ادبيات زرتشتی به زبان فارسی، آثار منظوم
آثار منظوم
در
اين رساله ها سياق گفتار و نحوه پيش كشيدن مطلب تقريبا همان است كه
سرايندگان مسلمان در آثار ادبيات فارسي اسلامي پيش مي گيرند. يعني رساله
معمولا با ستايش خدا، نعت پيغمبر، موجباتي كه تنظيم رساله را باعث شده شروع
مي شود. بعد به خود داستان مي پردازند و در آخر سراينده درباره خود سخن مي
گويد و احيانا تاريخ يا ماده تاريخ را ذكر مي كند.
نمي توان ادعا كرد
كه تمام اشعال اين آثار در سطح عالي قرار دارد، ولي در ضمن نميتوان انكار
كرد كه ميان آنها قسمتهايي را مي توان يافت كه در آن صحنه ها با نوعي ريزه
كاري استادانه نقاشي شده و مطالب بزرگ در كوچكترين جملات بيان گرديده است.
اميد است كه نمونه هايي كه براي قسمتي از اين رسالات ذكر مي شود تا حدي حق
مطلب را ادا كند. سعي شده كه تا حد امكان اين آثار از نظر تاريخي و زمان
سرايندگان آن دسته بندي شود.
1ـ زردشت نامه
اولين
اثري كه به ميان مي آيد بالطبع زردشت نامه است كه يكي از قديمترين آثار
كامل و مستقل مي باشد كه در روايات نيز ذكري از آن نشده است. ساليان دراز
اين كتاب به عنوان اثري از زردشت بهرام پژدو معرفي شده بود و وست و رزنبرگ
نيز اين موضوع را تاييد كرده اند.1
ولي با مقاله اي كه رمپيس منتشر كرد و نتيجه مطالعه و توجه بيشتر او در
مورد مطالب ابتدا و انتهاي اين كتاب بود نشان داد كه اين اثر به سالهاي قبل
از 347 يزدگردي و سالهاي مابين 978-970 ميلادي برمي گردد2 و سراينده آن شخصي به نام كي كاووس پسر كيخسرو، پسر دارا بوده و عنوان اصلي آن «مولود زردشت» نام داشته3 و زردشت بهرام فقط آن را رونويسي كرده است.
اين
كتاب تاريخ افسانه اي زندگي زردشت است از قبل از تولدش تا موقعي كه اسرار
نبوت بر او نمايان شد و شامل حوادثي است كه بعدا پيش آمد و شرح مبارزات و
عرضه دين به دربار گشتاسب. در آن از معجزات زردشت نيز سخن به ميان آمد.
ضمن
اينكه مي توان چون هر منظومه ديگري اشعار كم اهميت تري در آن يافت و به
غلطهايي از نظر قافيه برخورد. ولي بايد دانست كه قسمتهايي از آن با استادي
تمام به نظم كشيده شده است.
اين كتاب را اول بار رزنبرگ در سال 1904 با ترجمه فرانسه و شرح احوال زردشت بهرام پژدو به عنوان سراينده آن منتشر كرد4 و نسخه چاپي دبير سياقي نيز بر اين اساس است 5. نمونه اي از آن نقل مي شود :
| آمدن بهمن امشاسپند به نزد زردشت 6 | |
|
بيـامد به زرتشـت پاكيـزه راي درخشنـده از دور مـاننـد هـور به زرتشت گفتا كه بر گوي نام بدو گفت زرتشت كاي نيك راي مرادم همه سوي فرمان اوست |
همـان روز بـهمن به امـر خــداي بپوشـيده يـك دسـت جامـه ز نور چو جويي ز دنيا، چه داري تو كام نجـويـم هـمـي جـز رضاي خداي ازيرا كه هر دو جـهان زان اوسـت |
|
. . . . |
|
2ـ آثار زردشت بهرام پژدو
زردشت
پسر بهرام پسر پژدو هيربدی بود که در قرن 7 هجری در دوره مغول می زيست،
پدرش بهرام پژدو خود مردی دانشمند و تعليم يافته و ستاره شناس بود که در
عين هال از صنعت شعر نيز اطلاع داشت7 داستانی به نام داستان "بهاريات" را که در سال 626 هجری نوشته شده است به او نسبت داده اند8 .
زرتشت
بهرام زردشتي با ايمان بود و بعد از تحقيقات دقيقي كه در فقه و علوم ادبي و
ستاره شناسي كرد تمام هم و وقت خود را مصروف جان بخشيدن و زنده كردن سنتها
و داستهاي مذهبي قديم نمود. شعرهايش شامل مباحث مذهبي است و شايد به همين
دليل نام او در غالب تذكره ها نيامده است.
مهمترين آثارش عبارتند از :
منظومه
اي به شعر در بحر هزج است كه موضوع آن را همان معراج ارداويراف نقل شده در
داستانهاي پهلوي تشكيل مي دهد. داستان به طرز جالب و با استادي روايت شده
است و شرح مسافرت به بهشت و دوزخ هر دو بيان گرديده.
اين كتاب اول بار توسط «اَسا» در 1902 همراه با متن پهلوي منتشر شد9 . و اخيرا نيز در ايران توسط دكتر عفيفي منتشر شده است10.
اين
داستان به علت اهميت آن در مذهب و سنت زردشتي، بعد از زرتشت بهرام نيز
مورد طبع آزمايي شعراي ديگر اين اقليت قرار گرفته است. چنانكه بعدا اشاره
خواهد شد بجز اردايراف نامه زردشت بهرام ما دو ارداويراف نامه ديگر به نظم و
يك ارداويراف نامه ديگر به نثر داريم.
نمونه هايي از آن نقل مي شود : 11
|
چنين گـفت آنـگهي ارداي ويـراف |
كه چون خوردم سه جام باده صاف |
| . . . | |
| در عذاب دروغگويان و غمازان 12 | |
|
يكي مردي دهن ديدم گشاده |
زبانـش از دهـان بيـرون فتـاده |
| . . . | |
|
گناه اين چه بوده، بازگو راز |
سروشم گفت كاين بودست غماز |
موضوع اين داستان در سنت زردشتي بخصوص در اواخر دوره
ساساني اهميت فراواني دارد. داستان در اصل مربوط به مناظره و مباحثه ايست
كه ميان چنگر نكهاچه و زردشت پيش آمده است. اين شخص برهمني بسيار دانشمند
بوده كه در زمان ظهور زردشت در هند زندگي مي كرده و مريدان فراواني داشته
است. چون خبر ظهور زردشت و مذهب جديدش كه دنيا را گرفته به او مي رسد،
بسيار ناراحت مي شود و نمي تواند موجوديت اين دين را بپذيرد و به همين دليل
و به خاطر رد آن نامه اي به دربار گشتاسب مي نويسد و تقاضا مي كند كه با
زردشت مناظره اي علني، در برابر همه درباريان انجام دهد. اشو زردشت
بلافاصله مي پذيرد. برهمن دانشمند دو سال وقت براي تهيه
سوالات صرف ميكند و سپس به دربار گشتاسب مي آيد، مجلس بحث آماده مي گردد،
اما قبل از شروع سوال و جواب زردشت تقاضا مي كند بخشي از اوستا خوانده
شود. وقتي اين تقاضا را انجام ميدهند مي بينند كه مطالب مربوط به اين سوال
و جوابها قبلا در آن بخش اوستا مطرح و به طور كامل تفسير شده است. چنگر
نكهاچه شديدا تحت تاثير اين موضوع قرار مي گيرد و بلافاصله به مذهب مزديسنا
مي گرود.
موله به طور مفصل راجع به اين كتاب و اهميتي كه مطلب آن در ارتدكسي مذهب زردشت دارد بحث كرده است13
. اين داستان در حقيقت جواب به انتقاداتي است كه از اواخر دوره ساساني به
محلي بودن مذهب زردشت مي كردند و قطعا به خاطر اهميت ان است كه زردشت بهرام
كه فقط روايتها و سنتهاي مهم را به نظم كشيده است در اين موضوع هم طبع
آزمايي كرده. دو نسخه از آن در كتابخانه ملي پاريس هست14 .
اين داستان با همان جزئيات در كتاب مينو خرد داراب سنجان پسر هرمزديار، در مبحثي كه مربوط به زردشت و معجزاتش است آورده شده.
؛منظومه اي در 929 بيت است و نسخه ناقصي از آن در كتابخانه دانشگاه بمبئي وجود دارد15 .
؛
داستان
مفصلي از گرفتاري شاهزاده ايراني پسر يزدگر است به دست عمر و لطفي كه اين
خليفه درباره او مي كند. قسمت اعظم داستان شامل اطلاعاتي است كه اين
شاهزاده ايراني از تاريخ و مذهب ايران مي دهد و وقايع را از ابتداي دنيا تا
آخر جهان بر مي شمارد. از بعد از قرن 14 ميلادي (7 هجري) اين تاريخ كاملا
تصوري است طبعا بايد هم اينطور باشد چون زرتشت بهرام خود در نيمه دوم قرن
سيزدهم ميلادي مي زيسته است. اين داستان در «روايات دارا هرمزديار» آورده
شده است16 و نسخه هايي از آن در كتابخانه ملي پاريس و كتابخانه دانشگاه بمبئي وجود دارد17.
نمونه اي از آن : 18
|
نماند بر بد و بر نيك گردون |
ببايد مرد گر شاهست گردون |
| . . . |
3ـ صددر نظم
اين
كتاب مطالب «صددر نثر» به شعر مي باشد در وزن متقارب كه توسط ايرانشاه بن
ملكشاه در سال 846 يزدگردي مطابق با 900 هجري و 1496 ميلادي در كرمان سروده
شده است19
. ترتيب فصول آن با «صددر نثر» فرق مي كند ولي مطالب همان است با جزيي
تفاوت. زبان و لغات اين كتاب در مقايسه با «صددر نثر» و حتي «صددر بندهشن»
جديدتر به نظر مي آيد.
قسمتهايي از اين كتاب در «روايات داراب هرمزديار» يافت مي شود20 . نسخه هايي از آن در كتابخانه ملي پاريس هست21 .
هايد آن را در 1700 ميلادي به زبان لاتين ترجمه كرده است22 .
نمونه اي از آن :23
|
به هشتاد و سه در ايا پاك باز |
سخا پيشه كن، رادشو، كارساز |
| . . . |
4ـ ارداويراف نامه كاووس
اين
نيز داستان اردوايراف است كه بنا به اشعار ابتداي آن در سال 902 يزدگري
(احتمالا 1520 ميلادي) توسط كاووس پسر فريبرز در نوساري و در دوره
فرمانروائي بهمن سروده شده است. او در اثر خود نامي از زرتشت بهرام نمي
برد. نسخه اي از آن در كتابخانه ملي پاريس هست24 .
5ـ قصه سنجان
داستان
منظومي از مهارجت زردشتيان خراسان به هند است و در آن حوادثي كه در جريان
اين سفر پر مخاطره پيش آمده گفتگو مي كند و جريانات مختلف چون قحطي،
گرسنگي، طوفان در دريا، نذر براي نشاندن آتش بهرام و بعد جنگ با محمود و
هماوردي اردشير سردار زردشتيان با آلپ خان رئيس گروه محمود و غيره به نظم
كشيده شده است.
مولف آن بهمن پسر كي قباد است كه
آن را در سال 969 يزدگردي (برابر با 1008 هجري و 1601 ميلادي) به پايان
رسانده است. در «روايات داراب هرمزديار» آمده25 و اخيرا با ترجمه انگليسي و گجراتي در هند منتشر شده است26 .
نمونه اي از آن : 27
|
چو كشتي ره بدريا در كشيده |
در آنجا آفت طوفان رسيده |
| . . . |
6ـ داستان مهاجرت زردشتيان
اين
منظومه داستان ديگري از مهاجرت زردشتيان هند مي باشد كه توسط داراب پسر
پالن پسر فريدون در هند سروده شده، حوادث با كمي تفاوت همان است كه در قصه
سنجان از آن گفتگو مي شود. نسخه اي از آن در كتابخانه ملي پاريس وجود دارد28 .
7ـ صددر بحر طويل
در
اين رساله نيز كتاب «صددر نثر» به شعر برگردانده شده است ولي در بحر هزج.
سرايندگان آن ملا رستم اسفندياري و ملا بهزاد رستم مي باشند كه در سال 973
يزدگردي (1605 ميلادي) آن را به نظم كشيده اند29 .
ترجمه گجراتي اين كتاب توسط دستور جاماسب اسا يك بار در سال 1844 و بعد در سال 1881 ميلادي در هند منتشر شد30 .
قطعاتي از آن در كتاب «روايات داراب هرمزديار» يافت مي شود31 .
نمونه اي از آن : 32
|
كستي و وستاو و گاهنبار از جمشيد ماند |
با بزرگان و وزيران جملگي داريم بخواند |
| . . . |
و در دنباله داستان به افسانه معروف كه اهريمن
ديوي را به صورت آدمي به گاهنبار ميفرستد اشاره مي كند. اين داستان به اين
صورت در كتاب «صددرنثر» نيست و از ملحقاتي است كه در موقع برگرداندن به
شعر افزوده شده است.
8ـ آثار مرزبان بن راوري
مرزبان راوري در كرمان دستور بود و به خانواده اي تعلق داشت كه منصب دستوري در آن ارثي بود.
اين
رساله در مورد شروع سلطنت انوشيروان و روابط او با مشاور دانشمند و معروف
دربارش به نام «يونان» است و از نامه هايي كه ميان ايشان مبادله شده و از
بحثهاي نوشيروان با موبدان سخن مي گويد. در دنبال اين منظومه داستان ديگري
در مورد زردشتيان و علي امير المومنين است و از عهدنامه اي كه ميان ايشان
بسته مي شود صحبت به ميان مي آيد.
ما داستاني تقريبا شبيه به اين در بين آثار منثور داريم.
نسخه اي از آن در كتابخانه ملي پاريس موجود است33 .
نمونه اي از آن :
|
بهنجار نوشيرواني سخن |
كنم وصف نوشيروان كهن |
دومين
اثر مرزبان بن راوري ترجمه به شعر متقارب از مينو خرد پهلوي است كه در آن
تقريبا همان سوالات و جوابهاي مينو خرد پهلوي مطرح مي شود. يعني دانا از
مينوي خرد سوال مي كند و جواب مي شنود. تاريخ نگرش اين رساله بنا به نوشته
خود مينو خرد در حدود 980 يزدگري (1612 ميلادي) است. نسخه كتابخانه ملي
پاريس ناقص است و در آن فقط 29 سوال مطرح شده است34 . اما نسخه اي كه ساشو تجزيه و تحليل كرده است شامل 54 سوال و جواب است35 . دستنويسي از آن در كتابخانه دانشگاه بمبئي وجود دارد36 .
«مينو خرد» ديگري به نظم از داراب سنجانه و همچنين «مينو خردي» به نثر هست كه به آنها اشاره خواهد شد.
قبل
از اينكه بعد از آثار مرزبان راوري از آثار پسر او انوشيروان صحبت كنيم به
اين اثر اشاره مي كنيم كه رساله اي شامل 29 فصل است و در مورد سوالاتي است
كه گشتاسب از جاماسب كرده و جوابهايي كه جاماسب به او داده. سراينده آن
برزو پسر كي قباد است كه بنا به اشعار خود رساله آن را در سال 985 يزدگري
(1618 ميلادي) به نظم كشيده است. نسخه هايي از آن در كتابخانه ملي پاريس
وجود دارد37 ما تحت چنين عنوان و با مطالبي تقريبا مشابه دو رساله به نثر داريم.
10ـ آثار انوشيروان پسر مرزبان
انوشيروان
يا نوشيروان پسر مرزبان راوري است كه از او قبلا صحبت به ميان آمد و
همانطور كه گفته شد عنوان دستوري در اين خاندان ارثي بود و نوشيروان ضمن بر
شمردن صفات خود اظهار فخر مي كند كه به خانواده اي تعلق دارد كه مقام
دستوري از 70 نسل به اين طرف در آن ارثي بوده است.
آثار تاريخ دار
نوشيروان تقريبا بين 988-998 يزدگري (1620-1930 ميلادي) نوشته شده است و
تعدادشان نسبتا زياد و راجع به موضوعات مختلف مذهبي و داستانهاي كوتاه و
جالب است. از ميان آنها مي توان هيجده اثر زير را نام ببريم :
داستان سلطان محمود غزنوي راجع به حوادثي است كه زردشتيان با سلطان محمود داشته اند :
سلطان
آنان را به دربار مي طلبد و از آنها مي خواهد كه به دين اسلام درآيند و
ايشان رد مي كنند و داستان شامل بحثهاي ايشان و شرح معجزاتشان است كه
سرانجام لطف سلطان را باعث مي شود و ايشان آزاد مي گردند. در «روايات داراب
هرمزديار»38 آمده و همچنين رزنبرگ آن را منتشر كرده است39 .
نمونه اي از آن : 40
|
چنين گفت با موبد آن شهريار |
كه باشيد بر دين خود استوار |
| . . . |
داستان جمشيد و جهانشاه؛
مرد
شروري پيش جهانشاه پادشاه هرات از زردشتيان بدگويي مي كند و به آنان
تهمتهايي مي زند كه بدبختيهايي براي ايشان به وجود مي آورد، تا اينكه
سرانجام بهديني به نام جمشيد با زحمات زياد خود را بيش جهانشاه مي رساند و
حقايق را برملا مي كند و مقصر تنبيه مي گردد : اين داستان شامل 105 بيت است
و رزنبرگ آن را در كتاب خود منتشر كرده41 و در «روايات داراب هرمزديار» نيز آمده است42.
حوادث جمشيد و جمه؛
داستان
كوتاهي راجع به جمشيد و خواهرش جمه است و شامل حوادثي كه بعد از فرار بر
آنها گذشته و جفت ديوي كه با ايشان محشور شده اند. گرفتاري و سرانجام
رستگاري جمشيد با ميانجيگري زردشت در «روايات داراب هرمزديار» آمده است43 .
داستان افرسياب پسر پشنگ؛
شرح
مختصري راجع به فتح رستم و پهلوانانش است در جنگ با افراسياب و لشكريان
توران، كه ضمن آن رستم كمربند سحر آميزي را كه اهريمن به جاماسب هديه كرده
بود از او مي گيرد. در «روايات داراب هرمزديار» نقل شده44 .
داستان مزدك و انوشيروان؛
زندگي
مزدك را در دربار قباد و سپس در دربار انوشيروان مفصلا شرح مي دهد كه
چگونه قباد مذهب او را پذيرفت و سپس از دامي كه انوشيروان براي مزدك گسترد و
او را با 1200 نفر از پيروانش گرفتار كرد سخن مي گويد. در حدود 617 بيت
دارد و در «روايات داراب هرمزديار» نيز آمده45 .
نمونه اي از آن : 46
|
چرا مال عالم همه مردمان |
به شركت ندارند پيرو جوان |
ارداويراف نامه؛
اين
كتاب آنچنان كه خود انوشيروان مي گويد ضميمه اي بر ارداويراف نامه زرتشت
بهرام است كه بر عكس ساير آثار انوشيروان كه معمولا در بحر متقارب هستند،
در بحر هزج سروده شده، يعني در همان بحر «ارداويراف نامه» زرتشت بهرام.
در
آغاز با احترام از او نام مي برد و مي نويسد كه با خواندن متن اصلي متوجه
شده است كه زرتشت بهرام قسمتهايي را نقل نكرده است و به همين دليل تصميم به
سرودن اين اثر گرفته. در «روايات داراب هرمزديار» آمده است47 :
نمونه اي از آن : 48
|
تو اي ويراف خلقان را خبر دار |
كه انديشه كنند از دوزخ تار |
وصف امشاسفندان؛
در مورد صفات 33 فرشته است كه در 1051 بيت سروده شده و در «روايات داراب هرمزديار» نقل گرديده49 .
نمونه اي از آن : 50
|
برم نام پاك اول از كردگار |
كنم قصه را در جهان يادگار |
مارنامه؛
شرح اينست كه چگونه ظهور مار باعث پيشگوئيهايي در مورد روزهاي ماه مي گردد. نمونه اي از آن :51
|
اگر روز بهمن ببيني تو مار |
غمي سخت بيني در آن روزگار |
برج نامه؛
در مورد ظهور ماه نو و پيشگوئيهايي است كه مي توان با آن درباره هر برج به عمل آورد: 52
|
به برج حمل چون ببيني تو ماه |
بكن اندر آن دم به آتش نگاه |
داستان در باب قحطي؛
كه ضمن آن شرح چند قحطي و خشكسالي را مي دهد و آن را يكي از چهار درد بزرگ جهان مي داند53 .
معجزات زردشت؛
که در آن از غرس سرو در بلخ و ساير معجزات زردشت سخن می گويد 54.
اثر ديگري در مورد زردشت و حوادث زندگي او و آتش ورهرام55 .
بيست و يك نسك اوستا؛
كه نوشيروان آن را به نظم كشيده است56 .
مناظره ميان زردشت و اهورا مزدا. شامل همپرسگيهاي زردشت و اهورا مزداست و
نمونه هايي از آن به طور پراكنده در «روايات داراب هرمزديار» يافت مي شود57 .
داستان تهمورث و اهريمن. در مورد حوادثي است كه براي تهمورث برادر جمشيد
رخ مي دهد. او اهريمن را به دام مي اندازد و به خدمت خود مي گمارد ولي
اهريمن زن تهمورث را فريب مي دهد و از اسراش آگاه مي شود و در نتيجه موفق
به كشتن تهمورث مي گردد. نسخه هايي از آن در كتابخانه ملي پاريس موجود است58 .
داستان خلقت جهان و حوادثي كه به دنبال داشته است. آتش، انسان و گاو در
اول خلقت از آمدن به گيتي به علت بدبختيهايي كه با آن مواجه خواهند شد
امتناع مي كنند و داستان شرح گفتگوهاي ايشان با اورمزداست كه سرانجام مجاب
مي شوند و به گيتي باز مي آيند. اين داستان با موضوع فصل 18 كتاب «صددر
بندهشن» مطابقت دارد. نسخه هايي از آن در كتابخانه ملي پاريس موجود است59 .
داستان گرشاسب و زردشت كه شرح محاكمه روان گرشاسب است در برابر اورمزد و
ارديبهشت امشاسفند و ساير امشاسفندان كه ضمن آن گرشاسب براي تبرئه خود
اعمال قهرمانيش را بر مي شمارد و از بدبختيهايي كه به علت عدم حركت آتش
بايد تحمل كند، مي نالد و سرانجام ميانجيگري زردشت او را نجات مي دهد. اين
داستان نيز با فصل بيست كتاب منثور «صددر بندهشن» مطابقت دارد. نسخه هايي
از آن در كتابخانه ملي پاريس موجود است60 .
شش داستان كوتاه كه ضمن هر كدام از آنها سرگذشت كوتاهي نقل شده و نتيجه اخلاقي گرفته شده است، داستانها عبارتند از :
الف ـ داستان مردي كه فيلي او را تعقيب مي كند61 .
ب ـ داستان مرد و سه دوستش62 .
پ - داستان شك و يقين كه شرح سرگذشت پادشاهي است كه گرفتار دشمنانش شده است و وزير او63 .
ت ـ داستان شاه و بنده64 .
ث ـ داستان شاهزاده اي كه از دنيا به خاطر آخرت دست مي كشد65 .
ج ـ داستان درويش و پاره نان66 .
11ـ مينو خرد
آخرين
اثري كه براي رسالات منظوم مي شماريم اين اثر است كه داراب سنجانه پسر
هرمزديار در سال 1046 يزدگردي (1627 ميلادي) به نظم كشيده است و تقريبا
شامل 68 سوال مي باشد و در فصلي كه به نعت پيغمبر اختصاص دارد و از زردشت و
معجزاتش گفتگو مي كند داستان چنگر نکهاچه به تفصيل شرح داده شده است. نسخه
هايي از آن در كتابخانه ملي پاريس موجود است67 .
| پس آنگه نخستين به نام خداي | نكردم مرا اين نظم را ابتدا |
| . . . |
1- W.West. "The Modern Persian Zaroastrian.." See Page 112. F. Rosenberg :Le Leure de Zoroastre" P. xxxi.
C.Rempis " Qui est l'auteur de zartusht Nameh -2 " در مجموعه مقالات تحقيقي خاور شناسی اهداء به پروفسور هانري ماسه، تهران 1342/1967 صفحات 341-342
3- مجموعه مقالات تحقيقی خاور شناسی اهدائ پروفسور هانری ماسه، تهران 1967 / 1342 ص 337
4- F. Rosenberg. "le Liure de Zoroastre" st. Petersbourg 1904.
5- زراتشت نامه، به كوشش محمد دبير سياقي، تهران 1338
6- ص 33، چاپ دبير سياقي.
7- دكتر محمد معين،مزديسنا، تهران 1326 شمسي، صفحات 468-485
8- F.Rosenberg. "Le Liure de Zoroastre" p.ix. ؛ و ص 20 زراتشت نامه، چاپ دبير سياقي.
9- Dastour K.J.J. Asa "Arda Viraf Nameh, the Original Pahlavi Text." Bom bay, 1902.
10- دكتر رحيم عفيفي، ارداويراف نامه منظوم زرتشت بهرام پژدو، مشهد 1343
11- دكتر رحيم عفيفي، ارداويراف نامه منظوم زردشت بهرام پژدو، ص 33
12- ص 81 ، همان كتاب.
13- M.Mole "Deux aspects de la formationde l'orthodoxie Zoroastrienne در مجله
Annuaire de l'institut philologie et d'histoire orientales et slaves. Tom xii Bruxelles : 1952 صفحه 311 به بعد.
14- تحت شماره هاي 44 Supplément Persan. ورقهاي 1-20 و 48 Supplément Persan ورقهاي 72-86
15- West : "The Modern . . . " See Page 126.
16- روايات داراب هرمزديار، جلد دوم، صفحات 244-259
17- در كتابخانه ملي پاريس تحت شماره Supplément Persan 1022 ورقهاي 11-20 و نسخه كتابخانه دانشگاه بمبئي تحت شماره 29 ورقهاي 84-87
18- روايات داراب هرمزديار، جلد دوم، ص 257
19- Introduction p.v «صددر نثر و صددر بندهشن». Dhabhar
20- روايات داراب هرمزديار، جلد اول صفحات 346-348 و 348-350 و 351 و غيره.
21- تحت شماره هاي 35 و 36 Supplément Persan و همچنين 48. Supp.Per ورقهاي 121-124
22- Hyde, Historia religionis uerterum persanum pp 433-488. Oxon 1700.
23- روايات داراب هرمزديار، ص
24- تحت شماره 46 Supplément Persan ورقهاي 365-381
25- جلد دوم صفحات
26- قصه سنجان، حيدرآباد هندوستان 1965
27- روايات داراب هرمزديار، جلد دوم، ص 346
28- تحت شماره 1022 Supplément Persan ورقهاي 72-94
29- «صددر نثر و صددر بندهشن» Dhabhar, Introduction. P.vi.
30- Dastur Jamasp Asa "Sad dar bahr Tavil" Bombay 1881.
31- جلد اول صفحات 429-434 و 491-493 و غيره.
32- روايات داراب هرمزديار، جلد اول، ص 433
33- تحت شماره 1911 Supplément Persan ورقهاي 143-172
34- تحت شماره 1911 Supplément Persan ورقهاي 179-185
35- Sachau "Contribution of the Knowledge of Parsee Literature". "Journal of the Royal Asiatic Society". London new series 1870.pp. 229-283.
36- West, op. Cit. See Page 122.
37- تحت شماره هاي 48 و 46 و 44 Supplément Persan.
38- جلد دوم، صفحات 194-199
39- F.Rosenberg. "Notices de litterature Parsie" st Petersbourg, 1909 pp. 31-36.
40- روايات داراب هرمزديار، جلد دوم، ص 198
41- Rosenberg, op. Cit., pp. 31-36.
42- جلد دوم، صفحات 200-202
43- جلد دوم، صفحات 208-210
44- جلد دوم، صفحات 210-213
45- جلد دوم، صفحات 214-230
46- همان كتاب، ص 216
47- جلد دوم، صفحات 331-342
48- همان كتاب، ص 341
49- جلد دوم، صفحات 164-192
50- همان كتاب، ص 164
51- جلد دوم، ص 193
52- جلد دوم، ص 193
53- «روايات داراب هرمزديار» جلد دوم، صفحات 203-204
54- «روايات داراب هرمزديار» جلد دوم، صفحات 213-214
55- «روايات داراب هرمزديار» جلد دوم، صفحات 290-304
56- «روايات داراب هرمزديار» جلد دوم، صفحات 436-439
57- «روايات داراب هرمزديار» جلد دوم، ص 229 و غيره.
58- تحت شماره هاي 38 Supplément Persan ورقهاي 109-120 و 46 Supplément Persan
59- تحت شماره هاي 38 Supplément Persan ورقهاي 99-101 و 46 Supplément Persan
60- تحت شماره هاي 38 Supplément Persan ورقهاي 102-109 و 46 Supp. Per. ورقهاي
61- «روايات داراب هرمزديار» جلد دوم، صفحات 305-309
62- «روايات داراب هرمزديار» جلد دوم، صفحات 309-311
63- «روايات داراب هرمزديار» جلد دوم، صفحات 311-313
64- «روايات داراب هرمزديار» جلد دوم، صفحات 313-318
65- «روايات داراب هرمزديار» جلد دوم، صفحات 318-328 الف.
66- «روايات داراب هرمزديار» جلد دوم، صفحات 328 الف.
67- تحت شماره 36 Supplément Persan و نسخه ناقص تر تحت شماره 46 Supplément Persan
برگرفته ازhttp://kimiaeghbaly.blogfa.comققنوسقنوسققنوسققنوس
ققنوس
دلبران را دل اسیـــر بی دلان