها پنج روز بطول می‌انجامیده و آخرین روز هر گاهنبار مهمترین روز جشن بوده‌است.


ایرانیان، در گذشته سال خود را با دو فصلٍ بزرگٍ تابستان هفت ماهه و زمستان پنج‌ماهه آراسته بودند. گاهنبارها شش بار در سال و هریک بمدت پنج روز انجام می شوند. برخی آیین گاه انبارها را به پیش از اشو زرتشت نیز نسبت می دهند

«گاه انبار یا «گاههای بارٍ همگانی» یا «میهمانی» در اوستا «یااٍریه» نامیده شده و از واژه ی «یاره» آمده که بمعنای جشن سال است.»

و چنین نظر میدهند که چنین جشنهایی نوعی تقویم ابتدایی بود که سال را به چهار فصل و چهار نیم-فصل تقسیم می کرد. اما هرچه هست، چنین جشنهایی هویتی برخاسته از طبیعت، با محوریت نجومی و با تکیه بر رویدادهای تاریخی دارند و از دیرباز از جشنهای موسمی زرتشتیان به شمار می آیند.

گاه انبار یا «گاههای بارٍ همگانی» یا «میهمانی» در اوستا «یااٍریه» نامیده شده و از واژه ی «یاره» آمده که بمعنای جشن سال است. در هر گاهنبار بگونه ی سمبلیک، آفرینش یک پدیده از سوی اهورامزدا برای ایرانیان نیز جشن گرفته و پاس داشته می شود. ایرانیان در این شش گاه، انجمن ها و میهمانی و داد و دهش برپا می کردند و بار همگانی می دادند و پس از آن با خواندن اوستا و نیایش سپاس آفریده های اهورا مزدا را بجای می آوردند. نسبت دادن جشن آفرینشٍ شش پدیده ی (آسمان،آب،زمین،گیاه،جانوران،انسان) به شش گاهنبار از باورهای موجود در مزدیسنا برخاسته است. درین باورداشت، اهورامزدا جهان را در شش بار یا گاه آفرید اما نه همچون باورداشتٍ سامیان در شش روز بلکه در چرخه ی نمادین یکساله اینکار انجام شد. فصل 25 بندهش اشاره میکند که « اهورامزدا میگوید افرینش هستی در 365 روز * بوسیله من انجام گرفت پس شش جشن گهنبار در هر سال قرار داده شده است.»

لازمست گفته شود برخی معتقدند در مرحله ی نخست، نباید باورهای زرتشتی به گاهنبارها وارد می شد چرا که گاهنبارها در رابطه ی مستقیم با تقویم طبیعی و مردمان کشاورزند و نهایتا باین باور تندروانه معتقدند که وجود سمبل آفرینش در گاهنبارها در نتیجه ی تحریف گاهشمار انجام شده است که البته چنین باورهایی درست نیست.

«فروهرهای مقدس و نیک و توانای پاکان را می ستاییم که در هنگام هَمَسپَتدم از آرامگاهان خویش پرواز می کنند و بمدت ده شب پی در پی درینجا بسر برند» - فروردین یشت

 گاهنبارها اگر توسط خود اشو زرتشت ایجاد نشده باشند پس از ایشان و هنگام ریشه دواندن کشاورزی در ایران کهن ایجاد شده اند و رواست چنین باورهایی آنهم بشکل سمبلیک برای پاسداشت دین در آن انجام شده باشد.

 

نام‌هاى شش چهره گاهنبار و معنى و زمان آنها به این قرار است:

«میدیوزَرِم گاه» با گویش اوستایی «مَـئیذیوئی‌زَرِمَـیَـه» به معنای میانه ی فصل سبزی(میانه بهار) . زمان این جشن در نیمه بهار یعنى ۴۵ روز پس از نوروز جمشیدى از روز خور تا روز دی-بمهر است و هنگام برداشت خرمن گندم و جو برپا می شود. درین گاه، آسمان برپا شده است.

«میدیوشـِهم گاه» با گویش اوستایی «مَـئیذیوشِـمَـه» و به معنای میانه تابستان است. زمان این جشن - نقطه مرکزى تابستان بزرگٍ هفت ماهه یا دوره رپیتون (Raptihwan). از روز خور تا دی-بمهر در تیرماهٍ گاهشمار زرتشتیان است. درین گاه، آب برپا شده است.

«پَـتیَـه‌شَـهیم گاه» با گویش اوستایی «پَئیتیش‌هَهیَـه» به معنای پایان تابستان است. زمان جشن پَتَیه شَهیم از اشتاد تا انارام در شهریور ماه زرتشتی برابر با نیمه سال دینى سرٍذَه و ۱۸۰ روز پس از نوروز و هنگام فصل درو است. درین گاه، زمین آفریده شده است.

«اَیاسرِم گاه» با گویش اوستایی «اَیاثرِمَـه» به معنای آغاز سرما. جشن ایاثرم از روز اشتاد تا انارام در ماه مهر است و هنگام کاشت محصول یا محصولات زمستانی برپا می شود. آخر دوره رپیتون و آغاز زمستان پنج‌ماهه، ایرانیان با بزرگداشت‌هاى ویژه در روز آذر و دى آتش مى‌افروختند. درین گاه، روییدنی ها آفریده شده است.

«میدیارِم گاه» با گویش اوستایی «مئیذیائیریه» به معنای میانه سال(پایان فصل پاییز، بر مبنای سالی با مبدأ آغاز تابستان و یا نیمه زمستان پنج‌ماهه) . زمان میدیارم گاه از مهر تا ورهرام در دیماه است و بنوعی جشن استراحت کشاورزان است. در این گاه، جانوران آفریده شده اند .

«هَـمَـس پَـت‌مَـیدَم گاه» با گویش اوستایی «هَـمَـسپَـت‌مَـئیدَیَـه» به معنای برابری شب و روز و برابری سرما و گرما (منظور پایان زمستان و جشن اعتدال بهاری است). زمان این جشن از اهنود تا وهشتو اٍشت گاه در پنج روز گاتها یا «پنجه وه» در اسپندماه است. این جشن بویژه ستایش برکات اهورامزدا و نیز یادآوری فره وشی درگذشتگان برگزار می شود. درین گاه و بنا به باورهای زرتشتی آدمیزاد آفریده شده است و فروهرهای درگذشتگان و نامداران در همین هنگام از سال برای ده شب بزمین باز می گردند. نخستین ماه سال را برای بزمین آمدن فروهر ها فروردین ماه میگویند. در همین راستا در فروردین یشت چنین آمده است :

«فروهرهای مقدس و نیک و توانای پاکان را می ستاییم که در هنگام هَمَسپَتدم از آرامگاهان خویش پرواز می کنند و بمدت ده شب پی در پی درینجا بسر برند»

ابوریحان بیرونی در مورد

«هَـمَـس پَـت‌مَـیدَم گاه» می نویسد: «این عید ده روز طول میکشیده. آخرین پنج روز اسفند ماه را نخستین فروردگان و پنجه وه را دومین فروردگان می گفته اند.»

در گهنبارها آخرین روز جشن مهمترین روز جشن است و ضمنا گهنبارها دارای فواصل مساوی نسبت بهم نیستند.

در تقویم ایران باستان درازترین روز برابر است با نخستین روز گاهنبار میدیوشَهٍم گاه که جشن موسمى نیمه تابستان بزرگ مى‌باشد. این جشن درست ۱۰۰ روز پس از نوروز قرار مى‌گیرد. طلوع و غروب آفتاب در ۵۰ درجه عرض شمالی، درازترین روز در هشتم تیرماه قرار مى‌گیرد. به‌عبارت دیگر، ایرانیان باستان جشن نیمه تابستان را در خیر ایزد و تیرماه مى‌گرفتند که گاهنبار میدیوشَهم است، بنابراین نوروز ۱۰۰ روز پیش از این جشن بوده که هرمزد روز و فروردین ماه باشد، یعنى 90 روز مدت فروردین و اردیبهشت و خردارد ماه و ۱۰ روز هم از ماه تیر، روى هم ۱۰۰ روز مى‌شود و کوتاه‌ترین روز در ایران باستان در پنجمین روزگاهنبار میدیارم گاه مى‌افتد که ورهرام ایزد و دى‌ماه است.

«این عید ده روز طول میکشیده. آخرین پنج روز اسفند ماه را نخستین فروردگان و پنجه وه را دومین فروردگان می گفته اند.»

بنابراین باز هم نوروز ۷۵ روز پس از این جشن مى‌آید.

بدیگر گفت؛ نخستین گهنبار در چهل و پنجمین روز سال، دومین گهنبار در صدوپنجمین روز سال، سومین گهنبار در صدوهشتادمین روز سال، چهارمین گهنبار در دویست و دهمین روز سال، پنجمین گهنبار در دویست و نودمین روز سال و ششمین گهنبار نیز در سیصدوشصت و پنجمین روز سال برگزار می شده است.

گاهانبارها در خانه و یا تالارهای عمومی برگزار می‌شود. در جشنٍ گاهنبارها موبدان به خواندن جشن و نیایش می پردازند و مردم و حاضرین در جشن نیز دست یکدیگر را می گیرند و «همازور» می شوند. آنها در همازوری یگانه می شوند و خود را از نظر روحی و اجتماعی برای یاری و پشتیبانی یکدیگر در هرگونه خوشی و ناخوشی در زندگی شان آماده می کنند. شرکت در گاهنبارها وظیفه ای دینی برای همه بوده و هزینه آنرا همه بصورت داوطلبانه و هرکس باندازه توان و درآمدش تامین می کند اما همه در جشن به یک اندازه در آن هم بهره می شوند. کوتاه سخن آنکه جدای از دیدگاههای گاهشمارانه، همکاری و شرکت درین جشن بخشی از فرمان «نیکوکاری و دهش» است که در دین زرتشت ستوده و سفارش شده است.

 

+ درین نوشتار از یشتها ، ابراهیم پورداوود و فلسفه زرتشت، فرهنگ مهر سود جسته شده است

برگرفته ازhttp://zartosht.persianblog.ir/

روایتی برای جشن تیر گان2


((تیشتر فرشته باران است که در ده روز اول ماه بصورت جوانی پانزده ساله در می آید و در ده روز دوم بصورت گاوی نر و در ده روز سوم بصورت اسب.تیشتر به شکل اسب زیبای سفید زرین گوشی، با ساز و برگ زرین، به دریای کیهانی فرو رفت. در آنجا با دیو  خشکسالی (اپوش) که به شکل اسب سیاهی بود و با گوش و دم سیاه خود ظاهری ترسناک داشت، رو به رو شد. این دو به مدت سه شبانه روز بایکدیگر به نبرد بر خواستند و تیشتر در این نبرد شکست می خورد به نزد خدای بزرگ آمده و از او یاری و مدد می جوید و به خواست و قدرت پروردگار این بار بر اهریمن خشکسالی پیروز می گردد.و آب ها توانستند بی مانع به مزارع و چراگاه ها جاری شوند. باد ابرهای باران زا را که از دریای گیهانی برمی خاستند به این سو و آن سو راند، و باران های زندگی بخش بر هفت اقلیم زمین فرو ریخت و به مناسبت این پیروزی ایرانیان این روز را به جشن می پردازند))

ایجاد شرایط آب‌وهوایی گرم و خشک و سال‌های کم‌باران در فلات ایران به ویژه در حدود چهار هزار سال پیش موجب پیدایش برخی باورهای کیهانی در دوران باستان شده است. در نمونه‌ای از این اعتقادها، ستاره «تِـشتَـر» (شباهنگ/ شِعرای یمانی) ستاره باران‌آور دانسته شد و ستاره «اَپوش» (اَپَـئوشَـه/ قلب‌العقرب) دیو خشکسالی و از بین برنده آب‌ها و هماورد تشتر بشمار آمد. در «تشتر یشت» اوستا که به راستی یکی از کهن‌ترین نمایشنامه‌های بشری است، به روشنی نبرد تشتر و اپوش گزارش شده است. در این نبردها، گاه پیروزی از آن تشتر و گاه از آن اپوش است.

 پرسش اینجا است که چه رویدادی در آسمان موجب پیدایش چنین باورهایی در میان مردمان شده است؟ برای پاسخ باید ابتدا اندکی با این دو ستاره و زمان‌های طلوع و غروب سالانه آنها آشنا شویم.

ستاره تشتر (شباهنگ) ستاره‌ای سپیدفام و پرنورترین ستاره سراسر آسمان است و در صورت فلکی سگ بزرگ (کلب اکبر) قرار دارد. امروزه نخستین طلوع بامدادی این ستاره در عرض‌های جغرافیایی میانه ایران زمین، در اوایل مردادماه اتفاق می‌افتد؛ اما در حدود چهار هزار سال پیش، نخستین طلوع بامدادی این ستاره در اوایل تیرماه یا آغاز تابستان بوده است و نام ماه تیر (گونه دیگری از تشتر) نیز از همین واقعه برگرفته شده است. (واژه «مرداد» به همینگونه درست است و نگارش آن به شکل «امرداد» لازم نیست. در شاهنامه فردوسی، نوشتارهای ابوریحان بیرونی و در سراسر متون ادبیات فارسی، این نام بگونه «مرداد» نوشته شده و تصور نمی‌کنم که ما بیش از فردوسی، بیرونی و دیگر تاریخ‌نگاران بزرگ ایران، به زبان فارسی تسلط و از آن آگاهی داشته باشیم. دستکاری‌های دلبخواهی در زبان فارسی، علاوه بر اینکه به سیر تاریخی تطور زبان و واژگان آسیب می‌رساند، این پرسش را نیز پیش می‌آورد که اگر لازم است واژگان به شکل دیرینه آن تلفظ شوند، پس از چه روی اصراری در نگارش  نام‌ زرتشت بگونه زرئوشتره، اردیبهشت بگونه ارته‌وهیشت و بهمن بگونه وهمن، وجود ندارد؟ بجز این، در صورتی که اصرار برای نگارش کهن این نام وجود داشته باشد، چرا بجای  تلفظ پهلوی آن، از واژه اوستایی و درست‌تر آن یعنی «امرتات» استفاده نمی‌شود؟)

 

ویژگی‌های تشتر به روشنی و زیبایی در تشتر یشت اوستا سروده شده است: «می‌ستاییم ستاره شکوهمند و درخشان تشتر را، آن افشاننده پرتوهای سپید و درخشان را، آن درمانگر بلندبالای تیز پرواز را، آن بخشنده خانه آرام و خانه خوش را، آن درخشنده که افشاننده فروغ بی‌آلایش است، آن در بردارنده تخمه آب‌ها را.»

از سوی دیگر ستاره اپوش (قلب‌العقرب) ستاره‌ای پرنور و سرخ‌فام و در صورت فلکی کژدم (عقرب) قرار دارد. این ستاره در سراسر تابستان‌های گرم و خشک ایران زمین در ساعت‌های آغازین و میانه شب دیده می‌شود. فاصله آسمانی این دو ستاره از یکدیگر به اندازه سه برج فلکی و حدود 90 درجه است.

ویژگی‌های این دو ستاره ما را به خاستگاه باورهای مربوط به نبرد تشتر و اپوش راهنمایی می‌کند. در تابستان ستاره اپوش حاکم بلامنازع آسمان شبانه است و مردمان باستان حضور او در آسمان تابستانی را با نبود باران در پیوند می‌دانستند. به ویژه که حتی جانور صورت فلکی منسوب به آن (کژدم/ عقرب) نیز با مناطق بیابانی و خشک ارتباط دارد. اما با گذشت هر روز از روزهای تابستانی و نزدیک شدن به فصل باران، ستاره تشتر اندکی بالاتر و ستاره اپوش اندکی پایین‌تر می‌رود تا اینکه در آخرین روزهای تابستان چهار هزار سال پیش، اپوش به آخرین مرحله آسمان سرشبی می‌رسد و پس از آن دیگر دیده نمی‌شود و تشتر حاکم آسمان در فصل بارندگی می‌شود.

نبرد کیهانی این دو در تشتر یشت اوستا به تصویر در آمده است: «آنگاه تشتر درخشان و شکوهمند با پیکری به مانند اسبی سپید و زیبا با گوش‌های زرین و لگام زرنشان به دریای فراخکرت فرو می‌آید و به رویارویی او دیو اپوش با پیکری به مانند اسبی سیاه به در می‌آید. یک گر سهمگین! آنگاه تشر درخشان و شکوهمند و دیو اپوش هر دو به هم در می‌افتند و هر دو با یکدیگر نبرد می‌کنند. سرانجام تشتر درخشان و شکوهمند بر دیو اپوش چیره می‌شود و او را شکست می‌دهد.»

این واقعه یک‌بار دیگر در بهار سال بعد و نزدیک شدن به تابستان رخ می‌دهد که در آنجا تشتر در افق غربی ناپدید و اپوش یکه‌تاز آسمان در فصل خشکی می‌شود. غلبه اپوش با عباراتی غم‌انگیز در اوستا همراه می‌شود: «آنگاه تشتر درخشان و شکوهمند و دیو اپوش سه شبانروز با یکدیگر نبرد می‌کنند. سرانجام دیو اپوش بر تشتر درخشان چیره می‌شود و او را شکست می‌دهد. پس آنگاه تشتر ناله و اندوه در خواهد داد که: وای بر من ای اهورامزدا، بدا به روزگار شما ای آب‌ها و ای گیاهان.» به گمان نگارنده، به دلیل اینکه بالا آمدن تشتر با افزایش بارندگی و پایین‌رفتن آن با کاهش بارندگی توأم بوده، در باورهای ایرانی ستاره باران‌آور دانسته شده و هماورد او به نام اپوش به دلیل اینکه بالا آمدن آن با کاهش بارندگی و پایین رفتن آن با افزایش بارندگی توأم بوده ، دیو خشکسالی شناخته شده است.

به نظر می‌آید که آغاز تابستان، هنگام فرارسیدن سال نو نیز به شمار می‌آمده است. چرا که پس از شرح غلبه تشتر بر اپوش در اوستا آمده است: «پس آنگاه تشتر درخشان خروش شادکامی سرخواهد داد که خوشا به شما ای سرزمین‌ها، ای آب‌ها و ای گیاهان! اینک آب‌ها روانند در جویباران شما، روانند به سوی کشتزاران شما، روانند به سوی همه جهان . . . فرمانروایان خردمند و جانوران آزادی که در کوهساران به سر می‌برند، چشم به راه بردمیدن او هستند. او که پس از بردمیدنش، سالی خوش یا سالی بد برای کشور می‌آورد . . .

علاوه بر این، اشاره‌های یاد شده بالا و شواهدی دیگر نشان‌دهنده این است که گویا آیینی برای انتظار و تماشای نخستین طلوع بامدادی تشتر بر فراز کوهستان‌ها در دوران باستان وجود داشته و انجام می‌شده است. آیینی که با جشن تیرگان بعدی در سیزدهمین روز از تیرماه در پیوند بوده و امروزه کارکردهای اصلی خود را از دست داده است.

در اوستا، ستاره‌ای دیگر به نام «سَـتَـویس» از یاوران تشتر دانسته شده است که با توجه به ویژگی‌های برشمرده برای آن، به نظر می‌رسد با ستاره سهیل این‌همانی داشته باشد. زاویه ساعتی سهیل تقریبا برابر با زاویه ساعتی تشتر، اما در عرض‌های پایین‌تر از حدود 33 درجه (در نیمه جنوبی ایران) دیده می‌شود. ستاره ستویس در اوستا یاور تشتر و وظیفه رساندن آب به همه کشورها را بر عهده دارد: «او این آب را به همه هفت کشور می‌رساند، تا همه از سالی خوب بهره‌مند شوند.» چنان که دیده می‌شود، ایرانیان در آرزوهای خود، شادکامی و خوشبختی را برای همه مردم جهان می‌خواسته‌اند.

روایتی برای جشن تیر گان1

(میان ایران و توران سالها جنگ وستیز بود در نبرد میان افراسیاب و منوچهر شاه ایران سپاه ایران شکست سختی می خورد این واقعه در روز اول تیر اتفاق می افتد و در گذشته این روز برای ایرانیان عزای ملی بود و جالب است بدانید هنوزم دیدار از خانواده های عزادار در این روز میان زرتشتیان رایج است سپاه ایران در مازندران به تنگنا می افتد سر انجام دو سوی نبرد به سازش در آمدند و برای آنکه مرز دو کشور مشخص شود و ستیز از میان بر خیزد پذیرفتند از مازندران تیری به جانب خاور پرتاب کنند هر جا تیر فرو آمد همان جا مرز دو کشور باشد و هیچ یک از دو کشور از آن فراتر نروند تا در این گفتگو بودند فرشته زمین اسفندیارمذ پدیدار شد و فرمان داد تیر و کمان آوردند. آرش در میان ایرانیان بزرگترین کماندار بود و به نیروی بی مانندش تیر را دورتر از همه پرتاب می کرد . فرشته زمین به آرش گفت تا کمان بردارد و تیری به جانب خاور پرتاب کند.آرش دانست که پهنای کشور ایران به نیروی بازو و پرش تیر او بسته است و باید توش و توان خود را در این را بگذارد.او خود را آماده کرد برهنه شد و بدن خود را به شاه و سپاهیان نمود و گفت ببینید من تن درستم و گژی در وجودم نیست ولی می دانم چون تیر را از کمان رها کنم همه نیرویم با تیر از بدن بیرون خواهد آمد. آن گاه آرش تیر و کمان را برداشت و بر بلندای کوه دماوند بر آمد و به نیروی خداداد تیر را رها کردو خود بی جان بر زمین افتاد.هرمز خدای بزرگ به فرشته باد فرمان داد تا تیر را نگهبان باشد و از آسیب نگه دارد . تیر از بامداد تا نیمروز در آسمان می رفت و از کوه و در و دشت می گذشت تا در کنار رود جیهون بر تنه درخت گردویی که بزرگتر از آن در گیتی نبود ؛نشست .آن جا را مرز ایران و توران جای دادند و هر سال به یاد آن جشن  گرفتند .جشن تیرگان در میان ایرانیان از این زمان پدیدآمد.)) ابوریحان بیرونی از دو جشن تیرگان کوچک و بزرگ یاد می کند که اولی در روز سیزدهم و دومی در روز چهاردهم تیرماه واقع بود و درباره علت آنها نوشته است؛ تیرگان کوچک زمان پرتاب تیر و تیرگان بزرگ هنگامی است که خبر آوردند تیر در کجا افتاده است و در این روز رسم است که مردمبه هم آب بپاشند و تیر وباد به مناسبت تیر آرش به باد بدهند.


رسم فال و کوزه می باشد در شب جشن معمولا خانواده ها ونزدیکان دور هم جمع می شوند و هر یک آرزو و نام خود را روی کاغذ می نویسند و همگی  آنرا در یک کوزه می ریزند و در آنرا می گذارند و تمام شب را به شب نشینی و خواندن حافظ و شاهنامه می پردازند و روز جشن یکی از دختران جوان خانواده که هنوز ازدواج نکرده باید در کوزه را بردارد و یکی از کاغذها را بیرون بیاورد و به نام هر کسی که بود آرزوهای آن شخص بر آورده خواهد شد و تمام شعرهای خوانده شده به او تعلق می گیرد .در روز جشن هم  مانند تمام جشن های دیگر با شادی و سرور همراه است

((يشت ها))


((يشت ها)) ، سرودهاي توحيد است (كه مي گويند خود زرتشت گفته است )  . چون اين كلمه قرايت هاي مختلفي دارد و به صورت ((يشمه )) و ((يشما)) و ((يسن )) و ((يسنا)) و . . . هم نوشته شده است . ((يشت ها)) سرودها و ادعيه اي است در ستايش ايزدان كه ايزد از ريشه ((يزد)) است كه همان ((يسنا)) و ((يشت )) و ((يزدان )) همه ريشه مشترك ((يزد)) دارند كه به معناي ((ستايش )) و ((پرستش )) است . ))(386)
((كتاب ((اوستا)) شش فصل است . . . اولين فصل گاتها است كه به عقيده زبان شناسان بزرگي چون ((بن و نيست )) اثر خود زرتشت است كه به نام سرودهاي ديني خطاب به ((اهورامزدا)) سروده است . زبان شناسان ، زبان اين سرودها را كهنه ترين زباني مي دانند كه در ميان ما وجود دارد ، و از لحاظ مفاهيم نيز چنين است . بر ((گاتها)) سرودهايي افزوده اند كه مجموعه ((گاتها)) و اضافات ((يسنا)) را مي سازند ، كه سرودهايي است مربوط به عدالت و پرستش خدا . آنچه بر ((گاتها)) افزوده شده است ، زبان جديدي دارد كه از لحاظ زبان شناسي متعلق به دوره هخامنشي است ، و بعد به ((ويسپرد)) و ((ونديداد)) مي رسيم ، كه از نظر زبان شناسي به اواخر دوره ساساني . . . مربوط است . پس از نظر زماني ، اوستا از زمان زرتشت آغاز مي شود (گاتها) و به پايان دوره ساساني (زمان انوشيروان ) و آستانه ظهور اسلام مي رسد . در مطالعه اوستا هر چه از گاتها دور مي شويم ك از توحيد و لحن اهورامزداي واحد و يگانه و زرتشتي كه اهورامزدا را خالق همه چيز (نور و ظلمت و نيكي و بدي و زشتي و زيبايي ) خطاب مي كند ، فاصله مي گيريم و به اواخر كتاب كه مي رسيم ، بطور روشن و مشخصي ، جهان به دو نيم مي شود ، دو كشو ، دو مرز ، دو نژاد ، و دو رييس پيدا مي كند كه هر دوشان هم شاءن و هم نيرويند و در برابر هم ، سويي اهورامزدا است و سوي ديگر اهريمن ؛ يعني خداي واحدي كه خالق شيطان و يزدان بود و خير و شر ، خود نزول كرده است و به دو نيم شده است (نيمي خير و نيمي شر) و خود در برابر نيمه بد خويش ايستاده است . كاملا روشن و مشخص است كه اين ، ثنويت و دوگانه پرستي است . بنابراني ، اوستاي قديم يك متن ديني توحيدي است و هر چه پيش مي آييم و به روزگار ساسانيان نزديكتر مي شويم ، به شركي مي رسيم كه بر اساس دوگانه پرستي بسيار مشخص و غير قابل توجيه و تفسيري استوار است . ))(387) ((كتاب مقدس آيين مزدا ((اوستا)) يا ((زند اوستا)) است (اوستا متن و زند تفسير است ) . اين نوشته هاي مقدس فقط در قرن سوم ميلادي گردآوري شد و در قرن چهارم مسيحي به عنوان كتاب شريعت دين زرتشت اعلام گرديد ، ولي يك بخش از اين آثار ، مخصوصا پنج سرود موسوم به گاتها به عصري بسيار پيشين تر تعلق دارد و تاءليف زرتشت است . . . ))(388) ((يشت ))ها از مهمترين قسمتهاي ((اوستا)) است و در بردارنده 21 فصل كه هر فصلي در تعريف و ستايش يكي از ((فرشتگان )) يا ((امشاسپندان )) است . هر قسمت از اين فصول را در زمان مخصوصي مي خوانند . مثلا در فروردين يك قسمت از ((يشت )) را ، در روز 19 فروردين كه به نام فروردين و روز فروردين ماه است ، مي خوانند . و يا ((مهريشت )) را در روز مهرگان (16 مهرماه ) در تعريف مهر (خورشيد) بيان مي دارند . و تير پشت را در جشن ابر تيرگان بايد قرايت كرد .
نامهاي فصول با ذكر فرشته ويژه آن شناخته شده است :
1 هرمز يشت ، 2 خرداد يشت ، 3 ماه يشت ، 4 مهر يشت ، 5 فروردين يشت ، 6 دين يشت ، 7 زماياد يشت ، 8 هفت امشاسپند ، 9 آبان يشت ، 10 تير يشت ، 11 سروش يشت ، 12 بهرام يشت ، 14 هوم يشت ، 15 اردي بهشت يشت ، 16 خورشيد يشت ، 17 گوش يشت ، 18 رشن يشت ، 19 رام يشت ، 20 اشتاد يشت ، 21 ونند يشت . ((يشت )) كلمه اوستايي ((يشتي )) از ريشه همان كلمه اوستايي ((يسنا)) مي باشد كه به معني ((نيايش )) بكار مي رود و ((يشتي )) از ريشه همان كلمه اوستايي ((يسنا)) مي باشد كه به معني ((نيايش )) بكار مي رود و (يسنا)) را در موقع (ستايش )) و ((عبادت )) مي خوانند . اما يشت ها ويژه ستايش خداوندگار و امشاسپندان و ايزدان است . بعضي محققان در رابطه با يشت ها گفته اند : در آغاز تركيب شعري داشته و اين اندازه نبوده ، ولي بعدها به تدريج مطالبي بر انها افزوده شده و از صورت شعري بيرون آمده اند . يشت هايي كه تا امروز باقي مانده اند ، به 21 يشت مي رسند . نام هريشتي با يكي از ايزدان و امشاسپندان مشخص گرديده است . اما نخستين يشت معلوم و موسوم به هرمزديشت ، درباره پروردگار و صفات و افعال اوست . در يشت ها نشانه هايي از آيين آريايي ديده مي شود . در اين يشت ، مضامين و مطالبي است كه نشانه قدمت آن مي باشد . قديمي ترين يشت ها عبارتند از : آبان يشت ، مهر يشت ، فروردين يشت ، بهرام يشت ، ارديشت و رام يشت (389)
هزمرديشت اولين يشت است كه در آن از صفات خدا سخن رفته است . دومين يشت از دو قسمت تشكيل گرديده است كه عبارت است از : هفتن يشت كوچك و هفتن يشت بزرگ . اولي درباره هفت امشاسپند است كه قبلا اشاره شد . در ميان يشت ها فقط دو امشاسپنداند كه داراي يشت ويژه اي هستند : ((اشاوهيتنه )) يا ((اردي بهشت )) و ((همه لوتا وات )) يا ((خرداد)) .
اگر چه گمان مي رود كه ديگر امشاسپندان هم داراي يشت مخصوص باشند ، ولي چون بخشهايي از اوستا از بين رفته ، اثري از آنها در دست نيست . سومين يشت موسوم به ((اردي يهشت يشت )) كه دومين ((امشاسپند)) است و چهارمين يشت موسوم به ((خرداد يشت )) كه به حساب پنجمين ((امشاسپند)) مي باشد . يشت پنجم به نام ((آبات يشت )) ، ويژه ((ايزد آب )) است به نام ((آناهيتا)) . الهه ايزد آب ديگري به نام ((ايم نبات )) داريم كه به معني ((زاده آبها)) است . و اين قديمي ترين قسمت اوستا است (390)
سخن ابوريحان بيروني درباره كتاب زرتشت
بنا به گفته ابوريحان بيروني در آثار الباقيه : زرتشت كتابي آورد كه آن را ((اوستا)) يا ((انبا)) گويند و لغت اين كتاب با لغات تمام كتب جهان مغايرت دارد . لغات و حروف اين كتاب با ديگر كتب فرق دارد . علت اين است كه اين كتاب به اهل يك زبان اختصاص داشته است . اين كتاب (اوستا) در خزانه ((دارابن دارا)) پادشاه ايران بوده كه طلاكاري شده و بر دوازده (هزار) پوست گاو نوشته شده بود . ((اسكندر مقدوني )) اين نسخه را بسوزانيد و ((هربدان )) را از دم شمشير گذرانيد . از اين زمان ((اوستا)) معدوم شد و به اندازه 5/3 آن بكلي از ميان رفت و امروزه 12 قسمت از آن در دست زرتشتيان است (391)
نام اوستا نيز مانند زرتشت صور ضبط گوناگوني در تاريخ دارد :
((اوستا)) ، ((اوستا)) ، ((اويتسا)) ((بستاق )) ، ((ايساق )) ، ((ابستاع )) ، ((ايستا)) ، ((آبستا)) ، ((افستا)) ، ((اپسنتا)) . ((اوستا)) مشهورترين نام كتاب زرتشتيان است . در منابع اسلامي ((بستاه )) ، ((ابستاق )) و ((افستاق )) ضبط گرديده است . در معناي اين كلمه نيز توافق وجود ندارد ، برخي آن را به معناي ((پناه )) گرفته و برخي ديگر به مفهوم ((دانش معرفت )) دانسته اند . عده اي ديگر به معني ((متن اساسي )) گرفته اند .
آنچه مسلم است ك ((اوستا)) به معناي ((اساس و متن اصلي )) مي باشد .
كلمه ((اوستا)) هميشه همراه با لفظ ((زنده و پازند)) است . پازند شرح و تفسير اوستا است كه پس از زرتشت توسط ((موبدان )) كيش زرتشت نوشته شده است . به اين تفسير ((باررو)) نيز مي گويند(392) .
پورداوود محقق ايراني مي گويد : اوستا كهن ترين نوشته ايرانيان است . اوستا نيز همچون زرتشت در هاله اي از ابهام قرار دارد . تاكنون زمان حيات زرتشت روشن نشده ، بنابراين نمي توان به زمان نگارش اوستا پي برد(393)
نظر يك محقق فرانسوي
يك محقق فرانسوي مي گويد : كتاب زرتشتيان اوستا نام دارد كه يكي از قديمي ترين كتب جهان بشمار مي رود و شايد كهن ترين اثر مكتوب قوم ايراني باشد . اوستا در يك عهد و به دست يك نفر نوشته نشده ، بلكه در طول ساليان توسط افراد بسيار نگاشته شده است . محققان بر اين باورند كه بخشي از ((اوستا)) كه ((گاتاها)) نام دارد ، كهن ترين قسمت اوستا است . اين قسم حاوي سرودهايي است كه بر زبان زرتشت جاري شده است . اوستاي موجود ، اوستاي اوليه نيست ، زيرا اصل آن درگذر روزگار از بين رفته است . اوستاي اصلي به خط زرين نوشته شده بود كه در حمله اسكندر به ايران نابود شد . از آن پس ، دوباره در روزگار ((بلاش اشكاني )) و ((شاپور اول )) قسمتهايي از آن گردآوري و تدوين شد . زباني كه اوستا به آن نوشته شده ، يكي از كهن ترين زبانهاي ايران قديم است . اگر چه به درستي روشن نيست كه اين زبان در چه دوره اي رواج داشته ، اما همين اندازه معلوم است كه با زبانهاي ديگر اقوام آريايي چون فارسي باستان و سنسكريت (زبان مردم هند) تجانس داشته است (394) . ((سايكس )) نيز بر اين عقيده است كه : كتاب اوستا به زباني نوشته شده كه آن را ((اوستيك )) مي گويند و با زباني كه شاهان هخامنشي در كتيبه هاي خود بكار برده اند ، فرق دارد . گفته اند كه اوستا 21 كتاب بوده كه با خطا طلا بر دوازده هزار پوست گاو نگاشته شده . پس از انقراض هخامنشيان است كتاب نيز از ميان رفت و فقط قسمتهاي كوچكي از آن بدست امده است . بلاش اول پادشاه اشكاني اين كتاب را احيا كرد و اردشير ساساني انجام آن را به پايان برد . گمان مي رود كه در دوره هاي بعد بر آن اضافاتي شده باشد . انچه از اوستا در دست است ، عبارت است از :
1 يسنا ؛ مشتمل بر 72 فصل حاوي سرودها كه گاتها جزء آن است .
2 ويسبرد ؛ مجموعه اي از ادعيه و سرودها .
3 ونديداد ؛ قانون و دستورات موبدان و مبين احكام عبادات و . . .
4 يشت ها ؛ شامل سرودهايي در تجليل فرشته هاي موكل ايام و . . . مهمترين قسمت اوستا گاتهاست كه شبيه ((مزامير عبريان )) است . گمان مي رود ((گاتها)) سروده هاي شخص زرتشت باشد(395) .





عقيده محققين معاصر در اين باره
((جان ناس )) مي گويد كه : كتاب مقدس زرتشتيان ، ((اوستا)) ، مجموعه اي از مطالب گوناگون و بي ارتباط با هم است . اين كتاب ، باستاني ترين كتاب ادبيات جهان بشمار مي رود كه قسمت عمده آن از بين رفته است . مهمترين قسمت موجود اوستاي فعلي ، يسنا است كه مشتمل بر گاتها يعني سروده هاي زرتشت مي باشد كه به لهجه محلي بسيار كهن سالي (نزديك به زبان وداها) سروده شده است . از اين مجموعه اطلاعاتي در مورد زمان حيات زرتشت و انديشه هاي او بدست مي آيد . قسمتهاي ديگر اوستا عبارتند از : ويسبرد ، ونديداد و يشت ها كه شامل سرودها و نغمات و . . . مي باشند اوستاي كوچك (خرده اوستا) به لحاظ وثوق به پاي يسنا نمي رسد ، زيرا در قرون بعد تاءليف شده است (396)
((ملك الشعراي بهار)) مي گويد : اوستاي هخامنشيان 21 كتاب بود كه مشتمل بر 815 فصل مي شده است . در عهد ساسانيان كه به جمع آوري اوستاي پراكنده پرداختند ، فقط 348 فصل از آن بدست آمد كه آن را به 21 نسك تقسيم كردند(397) .
((فليسين شاله )) مي گويد : كتاب مقدس آيين مزدا ، اوستا و يا زند اوستا است . اوستا متن و زند تفسير آن است . اين نوشته هاي مقدس فقط در قرن سوم ميلادي گردآوري شد و در قرن چهارم ميلادي به عنوان كتاب شريعت زرتشت اعلام گرديد .
گاتها به عصري بسيار پيشين تر تعلق دارد و تاءليف زرتشت است (398) .
دكتر وحيدي مي گويد : كتاب ((اوستا)) مربوط به ((اتوزرتشت )) است .
((اوستا)) زباني است كه كتاب ((اتوزرتشت )) به آن نوشته شده و لذا ((اوستا)) نام گرفته است . ((اوستا)) داراي دو بخش جداگانه است ، بخشي مربوط به شخص زرتشت است و بخشي كه در طي روزگاران دراز مخصوصا دوره ساساني بر آن افزوده شده است . بخش اصلي اوستا ((گاتها)) است كه حاوي انديشه هاي ژرف زرتشت است . براي شناخت كيش زرتشتي مي بايد ((گاتها)) را خواند . بخشهاي ديگر ((اوستا)) كار موبدان است . در اوستا مطالبي ديده مي شود كه مربوط به پيش از زرتشت است . ((اوستا)) قبل از اسلام به 21 نسك تقسيم شده بود كه بسياري از اين نسكها از بين رفته است . آنچه باقي مانده ، به قرار ذيل است :
1 يسنا ؛ كه به معني نيايش است و داراي 72 بخش مي باشد .
2 گاتها ؛ 17 گات است كه به شعر سروده شده و در بردارنده ژرف ترين و رساترين گفته هاي فلسفي زرتشت مي باشد .
3 يشت ها ؛ كه ستايش و نياز است و 21 بخش مي باشد . به نظر مي رسد بخشي از آن متعلق به دوره قبل از زرتشت باشد .
4 ويسبرد ؛ شامل 24 بخش است كه اوراد بزرگان گفته مي شود .
5 ونديداد ؛ كه در اصل وي ديود است يعني قانون مندديو كه داراي 22 بخش است . اين كتاب مربوط به دوره هاي قبل از زرتشت است .
6 خرده اوستا ؛ يعني اوستاي كوچك كه شامل ادعيه روزانه است . اين كتاب به وسيله موبدان زرتشتي دوره ساساني گردآوري شده و ضمن اين كه داراي انديشه هاي ((گاتها)) است ، انديشه هاي دوره قبل از زرتشت و انديشه هاي دوره ساساني را نيز در بردارد . الفباي اوستا 48 حرف است كه آن را ((دين دبيره )) يا ((خط دبير)) مي گويند . ((زند و پازند)) گزارش و تفسيري از اوستا به زبان پهلوي است كه در زمان ساسانيان نوشته شده است . ((پازند)) شرحي است بر ((زند)) كه به زبان ((پارسي دري )) نوشته شده است ، هر چند كه واژه هاي ((آرامي )) را نيز دارد . در ادبيات خارجي معمولا به اوستا ، ((زند اوستا)) مي گويند(399) .
((هنر يك سامويل پنيرك )) مي گويد : دليلي بر وجود يك كتاب مزديسني قبل از زمان ساسانيان در دست نيست . پس از حمله اسكندر به ايران مطالبي تاءليف شد كه نام آن را ((اوستا)) گذاشتند . در زمان ساسانيان اين واژه را ((اوستاغ )) تلفظ مي كردند . سريانيان مسيحي با اين واژه آشنا بودند . كهنه ترين صورت اين واژه ((اپستاك )) است كه به معني ((پايه )) و ((بن )) مي باشد . در زمان ساسانيان مردم به زبان اوستايي سخن نمي گفتند . بر اوستا تفسيري نوشته شد كه ان را ((زند)) گفتند و در زبان اروپايي به ((زند اوستا)) مشهور است . اوستا به صورت كتاب اصلي روايات ديني در زمان ساسانيان درآمد كه سرودهاي آسماني منسوب به زرتشت است . . . (400) .
گفته مي شود كه ((زنداوستا)) به صورت رقعات بوده و بعد به صورت اوستا تدوين شده است و ((خرده اوستا)) نام گرفته است (401) . بسياري از دانشمندان بر اين باورند كه اوستا تا سده ششم و هفتم ميلادي دوره ساساني ) همچنان سينه به سينه حفظ شده و در آن زمان كتابت گرديده است .
خط اوستايي اختراع همان دوران است (402)

برگذفته ghaemiyeh.com

قالي چهار فصل تبريز نمادي از چهار جشن باستاني


قالي چهار فصل تبريز نمادي از چهار جشن باستاني
اينك پس از شرحي مختصر از چهار جشن باستاني ، مي توان بهتر به بررسي قالي چهار فصل تبريز پرداخت و علت باز بافت آن نسبت به پيشينه تاريخي و انتخاب مضمون چهار فصل و تصاويري از آثار باستاني كشورمان : تخت جمشيد ( نماد فصل بهار - جشن نوروز ) ، سلطانيه (نماد فصل تابستان - جشن تيرگان ) ، طاق كسري يا ايوان مدائن (نماد فصل پاييز - جشن مهرگان ) و مسجد كبود (نماد فصل زمستان - جشن سده ) ، بي شك اتفاقي نبوده و انتخاب تيسفون ( طاق كسري ) بعنوان مكاني كه پيشينه قالي چهار فصل به آن برميگردد جاي تامل بسيار دارد ، حضور مردمان شاد و فعال و پر حركت در تمامي تصاوير مكانها نشان از برگزاري مراسم و جشني دارد ، همچنين استفاده از خطوط ميخي در حواشي و اشياء باستاني ( زير خاكي ) و تصاويري از قهرمانان شاهنامه و شعراي كشورمان بر زيبايي و اهميت آن مي افزايد و به جرات مي توان قالي چهار فصل تبريز را شناسنامه ايي از تاريخ و فرهنگ كشورمان به شمار آورد.

تيسفون _ طاق كسري  ( نماد پاييز )
تیسفون ( مدائن ) ، در زمان اشکانیان‌ بنا گرديد ، این شهر پایتخت امپراتوری اشکانیان و بعد ساسانیان تا استیلای اعراب بر ایران بود.
خسروانوشیروان عمارات تازه در کاخ تیسفون ( طاق کسری ) ساخت و در شهرها دفاتر ویژه دایرکرد تا درد دل مردم را به وی اطلاع دهند ، هرچند روز یک بار دیدار عمومی ( بار عام ) داشت و در این دیدارها شخصا شکایات مردم را دریافت مي كرد.
پس از تسخیر شهر توسط اعراب ، سلمان پارسی ، به فرمانداری این شهر توسط عمر بن الخطاب برگزیده شد. از آنجا که تیسفون پایتخت بزرگترین امپراتوری آن دوران بود ، ثروت فراوانی در آن گرد آمده بود ، اعراب به تاراج آن پرداخته و پرده‌هاي جواهرنشان و قالی زربفت    ( بهارستان ) آن را به عنوان غنیمت ، قطعه قطعه کرده میان سربازان قسمت کردند. بعدها در دوره عباسیان اين شهر تخریب و از قطعات کاخها و ساختمانها در ساخت شهر جدیدی در همان نزدیکی بنام بغداد استفاده كردند. 
 

 

قالی چهار فصل اصل ( بافت استاد محمد ایجادی )

قالی چهار فصل موزه قالی تهران ( نام صنایع ایجادی بطور تقلبی در گلیم، بافته شده است )
( به علت همكاري نكردن رياست موزه قالي تهران،  آقاي اسكندپور خرمي ، عكس مناسب تهيه نگرديد )
 

قالي چهار فصل موزه قالی تهران
طرح : برداشتي از طرح اصلي استاد مير مصور ارژنگي
نوع گره : تركي ( گره متقارن )
محل بافت : تبريز (  صنايع ايجادي [ بنا به گفته استاد محمد ايجادي : بافنده این قالي چهار فصل ، نام ايشان را بطور تقلبي در گليم باف اين قالي بافته است و این قالی، چهار فصل اصل نیست ] )
تاريخ بافت : -
رجشمار 60
ابعاد : 20/2 × 98/2
جنس تار و پود : پنبه
جنس پرز : پشم
محل نگهداري : موزه قالي تهران
گليم بافت : در قاب مياني نوشته ( ازآثاركارخانه ايجادي ) بافته شده ودر 12 قاب تعبيه شده در بالا و پايين قالي اين اشعار نوشته و بافته شده است :
فرشي كه زير پاي سلاطين عالــم است             از يمن جــــــاي مقدم ايشـــان مكـــرم است
به هر زمين كه دامن پـاكش بگســتري               چون روضه بهشت فرح بخش و خرم است
بنگر به چشم مرحمت و حرمتش نشين              كو در حـــريم جمله آفـــــــاق محــــرم است
كردم سوال قيمت اين فــرش بـــي نظير             گفتند قيمتش زر و ســــيم جهان كـــم است

طرح و رنگ حواشي : حاشيه سه نواره اين قالي پس از لور متشكل از حاشيه بيروني به رنگ سرمه اي با طرحي از نقوش ( سروي _گل و بوته ) واگيره  ، حاشيه پهن يا اصلي با رنگ روناسي و نقوش سروي گردان همراه با 12 قاب كوچك كه تصاوير شاهاني چون ؛ شاه عباس كبير _ انوشيروان _نادرشاه _اردشير و . . .  وجود دارد. همچنين در6 قاب بزرگ ، ميان قابهاي كوچك ، تصاوير 6 شاعر بزرگ ( حافظ _ سعدي _ فردوسي _ باباطاهر _ قاآني _ خيام ) بصورت مداخل به متن نقش شده است.
در 4 قاب بزرگ گوشه هاي حاشيه قالي تصاوير ؛ پايين سمت راست ( قرباني شدن اسماعيل بدست ابراهيم ) ، پايين سمت چپ ( آدم و حوا ) ، بالا سمت راست ( عيسي ) ، بالا سمت چپ ( موسي ) طراحي و بافته شده است.
در وسط دو حاشيه اصلي در ميان قالي2 طرح دايره ايي (به احتمال از طرح پارچه يا بشقاب هاي قديمي الهام گرفته شده است [ منبع اصلي طرح نا مشخص ] ) وجود دارند كه تعادلي ميان ترنج و4 قاب گوشه ها بر قرار ميكند ، همچنين در حاشيه باريك دروني به رنگ سرمه اي ، خطوط ميخي كه در فواصل تصاوير حيوانات اساطيري نقش شده اند وجود دارد.
طرح و رنگ متن : در لچك ها چهار قاب ؛ پايين سمت راست تخت جمشيد ( نماد بهار ، يك گاه ، جشن نوروز ) ، پايين سمت چپ سلطانيه ( نماد تابستان ، دوگاه ، جشن تيرگان ) ، بالا سمت چپ طاق كسري ( نماد پاييز ، سه گاه ، جشن مهرگان ) ، بالا سمت راست مسجد كبود ( نماد زمستان ، چهارگاه ، جشن سده ) بافته شده است.

در ترنج : تصويري از پادشاه هخامنشي ( داريوش شاه بر تخت ، با تلفيقي از تصوير ملازمان چتر بر دست  خشايارشاه ، در ورودي تالار كاخ هديش ، همچنين  نقش فروهر با نيزه ايي بر دست كه بسيار با فلسفه و اصل آن مغاير است ديده مي شود. ) در اطراف قاب ترنج 12 صور فلكي نقش بسته است

برگرفته www.egt.ir/

جشن و آثار آن



واژه «جشن» از ريشه ( يز Yaz )، يزشن و يجشن به معناي نيايش و پرستش آمده است و بخش هايي از اوستاي كهن در قالب يسن ويشت بدان بر مي گردد.
نگهبانی و گرامیداشت طبیعت و زیست بوم‌های بشری و جامعه‌ای آرام ، آزاد و شاد ، در گذر هزاران سال همواره برای ما وظیفه‌ای بزرگ و مقدس دانسته می‌شده است. بسیاری از باورها ، آیین‌ها و جشن‌ها از پدیده‌های طبیعت برخاسته و از آن الهام گرفته شده است.
در «اوستا» كتاب مقدس و كهن همه ما با هرگرایش دینی، بیشتر از هر چیز دیگری به ستایش پدیده‌های طبیعت ، همچون آسمان ، زمین ، خورشید ، ماه ، آب ، باد ، ابرها ، جویباران ، دریاها ، گیاهان و جانوران پرداخته شده و گرامی داشته شده‌اند. در اوستا با رویكردی جهانی و بدور از هرگونه برتری‌طلبی ، همگی زنان و مردان جهان « در هر سرزمینی كه زاده شده باشند » ستوده شده‌اند. مردان و زنانی كه « برای پیروزی راستی ، كوشیده‌اند و خواهند كوشید » و نیز « آنان كه گیاهان بارور را در پردیس‌های زیبا بنشاندند ». در سرودهای این كتاب، ایزدی بزرگ بنام میترا ستوده شده است كه پاسبان مهر و پیمان است و مردمان را «خانمانی پر از آشتی ، پر از آرامی و پر از شادی می‌بخشد».
اما از سوی دیگر در اوستا، رنج دیرین مردمان نیز بازگو شده است. رنجیدگی از كسانی كه همواره زیستگاه‌های شاد و آرام آنان را به تباهی می‌كشیده‌اند ؛ رنج همیشگی از آنانی كه « خشم را بزرگ می‌دارند و مردمان را آزار می‌رسانند. آنان كه ستم می‌كنند و خوشبختی مردمان را باز می‌ستانند ». همچنین در این سرودها ، این نیایش و آرزوی همیشگی مردمان ما فرا آمده است كه « ما را از آسیب ستمگران رهایی ده ، منش جنگ‌خواهان را از ما دور ساز ».
جشن‌های سرزمين ما برگرفته از رویدادهای كیهانی و طبیعی بوده و از دستورهای خاص قومیتی و دینی نیست. آیین‌های ما با شركت همه مردمان و با شادی و سرور دسته‌جمعی برگزار می‌شده و مفهومی به نام « اقلیت » در فرهنگ و ادبیات معنا نشده و بكار نرفته است. در آیین‌های سرزمين ما نه تنها اثری از خشونت و بدرفتاری با طبیعت و گیاهان و جانوران دیده نشده ، بلكه حتی با آدابی همراه است كه به انگیزه پاكیزگی و پاسداری از محیط زیست و همزیستی جوامع بشری برگزار می‌شود

گاتها، سرزمين كشف‌ناشده‌اي، رها از مطلق‌گويي‌ها


گاتها، سرزمين كشف‌ناشده‌اي، رها از مطلق‌گويي‌ها
نظر نويسنده‌ي غربي، درباره‌ي سروده‌هاي «اشو زرتشت»   
گاتها، سرزمين كشف‌ناشده‌اي، رها از مطلق‌گويي‌ها    

شهداد حيدري - زرتشت شيوه ي نگاه كردن به جهان را مي‌آموزد‌. از همين رو است كه در گاتها هيچ‌گاه مطلق‌گويي را نمي‌يابيم‌.

انديشه‌هاي او روشن است و اگر پيش‌انگاره‌ها را رها كنيم‌، ما را به فراسوي نيك و بد مي‌برد‌. بي‌سبب نيست كه نيچه درباره‌ي او مي‌گويد‌:

سرزمين كشف ناشده‌اي پيش روي ماست‌. جهاني چنان سرشار از زيبايي و تقدس كه كنجكاوي‌برانگيز است و ما را به چنان خردي مي‌رساند كه هيچ چيز ديگر نمي‌تواند خشنودمان كند


علي يزدي پژوهشگر انديشه‌هاي نيچه ، افزون بر آنچه از سخنان او بازگو شد ، گفت: « اشو زرتشت در گاتها اميد به داناياني دارد كه سروده‌هاي او را تفسير كنند تا ناشنيده نمانند. چرا كه گاتها به‌ظاهر متن ساده‌اي است، اما درون‌مايه آن ژرفايي دارد كه شناخت آن نيازمند تفسير و گزارش است. نيچه هم همانند زرتشت، از ناشنيده ماندن سخنانش بيمناك است و مي‌گويد : حرف‌هايي دارد كه كمتر شنيده شده‌اند ».


اين پژوهشگر در ادامه پرسشي را پيش كشيد و گفت : « چرا سخن‌ها ناشنيده مي‌مانند؟ پاسخ اين است كه بيشتر ما با آنكه همواره مدعي دانستن هستيم ، اما هنگامي به درك و فهم مي‌رسيم كه سخن‌ها در راستاي دانايي ما قرار بگيرند. اين دانايي از راه تجربه بدست مي‌آيد .نيچه هم مي‌گويد : انسان از راهي كه تجربه بدان دسترسي ندارد، گوش شنيدن هم نخواهد داشت ».


يزدي كه در نشست بنياد جمشيد سخن مي‌گفت ، افزود : « نيچه شنونده بودن را امتياز و بخشش بي‌سابقه‌اي مي‌داند كه تنها بهره‌ي برگزيدگان است. او مي‌گويد : سخنم را بشنويد زيرا " نمي‌خواهم مرا به‌جاي آنچه نيستم بگيريد".آنگاه هم كه هنر شنيدن را گوشزد مي‌كند ، سخن زرتشت را همانند قطعه‌اي موسيقي مي‌پندارد كه پيش شرط آن برخورداري از هنر شنيدن است ».


به باور او يكي ديگر از شوندهاي ( دليل هاي ) ناشنيده ماندن سخن‌ها نيز همين است كه ما دچار پيش‌داوري‌ها و پيش‌انگاره‌هايي هستيم كه سدي در برابر فهم ماست. اين سدها پيش زمينه‌هاي جغرافيايي و آييني دارند. حتا باورهايي كه با آن باليده‌ايم و برداشت‌هاي ما را شكل و سامان داده‌اند، مي‌توانند بازدارنده‌ي فهم و دريافت ما باشند. دانايان نيز گاه دچار اين پيش‌انگاره‌ها مي‌شوند. انگار دانايي، پرده‌اي در برابر فهم ماست. براي همين است كه نيچه مي‌گويد : دانشورترين‌ها از همه كمتر به من گوش فراداده‌اند».


يزدي سپس به بازگويي راهكارهايي پرداخت كه نيچه براي فهم جهان و كنار زدن پرده‌هاي پنداري پيشنهاد مي‌كند. او گفت : « نيچه خوب فهميدن را در گرو سه دگرديسي مي‌داند. مي‌گويد نخست بايد شتري شد، آنگاه شير شد و سرانجام به مرحله‌ي كودكي رسيد. »


سپس اين سه گام را چنين بازگو كرد : « هر انساني آرزو دارد كه به سوي بلندي و برتري گام بردارد. اميد آدمي به همين برشدن و بهتر شدن است. براي اين كار، همانند شتر ، بارهايي گران را بر پشت مي‌گذارد. اما نيچه مي‌گويد نبايد در اين مرحله ايستاد. شتر نيچه تنها باربر نيست، بلكه در پي ارزش‌هاست؛ پرسشگر است و به ارزيابي دوباره‌ي تمام ارزش‌ها مي‌پردازد ».


به سخن اين پژوهنده ، رسيدن به چنين جايي ، كه دومين مرحله دگرديسي است ، بسيار دشوار است و هر كسي به انجام آن توانا نيست. جاني همانند شير مي‌خواهد. جاني كه مانند شير است، آزادي را فراچنگ مي‌آورد تا بر اژدهايي بزرگ چيره شود. اين اژدها چيزي است كه نيچه از آن به " تو بايدها " تعبير مي‌كند. " تو بايدها " اخلاقياتي است كه زيرلايه‌هايي دارد. اين زيرلايه‌ها مرزها را مي‌سازند. نيچه نيز، درست ، به همين مرزها يورش مي‌برد. نمي‌خواهد در پشت " تو بايدها " بماند و راه‌ها بر او بسته شوند.


او درپايان افزود: « براي آفريدن ارزش‌هاي نو، فراهم ساختن آزادي براي فرد و آزاد شدن از انديشه‌هاي نادرست ، بايد جان شير داشت. براي اين كار نيز بايد همانند كودك بود. شير بايد كودك بشود تا دگرديسي سوم رخ دهد. چون كودك بي‌گناه است و مقدس. كودك پيش‌انگاره ندارد و گرفتار زمينه‌هاي ذهني نيست

برگرفته از سایت همازور

تعریف واژهای دین - مذهب و سنت


تعریف واژهای دین - مذهب و سنت
دین اشو زرتشت نیروی تشخیص نیک از بد است          اشوزرتشت مهر اسپنتمان

 

     داریوش شامردانی - دین امروزه به معنی مرام ومسلک است و پیرو چه پیامبری بودن می باشد ولی در حالت کلی دین مجموعه باور ها،اعتقاد ها و داشته ها ی نوشته یا نا نوشته ای هستند که مبدا آنها ماورالطبیعه می باشدو در مورد سعادت انسان سخن می گویند.

دین زرتشت نیروی تشخیص نیک از بد است .

دین از واژه اوستایی "دئنا " به معنی وجدان می باشد وریشه آن "دی" به معنی دیدن می باشد .درکتاب گات ها دین به کمک خرد آنقدرآگاهی به انسان میدهد تا اورا به سوی نیکی بکشاند واز بدی ها دور کند .(نیکی عملی است که هم گیتی وهم مینو را برای کننده کاربه ارمغان  می آورد.)کار دین پرورش وجدان انسانی است وکوشش دارداخلاق وعدالت انسانی را پیاده کند .

مذهب :هر دین در جهان به صورت مذهب پیاده می شود.

سنت :به تمام حرکات ورفتار های که پیروان هر دینی در زندگی روز مره خود باور دارند وانجام می دهند سنت گفته می شود.پس هر دینی به صورت مذهب پیاده می شود وهر آدم مذهبی سنت های خود را بر اساسبر داشتی که از دین خود داردتنظیم می کند.هر سنت آیینی داردوهر آیین با رسوم خاصی به اجرا در می آید.پسباور دینی فلسفه ندارد ولی مذهب تمامش فلسفه است.

همانطور که در دیدگاه انجمن موبدان پیرامون نوشتار شماره 3در کتاب یادبود  نخستین همایش سراسری نوشته است سنت ما چهار گونه است نخست سنت کاملا زرتشتی ، دوم سنت های ملی ،سوم سنت هایی که در اثر هم نشینی باهم میهنان غیر زرتشتی به وجود آمده اند وچهارم سنت های وارداتی است.

سنت به طور کلی ودر همه ادیان ومکاتب،بنیاد نهادن یک سرینماد ها وکارهای عملی به صورت آداب و رسومی ویژه است که هدف آن بردن باور هایی خاص بین مردم کوچه وبازار است،از طرفی نباید همه سنت هایی که بهدینان دارند،زرتشتی دانست .

در کتاب یادبود  نخستین همایش سراسری موبدان وموبد یاران ایران صفحه 283 بند 3 جشن خوانی دو نفره:آتش نیایش+آفرینگان کامل باید خوانده شود .در مورد مراسم جشن خوانی نارکی و شبیه آندر صفحه189 همان کتاب آمده است«تاریخ گواهی می دهد که پدران مابه خاطر اعتقادی سخت به همین باور هاواجرای دقیق وتوام با وسواس سنت ها وآداب خویش بوده است که در برابراین همه بلایاایستادگی کرده وپایدار مانده است.

آیین گواه گیری(پیوند زناشویی) که در کتاب گفته شده آمده است با آنچه سالها قبل مرسوم بوده است مختصر ومفید تر شده است که از کنکاش محترم در این موردباید سپاس گزار بود امید واریم در مورد جشن خوانی هم بزرگان وموبدان محترم در کنکاش موبدان بذل توجهی بفرمایند.

هدف از آفرينش انسان در باور زرتشتیان

هدف از آفرينش انسان در باور زرتشتیان
تازه گردانيدن زندگاني يك راه دارد و آن نيز «راه اشويي» است    
هدف از آفرينش انسان  در باور زرتشتیان   

     منوچهر ارغوانی – ما زرتشتيان بر اين باوريم كه خداوند ما را آفريده است، تا زندگاني را تازه كنيم و جهان را نو سازيم. تازه گرداني و نوكردن زندگاني و جهان مادي مقصود و هدف آفرينش است.

به زبان گزارش‌هاي مقدس، به كار و كوشش براي نوكردن زندگاني «نبردكردن با اهريمن» گفته مي‌شود.
خويش‌كاري هر زرتشتي نبرد كردن با اهريمن است. هر يك از مردمان براي خويش‌كاري كردن آفريده شده‌اند. در زندگاني روان هر يك از مردمان در برابر كارهاي او مسول است و در مينو روان به داوري فراخوانده مي‌شود. پس از داوري ، روان پاداش يا پادافره خواهد گرفت.


در گيتي اگرهر كسي خويش‌كاري‌هاي فردي واجتماع خود را به سرانجام رساند ، فَرَه به او رو مي‌كند وخوشبخت و دارا و توانا مي‌شود و فرهمند مي‌گردد.


تازه گردانيدن زندگاني يك راه دارد و آن نيز «راه اشويي» است. به «راه اشويي» رفتن هم‌آهنگ شدن با «اشا» است.
هم‌آهنگي با اشا به معناي رفتن به «راه اشويي» است. راه در جهان يكي است و آن راه اشويي است. رفتن به راه اشويي يا عمل كردن به فلسفه‌ي دين زرتشتي آسان نيست. هم‌آهنگي با اشا به معناي آن است كه هر لحظه و هميشه بايد آگاهانه و از روي دانش و خرد نيكي بر بدي برگزيده شود.


براي برگزيدن نيكي بايد آگاه و خردمند و دانا بود. آسنَ خرد يا خردذاتي را خداوند در نهاد هر يك از ما قرارداده است و خود ما نيز مي‌توانيم با آموختن، گوشو سرود خرد يا خرد اكتسابي بدست آوريم. با كمك خردذاتي مي‌توانيم دانش و آگاهي بدست آورده خردمند شويم و جهان را نو كنيم.


از ديدگاه دين زرتشتي، كار و انديشه انسان، مي‌بايد پيوسته در حال نوآوري باشد. زندگي بدون آفرينندگي، تيره و خاموش و مرگ آور است. كاشتن يك گُل و يا درخت تا نوشتن يك نوشتار و كتاب ، ساختن يك آهنگ و ايجاد يك هنر، زادن يك فرزند و فرآورد يك محصول ، همه وهمه خدمت و ياري به آفرينش است.


تنها زندگي‌اي شكوهمند و سرشار و زنده است كه در آن همه نيروهاي انساني به كار مي‌افتد وهنر و نوآوري و شادي و خوشبختي تا جنب و جوش ، كوشش و پويش همه جا را فرا مي‌گيرد.


واپس گرايي، كهنه پرستي و خشك انديشي در آرمان زرتشتي ناستوده و ناشايست است.


گفتن«جهان و كارجهان جمله هيچ در هيچ است» در دين زرتشتي گناه است.


در دين زرتشتي، انسان بايد پيوسته براي بالا بردن توان بدني، خرد و روان خويش و همچنين براي بالا بردن توان اقتصادي، ديني و سياسي خود ابزارآلات ، شيوه و وسايل نوي بيافريند.


انسان بايد براي همزيستي با يكديگر و ايجاد تمدن، پويا و سودرسان براي همه،‌پيوسته درتلاش باشد.
آرمان زندگي انسان ، آباداني و شادماني جهانيان است كه مي‌توان با انديشه، گفتار و كردار نيك به آن دست يافت.

در نماز اشم وهو ، مي‌خوانيم:

«خوشبختي است، خوشبختي از براي كسي است كه بهر بهترين راستي، راست و پاك باشد».

 خوشبخت كسي است كه، كار خوب را تنها براي خوب‌بودن خودِ آن كار انجام دهد و هيچگونه چشمداشتي نداشته باشد.

«پروردگارا بشود مانند كساني شويم كه جهان را به سوي تكامل و آبادي پيش مي‌برند. اي خداوند جان و خرد و اي هستي بخش بزرگ، بشود كه در پرتو «راستي و پاكي» از ياري تو برخوردار گرديم تا زماني كه ما دستخوش بدگماني و دودلي هستيم، انديشه و قلب ما يكپارچه به توجه پيدا كند.»

اهنودگات، هات30، بند9

«اي مزدا كسيكه هميشه به انديشه‌ي، ايمني و سود خويش است، چگونه به جهان شادي بخش مهر خواهدورزيد؟ پارساياني كه در برابر هنجار هستي و راستي وپاكي زندگاني مي‌كنند، در مكاني كه پرتو خورشيد تو درخشان و جايگاه دانايانست، به سر خواهند برد.»

سپنتمد گات، هات 50 ، بند2

ياري نامه :

1-زهرآب؛ دين‌بنده آونهير، جستاري درباره‌ي دين وآيين و گزارش‌هاي سپندينه؟ انتشارات راهگشا، شيراز، 1382،صص199تا204.
2-شهزادي؛ رستم،جهان بيني زرتشتي، انتشارات سازمان فروهر، تهران، 1367، صص30و31.

3-گاتها يا سرودهاي اشوزرتشت، ترجمه‌ي موبد فيروز آذرگشسب.

برگرفتهاز سایت همازور

اوستا نسک کهن ایرانیان


اوستا نسک کهن ایرانیان چاپ پست الكترونيكي
بیست و یک نَسک  اوستا     
اوستا نسک کهن ایرانیان   

  منوچهر ارغوانی - امروز زبانی را که دفترهای پیشین ایران بدان نوشته می­شود زبان اوستایی می­خوانیم و این واژه خود در نوشته­های اوستا به چشم نمی­خورد که در نوشته­های پهلوی به گونه­ی »اَپَستاک » دیده می­شود.

 

درباره­ی این واژه سخنان فراوانی گفته شد. آن­چه بهتر از همه است اینست که گروهی اوستا را از ریشه­ی «وید» گرفته­اند که دانش باشد و گروهی دیگر نیز آن را از «ویستی» که آن نیز دانش و آگاهی است می­دانند.


این دو ریشه یابی به گمان نگارنده دور از خود واژه است زیرا که اوستا در گونه­ی کهن­تر زبان پهلوی اپستاک بوده و با «و» آغاز نمی­شده است، باز آن­که اگر چنین نیز بیندیشیم این واژه با پیشوند «ا» معنی بی­دانشی، یا نا آگاهی را به خود می­گیرد.

 

و از سویی چون این واژه در نوشته­های پهلوی آمده، می­باید معنی پهلوی آن­را بدست آورد و ریشه یابی کهن­تر از آن چنان­که با دگرگونی وات سنگین­تر «پ» به وات سبک­تر «و» درست نمی­نماید.


در این بی­گمانیم که اسکندر گجستک چون به دژنپشت ایران رسید، از روی نادانی و کینه وری و رشگ آن گنجینه­ی بزرگ جهانی را که بر روی دوازده هزار پوست گاو به دبیره­ی زرین نوشته بودند بسوخت و خاکستر کرد و به دریا ریختایرانیان چند سده از دفتر و نوشته­ی خویش دور بودند، مگر گروهی اندک که آن دفترها را در خانه پنهان و نهفته می­داشتند !و از آن هنگام تا زمان پادشاهی بلاش اشکانی، چهار سده ایرانیان را دفتر و دیوانی نبود. تا آن­که بلاش فرمود تا دفترهای پراکنده و پنهان را که در دست برخی موبدان و دبیران بازمانده بود گردآورند.


از سرتاسر ایران تنها بیست و یک نَسک  پیدا شد و چون آن همه را در یکجا گرد آوردند، دیدند که سه گونه گفتار است. چند دفتر «گاسانیک» یا سروده­هایی چون گاثاها چند دفتر «مانتریک» که نمازها و آفرین­ها و یادهای بایسته در آیین­ها را در بر می­گیرد و چند دفتر «داتیک» که داد و دهش و آفرینش یزدان و نیز داد و قانون­های کشور بزرگ باستانی که باز می­نماید !


چون خواستند که آن نسک­ها را به دبیره­ی پهلوی بنویسند برخوردند که واک­های ویژه­ی آن زبان نا آشنا را نمی­توان با این دبیره نوشت … آنگاه فرزانگان فراهم نشستند و از روی دبیره­ی پهلوی دبیره­ای برساختند که دارای ۴۴ نگاره بود و همه­ی آواهای شگفت آن زبان نهفته را بدان توان گفت !  

 

این­جا معنی اوستا یا اَپَستاک روشن می­شود.

چهار سده مردم ایران دفترهای دانایان پیشین را ناپیدا می­دیدند. «پستاک» پهلوی گونه­ای دیگر از «پیتاک» پهلوی است که در فارسی آن­را «پیدا» می­خوانیم و اوستا بر روی هم «اَ» + «پیدا» = «ناپیدا» معنی می­دهد، و چون نامی را که چهار سده بر زبان و مردمان ایرانشهر گذشته بود نمی­توانستند دیگر کرد، همان نام بر آن دفترها ماند و با دگرگونی از پهلوی به فارسی به گونه­ی «اوستا» درآمد و بهترین گواه این سخن نیز همان گفتار دینکرت است که به گونه­ی نا آشنا و نهفته­ی اوستا نام از آن یاد کرده است !


چون ایرانیان چهار سده از گرامی­ترین یادگارهای نیاکان خویش بدور مانده بودند، همه­ی آن نسک­ها را به گونه­ی فرمان دین پذیرا گشتند و سر بر فرمان نیاکان نهادن را با جان و دل خواستند، و چون پیامبر ایرانی زرتشت بود، همه­ی آن نوشته­ها را از زرتشت خواندند و اوستا نام نامه­ی دینی ایرانیان را به خود ویژه کرد. باز آن­که امروز روشن می­شود که اوستا نامی کهن نیست و نامی است که ایرانیان در زمان گم بوده و ناپیدا بودن آن دفترها برآن نهاده بودند و به جز بخشی از آن که «گاثاها» بوده باشد هیچ نسک دیگرش از زرتشت نمی­باشد و به دین زرتشتی پیوند ندارد، مگر آن­که همه­ی آن­ها، تراوش اندیشه­ی ایرانیان در زمان­های دور و دراز زندگی و فرهنگ ایرانی است. برخی از این کتاب­ها پس از زرتشت نوشته شد و برای آن­که آن را در دید زرتشتیان به راست به شمار آورند، در هر بخش آن پرسش و پاسخی میان زرتشت و اهورامزدا آورده­اند و چون پاسخ از سوی اهورامزدا داده می­شود پس کار کردن بدان، خویش کاری هر زرتشتی ِگرویده  است !برخی از آن­ها چون «وندیداد» و «یشت­ها» دیدگاه­های کهن ایرانی وپیش از جدایی هندوان از ایران است که پس از زرتشت با شیوه­ی تازه (اوستای نو) نوشته شده.


هندیان زبان کهن خویش، «سانسکریت» را «سمزکرته بها» می­نامند که زبان ویراسته شده و زبان به شده و خوب شده معنی می­دهد، و چون دستورآن زبان بر زبان اوستا نیز دستور می­راند، نشان می­دهد که در زمانی دور، هنگامی که هنوز هندوان و ایرانیان در ایرانویج می­زیسته­اند، ایرانیان کهن برای نگارش دفترهای خویش زبانی ویراسته به جز از زبانی که بر زبان مردمان روان است، آراسته بوده­اند و آن همین زبان است که امروز سه گونه گویش آن را در سانسکریت، اوستا و فارسی هخامنشی باز می­یابیم.


پس بهتر آن می­بود که ما نیز این زبان را زبان فرهنگی کهن ایران بنامیم، اما چون از آن زمان که اسکندر گجسته دوازده هزار دفتر دانایان پیشین ایران را سوزانیده است، بیست و دو سده بیش می­گذرد، و در این بیست و دو سده همواره این نسک­ها با همین نام خوانده شده است، نمی­توان آن را دگرگون کرد … ما نیز می­باید که آن­را اوستا بنامیم، شاید که همین نام، همواره یادآور کار زشت تباهکاران تاریخ باشد !

یاری نامه : استاد « فریدون جنیدی»

برگرفته از سایت همازور