در شهر ری از پدری به نام ( فراهیم روا ) و مادری به نام ( فِرنو ) دختری به دنیا آمد که او را ( دغدو ) نامیدند. این دختر از آغاز جوانی بنای ناسازگاری را با آداب و رسوم مردم پیرامونش نهاد تا بدان جا که گروهی به خشم آمده و کمر به آزارش بستند. از اینرو به ناچار دغدو و مادرش فرنو از ری خارج گشته و به خانواده پیترسب پناه بردند. پس از چندی این دختر با یکی از پسران (پیترسب ) که ( پوروشسب ) نام داشت ازدواج کرد و از آنها پسری به دنیا آمد که او را زرتشت نامیدند. گروهی بر این گمانند که نام اصلی زرتشت، سپنتمان به معنی « سپیدترین » بوده و بعد از رسیدن به پیامبری نام زرتشت را که به معنی «روشنایی زرین» است بر خود نهاد. همچنین برخی واژه « زرتشت » را از دو واژه « زرث » به معنی « زرد »، « زال » و « پیر» و دیگری «اوشتر » که همان شتر است دانسته و به معنی ( دارنده شتر زرد یا شتر پیر ) ترجمه کرده اند.

اگر چه برخی با توجه به روایات گوناگون از دو تا سه زن به عنوان همسران زرتشت نام برده اند که با مرگ یا جدایی از یکی، دیگری را انتخاب نموده است ولی این موضوع در حد روایات است و فقط در اوستا از زنی به نام « هووی » به نیکی یاد می شود که گمان می رود همسر اشوزرتشت باشد. بنا به روایات، زرتشت دارای سه پسر با نامهای « ایسَدواستَر »، « اَروَتَدنَر » و «خورشید چهر » بوده که هر یک از این پسران بعدها به ترتیب به سرپرستی سه گروه از مردم آن زمان یعنی روحانیون، کشاورزان و سپاهیان برگزیده شدند. همچنین از « تریتی »، « فرین » و « پورچیستا » نیز به عنوان دختران زرتشت یاد شده که به جزء «پورچیستا »، کوچکترین دختر زرتشت، از دیگران در گاتها نشانی نیست.

تاریخ حقیقی تولد زردشت بسیار مجهول است. روایات ایرانی تولد او را در حدود 660 ق.م نشان می دهد که با وجود همه احتمالات بعید اغلب محققان جدید آن را پذیرفته اند. ولی بعضی دیگر با قراین و دلایل موجه برآنند که زمان ظهور این پیغمبر ایرانی قدیمتر از آن تاریخ بوده و او در حدود 1000 ق.م می زیسته است.

باور زرتشتیان بر این است که زرتشت در آذربایجان ( باختر ایران ) زاییده شده و از آنجا به بلخ ( خاور ) پایتخت شاه گشتاسب مهاجرت کرده است. ولی گروهی از دانشمندان به دلیل زیر زرتشت را از خراسان ( خاور ایران ) می دانند.

الف: لهجه گاتها: برابر با کاوش های زبان شناسی گات ها به لهجه مردمان سرزمین خاوری ایران سروده شده است.

ب: با توجه به اینکه لهجه ی باختر و خاور ایران با هم اختلاف داشته اند و با اعتقاد به این اصل که هر پیامبر برای ترویج آیین خود در اجتماع باید به زبان، لهجه و آداب و رسوم مردم آن اجتماع آشنایی کامل داشته باشد، پذیرش این امر بسیار مشکل است که زرتشت پس از چهل سال زندگانی در باختر بتواند یکباره به زبان مردم خاور زمین سخن گوید و آنها را با خود همراه سازد.

ج: از نظر جغرافیایی نیز در گاتها و در همه ی اوستا هیچ از غرب و از کشورهای هم جوارِ آرین هایِ غربی نام برده نشده و این خود بهترین دلیل بر بستگی زرتشت به شرق ایران است.

د: گروهی نیز با مقایسه ی تمدن آن روزِ ایران در خاور و باختر بر این عقیده اند که در خاور امکانات بیشتری برای پرورش اندیشه زرتشت وجود داشته و بعید است که زرتشت با این اندیشه تابناک از باختر ایران و در میان مردمی که از نظر فرهنگ و تمدن از ساکنان خاور زمین فرسنگهادور بوده اند پرورش یافته باشد. زردشت پس از برانگیخته شدن، به سراغ پادشاه عصر خود، گشتاسب، رفت و او را به آیین خویش دعوت کرد و گشتاسب بی درنگ آن را پذیرفت. در شاهنامه آمده است که ایرانیان در آن روزگار خراجگزار تورانیان بودند . زردشت به پادشاه دستور داد که از باج دادن به بیگانگان خودداری کند و او هم پذیرفت.

البته این عمل خشم تورانیان را بر انگیخت. آنان از گشتاسب خواستند از دین تازه دست بردارد که پذیرفته نشد. از این رو، به ایران لشکر کشی کردند و طبق روایات زردشتی، خود زردشت نیز در این جنگ کُشته شد. سرانجام، گشتاسب بر مهاجمان پیروز شد و به ترویج آیین زردشت ادامه داد و فرزندش اسفندیار را برای گسترش این آیین به هر سو اعزام کرد.

گفته می شود که زردشت در سال 583 ق.م در سن 77 سالگی در آتشکده ای در بلخ ( افغانستان ) به دست تورانیان کشته شده است.

کتاب آسمانی زردشتیان گات ها است ،کتاب اوستانوشته هایی که موبدان با توجه به نیاز زمانه آنها را نوشته وجمع آوری کرده اند. به معنای اساس و بنیاد و متن است. این کتاب به خط و زبان اوستایی نوشته شده است که به ایران باستان تعلق دارد و با زبان پهلوی و سانسکریت هم ریشه است. به عقیده بسیاری از محققان، خط اوستایی در دوره ساسانیان ( 226 _ 641 م.) پدید آمد و اوستا که قبلا در سینه ها بود، به آن خط کتابت شد و به قولی این کار پس از ظهور اسلام صورت گرفته است.

زردشتیان و پژوهشگران بر این مسئله اتفاق دارند که اوستا در اصل بسیار بزرگتر بوده است که به عقیده برخی روی 12000 پوست گاو نوشته شده بود. اوستای کنونی دارای 83000 کلمه است و احتمالا اصل آن دارای 345700 کلمه ( یعنی چهار برابر ) بوده است. اوستای اصلی به 21 نَسکَ ( کتاب یا بخش ) تقسیم می شد و اوستای کنونی نیز 21 نَسکَ است.

اوستا 5 بخش دارد:

یسنا ( = جشن و پرستش )؛ قسمتی از این بخش گاتها نامیده می شود ( به معنای سرود ). گاتها که مشتمل بر ادعیه و معارف دینی و معروفترین قسمت اوستا است، به خود زردشت نسبت داده می شود، در حالی که سایر قسمتهای اوستا به پیشوایان دینی زردشت نسبت می دهند؛

ویسپِرَد ( = همه سروران ) مشتمل بر نیایش؛

وندیداد ( = قانون ضد دیو ) درباره حلال و حرام و نجس و پاک؛

یشتها ( = نیایش ، سرود و تسبیح )؛

خرده اوستا ( = اوستای کوچک ) درباره اعیاد و مراسم مذهبی و تعیین سرودهای آنها.

زردشتیان، علاوه بر اوستا، تفسیری به نام زند اوستا و کتب مقدس دیگری به زبان پهلوی دارند.

خط اوستا « دین دبیره » نام دارد که یکی از کامل ترین و بهترین خطوط جهان است. در این خط تمام حرکات در خود کلمه قرار دارد و می توان گفت که بخش بزرگی از آوا و آهنگِ اوستا به وسیله ی این خط به ما رسیده است. با مطالعه در آیین زردشت معلوم می شود که وی در میان ایرانیان به اصلاح دینی قیام کرده و خرافات مذهب باستانی آریاییان را مورد حمله قرار میداده است. از جمله آنکه وی از اهورا مزدا تبلیغ می کرده و خدایان قوم خود را که دئو ( دیو ) خوانده می شده اند، باطل می دانسته و آنها را خدای دروغ دوستان می نامیده است.

در آیین زردشت، اهورامزدا 6 دستیار دارد که به منزله فرشتگان ادیان ابراهیمی هستند. آن دستیاران را اَمشاسپندان یعنی جاویدان مقدس می نامند. آنها رهبری دارند به نام سپنتامئنیو یعنی خرد مقدس و نام های خودشان از این قرار است:

وهومن ( Vohuman )؛  اَشه و هیشته ( Asha_Vahishta )؛ خشثره و ائیریه ( Xshathra_Vairya)؛ سپنته اَرمئیتی ( Spenta_Armaiti )؛  هَئوَرتات ( Haurvartat )؛  اَمِرتات ( Ameretat ).

 

پس از آنها یزتها قرار دارند که 30 عدد از آنها معروفند. اینها تشکیلات خرد مقدس هستند. در مقابل، اهریمن هم تشکیلاتی دارد.

طبق آیین زردشت دوره کنونی جهان 12000 سال است. خدای نیکی مدت 3000 سال بر جهان حکمرانی میکرد و در این مدت خدای بدی در تاریکی به سر می برد. پس از این مدت خدای بدی از تاریکی بیرون آمد و با خدای نیکی روبرو شد. خدای نیکی به وی 9000 سال مهلت داد که با او مقابله کند. وی اطمینان داشت که سرانجام، خود او به پیروزی خواهد رسید. در این زمان هر دو به آفریدن نیک و بد آغاز کردند و بدین گونه با یکدیگر به مبارزه برخاستند. پس از 3000 سال زردشت آفریده شد و از این زمان به بعد توازن قوا به نفع خدای نیکی گرائید و به سیر صعودی خود ادامه داد.

دراستوره  « هزاره گرایی زرتشتی » انتظار ظهور سه منجی از نسل زردشت مطرح است. این منجیان یکی پس از دیگری جهان را پر از عدل و داد خواهند کرد.

هوشیدر ، 1000 سال پس ازاشو زرتشت؛

هوشیدر ماه ، 2000 سال پس ازاشو زرتشت؛

سَوشیانس ( یا سَوشیانت )، 3000 سال پس ازاشو زرتشت که با ظهور او جهان پایان می یابد . مسلمانان در زمان خلیفه دوم ایران را فتح کردند. پس از این فتح، ایرانیان آیین زردشتی را رها کرده، دین اسلام را برگزیدند و خدمات فراوانی به این دین کردند که شرح آن در کتاب خدمات متقابل ایران و اسلام، نوشته شهید مطهری ( ره ) آمده است. بر اساس داستانی به نام قصه سنجان که آن را موبدی به نام بهرام بن کیقباد در سال 1360 م. ساخته است، زردشتیان ایران پس از فتح ایران، مدت 100 سال مورد آزار مسلمانان بودند. سپس به توصیه منجمان از راه دریا به بمبئی هندوستان کوچیدند این داستان مورد تأیید مورخان نیست و آنان معتقدند که مهاجرت زردشتیان به هندوستان پیش از اسلام آغاز شده و تا چندی پس از اسلام ادامه یافته است. اکنون حدود صد و پنجاه هزار نفر از آنان در آن سامان زندگی خوبی دارند و پارسی نامیده می شوند. حدود پنجاه هزار نفر از ایشان نیز در یزد، کرمان و تهران ساکن هستند.

زردشتیان قومی تحصیل کرده و با فرهنگ هستند و همواره رفتارشان با دیگران خوب بوده است.

خلقت انسان در آیین زرتشت

« اهورامزدا » پیش از خلقت انسان و ترکیب یافتن جهان مادی ، جهان معنوی یا ملکوت آسمانی یعنی جهان « فره وشی » ها را بیافرید و از روی صور معنوی فره وشی ها، گیتی یا جهان مادی را با آنچه در آنست پدیدار ساخت. ستایش و نیایش پروردگاری را که انسان را به زیور گفتار و خرد بیافرید و او را سرور و رهبر دیگر آفرینش ها کرد تا با بدی پیکار کند و آن را نابود سازد.

« هورمزد » ( خداوند ) در روز نخست به زن فرمود ای زن ! تو را آفریده ام تا مردان پارسا و پهلوان به وجود آوری، و در آغوش پر مهر خود پرورش دهی تا به یاری آنان ریشه نادرستی و ناپاکی از جهان برافتد.

پس از آفرینش جهان فره وشی یا جهان ملکوتی و گیتی ، آخرین و کاملترین « فروهری » که به زمین فرود آمد ، فروهر انسان بود.

پرستش و نیایش پروردگار را که در میان همه آفرینش های گیتی، انسان را به زیور گویایی ( گفتار ) و گیرویی ( ادراک ) بیاراست. او را به شهریاری جهان و رهبری مخلوقات دیگر برگماشت تا با بدی روبرو شده، پیکار کند و آنرا براندازد. هورمزد «هروسپ توان» ( توان کل ) که مردم را به نیروی دانایی و گویایی از دیگر آفریدگان گیتی برتر آفرید، دادش ( قانونش ) مردم دوستی است. _ ای «مزدا » هنگامی که در روز نخست با خرد خویش به کالبد ما جان بخشیدی و به ما نیروی اندیشه و قوه تمیز نیک و بد دادی، خواستی که هر کس بنا به اراده خود و با آزادی کامل راهی را که خود صلاح بداند، برگزیند. بارگاهی (خداوندی) که بر خلاف این جهان استومند و گیتیایی، پاک، روشن و همه نور مطلق خورشید سان نگراست، که تصمیم گرفت این جهان اَستومند را نیز به نور محض خود بیاراید _ اما اینچنین دنیای روشن و صافی و پاک و مینوی، به موجب تضاد و دوگانگی و اختلافی که میان دو آفریده نخستین اهورامزدا در گرفت، به غمنامه مصیبت باری تبدیل شد: در یسنا، هات سی ام آمده: آن دو مینوی نخستین، آن دو همزاد که در خواب ( رویا، شهود ) به من آشکار شدند، آن بهتر و بتر در اندیشه و گفتار و کردار هستند. در میان این دو، نیک اندیشان، درست و نیک را برگزیدند، نه بداندیشان.

در بند سوم از یسنا ، هات سی ام، کتاب زرتشت، صفحه 170 آمده: آنگاه میان این دو مینو ( نادیدنی، روحانی، نابسودنی ) ی نخستین، یعنی مینوی بهتر یا سپنته مئینی یو spenta .mainyu  و مینوی زیانکار یا انگرمئین زیانکار یا انگرمئین یو جدال پیکاری درگرفت، این درگیری، در بند بعدی، یسنا 4/30 نقل شده است: هنگامی که این دو مینوی به هم رسیدند، نخستین کارکرد آن بود که زندگی و مرگ را آفریدند.

همچنین ترجمه کامل بند چهارم به فارسی چنین است: چون این هر دو مینو با هم آ مدند، نخستین چیز (برای آفریدن) زیستن و نازیستن را آفریدند و {مقرر نکردند} که در پایان، بدترین هستی باید به پیروان دروگ (دروغ) داده شود. اما وهومنه (اندیشه نیک) باید به پیروان اَشه(راستی)داده شد.

باید در نظر داشت که به موجب حکمت و اندیشه زرتشت، آفرینش نخست جنبه مینوی و مثالی داشته است. یعنی صور مثالی و روحی همه چیزها به ویژه انسان، در جهان روح و روشنایی به صورت مینوی و مجرد از ماده توسط اَهورا مزدا ساخته و آفریده شد. اما زمانی آمد که خداوند، خواست و اراده اش بر آن قرار گرفت که صور مثالی و مینوی از جهان نور و روشنایی یا مشرق (اشراق) _ به جهان گیتیایی و مادی _ و به صورت اَستومند و تنومند در آیند، این اَستومند، دوره ای اوسط و در مکان جغرافیایی اوسط (خلقت)شکل گرفت.

یسنا پس از (عنوان )نیایش و ستایش آفریدگار بدین گونه: نیایش می کنم. ستایش به جا می آورم، آفریدگار هستی ده دانای بزرگ روشنایی بخش رخشنده پر شکوه را (این گفته را می آورد: آفریدگاری که از راه راستی برترین و با دانایی و آگاهی بیشترین و با بخشایش مینوی شادی افزا ما را آفرید و به پیکر در آورد و پرورانید) و با این گفته یسنا سخن از آفرینش انسان به میان می آورد و آفرینش انسان را نخست بر پایه (اشه) یا راستی می نهد: آفریدگاری که از راه راستی ... و باید ببینیم راستی که در این بند از یسنا و پس از آن تا پایان سنگ پایه گفته ها و پایه همه اندیشه های زرتشت است چیست و چه در نمایه فرزانی دارد و چگونه در نهد آفرینش انسان، یسنا سخن را با (راستی) و (اشا) آغاز کرده است ؟ راستی در یسنا تنها سخن راست گفتن و پرهیز از دروغ نیست و واژه راستی یا (اشا) دارای معنی بسیار گسترده و ژرفی است، در نگاه نخست، راستی در فرزان زرتشت و فرهنگ مزد یسنا یعنی (هنجار در جهان هستی ) از دیدگاه اشو زرتشت و فرهنگ یسنا، جهان هستی بر پایه هنجار استوار است و هیچ پدیده ای در جهان نیست که هنجار وابسته به خود را نداشته باشد، بی هنجاری در جهان هستی یعنی تباهی و مرگ. نیروی آفرینش در روند بالندگی خود در میلیاردها سال و در میلیاردها کنش سر انجام به مرحله ای می رسد که با بودن هنجار در همبندی چند بن پار (عنصر) چیزی پدید می آید به نام (جان) و (روان) _ همان چیزی که یسنا پس از واژه راستی از آن نام می برد: (از راه راستی برترین و با بخشایش مینوی) ماده بیجان با روند بالندگی به نیروی آفرینش جاندار می شود و سرانجام همین نیروی جاندار است که پس از میلیاردها سال روند بالندگی به انسان اندیشمندفرا می گردد و این روند بالندگی در یسنا در گفته (راستی و بخشایش مینوی) به درنمایه زیر آمده است:   

« ما را آفرید و به پیکر در آورد و پرورانید »

و اما بر بست راستی و اشایا هنجار هستی چگونه آفرینش نمودهای هستی را به کار می بندد و چگونه روند بالندگی را نمایان می سازد؟ با بودن نیرویی به نام « سنجش » و « وازنش » نمودهای هستی در همبستگی با هم میان دو نوکه هنجش ( جذب) و وازنش ( دفع ) هستند: زمین ما با نیروی هنجش ( جذب ) و وازنش که در هستی هست برپاست، و دیگر نمودهای هستی نیز چنین است. بودن نیروی هنجش در هستی و نقش آن در آفرینش ( انسان )، همان نهندی است که در فرهنگ ایران زیر واژه (عشق) آمده است که درباره آن دریایی گفته های نغز گفته شده است.

در یسنا شادی و شادمانی و شادی افزایی از فوروزه هایی است که برای انسان و برای آفرینش انسان گفته شده است و این از ویژگی های کیش زرتشت است که جزء نیک اندیشی و راستی و پاکی و پارسایی، شادی و شادمانی را نیز از آفریده های اهورا مزدا و فروزه های راستین آدمی می داند. در کیش ( آئین ) زرتشت غم و سوگواری که زداینده و کاهنده نیرو و توان آدمی و تیره کننده انسانهاست سخت نکوهیده است. آدمی میباید در این جهان با کار و کوشش و تلاش از فراورده های مادی و مینوی آفرینش بهره بردارد و زندگی را به خوشی و کامرانی و توانایی و توانگری و سرافرازی بگذراند. در آئین زرتشت جشنهای بسیاری است که از آن جمله جشن آغاز زندگی و آفرینش انسان است.

 « روان جهان به شما می گرزد ( شکایت می کند ) از چه رو مرا آفریدی ( و ) چه کسی مرا به کالبد آورد؟ خشم و ستم و زور و گستاخی و آزار مرا فرا گرفته است، مرا جز شما پناهی نیست؟ »

همان گونه که می بینیم گاتها سرآغاز سخن را در زندگی و روان جهان و زندگی ( گئو ) آغاز میکند و از ستم و بیداد و زور و گستاخی و آزاری که به زندگی می رود سخن به میان می آورد و از همین سرآغاز تا پایان نبرد و پیکار با کژروی های یاد شده از یک سو و راه رستگاری آدمی را از سوی دیگر فرا دید آدمی می نهد و این سنگ پایه استوار گاتها است که جهان بینی و راه و روش درست آن را نمایان می سازد و آن را با دیگر راه را دو گانه می سازد. گاتها آدمی را به جهان های در نیافتنی نمی برد و از همان دم نخست و سرود نخست زندگی را به همه ویژگی های تلخ و شیرینش فرادید آدمی می نهد، فراز و نشیبی که یک بخش آن ستم است و زور و گستاخی و آزار و گوشه دیگر آن رستگاری، از راه نبرد و پیکار با این اهریمنان و شگفتی آور است همانندی گاتها با مثنوی مولوی که در مثنوی مولوی سخن با شکایت روان هستی و آفرینش ( نی ) از جدایی ها آغاز میگردد و هر چه در این سرآغاز می آید فراز و نشیب و چون و چند این گرزشی ( شکایت ) از یک سو و بازگشت به خویشتن خویش و از سوی دیگر است که باز در اینجا راه گاتها و راه مثنوی یکی می شود . گاتها سرانجام رستگاری مردمان را در راستی می داند و مثنوی نیز می گوید:

با لب دمساز خود گر جفتمی      همچو نی من گفتنی ها گفتمی

گاتها با گله ( گئوش اوروا ) ( روان جهان ) آغاز می گردد. واژه ( گئوش اوروا ) در گاتها دارای معنا و درونمایه بسیار ژرف و گسترده ای است و شاید ( روان جهان ) بتواند درونمایه ( گئوش اوروا ) را برساند. در عرفان ایرانی به ( جان جهان ) به عنوان نیرویی که در دل هستی هست اشاره های آشکار و نا آشکار بسیار می شود.

مولوی می گوید:

جمله ذرات عالم در جهان    با تو میگویند پیدا و نهان

ما سمعیم و بصیر و با هشیم    با شما نا محرمان ما خاموشیم

در یسنا در بند سوم از ( گئوش تشن ) و ( گئوش اوروان ) یاد می شود که ( گئوش ) به معنای جهان است و ( تشن ) به معنای ساختن، درست کردن و تراشیدن و ( اوروان ) به معنای روان. از این رو از دید گاتها جهان به دو بخش می شود، جهان ساخته شده به کالبد در آمده که جهان مادی باشد و جهان مینویی و روانی که با گفته های بالا، در آغاز گاتها این ( جان جهان ) که در همه نمودهای هستی هست به درگاه اهورامزدا می نالد و میگرزد.

وظیفه انسان در دین اشو زرتشت

در دین زرتشت سه اصل عملی گفتار نیک، پندار نیک، کردار نیک وجود دارد. احترام به آتش به عنوان یکی از مظاهر خدای روشنایی و افروخته نگه داشتن آن و انجام مراسمی خاص در اطراف آن در معابدی به نام « آتشکده » به رهبری موبدان مشخص ترین ویژگی این آیین است. همچنین آبادانی، کشاورزی، دامداری و شهرنشینی مورد ستایش قرار گرفته است. احترام به حیوانات، مخصوصاً سگ و گاو، همچنین خوشرفتاری با مردم جایگاهی ویژه دارد. برخی از آداب و رسوم سرزمین ما از قبیل چهارشنبه سوری و سوگند خوردن به روشنایی چراغ و چیزهای دیگر با تعالیم زردشتی ارتباط دارد. برای اینکه همیشه به آموزش ها و دستورهای دینی توجه داشته و اهورامزدا را به خاطر بخشش هایش سپاس گزاریم در شبانه روز می توانیم پنج گاه به پرستش خداوند بایستیم.

* گاه نخست هاون از برآمدن خورشید تا نیمروز * گاه دوم رَپیتوَن از نیمروز تا ساعت 3 بعد از ظهر  * گاه سوم اُوزیرن از ساعت 3 تا غروب آفتاب * گاه چهارم اَئیوی سَروترم از غروب تا نیمه شب * گاه پنجم اُشهِن از نیمه شب تا برآمدنِ خورشید ( معمولاً در زمستان گاه ریپتون که زمان گرماست خوانده نمی شود )

هر زرتشتی باید پیش از نماز بایستنی های آن را نیک دانسته و در انجام آن بکوشد و آنگاه به پرستش پروردگار بپردازد. بایستنی های نماز در آیین زرتشت عبارتند از : 1. پاک بودن تن در هنگامِ آغاز نماز  2. در بر داشتن سدره و کُشتی [1]  3. پاک بودن جامه از هر گونه آلایش و نسا  4. شستن دست و رو   5. پاک بودن جای پرستش  6. رو نمودن به « پرستش سو »[2] (قبله)

برای شستنِ دست و رو یا پاک کردن لباس باید از آبی استفاده کرد که رنگ و بو و مزه ی آن برنگشته و به چیزی آلوده نشده باشد . از این رو زرتشتیان نباید تن و جامه ی آلوده را در آب روان بشویند .

زرتشتیان ترجیح می دهند جنازه در معرض نور آفتاب واقع شود تا به دست ظلمت و تاریکی زیر خاک سپرده شود. مخصوصاً تأکید دارند تا نور حیات بخش آفتاب بر جسد تابیده شود.

دو نام واژه مرکب: سپنته مئین یو، به معنی منش و من اندیشه درست و خوب و مقدس؛ و انگر مئین یو، یعنی منش، اندیشه و من بد و زیانکار. خدای زرتشت، یعنی اهورامزدا نه خالق و آفریننده این دو میباشد و نه در برخورد و پیکارشان کاری دارد. خیر و شر قدیم و ازلی معرفی شده اند و سپنته مئین یو به هیچ وجه در مقابل و برابری و جایگزینی با اهورا مزدا نیست. قانون اشه و نظم راستین در اینجا کارگزار است. آدمی با خرد و آکاهی است که می تواند یکی از دو راه برگزیند. در بندهای دوم تا چهارم به روشنی به این مورد اشاره شده است و به مردم تکلیف شده که با روشنی و اندیشه و خرد بیاندیشید و هر یک از شما مواعظ را به گوش هوش بشنوید، آنگاه راه رابرگزینید. از میان این دو ( گوهر ) دیوها نیز ( بدی از خوبی ) درست باز نشناختند؛ چه هنگامی که آنان با هم در گفتگو بودند، فریب به آنان فرا رسید آنچنان که بدتر منش ( اچیشه ) برگزیدند، آنگاه با هم به سوی خشم ( ائشمه، هیشم، خشم، کشتار و میراندن و تباه کردن ) دورایدند ( دویدند، هجوم بردند ) تا زندگی مردم را تباه کنند.

زرتشت با همه شرایع و احکام موضوعه گزین ها و مغان مخالفت می کند. مردم را از انجام آن همه شرایع که با قربانی و می خوارگی و سماع های جام گسیخته و بکن و مکن ها و احکام تطهیر و عباداتِ ملالت بار و اورا و اذکار برای دفع شیاطین و تسخیر جن و پری دادن صدقات و دستمزد ها و حقوق بسیار کاهنان باز می دارد. مردم را دعوت به طرد آنان وضع از پرداخت، هر حقِ نا مشروع و انکار دیوان و سرپیچی از شرایعی می کند که همه راه هایی به دوزخ هستند. مردم را دعوت به طغیان در برابر کوی ها و فرمانروایان ستمگر می کند و می گوید فرمانروا باید عادل و صالح و اشون باشد. نفوذ و حیطه گسترش عملیِ آموزه های زرتشت، با درگذشت او، به زودی بی اثر گشت. 

سرنوشت انسان از نگاه دین اشو  زرتشت

زردشتیان به جاودانگی روح عقیده دارند. آنان می گویند روان پس از ترک جسم تا روز رستاخیز در عالم برزخ می ماند. همچنین آنان به صراط، میزان اعمال، بهشت و دوزخ معتقدند. بهشت آیین زردشت چیزی مانند بهشت اسلام است، ولی به خاطر مقدس بودن آتش، دوزخ زرتشتی جایی بسیار سرد و کثیف است که انواع جانوران در آن، گناهکاران را آزار می دهند.

سرانجام روان (= اورون ) در جهان پسین و پس از مرگ و پایان زندگی زمینی، بر سر پل چینوت ( زمان رستاخیز ) ( مانند پل صراط در قرآن مجید ) تعیین می شود. روان هر فردی، در پل چینوت از سوی فرشتگان ویژه ( میترا، سروشن، رشن ) داوری می شود، روان به ترس و لرزاندر می شود، هنگامی که به پل چینوت برسد و داور، رأی خود را صادر کند که آیا از راه آشایی منحرف شده یا با اندیشه و گفتار و کرداری نیک ( هومته، هوخته، هورشنه ) محشور بوده است. آنکه در شمار دروغگرایان یا در کونت ها بوده و گزینشی نیک نداشته، اعمالش به صورت جایگاه دوزخ و عذاب و وای خواهد بود و آنکه اَشایی و نظام راست و درست را برگزیده، اعمالش به صورت جایگاه سرود و شاددمانی و بهشت برایش مهیا شده است. رستاخیز ( ریست Rist یعنی جسد، آلودگی، بدن مرده + آ + خیز = برخاستن و قیام مردگان، قیامت ) در شکل پسین دین زرتشتی، مَزدیسنیِ زرتشتی، معاد جسمانی از معتقدات مزدیسنان بوده که روان مردگان در قیامت و رستاخیز، تعلق به بدن مادی خود پیدا کرده و به همان صورت دوران زندگی در محشر ظاهر می شوند.

فرشوکرتی ( نو شدن جهان ). پس از رستاخیز و قیامت و داوری همه روانان، به موجب متون پهلوی آزمایش نهایی برپا می شود و سراسر گیتیِ حشرِ مردگان را رودی از آتش و فلز مُذاب فرا می گیرد که همه مردمان گیتی اَستومند باید از این رو بگذرند. برای اشون ها، این فلز مذاب چون شیری ولرم و لذت بخش است که تطهیر نهایی انجام می شود. درِگونت ها در این رود تطهیر و آزمایش نهایی نابود می شوند. آنان که باقی مانده اند، وارد بهشت می شوند که هوا همیشه معتدل و روز است و همگان برای همیشه با جوانی و شادمانی به سان پانزده سالگان به سر خواهند بُرد. ( دانشنامه ایران باستان، مدخل فرشو کرتی )

اشو زرتشت نوید می دهد به آن زنان و مردانی که پیام  و اشه گرایی را پذیرفتند که وی بر سر پل چینوت یاریشان خواهد کرد و به آسانی با آنان از پل خواهند گذشت. در بندهای دهم و یازدهم از یسنا، هاتِ چهل و ششم این نوید و بشارت نقل شده و در بند بعدی تهدیدی است برای کَوی ها و کَرَپن ها که مردان و زنان را می فریبند و از راه راست و درست باز می دارند:

« آن مرد یا زن ( نا= مرد، گنا= زن ) که از برای من ای مزدا اهورا، به جای آورد آن چه را که تو از برای جهان بهتر دانستی: از برایِ پاداش درست کرداریِ وی، بهتر کشورِ ( وهو، خشتر، بهتر کشور، خشتر، سرزمین موعود، مدینه راستی ) جاودانی (به او ارزانی باد ) ، و کسانی را که من به نیایش شما دعوت کنم ، با همه آنان از پل چینوت خواهم گذشت .

دکتر کیگر در این باب می گوید: نمی پندارم در هیچ جا درباره آینده بعد از مرگ و حفظ احترامات و شرافات مراتب آن به واضحی و استواری و قاطعیت اوستا شرحی بیان شده باشد.

دردین اشو زرتشت اعتقادی کامل درباره بهشت و دوزخ بیان شده که لفظ بهشت را در اوستا وهشتااهو و دوزخ را اچیشااهو آورده و در تعریف این دو محل همی فرماید: که بهشت جایی است پر از نور و نزهت و جدال و دوزخ مملو از تیرگی و غلظت و عفونت و چنان آمده که مابین بهشت و این جهان پلی است موسوم به چینود که معنی آن به زبان اریانی قدیم این است برچیدن حاصل و در آنجا به اعمال و افعال گذشته انسان رسیدگی و داوری می شود این عقیده چینود زرتشتیان مطابق است با پل صراط در اسلام و ( وغه Waghe  ) چینی ها و ( گیال Gieell ) و ( بفراست Bifrest ) سکندنیویان ( Scanavian ) به موجب کتب پارسیان تا سه روز بعد از مرگ انسان روان در کرانه گیتی و مینو تحت پاسبانی سروش ایزد متوقف است. هر گاه آن متونی کسی باشد که در گیتی زندگانی به پارسایی و نیکوکاری و راستی و پاکی و هومت و هوفت و هو ورشت بسر برده روانش چنین متذکر خواهد شد « اشتا اهمائه یهمائه اشتا کهی اچید » یعنی خوشی و نیک کسی است که خود نیک برد و به توسط او سود نیک به دیگری هم برسد و اگر عمرش به بدکاری و ستم و شرارت سپری شده باشد روانش به این کلمات ندامت و حسرت آمیز تکلم خواهد شد که « نویی زام کنترا نوا ینی » یعنی به کدام زمین برگردم و به کجا بروم. در طلوع فجر شب سوم روانهای رفته در چینود پل نمودار می شوند و فرشته مهر داور پاسبان این پل است. مهر داور در آنجا سردار و داور می باشد و رشن و اشتاد معاونین او. رشن عدالت و اشتاد صداقت را ظاهر می دارد. بر سر این پل فرشته مهرداور اعمال هر کس را در ترازوی ذره سنجی وزن میکند.

هر گاه طرف نیکی حتی ذره ای سنگین تر از طرف دیگر باشد فاعل آن اعمال از آن پل گذر نموده و به بهشت وارد خواهد شد و اگر طرف بدی حتی ریزه ای بیش از طرف نیکی سنگین باشد، مجاز نخواهد بود از آن پل بگذرد بلکه واژگون در عمق دوزخ افکنده خواهد شد او چناچه کرخه ( صواب ) و گناهش برابر باشد به جایی نامزد به همست گهان فرستاده خواهد شد که اسلام آن را اعراف و عیسویان پرگیتاری می خوانند. یعنی اعمال نیکش او را مانع از رفتن به دوزخ و اعمال بدش مانع از رفتن به بهشت است و چناچه در کتب زرتشتیان آمده صواب و خطا به مرور ایام مانند اصلی که فرع بر آن تعلق گیرد افزوده خواهد شد.

سخنانی پندآموز ازاشو  زرتشت

اندیشه نیک، گفتار نیک، کردار نیک

1. گاهی سکوت کنيم شايد خدا هم حرفی براي گفتن داشته باشد.

2. فرو رفتن در غم و اندوه هیچ کس را در دین مومن نمی سازد.

3. بهشت و دوزخ ما در این جهان در دستان خود ماست، نیکی پاسخ نیکی و بدی سزای بدی، نتیجهی زندگی ما اعمال ماست.

4. کار نیکی که برای دیگران انجام می دهید وظیفه نیست بلکه یک نوع لذت است که برای شما سلامتی و آرامش خاطر به ارمغان می آورد.

5. آدمي آفريننده ي سرنوشت خويش است.

6.  صبر و تحمل موقعي خوب است كه مبداء و اصل مشروح و منزهي داشته باشد. وگرنه در مقابل حق كشي و تبعيض و بيدادگري صبر تعبير ميشود به ضعف و ضعف مقدمه ي فناست.

7. شريف ترين دلها دلي است كه انديشه ي آزار كسان را نباشد.

8. خوش ترین شرارت و هنر نزد من همین است که خاموشیم آموخته است .

9. براستی ، انسان رودی است آلوده. دریا باید بود تا رودی آلوده را پذیرا شد و ناپاکی نپذیرفت.

01. دوست می دارم آن را که خدایِ خویش را گوشمال می دهد، زیرا عاشقِ خدایِ خویشتن است. پس باید با غضب خدایش فنا شود.

11. عشق هیچ گاه بی بهره از جنون نیست، اما جنون نیز هیچ گاه بی بهره از خِرد نیست.

12.  به پنج چیز نزدیکم، از پنج چیز دورم :
نزدیک می شوم به اندیشه ی نیک، دور می شوم از اندیشه ی بد
نزدیک می شوم به گفتار نیک، دور می شوم از گفتار بد
نزدیک می شوم به کردار نیک، دور می شوم از کردار بد
نزدیک می شوم به پیمان بندی، دور می شوم از ناپیمانی
نزدیک می شوم به راستی، دور می شوم از دروغ

                                                                                                        

منابع :

 

) وحیدی، حسین: شناخت زرتشت، تهران، نشر علم، 1382 (

) میرزایی، هادی و محمدی، فریدون: دیدگاه های آفرینش از نظر قرآن، کتاب مقدس اوستا ( زرتشت )، عهد عتیق ، ایران باستان، تهران، انتشارات عقیل، 1384 (

) شاهرخ، کیخسرو: زرتشت : پيامبري که از نو بايد شناخت "فروغ مزديسني"، تهران، انتشارات جامی، 1380 (

) منوچهرپور، منوچهر: بدانیم و سربلند باشیم ( فشرده ای از آموزش های دین زرتشت )، تهران، انتشارات فروهر، 1384 (

) توفیقی، حسین: آشنایی با ادیان بزرگ، تهران؛ قم، انتشارات سمت و موسسه فرهنگی طه و مرکز جهانی علوم اسلامی، 1385 (

) ویلهلم نیچه، فریدریش: چنین گفت زرتشت: کتابی برای همه کس و هیچ کس، داریوش آشوری، تهران، انتشارات آگه، 1376 (

) بایر ناس، جان: تاریخ جامع ادیان، علی اصغر حکمت، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1385(

 )بویس، مری: تاریخ کیش زرتشت، همایون صنعتی زاده، تهران، انتشارات توس،( 1376

 )رضی، هاشم: حکمت خسروانی: سیر تطبیقی فلسفه و حکمت و عرفان در ایران باستان از زرتشت تا سهروردی و استمرار آن، تهران، انتشارات بهجت، 1384 (

 )رضی، هاشم: دانشنامه ایران باستان، عصر اوستایی تا پایان دوران ساسانی، تهران، انتشارات سخن، 1381 (

)والتر هینتس، لودویگ ویلهلم گیگر، فریدریش هاینریش هوگو ویندیشمن: زرتشت در گاثاها، حکمت و عرفان بنیادهای اخلاقی جهان بینی و  فلسفه سیاسی، ترجمه متون کلاسیک یونانی، هاشم رضی، تهران، انتشارات سخن، 1382 (