روایتی برای جشن تیر گان2


((تیشتر فرشته باران است که در ده روز اول ماه بصورت جوانی پانزده ساله در می آید و در ده روز دوم بصورت گاوی نر و در ده روز سوم بصورت اسب.تیشتر به شکل اسب زیبای سفید زرین گوشی، با ساز و برگ زرین، به دریای کیهانی فرو رفت. در آنجا با دیو  خشکسالی (اپوش) که به شکل اسب سیاهی بود و با گوش و دم سیاه خود ظاهری ترسناک داشت، رو به رو شد. این دو به مدت سه شبانه روز بایکدیگر به نبرد بر خواستند و تیشتر در این نبرد شکست می خورد به نزد خدای بزرگ آمده و از او یاری و مدد می جوید و به خواست و قدرت پروردگار این بار بر اهریمن خشکسالی پیروز می گردد.و آب ها توانستند بی مانع به مزارع و چراگاه ها جاری شوند. باد ابرهای باران زا را که از دریای گیهانی برمی خاستند به این سو و آن سو راند، و باران های زندگی بخش بر هفت اقلیم زمین فرو ریخت و به مناسبت این پیروزی ایرانیان این روز را به جشن می پردازند))

ایجاد شرایط آب‌وهوایی گرم و خشک و سال‌های کم‌باران در فلات ایران به ویژه در حدود چهار هزار سال پیش موجب پیدایش برخی باورهای کیهانی در دوران باستان شده است. در نمونه‌ای از این اعتقادها، ستاره «تِـشتَـر» (شباهنگ/ شِعرای یمانی) ستاره باران‌آور دانسته شد و ستاره «اَپوش» (اَپَـئوشَـه/ قلب‌العقرب) دیو خشکسالی و از بین برنده آب‌ها و هماورد تشتر بشمار آمد. در «تشتر یشت» اوستا که به راستی یکی از کهن‌ترین نمایشنامه‌های بشری است، به روشنی نبرد تشتر و اپوش گزارش شده است. در این نبردها، گاه پیروزی از آن تشتر و گاه از آن اپوش است.

 پرسش اینجا است که چه رویدادی در آسمان موجب پیدایش چنین باورهایی در میان مردمان شده است؟ برای پاسخ باید ابتدا اندکی با این دو ستاره و زمان‌های طلوع و غروب سالانه آنها آشنا شویم.

ستاره تشتر (شباهنگ) ستاره‌ای سپیدفام و پرنورترین ستاره سراسر آسمان است و در صورت فلکی سگ بزرگ (کلب اکبر) قرار دارد. امروزه نخستین طلوع بامدادی این ستاره در عرض‌های جغرافیایی میانه ایران زمین، در اوایل مردادماه اتفاق می‌افتد؛ اما در حدود چهار هزار سال پیش، نخستین طلوع بامدادی این ستاره در اوایل تیرماه یا آغاز تابستان بوده است و نام ماه تیر (گونه دیگری از تشتر) نیز از همین واقعه برگرفته شده است. (واژه «مرداد» به همینگونه درست است و نگارش آن به شکل «امرداد» لازم نیست. در شاهنامه فردوسی، نوشتارهای ابوریحان بیرونی و در سراسر متون ادبیات فارسی، این نام بگونه «مرداد» نوشته شده و تصور نمی‌کنم که ما بیش از فردوسی، بیرونی و دیگر تاریخ‌نگاران بزرگ ایران، به زبان فارسی تسلط و از آن آگاهی داشته باشیم. دستکاری‌های دلبخواهی در زبان فارسی، علاوه بر اینکه به سیر تاریخی تطور زبان و واژگان آسیب می‌رساند، این پرسش را نیز پیش می‌آورد که اگر لازم است واژگان به شکل دیرینه آن تلفظ شوند، پس از چه روی اصراری در نگارش  نام‌ زرتشت بگونه زرئوشتره، اردیبهشت بگونه ارته‌وهیشت و بهمن بگونه وهمن، وجود ندارد؟ بجز این، در صورتی که اصرار برای نگارش کهن این نام وجود داشته باشد، چرا بجای  تلفظ پهلوی آن، از واژه اوستایی و درست‌تر آن یعنی «امرتات» استفاده نمی‌شود؟)

 

ویژگی‌های تشتر به روشنی و زیبایی در تشتر یشت اوستا سروده شده است: «می‌ستاییم ستاره شکوهمند و درخشان تشتر را، آن افشاننده پرتوهای سپید و درخشان را، آن درمانگر بلندبالای تیز پرواز را، آن بخشنده خانه آرام و خانه خوش را، آن درخشنده که افشاننده فروغ بی‌آلایش است، آن در بردارنده تخمه آب‌ها را.»

از سوی دیگر ستاره اپوش (قلب‌العقرب) ستاره‌ای پرنور و سرخ‌فام و در صورت فلکی کژدم (عقرب) قرار دارد. این ستاره در سراسر تابستان‌های گرم و خشک ایران زمین در ساعت‌های آغازین و میانه شب دیده می‌شود. فاصله آسمانی این دو ستاره از یکدیگر به اندازه سه برج فلکی و حدود 90 درجه است.

ویژگی‌های این دو ستاره ما را به خاستگاه باورهای مربوط به نبرد تشتر و اپوش راهنمایی می‌کند. در تابستان ستاره اپوش حاکم بلامنازع آسمان شبانه است و مردمان باستان حضور او در آسمان تابستانی را با نبود باران در پیوند می‌دانستند. به ویژه که حتی جانور صورت فلکی منسوب به آن (کژدم/ عقرب) نیز با مناطق بیابانی و خشک ارتباط دارد. اما با گذشت هر روز از روزهای تابستانی و نزدیک شدن به فصل باران، ستاره تشتر اندکی بالاتر و ستاره اپوش اندکی پایین‌تر می‌رود تا اینکه در آخرین روزهای تابستان چهار هزار سال پیش، اپوش به آخرین مرحله آسمان سرشبی می‌رسد و پس از آن دیگر دیده نمی‌شود و تشتر حاکم آسمان در فصل بارندگی می‌شود.

نبرد کیهانی این دو در تشتر یشت اوستا به تصویر در آمده است: «آنگاه تشتر درخشان و شکوهمند با پیکری به مانند اسبی سپید و زیبا با گوش‌های زرین و لگام زرنشان به دریای فراخکرت فرو می‌آید و به رویارویی او دیو اپوش با پیکری به مانند اسبی سیاه به در می‌آید. یک گر سهمگین! آنگاه تشر درخشان و شکوهمند و دیو اپوش هر دو به هم در می‌افتند و هر دو با یکدیگر نبرد می‌کنند. سرانجام تشتر درخشان و شکوهمند بر دیو اپوش چیره می‌شود و او را شکست می‌دهد.»

این واقعه یک‌بار دیگر در بهار سال بعد و نزدیک شدن به تابستان رخ می‌دهد که در آنجا تشتر در افق غربی ناپدید و اپوش یکه‌تاز آسمان در فصل خشکی می‌شود. غلبه اپوش با عباراتی غم‌انگیز در اوستا همراه می‌شود: «آنگاه تشتر درخشان و شکوهمند و دیو اپوش سه شبانروز با یکدیگر نبرد می‌کنند. سرانجام دیو اپوش بر تشتر درخشان چیره می‌شود و او را شکست می‌دهد. پس آنگاه تشتر ناله و اندوه در خواهد داد که: وای بر من ای اهورامزدا، بدا به روزگار شما ای آب‌ها و ای گیاهان.» به گمان نگارنده، به دلیل اینکه بالا آمدن تشتر با افزایش بارندگی و پایین‌رفتن آن با کاهش بارندگی توأم بوده، در باورهای ایرانی ستاره باران‌آور دانسته شده و هماورد او به نام اپوش به دلیل اینکه بالا آمدن آن با کاهش بارندگی و پایین رفتن آن با افزایش بارندگی توأم بوده ، دیو خشکسالی شناخته شده است.

به نظر می‌آید که آغاز تابستان، هنگام فرارسیدن سال نو نیز به شمار می‌آمده است. چرا که پس از شرح غلبه تشتر بر اپوش در اوستا آمده است: «پس آنگاه تشتر درخشان خروش شادکامی سرخواهد داد که خوشا به شما ای سرزمین‌ها، ای آب‌ها و ای گیاهان! اینک آب‌ها روانند در جویباران شما، روانند به سوی کشتزاران شما، روانند به سوی همه جهان . . . فرمانروایان خردمند و جانوران آزادی که در کوهساران به سر می‌برند، چشم به راه بردمیدن او هستند. او که پس از بردمیدنش، سالی خوش یا سالی بد برای کشور می‌آورد . . .

علاوه بر این، اشاره‌های یاد شده بالا و شواهدی دیگر نشان‌دهنده این است که گویا آیینی برای انتظار و تماشای نخستین طلوع بامدادی تشتر بر فراز کوهستان‌ها در دوران باستان وجود داشته و انجام می‌شده است. آیینی که با جشن تیرگان بعدی در سیزدهمین روز از تیرماه در پیوند بوده و امروزه کارکردهای اصلی خود را از دست داده است.

در اوستا، ستاره‌ای دیگر به نام «سَـتَـویس» از یاوران تشتر دانسته شده است که با توجه به ویژگی‌های برشمرده برای آن، به نظر می‌رسد با ستاره سهیل این‌همانی داشته باشد. زاویه ساعتی سهیل تقریبا برابر با زاویه ساعتی تشتر، اما در عرض‌های پایین‌تر از حدود 33 درجه (در نیمه جنوبی ایران) دیده می‌شود. ستاره ستویس در اوستا یاور تشتر و وظیفه رساندن آب به همه کشورها را بر عهده دارد: «او این آب را به همه هفت کشور می‌رساند، تا همه از سالی خوب بهره‌مند شوند.» چنان که دیده می‌شود، ایرانیان در آرزوهای خود، شادکامی و خوشبختی را برای همه مردم جهان می‌خواسته‌اند.

کارنامه‌ی علمی پژوهشی «دستور رستم‌شهزادی»

 نگاهی به کارنامه‌ی علمی پژوهشی «دستور رستم‌شهزادی»/ فرید شولی زاده
 6 شهریور 1390   http://www.berasad.com   


فرید شولی زاده

ز استاد چو وصف جام‌جم بشنودم خود جام جهان نمای جم من بودم
(سهروردی)

اگر بخواهیم نام پنج‌تن از کسانی را که در حیات دینی و اجتماعی دو سده‌ی اخیر هازمان بهدینان ایران، نقشی محوری داشته‌اند را برشماریم، بی‌شک نام پیشوای بزرگ و فرزانه، زنده‌یاد «دستور رستم‌شهزادی» یکی از آن پنج‌نام خواهد بود. پاکمردی که وجود مبارکش سرچشمه‌ای جوشان از راستی و معدنی غنی از دانش اهورایی بود. آن آموزگار بزرگی که در سراسر عمر پُربرکتش با اندیشه، گفتار و کردارنیک زیست و در راه شناساندن حقیقت پیام اهورایی دین‌زرتشتی هر سختی، ناهمواری و ناملایمتی را به جان خویش خرید و تا آنجا که تن خسته و رنجورش توان داشت، در راه آموزش پیام اهورایی دین‌زرتشتی و فرهنگ انسانی همت گمارد. به راستی که «دستور رستم شهزادی» تجسم زنده‌ی یک «اَشون» و بحَق «سوشیانت» زمان بود...

اگر فردی اندیشه‌پژوه بخواهد کارنامه‌ی علمی پژوهشی زنده‌یاد «دستور رستم‌شهزادی» را مورد واکاوی قرار دهد، گنجینه‌ای کم‌نظیر از کتاب، مقاله‌ها و سخنرانی‌های بسیار دقیق و موشکافانه در حوزه‌ی دین و فرهنگ زرتشتی را دربرابر خود خواهد یافت که مانند آن را در دو سده‌ی اخیر در نزد کمتر دین‌پژوه زرتشتی می‌توان یافت. دستور شهزادی 65سال بطور جدي سخنرانی و نويسندگی کرده است. وی سخنرانی چیره‌دست بود، چنانکه در درازای عمر گوهربار خویش بيش از هزار سخنراني در محافل گوناگون از کنگره‌های‌جهانی‌زرتشتیان گرفته تا دانشگاه‌های مختلف، صداوسیما، پرسه‌ها، جشن‌ها، آیین‌ها و مراسم‌های متعدد انجام داده است. قلم توانای «دستور رستم‌شهزادی» صدها نوشتار از خود در ماهنامه‌های «هوخت»، «مهنامه‌ی زرتشتیان»، «پیک‌کنکاش‌موبدان»، «فروهر»، «چیستا»، و نیز کتاب‌های متعددی در حوزه پژوهش‌های دین و فرهنگ زرتشتی از خود به یادگار گذاشته است. از جمله‌ی این کتاب‌ها می‌توان به ترجمه به فارسی متن پهلوی«ماتیکان‌هزارداتستان»(:قانون مدنی زرتشتیان‌ در زمان ساسانیان)، آوانویسی کتاب سپند «خرده‌اوستا»، ترجمه‌ی «گات‌ها»، «زرتشت و آموزش‌های او»، «جهان‌بینی زرتشتی»، «زرتشتیان یکتاپرستند»، «سیری در آموزش‌های گات‌ها»، «واژه‌نامه پازند»، «دین‌ودانش»(:کتاب آموزش دینی دانش‌آموزان اول دبیرستان)، ترجمه به فارسی کتاب بسیار ارزشمند «خداشناسی زرتشتی»(:Zoroastrian Theology) اثر «شمس‌العلما دستور دکتر مانک‌جی نوشیروان‌جی دهالا»، ترجمه به فارسی کتاب «زناشوئی در ایران‌باستان» اثر «دستور جمشیدکاووس‌جی‌کاتراک» و ترجمه به فارسی کتاب«آموزش‌های زرتشت ـ پیامبر ایران» اثر «دکتر تهمورس‌ستنا» اشاره کرد.

«ماتیکان‌هزارداتستان»(1328خ) یا «قانون مدنی زرتشتیان در روزگار ساسانیان»: برگردان به فارسی و انتشار این کتاب پهلوی برجای مانده از روزگار ساسانیان را باید نخستین کار پژوهشی تمام‌عیار «دستور رستم شهزادی» در لباس یک موبد دانشمند شمرد. ترجمه به فارسی این متن در راستای کار پژوهشی دانشمند پارسی «دستور سهراب‌جمشیدبُلسارا» که موبدشهزادی افتخار شاگردی ایشان در دانشسرای دینی «کاماآتورنان» را داشتند، صورت پذیرفته است. برگردان این کتاب به منظور ارائه پایان‌نامه کارشناسی رشته‌ی حقوق تنظیم شده است. «دستور رستم‌شهزادی» آرمان از ترجمه‌ی این اثر را چنین بیان می‌دارد: «از پروردگار یکتا خواستارم که مرا در این کار مهم و سودمند یاری فرماید تا بتوانم چنان‌که باید حقایق تاریخی و حقوقی نیاکان ارجمند و بافرهنگ خود را بدون دخالت تعصبات ملی و میهنی و مذهبی به اهل فضل و دانش نشان داده و قوانین و سنن و آداب دینی و اجتماعی ایرانیان‌باستان را چنان‌که بوده در مد نظر حقوقدانان ایران امروز قرار دهم.»(1)

«زناشوئی در ایران‌باستان»(1342خ): در فروردین‌ماه 1342خ دستورشهزادی اقدام به ترجمه اثر ارزشمند پیشوای فرهیخته «دستور کاووس‌جی کاتراک» به فارسی کرد. دستورکاتراک در مقدمه‌ی این کتاب ضمن قدردانی از موبد رستم‌شهزادی که در آن هنگام مدیریت کتابخانه‌ی «اردشیر یگانگی» را بر دوش داشت و در پژوهش و گردآوری این اثر یاری‌رسان ایشان بودند، آرزو می‌کند که ایرانیان بتوانند با خواندن این کتاب به تصویری روشن از جایگاه زنان در تمدن‌زرتشتی دست یابند.

«آموزش‌های زرتشت ـ پیامبر ایران»(1354خ): این کتاب، پژوهشی درباره‌ی روش اندیشیدن و کامیاب شدن در زندگی برابر آموزه‌های مینوی گات‌ها به خامه‌ی «دکتر تهمورس‌ستنا»(T.R.Sethna) اندیشمند نام‌آور پارسی است. این کتاب را دستورشهزادی به فارسی ترجمه کرده و گفتمان‌ها و تفاسیری بر ترجمه‌های آن از گات‌ها، افزوده است. این کتاب به سال 1975م در پاکستان و به همت انجمن‌پارسیان کراچی به‌چاپ رسیده است. در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «دستور و آموزش‌های دینی اشوزرتشت برای رهبری همه‌ی مردم جهان فرود آمده و همه‌کس از هر مکان و زمانی می‌تواند آن را برای رستگاری گیتی و مینوی خود به‌کار بندد. زیرا که اشوزرتشت دین خود را نه فقط برای ایرانیان بلکه همه جهانیان آورده است. آن پیامبر بزرگ در یسنای44بند9و10 اشاره به پیشوایانی می‌کند که باید برای گسترش دین‌زرتشتی به شهر و کشورهای دوردست مسافرت کنند. در اوستا نام چندتن از تورانیانی که مذهب زرتشتی را پذیرفته و با ایمان کامل آن را پیروی می‌کنند، برده شده است. حتی در یکی از نمازهای پازند که در زمان شاهان اولیه ساسانی نوشته شده، اشاره به تازیان بسته‌کشتیان کرده و به آنها درود می‌فرستد. تنها پس از شکست ساسانیان و غلبه تازیان بر سرزمین‌های زرتشتی است که در اثر جبر زمان نه فقط پیشرفت و گسترش آئین‌بهی متوقف شد، بلکه توانایی پذیرش دیگران نیز از ما سلب شد. این در حالی است که آموزش‌های گات‌ها به‌منظور بهبود زندگی مردمان جهان و غلبه بر هوا و هوس و پیروی از نیکی و خوبی فرود آمده. ممکن است در هنگام سخن گفته شود که آموزش‌های گات‌ها در این عصر دنیاپرستی و مادی‌گری مناسب و عملی نیست. در پاسخ باید به هات32بند6 نظر افکنیم: «شخص گناهکار و گمراه ممکن است برای مدتی با روش و اعمال زشت خود کامیاب و معروف گردد ولی اهورامزدا از خرد خویش نیت و اندیشه همه را می‌داند و به‌درستی کارهای مردم را داوری خواهد کرد و سرانجام سروری و فیروزی اشا و راستی همه‌جا را فرا خواهد گرفت.» به گفته‌ی دیگر کامیابی‌های تبهکاران و ستمگران همیشه کوتاه و گذرا خواهد بود.»(2)

«زرتشتیان یکتاپرست هستند»(1364خ): این کتاب، رساله‌ای بسیار مفید در حوزه‌ی خداشناسی‌ زرتشتی است. موبد بزرگوار در این اثر با مدد جویی از علم‌کلام، نخست به واکاوی اصل‌وحدت‌وجود و گفتمان یکتاپرستی در دین‌زرتشتی می‌پردازد. سپس گستره‌ی سخن را بازتر کرده و به واشکافی موضوعاتی چون امشاسپندان، دو گوهر همزاد، چیستی و منشاء مساله‌ی شر در جهان‌بینی اشوزرتشت و... می‌پردازد.

«جهان‌بینی‌زرتشتی»(1367خ): این کتاب بی‌شک یکی از منسجم‌ترین، دقیق‌ترین و بی‌نقص‌ترین کتاب‌های تخصصی است که در دو سده‌ی اخیر پیرامون ایدئولوژی و جهان‌بینی‌زرتشتی به رشته‌ی تحریر در آمده است. ما در این کتاب شاهد موشکافی بی‌سابقه و ژرفی در هسته‌ی مفاهیم بنیادین دین‌زرتشتی هستیم. نگارنده سطر سطر این کتاب را آئینه‌ی تمام‌نما از اقیانوس دانش و اندیشه‌ی والای موبد دانشمند «دستور رستم‌شهزادی» می‌بیند. آن بزرگوار در پیشگفتار کتاب، آرمان از گردآوری و نگارش این اثر ارزشمند را این‌گونه بیان می‌دارند: «اینجانب پس از سال‌ها تدریس و بحث و ایراد سخنرانی‌های دینی و تجربیات حاصله در این راه، بر آن شدم تا به شیوه روز و بنا به پیشرفت دانش و بالارفتن پایه‌ی اندیشه و خرد و تحصیل جوانان زرتشتی، کتابی فراهم کرده و در دسترس آنان قرار دهم. تا هم بهتر دستور و فرمان‌های دین و سود پیروی از آن را دریافته، و هم بیش از پیش آماده خدمت به خانواده و هم‌گروه و هم‌میهنان و به‌طور کلی همه‌ی مردم جهان گردند. در عین‌حال از وسوسه‌های اهریمنان و زیان‌های فرهنگ غربیان و سیاست‌های ویرانگر دشمنان در امان باشند.»

«زرتشت‌وآموزش‌های‌او»(1371خ): از نگاه نگارنده این کتاب در کنار کتاب «جهان‌بینی‌زرتشتی»، ارزشمندترین آثار علمی پژوهشی «دستور رستم‌شهزادی» هستند. کتاب «زرتشت‌وآموزش‌های‌او» را باید به‌نوعی مکمل کتاب «جهان‌بینی‌زرتشتی» قلمداد کرد، با این تفاوت که گستره‌ی سخن در آن به تاریخ کیش‌زرتشتی نیز بسط می‌یابد. موبد دانشمند و پیشوای بزرگ ما در این دو کتاب چنان با گویایی و شیوایی از بند بند پیام اهورایی گات‌ها در بیان کلام خویش بهره می‌جوید که تحسین هر فرزانه‌ی اندیشه‌پژوهی را برمی‌انگیزد. زنده‌یاد «دستور رستم‌شهزادی»در بخشی از کتاب «زرتشت و آموزش‌های او» می‌نویسد: «آنچه سبب تفکر ماست بالاخره روزی در ما حلول خواهد کرد و خلق و خو و روحیه ما را خواهد ساخت. اگر در اندیشه و تفکر خود آلایش و غرضی نداشته باشیم، لاجرم خود پاک و بی‌غرض خواهیم شد. به همین سبب عرفانیت و اندیشه و منش را روح و جوهر عبادت می‌شمارند. زیرا اخلاف ما از نیروی تفکر به‌وجود می‌آید و این قوه در طی زندگی مربی و آموزگار ماست.»(3)

«سیری در آموزش‌های گات‌ها»: این کتاب در چندین نوبت با دهش یکی از بهدینان خیراندیش و با دستیاری دوره‌های گذشته‌ی انجمن‌زرتشتیان‌تهران چاپ و برای بالابردن آگاهی‌های دینی عموم، در اختیار بهدینان قرار داده شده. در این کتاب «دستور رستم‌شهزادی» با زبانی ساده به واشکافی پیام اهورایی گات‌ها می‌پردازد. نکته‌ی ارزشمندی که در این کتاب و کتاب «زرتشت و آموزش‌های او» پیوسته روح این قلم را نوازش می‌دهد بهره‌گیری پیوسته‌ی «موبدشهزادی» از صفت «رهبرجهان» برای یادکرد سرورمان «اشوزرتشت» است. واژه‌ای که بی‌شک یادآور درون‌مایه هات28بند4 گات‌هاست: «ای اهورامزدا من آگاهم که مرا برای رهبری روان مردم جهان گماشته‌ای و از پاداشی که برای کردار نیک و بد می‌بخشی آگاهم و آماده‌ام تا زمانی که مرا تاب و توانائیست به مردم بیاموزم که به‌سوی راستی راه پویند.»

«برگردان گات‌ها»(1377خ): «گات‌ها»، هسته‌ی ایدئولوژیک و پیام اهورایی دین‌زرتشتی و کهن‌ترین و سپنتاترین بخش «اوستا» است. این سرودهای مینوی توسط پیامبر ما اشوزرتشت پس از همپرسگی وی با ذات‌بی‌پایان خداوندی برای آموزش مردمان جهان از هر رنگ و نژاد و زبان و برای تمامی درازای تاریخ زندگانی بشر بر روی این سیاره‌ی خاکی آورده شده و چنان فرشکرد و تازه است که هیچگاه غبار کهنگی برخود نخواهد گرفت. برگردان «دستور رستم‌شهزادی» از این کلام سپند، به صورت روان همراه با تیتر موضوعی هر بند است. در کنار ترجمه گات‌ها گفتارهایی پیرامون پیدایش اشوزرتشت و آمادگی زمینه برای ظهور آن وخشور، رسالت اشوزرتشت و چارچوب کلی آموزش‌های اشوزرتشت برای بالا بردن آگاهی‌های خوانندگان پیوست سرآغاز کتاب می‌باشد. در پایان کتاب نیز یک لیست موضوعی از درون‌مایه بخش‌های مختلف گات‌ها ارائه شده است که برای خوانندگان دین‌پژوه مفید خواهد بود.‌

«خداشناسی زرتشتی»(1377خ): کتاب«ZoroastrianTheology» همانند دیگر آثار «دستوردکترمانک‌جی‌نوشیروان‌جی‌دهالا» در شمار معتبرترین آثار پژوهشی موجود در جهان پیرامون دین‌وفرهنگ‌زرتشتی است و به تناوب در جهان غرب توسط دانشگاه‌های «آکسفورد» و «کلمبیا» و در هندوستان به همت موسسه‌ی‌خاورشناسی«کاما» به‌چاپ رسیده است. در کتاب «خداشناسی زرتشتی» ما شاهد تفکیک گفتمان خداشناسی در چند بازه‌ی تاریخی هستیم. نخست سیستم خداباوری مردمان پیش از اشوزرتشت مورد واکاوی قرار می‌گیرد، سپس دستگاه خداشناسی گات‌ها و امتداد این خداشناسی سیستماتیک در عصر اوستا بررسی می‌شود و در بخش سوم پژوهشگر به واکاوی گفتمان خداشناسی در روزگار نسک‌های پهلوی و عصر اشکانیان و ساسانیان می‌پردازد. در بخش پایانی کتاب، «دستور دکتر دهالا» به واشکافی اتمسفر فکری پارسیان‌هند از سده‌ی نوزدهم تا هنگام نگارش کتاب می‌پردازد. «دستور شهزادی» به‌عنوان کسی‌که محضر درس و سخنرانی‌های «دستور دکتر دهالا» را درک کرده بوده و مترجم آثار وی در ایران بود، پیرامون وی می‌نویسد: «دستور دکتر دهالا را باید یکی از بی‌باکترین اصلاح‌طلبان و رفورمیست‌های آیین‌زرتشتی و در واقع از احیاءکنندگان زرتشتیگری اصیل به‌شمار آورد که بواقع در این راه از طعن و لعن بسیاری از همکیشان متعصب و جاهل خود هیچ‌گاه نترسید و در راه نشان دادن حقایق دین و آموزش‌های واقعی اشوزرتشت به جهانیان تا آنجا که توان داشت کوشید.»(4)

«واژه‌نامه پازند»(1386خ): یکی از کارهای ارزشمند زنده‌یاد «دستور رستم‌شهزادی»، گردآوری واژه‌های پازند و پارسی‌دری‌کهن بود که در سال‌های پایانی زندگانی خویش آن را مرتب و برای چاپ آماده ساخت. این فرهنگ واژگان پازند بنابر مشکلاتی چند در سال 1386خ و چندین‌سال پس از درگذشت دستور رستم‌شهزادی به‌چاپ رسید. دانش فیلولوژی واژه‌ی «پازند» را برگرفته از واژه‌ی اوستایی «پئیتی‌زَنته» به‌معنی «پانویس‌شرح و تفسیر» می‌دانند. واکاوی نسک‌های پهلوی و پازند بر ما آشکار می‌سازد که از میانه‌ی روزگار ساسانی، واژگان پهلوی در قالب متن‌های پازند ساده‌تر شده‌اند و به خط دین‌دبیره بازنویسی شده‌اند. گردآوری این واژه‌های پازند و پارسی‌دری‌کهن توسط «دستور رستم‌شهزادی» در این فرهنگ‌واژگان را باید سرآغازی در بررسی و بازشناسی نوع و ریشه‌های این واژه‌ها دانست.

ویژگی مشترکی که نگارنده در بیشتر کتاب‌ها و نوشتارهای «دستور رستم‌شهزادی» می‌بیند، عوام‌فهم بودن این آثار تخصصی است! چه، این آثار در عین حال آن‌که جامع و تخصصی بوده و از غنای دانش دینی برخوردار است، در عین حال عوام‌فهم نیز هست. این سخن ساده‌ای نیست، زیرا برای انجام چنین کاری می‌بایست هم در دانش‌دین خبره بود و هم به علومی چون علم‌کلام، روانشناسی‌دینی و جامعه‌شناسی‌دینی چیرگی کامل داشت، و این چیزی است که در وجود مبارک موبد دانشمند، «دستور رستم‌شهزادی» یکجا گرد آمده بود. اگر درست به پیرامون خویش بنگریم، می‌بینیم که کوشندگان حقیقی و بی‌ادعای دین و فرهنگ زرتشتی در روزگار حاضر، آن زنان و مردانی که خود را پیشرو و تازه‌کننده‌ی این آیین اهورایی می‌دانند، یا شاگرد «دستور رستم‌شهزادی» بوده‌اند و یا از چشمه‌سار نوشتارها و آثار ارزنده‌ی آن پیشوای فرزانه سیراب شده‌اند و قلب‌هایشان با دستیاری اندیشه‌های اهورایی آن پارسای سودرسان، به نور و فروغ ذات‌بی‌پایان‌اهورایی روشن شده است. از ذات‌بی‌پایان پروردگار رایومند و خروهمند برای روان آن پیشوای وارسته «وَهیشتم اَهوم اَشه اُنام رَاُچنگهم ویسپوخواتِرم»(:بهشت روشن و سراسر شادی، جایگاه پرهیزکاران) خواستارم. ایدون باد.



پی‌نوشت:
1: بخشی از مقدمه‌ی کتاب «قانون مدنی زرتشتیان در روزگار ساسانیان»
2: آموزش‌های زرتشت ـ پیامبر ایران، ص 10 و 16
3: زرتشت و آموزش‌های او، ص 88
4: خداشناسی زرتشتی، ص9


یاری‌نامه:
1: «ماتیکان‌هزارداتستان»(قانون‌مدنی‌زرتشتیان‌ در زمان ساسانیان)، گردآوری و ترجمه «موبد رستم‌شهزادی»، 1328خ
2: «دین و دانش و تعلیمات دینی» دوره‌ی اول دبیرستان، تالیف موبد رستم‌شهزادی، انتشارات انجمن زرتشتیان تهران، بی‌تا
3: «زناشویی در ایران‌باستان»، گردآورده «دستور دکتر جمشید کاووس‌جی کاتراک»، ترجمه «موبد رستم‌شهزادی»، انتشارات انجمن زرتشتیان تهران 1342خ
3: «آموزش‌های زرتشت ـ پیامبر ایران»، نوشته «دکتر تهمورس‌ستنا»(:T.R.Sethna)، ترجمه و تفسیر «موبد رستم‌شهزادی»، بنیاد انتشارات فرهنگ آریائی 1975م کراچی ـ پاکستان
4: «زرتشتیان یکتاپرست هستند»، نوشته «موبد رستم‌شهزادی»، انتشارات انجمن زرتشتیان تهران 1364خ
5: جهان‌بینی‌زرتشتی، موبد رستم‌شهزادی، سازمان انتشارات‌فروهر 1367خ
6: زرتشت و آموزش‌های او، موبد رستم‌شهزادی، سازمان‌انتشارات‌فروهر 1371خ
7: سیری در آموزش‌های گات‌ها، موبد رستم‌شهزادی، انتشارات انجمن زرتشتیان تهران 1374خ
8: برگردان گات‌ها، ترجمه، تفسیر و یادداشت‌ها موبد رستم‌شهزادی، نشر فردوس 1381خ
9: «خداشناسی زرتشتی»(:Zoroastrian Theology)، «دستوردکترمانک‌جی‌نوشیروانجی‌دهالا»، ترجمه «دستور رستم‌شهزادی»، سازمان‌انتشارات‌فروهر 1377خ
10: واژه‌نامه پازند، موبد رستم‌شهزادی، سازمان‌انتشارات‌فروهر 1386خ
11: مجموعه سخنرانی‌های موبدموبدان رستم‌شهزادی، به‌کوشش مهرانگیزشهزادی، تهران 1380خ
12: آرشیو نشریات «هوخت»، «پیک‌کنکاش‌موبدان»، «فروهر» و «چیستا»

نقش موبدان در نگهداری و پویایی دین  اشوزرتشت



 

سرزمین اهورائی ایران که بنیان گزار بسیاری از علوم و فلسفه علمی بوده است، در طول تاریخ مورد هجوم مختلف قرار گرفته و بارها ویران و دوباره سازی شده است، و موجب شگفتی بسیار است که هرچند بخش سخت افزاری ان (تمدن و ثروت های ملی) ایرانیان صدمات بسیاری دید بخش نرم افزاری ان (باور ها و فرهنگ و زبان ایرانی)لطمات چندانی ندید، بشکلی که زرتشتی و ایرانی که نمادش (سرو) است فقط بصورت بته جغه ای یا سرو خمیده در امد(حاشیه نشین قالی و فرش شد) و به جهانیان نشان داد که با نثار خون خود این سرو درونی را ابیاری نموده و زنده و شاداب نگاه خواهد داشت بزرگترین ایران شناسان بر سر پایداری ایرانیان به زبان و فرهنگ خود دهان به حیرت گشوده اند و خیره مانده اند. همه ایرانیان بویژه بهدینان بایستی از این حقیقت افتخار امیز دینی و ملی بخوبی اگاهی داشته و با تمام وجود بر خود ببالند و همواره کوشش نمایند که به مسئولیت های خود عمل کنند.

و اما برای شناخت نقش موبدان در زندگی اجتماعی ایرانیان و نگهداری و پاسداری و گسترش فرهنگ اشو زرتشت در بین بهدینان بایستی از نخستین روز پیدایش این دین اهورائی جستجو کرد.

پیامبر ما از همان از همان اپتدای تشکیل دین خود در کتاب آسمانی گاتها از دو بخش حقیقت و طریقت بصورتی روشن و محکم سخن به میان اورده است و چارچوب باورهای لازم برا زندگی سراسر نیکی و شایسته را تعریف کرد. و بلافاصله برای پیاده کردن و گسترش دین خود و گذاشتن سنن و اداب و رسوم مذهبی انجمنی بنام انجمن مگان یا مغان تشکیل داد و از همان اپتدا،شایست و ناشایست و بایست و نابایست جامعه بویژه موبدان تعین شد تا این انجمن بتواند با شناخت و همفکری و همیاری ضمن حفظ اصول و مبادی دین، قوانین مذهبی و شریعتی متناسب با زمان و مکان و سطح دانش و وضعیت اقتصادی و اجتماعی مردم، وضع نمایند و خود را از هر گونه الودگی مادی برتری طلبانه دور نگهداشته پیوسته،(فرشکرد) باشند.که این جانب کوشش دارم که در این زمان کوتاه،چکیده ای از موارد تاریخی زیر که نشان دهنده این مهم است را به اگاهی برسانم:

(1): موبدان تمام عمر خود را به فراگیری دین و دانش مینوی میگزراندند. بخش بزرگی از اوستا را حفظ میکردند و با خط زیبا مینوشتند و با صوتی خوش سروده و به مفاهیم ان عمل میکردند. بطوریه که به جرات میتوان گفت که اگر باورها و از جان گذشتگی های ایشان نمیبود امروز هیچ اثری از اوستا که مهمترین بخش زبان و فرهنگ ایران میباشد در دست نبود و هیچ کس حتی به یاد زبان و فرهنگ تاریخ اشو زرتشت و ایران نیز نمیتوانست باشد.

(2):موبدان با اختراع خط دین دبیره که هنوز هم کامل ترین خط جهان است(حتی اواز خواندن پرندگان را میتوان بدان نوشت) و  نوشتن کتاب های مقدس دینی و فرهنگی با این خط گویا و پویا توانستند گاتها و اوستا را بهمان تلفظ دقیق باستانی و آهنگین خود نگهداری و پاسداری کنند.

(3): موبدان در طول تاریخ با درک دستورات اهورائی گاتها سنن و اداب بسیار شایسته را بنیاد نهادند و پاسداری کرده اند تا بهدینان بتوانند، عملا" پیام اشو زرتشت را بزبانی ساده و مردمی درک و وارد زندگی خود کنند، رسوم و ائین های زیبا و ارزشمند پنجه و جشنهای نوروز و گهنبار و خیرات،سنت وقف، تشویق مردم به بنیاد نهادن موسسات عام المنفعه و... و انجام و پاسداری درست و اصولی از سنتا و جلو گیری از ورود فرهنگهای نادرست انیران نمونه بارز ان است.

(4):تعین واستفاده از نمادهای منطقی و پاسداری از این سمبلها حفظ باورهای دین زرتشت بوده است.سفید نماد بهمن، آتش نماد راستی، سکه و فلزات نشان تسلط بر نفس، خاک و لرک که از زمین بدست می اید نماد مهر و فروتنی و اب نماد روشنی و دانش اندوزی و رسائی و گیاهان نماد بی مرگی و جاودانگی. استفاده از سرو به نشانه سرسبزی و پرباری و طول عمر در شادیها و گیاه مورت به نشانه جاودانگی در سوگواری ها و... و بسیاری از نمادهای دیگر که جادارد به همه انها توجه مخصوص داشت.

(5):موبدان در طول تاریخ هرگز از خود سن (saint) و پاپ مقدس نساختند و دست و پا بوس نداشتند و مرجع تقلید نشدند و هرچند در طول تاریخ مانند سایر انسانها دچار اشتباهاتی شدند ولی این کمال بی انصافی است که هر کار ناشایستی را که از برخی شاهان ساسانی و فرزندانشان و معدودی از موبدان درباری مانند کرتیر  انجام داده اند را به حساب همه موبدان گذاشت.

(6):جای شگفتی بیشتر اینکه با وصفیکه موبدان نیز خوی انسانی داشته و از پول و جاه و مقام بدشان نمی امد ولی به علت وظیفه و رسالتی که بدوش داشته اند شاید تنها روحانیان مذهبی باشند که در طول تاریخ هرگز قسمتی از درامد مردم را بصورتی(موظف)برای خود از بهدینان طلب نکردند و همیشه به اشوداد راضی بوده و سعی کرده اند با حداقل در امد زندگی توام با اکونومی و پاکی و پارسائی داشته و زیستن برای دست یابی به زندگی مینوی را بر حیات مادی گیتی فریبنده ترجیح دهند.

(7):موبدان کوشش میکردند که اتشکده را ساده و پاک نگاه داشته محیطی روحانی ایجاد نمایند. بطوریکه هرگز حتی در دوره ساسانیان که دوران موبد شاهی نامیده شده اتشکده ها و زیارتگاها با زرق و برق اینه کاری و مجمر اتش و دربهای طلا ساخته نشده است.

(8):لباس موبدان همیشه از پارچه ساده سفید که نماد وهومن(اندیشه نیک) است تهیه میشده تا کوچکترین پلیدی و ناپاکی را نشان دهد و سادگی و اشوئی را به نمایش بگزارد و گسترش دهند.

(9):روشن نگاه داشتن اتش اتشکده ها که پرچم ملی و دینی زرتشتیان بوده و مس کردن سالیانه ان با مخلوط کردن با 16 اتش گروه های مختلف مردم یکی از مهمترین وظایف موبدان بوده است. حقیقتا" که چه نیکو وظایف خود را به انجام رسانیده اند. تاریخ بهترین گواه است.

(10):نقش موبدان در درک بهتر تعالیم اشو زرتشت و نشان ندادن تعصبات بی جا و پیروی از انجمن موبدان و سازش با سایر فرهنگهای درست و منطقی قومهای مختلف در ایران بزرگ موجب شد که با پیروان بسیاری از ادیان در ایران زندگی مسالمت امیز داشته باشد و در ائین مزدیسنا با این همه گستردگی که از شرق(چین) تا غرب(مصر و ترکیه)و از جنوب(عربستان) تا شمال (مرز روسیه) داشته است فرقه های گوناگون مذهبی شکل نگیرد.

(11):موبدان با مهاجرت و دوری از شهر خود  دین اشو زرتشت را با تبلیغ از روی خرد ورزی و وجدان اگاه بدون جنگ و خون ریزی در سرتاسر ایران ان روز که پنج برابر ایران امروز بود گسترش دادند و مردم را از بکار بردن جنگ و خون ریزی برای گسترش دین و فرقه های مذهبی برحذر داشتند.

(12):موبدان در بیرون راندن فرهنگهای انیران و تلطیف رفتارها و آئیهای بدوی آنها و پاسداری از سنن و اداب و باورهای ایرانیان و ایجاد نهضت های مختلف مذهبی و ایرانی و مانند انها نقش بسیار مهمی را بر عهده داشتند.

(13):موبدان همواره نقش پیشوا معنوی و ارشادی جامعه را بر عهده دشته اند بطوری که (موبدان هوشت) با همازوری با سایر ارگانهای جامعه زرتشتی در طول تاریخ بسیاری از مشکلات مردم را بصورتی کدخدامنشانه حل و فصل مینموده اند.

(14):موبدان همواره تکیه گاه و پشتوانه روحانی و روانی جامعه بوده و نقش مانتره پزشکان را به عهده داشته اند بطوریکه حتی بسیاری از هموطنان غیر زرتشتی برای شفایابی از بسیاری از گرفتاریهای (روان تنانی) خود به موبدان مراجعه میکرند تا با سرودن کلمات مانتره اوستا نور امید در دلهایشان روشن و با یاری گرفتن از اهورامزدای پاک مشکلات روحی و فکری ایشان پایان گیرد.

(15):همسر و فرزندان موبدان نیز به این رسالت موبدان واقف بوده و با کم کردن خواسته های گیتوی خویش به این مهم کمک مینموده اند همیشه منازل موبدان خانه امید مردم و مکتب خانه ای برای فراگیری علم و هنر بوده است و بویژه زنان موبدان در این امر اساسی نقش داشته و بخش مهمی از بار فرهنگی و اموزشی جامعه به عهده انها بوده است.

و در یک کلام همیشه موبدان دین باور بوده و کوشش کرده اند که از مقام خود سوء استفاده نکرده و دین سازو دین باز نشوند و با عمل کرد خود سرمشق دیگر بهدینان باشند و همواره در حفظ تمامیت دینی و ملی و نگهداری زبان و سنن و فرهنگ ایرانیان نقش اساسی بازی نمایند.

*    *    *

بهدینان نیز همیشه با جان و دل موبدان را ارج مینهادند و انها را در کارها یاری میکردند بطوریکه زرتشتیان تنها در شهرهای کرمان و یزد که دستوران در مرکز خود قرار دادند دوام و بقا یافتند. بی شک این همبستگی و همکاری صادقانه و گذشتها و جانفشانی بی دریغ  زرتشتیان(ایران و هند) حافظ این دین اهورائی بوده و میباشد. امیدوارم که در شرایط امروزی  نیز جامعه بظاهر کوچک و در معنی بزرگ زرتشتیان در مرحله بسیار حساس تاریخی خود قرار دارد، همه بهدینان بویژه زرتشتیان با درک بیشتر مسئولیت های خود، دست در دست انجمن موبدان در تعالی بخشیدن و تکامل شخصیت معنوی، فردی و اجتماعی این دین پاک اهورائی کوشا باشند تا با این اندیشه و عمل کرد خود سرمشق آیندگان گردیم.

خدای بی نیاز را نماز میبرم که ما را از نیکی سرشار و از بدی دور سازد،در پناه ایزد یکتا.

http://www.zakaria2.blogfa.com

نقش زرتشتیان در جنبش مشروطیت


به مناسبت١٤ امردادماه، سالگرد انقلاب مشروطيت
نقش زرتشتیان در جنبش مشروطیت
بوذرجمهر پرخيده :

شادروان احمد کسروی در پیشگفتار کتاب «تاریخ مشروطه ایران» می‌نویسد: «در جنبش مشروطه کار را کسان گمنام و بی‌شکوه از پیش بردند. ولی چون خواسته می شد جنبش ناانجام بماند، آن مردان غیرتمند را کنار زدند، و تا توانستند بدرفتاری نمودند، و زندگی را به آنان تلخ گردانیدند که خود داستان دلسوز دیگری ست، و این بسیار ناسزا بود که چنان مردانی نام‌هایشان نیز از میان رود و باری در تاریخ ارج‌شناسی از آنان نموده نشود و راستی‌ها بی‌پرده نگردد. این کار نه به خدا خوش افتادی و نه با راستی‌پرستی و پاکدلی سازش داشتی، و از آن سوی چه از دیده پیشرفت توده و کشور، و چه از دیده رواج خوی‌های ستوده زیان‌های بسیار از آن پدید آمدی.»
جنبش ملی مشروطه‌خواهی و آزادی‌خواهی از صد سال پیش با نگرش نوین ایرانیان به زندگی اجتماعی‌شان آغاز شد. در این جنبش، مانند بيشتر حرکت‌های اجتماعی، گروه‌هاي گوناگون مشارکت داشتند؛ گروه‌هایی با افق‌های دید گوناگون و اندیشه‌های متفاوت، ولی همگی در جبهه‌ای يگانه در مبارزه برای زندگی بهتر در پناه قانون و عدالت. روشنفکران اصلاح‌خواه و انقلابی، بازرگانان پيشرفت‌خواه و روحانیون روشن‌بین سه گزينه‌ي اصلی بیداری مردم و سازنده‌ی این نهضت بودند.
زرتشتیان که در این زمان(آغاز مشروطیت)، نزديك به یک هزارم جمعیت ایران را داشتند، به نسبت جمعیت نقش کیفی و کمی درخوري در برپایی و پشتیبانی این جنبش ملی داشتند و به جز همراهی فکری و بیدارکننده، به کمک مالی مجاهدین نیز پرداختند.
زرتشتیان بنا به آموزش‌های دینی‌شان و پیروی از سنت پيشرفت‌خواهانه، همواره خواهان آزادی بوده‌اند. در هنگامه‌ي سخت قاجار، این آزادی‌خواهی دوچندان بود، چرا که این مردم ستمدیده در این هنگامه فشارهای بسیاری را تاب مي‌آوردند و دم برنمی‌آوردند و چون بوی خيزش مردمی و رهایی به مشام رسید، دلشان لرزید و خواستند هر چه دارند در راه رهایی از بند ناداني و ناامیدی بپردازند تا فرزندانشان در سرزمین اهورایی ایران همراه با زندگی بهتر، زرتشتی بمانند.

کمک‌های مالی به مجاهدین
مبارزه با دستگاه استبداد پول و تفنگ لازم داشت. در این زمان دو تجارتخانه بزرگ جهانیان و جمشیدیان به سرپرستی دو ارباب بزرگ زرتشتی به یاری آزادی  خواهان برخاستند.
ارباب خسرو شاهجهان و برادرانش(درتجارتخانه جهانیان) به طور عمده و موثر از جنبش مردم بر ضد استبداد حمایت کردند و علاوه بر کمک های مالی، برای آنها از راه های گوناگون اسلحه تهیه می کردند.
کتاب تاریخچه ی سی ساله بانک ملی ایران می نویسد:« خسرو شاهجهان و برادران به منظور عملیات صرافی و بانکداری شرکتی در سال 1274خ. در یزد تشکیل دادند و بعدا شعبی د رشهرهای ایران و در بمبئی و لندن دایر کردند... یکی از کمک های این شرکت به آزادی خواهان مبلغ ده هزار تومان بود که در یکبار در اختیار آنها گذاشت. هم چنین عده ای از زرتشتیان اسحله هایی را که بعضی از دولتی ها از انبار مهمات سرقت می کردند خریداری نموده و به آزادی خواهان می دادند.»
در شماره ی 31 روزنامه ی «صور اسرافیل» آمده است:«در چندی قبل از ذخیره دولتی چهارصد قبضه تفنگ«ورندل» بلند قد خارج نموده و به... تاجر پارسی فروخته اند.... هم چنین از اسلحه خانه دویست قبضه تفنگ پنج تیر «مکنز» و غیره با یکصد و پنجاه هزار عدد فشنگ فخیم الممالک و.... فروخته اند»
پارسیان هند هم بنا به وضعیت و موقعیتی که داشتند به آزادی خواهان یاری می رساندند. به نظر می رسد که پارسیان برای رهایی ایران از استعمار انگلیس و روسیه تزاری حاضربودند در تشکیل بانک ملی ایران به مجلسیان کمک کنند.
ادوارد براون در کتاب «انقلاب ایران» می نویسد:«همدردی و کمک پارسیان و زرتشتیان بمبئی که ممکن بود هم با طیب خاطر و هم به واسطه استطاعت همراهی کامل بنمایند، بدبختانه به واسطه قتل نا به کارانه و ناجوانمردانه(13 فوریه) ارباب پرویز در یزد که هر چند مطبوعات و اکثریت توده ایرانیان حتا علما را عزادار نمود، آنان را دلسرد و روبرگردان ساخت.»

مبارزات زرتشتیان
گفتیم که دو تجارتخانه جهانیان و جمشیدیان به مبارزان مشروطه خواه یاری و مساعدت مالی می رساندند. این دو بانک در سرتاسر ایران و به ویژه در جنوب دارای تشکیلات وسیع و منظمی بودند. به طور مخصوص بین عشایر و ایلات فارس محبوبیت و نفوذ فراوان داشتند و در اثر قراری که بین پرویز شاهجهان(از موسسین بانک جهانیان) و آزادی خواهان گذاشته شده بود، تجارتخانه های جهانیان و جمشیدیان اسحله و فشنگ و مهماتی را که از خارج وارد ایران می شد در بندر بوشهر تحویل می گرفتند و جز سایر مال التجاره های خود(پنبه و پارچه) به تهران و سایر شهرها حمل و در اختیار مجاهدین قرار می دادند. محموله هایی که علامت این تجارتخانه ها را داشت هنگام عبور از جاده های جنوب از هرگونه دستبرد و سرقتی در امان بود.
در تهران توزیع مهمات و تفنگ بین مجاهدین مشکل بود چون مجاهدین و به ویژه آذربایجانی ها مورد سوء ظن و شک بودند، صوراسرافیل که عضو انجمن آذربایجان بود ارباب مهربان جمشید پارسایی(بنیان گزار پذیرشگاه پارسایی) را که با او خیلی دوست بود مامور این کار کرد و او که مردی آرام و فیافه ای مظلومانه داشت سوء ظن برانگیز نبود. تااینکه پس از مدت ها، مستبدین به همکاری بانک های جمشیدیان و جهانیان و مهربان پارسایی با مجاهدین پی بردند و تصمیم به قتل پرویز شاهجهان در یزد گرفتند و او را به دستور محمد علی میرزا به وضع فجیعی کشتند. خبر قتل پرویز شاهجهان در شماره ی 12 روزنامه ی ندای وطن منتشر می شود و موجی از هیجان و خشم عمومی را بر علیه عمال استبداد بر انگیخت. در هندوستان نیز این خبر در روزنامه تایمز بمبئی و جام جمشید انتشار پیدا می کند و تفسیرهایی درباره ی عدم تامین جانی و مالی زرتشتیان در ایران نوشته می شود و این درست برابر است با قصد سرمایه گزاری پارسیان و شرکت در تاسیس بانک ملی ایران.
قتل پرویز شاهجهان و تهدیدهای دولتی ها بر علیه زرتشتیان آنها را از کوشش در راه مشروطه و در راه دستیابی به پیروزی باز نمی دارد.
یکی دیگر از شهدای زرتشتیان، فریدون خسرو اهرستانی(معروف به گل خورشید) از بنیان گزاران انجمن زرتشتیان تهران و رییس شعبه تجارتخانه جهانیان در تهران بود. او که جوانی غیور و پرشور بود در جریان توزیع اسحله با عده زیادی از آزادی خواهان ارتباط پیدا کرده و در جلسات شبانه آنها شرکت می جوید. بعدها جلسات انجمن آذربایجانی ها اغلب در منزل ارباب فریدون خسرو تشکیل می شود. او هم چنین واسطه ی توزیع اسحله هایی بود که از روسیه توسط مجاهدین آذربایجانی وارد می شد و به هرکس که توسط آن انجمن معرفی می شد یک قبضه تفنگ و یک صد عدد فشنگ تحویل می داده است.
روزی در جریان فعالیت های بانکی تجارتخانه از دوستی به نام ورقا که خود از آزادی خواهان بوده و در بانک روس کار می کرد می شنود که محمد علی میرزا برای تامین هزینه ی خود، زیرپوش مروارید بافت مادرش را که جز جواهرات سلطنتی بوده در بانک روس گرو گذاشته و پول دریافت داشته است. فریدون این خبر را به کمیته ی مجاهدین می رساند تا بلکه چاره جویی نمایند، مبادا تمام جواهرات سلطنتی به این نحو به گرو برود.
مجاهدین این خبر را در شهر پراکنده می کنند. مستبدین در می یابند که این خبر را فریدون خسرو به مجاهدین داده و کمر به قتل او می بندند. شبانگاه هیجده نفر به خانه او وارد شده واو را از رختخواب بیرون کشیده به طرز فجیعی جلو چشم زنش که تازه چهارماه از ازدواج اش می گذشته، می کشند. همسرش به نام بانو سرور وکیل دختر مهربان وکیل الرعایا از ناموران زرتشتی بوده است. همسر شادروان فریدون برای دفاع از شوهر خود را به جلو می اندازد و بادست شمشیر یکی از مهاجمین را می گیرد و در اثر رفتن خون زیاد و وحشت از حال می رود.
این قتل که به دستور محمد علی میرزا و به دست صنیع حضرت و عده ای اوباش صورت می گیرد، سیلی از هیجان در مردم و آزادی خواهان به وجود می آورد. صنیع حضرت بعدها به خاطر جنایاتش در سال 1289 خ. به دست آزادی خواهان اعدام می شود. مردم تهران پس از قتل ارباب فریدون سخت آزرده می گردند و در خیابان ها شعار می دهند:«قتل فریدون گبر خون سیاوش شد/ خیمه مشروطیت جمله سیاه پوش شد»
پس از این قتل، خسرو شاهجهان رییس تجارتخانه جهانیان برای دادخواهی از یزد به تهران می آید و طی عریضه ای به محمد علی میرزا تظلم خواهی می کند ولی محمد علی میرزا او را نیز به قتل تهدید می کند به طوری که شبانه از تهران می گریزد و پس از چندی از طریق بوشهر به بمبئی می رود تا از پارسیان کمک بخواهد. خسرو شاهجهان از بمبئی به لندن رفته و با یکی از مبارزین هند که با استعمار انگلیس می جنگیده و از پارسیان بوده به نام دده بایی نوروزجی ملاقات کرده و ظلم ها را شرح می دهد. در این زمان است که به دستور محمد علی میرزا شعب تجارتخانه جهانیان در تهران و سایر شهرها غارت شده بودند.
دده بایی نوروزجی از دولت ایران تامین جانی برای شاهجهان و امنیت برای تجارتخانه او می خواهد.
در این دوران احمد شاه به جای محمد علی شاه می نشیند و همه گونه تامین را به او می دهد و خسرو شاهجهان به ایران بازمی گردد.
دادخواهی هایی توسط انجمن آذربایجان و نیز همسر فریدون خسرو صورت می گیرد. انجمن آذربایجان از علمای زمان می خواهد تا حکم قاتلان فریدون را صادر نمایند.... و پس از چندی آنها به سزای اعمال خود می رسند.
انگیزه ی زرتشتیان از شرکت کردن در جنبش مشروطه خواهی چه بوده است؟
پایه ی دین زرتشتی بر آزادی و اختیار است. دستورهای دینی در مبارزه با بدی نخستین انگیزه بوده، چه اینکه بر طبق این فرمان باید با بدی جنگید تا نیکی پیروز گردد.
عشق به ایران و سربلندی و عظمت آن از دیگر انگیزه های زرتشتیان در مبارزه با استبداد و تحجر بوده است. عامل دیگر را می توان شرایط سخت و طاقت فرسای زندگی زرتشتیان در آن دوران ذکر کرد..... و دلایل دیگر.
زرتشتیان امیدوار بودند با از بین رفتن استبداد و استقرار مشروطیت بتوانند به حقوق فطری و انسانی خود دست یابند و به همین  دلیل با مجاهدان هم صدا شده و با استبداد تا پای جان جنگیدند. 
ياري‌نامه:
 مجله هوخت شماره 3 سال بیستم (1348) و تاریخ پهلوی و زرتشتیان نوشته موبد اشیدری

 

اشو زرتشت

در شهر ری از پدری به نام ( فراهیم روا ) و مادری به نام ( فِرنو ) دختری به دنیا آمد که او را ( دغدو ) نامیدند. این دختر از آغاز جوانی بنای ناسازگاری را با آداب و رسوم مردم پیرامونش نهاد تا بدان جا که گروهی به خشم آمده و کمر به آزارش بستند. از اینرو به ناچار دغدو و مادرش فرنو از ری خارج گشته و به خانواده پیترسب پناه بردند. پس از چندی این دختر با یکی از پسران (پیترسب ) که ( پوروشسب ) نام داشت ازدواج کرد و از آنها پسری به دنیا آمد که او را زرتشت نامیدند. گروهی بر این گمانند که نام اصلی زرتشت، سپنتمان به معنی « سپیدترین » بوده و بعد از رسیدن به پیامبری نام زرتشت را که به معنی «روشنایی زرین» است بر خود نهاد. همچنین برخی واژه « زرتشت » را از دو واژه « زرث » به معنی « زرد »، « زال » و « پیر» و دیگری «اوشتر » که همان شتر است دانسته و به معنی ( دارنده شتر زرد یا شتر پیر ) ترجمه کرده اند.

ادامه نوشته

در مورد کودکی و دین زرتشت

زرتشت مردی دهقان زاده بود و در پانزده سالگی مردم را به صلح و صفا دعوت میکرد.او پسر دهقانی به نام پورشیت بود که گاو شیری داشت و از آن گاو به زرتشت شیر میداد و از معجزات زرتشت آن بود که هنگام به دنیا آمدن خندید و این در حالی است که کودکان در بدو به دنیا آمدن گریه میکنند.

 

لهراسب شاه هم عصر زرتشت پیامبر بود و او در شبی خواب دید که تعبیر آن خواب این بود که کودکی خواهد آمد که زادگاه او آذربایجان است او با پلیدی مبارزه میکند مفسران خانه زرتشت را به لهراسب نشان دادند و او به خانه زرتشت رفت و در آنجا نوزاد را دید و شمشیرش را از نیام بیرون کشید تا او را بکشد اما به قدرت خداوند دست او میان هوا و زمین خشک شد او به کاخ خود بازگشت و با اطرافیانش که دیوان واهریمنان بودند صحبت کرد و آنان گفتند که خود زرتشت را خواهند کشت پس آتشی عظیم برپا کردند و زرتشت را که از خانه پدر ربوده بودند به آتش انداختند اما باز هم به امر خدا آتش سرد شد و بر او اثر نکرد و مادرش که برای نجات کودک رفت با تعجب دید که او میان آتش نشسته و میخندد.مادرش او را برداشت و به خانه برد و فهمید که او کودکی عادی نیست پس در تربیت او اهتمام کرد و دشمنان فرزندش چندین بار دیگر به قصد جان زرتشت او را به کام حیوانات وحشی افکندند که هر بار او به امر خدا نجات پیدا کرد.

در داستان دیگری آمده که زرتشت در راه رفتن به سمت گشتاسب میبایستی از رودخانه ای عبور میکرد که در ساحل آن رودخانه زنهای برهنه نشسته بودند و او طوری یارانش را عبور داد که آنها زنان را نبینند.

زرتشت با بت برستان مباحثات فراوانی داشت و در همه مباحثاتش پیروز میگشت و عاقبت آنها پادشاه را وادار کردند که او را به زندان بیفکند ولی همین که بی گناهی او ثابت شد او را از زندان آزاد کرد.

مدت عمر زرتشت را هفتاد و هشت سال ذکر کرده اند و تعالیم عالیه او را در نیکی کردار و راستی گفتار و درستی اندیشه خلاصه کرده اند.او آفتاب را بزرگترین مظهر قدرت خداوند میدانست و آتش را مظهر نور در مقابل ظلمت(نه نماد خداوند)به همین علت آتشکده های فراوانی در ایران احداث گردید و تا قبل از حمله اعراب روشن بودند.

زرتشتیانی که در ایران مانده بودند با وجود مشکلاتی که طی قرنها برایشان به وجود آمد دست از دین آبا و اجدادی خود بر نداشتند و اکنون بسیاری از آنها در مناطق مختلفی از ایران از جمله یزد زندگی میکنند ولی بسیاری از عقاید آنها در طول تاریخ فرق کرده و به شکل امروزی در آمده است.

از جمله آداب و رسومی که زرتشتیان داشتند آن بود که آنها اجساد مرده های خود را دفن نمیکردند و آنها را بر بالای بلندی قرار میدادند تا بر اثر عوامل طبیعی یا حمله حیوانات نابود شوند و علت این کار آنان این بود که معتقد بودند جسد زمین تمیز را آلوده میکند ولی اکنون آنان اجساد خود را دفن میکنند.

اما از دیگر رسومی که در آیین زرتشت وجود داشته نقاره خانه ها میباشد که در هنگام طلوع و غروب آفتاب مینواختند تا به واسطه آن از این ستاره بزرگ قدردانی کنند.

مطالب مرتبط:

  1. زندگی زرتشت پیامبر ایران باستان
  2. نصیحت و پندهای زیبای زرتشت به پسرش
  3. همه چیز در مورد فروهر و کالبد شکافی کامل ان
  4. برگرفته از http://www.vatanfa.com/

معجزات اشو زرتشت

خوشبختانه و یا شوربختانه زرتشت معجزه ای نداشته است؛ خدایی که زرتشت به مردم معرفی کرده است اهورامزدا بیان شده است که ویژگی بنیادی آن خرد کل و توانایی هستی بخش است، خداوند جان وخرد... بینش آموزگار ایرانی سرآغاز وسرانجام هستی را دانایی و خرد می داند بنابراین نیازی نیست تا کسی که از سوی ویژگی و گزینه خردمندی برای راهنمایی مردم آمده باشد و باپیامش آزادی گزینش راه راستی را به مردم سفارش می کند! برای اثبات وجود پیام آوری و آموزگاری خود معجزه ای داشته باشد تا بدان وسیله مردم او را بپذیرند یا قبول نداشته باشند. البته در زمانی از تاریخ، برخی از پیروان زرتشت نیز برای آموزگار خود معجزاتی نوشته اند تا در این مورد از دیگران کمتر نباشد. نوشته هایی به زبان پهلوی و پس از ساسانیان بیشتر برجا مانده است که گویای چنین معجزات ساختگی است نمونه آنها در کتابی به نام استوره زندگی زرتشت به کوشش ژاله آموزگار به چاپ رسیده است که در بینش و پیام زرتشت جایگاهی ندارد.

معجزه در سایت موبد نیکنام http://www.kniknam.com

.............................................................................

منظور از واژه ی معجزه در این مقالات ، اتفاقات و رویدادهایی غیرمعمول است که در زندگی روزمره افراد باورمند رخ می دهد و آنها این حوادث را به عنوان معجزه و دخالت یک نیروی ماورایی در امور این جهان می دانند .
مثال آشنای آن ادعای شفای بیماران و مستجاب شدن دعاها و نفرین هاست ...
................................................................................

در روایات دینی زرتشتیان آمده‌است که زرتشت پس از به دنیا آمدن برخلاف دیگر نوزادان خندیده است. روشن کردن آتش بدون چوب و سندل و کاشتن درخت سرو غول پیکری در کشمر با فرو کردن عصا در زمین از دیگر معجزات زرتشت هستند. پیروان دین زرتشت، گاتاها را نیز معجزهٔ زرتشت می‌دانند.[۱] همچنین پیروران زرتشت پی‌بردن به یکتایی اهورامزدا را از معجزات وی می‌دانند.[۲][۳]

پانویس

  1. خورشیدیان. ص ۶۹.
  2. کتاب زرتشت و دین بهی - علی اکبر جعفری
  3. کتاب پیام زرتشت - علی اکبر جعفری

  4. معجزه حضرت زرتشت‏‎

     

    علی بن زید بیهقی نوشته است که : ( زرتشت که صاحب المجوس بود دو تا طالع اختیار کرد و فرمود تا بدان دو طالع دو درخت سرو بکشتند یکی در دیه کشمر طریثیث ، یکی در دیه ی فریومد و در کتاب ثمار القلوب خواجه ابو منصور ثعالبی چنین آرد که این دو درخت گشتاسب ملک فرمود تا بکشتند . المتوکل علی الله جعفربن معتصم خلیفه را این درخت وصف کرده اند و او بنای جعفریه آغاز کرده بود … نامه نوشت به عامل نیشابور خواجه ابوالطیب و به امیر عبد الله بن طاهر که باید آن درخت ببرند و بر گردون نهند و به بغداد فرستند و جمله شاخهای آن در نمد دوزند و بفرستند تا درودگران در بغداد ، آن درخت راست بازنهند و شاخها به میخ بازبندند چنانکه هیچ شاخ و فرع از آن درخت ضایع نشود تا وی آن بیند آنگاه در بنا بکار برند پس گبرکان جمله جمع شدند و خواجه ابوالطیب را گفتند ما پنجاه هزار دینار زر نیشابوری خزانه خلیفه را خدمت کنیم ، در خواه تا از این بریدن درخت درگز چه هزار سال زیاد است تا این درخت کشته اند و این سنه اثنین و ثلاثین و ماتین بود ( 232 هجری قمری ) از آن وقت که این درخت کشته بودند تا بدینوقت 1405 سال بود و گفتند که قلع و قمع این ، مبارک نیاید و بدین انتفاع دست ندهد پس عامل نیشابور گفت : متوکل نه از آن خلفا و ملوک بود که فرمان وی بروی رد توان کرد . پس خواجه ابوالطیب امیر عتاب بن ورقاء الشاعر الشاین را _ و او از فرزندان عمروبن کلثوم الشاعر بود _ بدین عمل نصب کرد و استادی درودگر بود در نیشابور که مثل او نبود . او را حسین نجار گفتندی ، مدت روزگار صرف کردند تا اره آن بساختند و اسباب آن مهیا کردند . و استواره ساق این درخت چنانکه در کتب آورده اند مساحت 27 تازیانه بوده است هر تازیانه رشی و ربعی به ذراع شاه ، و گفته اند در سایه آن درخت زیادت از ده هزار گوسفند قرار گرفتی و وقتی که آدمی نبودی و گوسفند و شبان نبودی ، و حوش و سباع ، آنجا آرام گرفتندی و چندان مرغ گوناگون بر آن شاخها ماوا داشتند که اعداد ایشان کسی در ضبط حساب نتواند آورد . چون بیوفتاد در آن حدود ، زمین بلرزید و کاریزها و بناها بسیار خلل کرد و نماز شام انواع و اصناف مرغان بیامدند چندان که آسمان پوشیده گشت و به انواع اصوات خویش نوحه و زاری کردند بر وجهی که مردمان از آن تعجب کردند . و گوسفندان که در ظلال آن آرام گرفتندی ، همچنان ناله و زاری آغاز کردند و پانصد هزار درم صرف افتاد در وجوه آن تا اصل آن درخت از کشمر به جعفریه بردند و شاخ ها و فروع آن بر هزار و سیصد اشتر نهادند . آن روز که به یک منزلی جعفریه رسید آن شب غلامان متوکل را بکشتند و آن ، اصل سرو ندید و از آن برخورداری نیافت . قال علی بن جهم فی قصیده السرو یسری و المنیه تنزل … و آن بر یک منزلی جعفریه بماند تا عهدی نزدیک و در آن سال والی نیشابور که آن فرمود و هر که در آن سعی کرده بود جمله پیش از جولان حول هلاک شد . درودگر و آهنگر و شاگردان و اصحاب نظاره و ناقلان آن چوب ، هیچکس نماندند و این از اتفاقات عجیبه است .

  5. برگرفته از http://foroomad.persianblog.ir


  6. زرتشت در قرآن :
    جواب در سه محور سامان مي‏يابد:
    يكم: به رغم اين كه درباره دين زرتشت اختلاف وجود دارد كه از اديان الهي است يا نه، در منابع اسلامي تأكيد شده است كه دين زرتشت يكي از اديان الهي بوده و زرتشتيان از اهل كتاب هستند.(1) قرآن به اصالت مذهبي زرتشتيان تصريح مي‏كند. (2) و پيروان اين دين را به عنوان صاحب كتاب به رسميت مي‏شناسد.
    بر همين اساس در فقه اسلامي زرتشتيان در كنار يهوديان و مسيحيان قرار گرفته‏اند. در سيره و سنت پيامبر اسلام و ائمه(ع) نيز رهنمودهايي درباره برخورد با زرتشتيان وجود دارد كه بيانگر اهل كتاب بودن آنها است. ابن عباس مي‏گويد: پيامبر اسلام دستور داد از زرتشتيان مقيم يمن جزيه بگيرند. زرتشتيان جزيه دادند و بر آيين خود باقي ماندند.(3)
    يكي از فرمود: مجوسيان چون داراي كتاب آسماني بودند، مانند اهل كتاب جزيه مي‏دادند". (4)
    اسلام شناسان و فقيهان نيز از آنان به عنوان اهل كتاب ياد كرده و تصريح نموده‏اند كه هم براي آنان دين بوده و هم كتاب داشته‏اند.(5)
    دوم: از برخي متون و منابع ديني استفاده مي‏شود كه براي زرتشتيان كتاب آسمان نيز بوده است. در روايتي از امام علي(ع) آمده است كه براي مجوسيان كتاب وجود دارد.(6)
    مرحوم شيخ طوسي تصريح مي‏كند كه براي زرتشتيان كتاب آسماني وجود دارد.(7) مرحوم علامه طباطبايي عقيده دارد: زرتشتيان داراي كتاب آسماني و پيامبر بوده، بر اين اساس دين زرتشت پذيرفته شده است.
    سوم: درخصوص عدم ذكر دين زرتشت در قرآن بايد گفت: عدم ذكر برخي اسامي و اديان در قرآن بدان معنا نيست كه پيامبران و اديان ديگر وجود ندارد.
    در برخي روايات تصريح شده است كه تعداد پيامبران 124 هزار بوده(8) و برخي ديگر هشت هزار بيان نموده‏اند. (9)
    بيان اسامي همه پيامبران با اهداف قرآن كه بيان مسائل مهم و كليات معارف است، همسويي ندارد. از سوي ديگر در برخي آيات به برخي از اسامي پيامبران و اسامي كتاب‏هاي آنان تصريح شده است.(10)
    در برخي آيات به طور كلي از پيامبران سخن به ميان آمده است(11) و در برخي ديگر از بعضي پيامبران با اشاره سخن گفته شده است.(12) بيان سرگذشت پيامبران با شيوه‏هاي مذكور كفايت مي‏كند.
    در قرآن آمده است: "و لقد أرسلنا رسلاً من قبلك منهم من لم نقصص؛(13) پيش از تو، رسولاني فرستاديم. سرگذشت گروهي از آنان را براي تو بازگو كرديم و گروهي را براي تو بازگو نكرده‏ايم".
    "از اين آيه استفاده مي‏شود كه نام گروهي از انبيا و رسولان الهي در قرآن مجيد نيامده، و عدد آنها بيش از آن است كه در قرآن ذكر شده است".(14)
    پي‏نوشت‏ها:
    1. عبدالله مبلغي، تاريخ اديان و مذاهب در جهان، ص 365 به بعد.
    2. حج (22) آيه 17؛ الميزان، ج 4، ص 358.
    3. مروج الذهب، ج 1، ص 225.
    4. وسائل الشيعه، ج 11، ص 96.
    5. الخلاف، ج 2، ص 199.
    6. وسائل الشيعه، ج 11، ص 98.
    7. المبسوط، ج 4، ص 210.
    8. بحارالانوار، ج 11، ص 30.
    9. تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 537، به نقل از پيام قرآن، ج 7، ص 360.
    10. انعام (6) آيه 83 - 86.
    11. پيام قرآن، ج 7، ص 357.
    12. بقره (2) آيه 247، يوسف (12) آيه 60.
    13. مؤمن (40) آيه 78.
    14. ناصر مكارم شيرازي، پيام قرآن، ج 7، ص 356.
  7. منبع http://www.askquran.ir/thread18804.html
  8.  معجزات زرتشت
    معجزات زرتشتیان

    کتاب کامل اوستا بعد از حمله اسکندر به ایران در تخت جمشید سوخت .اما یکی از روحانیون زرتشت باقیمانده انرا جمع آوری کرد.

    باقیمانده کتاب اوستا در زمان ساسانیان توسط یکی از موبدان زرتشتی به نام آذر باد مهر اسنفندان جمع آوری شد این مرد مقدس که در سال 290 میلادی در گیلان متولد شد در زمان شاهپور ذوالاکتاف موبد موبدان بود (320-371) از این روحانی زرتشتی کتابی به نام اندرز نامه آذر مهر اسنفندان باد بیادگار مانده است .

    از کرامات و معجزات این روحانی نقل شده است که .

    وقتی که گمراهان به نزد او آمده و گفتند که ما در درستی دین زرتشت شک داریم تو چگونه می توانی ثایت کنی که دین زرتشت درست است .

    او گفت که من سوگند می خورم که دین زرتشت دینی است که از سمت خداوند و توسط اشور زرتشت برای انسانها فرستاده شده است .

    مرتدین گفتند که چگونه می توان سوگند تو را باور کرد .

    موبد موبدان آذر باد گفت که من ابتدا غسل می کنم و سپس شما بر روی این سینه من که در آن قلبی با محبت زرتشت است می توانید سرب (روی) گداخته بریزید .

    پس او ابتدا سر و تن خود را شست و به میدان رفت بیش از هفتاد هزار مرد و زن در انجا بودند سپس دستور داد که فلز را گرم و روی مذاب را بیاورند و بر روی سینه او بریزند و چون مرتدان چنین کردند و فلز گداخته بر سینه او ریختند به او هیچ آسیبی نرسید و جمعیت همه فریاد کرده و خدا ی یکتا را ستایش کردند و گفتند که درود بر زرتشت و دین او که چنین مردانی در راه او هستند . ....
  9. ............................................................................
  10. " معجزات زرتشت چه بوده؟ منابع پاسخ اين سوال كدامند؟

    يک. نظرگاه تاريخى‏ از نگاه تاريخي اطلاعات دقيقى پيرامون زرتشت به عنوان پيامبر آيين مزديسنى و امور مربوط به او همچون معجزاتش وجود ندارد. برخى از دانشمندان مانند هوسينگ در اصل وجود او ترديد كرده و چون رستم و اسنفديار شخصيتى موهوم دانسته‏اند.بنگريد : شهيد مطهرى، مجموعه آثار، ج 14، ص 239، قم و تهران : صدرا، چاپ هشتم، 1383. بعضى تاريخ ظهور او را 600 و برخى تا 6000 سال قبل از ميلاد دانسته‏اند. قول مشهور آن است كه او 660 سال پيش از ميلاد پا به جهان گذاشته و سى سال بعد دعوى نبوت كرده و بنگريد : . همچنين در مورد اين كه واقعاً او پيامبرى‏ الف. حسين توفيقى، همان، ج 14، ص 186. ب. جان بى‏ناس، تاريخ جامع اديان، ترجمه على اصغر حكمت، ص 453. ج. دين ايران باستان، ص 188. بنگريد : محل تولد وى نيز مردد بين رى، آذربايجان، افغانستان، فلسطين، خوارزم و فارس است‏د. شهيد مطهرى، مجموعه آثار، ج 14، ص 186. الف. حسين توفيقى، آشنايى با اديان بزرگ، ص 57 و 58. ب. ابراهيم پورداود، اوستا، ص 28. به سال 583 ق.م در آتشكده بلخ به دست تورانيان كشته شده است.ج. دين ايران باستان، ص 185. برگزيده از سوى خداست يا نه، اطلاع دقيقى در دست نيست و مسلمانان صرفا به استناد منابع دينى خود - نه با اتكا به ادله تاريخى - برخى برآنند كه آنچه در نصوص اسلامى به ويژه در قرآن به عنوان . بنابراين فارغ از برخورد اسلام و مسلمانان با پيروان زرتشت و آيين او؛ هيچ دليلى بر اعتبار و بنياد الهى آن وجود ندارد و حتى اعراب زيرسلطه ساسانيان نيز آيين مجوس در رديف اديان وحيانى و داراى كتاب در برابر مشركين قرار گرفته غير از آيين زرتشتى موجود است و با آن تفاوت‏هاى اساسى دارد. با زرتشتيان هم چون اهل كتاب رفتار نموده‏اندجهت آگاهى بيشتر در اين باره بنگريد : رسول رضوى، بازكاوى تاريخ و آموزه‏هاى زرتشت (مق)، معارف (ماهنامه)، ش 49. آنان را اهل كتاب نمى‏شناختند.بنگريد : همان، ص 18.{
    در عين حال پارهاي از کرامات يا معجزات به زرتشت نسبت داده شده است. جان ناس آورده است که چون زرتشت به سي سالگي رسيد او را مکاشفاتي رخ داد و روايات در اين باب بسيار اغراق آميز است . براي او معجزات عجيب و غريب ذکر کرده اند . گويند : اولين بار که براي او مکاشفه روي داد در کنار رود ديتا بود و در آنجا ناگهان خيال شبحي که بلندي قامت او نه برابر انسان متعارف بود ، در برابرش نمودار شدکه او را فرشته وهومنه يعني پندار نيک نام داده اند . پس فرشته با او سخن گفت و به او فرمان داد که جامه عاريتي کالبد را از جان دور سازد و روان را پاک سازد ، آنگاه صعود کرده در پيشگاه اهورامزدا حاضر گردد. وي چنان کرد و خداوند بر او نظر کرد . از حضور او در محضر الهي سرگذشتي جالب نقل مي کنند که خلاصه ان اين است : چون زرتشت از آن انجمن آسماني درون آمد سايه او محو گرديد زيرا پرتو تابش فرشتگان و اشعه درخشان ارواح علوي در پيرامون او وجود او را چنان مستغرق نور ساخته بودند ظلي باقي نماند. پس اهورا مزدا به او تعليم دادو او را به پيامبري برگزيد .از آن پس هشت سال بر زرتشت گذشت و او در عالم مکاشفات بود و با شش فرشته مقرب گفت و شنود داشت. معجزه ديگري هم براي زرتشت به وقوع پيوست و آن اين که اسب مشرف به مرگ ويشتاسب را شفا داد. (1)
    در وبلاگ ايران من در باره معجزاتي از زرتشت هماهنگ با نحوه جهان بيني زرتشتي به اين صورت آورده است :
    تنها پیامبر بزرگ ایرانیان، زرتشت نام دارد. او نیز مانند تمام پیامبران الهی اعجازهایی داشت که همه را به حیرت وامیداشت. او نیز مانند حضرت عیسی مسیح از زمان به دنیا آمدنش معجزه داشت. در مقاله ی قبلی (زندگی نامه ی زرتشت) چند معجزه ی ایشان نام برده شد و در این مقاله نیز علاوه بر معجزات ذکر شده تمامی معجزات آن حضرت را نقل می گوییم.
    اولین معجزه ی وی وقتی بود که او هنوز تبدیل به انسان نشده بود. در مقاله ی زندگی نامه ی آن حضرت گفته شد که گوهر تن او از طریق باد و از سوی باد به ابر و از ابر بارید و گیاهانی رویید، در منطقه ای که هیچگاه گیاهی نمیروید و همه ی گیاهان خشک و پژمرده اند. تا اینکه این گیاهان توسط 6 گاو پوروشسب خورده شد و در میان این 6 گاو 2 گاو بودند که هنوز نزاییده بودند. بر همگان آشکار است گاوی که نزاییده نمیتواند شیر دهد همچون زنی که نزاییده. ولی این دو گاو نزاییده پس از خوردن این گیاهان شیر دادند و این دومین معجزه ی این پیامبر بود. شاید بپرسید معجزه ی اول ایشان چه زمانی رخ داد. معجزه ی اول ایشان زمانی بود که گیاهانی در مکانی خشک و بایر رویانیده شد.
    معجزه دیگر وی زمانی اتفاق افتاد که دیوان خواستند برای نابودی گوهر تن زرتشت به ستونی که به آن دیگی آویزان بود و به دیگی که در آن شیر وجود داشت و شیری که در آن گوهر تن زرتشت وجود داشت حمله ور شوند. آنها توانستند همه جا را نابود کنند ولی هنگامی که قصد نابودی ستون و دیگ و شیر را کردند، آنها بازداشته شدند و تلاش هایشان بی نتیجه ماند.
    خیلی ها بر این عقیده اند که اینان شامل معجزات زرتشت نمیشود و معجزات وی از زمان بدو تولد ایشان محسوب میشود. بر همین گفته بسیاری از راویان و تاریخ شناسان اولین معجزه ی او را زمانی میدانند که او متولد شد. او بر خلاف تمام نوزادان تازه متولد شده خندان به دنیا آمد. در آن زمان شاهی بود به نام دوراسرون که سرکرده جادوان بود و دشمن زرتشت. او بر بالین زرتشت شیرخواره حاضر شد و به قصد کشتن وی تیغ برکشید ولی به فرمان خدا دست آن خبیث سنگ خشک شد. این دومین معجزه ی ایشان بود. جادوان در تلاشی دیگر، زرتشت را ربودند و به صحرا بردند و در کوهی از هیزم لورا انداختند و آن هیزم ها را آتش زدند ولی آتش سرد شد و او آسیبی ندید. این سومین معجزه ی زرتشت بود.باز هم جادوان زرتشت را ربودند واین باز بر سر راه گله ی گاوها انداختند و بار دیگر زیرسم ستوران، که در هر دو بارز به لطف ایزد نجات پیدا کرد و آسیبی ندید. این چهارمین و پنجمین معجزه ی وی بود.در کوشش نافرجام دیگری او را ربوده در لانه ی گرگ که بچه هایش را کشته بودند انداختند که گرگ او را بدرد ولی به خاطر مهر اهورایی صدمه ای ندید حتی دو میش از کوهسار نزد وی آمدند و به او شیر دادند تا گرسنه نماند و ان هم ششمین معجزه ی ایشان.
    روزی کی گشتاسب شاهنشاه برای آزمایش معجزه ی پیامبری زرتشت از سوی ایزد خواست که من خود بی مرگ و بی پیری باشم و بر تن من کارد و نیزه کارگر نباشد و همه راز های آسمان را هر چه بود و هست و بعد از این خواهد بود بدانم و بهشت را در زندگی ببینم. زرتشت گفت از این چهار چیز یکی را برای خود و آن سه را برای سه کس دیگر بخواه، آفریدگار آنچیز برتر را به شما دهد. پس گشتاسب خواست که در زندگی برترین جهان را ببیند. زرتشت به یاری اورمزد به روز مینویی مانتره سپند از ماه سپندارمزد (اسفند) گیاه برسم را گسترد و درون یشت. بر آن درون شیر، گل، می و انار نهاد و پس از ستایش و نیایش آفریدگار مهربان می دعا خوانده را به گشتاسب داد تا به خواب شد و برترین جهان را دید و گل را به دستور او جاماسب داد و او را از آنچه هست و بود و خواهد بود از طریق همه ستارگان بیاگاهید. انار را به اسفندیار بخشید و اسفندیار سخت تن شد به طوری که کارد بر تن او اثر نمی کرد و به پشوتن پسر گشتاسب شاه، شیر دعا خوانده داد در همان زمان او بی مرگی و بی پیری یافت. پس گشتاسب بر دین مزدیسنان بی گمان شد و این گونه شد که او به زرتشت ایمان آورد و زرتشتی شد.
    البته اینگونه نیز روایت میشود که گشتاسب برای قبول دین از زرتشت خواست که با فیلسوفان و دانشمندان مناظره ای داشته باشد و بر آنان پیروز شود و همین طور هم شد. و اینگونه شد که گشتاسب به دین زرتشت ایمان آورد. ولی دانشمندان و فیلسوفان دربار با در خطر دیدن موقعیت خود نقشه ای کشیدند تا این پیامبر خدا را از میان ببرند و برای اجرای نقشه مقداری مو و استخوان در خانه ی وی ریختند و به گشتاسب به دروغ گفتند که او جادوگر است و برای اثبات گفته همان پلیدی هایی که در خانه او موجود بود کافی بود. گشتاسب زرتشت را به زندان افکند. تا اینکه اسب محبوب گشتاسب بیمار شد و در حال مرگ بود. دست و پایش به سمت شکمش فرو رفته بود و نالان بر زمین افتاده بود. همه از مداوای او عاجز ماندند. در همان زمان از طرف زرتشت خبر آوردند که او می تواند اسب را مداوا کند. زرتشت را از زندان درآوردند و او را احضار کردند. او برای مداوای اسب شرایطی گذاشت.
    1. قبول پیامبری و دین او
    2. پشتیبانی فرزندش اسفندیار از دین
    3. قبول دین توسط همسرش
    4. کلید دار خانه آورده شود تا بگوید چه کسی پلیدی ها را در خانه ریخته.
    هر چهار شرط پذیرفته شد و اسب مداوا گردید و بدینوسیله گشتاسب و اطرافیانش قبول دین کردند.(پايان)
    اگر اي معجزات در قرآن و يا روايات درست اسلامي ذکر مي شد مي پذيرفتيم و گر نه نمي توان مطمئن شد . 1- تاريخ اديان جان ناس ، ترجمه علي اصغر حکمت ص 304 و 303 .
    2- تاريخ اديان و مذاهب جهان ، مبلغي آباداني ج 1 ص 333 .
    3- به اين دو منبع مراجعه کنيد .

    http://porseman.org/"

  11. معجزات قبل اززاده شدن زرتشت

     

    1- سه روزمانده به زایش زرتشت ده راگ مانند خورشید روشن بود.

     2- به طور معجزه آسایی سه عنصر تشکیل دهنده زرتشت(فره ،روان وتن ) از شرارت های دیوان و اهریمن نجات پیدا می کنند و بازبه شکل خارق العاده ای این عناصر به هم می پیوندند

    3- خبر زایش زرتشت و پیامبری او ازجم و فریدون و مردم فرزانه بسیار اعلام شده بود.

     

    معجزات زرتشت بعد از زاده شدن

    1- هنگام زادن زرتشت بخندید

    2- پورشسپ یکی از جادوگران را برای دیدن زرتشت و تولد معجزه آمیزش به خانه آورد آن جادوگر از دیدن زرتشت ناراحت شد خواست سر نرم او را با دست بفشارد که بر اثر معجزه دست جادوگر خشک شد.

    3- برای نابودی زرتشت جادوگران هیزم فراوان گرد آوردند و آتش روشن کردند تا زرتشترا در آتش بسوزانند اما آتش در هیزم نگرفت و بنابر زادسپرم آتش او را نسوخت

    4- جادوگران زرتشت را برای نابودی در جلوی گله گاوان و اسبان انداختند اما به طور معجزه آسایی نجات یافت و برای بار چهارم او را به لانه ماده گرگی که بچه های او کشته شده بود ند نهادند تا زرتشت را بدرداما به خواست ایزدان پوزه گرگ خشک شد

    5- عبور زرتشت به همراه مردان و زنان ، پیر و جوان کودکان ،از رودخانه ای پرآب ، بی آن که پلی در میان باشد این معجزه   

     در سنین 15تا30سالگی او رخ داده است

    6- پس از آن که اورمزداسراردین را بر زرتشت آشکار کرد،روی گداخته بر سینه او ریختند و شکم او دریده شد،اما آسیبی ندید.

    7- دست و پای اسب گشتاسب در شکم حیوان فرو رفته بود و در این هنگام زرتشت در زندان بود .گشتاسب او را آزاد کرد و دست و پای اسب باز شد.

    8- شهرستانی در کتاب ملل و نحل گوید :در دینوریه به کوری برخورد .گفت :«گیاهی را برگیرند و شیره اش را درچشم وی بریزند تا بینا شود»و آن گیاه را برای  توصیف کرد.چنین کردندوکور بینا شد.

    9- و...از کتاب زراتشت نامه بهرام پژدو

رازهاي سر به مهر سنگي،نقش رجب

 رازهاي سر به مهر سنگي

قديمي‌ترين نقش‌هايي كه در نقش رستم كنده شده به نخستين پادشاهان هخامنشي از جمله كورش، كمبوجيه، داريوش و خشايارشاه تعلق دارد. الگوي معماري آنچه....

سنگ‌نبشته‌هاي باستاني؛ رازهاي سر به مهر سنگي


نگاهي به چند اثر و بناي تاريخي در نزديكي پارسه
سنگ‌نبشته‌هاي دوران ايران‌باستان، زبان گويا و مستند گذشته اين سرزمين هستند. براي پژوهش پيرامون فرهنگ و باورهاي مردم اين سرزمين و آنچه به گذشته تاريخي ايران تعلق دارد، اين سنگ‌نبشته‌ها دربرگيرنده آموزه‌هايي ارزشمندند. بدون شك نقطه آغاز ميراث كهن ايران، ريشه در اين اسناد دارد.
در تمامي نقوش برجسته و كنده‌كاري‌هاي ايران‌باستان صرف‌نظر از ارزش والاي هنري و ميزان دقت و مهارتي كه در خلق اين آثار به كار رفته، نام ايزدان آريايي‌ها همانند اهورامزدا، آناهيتا، مهر، ناهيد و... به چشم مي‌خورند.
اين وجه فرهنگي سنگ‌نبشته‌ها در عهد هخامنشي پررنگ‌تر است و در دوران اشكاني و ساساني با اندكي تفاوت به چشم مي‌خورد.
سنگ‌نبشته‌هاي باقيمانده از عهد اشكانيان بيانگر تنوع باورهاي ديني ايرانيان آن دوران است. در اين‌ آثار، پادشاه در برابر مكاني كه براي اهداي قرباني و نذورات تعبيه شده بود و در بالاي آن مشعل و نماد بالدار فروهر حك شده،‌ خودنمايي مي‌كند كه در دستانش چيزي به عنوان نذر و نياز قرار دارد.
در سنگ‌نبشته‌هاي باقيمانده از دوران هخامنشي، شهرياران اين سلسله كه به باورهاي آسماني، آيين‌هاي ملي و ديني و بويژه فرهنگ ايران بسيار اهميت مي‌دادند،‌ پس از ستايش اهورا مزدا مردم را هم به پيروي از فرامين او سفارش مي‌كردند. اين موضوع در منشور كورش، سنگ‌نبشته‌هاي داريوش در نقش رستم، ‌بيستون، شوش و تخت‌جمشيد و خشايارشاه و اردشير در تخت‌جمشيد ديده مي‌شود.
در واقع شهرياران ايران، در اين سنگ‌نبشته‌ها باورهاي آسماني و فرهنگي اقوام آريايي ايراني را متناسب با زمان به‌آيندگان منتقل كرده‌اند.
به هر حال هنر ايران عهدباستان مانند ريشه سرسبزي،‌ خرمي و جاودانگي درخت ميراث فرهنگي و تمدن ايران است و باورها و آداب و رسوم اقوام ايراني هم شاخ و برگ آن است.

نقش رستم
اين اثر در دل كوه از دوران هخامنشيان كه در نزديكي تخت‌جمشيد واقع شده، بر جاي مانده است. برخي آثار هنري و پيكره‌ها و آرامگاه‌هاي شهرياران عهد هخامنشي، اشكاني و ساساني، آتشگاه‌ها،‌ پرستشگاه‌ها و بنايي معروف به كعبه زرتشت در روبه‌روي كوهي كه نقش رستم بر آن خودنمايي مي‌كند به چشم مي‌خورند.
نقش رستم نمايانگر علامت‌ها و نشانه‌هايي است كه پادشاهان، خاندان‌ها، نجيب‌زادگان، بزرگان اشراف ايران و شخصيت‌هاي بزرگ ديني و سياسي آن دوران با آن نشانه‌ها، قابل شناسايي هستند.
قديمي‌ترين نقش‌هايي كه در نقش رستم كنده شده به نخستين پادشاهان هخامنشي از جمله كورش، كمبوجيه، داريوش و خشايارشاه تعلق دارد. الگوي معماري آنچه در نقش رستم و ساير آثار تاريخي كهن در تخت‌‌جمشيد، استخر و بيشاپور بنا شدند در جنوب كازرون و نقاط ديگر را مي‌توان در پاسارگاد پيدا كرد.
به بيان ديگر، آثار باستاني پاسارگاد، الهام بخش معماري‌هاي بعدي ايرانيان از جمله نقش رستم، نقش رجب، سر مشهد (در جنوب كازرون)، استخر، تخت‌جمشيد و مناطق ديگر بوده است.
كتيبه‌اي از داريوش كبير در نقش رستم وجود دارد كه در آن از مطيع ساختن «سكا‌هاي آن سوي دريا» كه احتمالا در جنوب غرب روسيه سكونت داشته‌اند نام برده مي‌شود.
كتيبه‌اي هم به خط آرامي در اين آرامگاه وجود دارد كه تقريبا تمامي قسمت‌هاي آن ناخوانا و از بين رفته است كه به ظن قوي اين كتيبه را سلوكيان از خود به‌جا گذاشته‌اند.
اردشير و پسرش شاهپور ساساني نيز در نقش رستم و كعبه زرتشت آثار فراواني كه حاوي شرح جنگ‌ها، فتوحات و باورهاي فرهنگي و ديني‌شان است، خلق كرده‌اند. شرح درهم شكستن امپراتور روم توسط شاهپور در يك نقش برجسته كه در آن والريانوس در پاي او افتاده از ديگر آثار مهم نقش رستم است.
شاهپور كتيبه‌اي بر ديوار آتشگاه موجود در نقش رستم نوشته كه در آن شرح كامل اقدامات حكومتي، سياسي، نظامي و پيروزي‌ها و اعتقاداتش را توضيح مي‌دهد.
آثاري از اقوام عيلامي نيز در نقش رستم به چشم مي‌خورد. زبان و خط عيلامي يكي از مواردي است كه كتيبه‌هاي عهدباستان در كنار الفبا و زبان يوناني و بابلي مورد استفاده قرار مي‌گرفت و اين دليل نفوذ و اهميت اقوام عيلامي و تمدن آنها در دوره هخامنشي است. بعلاوه اطلاعاتي در زمينه فرهنگ تمدن آنشان در آثار عيلامي نقش رستم ديده مي‌شود.

كعبه زرتشت
كعبه زرتشت، عمارتي مكعبي شكل است كه در مقابل ارتفاع نقش رستم قد برافراشته است. از جنبه معماري، كعبه زرتشت بسيار دقيق و ظريف ساخته شده به طوري كه در مقاطعي از عهد باستان براي تعيين ساعت روزانه از آن بهره‌برداري مي‌شده است.
تابش آفتاب بر اين عمارت و سايه آن روي زمين موجب تعيين دقيق ساعت در طول روز مي‌شد. در كعبه زرتشت، آتش مقدس براي برگزاري آيين‌هاي تاج‌گذاري، اعياد و جشن‌هاي ملي و ديني همانند نوروز و مهرگان نگهداري مي‌شد و در آن، مكاني هم براي نذورات و قرباني كردن حيوانات در مراسم تعبيه شده بود.
چنين مكاني در ديگر بناهاي موجود در اطراف تخت‌جمشيد از جمله نقش رجب و استخر هم وجود دارد.

نقش رجب
اين اثر نيز در نزديكي تخت‌جمشيد قرار دارد. آثاري از پيكره‌هاي دوران باستاني را در نقش رجب شاهديم كه علائم بازشناسي خاندان‌هاي ايراني را به ما نشان مي‌دهد. در نقش رجب، كرتير، موبد موبدان ساساني، كتيبه‌اي از خودش بر جاي گذاشته كه در آن انگشت خود را به نشانه احترام بلند كرده است. كرتير به تنهايي آيين زرتشتي را تدوين، احيا و تفسير و حتي حكم تكفير و ارتداد براي پيروان آيين صادر مي‌كرد. شاهپور، بزرگ‌ترين پادشاهي بود كه از كرتير و آموزه‌ها و برداشت‌هاي ديني او حمايت كرد. پيكره و سنگ‌نبشته كرتير پشت سر شاهپور در نقش رجب، نشان از توجه شاهپور و دادن اجازه به او براي كندن اين سنگ‌نبشته است، زيرا مجوز ايجاد تنديس يا سنگ‌نبشته (كتيبه) در انحصار و اختيار شاه بود. كرتير در سنگ‌نبشته‌اي در نقش رجب منشوري ديني در باب آيين زرتشتي ارائه داده است.
سنگ نبشته‌اي ديگر پشت نقش برجسته شاهپور ساساني از كرتير وجود دارد كه 81 سطر است و تمام آن پيرامون آيين زرتشتي سخن گفته است. سنگ نبشته‌اي مشتمل بر 59 سطر كه 25 سطر آن با آنچه در نقش رجب هست، در عمارت باستاني سر مشهد واقع در جنوب كازرون پيدا شده است.
http://noorejannat.parsfa.com

با تغییر آوای درون دنیا زیباست!!!


دنیا خیلی زیباتر خواهد شد اگر بیاموزیم:

دروغ نگوییم،
تهمت نزنیم،
مؤدب باشیم،
صادق باشیم،
انتقاد پذیر باشیم،
دیگران را آزار ندهیم،
وجدان داشته باشیم،
از کسی بت نسازیم،
نظافت را رعایت کنیم،
از قدرت سوء استفاده نکنیم،
پشت سر کسی غیبت نکنیم،
به عقاید همدیگر احترام بگذاریم،
مسؤلیت اشتباهاتمان را بپذیریم،
به قومیت و ملیت کسی توهین نکنیم،
به ناموس دیگران چشم نداشته باشیم و
در مورد دیگران قضاوت و پیش داوری نکنیم.

 

http://salijoon.info/mail/910431/elham/1.jpg




 

 

http://salijoon.info/mail/910431/elham/2.jpg




 

 

http://salijoon.info/mail/910431/elham/3.jpg





 

 

http://salijoon.info/mail/910431/elham/4.jpg





 

 

http://salijoon.info/mail/910431/elham/5.jpg




 

 

http://salijoon.info/mail/910431/elham/6.jpg




 

 

http://salijoon.info/mail/910431/elham/7.jpg




 

 

http://salijoon.info/mail/910431/elham/8.jpg





 

 

http://salijoon.info/mail/910431/elham/9.jpg



 

http://salijoon.info/mail/910431/elham/10.jpg




 

 

http://salijoon.info/mail/910431/elham/11.jpg




 

 

http://salijoon.info/mail/910431/elham/12.jpg




 

 

http://salijoon.info/mail/910431/elham/13.jpg




 

 

http://salijoon.info/mail/910431/elham/14.jpg




 

 

http://salijoon.info/mail/910431/elham/15.jpg




 

 

http://salijoon.info/mail/910431/elham/16.jpg







 

 

http://salijoon.info/mail/910431/elham/17.jpg




 

 

http://salijoon.info/mail/910431/elham/18.jpg




 

 

 

http://salijoon.info/mail/910431/elham/19.jpg







 

 

 

http://salijoon.info/mail/910431/elham/20.jpg




 

 

 

http://salijoon.info/mail/910431/elham/21.jpg




 

 

 

http://salijoon.info/mail/910431/elham/22.jpg




 

 

 

http://salijoon.info/mail/910431/elham/23.jpg




 

 

http://salijoon.info/mail/910431/elham/24.jpg




 

 

 

http://salijoon.info/mail/910431/elham/25.jpg




 

 

 

http://salijoon.info/mail/910431/elham/26.jpg




 

 

 

http://salijoon.info/mail/910431/elham/27.jpg


 

ایزدان و گات ها

ایزدان و گات ها

اشو زرتشت در بین اقوام آریایی به دنیا آمد و رشد نمود.دین اقوامی که در هند و ایران ساکن شده بودند،مجموعه ای از سرودهای باستانی هندی به نام ریگ ودا Rig-Veda و سرودهای باستانی ایرانی به نام یشت هاYasht بود.این دین بازتابی بود،از روش زندگی آن ها که چادرنشین و جنگجو بودند و از زیبایی طبیعت لذت می بردند و در عین حال از دشمنی و بدخواهی آن در هراس بودند،این بود که برای جلوگیری از خشم طبیعت دست به دامان ایزدان آن می شدند و با مراسم ها و قربانی های خونین تلاش می کردند رضایت آن ها را جلب کنند. زرتشت در این جامعه ی بدوی و غرق در آداب و رسوم خرافی و موروثی و گرفتار کاهنان، قیام کرد.او مفهوم دین را دگرگون ساخت و به مردمان آموخت که رستگاری جز کار نیک نیست و خداوند را قربانی و عجز و ستایش نیازی نیست،بهشت و جهنم در خود ماست و خیر زاده ی اندیشه،نیک و بد را اندیشه ی روشن انسانی است که می سنجد و این دو وجود خارجی ندارند.او زاده ی اقوام آریایی ست،ولی در پیام او کوچکترین اثر از ترجیح یک ملت یا طایفه نیست و چون تورات برای قومی برگزدیده اعلام نشده و به ملتی خاص تعلق ندارد.زرتشت به نام یک انسان از همه ی مردم جهان برای پیوستن به جبهه ی راست دینان دعوت می کند.در پیام او نه برای ایرانیان و نه هیچ قوم و نژاد و ملتی،حتی خداپرستان و مزدیسنائیان،مزیتی در نظر گرفته نشده است.او پیامی تازه می آورد که تاکنون کسی نشنیده ،آن را هم، برای کسانی که جهان را به تباهی می سپارند،می خواند،و هم برای کسانی که دلداده ی مزدا هستند.زرتشت از نظر تبار،که برای پیامبران هرگز میزانی تعیین کننده نیست،به آریاهای هند همان قدر نزدیک است که به مهاجران آریایی ایران و شاید از نظر زبان حتی به اقوام ودیگ(آریاهای مهاجر به هند) نزدیک تر از طوایف مادی،هخامنشی و ساسانی باشد.او مصلحی است که از بین مردم برخاسته و مردم گراست و در پیام نامه ی او گات ها:نشانی از اسطوره ها و افسانه های کهن آریایی و نیایش ایزدان فراوان باستانی و بردن قربانی های خونین نزد آن ها به چشم نمی خورد و آشکار است که پیام آور دین مزداپرستی،می خواهد آدمی را از دستگاه شناخت ایزدان ابتدایی کوهنشینان و بیابان گردان،به دینی روشن و خرد پذیر فراخواند.به سخن دیگر،بازتاب عمده ترین پیام اجتماعی- اقتصادی زرتشت؛یعنی گذار از بیابان گردی و شبانی پرخشم و خشونت نخستین به روستانشینی و کشاورزی و گله پروری آرام را که زمینه ی رسیدن به تمدن است، در جنبه های دینی و اخلاقی آموزش های وی نیز می توان دید.یکی از درخشان ترین نمودهای پیام زرتشت این است که در آن نشانی از پیروی و پذیرش چشم و گوش بسته نیست.او طرفداران خویش را از پیروی کورکورانه بازمی دارد و چنین می گوید:(( آنچه از من می شنوید،با خرد درست و منش نیک و روشن خویش بسنجید و ارزیابی کنید و آن گاه بپذیرید.))گات ها راه خوب زیستن را به همه ی مردمان،صرف نظر از جنس،مذهب و نژاد می آموزد.برخی به اشتباه گات ها را با تورات مقایسه کرده اند،حال آنکه هیچ توجهی نداشته اند که تورات بین قرن های متمادی و در فاصله ی زمانی برداشت و نوشته می شد،که نویسندگان آن در دامان بزرگترین تمدن ها پرورش یافته و پیشرفت تمدن و هنر ادبیات تمدن هایی مانند کرت،سومر،مصر و بابل را در کتاب خود بازتاب داده اند.حال آن که گات ها در قبیله ای و دور از هر تمدنی و هیچ پیش زمینه ی فکری در شمال افغانستان سراییده شد و ژرف ترین پیام بشر در آن نمایان شد و تفاوت آن با تورات آن است که گات ها خالی از اسطوره،ساده و روان و کاربردی است،

ایزدان

ایزدان و اوستا

ایزدان 2

ایزدان در حالت کلی

در دین زردشتی امشاسپندان تنها موجودات آسمانی نیستند، یَزَته ها (= ایزدان) یعنی «موجودات پرستیدنی، ستودنی» نیز موجود دارند. در مجمع آسمانی، ایزدان از لحاظ رتبه در ردۀ سوم بعد از اهوره مزدا و امشاسپندان قرار دارند. اگر چه ایزدان اصولاً بی شمارند، اما بدیهی است که بعضی چهره ها بر دیگران تفوق دارند و اینان عمدتاً ایزدانی هستند که روز خاصی از ماه در تقویم زردشتی به آنان اختصاص دارد. مهمترین آنان مانند مهر (میثرَه) و ناهید (اَناهیتا) معمولاً سرود یا «یشتی» مخصوص به خود دارند. از آنجا که دربارۀ ایزدان عمده ای چون وای، ناهید، هوم، آتَر، بهرام، رَپیثوین و مهر در جای دیگر بیاوریم. به جای آن، بهتر است که بر همۀ آنان به صورت یک گروه نظری بیفکنیم. به طور کلی، احساس می شود که آنان یک مینوهای نگاهبان خورشید و ماه و ستارگان و غیره هستند یا تجسمی از مفاهیم انتزاعی مانند دعا و راستی و خدایانی از مجموعۀ خدایان، مانند شخصیت های اساطیر یونان باستان، بدانیم، لااقل در مورد دین زردشتی کنونی، به خطا رفته ایم. زردشتیان اعتقاد دارند که اورمزد چنان بزرگ و والاست که انسان نباید با تظلم های کوچک، توبه ها و پیشکش های خود خاطر او را آشفته کند. به جای او، مردم نگهبان خاص خود را انتخاب می کنند و بدو تقرب می جویند. این کار به این معنی نیست که آنان عشق و قدرت و فرمانروایی اهوره مزدا را بزرگ ندارند یا نستایند، همانگونه که کاتولیک های رومی با درخواست کمک و آسایش از قدیسان عشق به خدا را از نظر دور نمی دارند. بنابراین، پارسیان (= زردشتیان) به حق ادعا می کنند که قرینۀ حقیقی ایزدان (زردشتی)، خدایان متعلق به «مجموعۀ خدایان دوران قدیم (یونان)» نیستند، بلکه قدیسان یا فرشتگان مسیحیت اند.

بنابراین، در دین زردشتی ایزدان موجودات جهان مینویی هستند. به طور خلاصه، زردشتیان به یک خدا یا نیروی غایی یعنی اهوره مزدا اعتقاد دارند که نیکی و خرد و دانایی مطلق است و انسان می تواند با بهره داشتن از جلوه های مختلف شخصیت او و با دنبال کردن راه «اندیشه نیک» و «راستی»، در وجود او شریک باشد. ارادۀ او را در جزئیات امور تعدادی از «فرشتگان» به مرحلۀ اجرا درمی آورند که خود مورد عشق و علاقۀ مؤمنانند، اگر چه هیچکدام از آنان هرگز نمی توانند جای «سرور دانا» (اهُورَه مَزدا) را بگیرند.

ایزدان در اوستا

ایزدان


1-ایزدان در اوستا

«ایزد» صورت فارسی به معنی « خدا» از yazata- اوستایی « ستوده» است. سی یزته در اوستا برای روزهای ماه به کار رفته  استوسه یزته برای سه ایزد دیگر  است .واژة - yazata  صورت ماضی از بن yaz- به معنی «ستودن» ( سنسکریت yajata  « ستودنی، نیایش»، هندو اروپایی jag «ستودن») است.  این بن فعلی در فارسی باستان به صورت yad- می‌آید و در نام ماه هفتم نیز به صورت bāgayādi « جشن ستایش بغ»؛ یا در ترکیب āyadana- « معبد،  پرستشگاه» به کار رفته است. واژۀ «بغ» نیز که در فارسی باستان به همان معنی «خدا» به کار رفته و اهورا مزدا بغ بزرگ خوانده می‌شود به تدریج با اصطلاح یزته کنار رفته است. در اوستا ریشۀ فعلی -yaz بسیار پربسامد است و در زمان‌ها و وجوه گوناگون صرف شده است مثلا yazamaide «می‌ستاییم» در وصف ایزدان گوناگون آمده است: می ستاییم میترا؛ تیشتر؛ اهورا مزدا، آب، آتش، سروش و ... اسم مصدر این بن yasna « نیایش» است؛ برای نمونه در  عبارتی از سروش یسن که در آنجا ایزد سروش ستوده می‌شود آمده: sraošah ašiiehe yasnem( 6/13) Paitiš mazdaiias « بکوشید ای مزدیسنان ستایش سروش اشی دوست را ». همین صورت در میراث جنبی  فارسی باستان  در  صورت *yasnaka- برگرفته از yasna- نیز دیده شده  که به نظر بنونیست از yazna-   هم می‌تواند باشد،  در ترکیب دیگری برگرفته از میراث جنبی فارسی باستان صورت   yasnamanga«قربانی ستایی» نیز به کارر فته است. واژة manga  برگرفته از اوستایی mang « پیشکش یا قربانی» است (هینس 1975:273).  در فارسی میانه نیز صورت‌های  yazad «ایزد» وyazdān « یزدان، مینو‌ها» باقی مانده،  مانند عبارت Pad nam yazdan « به نام یزدان»، که برخی از متن‌های پهلوی مانند یادگار بزرگمهر، درخت آسوریک و خسرو قبادان و ریدک با این عبارت آغاز شده است. نکتة درخور توجه این عبارت صورت جمع واژة یزدان در معنای مفرد است .

روزهاي ماه هر يك نام ويژه‌اي دارند كه داراي معنای مینوی و یا دنیوی اند. اين نام‌ها، به ترتیب چنین اند:

1- اورمزد، هرمزد : خداوند

2- وهمن، بهمن : انديشه‌نيك

3- ارديبهشت : بهترين اشويي

4- شهريور : شهرياري مينوي

5- سپندارمذ : آرمان سپندینه

6- خورداد ، خرداد : رسايي

7- امرداد : جاودانگي

8- دي‌به‌آذر : آفريدگار روشنايي

9- آذر : آتش

10-آبان : آب

11-خور، خير : خورشيد

12- ماه : مهر، ماه

13- تير‌، تشتر : نماد و نشانه باران

14-گوش : جانوران

15-دي‌به‌مهر : آفريدگار مهر

16- مهر : پيمان

17- سروش : نداي دروني

18- رشن : دادگستري

19-فروردين : نيروي پيشرفت

20- ورهرام : پيروزي

21- رام : رامش

22- باد : باد

23- دي‌به‌دين : آفريدگار دين

24- دين : وجدان

25- ارد : توانگري

26- اشتاد : راستي

27- آسمان : آسمان

28- زامياد : زمين

29- مانتره‌سپند : گفتارنيك

30- انارام : روشنايي بي‌پايان

وسه ایزد دیگر

1-هوم

2-برز

3-نیروسنگ

داستان مرد خوشبخت



 
پادشاهی پس از اینکه بیمار شد گفت: «نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم  که بتواند مرا معالجه کند».
تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند  تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد،  اما هیچ  یک ندانست.
تنها یکی از مردان دانا گفت: که  فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند.
اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید،  پیراهنش را بردارید و تن شاه کنید، شاه  معالجه می شود.شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک  آدم خوشبخت فرستاد.
آن ها در سرتاسر مملکت سفر کردند  ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند.
حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی  باشد. آن که ثروت داشت، بیمار بود. آن که  سالم بود در فقر دست و پا می زد، یا اگر سالم  و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت. یا اگر  فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند.خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن  گله و شکایت کند.آخرهای یک شب، پسر شاه از کنار  کلبه ای محقر و فقیرانه رد می شد که شنید یک  نفر دارد چیزهایی می گوید.
« شکر خدا که کارم را تمام کرده  ام. سیر و پر غذا خورده ام و می توانم دراز بکشم و بخوابم! چه چیز دیگری می توانم  بخواهم؟»
پسر شاه خوشحال شد و دستور داد که  پیراهن مرد را بگیرند و پیش شاه بیاورند و  به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند.
پیک ها برای بیرون آوردن  پیراهن مرد توی کلبه رفتند، اما مرد خوشبخت  آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت!!!.
(۱۸۷۲)
لئو تولستوی

مرد خوشبخت



آنکه سالم بود در فقر دست و پا می زد، یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت. یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند.
خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند. آخرهای یک شب،  پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد می شد
که شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید.
« شکر خدا که کارم را تمام کرده ام. سیر و پر غذا خورده ام و می توانم دراز بکشم و بخوابم!  چه چیز دیگری می توانم بخواهم؟»
پسر شاه خوشحال شد و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند و پیش شاه بیاورند و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند.
پیک ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند، اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت!!!.

(۱۸۷۲)
لئو تولستوی

مشی و مشیانه، همان حوا و آدم اند


مشی و مشیانه نخستین جفت بشر در فرهنگ اساطیری ایران باستان هستند و روایت تولد این دو به این شکل است که هنگامی که کیومرث را گاه میرش و تسلیم کردن جان به جان آفرین فرا رسید، بر پهلوی چپ خویش بر زمین افتاد و در واپسین دم حیات، نطفه زنده و بالنده اش که سرخ گون بود بر زمین ریخت، و چون بر آن پرتوهای پاک و تابناک مهرشید بتابید، آن را شفاف و پاکیزه گردانید و باروری بخشید. پس از چهل سال، از این نطفه، دو گیاه بر دمیدند که در آغاز چنان به هم پیچیده و درهم تنیده بودند که بازوانشان از پشت به شانه هایشان آویخته بود و پیکرهایشان به هم چسبیده بود. سپس آن دو، سیمای بشری یافتند و روح انسانی در کالبد گیاهی شان دمیده شد و مشی و مشیانه نام گرفتند.اهورامزدا آنان را بدرود گفت و به پارسایی و نژادگی فراخواند و آن دو موجود مطهر و تبرک یافته از دم ایزدی گام بر زمین نهاند و نخستین سرود خویش را در ستایش او  سردادند.

برخی از پژوهشگران این گیاه ریباس را که مشی و مشیانه از آن به وجود آمدند، از جنس و رده گیاهی دانسته اند که امروزه مهرگیاه نامیده می شود.

مشی و مشیانه را در زبان ها و منابع گوناگون با نام های کمی متفاوت معرفی کرده اند. در تاریخ مسعودی «مهلا و مهلیانه»، در تاریخ طبری «ماری و ماریانه» و در زبان خوارزمی «مرد و مردانه» نامیده شده اند. هم چنین با نام های مشیگ و مشیانگ، ملهی و ملهیانه، مش و ماشان، میشی و میشانه، میشا و میشانی، مشه و مشیانه، مشی و مشانه، مهلا و مهلینه ، نیز نامیده شده اند.

ابوریحان بیرونی در کتاب « آثارالباقیه» در تولد و زندگی مشی و مشیانه حکایت زیرین را- که بنا به نوشته خودش، از ابوالحسن آذر خورای مهندس شنیده- روایت کرده است:

«خداوند در امر اهرمن حیران شد و پیشانی او عرق کرد و آن عرق را مسح نمود و به کنار ریخت و کیومرث از این عرق جبین آفریده شد. سپس کیومرث را به سوی اهرمن فرستاد و اهرمن را مقهور کرد و بر اهرمن سوار شد و به گرد عالم بگشت تا آن که اهرمن از کیومرث پرسید تو از چه چیز بیشتر می ترسی؟ کیومرث گفت اگر من به در دوزخ برسم بسیار خواهم ترسید و چون اهرمن در اثناء این که دور جهان می گشت و به در جهنم رسید چموشی کرده ، حیله ای به کار برد و کیومرث را زمین زد و اهرمن بر روی او افتاد، سپس از کیومرث پرسید می خواهم ترا بخورم و از کجای اندام تو آغاز کنم؟ کیومرث گفت از پای من شروع کن تا آن که مدتی کم به حسن و خوبی جهان نظر نمایم، چه، می دانست که اهرمن گفتار او را به طور واژگون خواهد به کار بست و این بود که اهرمن شروع کرد و کیومرث را از سر مشغول خوردن شد، تا آن که به جایگاه تخم دان و ظروف منی در پشت او رسید که دو قطره منی از پشت کیومرث به زمین ریخت و ریباس از آن رویید و میشی و میشانه که به منزله آدم و حوا هستند از میان این دو بوته ریباس متولد شدند و برخی ملهی و ملهیانه گویند ولی مجوس خوارزم میشی و میشانه را مرد و مردان می خوانند.

روایت دیگری از این ماجرا را ابوریحان بیرونی به نقل از ابوعلی محمد بن بلخی شاعر نقل کرده است که مختصر آن چنین است:

« اهرمن را پسری بود به نام خزوره و این پسر به فکر کشتن کیومرث شد و کیومرث او را بکشت تا آن که اهرمن به خداوند شکایت از کیومرث نمود و برای حفظ عهدی که میان خدا و اهرمن بود خواست که از کیومرث خونخواهی کند و اول عواقب گیتی و قیامت و غیره را به کیومرث نشان داد و کیومرث که این امور را دید ، به مرگ مشتاق شد و خدا کیومرث را بکشت و دو قطره از پشت او در کوه دامداذ که در اصطخر است، چکیده و از این دو قطره دو بوته ریباس که در آغاز ماه نهم اعضایی بر آن ها هویدا گشت، رویید و در آخر ماه نهم اعضای این دو ریباس کامل شد و با هم انس گرفتند و میشی و میشانه این دو نفر هستند، و پنجاه سال زندگی کردند و از طعام و شراب بی نیاز بودند و هرگز هیچ گونه غمی در دل نداشتند تا ان که اهرمن به صورت پیرمردی به آنان ظاهر گشت و گفت میوه های درختان را بخورید و خود نیز شروع به خوردن کرد و نیز شرابی برای ایشان تهیه کرد و میشی و میشانه آن را نیز آشامیدند و از آن روز در بلا و رنج افتادند و حرص در آن ها یافت شد و با یکدیگر هم بستر شدند و از آنان طفلی پیدا شد و از حرصی که داشتند زاده خود را خوردند تا آن که خداوند در دل این دو رافت و مهربانی آفرید و شش شکم دیگر پس از این واقعه زاییدند و نام های آن ها در ابستا مذکور است و شکم هفتم سیامک و فراواک بودند و چون این دو تن با هم تزویج کردند هوشنگ از آن متولد شد.»

در روایت دیگری از همین  اسطوره، پس از آن که مشی و مشیانه به ترفند اهریمن به خوردن و آشامیدن پرداختند و گرفتار رنج و بلا شدند، سرانجام آتش هوس، نخست در مشی و سپس در مشیانه زبانه کشید و  جذب هم شدند و در آغوش هم خفتند، از این وصلت، پس از نه ماه، دو فرزند زاده شد، ولی حرص و ولع آن ها به خوردن چنان سیری ناپذیر بود که یکی را مادر و دیگری را پدر بلعید و این ماجرای فرزند خوردن آنقدر ادامه داشت تا این که سرانجام اهورامزدا را دل بر ایشان بشوخت و صفت لذیذ بودن را از فرزندان ان دو سلب کرد و آن ها را به کثافت و خون رحم چنان آغشته کرد که دیگر مشی و مشیانه فرزندان خود نخوردند. سپس هفت جفت نر و ماده از آن ها پدید امد و از هر کدام، طی پنجاه سال، فرزندانی زاده شد، و مشی و مشیانه در صد سالگی جهان را بدرود گفتند.

اهورامزدا کشتن گندم به مشی و مشیانه اموخت و نیز ان ها را به تهیه لباس و پرورش ستوران و درودگری آشنا ساخت.

در کتاب «شناخت اساطیر ایران» نوشته جان هینلز، داستان تولد مشی و مشیانه چنین آمده است:

« چون «انسان» درگذشت، نطفه او بر زمین فرو رفت. از تن او که از فلز بود، انواع مختلف فلزات به زمین رسید و از نطفه او مشیه و مشیانه( مشی و مشیانه) که نخستین زوج بشر بودند، از زمین روییدند.»

«نخستین زوج بشر از نطفه گیومرث که در زمین ریخته بود، بیرون آمدند. نخست به شکل گیاهی پیوسته به هم روییدند به طوری که نمی شد تشخیص داد کدام مرد بود و کدام زن. این دو با هم درختی را تشکیل می دادند که حاصل آن ده نژاد بشر بود. سرانجام وقتی به صورت انسان درآمدند، اورمزد مسئولیت هایشان را به آنان آموخت:

شما تخمه بشر هستید. شما نیای جهان هستید. به شما بهترین اخلاص را بخشیده ام. نیک بیندیشید. نیک بگویید و کار نیک کنید، و دیوان را نستایید.

اما شر در آن نزدیکی در کمین نشسته بود تا آنان را از راه راست منحرف کند. اهریمن بر اندیشه آنان تاخت و آنان نخستین دروغ را بر زبان آوردند- گفتند که اهریمن آفریدگار است... از این لحظه به بعد سرگردانی نخستین زوج در زندگی که خدا برای آنان در نظر گرفته بود، آغاز گشت؛ و در زندگی دچار سردرگمی شدند. قربانی هایی کردند که ایزدان را خوش نمی آمد و به نوشیدن شیر پرداختند و باکندن چاه و گداختن آهن و ساختن افزارهای چوبی، با یکدیگر در کار که در دین زرتشتی بسیار پسندیده است، سهیم شدند، اما حاصل آن آرامش و پیشرفت و هماهنگی که باید ویژگی جهان باشد، نبود، بلکه نتیجه آن خشونت و شرارت بود. دیوان اندیشه نخستین زوج بشر را با این اغوا که پرستش آنان بر پرستش خدا ترجیح دارد، تباه ساختند و اخلاقشان را با بر گرفتن میل به هم آغوشی به مدت پنجاه سال، فاسد کردند... حتی وقتی هم نخستین زوج فرزندانی به وجود آوردند،آن ها را خوردند تا این که اورمزد شیرینی فرزند را بر گرفت. آن گاه، سرانجام، مشیه و مشیانه وظیفه خویش را با به دنیا آوردن همه نژادهای بشر به انجام رسانیدند.»

 

در« بند هش» در باره  تولد مشی و مشیانه  دو روایت بیان شده است. یکی که مختصر و موجز است، چنین است:

« از آن جا که تن کیومرث از فلز ساخته شده بود، از تن کیومرث هفت گونه فلز به پیدایی آمد. از آن تخم که در زمین رفت، به چهل سال مشی و مشیانه بر رستند که از ایشان کمال جهان و نابودی دیوان و از کارافتادگی اهریمن بود.»

 

دیگری که روایتی مفصل و مبسوط است، این گونه است:

 

« چون کیومرث به هنگام درگذشت تخمه بداد، آن تخمه را به روشنی خورشید بپالودند و دو بهر آن را نریو سنگ نگاه داشت و بهری را سپندارمذ پذیرفت. چهل سال (آن تخمه) در زمین بود. با به سر رسیدن چهل سال، ریباس تنی یک ساقه، پانزده برگ، مهلی و مهلیانه (از) زمین رستند. درست (بدان) گونه که ایشان را دست بر گوش باز ایستد، یکی به دیگری پیوسته، هم بالا و هم دیسه بودند. میان هر دو ایشان روان برآمد. آنگونه (هر سه) هم بالا بودند که پیدا نبود کدام نر و کدام ماده و کدام آن روان هرمزد آفریده (بود که) با ایشان است، که روانی است که (تن) مردمان از برای او آفریده شد....

سپس، هر دو از گیاه پیکری به مردم پیکری گشتند و آن روان به مینویی در ایشان شد که روان است. اکنون نیز (مردم) به مانند درختی فراز رسته اند که بارش ده گونه مردم است.

هرمزد به مشی و مشیانه گفت که « مردم اید، پدر( و مادر) جهانیان اید. شما را با برترین عقل سلیم آفریدم، جریان کارها را به عقل سلیم به انجام رسانید. اندیشه نیک اندیشید، گفتار نیک گویید، کردار نیک ورزید، دیوان را مستایید.»

هنگامی که یکی به دیگری اندیشید، هر دو نخست این را اندیشیدند که « او مردم است». ایشان چون به راه افتادند، ( به عنوان) نخستین کنش، این را کردند ( که) بمیزیدند؛ ( به عنوان) نخستین سخن این را گفتند که « هرمزد آب و زمین و گوسفند و ستاره و ماه و خورشید و همه آبادی را که از پرهیزگاری پدید آید، آفرید (که) بن و بر خوانند». پس اهریمن بر اندیشه ایشان برتاخت و اندیشه ایشان را پلید ساخت و ایشان گفتند که « اهریمن آفرید آب و زمین و گیاه و دیگر چیز را». چنین گفت: « آن نخستین دروغ گویی را که ایشان بافتند، به ابایست دیوان گفتند». اهریمن ( به عنوان) نخستین شادی از ایشان، این را به دست آورد که بدان دروغ گویی هر دو پلید شدند و روانشان تا تن پسین به دوزخ است. ایشان را سی روز خورش گیاهان بود و ( خود را به) جامه ای (از) گیاه نهفتند. پس از سی روز، به بزی سپید موی فراز آمدند و به دهان شیر پستان ( او) مکیدند. هنگامی که شیر را خورده بودند، مشیانه گفت که « آرامش من از آن (بود) که من آن شیر آبگونه را نخورده ( بودم)، اینک مرا رامش دزدیده از آن است که ( شیر) خوردم و بر تن سیری است». از آن دروغ گویی دوم نیز دیوان را زور برآمد و مزه خورش را بدزدیند، آن چنان که از یکصد بهر یک بهر ماند.

پس به سی شبانه روز دیگر به گوسپند تیره رنگی سپید آرواره آمدند. او را تکه کردند و ( بر او) از درخت کنار و شمشاد، به راهنمایی مینوان، آتش افکندند؛ زیرا آن هر دو درخت آتش دهنده تراند. به دهان نیز آتش افروختند و نخست هیزم درخت کهنج و زیتون و نیز درخت کنار و شاخه خرمابن سوزانیدند و آن گوسپند را کباب کردند و به اندازه سه مشت گوشت در آتش بهشتند و گفتند که « (این) بهره آتش»، و از آن پاره ای به آسمان افکندند و گفتند که « این بهره ایزدان». کرکس مرغ فراز رفت، (نتوانست گرفت، سگ آن را) از ایشان ببرد؛ زیرا نخست، گوشت را سگ بخورد.

ایشان نخست، جامه پوستین پوشیدند، پس آن گاه به موی، نخ، برشتند و آن رشته را جامه کردند و پوشیدند. به زمین کلگی بکندند، آهن را (بدان) بگداختند، به سنگ آهن را بزدند و از آن تیغی ساختند، درخت را بدان ببریدند، آن پدشخوار چوبین را آراستند.

از آن ناسپاسی که کردند دیوان ستنبه شدند. ایشان (= مشی و مشیانه) خود به خود رشک بد بردند. به سوی یکدیگر فراز رفتند، (هم را) زدند، دریدند و موی کندند. پس دیوان از تاریکی بانگ برکردند که « مردم اید، دیو را پرستید تا شما را رشک بنشیند». مشیانه فراز جست، شیر گاو دوشید، به سوی شمال فراز ریخت. بدان دیو پرستی، دیوان نیرومند شدند و هر دوی ایشان را چنان خشک کون بکردند که (تا) پنجاه سال کامه هم آمیزی شان نبود و اگر نیز ایشان را هم آمیزی بود، آن گاه فرزندی شان نبود. با به سر رسیدن پنجاه سال،(به) فرزند خواهی فراز اندیشیدند... پس ایشان به هم کامه بردند و در کامه گزاری که کردند، چنین براندیشیدند که ما را (به) پنجاه سال کار این بایست بود. از ایشان به نه ماه جفتی زن و مرد زاد. از شیرینی فرزند، یکی را مادر جوید، یکی را پدر. پس هرمزد شیرینی فرزندان را از اندیشه آورندگان بیرون کرد و به همان اندازه پرورش فرزندان را بدیشان بخشید.

شش جفت نر و مادر از ایشان پدید امد. برادر خواهر را به زنی همی گرفت. همه، با مشی و مشیانه (که) نخستیین (جفت بودند)، هفت جفت شدند. از هر یک ایشان تا پنجاه سال فرزند بیامد، خود به یکصد سال بمردند. از آن شش جفت یکی، سیامک نام، مرد، و زن ( وشاگ بود). از ایشان جفتی زاد که مرد فرواگ و زن فرواگین نام بود. از او پانزده جفت، نه جفتشان بر پشت گاو سریشوگ، بدان دریای فراخکرد، بدان شش کشور دیگر گذشتند و ( در) آن جای (ها) نشستن کردند. شش جفت به خونیرث ماندند. از آن شش جفت، جفتی، مرد تاز و زن گوازک نام بودند. ایشان به دشت تازیان بودند. دشت تازیان را نام از اوست و به سبب اوست (که) چنین خوانند. جفتی، مرد هوشنگ، زن گوزک نام؛ ایرانیان از او بودند. از جفتی مازندران بودند. در آمار، آنان که به کشورهای ایران اند و آنان که به انیران کشورهایند،(یعنی) آنان که به کشور توراند و آنان که به کشور سلم اند(که) روم است و آنان که به کشور سین اند که چینستان است و آنان که به کشور دهستان اند و آنان که به کشور سند اند و نیز آنان که به آن شش کشور دیگراند، همه از پیوند فرواگ، فرزند مشی اند...»

 همین روایت ، با مقداری اختصار و ساده کردن و امروزین کردن متن، در کتاب « نمونه های نخستین انسان و نخستین شهریار در تاریخ افسانه ای ایران» - نوشته «آرتور کریستن سن» آمده ، و توسط احمد تفضلی و ژاله آموزگار به فارسی ترجمه شده است. 

در « گزیده های زاداسپرم» ماجرای تولد مشی و مشیانه چنین روایت شده است:

 «کیومرث درگذشت، زر را سپندارمذ پذیرفت و چهل سال در زمین بود. به سر چهل سال، ریواس گونه، مشی و مشیانه برآورده شدند، یکی به دیگری پیوسته و هم بالا و هم دیس.

میان ایشان روان برآمد. به هم بالایی، ایشان چنان بودند که پیدا نبود که کدام نر و کدام ماده و کدام آن روان هرمزد آفریده است. این است آن روانی که مردم بدان آفریده شدند.»

 

در« روایت پهلوی» نیز این افسانه به صورت زیر آمده است:

 « او مردم را از آن گل بساخت که کیومرث را از آن کرد، کیومرث را به شکل نطفه در سپندارمذ هشت و کیومرث از سپندارمذ آفریده و زاده شد، مانند مشی و مشیانه که رستند. سه هزار سال وی را به حرکت در نیاورد. چون اهریمن در تاخت، سی سال ببود تا همی در گذشت، فروردین ماه،روز هرمزد او را بکشت. نطفه کیومرث به زمین آمد. چهل سال به نطفه بودن در زمین ایستاد. پس مشی و مشیانه از زمین ریواس پیکر برستند، یعنی چون ریواس که برآید و او را برگ بر تن فراز ایستد.

روشن گفت که« نه ماه ریواس پیکر بودند، پس به مردم پیکری گشتند.» از ایشان شش پسر و شش دختر بزادند و بود که زیستند و بود که مردند. سپس همه مردم از ایشان پدید آمدند.»

http://zartosht.persianblog.ir

جدایی به همین راحتی ها نی



از تو به یک حرف ناروا نکشم دست
وز سر راه تو دلربا نکشم پا
عاشق زیباییم اسیر محبت
هر دو به چشمان دلفریب تو پیدا
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بیا با پاک ترین سلام عشق آشتی کنیم *بیا با بنفشه های لب جوب آشتی کنیم * بیا ازحسرت و غم دیگه باهم حرف نزنیم * بیا برخنده ی این صبح بهار خنده کنیم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
چنین گفت زرتشت:...عاشق عاشقی باش و دوست داشتن را دوست بدار. از تنفر متنفر باش، به مهربانی مهر بورز، با آشتی آشتی کن و از جدایی جدا باش
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

از تو به یک حرف ناروا نکشم دستمنو ببخش تنهام نزار ، برای آخرین بار

تنهام نزار ، بی من نرو ، نگو خدانگهدار

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اینقدر نگو : اگه ببخشم کوچک می شوم ، اگه با گذشت کردن کسی کوچک می شد ، خدا اینقدر بزرگ نبود .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
یه روزی گله کردم من از عالم مستی
تو هم به دل گرفتی دل ما رو شکستی
من از مستی نوشتم ولی قلب تو رنجید
تو قهر کردی قهرت مصیبت شدو بارید
پشیمون و خستم اگه عهدی شکستم
آخه مست تو هستم اگه مجرم و مستم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مهم نیست کی مقصر است
 باور کن مهم این است که یادمان باشد عمرمان کوتاه است
 در پایان زندگی خواهیم گفت: کاش فقط چند لحظه بیشتر فرصت داشتیم تا خوب بهم نگاه کنیم و همه ناگفته های مهر آمیز یک عمر را در چند ثانیه بگوییم پس نازنین بیا آشتی کنیم با مهر

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
جنس من از آهن و از سنگ نیست
من دلم تنگ است و یار دلتنگ نیست
حال دل از من نمیپرسی چرا
حال پرسیدن که دیگر ننگ نیست

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

منو ببخش تنهام نزار ، برای آخرین بار

تنهام نزار ، بی من نرو ، نگو خدانگهدار

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

من رو ببخش نه به خاطر اینکه من لایق بخشش هستم بلکه تو لایق ارامش هستی من ارامش تو رو حتی به ارامش خودم نیز ترجیح میدم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

برام بمون ، بهونه باش برای دل سپرد/نزار که آرزوم بشه یه روزی بی تو مردن


http://majnon44.blogfa.com/

سلیمان و مورجه




روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود.
از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟
مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم.
حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی.
مورچه گفت: "تمام سعی ام را می کنم...!"
حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشتکار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد.
مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آورد ...

چه بهتر که هرگز نومیدی را در حریم خود راه ندهیم و در هر تلاشی تمام سعی مان را بکنیم، چون پیامبری همیشه در همین نزدیکی ست ...

اسطوره های ایران زمین



کیانیان دومین سلسله پادشاهی اساطیر ایرانی است. از این سلسله در منابعی مانند : اوستا کتاب مقدس زرتشتیان ، داستانهایی که در سلسله سامانیان رواج داشتهو کتاب‌های پهلوی کهن مانند بندهش ، دینکرد ، مینوی خرد و ... آمده است. برخی باستان شناسان و محققین معتقدند که چنین سلسله‌ای وجود داشته است و وجود آن بر پایه افسانه‌ها نبوده است٬ بر این اساس این سلسله زمانی در شرق ایران حکمرانی می‌کرده است. برخی دیگر نیز پادشاهان این سلسله را معادل با پادشاهان هخامنشی میدانند.

کیانیان در اوستا نام خانوادگی سلسله‌ای سلطنتی نیست، اما در عهد ادبیات میانهٔ ایرانی، در متن‌های پهلوی، افراد این خاندان پادشاهانی شمرده می‌شوند که بعد از پیشدادیان به فرمانروایی ایران رسیده‌اند.

در شاهنامه‌ی فردوسی نیز سلسلهٔ کیانیان بعد از پیشدادیان به حکمرانی می‌رسد و موسس این سلسله نیز بر پایه اطلاعات شاهنامه کی‌قباد است و با مرگ اسکندر پسر دارا نیز این سلسله منقرض می‌شود.

واژه‌شناسی

کیانیان (در اصل کَیان یا کَویان) جمع واژهٔ «کَی»، به معنای حکیم و دانشمند می‌باشد. این واژه در اوستا به شکل «کَوی» آمده‌است.

کَویان (کیانیان) در اوستا

کَوی‌ها و کَرپنان در اوستا گروهی خاص از روحانیانِ دارای مذهب دیو یسنا هستند که با زرتشت دشمنی می‌کردند. اما از هشت تن نیز -که مردمانی نیک بودند و پیش از زرتشت زندگی می‌کردند- با لقب کَوی یاد شده است. اسامی این هشت تن از این قرار است:


کَوی‌کوات (Kavi Kavat)، به فارسی: کی‌قباد
کَوی‌ائی‌پی‌وُهو (Kavi Aipivohu)
کَوی‌اوسَذَن (Kavi Usazn)، به فارسی: کی‌کاووس
کَوی‌اَرشن (Kavi Arshan) به فارسی:کی‌آرش
کَوی‌پیسینه (Kavi Pisinah) به فارسی:کی‌پشین
کَوی‌بیَّرشن (Kavi Byarshan)
کَوی‌سیّاوَرشَن (Kavi Syavarshan)، به فارسی: کی‌سیاوش
کَوی‌هئوسرَوَه (Kavi Haosravah)، به فارسی: کی‌خسرو

از این افراد، کی‌قباد، کی‌کاووس و کی‌خسرو به پادشاهی رسیدند. دو تن دیگر نیز خارج از این گروه، در سلسلهٔ کیانیان، در زمان زرتشت می‌زیسته‌اند:

اَئوروت‌اَسپَ (Aurvataspa)، به فارسی: کی‌لهراسپ و کَوی‌ویشتاسپَ (Kavi Vishataspa)، به فارسی: کی‌گشتاسپ.

پادشاهان کیانی

سلسلهٔ کیانیان را به سه دوره می‌توان تقسیم نمود:

از کی‌قباد تا کی‌خسرو

این دوره از سلسله با پادشاه شدن کی‌قباد شروع می‌شود و با ناپدید شدن کی‌خسرو خاتمه میابد. خصیصهٔ بارز این دوره نبردهای طولانی مدت ایران و توران می‌باشد. این نبردها با کشته شدن سیاوش، پسر کی‌کاووس، بدست افراسیاب، و کین خواهی سیاوش بوسیلهٔ ایرانیان به اوج خود می‌رسد. پادشاهان این دوره از این قرار می‌باشند:

کی‌قباد

کی‌کاووس

او دومین پادشاه کیانی است. برخی او را معادل با کمبوجیه در نظر می گیرند. او پدر سیاوش است.

کی‌خسرو

کیخسرو پسر سیاوش و فرنگیس است. او را بزرگترین پادشاه کیانی می دانند. همو است که با لشکرکشی به توران ، به خونخواهی سیاوش افراسیاب را می کشد و بدین ترتیب به جنگ‌های ایران و توران پایان می دهد. برخی او را با کورش بزرگ یکی می دانند.

از لهراسپ تا گشتاسپ

مهم‌ترین ویژگی این دوره ظهور زرتشت و نبردهای گشتاسپ و پسرانش برای گسترش دینِ بهی می‌باشد. پادشاهان این دوره از این قرار می‌باشند:

لهراسپ

گشتاسپ

از بهمن تا اسکندر

این دوره از شاهنشاهی کیانیان را می‌توان بخش تاریخی با خاطرات مبهم ایرانیان از دورهٔ هخامنشیان دانست. با توجه به اینکه خاطرهٔ هخامنشیان نزد ایرانیان به مقدار بسیار زیادی از بین رفته بود، همچنان داستان‌هایی از آنان وجود داشت. مانند برخی روایات زندگی کوروش و اردشیرهای هخامنشی که به بهمن نسبت داده شده. پادشاهان این دوره در زیر آمده‌اند:

بهمن

همای

داراب

دارا

اسکندر

در شاهنامه، اسکندر پسر دارا ،پادشاه کیانی و دختر فیلقوس ، پادشاه روم است. بنابراین آخرین پادشاه کیانی محسوب می گردد.

پایتخت

پایتخت کیانیان از ابتدا شهری به نام تمیشه بوده و این شهر تمیشه از شهرهای قدیمی در طبرستان بوده‌است که مورخان بسیاری درمورد آن نوشته‌اند. و این نشان می‌دهد که پایتخت کیانیان در سرزمین مازندران کنونی بوده‌است و این سرزمین با سرزمین مازندرانی که در شاهنامه نوشته‌شده‌است متفاوت می‌باشد.

منابع

بهار، مهرداد. جستاری چند در فرهنگ ایران. تهران: انتشارات فکر روز، ۱۳۷۶
کریستین‌سن، آرتور امانوئل. کیانیان. مترجم: ذبیح‌الله صفا. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۱
یارشاطر، احسان، و دیگران. تاریخ ایران کمبریج جلد سوم، قسمت اول. مترجم: حسن انوشه. تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۳
نولدکه، تئودور. حماسهٔ ملّیِ ایران. مترجم: بزرگ علوی. تهران: موسسهٔ انتشارات نگاه، ۱۳۸۴
صفا، ذبیح‌الله. حماسه سرایی در ایران. تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۴

داستان زایش اشو  زرتشت


پوروشسپ و دغدو، فرزند تازه متولد شده‌شان را «زرتشت» نام می‌نهند، یعنی دارنده شتر زرد. زرتشت متولد می‌شود: «مردم دسته دسته به سرای پوروشسپ و دغدو می‌آمدند تا شاهد دیدن فرزندی باشند که به جای گریه در آغازین دم زندگی لبخند زده. پیش از آن، گریه هر کودک نشانه‌ای بود به رنج پیش رو. مغان می‌گفتند گریه کودک، آگاهی از سرنوشت شوم پیش‌روست. پس برای اینکه به حیات بهتر دست یابند، باید تا پیش مغان نماز برند و به آیین آنان نذر بیاورند تا مغ بزرگ به درگاه خدایان التماس برد و برای مردمی که جز سرنوشتی شوم در انتظارشان نبود طلب بخشایش کند.»اشو زرتشت با تولدش کاوی ها وکرپان ها  ومغ بزرگ را به تکاپو انداخت ولی بعد از مدتی با فشار همین مردم دین تازه گسترش یافت

ازدواج پوروچيستا دختر زرتشت

داستان ازدواج دختر زرتشت، پوروچیستا در اوستا بخش یسنا قسمت 53 آمده است که این داستان از جنبه های گوناگونی دارای اهمیت و ارزش فراوانی است شرح عروسی پوروچیستا بیانگر حقوق والای یک زن در دین زرتشت است.


 برطبق آیات گوهربار اوستا، زرتشت جوان ترین دختر خود را در مجلس عروسی مخاطب قرار می دهد. پدر برای دخترش شوهری انتخاب کرده که در منش و کنش بی نظیر است اما با این حال به هیچ وجه تمایل ندارد تا دخترش بدون اندیشه و تفکر نظر او را بپذیرد و گفتارش این چنین است


اینک تو ای پوروچیستا از خاندان اسپیتمان و جوان ترین دختر زرتشت هستی ، من از روی پاکی و راستی و نیک منشی، جاماسپ را که از راست کرداران و پشتیبانان آیین است جهت همسری تو برگزیدم پس اکنون برو و در این باره بیاندیش و خردت را راهنما قرار بده و پس از موافقت به اجرای مراسم مقدس ازدواج بپرداز ؛

 

پوروچیستا به توصیه پدر و با اندیشیدن موافقت خود را برای این ازدواج اعلام می کند. پس زرتشت دوباره در این مجلس به سخن می آید و برای حاضران به ویژه دختران و پسران جوان خطابه ای می خواند

 

ای دختران و ای پسران جوان که در آستانه زندگی زناشویی قرار گرفته اید، اینک آگاهتان می سازم و پندم را به خاطر نقش کنید و از یاد نبرید. با کوشش و همت از طریق راستی رهسپار باشید، هر یک از شما باید در کردار و گفتار و اندیشه نیک از دیگری پیش جوید. پندتان می دهم تا رونده این راه باشید و هر یک در زندگی رفتاری کنید که آن دیگری خوش و خرم باشد؛ 

 . اراده زنان و دوشیزگان چه تا آن هنگام که در خانه پدری بوده اند و چه هنگامی که ازدواج کرده و به خانه شوهر می رفتند، استقلال داشت و قادر بود تا از روی خرد و درک، واقعیت و حقانیت خود را به اثبات رسانیده و تحمیل کند؛

این داستان بیانگر این است مقام زن در زمان زرتشت و حتی پیش از او در جوامع ایرانی محترم و باارزش بوده است

http://basedaghat.persianblog.ir