روایتی برای جشن تیر گان2


((تیشتر فرشته باران است که در ده روز اول ماه بصورت جوانی پانزده ساله در می آید و در ده روز دوم بصورت گاوی نر و در ده روز سوم بصورت اسب.تیشتر به شکل اسب زیبای سفید زرین گوشی، با ساز و برگ زرین، به دریای کیهانی فرو رفت. در آنجا با دیو  خشکسالی (اپوش) که به شکل اسب سیاهی بود و با گوش و دم سیاه خود ظاهری ترسناک داشت، رو به رو شد. این دو به مدت سه شبانه روز بایکدیگر به نبرد بر خواستند و تیشتر در این نبرد شکست می خورد به نزد خدای بزرگ آمده و از او یاری و مدد می جوید و به خواست و قدرت پروردگار این بار بر اهریمن خشکسالی پیروز می گردد.و آب ها توانستند بی مانع به مزارع و چراگاه ها جاری شوند. باد ابرهای باران زا را که از دریای گیهانی برمی خاستند به این سو و آن سو راند، و باران های زندگی بخش بر هفت اقلیم زمین فرو ریخت و به مناسبت این پیروزی ایرانیان این روز را به جشن می پردازند))

ایجاد شرایط آب‌وهوایی گرم و خشک و سال‌های کم‌باران در فلات ایران به ویژه در حدود چهار هزار سال پیش موجب پیدایش برخی باورهای کیهانی در دوران باستان شده است. در نمونه‌ای از این اعتقادها، ستاره «تِـشتَـر» (شباهنگ/ شِعرای یمانی) ستاره باران‌آور دانسته شد و ستاره «اَپوش» (اَپَـئوشَـه/ قلب‌العقرب) دیو خشکسالی و از بین برنده آب‌ها و هماورد تشتر بشمار آمد. در «تشتر یشت» اوستا که به راستی یکی از کهن‌ترین نمایشنامه‌های بشری است، به روشنی نبرد تشتر و اپوش گزارش شده است. در این نبردها، گاه پیروزی از آن تشتر و گاه از آن اپوش است.

 پرسش اینجا است که چه رویدادی در آسمان موجب پیدایش چنین باورهایی در میان مردمان شده است؟ برای پاسخ باید ابتدا اندکی با این دو ستاره و زمان‌های طلوع و غروب سالانه آنها آشنا شویم.

ستاره تشتر (شباهنگ) ستاره‌ای سپیدفام و پرنورترین ستاره سراسر آسمان است و در صورت فلکی سگ بزرگ (کلب اکبر) قرار دارد. امروزه نخستین طلوع بامدادی این ستاره در عرض‌های جغرافیایی میانه ایران زمین، در اوایل مردادماه اتفاق می‌افتد؛ اما در حدود چهار هزار سال پیش، نخستین طلوع بامدادی این ستاره در اوایل تیرماه یا آغاز تابستان بوده است و نام ماه تیر (گونه دیگری از تشتر) نیز از همین واقعه برگرفته شده است. (واژه «مرداد» به همینگونه درست است و نگارش آن به شکل «امرداد» لازم نیست. در شاهنامه فردوسی، نوشتارهای ابوریحان بیرونی و در سراسر متون ادبیات فارسی، این نام بگونه «مرداد» نوشته شده و تصور نمی‌کنم که ما بیش از فردوسی، بیرونی و دیگر تاریخ‌نگاران بزرگ ایران، به زبان فارسی تسلط و از آن آگاهی داشته باشیم. دستکاری‌های دلبخواهی در زبان فارسی، علاوه بر اینکه به سیر تاریخی تطور زبان و واژگان آسیب می‌رساند، این پرسش را نیز پیش می‌آورد که اگر لازم است واژگان به شکل دیرینه آن تلفظ شوند، پس از چه روی اصراری در نگارش  نام‌ زرتشت بگونه زرئوشتره، اردیبهشت بگونه ارته‌وهیشت و بهمن بگونه وهمن، وجود ندارد؟ بجز این، در صورتی که اصرار برای نگارش کهن این نام وجود داشته باشد، چرا بجای  تلفظ پهلوی آن، از واژه اوستایی و درست‌تر آن یعنی «امرتات» استفاده نمی‌شود؟)

 

ویژگی‌های تشتر به روشنی و زیبایی در تشتر یشت اوستا سروده شده است: «می‌ستاییم ستاره شکوهمند و درخشان تشتر را، آن افشاننده پرتوهای سپید و درخشان را، آن درمانگر بلندبالای تیز پرواز را، آن بخشنده خانه آرام و خانه خوش را، آن درخشنده که افشاننده فروغ بی‌آلایش است، آن در بردارنده تخمه آب‌ها را.»

از سوی دیگر ستاره اپوش (قلب‌العقرب) ستاره‌ای پرنور و سرخ‌فام و در صورت فلکی کژدم (عقرب) قرار دارد. این ستاره در سراسر تابستان‌های گرم و خشک ایران زمین در ساعت‌های آغازین و میانه شب دیده می‌شود. فاصله آسمانی این دو ستاره از یکدیگر به اندازه سه برج فلکی و حدود 90 درجه است.

ویژگی‌های این دو ستاره ما را به خاستگاه باورهای مربوط به نبرد تشتر و اپوش راهنمایی می‌کند. در تابستان ستاره اپوش حاکم بلامنازع آسمان شبانه است و مردمان باستان حضور او در آسمان تابستانی را با نبود باران در پیوند می‌دانستند. به ویژه که حتی جانور صورت فلکی منسوب به آن (کژدم/ عقرب) نیز با مناطق بیابانی و خشک ارتباط دارد. اما با گذشت هر روز از روزهای تابستانی و نزدیک شدن به فصل باران، ستاره تشتر اندکی بالاتر و ستاره اپوش اندکی پایین‌تر می‌رود تا اینکه در آخرین روزهای تابستان چهار هزار سال پیش، اپوش به آخرین مرحله آسمان سرشبی می‌رسد و پس از آن دیگر دیده نمی‌شود و تشتر حاکم آسمان در فصل بارندگی می‌شود.

نبرد کیهانی این دو در تشتر یشت اوستا به تصویر در آمده است: «آنگاه تشتر درخشان و شکوهمند با پیکری به مانند اسبی سپید و زیبا با گوش‌های زرین و لگام زرنشان به دریای فراخکرت فرو می‌آید و به رویارویی او دیو اپوش با پیکری به مانند اسبی سیاه به در می‌آید. یک گر سهمگین! آنگاه تشر درخشان و شکوهمند و دیو اپوش هر دو به هم در می‌افتند و هر دو با یکدیگر نبرد می‌کنند. سرانجام تشتر درخشان و شکوهمند بر دیو اپوش چیره می‌شود و او را شکست می‌دهد.»

این واقعه یک‌بار دیگر در بهار سال بعد و نزدیک شدن به تابستان رخ می‌دهد که در آنجا تشتر در افق غربی ناپدید و اپوش یکه‌تاز آسمان در فصل خشکی می‌شود. غلبه اپوش با عباراتی غم‌انگیز در اوستا همراه می‌شود: «آنگاه تشتر درخشان و شکوهمند و دیو اپوش سه شبانروز با یکدیگر نبرد می‌کنند. سرانجام دیو اپوش بر تشتر درخشان چیره می‌شود و او را شکست می‌دهد. پس آنگاه تشتر ناله و اندوه در خواهد داد که: وای بر من ای اهورامزدا، بدا به روزگار شما ای آب‌ها و ای گیاهان.» به گمان نگارنده، به دلیل اینکه بالا آمدن تشتر با افزایش بارندگی و پایین‌رفتن آن با کاهش بارندگی توأم بوده، در باورهای ایرانی ستاره باران‌آور دانسته شده و هماورد او به نام اپوش به دلیل اینکه بالا آمدن آن با کاهش بارندگی و پایین رفتن آن با افزایش بارندگی توأم بوده ، دیو خشکسالی شناخته شده است.

به نظر می‌آید که آغاز تابستان، هنگام فرارسیدن سال نو نیز به شمار می‌آمده است. چرا که پس از شرح غلبه تشتر بر اپوش در اوستا آمده است: «پس آنگاه تشتر درخشان خروش شادکامی سرخواهد داد که خوشا به شما ای سرزمین‌ها، ای آب‌ها و ای گیاهان! اینک آب‌ها روانند در جویباران شما، روانند به سوی کشتزاران شما، روانند به سوی همه جهان . . . فرمانروایان خردمند و جانوران آزادی که در کوهساران به سر می‌برند، چشم به راه بردمیدن او هستند. او که پس از بردمیدنش، سالی خوش یا سالی بد برای کشور می‌آورد . . .

علاوه بر این، اشاره‌های یاد شده بالا و شواهدی دیگر نشان‌دهنده این است که گویا آیینی برای انتظار و تماشای نخستین طلوع بامدادی تشتر بر فراز کوهستان‌ها در دوران باستان وجود داشته و انجام می‌شده است. آیینی که با جشن تیرگان بعدی در سیزدهمین روز از تیرماه در پیوند بوده و امروزه کارکردهای اصلی خود را از دست داده است.

در اوستا، ستاره‌ای دیگر به نام «سَـتَـویس» از یاوران تشتر دانسته شده است که با توجه به ویژگی‌های برشمرده برای آن، به نظر می‌رسد با ستاره سهیل این‌همانی داشته باشد. زاویه ساعتی سهیل تقریبا برابر با زاویه ساعتی تشتر، اما در عرض‌های پایین‌تر از حدود 33 درجه (در نیمه جنوبی ایران) دیده می‌شود. ستاره ستویس در اوستا یاور تشتر و وظیفه رساندن آب به همه کشورها را بر عهده دارد: «او این آب را به همه هفت کشور می‌رساند، تا همه از سالی خوب بهره‌مند شوند.» چنان که دیده می‌شود، ایرانیان در آرزوهای خود، شادکامی و خوشبختی را برای همه مردم جهان می‌خواسته‌اند.

((يشت ها))


((يشت ها)) ، سرودهاي توحيد است (كه مي گويند خود زرتشت گفته است )  . چون اين كلمه قرايت هاي مختلفي دارد و به صورت ((يشمه )) و ((يشما)) و ((يسن )) و ((يسنا)) و . . . هم نوشته شده است . ((يشت ها)) سرودها و ادعيه اي است در ستايش ايزدان كه ايزد از ريشه ((يزد)) است كه همان ((يسنا)) و ((يشت )) و ((يزدان )) همه ريشه مشترك ((يزد)) دارند كه به معناي ((ستايش )) و ((پرستش )) است . ))(386)
((كتاب ((اوستا)) شش فصل است . . . اولين فصل گاتها است كه به عقيده زبان شناسان بزرگي چون ((بن و نيست )) اثر خود زرتشت است كه به نام سرودهاي ديني خطاب به ((اهورامزدا)) سروده است . زبان شناسان ، زبان اين سرودها را كهنه ترين زباني مي دانند كه در ميان ما وجود دارد ، و از لحاظ مفاهيم نيز چنين است . بر ((گاتها)) سرودهايي افزوده اند كه مجموعه ((گاتها)) و اضافات ((يسنا)) را مي سازند ، كه سرودهايي است مربوط به عدالت و پرستش خدا . آنچه بر ((گاتها)) افزوده شده است ، زبان جديدي دارد كه از لحاظ زبان شناسي متعلق به دوره هخامنشي است ، و بعد به ((ويسپرد)) و ((ونديداد)) مي رسيم ، كه از نظر زبان شناسي به اواخر دوره ساساني . . . مربوط است . پس از نظر زماني ، اوستا از زمان زرتشت آغاز مي شود (گاتها) و به پايان دوره ساساني (زمان انوشيروان ) و آستانه ظهور اسلام مي رسد . در مطالعه اوستا هر چه از گاتها دور مي شويم ك از توحيد و لحن اهورامزداي واحد و يگانه و زرتشتي كه اهورامزدا را خالق همه چيز (نور و ظلمت و نيكي و بدي و زشتي و زيبايي ) خطاب مي كند ، فاصله مي گيريم و به اواخر كتاب كه مي رسيم ، بطور روشن و مشخصي ، جهان به دو نيم مي شود ، دو كشو ، دو مرز ، دو نژاد ، و دو رييس پيدا مي كند كه هر دوشان هم شاءن و هم نيرويند و در برابر هم ، سويي اهورامزدا است و سوي ديگر اهريمن ؛ يعني خداي واحدي كه خالق شيطان و يزدان بود و خير و شر ، خود نزول كرده است و به دو نيم شده است (نيمي خير و نيمي شر) و خود در برابر نيمه بد خويش ايستاده است . كاملا روشن و مشخص است كه اين ، ثنويت و دوگانه پرستي است . بنابراني ، اوستاي قديم يك متن ديني توحيدي است و هر چه پيش مي آييم و به روزگار ساسانيان نزديكتر مي شويم ، به شركي مي رسيم كه بر اساس دوگانه پرستي بسيار مشخص و غير قابل توجيه و تفسيري استوار است . ))(387) ((كتاب مقدس آيين مزدا ((اوستا)) يا ((زند اوستا)) است (اوستا متن و زند تفسير است ) . اين نوشته هاي مقدس فقط در قرن سوم ميلادي گردآوري شد و در قرن چهارم مسيحي به عنوان كتاب شريعت دين زرتشت اعلام گرديد ، ولي يك بخش از اين آثار ، مخصوصا پنج سرود موسوم به گاتها به عصري بسيار پيشين تر تعلق دارد و تاءليف زرتشت است . . . ))(388) ((يشت ))ها از مهمترين قسمتهاي ((اوستا)) است و در بردارنده 21 فصل كه هر فصلي در تعريف و ستايش يكي از ((فرشتگان )) يا ((امشاسپندان )) است . هر قسمت از اين فصول را در زمان مخصوصي مي خوانند . مثلا در فروردين يك قسمت از ((يشت )) را ، در روز 19 فروردين كه به نام فروردين و روز فروردين ماه است ، مي خوانند . و يا ((مهريشت )) را در روز مهرگان (16 مهرماه ) در تعريف مهر (خورشيد) بيان مي دارند . و تير پشت را در جشن ابر تيرگان بايد قرايت كرد .
نامهاي فصول با ذكر فرشته ويژه آن شناخته شده است :
1 هرمز يشت ، 2 خرداد يشت ، 3 ماه يشت ، 4 مهر يشت ، 5 فروردين يشت ، 6 دين يشت ، 7 زماياد يشت ، 8 هفت امشاسپند ، 9 آبان يشت ، 10 تير يشت ، 11 سروش يشت ، 12 بهرام يشت ، 14 هوم يشت ، 15 اردي بهشت يشت ، 16 خورشيد يشت ، 17 گوش يشت ، 18 رشن يشت ، 19 رام يشت ، 20 اشتاد يشت ، 21 ونند يشت . ((يشت )) كلمه اوستايي ((يشتي )) از ريشه همان كلمه اوستايي ((يسنا)) مي باشد كه به معني ((نيايش )) بكار مي رود و ((يشتي )) از ريشه همان كلمه اوستايي ((يسنا)) مي باشد كه به معني ((نيايش )) بكار مي رود و (يسنا)) را در موقع (ستايش )) و ((عبادت )) مي خوانند . اما يشت ها ويژه ستايش خداوندگار و امشاسپندان و ايزدان است . بعضي محققان در رابطه با يشت ها گفته اند : در آغاز تركيب شعري داشته و اين اندازه نبوده ، ولي بعدها به تدريج مطالبي بر انها افزوده شده و از صورت شعري بيرون آمده اند . يشت هايي كه تا امروز باقي مانده اند ، به 21 يشت مي رسند . نام هريشتي با يكي از ايزدان و امشاسپندان مشخص گرديده است . اما نخستين يشت معلوم و موسوم به هرمزديشت ، درباره پروردگار و صفات و افعال اوست . در يشت ها نشانه هايي از آيين آريايي ديده مي شود . در اين يشت ، مضامين و مطالبي است كه نشانه قدمت آن مي باشد . قديمي ترين يشت ها عبارتند از : آبان يشت ، مهر يشت ، فروردين يشت ، بهرام يشت ، ارديشت و رام يشت (389)
هزمرديشت اولين يشت است كه در آن از صفات خدا سخن رفته است . دومين يشت از دو قسمت تشكيل گرديده است كه عبارت است از : هفتن يشت كوچك و هفتن يشت بزرگ . اولي درباره هفت امشاسپند است كه قبلا اشاره شد . در ميان يشت ها فقط دو امشاسپنداند كه داراي يشت ويژه اي هستند : ((اشاوهيتنه )) يا ((اردي بهشت )) و ((همه لوتا وات )) يا ((خرداد)) .
اگر چه گمان مي رود كه ديگر امشاسپندان هم داراي يشت مخصوص باشند ، ولي چون بخشهايي از اوستا از بين رفته ، اثري از آنها در دست نيست . سومين يشت موسوم به ((اردي يهشت يشت )) كه دومين ((امشاسپند)) است و چهارمين يشت موسوم به ((خرداد يشت )) كه به حساب پنجمين ((امشاسپند)) مي باشد . يشت پنجم به نام ((آبات يشت )) ، ويژه ((ايزد آب )) است به نام ((آناهيتا)) . الهه ايزد آب ديگري به نام ((ايم نبات )) داريم كه به معني ((زاده آبها)) است . و اين قديمي ترين قسمت اوستا است (390)
سخن ابوريحان بيروني درباره كتاب زرتشت
بنا به گفته ابوريحان بيروني در آثار الباقيه : زرتشت كتابي آورد كه آن را ((اوستا)) يا ((انبا)) گويند و لغت اين كتاب با لغات تمام كتب جهان مغايرت دارد . لغات و حروف اين كتاب با ديگر كتب فرق دارد . علت اين است كه اين كتاب به اهل يك زبان اختصاص داشته است . اين كتاب (اوستا) در خزانه ((دارابن دارا)) پادشاه ايران بوده كه طلاكاري شده و بر دوازده (هزار) پوست گاو نوشته شده بود . ((اسكندر مقدوني )) اين نسخه را بسوزانيد و ((هربدان )) را از دم شمشير گذرانيد . از اين زمان ((اوستا)) معدوم شد و به اندازه 5/3 آن بكلي از ميان رفت و امروزه 12 قسمت از آن در دست زرتشتيان است (391)
نام اوستا نيز مانند زرتشت صور ضبط گوناگوني در تاريخ دارد :
((اوستا)) ، ((اوستا)) ، ((اويتسا)) ((بستاق )) ، ((ايساق )) ، ((ابستاع )) ، ((ايستا)) ، ((آبستا)) ، ((افستا)) ، ((اپسنتا)) . ((اوستا)) مشهورترين نام كتاب زرتشتيان است . در منابع اسلامي ((بستاه )) ، ((ابستاق )) و ((افستاق )) ضبط گرديده است . در معناي اين كلمه نيز توافق وجود ندارد ، برخي آن را به معناي ((پناه )) گرفته و برخي ديگر به مفهوم ((دانش معرفت )) دانسته اند . عده اي ديگر به معني ((متن اساسي )) گرفته اند .
آنچه مسلم است ك ((اوستا)) به معناي ((اساس و متن اصلي )) مي باشد .
كلمه ((اوستا)) هميشه همراه با لفظ ((زنده و پازند)) است . پازند شرح و تفسير اوستا است كه پس از زرتشت توسط ((موبدان )) كيش زرتشت نوشته شده است . به اين تفسير ((باررو)) نيز مي گويند(392) .
پورداوود محقق ايراني مي گويد : اوستا كهن ترين نوشته ايرانيان است . اوستا نيز همچون زرتشت در هاله اي از ابهام قرار دارد . تاكنون زمان حيات زرتشت روشن نشده ، بنابراين نمي توان به زمان نگارش اوستا پي برد(393)
نظر يك محقق فرانسوي
يك محقق فرانسوي مي گويد : كتاب زرتشتيان اوستا نام دارد كه يكي از قديمي ترين كتب جهان بشمار مي رود و شايد كهن ترين اثر مكتوب قوم ايراني باشد . اوستا در يك عهد و به دست يك نفر نوشته نشده ، بلكه در طول ساليان توسط افراد بسيار نگاشته شده است . محققان بر اين باورند كه بخشي از ((اوستا)) كه ((گاتاها)) نام دارد ، كهن ترين قسمت اوستا است . اين قسم حاوي سرودهايي است كه بر زبان زرتشت جاري شده است . اوستاي موجود ، اوستاي اوليه نيست ، زيرا اصل آن درگذر روزگار از بين رفته است . اوستاي اصلي به خط زرين نوشته شده بود كه در حمله اسكندر به ايران نابود شد . از آن پس ، دوباره در روزگار ((بلاش اشكاني )) و ((شاپور اول )) قسمتهايي از آن گردآوري و تدوين شد . زباني كه اوستا به آن نوشته شده ، يكي از كهن ترين زبانهاي ايران قديم است . اگر چه به درستي روشن نيست كه اين زبان در چه دوره اي رواج داشته ، اما همين اندازه معلوم است كه با زبانهاي ديگر اقوام آريايي چون فارسي باستان و سنسكريت (زبان مردم هند) تجانس داشته است (394) . ((سايكس )) نيز بر اين عقيده است كه : كتاب اوستا به زباني نوشته شده كه آن را ((اوستيك )) مي گويند و با زباني كه شاهان هخامنشي در كتيبه هاي خود بكار برده اند ، فرق دارد . گفته اند كه اوستا 21 كتاب بوده كه با خطا طلا بر دوازده هزار پوست گاو نگاشته شده . پس از انقراض هخامنشيان است كتاب نيز از ميان رفت و فقط قسمتهاي كوچكي از آن بدست امده است . بلاش اول پادشاه اشكاني اين كتاب را احيا كرد و اردشير ساساني انجام آن را به پايان برد . گمان مي رود كه در دوره هاي بعد بر آن اضافاتي شده باشد . انچه از اوستا در دست است ، عبارت است از :
1 يسنا ؛ مشتمل بر 72 فصل حاوي سرودها كه گاتها جزء آن است .
2 ويسبرد ؛ مجموعه اي از ادعيه و سرودها .
3 ونديداد ؛ قانون و دستورات موبدان و مبين احكام عبادات و . . .
4 يشت ها ؛ شامل سرودهايي در تجليل فرشته هاي موكل ايام و . . . مهمترين قسمت اوستا گاتهاست كه شبيه ((مزامير عبريان )) است . گمان مي رود ((گاتها)) سروده هاي شخص زرتشت باشد(395) .





عقيده محققين معاصر در اين باره
((جان ناس )) مي گويد كه : كتاب مقدس زرتشتيان ، ((اوستا)) ، مجموعه اي از مطالب گوناگون و بي ارتباط با هم است . اين كتاب ، باستاني ترين كتاب ادبيات جهان بشمار مي رود كه قسمت عمده آن از بين رفته است . مهمترين قسمت موجود اوستاي فعلي ، يسنا است كه مشتمل بر گاتها يعني سروده هاي زرتشت مي باشد كه به لهجه محلي بسيار كهن سالي (نزديك به زبان وداها) سروده شده است . از اين مجموعه اطلاعاتي در مورد زمان حيات زرتشت و انديشه هاي او بدست مي آيد . قسمتهاي ديگر اوستا عبارتند از : ويسبرد ، ونديداد و يشت ها كه شامل سرودها و نغمات و . . . مي باشند اوستاي كوچك (خرده اوستا) به لحاظ وثوق به پاي يسنا نمي رسد ، زيرا در قرون بعد تاءليف شده است (396)
((ملك الشعراي بهار)) مي گويد : اوستاي هخامنشيان 21 كتاب بود كه مشتمل بر 815 فصل مي شده است . در عهد ساسانيان كه به جمع آوري اوستاي پراكنده پرداختند ، فقط 348 فصل از آن بدست آمد كه آن را به 21 نسك تقسيم كردند(397) .
((فليسين شاله )) مي گويد : كتاب مقدس آيين مزدا ، اوستا و يا زند اوستا است . اوستا متن و زند تفسير آن است . اين نوشته هاي مقدس فقط در قرن سوم ميلادي گردآوري شد و در قرن چهارم ميلادي به عنوان كتاب شريعت زرتشت اعلام گرديد .
گاتها به عصري بسيار پيشين تر تعلق دارد و تاءليف زرتشت است (398) .
دكتر وحيدي مي گويد : كتاب ((اوستا)) مربوط به ((اتوزرتشت )) است .
((اوستا)) زباني است كه كتاب ((اتوزرتشت )) به آن نوشته شده و لذا ((اوستا)) نام گرفته است . ((اوستا)) داراي دو بخش جداگانه است ، بخشي مربوط به شخص زرتشت است و بخشي كه در طي روزگاران دراز مخصوصا دوره ساساني بر آن افزوده شده است . بخش اصلي اوستا ((گاتها)) است كه حاوي انديشه هاي ژرف زرتشت است . براي شناخت كيش زرتشتي مي بايد ((گاتها)) را خواند . بخشهاي ديگر ((اوستا)) كار موبدان است . در اوستا مطالبي ديده مي شود كه مربوط به پيش از زرتشت است . ((اوستا)) قبل از اسلام به 21 نسك تقسيم شده بود كه بسياري از اين نسكها از بين رفته است . آنچه باقي مانده ، به قرار ذيل است :
1 يسنا ؛ كه به معني نيايش است و داراي 72 بخش مي باشد .
2 گاتها ؛ 17 گات است كه به شعر سروده شده و در بردارنده ژرف ترين و رساترين گفته هاي فلسفي زرتشت مي باشد .
3 يشت ها ؛ كه ستايش و نياز است و 21 بخش مي باشد . به نظر مي رسد بخشي از آن متعلق به دوره قبل از زرتشت باشد .
4 ويسبرد ؛ شامل 24 بخش است كه اوراد بزرگان گفته مي شود .
5 ونديداد ؛ كه در اصل وي ديود است يعني قانون مندديو كه داراي 22 بخش است . اين كتاب مربوط به دوره هاي قبل از زرتشت است .
6 خرده اوستا ؛ يعني اوستاي كوچك كه شامل ادعيه روزانه است . اين كتاب به وسيله موبدان زرتشتي دوره ساساني گردآوري شده و ضمن اين كه داراي انديشه هاي ((گاتها)) است ، انديشه هاي دوره قبل از زرتشت و انديشه هاي دوره ساساني را نيز در بردارد . الفباي اوستا 48 حرف است كه آن را ((دين دبيره )) يا ((خط دبير)) مي گويند . ((زند و پازند)) گزارش و تفسيري از اوستا به زبان پهلوي است كه در زمان ساسانيان نوشته شده است . ((پازند)) شرحي است بر ((زند)) كه به زبان ((پارسي دري )) نوشته شده است ، هر چند كه واژه هاي ((آرامي )) را نيز دارد . در ادبيات خارجي معمولا به اوستا ، ((زند اوستا)) مي گويند(399) .
((هنر يك سامويل پنيرك )) مي گويد : دليلي بر وجود يك كتاب مزديسني قبل از زمان ساسانيان در دست نيست . پس از حمله اسكندر به ايران مطالبي تاءليف شد كه نام آن را ((اوستا)) گذاشتند . در زمان ساسانيان اين واژه را ((اوستاغ )) تلفظ مي كردند . سريانيان مسيحي با اين واژه آشنا بودند . كهنه ترين صورت اين واژه ((اپستاك )) است كه به معني ((پايه )) و ((بن )) مي باشد . در زمان ساسانيان مردم به زبان اوستايي سخن نمي گفتند . بر اوستا تفسيري نوشته شد كه ان را ((زند)) گفتند و در زبان اروپايي به ((زند اوستا)) مشهور است . اوستا به صورت كتاب اصلي روايات ديني در زمان ساسانيان درآمد كه سرودهاي آسماني منسوب به زرتشت است . . . (400) .
گفته مي شود كه ((زنداوستا)) به صورت رقعات بوده و بعد به صورت اوستا تدوين شده است و ((خرده اوستا)) نام گرفته است (401) . بسياري از دانشمندان بر اين باورند كه اوستا تا سده ششم و هفتم ميلادي دوره ساساني ) همچنان سينه به سينه حفظ شده و در آن زمان كتابت گرديده است .
خط اوستايي اختراع همان دوران است (402)

برگذفته ghaemiyeh.com

هدف از آفرينش انسان در باور زرتشتیان

هدف از آفرينش انسان در باور زرتشتیان
تازه گردانيدن زندگاني يك راه دارد و آن نيز «راه اشويي» است    
هدف از آفرينش انسان  در باور زرتشتیان   

     منوچهر ارغوانی – ما زرتشتيان بر اين باوريم كه خداوند ما را آفريده است، تا زندگاني را تازه كنيم و جهان را نو سازيم. تازه گرداني و نوكردن زندگاني و جهان مادي مقصود و هدف آفرينش است.

به زبان گزارش‌هاي مقدس، به كار و كوشش براي نوكردن زندگاني «نبردكردن با اهريمن» گفته مي‌شود.
خويش‌كاري هر زرتشتي نبرد كردن با اهريمن است. هر يك از مردمان براي خويش‌كاري كردن آفريده شده‌اند. در زندگاني روان هر يك از مردمان در برابر كارهاي او مسول است و در مينو روان به داوري فراخوانده مي‌شود. پس از داوري ، روان پاداش يا پادافره خواهد گرفت.


در گيتي اگرهر كسي خويش‌كاري‌هاي فردي واجتماع خود را به سرانجام رساند ، فَرَه به او رو مي‌كند وخوشبخت و دارا و توانا مي‌شود و فرهمند مي‌گردد.


تازه گردانيدن زندگاني يك راه دارد و آن نيز «راه اشويي» است. به «راه اشويي» رفتن هم‌آهنگ شدن با «اشا» است.
هم‌آهنگي با اشا به معناي رفتن به «راه اشويي» است. راه در جهان يكي است و آن راه اشويي است. رفتن به راه اشويي يا عمل كردن به فلسفه‌ي دين زرتشتي آسان نيست. هم‌آهنگي با اشا به معناي آن است كه هر لحظه و هميشه بايد آگاهانه و از روي دانش و خرد نيكي بر بدي برگزيده شود.


براي برگزيدن نيكي بايد آگاه و خردمند و دانا بود. آسنَ خرد يا خردذاتي را خداوند در نهاد هر يك از ما قرارداده است و خود ما نيز مي‌توانيم با آموختن، گوشو سرود خرد يا خرد اكتسابي بدست آوريم. با كمك خردذاتي مي‌توانيم دانش و آگاهي بدست آورده خردمند شويم و جهان را نو كنيم.


از ديدگاه دين زرتشتي، كار و انديشه انسان، مي‌بايد پيوسته در حال نوآوري باشد. زندگي بدون آفرينندگي، تيره و خاموش و مرگ آور است. كاشتن يك گُل و يا درخت تا نوشتن يك نوشتار و كتاب ، ساختن يك آهنگ و ايجاد يك هنر، زادن يك فرزند و فرآورد يك محصول ، همه وهمه خدمت و ياري به آفرينش است.


تنها زندگي‌اي شكوهمند و سرشار و زنده است كه در آن همه نيروهاي انساني به كار مي‌افتد وهنر و نوآوري و شادي و خوشبختي تا جنب و جوش ، كوشش و پويش همه جا را فرا مي‌گيرد.


واپس گرايي، كهنه پرستي و خشك انديشي در آرمان زرتشتي ناستوده و ناشايست است.


گفتن«جهان و كارجهان جمله هيچ در هيچ است» در دين زرتشتي گناه است.


در دين زرتشتي، انسان بايد پيوسته براي بالا بردن توان بدني، خرد و روان خويش و همچنين براي بالا بردن توان اقتصادي، ديني و سياسي خود ابزارآلات ، شيوه و وسايل نوي بيافريند.


انسان بايد براي همزيستي با يكديگر و ايجاد تمدن، پويا و سودرسان براي همه،‌پيوسته درتلاش باشد.
آرمان زندگي انسان ، آباداني و شادماني جهانيان است كه مي‌توان با انديشه، گفتار و كردار نيك به آن دست يافت.

در نماز اشم وهو ، مي‌خوانيم:

«خوشبختي است، خوشبختي از براي كسي است كه بهر بهترين راستي، راست و پاك باشد».

 خوشبخت كسي است كه، كار خوب را تنها براي خوب‌بودن خودِ آن كار انجام دهد و هيچگونه چشمداشتي نداشته باشد.

«پروردگارا بشود مانند كساني شويم كه جهان را به سوي تكامل و آبادي پيش مي‌برند. اي خداوند جان و خرد و اي هستي بخش بزرگ، بشود كه در پرتو «راستي و پاكي» از ياري تو برخوردار گرديم تا زماني كه ما دستخوش بدگماني و دودلي هستيم، انديشه و قلب ما يكپارچه به توجه پيدا كند.»

اهنودگات، هات30، بند9

«اي مزدا كسيكه هميشه به انديشه‌ي، ايمني و سود خويش است، چگونه به جهان شادي بخش مهر خواهدورزيد؟ پارساياني كه در برابر هنجار هستي و راستي وپاكي زندگاني مي‌كنند، در مكاني كه پرتو خورشيد تو درخشان و جايگاه دانايانست، به سر خواهند برد.»

سپنتمد گات، هات 50 ، بند2

ياري نامه :

1-زهرآب؛ دين‌بنده آونهير، جستاري درباره‌ي دين وآيين و گزارش‌هاي سپندينه؟ انتشارات راهگشا، شيراز، 1382،صص199تا204.
2-شهزادي؛ رستم،جهان بيني زرتشتي، انتشارات سازمان فروهر، تهران، 1367، صص30و31.

3-گاتها يا سرودهاي اشوزرتشت، ترجمه‌ي موبد فيروز آذرگشسب.

برگرفتهاز سایت همازور

اوستا نسک کهن ایرانیان


اوستا نسک کهن ایرانیان چاپ پست الكترونيكي
بیست و یک نَسک  اوستا     
اوستا نسک کهن ایرانیان   

  منوچهر ارغوانی - امروز زبانی را که دفترهای پیشین ایران بدان نوشته می­شود زبان اوستایی می­خوانیم و این واژه خود در نوشته­های اوستا به چشم نمی­خورد که در نوشته­های پهلوی به گونه­ی »اَپَستاک » دیده می­شود.

 

درباره­ی این واژه سخنان فراوانی گفته شد. آن­چه بهتر از همه است اینست که گروهی اوستا را از ریشه­ی «وید» گرفته­اند که دانش باشد و گروهی دیگر نیز آن را از «ویستی» که آن نیز دانش و آگاهی است می­دانند.


این دو ریشه یابی به گمان نگارنده دور از خود واژه است زیرا که اوستا در گونه­ی کهن­تر زبان پهلوی اپستاک بوده و با «و» آغاز نمی­شده است، باز آن­که اگر چنین نیز بیندیشیم این واژه با پیشوند «ا» معنی بی­دانشی، یا نا آگاهی را به خود می­گیرد.

 

و از سویی چون این واژه در نوشته­های پهلوی آمده، می­باید معنی پهلوی آن­را بدست آورد و ریشه یابی کهن­تر از آن چنان­که با دگرگونی وات سنگین­تر «پ» به وات سبک­تر «و» درست نمی­نماید.


در این بی­گمانیم که اسکندر گجستک چون به دژنپشت ایران رسید، از روی نادانی و کینه وری و رشگ آن گنجینه­ی بزرگ جهانی را که بر روی دوازده هزار پوست گاو به دبیره­ی زرین نوشته بودند بسوخت و خاکستر کرد و به دریا ریختایرانیان چند سده از دفتر و نوشته­ی خویش دور بودند، مگر گروهی اندک که آن دفترها را در خانه پنهان و نهفته می­داشتند !و از آن هنگام تا زمان پادشاهی بلاش اشکانی، چهار سده ایرانیان را دفتر و دیوانی نبود. تا آن­که بلاش فرمود تا دفترهای پراکنده و پنهان را که در دست برخی موبدان و دبیران بازمانده بود گردآورند.


از سرتاسر ایران تنها بیست و یک نَسک  پیدا شد و چون آن همه را در یکجا گرد آوردند، دیدند که سه گونه گفتار است. چند دفتر «گاسانیک» یا سروده­هایی چون گاثاها چند دفتر «مانتریک» که نمازها و آفرین­ها و یادهای بایسته در آیین­ها را در بر می­گیرد و چند دفتر «داتیک» که داد و دهش و آفرینش یزدان و نیز داد و قانون­های کشور بزرگ باستانی که باز می­نماید !


چون خواستند که آن نسک­ها را به دبیره­ی پهلوی بنویسند برخوردند که واک­های ویژه­ی آن زبان نا آشنا را نمی­توان با این دبیره نوشت … آنگاه فرزانگان فراهم نشستند و از روی دبیره­ی پهلوی دبیره­ای برساختند که دارای ۴۴ نگاره بود و همه­ی آواهای شگفت آن زبان نهفته را بدان توان گفت !  

 

این­جا معنی اوستا یا اَپَستاک روشن می­شود.

چهار سده مردم ایران دفترهای دانایان پیشین را ناپیدا می­دیدند. «پستاک» پهلوی گونه­ای دیگر از «پیتاک» پهلوی است که در فارسی آن­را «پیدا» می­خوانیم و اوستا بر روی هم «اَ» + «پیدا» = «ناپیدا» معنی می­دهد، و چون نامی را که چهار سده بر زبان و مردمان ایرانشهر گذشته بود نمی­توانستند دیگر کرد، همان نام بر آن دفترها ماند و با دگرگونی از پهلوی به فارسی به گونه­ی «اوستا» درآمد و بهترین گواه این سخن نیز همان گفتار دینکرت است که به گونه­ی نا آشنا و نهفته­ی اوستا نام از آن یاد کرده است !


چون ایرانیان چهار سده از گرامی­ترین یادگارهای نیاکان خویش بدور مانده بودند، همه­ی آن نسک­ها را به گونه­ی فرمان دین پذیرا گشتند و سر بر فرمان نیاکان نهادن را با جان و دل خواستند، و چون پیامبر ایرانی زرتشت بود، همه­ی آن نوشته­ها را از زرتشت خواندند و اوستا نام نامه­ی دینی ایرانیان را به خود ویژه کرد. باز آن­که امروز روشن می­شود که اوستا نامی کهن نیست و نامی است که ایرانیان در زمان گم بوده و ناپیدا بودن آن دفترها برآن نهاده بودند و به جز بخشی از آن که «گاثاها» بوده باشد هیچ نسک دیگرش از زرتشت نمی­باشد و به دین زرتشتی پیوند ندارد، مگر آن­که همه­ی آن­ها، تراوش اندیشه­ی ایرانیان در زمان­های دور و دراز زندگی و فرهنگ ایرانی است. برخی از این کتاب­ها پس از زرتشت نوشته شد و برای آن­که آن را در دید زرتشتیان به راست به شمار آورند، در هر بخش آن پرسش و پاسخی میان زرتشت و اهورامزدا آورده­اند و چون پاسخ از سوی اهورامزدا داده می­شود پس کار کردن بدان، خویش کاری هر زرتشتی ِگرویده  است !برخی از آن­ها چون «وندیداد» و «یشت­ها» دیدگاه­های کهن ایرانی وپیش از جدایی هندوان از ایران است که پس از زرتشت با شیوه­ی تازه (اوستای نو) نوشته شده.


هندیان زبان کهن خویش، «سانسکریت» را «سمزکرته بها» می­نامند که زبان ویراسته شده و زبان به شده و خوب شده معنی می­دهد، و چون دستورآن زبان بر زبان اوستا نیز دستور می­راند، نشان می­دهد که در زمانی دور، هنگامی که هنوز هندوان و ایرانیان در ایرانویج می­زیسته­اند، ایرانیان کهن برای نگارش دفترهای خویش زبانی ویراسته به جز از زبانی که بر زبان مردمان روان است، آراسته بوده­اند و آن همین زبان است که امروز سه گونه گویش آن را در سانسکریت، اوستا و فارسی هخامنشی باز می­یابیم.


پس بهتر آن می­بود که ما نیز این زبان را زبان فرهنگی کهن ایران بنامیم، اما چون از آن زمان که اسکندر گجسته دوازده هزار دفتر دانایان پیشین ایران را سوزانیده است، بیست و دو سده بیش می­گذرد، و در این بیست و دو سده همواره این نسک­ها با همین نام خوانده شده است، نمی­توان آن را دگرگون کرد … ما نیز می­باید که آن­را اوستا بنامیم، شاید که همین نام، همواره یادآور کار زشت تباهکاران تاریخ باشد !

یاری نامه : استاد « فریدون جنیدی»

برگرفته از سایت همازور

نماز و نیایش در دین زرتشتی

نماز و نیایش در دین زرتشتی

 

 

اشو زرتشت پیامبر باستانی ایران در 1179 سال پیش از شاهنشاهی کورش بزرگ پیام جاودانی یکتا پرستی در جهان راپس از کنکاش و ژرف نگری درونی در میان مردمان آشکار نمود و ایرانیان آریائی را به پرستش یکتا آفریدگار جهان یعنی اهورا مزدا دعوت کردو پس از پشت سر گذاشتن مشکلات و سختی های بسیار سرانجام در دربار شاه گشتاسب بنیاد اجتماعی و مذهبی کیش زرتشتی را به شکل با شکوهی پایه گذاری نمود .


ادامه نوشته

نقش موبدان در نگهداری و پویایی دین  اشوزرتشت



 

سرزمین اهورائی ایران که بنیان گزار بسیاری از علوم و فلسفه علمی بوده است، در طول تاریخ مورد هجوم مختلف قرار گرفته و بارها ویران و دوباره سازی شده است، و موجب شگفتی بسیار است که هرچند بخش سخت افزاری ان (تمدن و ثروت های ملی) ایرانیان صدمات بسیاری دید بخش نرم افزاری ان (باور ها و فرهنگ و زبان ایرانی)لطمات چندانی ندید، بشکلی که زرتشتی و ایرانی که نمادش (سرو) است فقط بصورت بته جغه ای یا سرو خمیده در امد(حاشیه نشین قالی و فرش شد) و به جهانیان نشان داد که با نثار خون خود این سرو درونی را ابیاری نموده و زنده و شاداب نگاه خواهد داشت بزرگترین ایران شناسان بر سر پایداری ایرانیان به زبان و فرهنگ خود دهان به حیرت گشوده اند و خیره مانده اند. همه ایرانیان بویژه بهدینان بایستی از این حقیقت افتخار امیز دینی و ملی بخوبی اگاهی داشته و با تمام وجود بر خود ببالند و همواره کوشش نمایند که به مسئولیت های خود عمل کنند.

و اما برای شناخت نقش موبدان در زندگی اجتماعی ایرانیان و نگهداری و پاسداری و گسترش فرهنگ اشو زرتشت در بین بهدینان بایستی از نخستین روز پیدایش این دین اهورائی جستجو کرد.

پیامبر ما از همان از همان اپتدای تشکیل دین خود در کتاب آسمانی گاتها از دو بخش حقیقت و طریقت بصورتی روشن و محکم سخن به میان اورده است و چارچوب باورهای لازم برا زندگی سراسر نیکی و شایسته را تعریف کرد. و بلافاصله برای پیاده کردن و گسترش دین خود و گذاشتن سنن و اداب و رسوم مذهبی انجمنی بنام انجمن مگان یا مغان تشکیل داد و از همان اپتدا،شایست و ناشایست و بایست و نابایست جامعه بویژه موبدان تعین شد تا این انجمن بتواند با شناخت و همفکری و همیاری ضمن حفظ اصول و مبادی دین، قوانین مذهبی و شریعتی متناسب با زمان و مکان و سطح دانش و وضعیت اقتصادی و اجتماعی مردم، وضع نمایند و خود را از هر گونه الودگی مادی برتری طلبانه دور نگهداشته پیوسته،(فرشکرد) باشند.که این جانب کوشش دارم که در این زمان کوتاه،چکیده ای از موارد تاریخی زیر که نشان دهنده این مهم است را به اگاهی برسانم:

(1): موبدان تمام عمر خود را به فراگیری دین و دانش مینوی میگزراندند. بخش بزرگی از اوستا را حفظ میکردند و با خط زیبا مینوشتند و با صوتی خوش سروده و به مفاهیم ان عمل میکردند. بطوریه که به جرات میتوان گفت که اگر باورها و از جان گذشتگی های ایشان نمیبود امروز هیچ اثری از اوستا که مهمترین بخش زبان و فرهنگ ایران میباشد در دست نبود و هیچ کس حتی به یاد زبان و فرهنگ تاریخ اشو زرتشت و ایران نیز نمیتوانست باشد.

(2):موبدان با اختراع خط دین دبیره که هنوز هم کامل ترین خط جهان است(حتی اواز خواندن پرندگان را میتوان بدان نوشت) و  نوشتن کتاب های مقدس دینی و فرهنگی با این خط گویا و پویا توانستند گاتها و اوستا را بهمان تلفظ دقیق باستانی و آهنگین خود نگهداری و پاسداری کنند.

(3): موبدان در طول تاریخ با درک دستورات اهورائی گاتها سنن و اداب بسیار شایسته را بنیاد نهادند و پاسداری کرده اند تا بهدینان بتوانند، عملا" پیام اشو زرتشت را بزبانی ساده و مردمی درک و وارد زندگی خود کنند، رسوم و ائین های زیبا و ارزشمند پنجه و جشنهای نوروز و گهنبار و خیرات،سنت وقف، تشویق مردم به بنیاد نهادن موسسات عام المنفعه و... و انجام و پاسداری درست و اصولی از سنتا و جلو گیری از ورود فرهنگهای نادرست انیران نمونه بارز ان است.

(4):تعین واستفاده از نمادهای منطقی و پاسداری از این سمبلها حفظ باورهای دین زرتشت بوده است.سفید نماد بهمن، آتش نماد راستی، سکه و فلزات نشان تسلط بر نفس، خاک و لرک که از زمین بدست می اید نماد مهر و فروتنی و اب نماد روشنی و دانش اندوزی و رسائی و گیاهان نماد بی مرگی و جاودانگی. استفاده از سرو به نشانه سرسبزی و پرباری و طول عمر در شادیها و گیاه مورت به نشانه جاودانگی در سوگواری ها و... و بسیاری از نمادهای دیگر که جادارد به همه انها توجه مخصوص داشت.

(5):موبدان در طول تاریخ هرگز از خود سن (saint) و پاپ مقدس نساختند و دست و پا بوس نداشتند و مرجع تقلید نشدند و هرچند در طول تاریخ مانند سایر انسانها دچار اشتباهاتی شدند ولی این کمال بی انصافی است که هر کار ناشایستی را که از برخی شاهان ساسانی و فرزندانشان و معدودی از موبدان درباری مانند کرتیر  انجام داده اند را به حساب همه موبدان گذاشت.

(6):جای شگفتی بیشتر اینکه با وصفیکه موبدان نیز خوی انسانی داشته و از پول و جاه و مقام بدشان نمی امد ولی به علت وظیفه و رسالتی که بدوش داشته اند شاید تنها روحانیان مذهبی باشند که در طول تاریخ هرگز قسمتی از درامد مردم را بصورتی(موظف)برای خود از بهدینان طلب نکردند و همیشه به اشوداد راضی بوده و سعی کرده اند با حداقل در امد زندگی توام با اکونومی و پاکی و پارسائی داشته و زیستن برای دست یابی به زندگی مینوی را بر حیات مادی گیتی فریبنده ترجیح دهند.

(7):موبدان کوشش میکردند که اتشکده را ساده و پاک نگاه داشته محیطی روحانی ایجاد نمایند. بطوریکه هرگز حتی در دوره ساسانیان که دوران موبد شاهی نامیده شده اتشکده ها و زیارتگاها با زرق و برق اینه کاری و مجمر اتش و دربهای طلا ساخته نشده است.

(8):لباس موبدان همیشه از پارچه ساده سفید که نماد وهومن(اندیشه نیک) است تهیه میشده تا کوچکترین پلیدی و ناپاکی را نشان دهد و سادگی و اشوئی را به نمایش بگزارد و گسترش دهند.

(9):روشن نگاه داشتن اتش اتشکده ها که پرچم ملی و دینی زرتشتیان بوده و مس کردن سالیانه ان با مخلوط کردن با 16 اتش گروه های مختلف مردم یکی از مهمترین وظایف موبدان بوده است. حقیقتا" که چه نیکو وظایف خود را به انجام رسانیده اند. تاریخ بهترین گواه است.

(10):نقش موبدان در درک بهتر تعالیم اشو زرتشت و نشان ندادن تعصبات بی جا و پیروی از انجمن موبدان و سازش با سایر فرهنگهای درست و منطقی قومهای مختلف در ایران بزرگ موجب شد که با پیروان بسیاری از ادیان در ایران زندگی مسالمت امیز داشته باشد و در ائین مزدیسنا با این همه گستردگی که از شرق(چین) تا غرب(مصر و ترکیه)و از جنوب(عربستان) تا شمال (مرز روسیه) داشته است فرقه های گوناگون مذهبی شکل نگیرد.

(11):موبدان با مهاجرت و دوری از شهر خود  دین اشو زرتشت را با تبلیغ از روی خرد ورزی و وجدان اگاه بدون جنگ و خون ریزی در سرتاسر ایران ان روز که پنج برابر ایران امروز بود گسترش دادند و مردم را از بکار بردن جنگ و خون ریزی برای گسترش دین و فرقه های مذهبی برحذر داشتند.

(12):موبدان در بیرون راندن فرهنگهای انیران و تلطیف رفتارها و آئیهای بدوی آنها و پاسداری از سنن و اداب و باورهای ایرانیان و ایجاد نهضت های مختلف مذهبی و ایرانی و مانند انها نقش بسیار مهمی را بر عهده داشتند.

(13):موبدان همواره نقش پیشوا معنوی و ارشادی جامعه را بر عهده دشته اند بطوری که (موبدان هوشت) با همازوری با سایر ارگانهای جامعه زرتشتی در طول تاریخ بسیاری از مشکلات مردم را بصورتی کدخدامنشانه حل و فصل مینموده اند.

(14):موبدان همواره تکیه گاه و پشتوانه روحانی و روانی جامعه بوده و نقش مانتره پزشکان را به عهده داشته اند بطوریکه حتی بسیاری از هموطنان غیر زرتشتی برای شفایابی از بسیاری از گرفتاریهای (روان تنانی) خود به موبدان مراجعه میکرند تا با سرودن کلمات مانتره اوستا نور امید در دلهایشان روشن و با یاری گرفتن از اهورامزدای پاک مشکلات روحی و فکری ایشان پایان گیرد.

(15):همسر و فرزندان موبدان نیز به این رسالت موبدان واقف بوده و با کم کردن خواسته های گیتوی خویش به این مهم کمک مینموده اند همیشه منازل موبدان خانه امید مردم و مکتب خانه ای برای فراگیری علم و هنر بوده است و بویژه زنان موبدان در این امر اساسی نقش داشته و بخش مهمی از بار فرهنگی و اموزشی جامعه به عهده انها بوده است.

و در یک کلام همیشه موبدان دین باور بوده و کوشش کرده اند که از مقام خود سوء استفاده نکرده و دین سازو دین باز نشوند و با عمل کرد خود سرمشق دیگر بهدینان باشند و همواره در حفظ تمامیت دینی و ملی و نگهداری زبان و سنن و فرهنگ ایرانیان نقش اساسی بازی نمایند.

*    *    *

بهدینان نیز همیشه با جان و دل موبدان را ارج مینهادند و انها را در کارها یاری میکردند بطوریکه زرتشتیان تنها در شهرهای کرمان و یزد که دستوران در مرکز خود قرار دادند دوام و بقا یافتند. بی شک این همبستگی و همکاری صادقانه و گذشتها و جانفشانی بی دریغ  زرتشتیان(ایران و هند) حافظ این دین اهورائی بوده و میباشد. امیدوارم که در شرایط امروزی  نیز جامعه بظاهر کوچک و در معنی بزرگ زرتشتیان در مرحله بسیار حساس تاریخی خود قرار دارد، همه بهدینان بویژه زرتشتیان با درک بیشتر مسئولیت های خود، دست در دست انجمن موبدان در تعالی بخشیدن و تکامل شخصیت معنوی، فردی و اجتماعی این دین پاک اهورائی کوشا باشند تا با این اندیشه و عمل کرد خود سرمشق آیندگان گردیم.

خدای بی نیاز را نماز میبرم که ما را از نیکی سرشار و از بدی دور سازد،در پناه ایزد یکتا.

http://www.zakaria2.blogfa.com

بهشت ودوزخ در دین اشو زرتشت


در بینش اشوزرتشت ، اهورامزدا جهان هستی را بر مبنای نظم وهنجاری درست و نیک آفریده که اَشا نام دارد . در هنجار راستی ، اصل کنش و واکنش پیوسته وجود دارد . به عبارتی قانون عکس العمل بخشی از هنجار اَشا است که در مورد نیک اندیشی و بد اندیشی انسان نیز نتیجه میدهد . رفتار انسان ، هماهنگ با اندیشه او می تواند خوب و سازنده و یا عکس آن ویران کننده و بد باشد . بر پایة  قانون اشا ، رفتار انسان در همین جهان به خودش باز میگردد و بهشت و دوزخ را برای او بوجود می آورد . پس بهشت یا دوزخ ، بازتاب طبیعی کردار انسان است .

بهشت  بـرگرفته از واژة « وَهیشتـم منـو » در اوستـا اسـت ، یعنی «بهترین منش» و دوزخ از واژة اوستـایـی « دروجو دِمانِه » آمده یعنی جایگاه دروغ و مکان تیره گون که در برخی سرودها نیز به صورت « اَچیشتم مَنُو » آمده یعنی « بدترین منش» بنابراین اهورامزدا بهشت و دوزخ را برای پاداش و یا آزار انسان در دنیای پس از مرگ نیافریده است بلکه واکنشی طبیعی برای رفتار انسان است که بر وجدان و روان او اثر میگذارد از این دیدگاه انسان که با اندیشه و رفتار خود توانایی ساختن دوزخ و بهشت را دارد توانایی کاهش دادن  آنان را نیز خواهد داشت یعنی دوزخ برای انسان ، همیشگی نیست بلکه دیرپا و زمان داراست .

روزه در مزدیسنا



روزه در مزدیسنا، نخوردن آب و غذا در چهار روز هر ماه است. زیاد روزه گرفتن در مزدیسنا، چون باعث سستی بدن و عدم فعالیت مفید و کار روزانه می شود ناپسند می باشد. پس زیاده روی در این موارد در کیش زرتشت نکوهیده شده و بی کاری و تن پروری بشدت نهی شده است. در وندیداد، فرگرد سوم بند 33 آورده شده: «… آن کس که سیر غذا می خورد، توانایی می یابد که نیایش بکند، کشاورزی کند و فرزندان به وجود آورد. جاندار از خوردن زنده می ماند و از نخوردن می میرد».

چهار روز روزه "نبر"روزه در دین زرتشت چهار روز در هر ماه است. بعبارت دیگر، مزدیسنان حدود چهل و هشت روز در سال روزه می گیرند اما نه بصورتِ متناوب. زرتشتیان برای افراط نکردن در خوردن گوشت حیوانات روزهای دوم و دوازدهم و چهاردهم و بیست و یکم هر ماه از خوردن گوشت پرهیز می کنند. این چهار روز متعلق به چهار امشاسپندِ وهمن، ماه، گوش و رام می باشد. در نزد زرتشتیان برای هر سی روز ماه اسم خاصی وجود دارد. یکی از این روزها «وهومن» است که بعدها به نام بهمن تغییر شکل داده و به معنای منش نیک است. روز «ماه»، روز «گئوش» یا گوش و روز «رام» نیز به همراه روز «وهومن» روزهایی هستند که گوشت خوردن درآنها حرام است و اصطلاحا به آن نبر(Nabor) می گویند.

"نبر" فعلی امریست. یعنی نبریدن و منظور از آن نکشتن حیوانات و سر انها را نبریدن بوده است. در قدیم، برخی از زرتشتیان در کلِ ماه بهمن نیز لب به گوشت نمی زدند. دیدگاهِ از نظر من "افراطی" این دسته برای احترام به وهومن بوده است که خارج از دین و تندروی بوده است. نیک است بدانید که نمادِ بهمن، سپیدی و پاکی است از همین رو موبدان زرتشتی سپید می پوشند چرا که، منش نیک یعنی سپیدی. همچنین برای اطلاعاتِ عمومی می گویم که وهومن نزدِ مزدیسنان احترام زیادی دارد. چراکه با وهومن است که یک مزدیسن هوخت/Hovakht و هورشت/Hovarasht را ادراک و رعایت می کند. یعنی با پندار نیک به کردار نیک و گفتار نیک نیز می رسد و منطقی می شود.

روزه معنوی زرتشتیان
زرتشتیان در تمام اوستا و بخصوص در گاتها بسیار به روزه معنوی تشویق شده اند و زمان آن در همهء طول سال است. در اوستا مفهوم روزه به روزه باطنی نسبت داده می شود و روزه ظاهری وجود ندارد. اگرچه امساک و تحت فشار قرار دادن جسم برای تمرکز بیشتر بر اعمال و مناسک دینی نزد موبدان عملی ستودنی است. زرتشتیان باید در سه بخش معنویِ شنوایی، اندیشه و احساس همیشه روزه داشته باشند. یه آن معنا که از طریق این سه حس از نیکی و "امر نیک" دور نشوند و “اندیشه و احساس و شنوایی” باید همیشه سرشاز از نیکی باشد. همچنین در اوستا بر روزه بزرگتری تاکید شده است و آن حفظ هفت عضو بدن، مشتمل بر دو چشم، دو دست، دو پا و زبان در تمام طول زندگی از هر گونه آلودگی است و این هفت عضو همیشه باید پاک نگه داشته شوند که از این عمل نیز تحت عنوان "روزه" یاد می شود.

  • وبگردی:

اندرز هایی از نسک پوریوتکیشان(پدران دینی) از وبلاگ "پسر آریایی"

http://zartosht.persianblog.ir

نمونه نماز های زرتشتی


نمونه نماز های زرتشتی

گاه هـاوَن (از سر زدن خورشید تا نیمروز)


خْشْنَئوتْرَ. اَهورَه . مَزداو … اَشِم وُهو … (١)
فْرَوَرانِه . مَزْدَ یَسنو . زَرَتوشْـتْریش . ویدَئِوُ. اَهورَ. تْـکَئِشوُ…
هاوَنِ اِ . اَشَئـونِ . اَشـَهِ . رَتـْوِه – یَسنـائیـچه . وَهمائیچـه . خْشْنَئوُ ترائیچه . فْرَسَـس تـَه یـَه اِچـه …
ساوِنْـگهِ اِ . ویسیائیـچَه . اَشـَئونِ . اَشـَهِ . رَتـْوِه – یَسنـائیچه . وَهمائیچه . خْشْـنَـئـوُ تـْرائـیـچه . فْـرَسـَس تـَه یـَه اِچه …
هاوَنـیم . اَشَـوَنـِم . اَشَـهِ . رَتـوم . یَزَمئیده …
هُـئورْوَتـاتـِم . اَشَـوَنـِم . اَشَـهِ . رَتـوم . یَزَمئیده …
اَمِـرِتـاتـِم . اَشَـوَنـِم . اَشَـهِ . رَتـوم . یَزَمئیده …
آهـوئیـریـم . فـْرَشْنـِم . اَشَـوَنـِم . اَشَـهِ . رَتـوم . یَزَمئیده.
آهوئیریم . تْکَئِشِم . اَشَـوَنـِم . اَشَـهِ . رَتـوم . یَزَمئیده …
اشم . وهو . (١)

به خشنودی اهورامزدا.برمی گزینم که مزدا پرست زرتشتی باشم و خدایان پنداری را زدوده، تنها به اهورامزدا باور داشته باشم.به هنگام پیش از نیمروز، نماز و نیایشم را از روی اشویی (پاکی درون و برون) به جا می آورم و با خشنودی زندگی را ارج گذاشته آن را جشن می گیرم.درود به همه روستاییانی که در راه اشویی پیشگام بوده، برای آبادانی جایگاه زندگی خویش می کوشند و خود را برای پرستاری از زندگانی آماده می گردانند تا به خشنودی برسند.گرامی می دارم بامداد پاک را، و خرداد امرداد، شادباشی دیرپا را.می ستایم کیش اهورایی و آیین راستی را.



اشم وهو و هیشتم استی
اوشتا استی اوشتا اهمایی
هیت اشایی و هیشتایی اشم
................................................
راستی بهترین است ، خوشبختی است
خوشبختی از آن کسی است که
خواستار خوشبختی دیگران باشد

اَشا وَهیشتا



اَشا وهیشتا یک واژه اوستایی است که در پهلوی  به اَرتَ وَهیشت ودر فارسی امروزی هم به اردی بهشت تبدیل شده است .

در کتاب حقوق جهان در ایران باستان (استاد فریدون جنیدی ) در مورد اَشا در رویه  ٢۴آمده است:

ایرانیان باستان تنها برای بشر (حقوق) نمی انگاشتند، که بر بنیاد اندیشه همه گیر و ژرف خویش، برای هر یک از پدیده های جان وجهان(حقوق) می خواستند، و تباه کردن حق یکی از بخشش های گیتی ،ستم رساندن به (اَشا) یا داد(قانون) راستی و پاکی و درستی بشمار می رفت که قانون یا دادِ نهان جان است.  

 

 

 


 

چون سخن بدینجا رسید،میباید که درباره خداوند،وشش صفت او که در این پتیت(نوشته ای از زمان ساسانیان) آمده است نیز سخن گفت.

زرتشت برای خداوند یا اهورا مزدا  شش گون (صفت) می آورد که یکی از آنها اردی بهشت یا برترین پاکی و راستی است.

در همان کتاب در آغاز سخن آمده که :در بیشتر نوشته های عارفان پس از اسلام ایران، خداوند با و یا گونی (صفتی) خوانده می شود که در میان دیگر مردم مسلمان جهان کاربرد ندارد، و آن (حقتعالی)است که برترین حق ، یا بالاترین راستی با شد! وصوفیان ایرانی گاهگاه از خداوند با نام(حق) نیز یاد می کنند. واژه حقتعالی ترجمه (اَشاوَهیشتا) اوستائی است که آن نیز (بهترین راستی)است. بخش دوم این واژه (وَهیشتا) یا(وَهیشَت)اوستایی همانست که در فارسی بهشت، و با دگرگونی اندکِ در زبان انگلیسی امروز خوانده می شود Best  وبخش نخست آن (اَشا) همانست که بزبان عربی (حق) ترجمه شده است.

واژه (اَشا)گستره ای گسترده دارد که با سخنی کوتاه می توان آنرا چنین ترجمه کرد: پاکی،زیبائی، سزاواری ...

اما اشا، داد(قانون)ی است که به راستی و سزاواری بر جان جهان فرمان می راند و هر ذره از این جهان، برای بودن و زیستن و بهزیستن در پیکره جهان میباید که از این داد(قانون)،فرمان گیرد،و هر آینه اگر یک شاخه از درختی، از زیر فرمان (اَشا) بیرون رود خشک می شود و میریزدو اگر مردی سراز قانون فرمان اشا بپیچد بخویش شکست وارد میاورد و براستی و سزاواری که در خور همه جهانیان است ستم می رسدو جان جهان از این شکست سرپیچی می رنجد.    .                                                                                                                                 

 در کتاب حکمت خسروانی ، هاشم رضی در رویه١٢٢آمده است :

اَشه وهیشته یا اَردی بهشت به معنی بهترین راستی، بهترین نظم و قانون .

کنایه از آتش یا نیروی کوشش و مجاهدت برای دستیابی به معرفت و شناخت نظم والای الهی.

 

 در کتاب واژه نامه پازند ، موبد رستم شهزادی، رویه ٣٢ آمده است:

نام دومین ماه ایران به معنی بهترین راستی و نام یکی از امشاسپندان نگهبان راستی و درستی و پاکی است.                           

 

در کتاب تاریخ اساطیری ایران، ژاله آموزگار، رویه ١۶آمده است :

اردیبهشت (اَرته وَهیشت یا اشه وَهیشت) به معنی بهترین اشه یا ارته (راستی) است که زیباترینِ امشاسپندان و نمادی است از نظام جهانی، قانون ایزدی و نظم اخلاقی در این جهان. سخنِ درست گفته شده، آیین خوب برگزار شده ، گندم بسامان رشد کرده و مفاهیمی از این نوع، نشانه ای از اردی بهشت دارند. او نیایشها را زیر نظر دارد. آنانکه اردی بهشت را خشنود نکنند از بهشت محرومند.این امشاسپند نه تنها نظم را در روی زمین برقرار می سازد، بلکه حتی نگران نظم دنیای مینوی و دوزخ نیز هست و مراقبت می کند که د یوان،بدکاران را بیش از آنچه سزایشان است تنبیه نکنند. نماینده این جهانی او آتش است. از اوقات نیمروز (رَبیهوین، رپیثوین) به او تعلق دارد. یاران او ایزدان آذر، سروش،بهرام، و نَریوسنگ هستند. این امشاسپند مذکر است.

 

در کتاب دیدی نو از دینی کهن،دکتر فرهنگ مهر، رویه  ۴٩ آمده است:

 اَشا قانون راستی و داد است. عمل به راستی ، در اندیشه ، گفتار و کردار، دادگری است.هیچ کنشی راست نیست، مگر آنکه با قانون (اَشا) سازگار باشد. آن قانونی که از روی راستی فراهم نشده و دادگستری را استواری نبخشد، قانون نیست .            

 (اَشا) همچنین پویایی( دینامیسم) تکامل را نشان می دهد اندیشه، گفتار و کردار سازگار با اَشا ، جهان را پیشرفت میدهد وکننده کار را خوشبخت و شادمان می کند. در میان فروزه های اهورایی، اشا پس از خرد نام برده شده است، گو این که گات ها بیش از خرد و همه فروزه های دیگر خدایی، از اشا نام برده است. "دوشمن گویمن" خدا، خردو راستی را "تثلیث روحانی" در دین زرتشتی نامیده است. "ِزهنِر" نزدیکی دینی آن سه ، را یاد آور شده است.                                                                         

اَشا چکیده دین زرتشتی است. اَشا قانون علت و معلول است که هنجار اهورایی، اخلاقی و اجتماعی را در آفرینش سامان می دهد.                                                                                                                                                     اَشا،هم قانون طبیعی و هم قانون الهی است. اَشا، قانونی دگرگونی ناپذیر، ازلی و ابدی است. خدا اَشا است واََشا خواست خدایی را نشان می دهد. بنا  به گات ها: خواست اهورا مزدا و اَشا یکی است.(گات ها- یسنا ٢٨ بند٨)

 

درکتاب شناخت اساطیر ایران، جان هیلنز، ژاله آموزگار و احمد تفضلی، رویه ٧٣آمده است:

اَشَه ( اردی بهشت)، راستی 

اردی بهشت که از زیباترین امشاسپندان است،تنها در برابرناراستی قرار می گیرد، بلکه نماینده قانون ایزدی و نظم اخلاقی درجهان نیز هست. شخص مومن اَشَوَن یعنی(پیرو اشه) نامیده می شود. آنانی که اشه را نمی شناسند، از بهشت محرومند،زیرا آنان بیرون از کل نظم خدا هستند. پارسایان نیایش می کنند تا بتوانند این فرمانروای بهشتی را ببینند و راه او را دنبال کنند و در بهشت پر از شادی او به سر برند. اشه نظم را در روی زمین نگاه می دارد، زیرا بیماری و مرگ و دیوان وجادوگران و آفریدگان شریر، همه آنانی را که با نظم جهانی که خواست خداست به مخالفت برمی خیزند سرکوب می کند. اشه حتی نظم را در دوزخ نگاه می داردو مراقبت می کند که دیوان بدکاران را بیش از آنچه سزاوار آن اند، تنبیه نکنند. هماورد اصلی او ایندره(اندر)است، که (روح ارتداد) در انسان است، زیرا ارتداد چیزی است که انسان را از قانون و نظم خدا دور می کند.

http://ashavahishta.persianblog.ir

زند وپازند

واژه «زند» یا "Zend" (به معنای «تفسیر» یا «ترجمه») به آخرین متمم‌های متون پهلوی به

زبان فارسی میانه و پازند اطلاق می‌شود. این تفسیرها که مربوط به اوایل دوره ساسانیان

هستند، برای استفاده متون مذهبی نوشته نشدند؛ بلکه برای آموزش‌های مذهبی به

عموم (که به زبان اوستایی تلکم نمی‌کردند) مورد استفاده قرار گرفتند. در مقابل متون

اوستا به عنوان متون مقدس باقی ماندند و به زبان اوستایی (که یک زبان مقدس تلقی می‌شد)

خوانده می‌شدند. استفاده از عبارت «زند–اوستا» برای اشاره به اوستا یا بکار گیری واژه «زند»

به عنوان نام یک زبان یا متن، اشتباهاتی هستند که اخیرا متداول شده‌اند. در سال

۱۷۵۹ آنکوئتیل – دوپرون گزارش داد که به او گفته شده که «زند» نام زبان نوشته‌های باستانی

تر است. سر ویلیام جونز در سومین اثر برجسته خود که در سال ۱۷۸۹ منتشر شد از گفتگویی

با یک کشیش هندو یاد می‌کند که به او گفته بود:

« زند، نام متون مقدس و اوستا، نام زبان است »

این سرگشتگی در بین متفکران غربی بسیار رایج شد و «زند – اوستا» هنوز هم در مواردی

به متون کهن تر اطلاق می‌شود (هرچند نادرست است). اثر اولیه راسک با عنوان

«بحثی درباره اعتبار زبان زند» (بمبئی، ۱۸۲۱) در این سرگشتگی نقش دارد. کتاب

وسترگارد با عنوان «زنداوستا یا کتاب‌های مذهبی زرتشتیان» (کپنهاک ۵۴- ۱۸۲۵) فقط

این اشتباه را ترویج کرد.

بهشت ، دوزخ و برزخ

دید اشوزرتشت و باورهای وی ، دیدی است نو و ورای باورهایی است که تاکنون در زمانهای پیش و پس از وی وجود داشته است ، از همین روی دید و باور وی در مورد این سخن نیز ، دیدی است نو و تک .
ابتدا به خود این دو واژه می پردازیم : بهشت را از واژه ی اوستایی < وَهیشتَ مَنَنگهو > میدانند و آنرا به چم < بهترین زندگی و هستی > و همچنین < بهترین منش > دانسته اند ، خود واژه ی < وَهیشتَ > ،
Vahishta بچم < بهترین > و صفت برترمیباشد و بخش دیگر بنابر دیدی از ریشه ی < اَنگهو > ، Ang hoo و به چم < جهان و گیتی > است و بنابر دیدی دیگر، از ریشه ی < مَنو > ، Mano و بچم < منش > میباشد .
آنچه ما بعنوان < دوزخ > بکار میبریم ، از واژه ی اوستایی < دروجو دِمانه > ،
Derojoo demaane گرفته شده است چه < دروج > ، Deroj همان < دروغ > است و < دِمانه > ، Demaane به چم < جایگاه ، خانه و حالت > که روی هم میشود < جایگاه دروغ ، درون تیره > ، همچنین در جاهایی از گات ها نیز ، دورخ به گونه ی < اَچیشتِم مَنو > ، Achishtem Mano آمده که به چم < بدترین منش > میشود .
بنابراین ، آنگونه که از چم این واژگان برمی آید ، بهشت و دوزخ نمیتوانند جایگاهی از برای بدن و تن آدمی باشد ، چه تنها حالتی است از برای روان آدمی و آن هم نه تنها برای روان پس از مرگ (جدا شدن جان از تن) چه بر مبنای قانون ازلی و ابدی آفرینش - اشا - این حالت ها در همین جهان نیز بر روان و وجدان آدمی بازمیگردند و بنابر آنچه آدمی بیندیشد ، بگوید و یا انجام دهد ، این حالت روانی به گونه ی بهترین حالت (بهشت) و یا بدترین حالت (دوزخ) شکل می گیرد .
درنوشتارهای پس ازگات ها (دیگر بخشهای اوستا بویژه وندیداد)، سخنانی پیرامون جایگاههای گوناگون بهشت و دوزخ و همچنین چگونگی پاداش و پادافره کردارها به میان آمده است چه این گفتارها ، کوچکترین پایه ای در بینش گاتایی و کیش زرتشتی ندارد ، البته چنین نوشتارهایی ارزش فراوانی از دید داستان نویسی و خیال بافی دارند .
با آنکه سخنان اشوزرتشت در این باره چندان تیره و تار نیست ، ولی به هر روی اشاره ی روشن و زیادی به زندگی پس از مرگ ندارد و از دید وی آنچه اهمیت دارد ، انسان است و زندگانی وی چه باید بدان پردازد و بروشنی هم از ادامه ی زندگی پس از جداشدن جان از تن (مرگ) سخن میگوید و اینکه زندگانی پس از مرگ نتیجه ی آن چیزی است که بدست خود فرد در این جهان ساخته شده است .
از جمله باورهای خردانگیز اشوزرتشت درباره ی بهشت و دوزخ ، بیان جاودان بودن بهشت برای پیروان راستی است و دید دوگانه ی دیرپا بودن و پایدار بودن دوزخ برای پیروان ناراستی ، بدان چم که بهشت همیشگی و جاودان است اما درباره ی دوزخ در گات ها دو دید وجود دارد ، یکی رنج دیرپا (گاتها -11/30) و دیگری پایدار وهمیشگی بودن دوزخ (گاتها - 7/45) و این باور را چنین میتوان دانست که منظور از رنج دیرپا ، رنج در این جهان است و اینکه انسان با خردی که دارد و همچنین آزادیش در گزینش راه ، میتواند خود را از دوزخ (زندگانی بد) رهایی داده و به بهشت (بهترین زندگانی) برسد و اگر چنین نکند ، آنگاه است که پس از مرگ ، روان وی دچار دوزخ که دیگر در این مرحله (پس از مرگ) پایدار و همیشگی است میشود ، ولی تا هنگامیکه در این جهان است ، میتواند آنرا با دست خود (اراده ی خود) دگرگون کند چه بنیان پاداش و پادافره نیز بدین است که انسان ها خود سازنده ی آنها هستند ؛ با خرد و آزادی که دارند .
بنابر آنچه گفته شد و بر پایه ی هنجار اشا ، بازتاب و بازگشت کردارها که از جمله بنیانهای اشا میباشد (هنجار کنش و واکنش) نه تنها در این جهان به افراد بازمیگردد ، چه پیش زمینه و سازنده ی گونه ی روانی پس از مرگ نیز میباشد ، بنابراین باور ، به هیچ روی نمیتوان بهشت و دوزخ را محدود به منطقه ای جغرافیایی دانست و اصلا نمیتوان برای آن ها جایگاه های مادی در نظر گرفت چه هرچه هست ، مربوط به روان آدمی است ، چراکه پس از مرگ دیگر بدنی وجود ندارد .
همچنین از آنچه تا کنون گفته شد ، اینکه بهشت و دوزخ از سوی خداوند برای انسان ها مقدر شده باشد نیز مردود میشود .
بابراین ، اگر ما بتوانیم زندگی این جهان را بر پایه ی راستی بنا نهیم ، نه تنها در همین جهان در بهشت بسرخواهیم برد ، بلکه روان خود را پس از مرگ نیز در جایگاهی نیک و آرام قرار خواهیم داد .
پس ، از دید زرتشتی مرگ و نیستی بی معناست و به هر روی (با جدا شدن جان از تن نیز) زندگی ادامه دارد .

برزخ

آنچه بعنوان برزخ ، چه در دیگر باورها و دینها میباشد و چه در بخشهای دیگر اوستا (بویژه وندیداد) ، هیچ پایه و اساسی در باور گات ها ندارد و به هیچ روی از آن سخنی به میان نیامده است ولی در وندیداد ، اشاره به جایی شده که جایگاهی مانند زمین است و کسانی که کارهای خوب و بدشان یکسان است ، درآنجا می مانند (روانشان) تا روز رستاخیز ؛ در وندیداد برزخ میان زمین و سطح نخست بهشت دانسته شده است .   


دوباره زنده شدن مردگان


در این باره هیچ اشاره ای نه تنها در گات ها ، چه در هیچ کجای اوستا نیز نشده است و تنها در < دینکرد > و < بُندَهِش > که از نوشته های پس از اشوزرتشت و بزبان پهلوی هستند اشاره شده است و از سویی در میان نویسندگان ِ نوشتارهای ِ پهلوی نیز در این باره همسویی وجو نداشته است ، چنانچه برخی بر زنده شدن همه ی مردگان باور داشته اند و برخی دیگر بیان کرده اند که جسم گناهکاران و مجرمین دوباره زنده نمیشوند .  
از سوی دیگر در خود بندهش نیز آمده است که " خود زرتشت نسبت به دوباره زنده شدن مردگان ، پس از متلاشی شدن بدن ، تردید دارد " ، بنابراین گفته و گفتارهای اشوزرتشت در گات ها ، نمیتوان چنین دیدگاهی (دوباره زنده شدن مردگان) را پذیرفت ، چراکه در سراسر گات ها ، هنگامیکه سخن از زندگانی پس ازمرگ میشود ، منظور زندگی روح و روان است و اگر قرار بر زنده شدن مردگان باشد ، باید آنان را در دنیای دیگر جایگاهی باشد ، حال آنکه در بخش بهشت و دوزخ آورده ایم که این جایگاه ها به هیچ روی جایگاه های مادی نیستند و اگرهم چنین بودند ، دنیای  دیگر معنایی نداشت و بازهم همانند همین دنیا میشد ، نه جهانی مینوی .


پیکار همیشگی با بدی و ناراستی


گات ها ، نخستین گام برای مبارزه با دروغ را رها شدن خودِ افراد از دروغ میداند ، همچنین آنانیکه با دروغکاران همکاری کرده ، آنان را یاری میدهند و یا آن ها را فاش نمی کنند را هم همرده ی دروغکاران میداند .
در گات ها پایانی ترین گام مبارزه با بدی و دروغ ، مبارزه ی  جدی  و رو در رو میباشد :
" ... پس با هر وسیله ی ممکن در برابر آنان بایستید " . گاتها 18/31   


پل چینَوَت ، chinavat


در گات ها از < چینَوَت > که بسان خط یا پُلی دو جهان (دو گونه زندگی) را از هم جدا میکند نام برده شده است ، ولی از چگونگی و ویژگی آن سخنی بمیان نیآورده است .
برخی آنرا خطی فرضی میدانند که دو گونه ی زندگی را از هم جدا میکند و برخی نیز آنرا نقطه زمانی برای آگاهی درگذشتگان از آینده ی خویش میدانند و سخنان و گفتارهای آمده در نوشتارهای پهلوی و همچنین وندیداد نیز نقطه ی آغازی است برای دادن جنبه ی مادی به این پل و در کل دادن جنبه ی مادی به زندگی پس از مرگ ، ولی بنابر باور گات ها این پل به هیچ روی نمیتواند جنبه ی مادی داشته باشد و مقایسه ی آن با < پل صراط > در باور مسلمانان نادرست است ، چراکه برای چندمین بار بیان میشود که پس از مرگ دیگر جسمی درکارنیست بنابراین هرآنچه که با ما سروکار دارد نیز نمیتواند جنبه ی مادی داشته باشد و همگی از برای روان هستند .
بنابراین باید پل چینوت را تنها نمادی دانست ولی از چیستی و چگونگی آن نمیتوان آگاهی چندانی بدست آورد ، تنها این را میتوان بیگمان دانست که به هیچ روی < چینوت > ، پل بچم پل مادی نمی باشد .   



برگرفته از:http://ashaa.net


سیر کمال در دین زرتشت

یسنا سرود 49 بند 11

"روان پلید دروندان،
آنها را، با قانون، کردار و گفتار بدشان
با باور دینی و اندیشه نادرستشان
به آلودگی و بدخوراکی دچار میکند.
آنها همنشینان راستین خانه دروغ خواهند بود."

مخالفین زرتشت که دست از پرستش پدیده هاي طبیعی نمی کشیدند، با شهرنشینی،
کشاورزي، دامداري و نظام درست اجتماعی دشمن بودند بجاي ک ار تولیدي دسترنج
دیگران را غارت میکردند و با تمام آموزش هاي اخلاقی زرتشت سر جنگ داشتند. تن و
جسم آنها در این جهان از آسایش و آرامش بی بهره و روان آنها نیز دچار آشفتگی و
بی سامانی میباشد. جایگاه روان آنها در خانه دروغ همانند جهنم و خوراك و گذران زندگی آنان آلوده و چرکین خواهد بود.


آیا زرتشت درباره ی سیر کمال یعنی به دنیا آمدن و برگشت به زمین سخنی به میان آورده است(تکامل)؟
بسیاری از بخش های پیام اشو زرتشت درباره رستگاری انسان است که پس از زاده شدن و آغاز خردمندی شروع خواهد شد و به شکوه رسیدن روشنایی اهورایی برای روان به سر انجام خواهد رسید.

روان و فروهر انسان بی مرگ و جاودانه خواهد بود


کیومرث از واژۀ اوستایی: گَیَه مَرِ تَه آمده یعنی زندگی و مرگ این اشاره به جهان مادی انسان دارد که همراه با زاده شدن به صورت کالبدی زندگی را آغاز می کند و پس از فرسودگی و فرتوتی جسم به نابودی خواهد رفت ولی در زندگی مینوی مرگ وجود ندارد زیرا روان و فروهر انسان بی مرگ و جاودانه خواهد بود، مرگ در زندگی جسمی و پس از دوران زندگی مادی برای انسان بیان می شود نه در فلسفۀ هستی.


تنها در بندهش که یکی از نوشته های پهلوی است آمده که کیومرث نخستین انسانی بوده که نطفۀ خود را بر زمین ریخته و از آن دو شاخه از گیاهی همانند ریواس روییده شده که آنان را مشی و مشیانه نام نهاده که بر هم پیچیده اند و آغاز آفرینش را در این جهان تشکیل داده اند.

در بینش زرتشت خداوند هیچ گاه منتظر نیست که شخصی از جهان درگذرد تا او را تشویق کند و پاداش دهد و یا برعکس گنه کار را مجازات نماید. مزدا آرزو دارد تا انسان که از هوش و خرد بهره مند است کرداری نیک داشته باشد و از آرامش و شادی برخوردار شود و این پدیدۀ جبر نیست، کسی که این سفارش را نمی پذیرد با کار های ناشایست خود که از کژ اندیشی سرچشمه می گیرد از روانی نا آرام و آزرده برخوردار خواهد شد.

روان واژه پارسی است که در اوستا به گونۀ: اوروانِه ، آمده است و این واژه در عربی به صورت روح آمده است که هر دو یکی است و به پدیده ای اشاره می شود که در نهاد انسانی وجود دارد و پس از مرگ باقی خواهد ماند.


در فلسفه زرتشت کردار نیک انسان و عملکرد بد او نتیجه ای دارد که از همین جهان بر روان شخص اثر خواهد گذاشت. فرد بد اندیش از روان آزرده ای برخوردار خواهد شد و فرد نیکوکار روانی آرام و شاد خواهد داشت این روان پس از مرگ نیز همچنان جاودانه خواهد بود و از عملکردی که جسمش در جهان مادی داشته است شاد و خشنود خواهد بود و یا برعکس عذاب کشیده و آزرده خواهد شد تا اینکه پس از زمانی گذرا پالوده گشته و به روشنایی و شادی برسد.

نیکی را چگونه بشناسیم؟؟؟


اشوزرتشت میگوید: سپنتامینو و انگره مینو یا دو بنیاد زاده اندیشه آدمی و همزاد هستند و هر یک به تنهایی کار خود را انجام میدهند و از یکدیگر پیروی نمی کنند. این دو خود را در اندیشه و گفتار و کردار هویدا می سازند، یعنی وجود خارجی ندارند و تنها به اندیشه آدمی بستگی دارند.

اشوزرتشت می گوید: این دو مینو در کار خود آزاد می باشند و اگر از اندیشه بگذرند در گفتار پدیدار می شوند و چنانچه از آن هم بگذرند به کردار درمی آیند ازین دو آن کس که داناست نیک را می گزیند نه بد را و آنکه بداندیش است یا نادان، تباهی را اختیار میکند. پس این دو مینو یا دو گوهر ِ همزاد که در گاتها از آن یاد شده وابسته به من یا فکر بشر است. نیکی و بدی از خواص ماده است و اعتبارش به نحوه اندیشه میباشد. راه سپنتامینو درونی و سامان و نظم زندگی را پدید می آورد. (یسنای 31 بند 7).

اهورامزدا جهان شادی بخش را از راه سپنتامینو برای مردم آفرید.(47 بند 3). و مردم تنها از راه سپنتامینو به آرمان و آرزوهای خود می رسند. (47 بند 3).

شادروان ملک الشعرای بهار مضمون این بخش از گاتها را چه نیک سروده که فرموده است:

جهان جز که نقش جهاندار نیست               جهانرا نکوهش سزاوار نیست

سراسر جمالست و فر و شکوه                 در آن هیچ آهو پدیدار نیست

جهانرا جهاندار بنگاشته است                 به شکلی کز آن خوبتر کار نیست

هر آن بد که بینی هم از چشم تست           درین بد زمانه گنهکار نیست

و در پایان یعنی روز موعود رستخیز که منش و دید و خرد بشر به رسایی کامل رسید بدی نابود گشته و سراسر جهان را نیکی و خوبی و راستی و درستی فراخواهد گرفت و اهریمن با بدیهایش محو و نابود خواهد شد.

ناصر خسرو فرماید:

آدمیزاد طرفه معجو نیست                  از فرشته سرشته وز حیوان

گر کند میل این بود پس از آن             ور کند میل آن بود به از آن

اینک ببینیم نظر دانشمندان غرب و شرق درین مورد چه میباشد.

دکتر جیمس مولتن می گوید: زرتشت خیر و شر را در عرض یکدیگر و دو قوه ازلی نمی داند.عقیده زرتشت در عظمت و کبربایی خدا در سراسر عالم و فیروزی نیکی بر بدی در پایان جهان همانست که در انجیل بیان شده بلکه زرتشت به اسلوب و طریق مخصوص خود حقیقت آنها را ظاهرتر ساخته و به پیروان خود فهمانده است که در گوهر اصلی در ابتدا یکی اختیار خیر و دیگری انتخاب شر نموده و در مخالفت و در ضدیت با یکدیگر درآمده واین ضدیت تا هنگامی امتداد می یابد که ابتاع و جنود خیر غلبه تامه نموده انصار و اخوان شر را بکلی نیست و نابود نمایند.

 

پروفسور طاهر رضوی استاد دانشگاه کلکته در کتاب پارسیان اهل کتابند می نویسد: زرتشتیان هرگز معتقد به دوخدا و دو آفریننده نیستند بلکه عقیده دارند که این دو عنصر مخالف، محک امتحان اعمال و معیار فضیلت و رجحان افعالند.اهریمن هیچگاه موضوع احترام پارسیان و زرتشتیان قرار نگرفته بلکه همیشه مورد کراهت و نفرت ایشانست.

شادروان عبدالعظیم فروغان چنین گوید: جای بسی شگفتی است که وخشور بزرگ ایرانی در 7000-3500 سال پیش در گاتها نامه آسمانی خود یسنای 30 فقرات 3 تا 6 این موضوع ضدین را که فعلا مورد بحث است به نام دو گوهر (همزاد-همیستار) یا دو گوهر پدیدآورنده زندگی و مرگ برای مردم جهان و پیروان خود بیان کرده است و مردم را ازین دو نیرو که جهان مادیات روی آن دور میزنند آگاه ساخته است و ما امروز داریم آن آیات آسمانی را مورد دقت و بحث خود قرار میدهیم. آن وخشور با بیان دو گوهر خواسته است پیروان خود را از مدار جهان مادیات و عالم طبیعت آگاه سازد و از خرد پاک و ناپاک مرادش طینت یا سرشت یا منش پاک و ناپاک است چنانچه فرموده است کسانی خرد پاک دارند که اندیشه و گفتار و کردار نیک و پاک دارند و آنهایی که اندیشه و گفتار و کردارشان بد است خردشان ناپاک و نارساست. در سایر کتب آسمانی نیز این دو را کردار رحمانی و شیطانی نامیده اند. انسان دو آموزگار دارد یکی پاک و دیگری ناپاک و تا درون خود حقایق را بیاموزد و ابواب سعادت و رستگاری را به روی خود بگشاید زیرا وهومن (منش نیک) با اهریمن (منش بد) و فرشته را با دیو و یار را با اغیار نمی توان با هم جمع کرد.

ناصرخسرو درباره این دو آموزگار گوید:

این یک سوی دوزخت همی خواند                    وآن یک سوی ناز ونعمت مینو

در اوستای پتت یک زرتشتی متدین چنین اعتراف میکند که: من بیگمانم به هستی دادار هورمزد و نیستی اهریمن و دیوان و فرجام فیروزی سپنتامینو و نابودی گناه مینو.

سید قطب در کتاب ویژگیهای ایدیولوژی اسلامی ترجمه حجت الاسلام سید محمد خامنه ای مینویسد: ایدیولوژی اسلامی بر اساس یک ثنویت در حالات زندگانی بشر بنا شده و ارزش این دو حالات بستگی به خود آنها دارد نه به زمان و مکان بلکه بستگی به میزان ثابت ربوبی دارند که زمان و مکان در آن بی تاثیرند. این دو حالات عبارتند از: حالات راه یابی و هدایت و حالت گمراهی و ضلالت، حالت حق و باطل، حالت نور و تاریکی، حالت پیروی از شریعت یا هوی و هوس، حالت اسلام و جاهلیت و حالت کفر و ایمان. وقتی مردم راه اسلام یعنی راه زندگی و نظام اجتماعی را در پیش نگیرند لابد راه دیگری که کفر و جاهلیت و هوی و هوس و تاریکی و باطل و گمراهی است در پیش خواهند داشت. چون دنیا یک محیط مادی است و در هر محیط مادی اصل بر تکامل است و تکامل هستی بر تضاد و کشمکش و تنازع و انتخاب احسن است پس ازین میان هم خیر برمیخیزد و هم شر و تا شر (و شیطان) نباشد تکامل میسر نمیشود، نبودن شر در دنیای خود شری بزرگتر است. بشر به اقتضای فطرتش، پاداش خود را در نزاع با شر و باطل، یاری نیکی و حق خودبخود میگیرد و "لذت و ازین پیکار هم پاداش و هم یکی از عوامل هستی اوست، در همان حالی که رنج را بر خود هموار میسازد و با شر و باطل رودررو میشود و به قدر توان خود پنجه در پنجه آن می افکند، پاداش او در سرشت خود او نهان است و در عین حال به پاداش نیک دنیا و آخرت هم دلگرم است و اطمینان دارد که حتی پیش از روز حساب واپسین این پیکار اثر نیک خود را میبخشد." اما سوالاتی مانند "شر چرا بوجود می آید و خداوند چرا رنج آفرین است؟ و او که بر جلوگیری و بوجود نیامدن آن تواناست و اگر بخواهد میتواند همه را به راه راست هدایت فرماید، چرا شر را بوجود آورده؟" در پاسخ باید گفت البته خداوند بر تبدیل فطرت انسان یا آفرینش، به فطرتی دیگر تواناست ولی خواسته است که انسان را به این فطرت و جهان هستی را به شکلی که میبینیم بیافریند و کسی از مخلوقات را حق آن نیست که از سبب آن بپرسد چه هیچیک از مردمان خدا نیستند و از نظام کلی جهان این گونه که وجود دارد آگاهی ندارند و حکمت پنهانی در آفرینش هر مخلوقی را نه درک میکنند ونه میتوانند درک کنند. تنها ذات خداوند است که میداند. زیرا که تنها اوست که جهان هستی و جانداران بی جانهای آن را آفریده است و تنها اوست که به آنچه خیر و خوبی است داناست."اما اسلام سبب شر و افتادن انسان در تنگنای آن را این گونه بیان میکند که تنها عامل شر برای امتحان و آزمایش است که در پیکار انسان و شیطان پدیدار میشود و پیروزی انسان حجاب نیرومندی از ایمان و یاد خدا و پناه بردن به خدا وجود دارد. انسان باید پیوسته با خوبی و بدی آزمایش گردد و در او استعداد ترجیح و انتخاب و یاری خواستن از خدا نهفته است. این دنیا جای آزمایش است، آزمایش با خیر و شر، و هر حرکت یا حالتی برای امتحانی است و برای هر کار نیک یا ناپسند در روز حساب کیفری و پاداشی معین گردیده است.

حضرت آیت الله العظمی امام خمینی با هوش و خرد سرشتی خود بیماری روانی جهان را دریافته و به ترکیب روانی و نهادی بشر پی برده میفرماید:

"انسان موجود عجیبی است در جمیع طبقات موجودات و مخلوقات باری تعالی هیج موجودی مثل انسان نیست: اعجوبه ایست که ازو یک موجود الهی و ملکوتی ساخته میشود و یک موجود جهنمی شیطانی هم ساخته میشود."

پژوهنده دانشمند آقای دکتر حسن وحیدی در کتاب خود میفرماید: همان گونه که میبینیم در سرودهای اشوزرتشت دیالیکتیک را نخست در هستی تشخیص میدهد و سپس بنیاد اندیشه و منش آدمی را بر چنین نگرشی استوار میکند متاسفانه در درازنای تاریخ بویژه در پایان دوره ساسانی وپس از آن و تا به امروز درباره اندیشه های اشوزرتشت که در گاتها آمده برداشتهای بسیار نادرستی میشود و نگرش دیالکتیکی اشوزرتشت به هستی و انسان، به چهره جنگ اهورامزدا و اهریمن درمی آید، حال آنکه در گاتها آنچه هست پیکار بین سپنتامن و اهریمن است که سپنتا به معنی پاک و سازنده است و انگره به معنی زشتی و ویرانگر و من که در واژه های دشمن و بهمن بجا مانده به معنای اندیشه است. بنابراین در اندیشه اشوزرتشت جنگ بین اندیشه سازنده و پاک است با اندیشه ناپاک و ویرانگر، نه جنگ بین اهورامزدا و اهریمن یا ثنویتی که برخی به آن معتقدند.

در فرهنگ زرتشتی نیکی دریک واژه فشرده میشود و آن را اشا یعنی راستی و بدی هم در یک واژه فشرده میشود و آن دروج یا دروغ است. اولی سازنده هستی و دومی ویرانگر آنست نیروی سازنده در اندیشه سپنتامن و نیروی ویرانگر در اندیشه انگره مینوست.

راستی سازنده تن و روان و دروغ بی سامانی و کژاندیشی است. در دیدگان اشوزرتشت جهان آوردگاه دو کشش همزاد و همیستار (ضد) است که یکی سازنده و دیگری ویرانگر است و این دو در هر زمینه و آوردگاهی، از اندیشه آدمی گرفته تا ساختمان اجتماعی و جهانی پیوسته بر ضد یکدیگر در تکاپو و پویش اند و آدمی پیوسته به سود سپنتامن و بر علیه انگرمن تلاش کند.

مولانا به پیروی از فرهنگ زرتشتی در اندیشه های خود دیالکتیک را در جهان هستی به خوبی بازگو کرده میگوید:

این جهان جنگ است چون کل بنگری               ذره ذره همچو دین با کافری

آن یکی ذره همی برد به چپ                          و آن دگر سوی یمین اندر طلب

ذره ای بالا و آن دیگر نگون                         جنگ فعلیشان به بین اندر رکون

جنگ فعلی هست از جنگ نهان                     زین تخالف آن تخالف را بدان

ذره ای کو محو شود در آفتاب                      جنگ او بیرون شد از وصف و حساب

چون ز ذره محو شد نقش و نفس                  جنگ اکنون جنگ خورشید است و بس

مولانا پس ازین نگرش سرشت آدمی را به دیده می آورد و آن را بر پایه دیالکتیک یا بودن دو گوهر همزاد و همیستار در اندیشه و روان آدمی وامی گشاید:

میلها همچون سگان خفته اند                     اندر ایشان خیر و شر بنهفته اند

تا که مرداری درآید در میان                      نفخ صور حرص کوبد بر سگان

چون بهر جایی خری مردار شد                 صد سگ خفته ز بو بیدار شد

مو به موی هر سگی دندان شده                از برای حرص دم جنبان شده

صد چنین سگ اندرین تن خفته اند             چون شکاری نیست شان بنهفته اند

یا چو بازانند دیده دو خته                   در حجاب از عشق صیدی سوخته

درین اشعار مولانا بدی و نیکی را با هم درنهاد و سرشت آدمی همراه میداند و اگر بوی مرداری به مشام سگان خفته میل برسد از خواب برمی جهند و هر موی سگ دندانی میشود.

موبد فیروز آذرگشسب در ترجمه گاتها یا سرودهای آسمانی اشوزرتشت درباره نیکی و بدی مینویسد:

"اشوزرتشت جهان هستی را میدان مبارزه و کشمکش دایم دو نیروی ضدین یعنی سپنتامینو و انگره مینو دانسته و میفرماید: این دو گوهر همزاد و همراه در عین حال که با هم مخالف و در ستیزند لازم و ملزوم یکدیگر نیز میباشند. وجود این دو گوهر با هم آفرینشی و هستی را پدید می آورند. مثلا نیروی مثبت و منفی در عین مخالف بودن با یکدیگر موجب بوجود آمدن برق می گردند.

نیروی جاذبه و دافعه موجب ثابت ماندن کرات آسمانی درجای خود میباشد. نیک و بد و زشت و زیبا بستگی به طرز اندیشه ما دارند. آنچه به سود ما است نیک و آنچه به زیان ما باشد آن را بد و نازیبا می شماریم.

بنا به فرموده اشوزرتشت آنچه در این جهان وجود دارد از آفرینش خداوند یکتا میباشد و در ذات خود نیکوست و به منظور خاصی آفریده شده اند مثلا تریاک ماده ایست هم شفابخش و مسکن و هم کشنده و مرگ آور، مقدار کم آن برای درمان دردها و تسکین دهنده آلام بسیار نافع و نیکوست ولی اگر به مقدار زیاد بکار برده شود سبب از کار افتادن نیروهای جسمی و عقلی و روحی و بلاخره موجب مرگ و نیستی خواهد گردید. به عبارت دیگر نیک و بد زشت و زیبا از زمانی بوجود می آیند که بشر پا به عرصه وجود می گذارد و نیروی تشخیص و تمیز او به کار می افتد و به طوری که در بند سوم از هات 30 یسنا آمده است: آن دو گوهر همزاد در آغاز در عالم تصور پدیدار می گردند که یکی نیکی است و دیگری بدی در اندیشه و گفتار و کردار. چنانچه از مفاد بند بالا روشن می گردد دو گوهر سپنتا و انگره دو مینو و دو گوهر همزادی هستند که در برابر هم قرار گرفته اند و در عالم اندیشه و منش می باشد که یکی گوهر پاک یا اندیشه فزاینده و سازنده است و دیگری گوهر ناپاک یا اندیشه ویرانگر و تباه کننده.

انگره مینو که بعدها در زمان ساسانیان به صورت اهریمن تغییر شکل یافته است نمی تواند خالق شر باشد و در برابر اهورامزدا، هستی بخش دانای بزرگ و سرچشمه نیکیها قرار گیرد. اهریمن در نهاد بشر وجود دارد و بستگی به اندیشه ویرانگر شیطان صقتان و ددمنشان داشته و به هیچ وجه وجود خارجی ندارد.

به عبارت دیگر می توان سپنتامینو و انگره مینو را به فرشته خویی و اهرمن صفتی تعبیر کرد که هردو در خوی و خصلت و اندیشه و نهاد انسان قرار دارند و ازو جدا نیستند منتها بنا به آخر بند 3 همین یسنا دانایان و فرزانگان راه نیک و درست را برمی گزینند ولی نابخردان چنین نخواهند کرد وبه بیراه خواهند رفت "شخص نادان و کوردل گرفتار هوای نفس و کج خیالی خود شده و به راه خطا خواهد رفت و در نتیجه کارهای ناشایست و غیرانسانی ازو سر خواهد زد و رفته رفته ددمنشی و اهریمن صفتی در او ظهور و بروز خواهد نمود و تجسمی خواهد بود از اهریمن انسان نما ولی شخص فرزانه و دانشمند راه نیک اختیار خواهد کرد و بر هوسهای نفسانی خویش مهار خواهد زد و با کارهای انسانی و شایسته خود فرشته ای خواهد شد به صورت انسان."




به قلم موبد رستم شهزادی از مقاله

دین زرتشتی ثنویت اخلاقیست نه دو خدایی

تهمت تحریف گات ها کتاب آسمانی زرتشت


تهمت تحریف گات ها کتاب آسمانی زرتشت

1-بسیاری از افراد هستند که کوشش میکنند تنها با دید خود دنیا را دیده و برسی کنند و چون اغلب مخاطبین آنها هم فکران خودشان هستند و موضوعی را که به نظرشان میرسد بطور یک طرفه مطرح می کنند این گونه به نظر میرسد که هرچه میگویند حقیقت محض است!! ۲ـ تمامی بخش های اوستا به خاطر زبان و فرهنگی که بر آن حاکم است کاملا" از یک دیگر جدا پذیر است و از نظر مفاهیمی هم بخش های اوستا با هم فرق دارد. و در همه جای اوستا گات ها به عنوان نوشته های خود اشو زرتشت ستایش شده است. ۳ـ گات ها با خطی نوشته شده که خط دین دبیر نام دارد خطی که هنوز هم می توان ادعا کرد که کاملترین خط جهان است زیر و بم این خط مانند نت موسیقی ضرب دارد به گونه ای که دیکته ندارد و هرچه می گویید میتوانید با این خط دقیق بنویسید این خط به گونه ای گات ها را تنظیم کرده که موبدان امروزه وقتی بندهای گات ها را میخوانند همان تلفظی را دارد که پیامبر اشو زرتشت داشته و هرگاه به وسیله هر کسی خوانده شود همان مطلبی خوانده میشود که منظور اشو زرتشت بوده است. و بنا بر این کمتر کسی حتی اگر دلش میخواسته میتوانست تلفظ را عوض کند چه برسد به این که بخواهد مضمون آن را عوض کند. ۴ـ گات ها حاوی چهار چوبی کلی و زندگی ساز است که همیشه مورد پذیرش بوده و هست و مطلبی نداشته که بخواهند آن را عوض کنند. ۵ـ تا همین پنجاه سال پیش کسی که میخواسته به مقام موبدی برسد بایستی تمام گات ها و حتی یسنا و بخش های بسیار زیادی از اوستا را از بر کند. چرا که میدانید بر اساس سنت موبدان کار دیگری جز پاسداری از دین نداشته اند و تاریخ نشان میدهد که حتی روی تلفظ مطالب گات ها و... هم تعصب و وسواس زیادی داشتند چه برسد به اینکه به کسی اجازه دهند در آن کتاب ها دست ببرد. به ویژه که نوشته های گات ها شعر است و هرگونه تغییری را کارشناسان به راحتی میفهمیدند. ۶ـ درست است که در زمان حمله اسکندر گجستک و سوزاندن اوستای تخت جمشید صنعت چاپ نبوده ولی به این معنی نیست که در سرزمین ایران تنها دو کتاب اوستا وجود داشته و یکی در تخت جمشید و دیگری در گنج شاپیکان نگهداری میکردند!!! این از دشمنان ماست که چنان در مردم القاء کردند که انگار در تمام ایران تنها دو کتاب اوستا وجود داشته است!! بلکه آشکار است در در سرتاسر ایران هزاران کتاب دست نویس اوستا وجود داشته است کمینه(لااقل) میتوان با اطمینان گفت که در آتشکده هر شهری از ایران کمینه( لااقل) یک کتاب اوستا وجود داشته. ۷ـ در تاریخ آمده که کتاب اوستای موجود در تخت جمشید و گنج شاپیگان بر ۱۲ هزار پوست گاو نوشته شده بوده است بنابراین این کتاب به آن بزرگی که وزن بسیار بسیار سنگینی هم داشته برای مطالعات روزمره استفاده نمی شده. ۸ ـ با توجه به این که مجموعه کتاب های مذهبی ما اوستا نامیده میشود و از روز نخست تا کنون موبدان می توانستند در هر زمان هرچه را که فکر می کردند برای مردم مفید است را به صورت کتابی جداگانه بنویسند و به مردم ارائه دهند و لازم نبوده در گات ها دست ببرند.

اَوِسْتا و گات ها


اَوِسْتا، نام کلی مجموعهٔ کتاب های مذهبی زرتشتیان در هر عصر است که در واقع دانشنامه ی ایرانیان بوده و بر خلاف تفکر بسیاری از غیر زرتشتی ها همه اوستا کتاب آسمانی زرتشتیان نیست و کتاب آسمانی زرتشت تنها بخش گات ها از اوستا میباشد.اوستا در روزگار باستان بیست و یک نسک(کتاب)داشته و در شکل کنونی خود شامل پنج بخش است.بخش های اوستا عبارتند از:یَسنه که شامل ۷۲ فصل و ۲۴۰۰۰ واژه است یسنه درباره اهورامزدا و آفرینش و راه درست زیستن و به خوشبختی رسیدن و قانون اشا و.....گفتگو میکند گات ها که کتاب آسمانی زرتشت است(گاثاهاـ گاتاهانیز گفته میشود)جز همین کتاب است و سخنان اهورای است که به پنج قسمت تقسیم میشود که نام این ۵ قسمت گات ها از این قرار است:اهنود گات ـ اشتودگات ـ شپنتمدگات ـ وهوخشترگات ـ وهوشواشت گات.نام ۴نسک دیگر اوستا نیز از این قراراست: یشت‌ها(سرودهای نیایشی است)، وندیداد، ویسپرد و خرده‌اوستاکه درباره این سه کتاب در پایان این مطلب بیشتر توضیح خواهم داد.واژه اَوِستا که در خود کتاب نیامده به معنی اساس و بنیان است و با واژه «ودا»، نام کهنترین کتابِ دینی هندوان همریشه است.بر روی هم اوستا را می‌توان به معنی «آگاهی‌نامه»یا «دانش‌نامه»دانست كه آن را مرجع نامه نيز مينامند.مندرجات اوستا عبارتست از نیایشِ اهورا مزدا و امشاسپندان و دیگر ایزدان و مظاهر طبیعت و تکالیف انسان در این جهان و جهان آخرت.و درباره بهشت و دوزخ و داستان‌های ملی.گویند پس از آنکه اسکندر مقدونی قصر سلطنتی ایران را آتش زد اوستای حکومتی نیز بسوخت.بلاش اشکانی فرمان داد تا اوستای پراکنده را از شهرهای ایران جمع کنند.اردشیر بابکان تنسر را مامور مرتب ساختن آن کرد. پسرش شاپور اول کار پدر را تعقیب نمود و در نهايت آنرا به همان شيوه كهن به بيست و يك نسك بخش كردند و نامها و شرحِ اين نسك ها در كتابِ پهلوي دينكرد و كتابهاي ديگر آمده است.نسك هاي بيست و يك گانه اوستا به سه بهر بخش مي شده است:

درباره کتاب ویسپرد: سومین جز اوستا است اصل اوستایی این کلمه ویسپه ر ت و،می باشد و به معنی همه سروران میباشدو در هنگام انجام رسوم مذهبی همراه با،یسنا خوانده میشود و از نظر مطالب و سبک همانند یسنا است، مطالب این قسمت در ستایش اهورامزدا و امشاسپندان(فروزه های اهورایی) وهمه نیکان و اعمال نیک است.

درباره کتاب خرد اوستا: چهارمین جز اوستا و درزمان شاپور دوم به وسیله آزرد مهر اسپند تالیف و تدوین شده، در این کتاب دعاها و مراسم مذهبی برای مواقع مختلف روز و ماه و سال جمع آوری شده، البته این کتاب فقط برای دعا و مراسم مذهبی بوده نه چیز دیگر.

اما درباره وندیداد : اصل این کلمه (وی دئو داته) است و به معنی قانون ضد دیو است. این کتاب مجموعه ای از باور ها و قوانین ایرانیان بوده و در واقع شامل قوانین خشک و کلیشه ای مغان بوده.در گردآوری این کتاب در زمان ساسانیان از مطالب غیر اصیل استفاده شده بسیاری از مطالب کتاب وندیداد اصولا"با اوستا و روح آیین زرتشت سازگاری و هم آهنگی ندارد و از نظر مذهبی معتبر و کاربردی نیست.عده ای هستند که(ضد زرتشتیان)در شرح اصول دین زرتشتی با ذکر مطلب و منبع از وندیداد میخواهند تصور نادرست از سنت و دین زرتشتی به دیگران بدهند. وندیداد شامل قوانین مغان بوده که در غرب ایران می زیستند و بعد ها زرتشتی شدند آن ها باورهای وندیدادی را پیش از اشو زرتشت داشتند و پس از آن هم آن را حفظ کردند.وندیداد ارزش تاریخی دارد اما از جهت بنیاد های دینی قابل استناد نیست. احکام و سنت زرتشتی باید در چهار چوب و بر اساس گات ها( کتاب آسمانی ما) باشد نه وندیداد که باور های مغان است.

صلح و دوستی در دین اشو زرتشت

صلح و دوستی در دین اشو زرتشت
نام پژوهشگر : موبد رستم وحیدی

شرح : صلح و دوستی در دین زرتشتی، گفتاری از موبد رستم وحیدی
جستار زیر متن کامل سخنرانی دکتر رستم وحیدی در همایش رهبران دینی جهان درباره "بشریت و صلح همگانی" است.

فلات ایران از دیرباز محل زندگی مردمی شجاع و سلحشور بوده که خود را آرین و از نژاد آریایی می‌دانستند. این اقوام در دوره‌های قدیمی‌تر در سرزمین‌های شمالی فلات به طور مشترک با اقوامی که به هند مهاجرت نمودند و اقوامی که به اروپا رهسپار شدند، زندگی می‌کردند و باورها، اسطوره‌ها و دین‌های مشترکی داشتند. مهاجرت این اقوام به سرزمین‌های جنوبی و غربی بدون تردید مستلزم حرکت‌های جمعی و جنگ با اقوام بومی و دفاع از مواضع تسخیر شده بوده است که در این زمینه حماسه‌ها و داستان‌های پهلوانی آنان در "یشت‌ها" و "وداها" دیده می‌شود.

با شکل‌گیری زندگی آرام در وضعیت جدید در فلات ایران و روی کردن به شیوه کشاورزی به جای زندگی عشیره‌ای و ایجاد روستاها و ساختن خانه و آبادی، ایرانیان به جای روحیه جنگجویی و تهاجمی، به آرزوهای صلح دوستی و آرامش روی نمودند و بیشتر سعی در حفظ و آبادانی روستاها و پرداختن به تمدن شهری داشتند؛ چرا که در اینگونه تمدن‌ها، زندگی همراه با برنامه‌ریزی و کار و کوشش و نگهداری آذوقه را به همراه دارد و بیشتر مردم در پی داشتن زندگی آرام و دور از هیاهو و جنگ هستند.

با این شیوه زندگی، در اصول عقاید ایرانیان صلح و دوستی و مهر و محبت نقش ویژه‌ای یافت و در دین زرتشتی که با پیدایش اشوزرتشت و نیک شمردن اهورا به جای دئوا آغاز شد، جنگ و داشتن نبرد افزار نکوهش گردید. در سرودهای اوستا آمده است: می‌ستایم دین پاک مزدیسنی را که دور کننده جنگ، کنار نهنده نبرد افزار، و مبشر از خودگذشتگی و راستی است.

این تعلیم که در نماز روزانه هر یک از زرتشتیان خوانده می‌شود، در حالی توسط زرتشت به پیروان داده شده که تهاجم تورانیان به عنوان نمادی از زندگی صحراگردی به ایرانیان که نمادی از زندگی روستانشینی بر پایه کشاورزی بودند، همواره انجام می‌شد و زرتشتیان در باورهای خود دور شدن این تهاجمات و پایدار شدن صلح و دوستی را در بین همه اقوام و قبایل از اهوارا مزدا آرزو می‌کردند.

همچنین در آفرینگان که برگرفته از یسنا است، چنین سراییده می‌شود: بشود که در این جایگاه، آشتی بر جنگ غلبه یابد، دوستی بر خودخواهی چیره گردد، و راستی بر دروغ پیروز شود.

بر پایه این سرود، تاثیر عمیق تعلیم صلح و دوستی که از سوی پیامبر زرتشت داده شده است، در روح فردی و فرهنگ اجتماعی نفوذ نمود و ایرانیان خواستار آشتی، مهر و دوستی و آرامش در زندگی خود و همه مردم جهان گردیدند و آرامش و شادمانی از ویژگی‌های فرهنگی و حتی سیاسی در ایران به شمار آمد.

چنانکه داریوش هخامنشی در سنگ نگاره خود در همدان چنین می‌نگارد: خدای بزرگ است اهورامزدا، که این زمین را آفرید،
که آن آسمان را آفرید، که مردم را آفرید، که شادی را برای مردم آفرید.

این اندیشه زیبا و خردورزانه به عنوان یکی از اصول باورهای ایرانیان تا امروز در فرهنگ پویای ایرانی باقی مانده است و براستی می‌توان گفت ملت بزرگ ایران این باور زرتشتی را تا کنون پاس داشته‌اند و صلح دوستی و مهرورزی یکی از صفات بارز همه ایرانیان است. ایرانیان خشونت را به هر گونه‌ای که باشد، محکوم می‌کنند و دوستی و صلح را در سراسر جهان و برای همه ملت‌های جهان آرزو می‌کنند.

ما زرتشتیان بسیار خشنود و سرافراز هستیم که در سرودهای دینی ما همواره صلح و دوستی ستایش می‌شود و برای ما شادمانی و خوشبختی همگانی از داده‌های نیک اهورایی شمرده می‌شود. ما زرتشتیان دوستی را همراه با دوستی دیگران می‌دانیم و خوشبختی را در خوشبختی دیگران می‌جوییم. چنانکه در گات‌ها سرودهای زرتشت می‌خوانیم: خوشبختی از آن کسی است که خوشبختی را برای دیگران بخواهد.

.

با دروغ زیستن بدتر است یا مرگ؟

پرسید دانا از مینوی خرد که با بیم و سخن دروغ زیستن بدتر است یا مرگ؟
مینوی خرد پاسخ داد که با بیم و سخن دروغ زیستن از مرگ بدتر است. چه برای زندگی هر کس شادی و خوشی گیتی لازم است. و اگر شادی و خوشی گیتی را ندارد و بیم و سخن دروغ نیز با اوست، (چنین زندگی) از مرگ بدتر دانسته شده است.

(دادستان مینوی خرد، کرده 19، برگردان از روانشاد احمد تفضلی

اجزای وجود ادمی

اینک «جان» و «دین» و «بوی» و «روان» و «فروشی» *نخستین آموزگاران و نخستین آموزندگان کیش، مردان و زنان اشونی را که انگیزه­ ی پیروزی اَشَه بوده­ اند، می­ستاییم.
یسنا پاک هات 26 بند چهارم

اهو یا اخو ،دئنایا دین -بئوذا یا بئودا یا بوی ،اوروان یا روان و فروشی 5 بخش از اجزای وجود ادمی هستند که جنبه ی مینوی دارند
گفتاری از کتاب پیام پاک موبد کامران جمشیدی در توصیف این 5 بخش:

جان، به اوستايي آَهو Ahu و به پهلوي اَخو Akhu ، نيرويي است كه تن را به جنبش و كار وا ميدارد. هوايي كه به درون می دمیم و خوراكي كه مي خوريم با به هم آمیختن و سوخت و سازهاي خود در بدن، سبب برپایی آن نيروي جنبش مي شود كه آن را جان مي نامند. اكنون اگر يكي از اندام هاي كار ساز بدن و سرانجام قلب، از كار بيفتد ديگر اين نيرو وجود نداشته و از ميان خواهد رفت. از اين نيرو در اوستا با نام “آتش زندگي” در چم “نيروي زندگي” نيز ياد شده است.

ـ دَئِنا daenâ ، كه وجدان يا دين انسان و مركز اخلاق است. از آنجا كه هر كس از روي خواست و درك و ديدگاه خود راه زندگاني اش را برمي گزيند، درنتيجه دئنا يا وجدان او در پي اين گزينش و پيامدهاي آن آرامش يافته و يا ناآرام مي گردد. وجداني كه از راه اخلاق دور مي گردد رنج مي بيند و آلوده مي شود.

– بَئودا، به اوستايي بئوذَ baodha ، نيروي روشنايي و بينش و آگاهي دروني است. به گفته ي ديگر، مَنَ نيروي فرنودآوری (منطق) بوده كه با نگرش و درك و سنجش در دنياي بيرون سرو كار دارد و بئودا با دنياي درون.


روان يا آگاهي، به اوستايي اوروان Urvân ، كه مي توان گفت يك نامگذاري كلي است براي آن بخشي از انسان كه از تن و جان جداست و به راستي آن بخش مينوي انسان است كه پاسخگوی تمامي كردارها ( و البته انديشه و گفتار) مي باشد. از ديدگاه واژگاني نيز “اوروان” از ريشه ي “ وَر” آمده است كه در چم نيروي تميز نيك از بد و يا نيروي گزينش مي باشد. از اين بخش مي توان با نام “ آگاهي” نيز ياد كرد كه خود از دو زير بخش درست شده است :
يكي نهاد يا ضمير خود آگاه و ديگري نهاد ناخودآگاه.

ـ فرَوهَر Fravahar ، نيروي پيش برنده. در اوستا فرَوَشي Fravashi ، براي اين پديده گزارش هاي زيادي داده شده است. گاتها از فروشي تنها در چم “ خَستو شدن” يا “ اعتراف كردن” و يا بهتر بگوييم “باور داشتن” و “ برگزيدن” ياد كرده است كه در اين پيوند مي توان اين واژه را مانند روان (اوروان) از ريشه ي “ وَر” دانست در چم گزينش و باور.
فروهر در چم آن نيرويي است كه انسان را در زندگي به پیش رانده و او را به پيشرفت وامي دارد. در اين پيوند اين واژه را بگونه ي “فرَ + وَر” مي دانند در چم “ نيروي پيش برنده”. به گفته اي « فروهر، ذره اي از ذرات نور خدايي است كه در هر كدام از ما به وديعه گذاشته شده كه قوه پيشرفت و ترقي بوده و راهنماي ما به سوي پيشرفت مي باشد.»
در نگر آورید كه اهورامزدا، گوهر و سرچشمه ي همه ي هستي و همانا نيرو و انرژي و نور است و اوست كه گوهر و سرچشمه ي خرد و آگاهي است . اين نيروي آگاه، اين نورِ آگاهي و اين درستی ناب در همه جا هست، و همچنین در ما انسان ها. اين نيروست كه اگر به وسيله ي ديد دروني، بئودا، دریافت شود سبب روشن شدن راه پيشرفت و تكامل است. اين نيروي پيش برنده را “فروهر” مي نامند