خلاصه گات های زرتشت


لحظه ای گردش در اینتر نت

گات‌ها (گاتاها) (اوستایی گاتا، سانسکریت گاثا، پهلوی گاسان، معادل پارسی امروزی گاهان) ۱۷ سروده‌ای است که از دیرباز از سخنان اشو زرتشت اسپنتمان دانسته می‌شده[۱] و در برگیرنده پیام و آموزش‌های وی[۲] و بنیاد دین زرتشتی است[۳] و کهن‌ترین و مقدس‌ترین[۴] بخش کتاب اوستا شمرده‌می‌شود.


*معنای واژهٔ گات:
گات ها(اوستایی) جمع گات به معنای سرود است که در زبان پهلوی به گاث، گاس تبدیل شده و در زبان پارسی گاه گفت...ه می‌شود. ردپای این واژه در دستگاه‌های موسیقی امروز ایرانی به جای مانده همانند سه گاه و چهار گاه.[۵]

*ساختار و ترتیب:
گات‌ها از نگاه صرف و نحو و زبان و بیان، شکل ارائهٔ مطالب، فکر واندیشه، سبک شعر و ویژگی‌های دیگر با دیگر بخش‌های اوستا تفاوت دارد، ازین روی همهٔ اوستا‌شناسان و دانشمندان آن را از خود زردشت می‌دانند[۶][۷]، گات‌ها منظوم و موزون به گونهٔ اشعار دینی ایران باستان اند که به شدت موجز و فشرده‌اند و از نظر ساختار دستور زبان استثناء هستند. شاید نخست بلندتر و به نثر بوده اما برای در امان بودن از گزند فراموشی و یا دستبرد روزگاز آنها را به نظم در آورده‌اند تا بهتر به خاطر سپرده شود.[۸] زبان شناسان وزن این اشعار را یافته و قواعد نظم را در آنها تعیین کرده‌اند.[۹] ۱۷سرودهٔ گاتها ۲۳۸ بند، حدود ۸۹۶ بیت یا ۵۵۶۰ واژه در کل[۱۰] است که بعد‌ها در میان ۷۲ هات (فصل) یسنا جای داده شده‌اند.این ۱۷ سروده با شمارهٔ فصل آنها در یسنا شناخته می‌شوند. به هر یک از فصل‌های یسنا و گات‌ها هات گفته می‌شود.

*نام بخش‌های گات‌ها:
گات ها خود ۵ بخش شده‌اند.

* اَهونَوَدگاه دربارهٔ نیایش خدا، گزینش پیامبر و آزادی گزینش دین[۱۱]

ازآنجا که نخستین واژهٔ آن اهون ویتی خوانده می‌شده و در پهلوی اهنودگات می‌خوانند. شامل ۷ هات(فصل) می‌باشد. هر فصل مشتمل بر چند قطعه و هر قطعه دارای سه مصراع است. و هر مصراع شانزده هجا دارد که پس از هجای هفتم وقف یا سکته‌ای است (۹+۷)[۱۲] آغاز آن از شروع هات ۲۸ تا پایان هات ۳۴ است.

* اُشتَوَدگاه دربارهٔ راز آفرینش، خودشناسی، خدا شناسی[۱۳] اشتاویتی و به پهلوی اشتودگات دارای چهار "هات" است و هر هات به چندین قطعه قسمت شده که هریک پنج مصراع دارد و هر مصراع 11 هجاد دارد و سکته یا وقف بعد از هجای ۴ ام است (۷+۴)[۱۴] شامل هات ۴۳، ۴۴، ۴۵ و ۴۶ می‌شود.

* سپَنتمَدگاه دربارهٔ آفرینش و پیرامون آن[۱۵] سپنتامینو، در پهلوی » سپنتمدگات، چهار "هات" دارد.هر هات چندین قطعه و هر قطعه ۴ مصراع و هر مصراع یازده هجا دارد، وقف مانند اشتودگات پس از هجای چهارم است (۷+۴)[۱۶] شامل هات ۴۷، ۴۸، ۴۹ و ۵۰ می‌شود.

* وُهوخْشتَرگاه دربارهٔ تازه شدن جهان و بهرهٔ کار کرد آدمی[۱۷] تنها یک هات دارد، هر قطعه 3 مصراع و هر مصراع 1۴ هجا دارد و سکته یا وقف در وسط آن یعنی پس از هجای هفتم می‌آید (۷+۷)[۱۸] شامل هات ۵۱ می‌شود.

* وَهیشتوایشْت‌گاه دربارهٔ والاترین آرزوی اشو زردشت و اشوان[۱۹] هفت هات دارد، قطعه‌ها مرکب از دو مصراع کوتاه و دو مصراع بلند اند. مصراع کوتاه ۱۲هجایی، با وقف پس از هجای ۷ ام.(۵+۷) و مصراع‌های بلند ۱۹ هجایی با دو وقف یکی پس از هجای هفتم و دیگری پس از هجای ۱۴ام است.[۲۰] شامل هات ۵۳ می‌شود.

هر یک از این ۱۷ فصل یا هات نیز دارای نامی می‌باشند. وجه تسمیهٔ نام‌گذاری این هفده یسنا به موجب کلمات آغاز هر هات است.[۲۱]

*زبان:
زبان گات‌ها، گاتی یا اوستایی کهن است که به گروه زبان‌های ایرانی کهن متعلق است و زیر شاخهٔ خانوادهٔ خاوری زبان‌های هندواروپایی، شرق ایران[۲۲] است. زبان این قسمت به کهنگی زبان ریگ ودا کتاب مذهبی هندوان آریایی است و قدمت آن لااقل به ۸ قرن پیش از میلاد می‌رسد[۲۳] بیشتر آنچه از اوستای گاتی فهمیده می‌شود هم از نظر واژگان و هم دستوری، تنها بخاطر همین خویشاوندی اوستای گاتی با زبان سانسکریت ودایی است.

در نوشته‌های یسنا به پهلوی، گات‌ها به همراه برگردان پارسی میانه بصورت واژه به واژه می‌آیند که به نظر می‌رسد از اواخر دوران پادشاهی ساسانیان باشد. نویسندگان آن دانش بسیار ضعیفی از زبان اوستایی کهن داشته‌اند.[۲۴].

در حدود قرن ۲۰ میلادی دانشمندان و خاورشناسانی چون جیمز دارمستتر به واسطه ترجمه‌های پهلوی و کریستیان بارتلمه، هلموت هوباخ و اسنلی آیسلر بواسطه شباهت با زبان ودایی به ترجمه پرداخته‌اند.

موبدانی چون رستم شهرزادی و آذرگشسب، پژوهشگرانی چون ابراهیم پورداوود و علی اکبر جعفری و حسین وحیدی گات‌ها را به فارسی برگردانده‌اند.


*محتوا:
مفاهیم برجسته و بنیادین:

1- باور به يكتايي خدا: نخستين پايه دين، باور به يكتايي خداست. خدايي بی‌همتا كه اهورا (هستي‌بخش) و مزدا (بزرگ دانا) نام دارد. اين دو صفت يعني بزرگي و دانايي هم‌آهنگ و از هم جداناشدني است. خدايي كه درهمه‌جا و در همه‌چيز در تجلي است و هرچه را آفريده نيك ولازم و ملزوم يكديگر آفريده و خلاصه خدايي كه صفات كامل آن در نماز «صدويك نام خدا» شرح داده شده است: ایزد (سزوارستایش)، هروسف آگاه (بر همه چيز آگاه) ، هروسف توان و غيره .

2- باور به پيامبري اشوزرتشت: اشوزرتشت نخستین پيام‌آوري بود كه پس از تردید كردن به باورهاي گذشتگان خود، پس از ده سال انديشيدن در كوه اشيدرنه، ازسوي اهورامزدا به پیامبري برگزيده شد و از یکتاپرستی(توحيد) و پیامبری خود(نبوت) وجهان مینوی (معاد) خبر داد و پيام خود را مانتره (برانگيزنده انديشه) ناميد و از دين (دَ اِ نو) به مفهوم وجدان سخن به ميان آورد. وي باورهاي اهورايي خود را به مردم ارايه كرد و با تاسیس انجمن مغان، قوانین مذهبی خود را از راه انجمنی بنیاد نهاد. با تربیت مبلغین مذهبی، آرام آرام دين او بخش بزرگي از اين كره خاكي را دربرگرفت و پيروان او«‌مزد‌يسنان» يا مزدا‌پرستان ومذهب او «‌ زرتشتی‌» ناميده شدند.

3- باور به جاودانگي روان و جهان واپسين (جهان مينوي): اشوزرتشت آموزش داد که مرگ به مفهوم نیستی حقیقت نداشته و تنها زندگی و نازندگی (شکل دیگری از زندگی) وجود داشته و جهان از دو بخش گیتی ومینیو تشکیل شده که این دو به هم پیوسته‌اند و از یکدیگر جدا نیستند. وهیشتم مینیو(بهترین جهان مینوی) پاداش روان نیکوکار و اچیشتم مینیو(بدترین جهان مینوی ) پادافره روان بدکاران خواهد بود.

4- باور به اشا(راستي وهنجار): اشوزرتشت نخستین كسي است كه به وجود هنجار در هستي پي برد و از حاكم بودن قانون «اشا» در جهان هستي (گيتي ومينو) سخن گفت. وي فرمود انسان توان دارد كه به سبب برخورداري از خرد از قوانين«اشا» سردرآورد و از آن استفاده يا حتی سوء استفاده كند و آموخت كه انسان تنها زماني مي‌تواند خوشبخت زيست كند كه قوانين اشا را به‌درستي بشناسد و خود را با قانون ابدي (اشا) هم‌آهنگ وهمراه سازد.

5- باور به گوهر آدمي و آدميت: بر پايه آموزش‌هاي اشوزرتشت، تمام انسان‌ها از هر جنس و نژاد و مذهب داراي وجدان(دانو) و منه (خرد) بوده، ازجسم و جان و روان و فروهر به‌گونه‌اي بسيار بالنده تر از همه موجودات جهان برخوردار هستند. انسان توان تشخيص نيك از بد و ارزش گذاري را دارد. او در انتخاب راه و ساختن سرنوشت خویش كاملا آزاد است و توان شناخت قوانین حاکم بر طبیعت را دارد. روي‌هم‌رفته، به تعبیر اشوزرتشت همه انسان‌ها، مینوی بوده، «من» دارند و مي‌توانند منِ خويش را به هرحالتی كه دوست دارند، هدایت کنند؛ يعني داراي بهترين منش (سپنته‌من) يا بدترين منش (انگره‌من) شوند. که البته وظيفه هر زرتشتي پيروي از سپنته‌من ومبارزه خردمندانه با تمام نيروهاي انگره‌من یا اهرمنی درون و برون است.

6- باور به هفت پايه كمال: اشوزرتشت اهورامزدا را داراي شش فروزه: وهومن(منش یا انديشه و گفتار و كردار نيك)، ارديبهشت (راستي و پاکی وعشق اهورايی)، شهريور (شهریاری بر خویش و چيرگي بر نفس)، سپندارمزد (مهر و فروتنی و وفای به پيمان)، خرداد(دانش و تجربه‌اندوزی وكمال جويي) وامرداد (بي‌مرگي و جاودانگي) مي‌شناسد و مي‌آموزد كه هركس با تمرين و پيگيري از اين شش فروزه اهورايي به گونه‌اي كامل برخوردار شود، درپايه هفتم تكامل خويش به جز خدا نمي‌بيند و با او يكي مي‌شود. اين باور اهورايی، در دوران‌هاي پس از آن، به گونه باور به هفت شهرعشق، هفت خوان رستم وغیره درعرفان ايراني برجاي مانده است.

7- باور به داد و دهش و دستگيري از نيازمندان: دين زرتشتی دورنگهدارنده جنگ‌افزار و آشتي‌دهنده است و خوشبختی را شایسته كسي می‌داند كه خوشبختي ديگران را فراهم می‌نمايد. بـاور به اينكه هركس در هر درجه مادي و مینوي مي‌تواند و بايد به ديگران ياري‌رسان باشد، گذشت و فداكاري (خويت ودس)‌ و باردادن مادی و مينوی به دیگران، در دين زرتشتی به گونه آيین (سنت) های اشوداد(وقف) و گاهانبار وجشن‌خواني‌هاو بخشش(ميزد) و غيره، به‌گونه‌اي آبرومند برجاي است و اين از ويژگي‌هاي دین مزدیسنی است.

8- باور به سپنته بودن چهار آخشيج: سپنته (مقدس ) دانستن آب و باد و خاك و آتش و پاسداری از محيط زيست بر هر زرتشتی بایسته(واجب) است.

9- باور به فرشكرد بودن: بنا برآموزش‌هاي گات‌ها، ما خواستاريم از زمره كساني باشيم كه جهان را به‌سوي پيشرفت مي‌برند و با تمام توان در پويايي انديشه وگفتار و كردار و آباداني جهان سهيم گرديده فرشكرد (تازه كننده جهان) هستند. هربهدين بايد كوشش كندکه با آوردن نور بر تاريكي و با دانش برناداني پيروز شود. مثبت‌نگري ويافـتن روش‌هاي جديد در زندگي برای رسیدن به اهداف انسانی ( فرشكرد ) مشترک يكي ازمهم‌ترين پايه‌هاي اساسي دين زرتشت است.


-------------------------------------------------------------------------------

مراجع

1. فرهنگ دهخدا :گاتها
2. وب سايت شخصی كورش نيكنام
3. Zoroastrian Identity
4. فرهنگ دهخدا :گاتها
5. سروده‌های زردشت برگردان به پارسی موبد رستم شهرزادی
6. فرهنگ دهخدا :گاتها
7. اوستا، هاشم رضی
8. اوستا، هاشم رضی
9. وزن شعر فارسی دکتر پرویز ناتل خانلری
10. فرهنگ دهخدا :گاتها
11. دیدی نو از دینی کهن : فلسفه زردشت، فرهنگ مهر
12. وزن شعر فارسی دکتر پرویز ناتل خانلری
13. دیدی نو از دینی کهن : فلسفه زردشت، فرهنگ مهر
14. وزن شعر فارسی دکتر پرویز ناتل خانلری
15. دیدی نو از دینی کهن : فلسفه زردشت، فرهنگ مهر
16. وزن شعر فارسی دکتر پرویز ناتل خانلری
17. دیدی نو از دینی کهن : فلسفه زردشت، فرهنگ مهر
18. وزن شعر فارسی دکتر پرویز ناتل خانلری
19. دیدی نو از دینی کهن : فلسفه زردشت، فرهنگ مهر
20. وزن شعر فارسی دکتر پرویز ناتل خانلری
21. اوستا، هاشم رضی، ص ۱۷۷
22. وزن شعر فارسی دکتر پرویز ناتل خانلری
23. وزن شعر فارسی دکتر پرویز ناتل خانلری
24. دانشنامه ایرانیکا

Websitehttp://www.avesta.org/
http://www.zarathushtra.com/
http://www.heritageinstitute.com/zoroast...
http://www.cais-soas.com/articles/religi...


آهنگ موزون در «گاتها»



واژه‌ی «گات» در اوستا با حرف‌های «گ.ا.ث» نوشته شده و فرهنگیان آن را به خط خود «گاتهه» یا Gatheha می‌نویسند و «گات» می‌خوانند. «گاث»، در زبان پهلوی «گاس» و در زبان دری تبدیل به «گاه» شده و به معنی ظرف زمان و مکان و به‌گونه‌ی مجازی به معنای، آهنگ و موسیقی است و معنی اخیر از روی خواندن «گاته» به آوای ویژه(از قبیل وداخوانی هندیان) برخاسته و پساوند برخی از آواهای موسیقی نظیر دوگاه، سه‌گاه، چهارگاه، راست پنجگاه و نیز گاه‌های(اندرگاهان) پارسیان که عبارت بوده است از نمازهای پنج‌گانه نوشته شده در «گاثه» که ابوریحان آورده است(اهنودگات، اشتودگات، سپنتمدگات، وهوخشترگات، و وهیشتوایش‌گات)، نیز گویای این معنی است.

در مزدیسنا آمده است که «گاه» هم در زبان پهلوی و هم در زبان پارسی دری معنی نزدیک به‌هم دارد و برخی نیز واژه‌ی «گاتار» در موسیقی کردستان ایران و واژه «قطار»(نام گوشه‌ای در آواز بیات ترک) را منسوب به سنت قدیمی‌ «گات»خوانی دانست.

«یسنا» بخشی از مجموعه کتاب‌های سپندینه زرتشتیان یعنی «اوستا» است. و«گاتها» بخشی از یسنا و سرودهای جاودانه‌ی اشوزرتشت می‌باشد که پنج بخش است:

۱- نخستین بخش«اهنودگات»، شامل قطعات سه مصراعی است و هر مصراع شانزده هجا دارد.

۲- دومین«اشتودگات»، شامل قطعات پنج مصراعی است و هر مصراع یازده هجا دارد.

۳- سومین بخش«سپنتمدگات»، شامل قطعات چهار مصراعی است و هر مصراع یازده هجا دارد.

۴- چهارمین بخش«وهوخشترگات»، شامل قطعات سه مصراعی است و هر مصراع چهارده هجا دارد.

۵- پنجمین بخش«وهیشتوایش‌گات»، شامل قطعاتی است که هر یک از آنها دو مصراع بلند نوزده هجایی و دو مصراع کوتاه دوازده هجایی دارند.

پژوهش‌ها، وجود وزن منظم و حالت موزون را در این سرودها ثابت کرده است. از این پژوهشگران «وستردگارد» برای یافتن وزن اصلی «گاتها»ی ۲۸-۳۴-۴۲-۵۰-۵۲، «وستپال» و «هرمن تورپل» برای یافتن وزن «یشت»های ۹-۵-۱۰-۱۳-۲۲ کوشش کرده‌اند. از همه مهم‌تر، پژوهش‌های استاد پیشین دانشگاه ویرجینیا، «جان دریپر» است که بیش از ۲۵ سال برای یافتن آهنگ یسنا کوشید. «دریپر» در سال‌۱۳۱۰خورشیدی به ایران آمد و بین ایران و هندوستان در سفر و پژوهش بود. او در یک نیایشگاه قدیمی‌در «اودوادای» هند، اصلی‌ترین نواهای زرتشتی را می‌شنود و یقین حاصل می‌کند که اینها سرودهای دست نخورده‌ای از هزاران سال پیش هستند. او از این سرودها نوار ضبط می‌کند و از دو تن از استادان کنسرواتوار ویرجینیا پروفسور «انگلیش» و پروفسور «ودد» می‌خواهد که درباره‌ی این نواها دیدگاه خود را بنویسند و نظر استادان از این قرار است: «سرودها به‌گونه‌ی تک‌خوانی است و با سازی همراه نیست. متن از یک ساختمان هجایی ساده درست شده است(هر نت در ازای یک سیلاب) ولی طول یا کشش صداها و کمیت صداها در متن یکسان نیستند.»

«جان دریپر» می‌افزاید: «از آنجا که پیشینه آداب و رسوم مذهبی پارسی در روزگار ساسانی(و بخش بیشتری از آن درپیوند با زمان‌های باستانی‌تر است) تا اندازه‌ای بسیار برجای مانده، می‌توان برداشت کرد سبک‌های موسیقی«گات»ها و«یشت»ها نیز به همان دیرینگی باشد.

«حسینعلی ملاح» می‌نویسد: «وزن این سرود(یسنای ۴۷)، ۴/۴ است ولی می‌توان آن را برپایه‌ی تقارن‌های ریتمیک به اوزان دیگر هم نوشت و برای همین است که زیر نت‌ها علامت وزن آن گذاشته نشده است. سرود در مقام بزرگ Mode Majer است و ارزش سرود بنا به لحن هر خواننده می‌تواند تغییر کند. محدوده آهنگ در فاصله دانگ است و مقام‌های اصلی سرودها در همه جا یکسان است. از یکی از موبدان ایرانی خواستم این دو سرود(یسنای ۴۷ و یسنای ۴۴) را با آهنگ رایج در ایران بخواند. اختلاف در لحن‌ها بود ولی مقام هر دو سرود یکی بود.»

توضیح یسنای ۴۷:

۱- این سرود در دستگاه ماهور(یا گام دو بزرگ)(Do Majeur) است.

۲-وزن سرود چهارضربی است(یعنی ۴/۴) ولی حرکت قطعه(یعنی تمپوی Tempo آهنگ) سنگین و فراخ(Andante ) است.

۳- آهنگ سرود، بی‌وزن نوشته شده و خط‌های میزان که نقطه‌چین گذاشته شده از نگارنده است. دلیل این کار این است که نشان داده شود می‌توان این سرود را به وزن چهارضربی نوشت.

یاری‌نامه:

- جوادی، غلامرضا – موسیقی ایران از آغاز تا امروز

یازده دلیل تحریف نشدن کتاب دینی زرتشتیان (=گاتاها)

نوشتاری از موبد دکتر اردشیر خورشیدیان:

پرسش: خیلی ها اعتقاد دارند که کتاب های قدیمی دینی و مدهبی در طول تاریخ از بین رفته است و پیشوایان دینی در طول تاریخ اصول دین را تحریف کرده اند و در کتاب اصلی دین های قدیم در طول تاریخ دست برده شده و بسیاری از آیات عوض شده یا دست خورده و امروز دیگر قابل اعتماد نیستند. آیا به عقیده ی شما این افراد درست میگویند؟!

ادامه نوشته

گاتها، سرزمين كشف‌ناشده‌اي، رها از مطلق‌گويي‌ها


گاتها، سرزمين كشف‌ناشده‌اي، رها از مطلق‌گويي‌ها
نظر نويسنده‌ي غربي، درباره‌ي سروده‌هاي «اشو زرتشت»   
گاتها، سرزمين كشف‌ناشده‌اي، رها از مطلق‌گويي‌ها    

شهداد حيدري - زرتشت شيوه ي نگاه كردن به جهان را مي‌آموزد‌. از همين رو است كه در گاتها هيچ‌گاه مطلق‌گويي را نمي‌يابيم‌.

انديشه‌هاي او روشن است و اگر پيش‌انگاره‌ها را رها كنيم‌، ما را به فراسوي نيك و بد مي‌برد‌. بي‌سبب نيست كه نيچه درباره‌ي او مي‌گويد‌:

سرزمين كشف ناشده‌اي پيش روي ماست‌. جهاني چنان سرشار از زيبايي و تقدس كه كنجكاوي‌برانگيز است و ما را به چنان خردي مي‌رساند كه هيچ چيز ديگر نمي‌تواند خشنودمان كند


علي يزدي پژوهشگر انديشه‌هاي نيچه ، افزون بر آنچه از سخنان او بازگو شد ، گفت: « اشو زرتشت در گاتها اميد به داناياني دارد كه سروده‌هاي او را تفسير كنند تا ناشنيده نمانند. چرا كه گاتها به‌ظاهر متن ساده‌اي است، اما درون‌مايه آن ژرفايي دارد كه شناخت آن نيازمند تفسير و گزارش است. نيچه هم همانند زرتشت، از ناشنيده ماندن سخنانش بيمناك است و مي‌گويد : حرف‌هايي دارد كه كمتر شنيده شده‌اند ».


اين پژوهشگر در ادامه پرسشي را پيش كشيد و گفت : « چرا سخن‌ها ناشنيده مي‌مانند؟ پاسخ اين است كه بيشتر ما با آنكه همواره مدعي دانستن هستيم ، اما هنگامي به درك و فهم مي‌رسيم كه سخن‌ها در راستاي دانايي ما قرار بگيرند. اين دانايي از راه تجربه بدست مي‌آيد .نيچه هم مي‌گويد : انسان از راهي كه تجربه بدان دسترسي ندارد، گوش شنيدن هم نخواهد داشت ».


يزدي كه در نشست بنياد جمشيد سخن مي‌گفت ، افزود : « نيچه شنونده بودن را امتياز و بخشش بي‌سابقه‌اي مي‌داند كه تنها بهره‌ي برگزيدگان است. او مي‌گويد : سخنم را بشنويد زيرا " نمي‌خواهم مرا به‌جاي آنچه نيستم بگيريد".آنگاه هم كه هنر شنيدن را گوشزد مي‌كند ، سخن زرتشت را همانند قطعه‌اي موسيقي مي‌پندارد كه پيش شرط آن برخورداري از هنر شنيدن است ».


به باور او يكي ديگر از شوندهاي ( دليل هاي ) ناشنيده ماندن سخن‌ها نيز همين است كه ما دچار پيش‌داوري‌ها و پيش‌انگاره‌هايي هستيم كه سدي در برابر فهم ماست. اين سدها پيش زمينه‌هاي جغرافيايي و آييني دارند. حتا باورهايي كه با آن باليده‌ايم و برداشت‌هاي ما را شكل و سامان داده‌اند، مي‌توانند بازدارنده‌ي فهم و دريافت ما باشند. دانايان نيز گاه دچار اين پيش‌انگاره‌ها مي‌شوند. انگار دانايي، پرده‌اي در برابر فهم ماست. براي همين است كه نيچه مي‌گويد : دانشورترين‌ها از همه كمتر به من گوش فراداده‌اند».


يزدي سپس به بازگويي راهكارهايي پرداخت كه نيچه براي فهم جهان و كنار زدن پرده‌هاي پنداري پيشنهاد مي‌كند. او گفت : « نيچه خوب فهميدن را در گرو سه دگرديسي مي‌داند. مي‌گويد نخست بايد شتري شد، آنگاه شير شد و سرانجام به مرحله‌ي كودكي رسيد. »


سپس اين سه گام را چنين بازگو كرد : « هر انساني آرزو دارد كه به سوي بلندي و برتري گام بردارد. اميد آدمي به همين برشدن و بهتر شدن است. براي اين كار، همانند شتر ، بارهايي گران را بر پشت مي‌گذارد. اما نيچه مي‌گويد نبايد در اين مرحله ايستاد. شتر نيچه تنها باربر نيست، بلكه در پي ارزش‌هاست؛ پرسشگر است و به ارزيابي دوباره‌ي تمام ارزش‌ها مي‌پردازد ».


به سخن اين پژوهنده ، رسيدن به چنين جايي ، كه دومين مرحله دگرديسي است ، بسيار دشوار است و هر كسي به انجام آن توانا نيست. جاني همانند شير مي‌خواهد. جاني كه مانند شير است، آزادي را فراچنگ مي‌آورد تا بر اژدهايي بزرگ چيره شود. اين اژدها چيزي است كه نيچه از آن به " تو بايدها " تعبير مي‌كند. " تو بايدها " اخلاقياتي است كه زيرلايه‌هايي دارد. اين زيرلايه‌ها مرزها را مي‌سازند. نيچه نيز، درست ، به همين مرزها يورش مي‌برد. نمي‌خواهد در پشت " تو بايدها " بماند و راه‌ها بر او بسته شوند.


او درپايان افزود: « براي آفريدن ارزش‌هاي نو، فراهم ساختن آزادي براي فرد و آزاد شدن از انديشه‌هاي نادرست ، بايد جان شير داشت. براي اين كار نيز بايد همانند كودك بود. شير بايد كودك بشود تا دگرديسي سوم رخ دهد. چون كودك بي‌گناه است و مقدس. كودك پيش‌انگاره ندارد و گرفتار زمينه‌هاي ذهني نيست

برگرفته از سایت همازور

هدف از آفرينش انسان در باور زرتشتیان

هدف از آفرينش انسان در باور زرتشتیان
تازه گردانيدن زندگاني يك راه دارد و آن نيز «راه اشويي» است    
هدف از آفرينش انسان  در باور زرتشتیان   

     منوچهر ارغوانی – ما زرتشتيان بر اين باوريم كه خداوند ما را آفريده است، تا زندگاني را تازه كنيم و جهان را نو سازيم. تازه گرداني و نوكردن زندگاني و جهان مادي مقصود و هدف آفرينش است.

به زبان گزارش‌هاي مقدس، به كار و كوشش براي نوكردن زندگاني «نبردكردن با اهريمن» گفته مي‌شود.
خويش‌كاري هر زرتشتي نبرد كردن با اهريمن است. هر يك از مردمان براي خويش‌كاري كردن آفريده شده‌اند. در زندگاني روان هر يك از مردمان در برابر كارهاي او مسول است و در مينو روان به داوري فراخوانده مي‌شود. پس از داوري ، روان پاداش يا پادافره خواهد گرفت.


در گيتي اگرهر كسي خويش‌كاري‌هاي فردي واجتماع خود را به سرانجام رساند ، فَرَه به او رو مي‌كند وخوشبخت و دارا و توانا مي‌شود و فرهمند مي‌گردد.


تازه گردانيدن زندگاني يك راه دارد و آن نيز «راه اشويي» است. به «راه اشويي» رفتن هم‌آهنگ شدن با «اشا» است.
هم‌آهنگي با اشا به معناي رفتن به «راه اشويي» است. راه در جهان يكي است و آن راه اشويي است. رفتن به راه اشويي يا عمل كردن به فلسفه‌ي دين زرتشتي آسان نيست. هم‌آهنگي با اشا به معناي آن است كه هر لحظه و هميشه بايد آگاهانه و از روي دانش و خرد نيكي بر بدي برگزيده شود.


براي برگزيدن نيكي بايد آگاه و خردمند و دانا بود. آسنَ خرد يا خردذاتي را خداوند در نهاد هر يك از ما قرارداده است و خود ما نيز مي‌توانيم با آموختن، گوشو سرود خرد يا خرد اكتسابي بدست آوريم. با كمك خردذاتي مي‌توانيم دانش و آگاهي بدست آورده خردمند شويم و جهان را نو كنيم.


از ديدگاه دين زرتشتي، كار و انديشه انسان، مي‌بايد پيوسته در حال نوآوري باشد. زندگي بدون آفرينندگي، تيره و خاموش و مرگ آور است. كاشتن يك گُل و يا درخت تا نوشتن يك نوشتار و كتاب ، ساختن يك آهنگ و ايجاد يك هنر، زادن يك فرزند و فرآورد يك محصول ، همه وهمه خدمت و ياري به آفرينش است.


تنها زندگي‌اي شكوهمند و سرشار و زنده است كه در آن همه نيروهاي انساني به كار مي‌افتد وهنر و نوآوري و شادي و خوشبختي تا جنب و جوش ، كوشش و پويش همه جا را فرا مي‌گيرد.


واپس گرايي، كهنه پرستي و خشك انديشي در آرمان زرتشتي ناستوده و ناشايست است.


گفتن«جهان و كارجهان جمله هيچ در هيچ است» در دين زرتشتي گناه است.


در دين زرتشتي، انسان بايد پيوسته براي بالا بردن توان بدني، خرد و روان خويش و همچنين براي بالا بردن توان اقتصادي، ديني و سياسي خود ابزارآلات ، شيوه و وسايل نوي بيافريند.


انسان بايد براي همزيستي با يكديگر و ايجاد تمدن، پويا و سودرسان براي همه،‌پيوسته درتلاش باشد.
آرمان زندگي انسان ، آباداني و شادماني جهانيان است كه مي‌توان با انديشه، گفتار و كردار نيك به آن دست يافت.

در نماز اشم وهو ، مي‌خوانيم:

«خوشبختي است، خوشبختي از براي كسي است كه بهر بهترين راستي، راست و پاك باشد».

 خوشبخت كسي است كه، كار خوب را تنها براي خوب‌بودن خودِ آن كار انجام دهد و هيچگونه چشمداشتي نداشته باشد.

«پروردگارا بشود مانند كساني شويم كه جهان را به سوي تكامل و آبادي پيش مي‌برند. اي خداوند جان و خرد و اي هستي بخش بزرگ، بشود كه در پرتو «راستي و پاكي» از ياري تو برخوردار گرديم تا زماني كه ما دستخوش بدگماني و دودلي هستيم، انديشه و قلب ما يكپارچه به توجه پيدا كند.»

اهنودگات، هات30، بند9

«اي مزدا كسيكه هميشه به انديشه‌ي، ايمني و سود خويش است، چگونه به جهان شادي بخش مهر خواهدورزيد؟ پارساياني كه در برابر هنجار هستي و راستي وپاكي زندگاني مي‌كنند، در مكاني كه پرتو خورشيد تو درخشان و جايگاه دانايانست، به سر خواهند برد.»

سپنتمد گات، هات 50 ، بند2

ياري نامه :

1-زهرآب؛ دين‌بنده آونهير، جستاري درباره‌ي دين وآيين و گزارش‌هاي سپندينه؟ انتشارات راهگشا، شيراز، 1382،صص199تا204.
2-شهزادي؛ رستم،جهان بيني زرتشتي، انتشارات سازمان فروهر، تهران، 1367، صص30و31.

3-گاتها يا سرودهاي اشوزرتشت، ترجمه‌ي موبد فيروز آذرگشسب.

برگرفتهاز سایت همازور

گاتها، حقیقت جاویدان


گاتها، حقیقت جاویدان چاپ پست الكترونيكي

پاسخي به سخنان نارواي «آقاي پرویز رجبی»       

 

فرید شولیزاده - «آقاي پرویز رجبی» چندی پیش در روزنامه‌ی «اعتماد»، به ناروایی، اصالت سرودهای مینوی «گاتها»، کتاب آسمانی زرتشتیان را زیر سوال برده و چنين مدعي شده که «گاتها» منسوب به «اشوزرتشت» پیامبر نیست!!

 این سخنان خام دل ایرانیان زرتشتی و بسیاری از دوستداران فرهنگ ایرانی را به درد آورد؛ اما برای کسانی که با آثار و پیشینه‌ی فکری آقاي رجبی آشنا هستند، چنین سخنانی چندان شگفت‌آور نبود.

 این نخستین‌بار نيست که آقای رجبی، بدیهیات روشن و آشکار تاریخی را انکار کرده است. نگارنده، داوری درباره‌ي کارنامه‌‌ی سیاسی، فرهنگی و اجتماعی آقای رجبی را به وجدان‌های بیدار و هوشیار هازمان(:جامعه‌ي) ایرانی وامی‌گذارد. بنابراين كاري با پيشينه‌ي كسي نخواهيم داشت، بلكه تنها به گونه‌ي علمي، پیرامون دیدگاه‌ آقای رجبی درباره‌ی کتاب سپند «گاتها»، سخن خواهيم گفت. در نوشتار پیش‌رو، کوشش شده است تا در اندازه‌ي توان و دایره‌ی دانش نگارنده، ‌به دو پرسش پاسخ داده شود:

 

1: آیا گاتها در درازای تاریخ همین پنج بخش بوده است؟ یا چنان‌که آقای پرویز رجبی مدعی است، در اصالتش جای تردید هست؟

2: آیا سرودهای گاتها منسوب به خود اشوزرتشت است؟

و اكنون در پاسخ به پرسش نخست:                                        

کهن‌ترین دانشنامه‌ی مذهبی نوشتاري(:مکتوب) به‌جاي‌مانده از ایرانیان باستان، «اوستا» نام دارد. «دستور دکتر دهالا» پیرامون واژه‌ی «اوستا» می‌نویسد: «واژه‌ی "اوستا" از واژه‌ي "وید" به‌‌چم(:معنی) دانستن، ريشه گرفته و مراد از آن فرزانگی(:معرفت) و خردمندی است.»(1)

اوستا، این کتاب سترگ دربردارنده‌ي 83‌هزار واژه در پنج نسک(:دفتر) با نام‌های «یسنا»، «یشت‌ها»، «ویسپرد»، «وندیداد» و «خرده‌اوستا» است. «یسنا» به چم، نیایش و ستایش است. این واژه در گویش پهلوی به‌‌گونه‌ي «یزشن» درآمده‌است. «یسنا»، محور ایدئولوژیک، اوستا بوده و داراي 72فصل است که هریک از این فصل‌ها را در زبان اوستایی، یک «هايیتی» و در زبان پهلوی یک «هات» یا «ها» می‌نامند.

«یشت‌ها»؛ نام این بخش از اوستا، هم‌ریشه‌ی واژه‌ی یسنا و به‌چم ستایش و نیایش است. این واژه در زبان پهلوی به‌مفهوم ستودن و نيايش ‌کردن به‌کار رفته است و 21 یشت درونش، گنجانده شده‌است.

درونمایه‌ی یشت‌ها در ستایش امشاسپندان و ایزدان است. «وندیداد» (:وی‌دَئوداتَ) به‌چم «قانون ضد‌دیو» است. این کتاب دربردارنده‌ي 22پرگرد(:فرگرد) است و پرگردهای آن پیرامون شریعت و آیین‌های مذهبی است. «ویسپرد»؛ نام بخشي ديگر از اوستا است كه از دو واژه‌ی اوستایی «ویسپ» و «رَد» تشکیل شده و به‌چم همه‌ي سروران(:ردان) است. هر کدام از فصل‌های ویسپرد را یک «کرده» می‌نامند. از گذشته، کرده‌های ویسپرد درست از روی شماره، روشن، نشده است، گروهی آن‌را 27، برخی23 و گروهی دیگر 24 کرده دانسته‌اند. «خرده‌اوستا»؛ نام جوان‌ترين بخش اوستا است، خرده‌اوستا، مجموعه‌ای است از نمازهای بایسته گاه‌های شبانه‌روز و نیایش‌هایی که برای جشن‌‌های ماهانه و روزهای ویژه از آن سود مي‌جويند.

آنان‌که دستی در دانش اوستاشناسی دارند و با کتاب اوستا در پیوند هستند، نیک آگاه‌اند که کتاب اوستا به یک زبان سروده شده‌ است ولی این زبان خود دارای سه تا چهار گویش(:لهجه) گوناگون با چندین سبک گفتاری است. هریک از این گویش‌ها و سبک‌های گفتاری، نمايانگر دوره‌ای زمانی از عصر اوستا هستند(2).

کهن‌ترین بخش از اوستا از نگاه گویشي، مجموعه‌اي پنج‌بخشي است كه دربردارنده‌ي هفده سروده است كه در دل يسنا جاي دارد(:یسنا هات‌های:«28و 29و 30و 31و 32و 33و 34»، «43و 44و 45و 46»، «47و 48و 49و 50»، «51»، «53»). این سرودها دارای وزن، مصرع، بیت و بند بوده و آهنگین هستند.

 این پنج‌بخش(هفده سروده) از نگاه دیرینگی، دستور و ساختمان زبانی با ديگر بخش‌های کتاب اوستا تفاوتی چشمگیر دارند و گویش آن بسیار کهن‌تر از ديگر بخش‌های اوستا است. در سراسر کتاب اوستا از این پنج بخش(هفده سروده)، با نام «گاثا» (:در پهلوی گاس و جمع آن گاسان و در فارسی گات و جمع آن گاتها و گاهان) به‌چم «سرود» و «کلام آهنگین» یاد شده است(3).

در نسک‌های اوستا، واژه‌ی گاتها(:گاثا) به تنهایی بیش از نود‌بار آمده است: «یسنا: هات3بند4، هات4بند1، هات9بند1، هات10بند18، هات19بند5، هات22بند3، هات54بند2، هات55بندهای1و2، هات57بند8، هات71بندهای1و 6و 11و 18»، «گاه‌‌هاون بند6»، «هادخت‌نسک کرده2بند13»، «وندیداد: فرگرد9بند46، فرگرد10بندهای2و 3و 7و 11و 15، فرگرد12بندهای2و 4و 6و 8و 10و 12و 14و 16و 18و 20، فرگرد18بند9، فرگرد19بند38» و...

یسنا هات71بند11: «با گاتهای اشوان، ردان، شهریاران پاک را همی‌خوانیم و...»

یسنا هات55بند1و2: «این‌چنین همه را در خور پیشگاه گاتهای اشون، ردان  شهریاران اشون دانیم. گاتها ما را پناه و پایداری بخشد...»

«گاتها»، کتاب آسمانی و ستون فقرات دین زرتشتی(:مزدیسنی) است. هریک از این پنج بخش گاتها، از همان روزگار باستان، با واژه‌ی آغازینش، نامور شده‌است و به ترتیب: «اَهنودگاتا»‌(:اَهونه‌وئیتی)، «اَشتودگاتا»‌(:اَشته‌وئیتی)، «سپنتمدگاتا»‌(سپنتامئینو)، «وهوخشترگاتا»‌(:وهوخشثر)، «وهشتواشت‌گاتا»‌(وهیشتوایشتی) نامیده می‌شوند. در نسک‌های «اوستا»، ٦٦ بار، واژه‌ی گاتها(گاثا)، همراه با نام پنج بخش این سرودها می‌آید: «یسنا: هات34بند16، هات46بند20، هات50بند12، هات51بند22، هات53بند10، هات71بند16» و «گاه‌رپیتون‌ بند5» و...

سه‌بار هم در اوستا به روشنی گفته می‌شود که گاتها، پنج‌اند: «یسنا: هات57بند8، هات71بند6» و «گاه هاون بند6».

در دست‌نویس‌های کتاب «یسنا»، تنها این هفده‌هات گاتها هستند که در پایان هر یک، نام آنها که برپایه‌ی نخستین واژه‌ی نخستين‌بند، برگزيده‌شده، گرامی شمرده شده است. چنان‌که به‌‌عنوان نمونه در پایان هات28 كه با واژه‌ي اهياياسا، آغاز شده، چنين مي‌خوانيم: «هات" اهیا یاسا" را گرامی می‌داریم...»

 

افزون‌بر اين‌كه در پايان هر يك از هفده سروده، چنين آمده است، در پايان پنج بخش گاتها نیز ديده مي‌شود. در دست‌نویس‌های یسنا، در پایان هریک از پنج بخش گاتها، از هر يك از اين پنج بخش با نام خود یاد شده‌است. چنان‌که در پایان اهنودگاتا می‌آید: «اهنودگاتا را گرامی می‌داریم...» این روش، نشانگر آن است که نویسندگان اوستا به روشني، به سپند بودن و ویژگی پنج بخش و هفده سروده‌ی گاتها آگاهي داشته‌اند. اگر اين‌گونه نبود می‌بایست چنین كاري را برای همه‌ي بخش‌های یسنا، به‌ویژه «هفت‌هات» انجام مي‌دادند. حال آن‌که این ستایش ویژه تنها شامل سرودهای گاتها شده و به روشنی نشان از سپندینگی این پنج بخش در نزد نویسندگان اوستا دارد.(4)

در کرده‌ی نخست «ویسپرد»، نام پنج بخش گاتها، یکایک برده می‌شود و به هر یک درود فرستاده می‌شود. در «وندیداد»، پرگرد نوزدهم بند38، به گاتهای پارسا و سپس با آوردن نام، به هر پنج بخش گاتها، ستایش و درود فرستاده شده‌است. در بند سوم «سروش‌یشت سرشب»، می‌خوایم:

«سروش پارسا را می‌ستاییم، اوست نخستین کسی که بسرود پنج گاتهای اشوزرتشت اسپنتمان را با وزن، ترجمه و تفسیر و با پرسش و پاسخ برای یزشن و نیایش و درود و ستایش امشاسپندان...»

همین متن، درست همين‌گونه، در بند سوم «کرده سروش» آمده است. در «آفرینگان پنجه» نام پنج بخش گاتها با صفت «سردار اشویی» برده شده و به هریک درود فرستاده می‌شود.

سرودهای مینوی گاتها، چنان در نزد دین‌ورزان زرتشتی سپند و ورجاوند به‌شمار رفته که در جای‌جای اوستا و دست‌نویس‌های پهلوی به هر «هائیتی»(:هات) و به هر «وچس تشتی»(:قطعه) و به هر «افسمن»(:بیت) و به هر «وچ»(:واژه) آن درود فرستاده شده است. در فرگرد سیزدهم کتاب پهلوی «شایست‌ناشایست» كه به نام «چم‌گاهان»‌(:چيستي گاتها)، نامور شده، به‌شکلی موشکافانه جزيیات گاتها، برشمرده می‌شود. در این فرگرد، نام‌های هر پنج پاره‌ی گاتها و سپس بخش‌بندی‌های یسنا آورده می‌شود. در این فرگرد گفته می‌شود که گاتها از چند «وچس‌تشتی»(:شعر) و چند «گاه»(:پاره‌شعر) و... تشکیل شده است.

«زادسپرم جوان‌جم شاپوران» در کتاب پهلوی «وزیدگیهای زادسپرم» پیرامون گاتها چنین آگاهی می‌دهد: «گاتها بر سه پیمان(:گونه) است: سه‌گاه، چهارگاه، پنج‌گاه. همچنین گاتها دارای 21بخش، 288وچست(:قطعه)، 1016گاه(:بیت) و... است» دستور بزرگ در اینجا، «گاه» را یک بیت از گاتها، معرفي کرده است و سخن او در این‌باره نیز درست است، زیرا برخی از هات‌هاي گاتها مانند هات28تا31 در هر بند، سه‌ بیت شعر دارند و پاره‌ای مانند هات49و50و53 چهار بیت و شماری دیگر مانند هات43تا46 پنج بیت دارند.

انعکاس نام پنج‌ بخش گاتها را در جای‌جای فرهنگ زرتشتی به روشنی می‌توان دید. چنان‌که در گاهنمای زرتشتی، پنج روز پایانی سال را به نام پنج بخش گاتها نامور ساخته‌اند. در «آفرینگان پنجه»، پیوند روشن میان پنجه‌ی آخر سال با نام پنج بخش گاتها را به آشکاری می‌توان دید. «دستور دکتر دهالا» پیرامون این پیوند می‌نویسد: «ایرانیان نام‌های ایزدان را بر ٣٠‌روز ماه گذاشته و هر روز، یشت یا نیایش ویژه‌ی آن ایزد را برای گرامیداشت آن، می‌خواندند. ايشان پنج روز پایانی سال(:پنجه) را ویژه‌ی سرودهای اشوزرتشت کردند تا پایان سال را با نیایش و ستایش بسيار والاتری، به سرانجام رسانند.»

واژه‌ای که برای «پنجه» در اوستا به‌کار رفته، «saredha» است. این واژه در اوستا همراه با واژه‌های «روز»(:ایر ـ ayara)، «گاه»(:اسنی ـ asnya)، «ماه»(:ماهی ـ mahya) و «گهنبار»(:یایری ـ yairya)، همراه شده است: (یسنا هات 1بند9و17، 2بند9و17، 3بند11و16، 4بند14و22، 6بند8و16، 7بند11و19. ویسپرد کرده 1بند4، 2بند6 و...).

چیدمان واژگانی گاتها خود برهان دیگری بر بکر و دست‌نخورده بودن آن است، زیرا چنان‌که گفته شد، گاتها به نظم(:شعر) است. چیدمان واژگان گاتها به‌گونه‌ای است که کوچک‌ترین دست‌اندازی در این سرودها، صورت نظم آن را به هم می‌ریزد و آن را تبدیل به نثر می‌کند.

«دستور کاووس‌جی کانگا» در این‌باره ديدگاه ارزشمندي دارد. وی می‌نویسد: «گاتها، از دو روي، در درازای تاریخ بکر و پابرجا مانده: نخست به نظم بودن، زیرا سروده را می‌توان به آسانی از بر کرد و هم آن‌که کمتر می‌توان در آن دست برد چون ترکیب نظم آن به‌هم ریخته می‌شود و شیوایی خود را از دست می‌دهد. دیگر آن‌که هر خواننده و نویسنده‌ي زرتشتی، ایمان و باوری بی‌مانند و ارجی بس بزرگ به این کلام اهورایی و سخنان روح‌انگیز داشته و به خود، اجازه‌ی تحریف، حتا برای تشریح، را نداده‌اند. در اینجا باید بر همه‌ي موبدان، آفرین خواند که در درازناي هزاران سال، آن‌را چنان به لهجه‌ی شیرین اشوزرتشت، نگاه داشته‌اند.»

شاید اگر در هات‌های یسنا با تفسیری از گاتها روبه‌رو نمی‌شویم از آن‌روي است که سرودهای گاتها در روزگار خود سخت‌فهم(:غامض) نبوده و نیازی به شرح آن، احساس نمی‌شده است. به زبان ساده‌تر گاتها به زبان مردم روزگار خودش سروده شده و نیازی به توضیح و تفسیر آن نبوده است.

از آن‌چه که تاكنون گفته شد، چنین می‌توان نتیجه گرفت که سرودهای مینوی گاتها از همان بدو ترویج و ریشه‌دواندن مزدیسنی در نخستین دوره‌های عصر اوستا تا پایان دوره‌ی تاریخی نگارش اوستا و پس از آن تا عصر نگارش نسک‌های پهلوی و سپس تا عصر حاضر، همین میزان واژگان، همین میزان ابیات، همین پنج بخش و همین هفده سروده بوده است. زیرا آن‌چه که ما امروز به نام «کتاب آسمانی گاتها» در دست داریم، همان چیزی است که جاي‌جاي کتاب «اوستا» و نسک‌های پهلوی در درازای چند هزار سال به اصالت و بودن آن گواهی داده‌اند و جای کوچک‌ترین تردیدی را برجاي نگذاشته‌اند...

اما پرسش دوم این نوشتار پیرامون کیستی سراینده‌ی گاتها است. آیا گاتها سرودهای «اشوزرتشت» پیامبر است؟

در کرده‌ی33 از کتاب پهلوي «نیرنگستان»، سفارش می‌شود که گاتها را با «آهنگ زرتشتی»‌(:چون گفت و گویش اشوزرتشت) و با آواز زیر بخوانند. در گستره‌ی اوستا با کارواژه‌هایی(:اصطلاحاتی) برخورد می‌کنیم که به چم «مصرع»، «بیت» و «بند» گاتها به کار برده شده است: (یسناهات 19بند16، 44بند16، 50بند8، 51بند16، 57بند8، 71بند4. ویسپرد کرده‌ی 13بند3، 14بند4 و...). کارواژه‌هایی که در اوستا با این نام آمده است، «سرودن»(:سرو)، «فراسرودن»(:فرسرو)، «فراشمردن»(:فرمر) و «آوازخواندن»(:فرگا) است: «یسناهات 9بند1، 19بند5، 55بند7، 57بند8، 71بند16 و...». از اینها یک‌بار در یسنای9بند1 چنین گفته می‌شود: «زرتشت... گاتها می‌سرود». در یسنای19بند5 تاکید می‌شود که سرودن درست، روان و بی‌لغزش کلام سپند مانتره، ارزشی برابر با صد نماز دارد. این سخن نشان از آن دارد که دین‌آوران و دین‌ورزان نخستین(:سرايندگان يسنا) تا چه میزان به پاسداشت و نگهبانی از اصالت کلام گاتها حساسیت نشان می‌دادند.

در اوستا هفت‌بار از «گاتها‌سرایی» سخن به میان آمده است: «یسنا: هات3بند4، هات4بند1، هات24بند3. ویسپرد: کرده‌ی11بند3 و...» اما خواست(:مقصود) اوستا از سراینده‌ی ‌گاتها كيست؟ پاسخ نهفته در یسنای57بند8 است. آنجا به روشنی و آشکاری گواهی داده می‌شود که این گات‌های پنجگانه از آن «اشوزرتشت اسپنتمان» است:

«سروش پارسا را می‌ستاییم، اوست نخستین کسی که بسرود پنج گاتهای اشوزرتشت اسپنتمان را با اسفمن(:بيت) [و] وزن، بند، گزارش و تفسیر و با پرسش و پاسخ برای یزشن و نیایش و درود(:آفرين‌خواني) و ستایش امشاسپندان...»

برگرداني ديگر: «سروش... را می‌ستايیم، نخستین کسی که گاتها را سرود که پنج باشند، از آن زرتشت اسپنتمان راستین(:اشون)، دارای بیت‌ها و بندها با گزارش‌ها و پاسخ‌ها و...»

در «اردیبهشت‌یشت»، بند1و2 به اشوزرتشت از آن روی که «ستاینده»، «زوت» و «سرودگوی» اهورامزدا و امشاسپندان است، درود و آفرین فرستاده می‌شود. در این دو‌بند اردیبهشت یشت، اشوزرتشت اسپیتمان نخستین سرودگوی و ستایشگر اهورامزدا خوانده، می‌شود.

در بخش‌هاي جوان‌تر اوستا هم، اين پيوستگي ذهنی را مي‌توان دید، چنان‌که در خرده‌اوستا، بند سوم «سروش‌یشت سرشب» و نيز بند سوم «کرده‌ی سروش»، از ایزد سروش به‌عنوان نخستین کسی که پنج‌گاتهای «اشوزرتشت اسپنتمان» را ‌خواند، یاد می‌شود. در «سروش‌یشت هادخت» و «سروش‌یشت سرشب» می‌خوانیم: «سرتاسر سخنان ورجاوند(:مقدس) اشوزرتشت را می‌ستاییم، همه‌ي کارهای نیک را می‌ستاییم...»

این نمونه‌‌ها، نمايان‌‌گر پیوستگی دیدگاه سرایندگان بخش‌های جوان‌تر اوستا با نخستين دين‌ورزانی است که اوستاهای کهن‌تر همچون «یسنا» را سروده‌اند.

در کرده‌ی هفتم از کتاب سوم دین‌کرد(:یکی از نسک‌های پهلوی)، با گفتاری روشنگر و بي‌همتا روبه‌رو می‌شویم. این کرده، گفت‌وگویی است میان هیربدبزرگ و فردی که از او با صفت «اشموغ» یاد می‌شود. ارزشمندی این کرده در آن است که هر دو سوی گفت‌وگو به اوستا و گاتها آگاهي کامل دارند. در بخشی از این گفتمان می‌خوانیم: «همانا ما تنها آن‌چه را که به آن "سروده‌های گاهانی" گفته‌ایم، "گفت اورمزدی" به زرتشت می‌انگاریم...» پاسخ هیربدبزرگ به فرد پرسش‌کننده، نشانگر ژرفاي شناخت این پیشوای دینی از کتاب گاتها است: «سرودهای «گاهانی» که شما نیز به یکسره "گفت اورمزدی" به زرتشت می‌دانید، و بخشی از آن، برابر آهنگ سخن زرتشت، و بخشی از آن برابر آهنگ سخن امشاسپندان، و بخشی از آن برابر آهنگ سخن گوشوروَن(:روان آفرینش) و بخشی از آن برابر آهنگ سخن دیگر ستودگان مینوی، فراگفته شده است؛ از این روی، همه‌ی آن‌چه که "گفت اورمزدی" است ولی از راه‌های گوناگون به زرتشت رسیده‌اند، در گوهر خود، "ناهم‌داستان" نیستند.» دو سوی این گفتمان که بي‌گمان افرادی دانشمند هستند، سرودهای گاتها را «گفت اورمزدی»(:سخن مینوی) می‌دانند که از دهان زرتشت بیان شده است...

برای شناخت بی‌واسطه‌ي‌ سراینده‌ی گاتها، شاید هیچ گفتاری روشنگرتر از خود سرودهای گاتها نباشد. سرودهای گاتها از لحاظ سازوکار گفتاری، گونه‌ای مونولوگی است. «اشوزرتشت» در این سرودها 16بار از خود نام می‌برد، اما نه آن‌گونه که در ديگر بخش‌هاي اوستا از او نام برده شده و از زبان آن وخشور(:پیامبر) چیزی گفته می‌شود. در گاتها، گاهی اشوزرتشت همچون شخصی ناپيدا(:غایب)، از خود نام می‌برد، چنان‌که در «هات28بند6» و «هات33بند14» و «هات41بند16» و «هات46بند13» و «هات51بند12» چنین است. گاهی آن وخشور همچون شخصی پيدا(:حاضر)، در گاتها از خود نام می‌برد، چنان‌که در «هات43بند8» و «هات46بند19» و «هات49بند12» چنین است. گاهی در سر یک قطعه، آن بزرگوار از خود با نام «زرتشت» و یا «پیام‌آور» همچون شخصی غایب نام می‌برد و در ادامه مانند شخصی حاضر می‌شود، چنان‌که در «هات50بند6» و «هات51بند15» این گونه است. اشوزرتشت گاهی نیز در بیانی مونولوگی، خويشتن خويش را مورد خطاب قرار می‌دهد، چنان‌که در «هات46بند14» چنین است.

در بخش‌هایی از کتاب سپند«گاتها» چون «هات46بند1و2» آن وخشور از دشواری‌های پیش روی خود، ابراز ناخشنودی می‌کند. این‌گونه بیت‌سرودها به آشکاری نشانگر سخن‌گویی خود اشوزرتشت است، سرودهایی همچون «هات51بند12» که در آنها، سرگذشت اشوزرتشت با زبان خودش به گفتار درمي‌آيد. این سخنان دربردارنده‌ي اصالت کلام و هویت سراینده‌ي این سرودهای سپند است.

در گاتها بخش‌هايي هست که اشوزرتشت به روشنی خود را معرفی می‌کند، چنان‌كه در «هات50بند6» می‌خوانیم:

برگردان واژه‌به‌واژه دستور فیروز آذرگشسب: «به‌راستی من.سراینده(تو).ای مزدا.آوایم.را بلند کرده.ستایش می‌کنم.(من)‌زرتشت.دوستدار اشا.(بشود که) آفریننده.همیشه.زبانم را.به راه.خرد (راهنما باشد).و در پرتو منش.پاک.دستورهای اخلاقی را.به من.بیاموزد.»

برگردان آزاد دکتر جلیل دوستخواه: «ای مزدا به‌راستی من‌ـ‌«زرتشت» پیامبر دوستدار «اشه» [تو‌ را] به بانگ بلند نماز می‌گذارم: [بشود که] آفریدگار در پرتو «منش نیک»، مرا از فرمان‌ها‌[ی خویش] بیاگاهاند تا زبانم همواره [مردمان را] به راه خرد [رهنمون گردد].»

یکپارچگی و یکنواختی سرودهای گاتها از لحاظ قافیه،‌ اوزان‌ شعری، استعاره، اصتلاحات و عبارات، تردیدی برجاي نمی‌گذارد که این سرودها به‌گونه‌ي مستقیم تراوشات اندیشه‌ی ژرف یک تن است. گاتها گواهی می‌دهد که این شخص، زرتشت است.

هنگامی که به بررسی درونمایه‌ی سرودهای گاتها می‌پردازیم، با یک همبستگي و پيوستگي رویه، وحدت کلامی و موضوعی روبه‌رو می‌شویم. در همه‌ي این سرودهای مینوی، رازشکافی ژرف(:معرفت‌عمیق) و راه شناخت و رسیدن بی‌واسطه به حقیقت(:ذات بی‌پایان خداوندی) نشان داده می‌شود. درونمایه‌ی گاتها، اقیانوسی ژرف را می‌ماند که هر فرزانه و دين‌ورزي بنا به قدرت اندیشه و بینایی درون خویش، خواهد توانست در ژرفای آن همچون غواصی فرو رود و حقیقت‌های نهفته در آن را، فراچنگ آورد. بی‌‌شوند(:سبب) نیست که کتاب گاتها را، «یشت درون» می‌نامند. باور ما بر این است که آموزه‌های مینوی گاتها، حقیقت جاویدان و مغز دانش ایزدی است که از هم‌پرسگی(:الهام مينوي) اشوزرتشت با اهورامزدا فراهم آمده است. اما ديگر بخش‌های اوستا، نوشته‌ی دست بشر است و در درازای تاریخ به‌وسیله‌ی فرزانگان زرتشتی نوشته شده و درونمایه‌ی آن، موضوعاتی پيرامون پزشکی، فلسفه، ریاضیات، هیات، جغرافیا، تاریخ، دانش طبیعی، بهداشت، قوانین شرعی و عرفی، یزدان‌شناسی و اخلاق است. چنان‌که در آغاز سخن گفتیم، «دانشنامه‌ی دینی و مذهبی ایرانیان باستان» برازنده‌ترین نام برای کتاب اوستا خواهد بود. در جای‌جای کتاب اوستا، ردپای پیام اشوزرتشت را به آشکاری می‌توان دید. اصولی همچون اصل وحدت وجود، فلسفه‌ی پولاریته، اخلاق‌گرایی، دو نیروی همزاد و هم‌ایستار، راستی‌جویی، خویشکاری و گرامیداشت زندگانی گیتی، پاسداشت پدیده‌های سودمند به ویژه چهار آخشیج و... همگی برخاسته از آموزه‌هایی اشوزرتشت هستند.

نگارنده به پیروی از فرزانه‌ی گرانمایه «دستور دکتر داراب‌ پشوتن‌ سنجانا»، ساختار فرزانش و دین‌ورزی، در یک کلام، «دانش» را در کتاب اوستا، هِرَمی می‌داند. چنان‌که درونمایه‌ی کتاب اوستا را می‌توان به کوه دماوند مانند(:تشبیه) کرد. «گاتها» چکاد(:قله) دانش، و بخش‌ها گوناگون اوستا، دامنه و کوهپایه هستند. آن‌که آشنایی، رسیدن و فتح چکاد فرزانگی و دانش را در سر می‌پروراند، بي‌گمان ناچار به گذر از کوهپایه و دامنه خواهد بود. به سخنی دیگر، اوستا درختی را می‌ماند که ریشه‌ی سترگ آن، گاتهاست. ساقه، برگ و شاخه‌های این درخت برهانی بر وجود بنیاد آن، یعنی ریشه‌ هستند و البته وارون(:برعکس) آن هم، روا است.

در شناخت جایگاه بلند و بی‌مانند کتاب سپند «گاتها» در اندیشه‌ی سرایندگان اوستا، همین بس که به بندهای اول و دوم یسنای55 سری بزنیم. بی‌هیچ گفتاري، واژگان، خود گویای جان سخن‌اند...‌: «همه‌ی جهان و تن خود را، همه‌ی استخوان و جان خود را، همه‌ی کالبد و توانایی خود را، همه‌ی روان و فروهر خود را، به گاتهای راستین می‌دهیم، پیشکش می‌کنیم. آن گاتهااند که پشت و پناه و خوراک مینوی ما، خوراک و پوشاک روان ما هستند. آری آن گاتهااند که پشت و پناه و خوراک مینوی ما، خوراک و پوشاک روان ما هستند. بشود که آنها مزد خوب، مزد فراوان، مزد درست برای هستی دور(:جهان مینو)، پس از جدا گردیدن تن و جان شوند.»(5)

 

 

 

پی‌نوشت:

1: در واکاوی کتاب «دینکرد» به واژه‌ی «اَپَستاک»(:apstak)  برمی‌خوریم. این واژه به‌چم پایه و بنیاد و متن اصلی آورده‌اند و آن را  از «اوپَستا»(:upa-sta) به‌چم ایستادن دانسته‌اند. پژوهشگرانی چون «بارتولومه» و «ویکاندر» این واژه را به‌گونه‌ی «اوُپستاوَک»(:upastavak)  از ریشه‌ی «ستاو» (:stav) به‌چم ستودن دانسته‌اند. ویکاندر آن را به‌چم باادب و آزرم نزدیک شدن گرفته، وی این معنی را با نگاه به واژه سانسکریتی «اوپَست‌هانه»(:upasthana) به‌چم درود و نیایش روشنایی است، بیان می‌کند. «دکتر جهانگیر تاوادیا» پس از پژوهشی جامع در این باره می‌نویسد: «روی هم رفته واژه‌ی اوستا یک واژه‌ی مرکب به معنی «سازمان آموزش دینی» را می‌نماید. شادروان «دستور فیروز آذرگشسب» می‌نویسد: «اوستا از ریشه‌ی «وید» به‌معنی دانستن آمده و مفهوم آن آنچه دانسته و شناخته شده می‌باشد. نام ریگ ودا نیز از همین ریشه گرفته شده است.»

قدیمی‌ترین نسخه‌ی دستنویس موجود از اوستا در جهان، به سده سیزدهم میلادی برمی‌گردد. «پروفسور گلدنر» تاریخ دقیق آن را 1323م می‌داند. این دستنویس به‌دست «اسفندیار مهربان مرزبان بهرام» و «هیربد مهربان کیخسرو مهربان» نسخه برداری شده و هم‌اکنون در کپنهاگ نگهداری می‌شود.

2: «عصر اوستا» بازه زمانی است که کتاب اوستا در پدید آمده است.

3: ریشه‌ی این واژه در زبان سانسکریت «گا» یا «گی»(:gai) به معنی «سرودن» و «آواز خواندن» و روی‌هم به‌چم «سرود پاک» است.

4: پس از سرودهای گاتها، کهن‌ترین بخش یسنا و البته اوستا، «هفت‌هات»(:هپتنگ هایتی) است که شامل «یسنا هات‌:35و36و37و38و39و40و41و42» می‌شود. نگارنده به پیروی از «پروفسور جكسن»، «دستور دکتر دهالا» و «دکتر علی‌اکبر جعفری» بر این باور است که «هفت‌هات» و چند بند دیگر یسنا از جانشینان و مریدان نزدیک اشوزرتشت است و سایر هات‌های یسنا را پیروان همین جانشینان در ادوار بعد سروده‌اند، چنان‌که کتاب یسنا را می‌توان زرتشتی‌ترین متن زرتشتی و به زباني ديگر سرودهاي نخستين دين‌آوران و دينورزان به شمار آورد. در کتاب سوم دین‌کرد کرده‌ی هفتم می‌خوانیم که مانتره‌های جدا از گاتها را شاگردان اشوزرتشت از راه ژرف‌اندیشی در هستی دریافت(:شهود) کرده‌اند.

5: برگردان دکتر علی‌اکبر جعفری.

 

 

نامه های سودمندی که نگارنده در پژوهش خویش از آنان یاری جسته است:

_گاتها سروده‌های اهورایی زرتشت، ترجمه و پژوهش دکتر خسرو خزاعی(پردیس)، کانون اروپایی برای آموزش جهان بینی زرتشت، 2006م

_گنجینه اوستا، استاد هاشم رضی، انتشارات فروهر 2537

_گاتها سروده‌های زرتشت، ترجمه و تفسیر پروفسور عباس شوشتری مهرین، انتشارات فروهر 1379 

_گات‌ها کهن‌ترین بخش اوستا، دو گزارش از استاد ابراهیم پورداوود، انتشارات اساطیر 1378

_ستوت یسن، دکتر علی اکبر جعفری، انتشارات فروهر 1359

_برگردان گاتها، دستور رستم شهزادی، انتشارات فردوس 1381

_گات‌ها سرودهای زرتشت، دوره‌ی دو جلدی، آوانویسی، ترجمه و تفسیردستور فیروز آذرگشسب، انتشارات فروهر 1383

_ اندرزنامه زرتشت، برداشت موبد کوروش نیکنام، انتشارات تیس 1385

_سرودهای زرتشت، ترجمه بزرگمهر کیانی، انتشارات جامی 1384

_گاتها سرودهای مینوی زرتشت، گزارش دکتر حسین وحیدی، انتشارات امیرکبیر 1385

_اوستا، دوره‌ی دو جلدی، گزارش و پژوهش دکتر جلیل دوستخواه، انتشارات مروارید 1374

_آموزشهای زرتشت پیامبر ایران درباره‌ی روش اندیشیدن و کامیاب شدن در زندگی(ترجمه گاتها) دکتر تهمورس ستنا، 1975 کراچی

_یاداشتهای گاتها، استاد ابراهیم پورداوود، انتشارات اساطیر 1381

_یشتها(دوره دو جلدی)، گزارش استاد ابراهیم پورداوود، انتشارات اساطیر 1377

_ویسپرد، گزارش استاد ابراهیم پورداوود، انتشارات اساطیر 1381

_یسنا، ترجمه و پژوهش استاد ابراهیم پورداوود، انتشارات اساطیر 1380

_زند وندیداد، ترجمه و پژوهش جیمز دارمستتر

_اوستای ودردگان، کنکاش موبدان تهران[ایران]،1363

_ خرده اوستا، آوانویسی موبد رشید شهمردان، بازنگری و تصحیح دستور مهربان فیروزگری، انتشارات فروهر 1382

_خرده اوستا، ترجمه، توضیح و آوانویسی دستور اردشیر آذرگشسب،تهران 1349

_خرده اوستا، ترجمه دستور رستم شهزادی، انتشارات فروهر 2535

_اوستای درون، بکوشش موبد رشید شهمردان، با نظارت دستور اردشیر آذرگشسب، انتشارات فروهر 1360

_گلچینی از خرده اوستا، دکتر علی اکبر جعفری، انتشارات فروهر 1358

_سرود بنیاد دین زرتشت(هات30)، ترجمه و تحقیق دکتر محمد مقدم، انتشارات فروهر 1363

_یسن 53، ترجمه و تحقیق دکتر محسن ابوالقاسمی، انتشارات فروهر 1382

_گزارش بهرام یشت، ترجمه و آوانویسی سرگرد مراد اورنگ، تهران 1343

_وندیداد(دوره 2جلدی)، ترجمه و تحقیق هاشم رضی، انتشارات بهجت 1385

_یسن‌های اوستا و زند آنها (بندهای 70،71،72) ترجمه و آوانویسی دکتر سوزان گویری، انتشارات ققنوس 1382

_وندیداد، گزارش محمد علی حسنی داعی الاسلام، چاپ موسسه ی دانش 1361

_هفت هات از گاتها، ترجمه و آوانویسی دکتر آبتین ساسانفر، انتشارات بهجت 1383

_رهیافتی به گاهان زرتشت، هانس رایشلت، ترجمه به فارسی دکتر جلیل دوستخواه، انتشارات ققنوس 1386

_بغان یسن، ترجمه و آوانویسی دکتر مهشید میرفخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی 1382

_هفت هات، ترجمه و آوانویسی استاد دکتر علی اکبر جعفری،انجمن فرهنگ ایران باستان 1353

_سروش یسن،آوانویسی و ترجمه دکتر محمد تقی راشد محصل،پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی 1382

_برسی هات‌های 22 تا 27 یسنا، دکتر محمد تقی فاضلی،انتشارات فروهر 1383

_هفت هات،آوانویسی و ترجمه دکتر مهشید میرفخرایی،انتشارات فروهر 1382

_کتاب سوم دین کرد(دفتر اول)،پژوهش ترجمه و آوانویسی فریدون فضیلت،انتشارات فرهنگ دهخدا 1381

_کتاب سوم دین کرد(دفتر دوم)،ترجمه پژوهش و آوانویسی فریدون فضیلت،انتشارات مهرآیین 1384

_شایست و ناشایست، ترجمه،توضیح و آوانوسی، دکتر کتایون مزداپور، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی 1369

_گزیده های زاتسپرم، ترجمه دکتر محمد تقی راشد محصل، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی 1366

_روایات اِمید اَشَوَهیشتان، ترجمه و آوانوسی دکتر نهزت صفای اصفهانی، نشر مرکز 1376

_روز هرمزد ماهِ فروردین.ماه فروردین روز خورداد، ترجمه و آوانویسی ابراهیم میرزای ناظر، انتشارات ترانه 1373

_زند وهمن یسن (به همراه کارنامه اردشیر پاپگان)، ترجمه صادق هدایت، انتشارات جاویدان 2537

_ماتیکان هزار داتستان، ترجمه از متن پهلوی دستور رستم شهزادی، تهران 1328

_ارداویراف نامه، آوانویسی و ترجمه از متن پهلوی فیلیپ ژینیو(تحقیق دکتر ژاله آموزگار)، انتشارات معین 1382

_ماتیکان یوشت فریان، ترجمه و آوانویسی محمود جعفری، انتشارات فروهر 1365

_کتیبه‌های موبدان موبد کرتیر، ترجمه‌ی دکتر داریوش اکبر زاده، انتشارات پازینه 1385

_مینوی خرد، ترجمه دکتر احمد تفضلی، نشر توس 1379

_شکند گمانیک ویچار، ترجمه از متن پازند دکتر پروین شکیبا، آمریکا 1381

_گزارش گمان شکن، ترجمه صادق هدایت، انتشارات جاویدان 1322

_روایات آذرفرنبغ فرخزادان، ترجمه از پهلوی دکتر حسن رضائی باغ بیدی، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی 1384

_دستنویس mo_29 (داستان گرشاسب)، آوانویسی و ترجمه دکتر کتایون مزداپور، نشر آگه 1378

_درخت آسوریک، ترجمه و آوانویسی دکتر ماهیار نوابی، انتشارات فروهر 1363

_بندهش هندی، آوانویسی و ترجمه دکتر رقیه بهزادی،پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی 1368

_کتاب پنجم دین کرد، ترجمه و آوانویسی دکتر ژاله آموزگار، انتشارات معین 1386

_متن جاویدان خرد، ترجمه ابن مسکویه، به اهتمام دکتر بهروز ثروتیان،1350

_ارداویراف نامه، کیخسرو جاماسپ جی جاماسپ آسا (به کوشش دکتر کتایون مزداپور)، نشر توس 1382

_نامه ی تنسر به گشنسپ، به کوشش استاد مجتبی مینوی، موسسه انتشارات خوارزمی 1354

_روایات پهلوی، ترجمه از پهلوی دکتر مهشید میرفخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی 1367

_روایات دستور داراب هرمزدیار(دفتر اول و دوم)، به‌کوشش هیربد مانک‌جی رستم‌جی اون‌والا،بمبئی 1922م

_گنجینه ی دستنویس های پهلوی و پژوهشهای ایرانی،به کوشش دکتر ماهیار نوابی و دیگران، شیراز موسسه‌ی آسیایی دانشگاه پهلوی 2535

_زند بهمن یسن، ترجمه دکتر محمد تقی راشد محصل، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی 1385

_نیایش آتش(یسن62)، ترجمه موبد دکتر رستم وحیدی، انتشارات فروهر 1381

_خود پتت، ترجمه و آوانویسی ابراهیم میرزای ناظر، انتشارات فروهر 1367

_یادگار زریران، ترجمه از پهلوی دکتر ماهیار نوابی، انتشارات اساطیر 1374

_کارنامه اردشیر بابکان، ترجمه و آوانویسی دکتر بهرام فروشی، انتشارات دانشگاه تهران 1382

_سی روزه کوچک_سی روزه بزرگ، ترجمه و آوانویسی دکتر آذرمیدخت دهدشتی، انتشارات فروهر 1363

_متون پهلوی، گردآورنده جاماسپ‌جی دستور منوچهرجی جاماسپ آسانا، آوانویسی و ترجمه سعید عریان، کتابخانه ملی ایران 1371

_اندرز پور یوتکیشان، ترجمه و آوانویسی دکتر ماهیار نوابی، نشریه دانشگاه ادبیات تبریز سال دوازدهم شماره زمستان

_اندرز اوشنَر دانا، ترجمه و آوانویسی ابراهیم میرزای ناظر، انتشارات هیرمند 1373

_ماتیکان گجستک ابالیش، ترجمه و آوانویسی ابراهیم میرزای ناظر، انتشارات هیرمند 1375

_بندهش، ترجمه و پژوهش دکتر مهرداد بهار، نشر توس 1380

_اساطیر و فرهنگ ایران در متون پهلوی، ترجمه و تحقیق دکتر رحیم عفیفی، نشر توس 1383

_سد در نثر، ترجمه سرگرد مراد اورنگ، تهران 1337

_اندرزنامه‌های پهلوی، دستور خدایار شهریار(بکوشش دستور اردشیر آذرگشسب)، بنیاد انتشارات فرهنگ آریایی 1346

_هادخت نسک،آوانویسی و ترجمه دکتر مهشید میرفخرایی،پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی 1386

_کارنامه اردشیر بابکان،ترجمه قاسم هاشمی نژاد،نشر مرکز 1369

ــ سد در نثر و سد در بندهش، به کوشش دابار، 1909م بمبئی

 

_ The divine songs of zarathushtra.TARAPOREWALLA,(dr.dastur) Irajji Sohrabji

_ history of Zoroastrianism.DHALLA,(shams ul ulama.dr.dastur),Maneckji Nusservanji

 _Zoroastrian Theology.DHALLA,(shams ul ulama.dr.dastur),Maneckji Nusservanji    

_our perfecting world.DHALLA,(shams ul ulama.dr.dastur),Maneckji Nusservanji    

_Zoroastrian civilization.DHALLA,(shams ul ulama.dr.dastur),Maneckji Nusservanji    

_mankind whither bound?.DHALLA,(shams ul ulama.dr.dastur),Maneckji Nusservanji

_ A Complete dictionary of the avesta language.KANGA ,dastur ,Kavasji Edulji

_ Gatha. Translated into English by J. M. Chatterjee. Navsari, 1933

_ Gatha. Translated into English by K. E. Punegar. Bombay, 1928

_The Religion of zarathushtra.TARAPOREWALLA,(dr.dastur) Irajji Sohrabji 

 برگرفته از سایت همازور

ادبیات گات هایی


تفاوت ادبیات گاتهایی با ادبیات توحیدی

گاتها برتری را در انسانیت و خرد خلاصه کرده است  تفاوت ادبیات گاتهایی با ادبیات توحیدی   

      داریوش افشار - تفاوت دیدگاه جوامع در ادبیات آنها نهفته است. کتاب گاتها که به جرات می توان گفت بزرگترین و اولین مجموعه سروده های مذهبی در جهان است که از اشو زرتشت به یادگار مانده است

و شامل ادبیاتی است که دیدگاه های خاص خود و کینه توزانه نیست و سرتاسر آن فقط و فقط مبارزه با دروغ و ریا و تظاهر را دستمایه خود قرار داده است که اگر بخواه بندهایی از آن را مثال بزنم باید 90 درصد آن را به عنوان مثال بیاورم.

 و جالب تر اینجاست که این کتاب چون در سرزمین ایران ظهور کرده مایه افتخار ما ایرانیان است که میراث دار ارمغانی هستیم که سرتا پا مهرورزی و مهربانی است.


در گاتها هرگز ادعا نشده که این سروده ها آسمانی است و از زبان خداست یا کسی از جانب خداوند حرف نزده بلکه در بیشتر موارد زرتشت از جانب خود از خداوند سوال کرده است


در ادبیات گاتهایی کشتن اصلا جایی ندارد حتی کافر و کشتن دگراندیش جزئی از ادبیات دینی به حساب نمی آید.


در گاتها خوبیها را ستوده و بدیها را نکوهش کرده اما دست به کشت و کشتار نزده.

در گاتها امر و نهی جایی ندارد و همه چیز به عهده عقل و خرد انسانی پایه ریزی شده آنهم در زمانهای مشخص.

در گاتها زرتشت هرگز خود را نماینده خدا روی زمین معرفی نکرده و خود حتی به عنوان پرسشگر از خداوند سوال کرده و کنجکاوانه آفریده های روی زمین را زیر سوال برده نه اینکه سوال در مورد آفرینش را غدغن کرده باشد.

در گاتها زرتشت اقوام خود را قوم برگزیده نام ننهاد چون این عین نژادپرستی بود.

در گاتها زرتشت هرگز معجزه ای را به خود نسبت نداد چون با این کار علم زیر سوال می رفت و افسانه سرایی آغاز می شد.

در گاتها هرگز مردان بر زنان برتری ندارند و برتری را در انسانیت و خرد خلاصه کرده است

 

با وجود این که در بیش از 20 قرن دین رسمی ایرانیان (هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان) زرتشتی بوده اما سرزمین های کناری و جاهایی را که فتح کرده اند دین شان را عوض نکرده و این بدان معناست که آزادی دین و بیان و خط بطور دائم به آن اعتقاد داشته اند و اجرا کرده اند. مثلا مدتها قسمتهایی از مصر و عربستان و سرزمین های پهناور آسیا از جمله قسمتهایی از چین و هند و جمهوری های شمالی ایران در تسلط ایرانیان بود اما پر واضح است که دین قسمت عمده این سرزمین ها قبل از هجوم اعراب به ایران بودایی و مسیحی و ... بوده و بیش از 2500 سال است که یهودیان در جای جای این سرزمین زندگی کرده اند بدون کوچکترین مزاحمتی.


کورش بزرگ بعنوان یک  زرتشتی سرزمین های بسیاری را فتح کرد اما هیچ تاریخ نگاری نگفته که کورش آنها را مجبور به ترک دین و زبان خود کرده باشد و دین زرتشتی را به اجبار در آن سرزمین رسمی کرده باشد. چون اغلب سرزمین ها را بدون جنگ و خونریزی فتح کرد و آموزه های خود از گاتها را به اثبات رساند. داریوش هخامنشی و شاهپور و خیلی از پادشاهان به گواه تاریخ مدت زمان زیادی بر مصر تسلط داشته اند اما هیچ نشانی از دین زرتشتی در زمان هجوم اعراب در آن سرزمین یافت نمی شود.


به گفته اشوزرتشت: راه در جهان یکی است و آن راه راستی است

برگرفته از سایت همازور

جهانی اندیشیدن اشوزرتشت


اشوزرتشت ابرمردی که پیامش همه‌ی مرزهای زمانی و مکانی را در می نوردد        اشو زرتشت ابرمردی که پیامش همه‌ی مرزهای زمانی و مکانی را در می نوردد 

   جمشید انوشیروانی - کشور ایران، تاریخ بسیار درخشانی دارد که هویت ملی نیرومندی به آن داده است. یکی از ستارگان درخشانی که همواره مسیر حرکت این کشور را روشن ساخته است، اشوزرتشت، پیامبر بزرگ ایران زمین است.

شماری از ایران‌شناسان بزرگ، «اشو زرتشت» را به معنای «ستاره زرین» دانسته‌اند، و «موبد آذرگشسب»، «زرتشت» را به مفهوم کسی که چهره‌اش از نور خداوندی می‌درخشد، آورده است.

 اینها نویددهنده پیدایش ابرمردی است که پیام نافذ و یکتاپرستی‌اش همه‌ی مرزهای زمانی و مکانی را درنوردیده و صدای پرطنین حق‌پرستی‌اش، سده‌ها را پشت‌سر گذاشته است.

 

پیام اشوزرتشت راستی، درستی، مهر، کار، تلاش، آزادی و اختیار است. اشوزرتشت سرنوشت انسان را از کف اختیار کاهنان و سردمداران دنیوی بدرآورد و در دست‌های پرتوان و سازنده‌ی انسان‌های راست‌پندار و درست‌کردار که جز در برابر خداوند سر فرود نیاوردند، قرار داد.

 

یکی از ویژگی‌های بی‌همتای اشوزرتشت، جهانی اندیشیدن اوست. خدای او که اهورامزدا نام دارد، خدایی است یگانه و متعلق به همه قوم‌ها و نژادها، آفریننده‌ی همه‌ی جهان و جهانیان است و همه خدایان پنداری را رد می‌کند.

 

اما پرسش اینجاست که اشوزرتشت کیست؟

اشوزرتشت می‌فرماید: «ای مزدا همان که تو را با دیده دل نگریستم، با نیروی اندیشه خود دریافتم که تویی سرآغاز و تویی سرانجام … و آن گاه تو را به خوبی شناختم ای اهورامزدا که: وهومن (اندیشه نیک) به سوی من آمد و از من پرسید، تو کیستی؟ من به او گفتم که منم زرتشت و تا آنجا که در توان دارم دشمن دروغ و نگهبان نیروی راستی خواهم بود

خداوند از دیدگاه اشوزرتشت، آفریننده‌ی همه چیز است، هم مادی و هم مینوی و او آفریننده‌ی انسان با اراده و آزاد نیز می‌باشد.

 

بنابراین اشوزرتشت هر مرد و زنی را آزاد و صاحب اختیار می‌داند که بین نیروی نیک(خیر) و نیروی بد(شر) یکی را برگزیند. البته سفارش می‌کند که دانا، سپنتامینو(نیروی نیک) را برمی‌گزیند تا به پاداش اهورامزدا که بهشت یا سرای نیک است برسد.

 

اشوزرتشت و ایران

 

روشن‌ است که همه ایرانیان و پژوهندگان بر تاثیر اشوزرتشت بر کشور ما آگاهند. به‌ویژه در زمان هخامنشیان این تاثیر بسیار آشکار و روشن است که چگونه پادشاهانی با اندیشه، گفتار و کردار نیک چون کوروش و داریوش بزرگ به وجود آمدند. سرداران آزادی و دیندارانی بزرگ، که اینک بشریت به آن‌ها افتخار می‌کند. کوروش به بابل و یهودیان آزادی می‌دهد و حقوق بشر را به جهان ارمغان می‌کند و داریوش می‌فرماید: «خدای بزرگ است اهورا مزدا که زمین را آفرید، که آسمان را آفرید، که شادی را برای مردمان آفرید» و می‌افزاید: «همه‌ی کردار و پیروزی‌های من مرهون یاری اهورا مزدا است» و می‌افزاید:

 

«اهورا مزدا این سرزمین را از دشمن، خشکسالی و دروغ دور نگهدارد

 

 

یاری‌نامه:

۱- زرتشت، مزدیسنا و حکومت از جلال الدین آشتیانی

۲- زرتشت و آموزش‌های او از موبد رستم شهزادی

برگرفته از سایت همازور

پوپایی و تازه شدن جهان، فرشکرد


پوپایی و تازه شدن جهان، فرشکرد

 پیروزی نهایی خوبی بر بدی   پوپایی و تازه شدن جهان، فرشکرد پیروزی نهایی خوبی بر بدی

        دکتر فرهنگ مهر -  آیا فراگرد آفرینش پایانی دارد؟ آیا کوشش های اشوان (پیروان راه اشا و راستی) در راه پیشرفت و سازندگی جهان به جایی میرسد؟ آیا پیشرفت آدمی به سرانجامی میرسد؟

بنا به نوشته ی گاتاها، پایانی برای آفرینش نیست.همانگونه که آغازی نداشته است. «اهورا مزدا همیشگی است و فروزه های او از جهت چونی (کیفی) هم دگرگونی ناپذیرند و از جهت چندی (کمی) افزاینده».


آفرینش یکی از آن فروزه هاست.در بین فروزه های برگزیده ی اهورامزدا، تنها سپنتا مینیو و سپنتا آرمئیتی با صفت «سپنتا» به معنی «همیشه افزاینده» مشخص شده اند.


سپنتا مینیو همیشه افزاینده، همیشه سازنده و همیشه آفریننده است. و سپنتا آرمئیتی همیشه آرامی بخش و همیشه مهرورز است. اشا دگرگونی ناپذیر است. بنابراین «راستی پایانی ندارد.هر آن چه که در حالت بیکرانی است و تابع زمان و فضا نیست».


گاتاها، اشاره ای به پایان زمان دارد. پایان زمان، سرانجام یک دوره (سیکل) آفرینش و ادامه آن بیرون از زمان و یا در بی ابعادی است. پایان زمان نقطه ی عطفی است که پیروزی اشوان را در رسیدن به هدفشان – برقراری زندگانی بدون ناسازگاری، بدون دوگانگی، بدون خشم و دروغ و بدون بدی و بدون اندوه و شکست - نشان میدهد، پیروزی که نتیجه ی کوشش های تکی (فردی) و گروهی (جمعی) نیکان است. آن نقطه عطف،

 

 اوج فراگرد طولانی و تدریجی پیشرفت جاودانی (هه اوروتات/خرداد) است که آفرینش آدمیان را وارد مرحله جاودانی (امرتات/امرداد) میکند. پیش از آن، نیکان منفردا در نتیجه ی نیکی (آشوییان) به سر منزل روشنایی بیکران می پیوستند. در این نقطه زمانی، همه دسته جمعی، جزو آن روشنایی میشوند. «این است مفهوم تازه شدن جهان».


بعضی تازه شدن جهان (فرشکرت) زرتشتی را با رستاخیز در مسیحیت و اسلام برابر کرده اند. با آنکه نتیجه ی معنوی فرش کرته و رستاخیز یکی است، فراگرد نیل به آن نتیجه همانند نیست.


وجه مشترک آنها در این است که: «فرشکرت و رستاخیز هدف اشوان است».

هدفی است که تحقق میابد. زیرا خواست خداوندی است. ولی در فراگرد رسیدن به آن هدف تفاوت هایی هست که به صورت موردی اشاره خواهیم کرد.

«فرشکرت هدف نهایی کوشش های گروهی اشوان و آغاز بی زمانی است». هنگامی که، جنگ و ستیزگی و نادان جای خود را به آشتی و یکرنگی و خردمندی دهد. آماج تازه شدن یگانگی است.

در فراگرد تازه شدن جهان در دین زرتشتی، سخنی از این ویژگی هاست.

1: تدریجی بودن فراگرد؛

2: کوشش های بسیاری از سوشیانت ها یا نجات دهندگان؛

3: دوباره زنده شدن مردگان؛

4: داوری همگانی

برگرفته از سایت همازور



ترتیب شماره گذاری بند های گات ها

یسنا/ هات بیست و نهم  بند یکم

"به شما روان جهان دادخواهی میکند:
براي چه مرا آفریدید. چه کسی مرا ساخت.
مرا خشم ، ستم ، کینه توز ي، درشتی ، تندخویی در بند کرده.
برایم پشتیبان دیگري جز شما نیست
پس راهنمایی نیک و شایسته به من نشان بدهید."

گروهی از پژوهشگران به این دلیل که در این هات از مأموریت زرتشت سخن رفته ، چنین
میپندارند که این بخش نخستین هات گاتاها است. چنین تصوري بی اساس است چون در
هیچ دستنویس اوستایی هرگز هات 29 پیش از هات 28 ثبت نشده است.
به هر روي اگر هات 29 بجاي هات 28 قرار گیرد هیچگونه دگرگونی ایجاد نمی شود ولی
این نکته را نباید فراموش کرد که قرنهاست این ترتیب رعایت شده و مسلماً هات 29 پس
از 28 قرار داشته ولی چون هر یک از خاورشناسان تصور می کنند باید اظهارنظر جدیدی 
بکنند و به کشف تازهاي در زمینه دانش اوستاییکه بسیار گسترده است نایل گردند تز یا
تصوري که غالباً بر هیچ پایه اي استوار نیست ارایه میدهند. پروفسور دوشن گیمن هم
براي هفده سرود گاتاها ترتیب دیگري ارایه داده بودند و جاي آنها را پس و پیش کرده
بودند. از ایشان پرسیدم دلیل این کارتان چه بوده گفتند هیچ دلیل خاصی نداشت ، آن را
فراموش کنید.
اگر قرار بود هر کس گو این که داراي بالاترین صلاحیتهاي علمی باشد در گاتاها دخل و
تصرف می کرد، چنانکه پارهاي از افراد تصور می کنند باید در بخشهاي اوستا اعمال سلیقه
شخصی کنند تاکنون چنان پراکندگی و آشفتگی ایجاد شده بود که دیگر چیزي از اوستا و
گاتاها در دست نمی ماند.آنچه از این هات به نظر میرسد این است که زرتشت خود به جستجوي خدا و آفر یننده
هستی رفته و به درجهاي از کمال عقلی و رسایی اندیشه و دروننگري رسیده است که در
ارتباط مستقیم با حقیقت قرار گرفته و به شناسایی ذات یکتاي آفریدگار و صفات او نایل
شده و به آنها پیوسته است. درباره واژههاي اصلی و کلیدي گاتاها، تاریخ و زمان زرتشت و
اصول آموزشهاي او میان خاورشناسان اختلاف نظرهاي زیاد و اساسی به چشم میخورد
که باید همه آنها را فراموش کرد. واژه گئوش را فقط به معنی گاو به کار میبرند یا زمان
زرتشت را فقط ششصد سال پیش از میلاد قلمداد میکنند، در همین کتاب بارها به آن
اشاره شده ، گئوش به معنی جهان ، گوشت و گاو است و در هر کجا به مقتضا ي ساختار
فلسفی و تاریخی باید درست معنی شود و زمان زرتشت را از ششصد تا نه هزار سال پیش
از میلاد روایت کردهاند که آنچه مورد توجه بیشتر قرار گرفته 1768 سال پیش از میلاد

« جهان « است. در همین هات دیده میشود که اهورامزدا براي درمان دردهاي اجتماع ی
که نماد آن گئوش اوروان است میگوید به زرتشت براي انجام این ک ار زبان ی ش یرین و
گویا میدهم ، در صورتیکه گئوش اوروان را به روان گاو ترجمه کنند چه ضرورتی دارد که
براي تیمار و نگهداري او زبان گویا و شیرین داده شود. بنابراین بدون تردید باید گئوش
اوروان را در این بند ضمیر و روان جهان و جامعه انسان ی دانست ، در غیر این صورت
وسیله کار زرتشت نمیتوانست بیان و گفتار از روي راستی و خردمندي باشد.
در این بند برخلاف بندهاي دیگر گاتاها صراحتاً نامیاز اهورامزدا و صفات ششگانه او برده
نشان میدهد که مخاطب اهورامزدا و صفات او « شما « نشده ولی ضمیر دوم شخص جمع
هستند. چنانکه در بندهاي دیگر این هات دیده میشود اهورامزدا آفریننده جهان ، و نماد
خردمندي چیزي جز نیکی و شادي نیافریده بنابراین ضمیر و روان جهان یا جامعۀ انسانی
براي رهایی از ستمگري ، خشم ، کینه توزي و درشتی ، تندخویی و همه پلیديها دست به
دامن آفرینندهاي میشود که او را سه چشمه نیکیها و آرامش و آسایش میداند.روان جهان که دستخوش همه این بدبختیها و دشواري هاست میپرسد براي چه و با چه
هدفی مرا آفریده اید چه کسی باید این رنج و بیداد را درمان کند. چون آفریننده و پشتیبان
دیگري نمیشناسم بنابراین آموزگار و راهنمایی نشان بدهید که جهان را از این گرداب
کشنده رهایی بخشد. آموزش این بند آن است که راهنماي جهانیان باید به همه صفات
اخلاقی آراسته باشد. چون زندگی فردي با زندگی اجتماعی از هم جدا نیستند باید براي
راهنمایی و رهبري ما کسانی برگزیده شوند ک ه برا ي پیک ار با پل ی دیها داراي توان و
شایستگی باشند. در سراسر گاتاها همانطور که در نیایش یتااهو نیز دیده میشود به کار
جهانداري و زندگی اجتماعی و سیاسی توجه بسیار می شود و حرک ت زندگ ی فرد ي و
اجتماعی باید به سوي بهبود و پیشرفت دایم باشد و با صفات اهورایی هماهنگ شود . تا
هدف اصلی آفرینش که رسایی و تکامل انسان و جامعه انسانی است امکانپذیر گردد.
چون در سیستم فلسفی زرتشت خوشبختی و بدبختی آدمیبه دست خود اوست و انسان
داراي نیروي آفرنش خوبیها و بديها و خی ر و شر است بنابرا ین درمان آشفتگ ی و
بیدادگري باید به دست خود او انجام شود و این وظیفه به عهده راهنمای ان و رهبران
اجتماعی است که مردم باید از میان خود با پیروي از راست ی و قانون اشا با استفاده از
آزادي و اختیار خود برگزینند.

منبع :ترجمه گات ها دکتر آبتین ساسانفر

نماز و نیایش در دین زرتشتی

نماز و نیایش در دین زرتشتی

 

 

اشو زرتشت پیامبر باستانی ایران در 1179 سال پیش از شاهنشاهی کورش بزرگ پیام جاودانی یکتا پرستی در جهان راپس از کنکاش و ژرف نگری درونی در میان مردمان آشکار نمود و ایرانیان آریائی را به پرستش یکتا آفریدگار جهان یعنی اهورا مزدا دعوت کردو پس از پشت سر گذاشتن مشکلات و سختی های بسیار سرانجام در دربار شاه گشتاسب بنیاد اجتماعی و مذهبی کیش زرتشتی را به شکل با شکوهی پایه گذاری نمود .


ادامه نوشته

نقش موبدان در نگهداری و پویایی دین  اشوزرتشت



 

سرزمین اهورائی ایران که بنیان گزار بسیاری از علوم و فلسفه علمی بوده است، در طول تاریخ مورد هجوم مختلف قرار گرفته و بارها ویران و دوباره سازی شده است، و موجب شگفتی بسیار است که هرچند بخش سخت افزاری ان (تمدن و ثروت های ملی) ایرانیان صدمات بسیاری دید بخش نرم افزاری ان (باور ها و فرهنگ و زبان ایرانی)لطمات چندانی ندید، بشکلی که زرتشتی و ایرانی که نمادش (سرو) است فقط بصورت بته جغه ای یا سرو خمیده در امد(حاشیه نشین قالی و فرش شد) و به جهانیان نشان داد که با نثار خون خود این سرو درونی را ابیاری نموده و زنده و شاداب نگاه خواهد داشت بزرگترین ایران شناسان بر سر پایداری ایرانیان به زبان و فرهنگ خود دهان به حیرت گشوده اند و خیره مانده اند. همه ایرانیان بویژه بهدینان بایستی از این حقیقت افتخار امیز دینی و ملی بخوبی اگاهی داشته و با تمام وجود بر خود ببالند و همواره کوشش نمایند که به مسئولیت های خود عمل کنند.

و اما برای شناخت نقش موبدان در زندگی اجتماعی ایرانیان و نگهداری و پاسداری و گسترش فرهنگ اشو زرتشت در بین بهدینان بایستی از نخستین روز پیدایش این دین اهورائی جستجو کرد.

پیامبر ما از همان از همان اپتدای تشکیل دین خود در کتاب آسمانی گاتها از دو بخش حقیقت و طریقت بصورتی روشن و محکم سخن به میان اورده است و چارچوب باورهای لازم برا زندگی سراسر نیکی و شایسته را تعریف کرد. و بلافاصله برای پیاده کردن و گسترش دین خود و گذاشتن سنن و اداب و رسوم مذهبی انجمنی بنام انجمن مگان یا مغان تشکیل داد و از همان اپتدا،شایست و ناشایست و بایست و نابایست جامعه بویژه موبدان تعین شد تا این انجمن بتواند با شناخت و همفکری و همیاری ضمن حفظ اصول و مبادی دین، قوانین مذهبی و شریعتی متناسب با زمان و مکان و سطح دانش و وضعیت اقتصادی و اجتماعی مردم، وضع نمایند و خود را از هر گونه الودگی مادی برتری طلبانه دور نگهداشته پیوسته،(فرشکرد) باشند.که این جانب کوشش دارم که در این زمان کوتاه،چکیده ای از موارد تاریخی زیر که نشان دهنده این مهم است را به اگاهی برسانم:

(1): موبدان تمام عمر خود را به فراگیری دین و دانش مینوی میگزراندند. بخش بزرگی از اوستا را حفظ میکردند و با خط زیبا مینوشتند و با صوتی خوش سروده و به مفاهیم ان عمل میکردند. بطوریه که به جرات میتوان گفت که اگر باورها و از جان گذشتگی های ایشان نمیبود امروز هیچ اثری از اوستا که مهمترین بخش زبان و فرهنگ ایران میباشد در دست نبود و هیچ کس حتی به یاد زبان و فرهنگ تاریخ اشو زرتشت و ایران نیز نمیتوانست باشد.

(2):موبدان با اختراع خط دین دبیره که هنوز هم کامل ترین خط جهان است(حتی اواز خواندن پرندگان را میتوان بدان نوشت) و  نوشتن کتاب های مقدس دینی و فرهنگی با این خط گویا و پویا توانستند گاتها و اوستا را بهمان تلفظ دقیق باستانی و آهنگین خود نگهداری و پاسداری کنند.

(3): موبدان در طول تاریخ با درک دستورات اهورائی گاتها سنن و اداب بسیار شایسته را بنیاد نهادند و پاسداری کرده اند تا بهدینان بتوانند، عملا" پیام اشو زرتشت را بزبانی ساده و مردمی درک و وارد زندگی خود کنند، رسوم و ائین های زیبا و ارزشمند پنجه و جشنهای نوروز و گهنبار و خیرات،سنت وقف، تشویق مردم به بنیاد نهادن موسسات عام المنفعه و... و انجام و پاسداری درست و اصولی از سنتا و جلو گیری از ورود فرهنگهای نادرست انیران نمونه بارز ان است.

(4):تعین واستفاده از نمادهای منطقی و پاسداری از این سمبلها حفظ باورهای دین زرتشت بوده است.سفید نماد بهمن، آتش نماد راستی، سکه و فلزات نشان تسلط بر نفس، خاک و لرک که از زمین بدست می اید نماد مهر و فروتنی و اب نماد روشنی و دانش اندوزی و رسائی و گیاهان نماد بی مرگی و جاودانگی. استفاده از سرو به نشانه سرسبزی و پرباری و طول عمر در شادیها و گیاه مورت به نشانه جاودانگی در سوگواری ها و... و بسیاری از نمادهای دیگر که جادارد به همه انها توجه مخصوص داشت.

(5):موبدان در طول تاریخ هرگز از خود سن (saint) و پاپ مقدس نساختند و دست و پا بوس نداشتند و مرجع تقلید نشدند و هرچند در طول تاریخ مانند سایر انسانها دچار اشتباهاتی شدند ولی این کمال بی انصافی است که هر کار ناشایستی را که از برخی شاهان ساسانی و فرزندانشان و معدودی از موبدان درباری مانند کرتیر  انجام داده اند را به حساب همه موبدان گذاشت.

(6):جای شگفتی بیشتر اینکه با وصفیکه موبدان نیز خوی انسانی داشته و از پول و جاه و مقام بدشان نمی امد ولی به علت وظیفه و رسالتی که بدوش داشته اند شاید تنها روحانیان مذهبی باشند که در طول تاریخ هرگز قسمتی از درامد مردم را بصورتی(موظف)برای خود از بهدینان طلب نکردند و همیشه به اشوداد راضی بوده و سعی کرده اند با حداقل در امد زندگی توام با اکونومی و پاکی و پارسائی داشته و زیستن برای دست یابی به زندگی مینوی را بر حیات مادی گیتی فریبنده ترجیح دهند.

(7):موبدان کوشش میکردند که اتشکده را ساده و پاک نگاه داشته محیطی روحانی ایجاد نمایند. بطوریکه هرگز حتی در دوره ساسانیان که دوران موبد شاهی نامیده شده اتشکده ها و زیارتگاها با زرق و برق اینه کاری و مجمر اتش و دربهای طلا ساخته نشده است.

(8):لباس موبدان همیشه از پارچه ساده سفید که نماد وهومن(اندیشه نیک) است تهیه میشده تا کوچکترین پلیدی و ناپاکی را نشان دهد و سادگی و اشوئی را به نمایش بگزارد و گسترش دهند.

(9):روشن نگاه داشتن اتش اتشکده ها که پرچم ملی و دینی زرتشتیان بوده و مس کردن سالیانه ان با مخلوط کردن با 16 اتش گروه های مختلف مردم یکی از مهمترین وظایف موبدان بوده است. حقیقتا" که چه نیکو وظایف خود را به انجام رسانیده اند. تاریخ بهترین گواه است.

(10):نقش موبدان در درک بهتر تعالیم اشو زرتشت و نشان ندادن تعصبات بی جا و پیروی از انجمن موبدان و سازش با سایر فرهنگهای درست و منطقی قومهای مختلف در ایران بزرگ موجب شد که با پیروان بسیاری از ادیان در ایران زندگی مسالمت امیز داشته باشد و در ائین مزدیسنا با این همه گستردگی که از شرق(چین) تا غرب(مصر و ترکیه)و از جنوب(عربستان) تا شمال (مرز روسیه) داشته است فرقه های گوناگون مذهبی شکل نگیرد.

(11):موبدان با مهاجرت و دوری از شهر خود  دین اشو زرتشت را با تبلیغ از روی خرد ورزی و وجدان اگاه بدون جنگ و خون ریزی در سرتاسر ایران ان روز که پنج برابر ایران امروز بود گسترش دادند و مردم را از بکار بردن جنگ و خون ریزی برای گسترش دین و فرقه های مذهبی برحذر داشتند.

(12):موبدان در بیرون راندن فرهنگهای انیران و تلطیف رفتارها و آئیهای بدوی آنها و پاسداری از سنن و اداب و باورهای ایرانیان و ایجاد نهضت های مختلف مذهبی و ایرانی و مانند انها نقش بسیار مهمی را بر عهده داشتند.

(13):موبدان همواره نقش پیشوا معنوی و ارشادی جامعه را بر عهده دشته اند بطوری که (موبدان هوشت) با همازوری با سایر ارگانهای جامعه زرتشتی در طول تاریخ بسیاری از مشکلات مردم را بصورتی کدخدامنشانه حل و فصل مینموده اند.

(14):موبدان همواره تکیه گاه و پشتوانه روحانی و روانی جامعه بوده و نقش مانتره پزشکان را به عهده داشته اند بطوریکه حتی بسیاری از هموطنان غیر زرتشتی برای شفایابی از بسیاری از گرفتاریهای (روان تنانی) خود به موبدان مراجعه میکرند تا با سرودن کلمات مانتره اوستا نور امید در دلهایشان روشن و با یاری گرفتن از اهورامزدای پاک مشکلات روحی و فکری ایشان پایان گیرد.

(15):همسر و فرزندان موبدان نیز به این رسالت موبدان واقف بوده و با کم کردن خواسته های گیتوی خویش به این مهم کمک مینموده اند همیشه منازل موبدان خانه امید مردم و مکتب خانه ای برای فراگیری علم و هنر بوده است و بویژه زنان موبدان در این امر اساسی نقش داشته و بخش مهمی از بار فرهنگی و اموزشی جامعه به عهده انها بوده است.

و در یک کلام همیشه موبدان دین باور بوده و کوشش کرده اند که از مقام خود سوء استفاده نکرده و دین سازو دین باز نشوند و با عمل کرد خود سرمشق دیگر بهدینان باشند و همواره در حفظ تمامیت دینی و ملی و نگهداری زبان و سنن و فرهنگ ایرانیان نقش اساسی بازی نمایند.

*    *    *

بهدینان نیز همیشه با جان و دل موبدان را ارج مینهادند و انها را در کارها یاری میکردند بطوریکه زرتشتیان تنها در شهرهای کرمان و یزد که دستوران در مرکز خود قرار دادند دوام و بقا یافتند. بی شک این همبستگی و همکاری صادقانه و گذشتها و جانفشانی بی دریغ  زرتشتیان(ایران و هند) حافظ این دین اهورائی بوده و میباشد. امیدوارم که در شرایط امروزی  نیز جامعه بظاهر کوچک و در معنی بزرگ زرتشتیان در مرحله بسیار حساس تاریخی خود قرار دارد، همه بهدینان بویژه زرتشتیان با درک بیشتر مسئولیت های خود، دست در دست انجمن موبدان در تعالی بخشیدن و تکامل شخصیت معنوی، فردی و اجتماعی این دین پاک اهورائی کوشا باشند تا با این اندیشه و عمل کرد خود سرمشق آیندگان گردیم.

خدای بی نیاز را نماز میبرم که ما را از نیکی سرشار و از بدی دور سازد،در پناه ایزد یکتا.

http://www.zakaria2.blogfa.com

بهشت ودوزخ در دین اشو زرتشت


در بینش اشوزرتشت ، اهورامزدا جهان هستی را بر مبنای نظم وهنجاری درست و نیک آفریده که اَشا نام دارد . در هنجار راستی ، اصل کنش و واکنش پیوسته وجود دارد . به عبارتی قانون عکس العمل بخشی از هنجار اَشا است که در مورد نیک اندیشی و بد اندیشی انسان نیز نتیجه میدهد . رفتار انسان ، هماهنگ با اندیشه او می تواند خوب و سازنده و یا عکس آن ویران کننده و بد باشد . بر پایة  قانون اشا ، رفتار انسان در همین جهان به خودش باز میگردد و بهشت و دوزخ را برای او بوجود می آورد . پس بهشت یا دوزخ ، بازتاب طبیعی کردار انسان است .

بهشت  بـرگرفته از واژة « وَهیشتـم منـو » در اوستـا اسـت ، یعنی «بهترین منش» و دوزخ از واژة اوستـایـی « دروجو دِمانِه » آمده یعنی جایگاه دروغ و مکان تیره گون که در برخی سرودها نیز به صورت « اَچیشتم مَنُو » آمده یعنی « بدترین منش» بنابراین اهورامزدا بهشت و دوزخ را برای پاداش و یا آزار انسان در دنیای پس از مرگ نیافریده است بلکه واکنشی طبیعی برای رفتار انسان است که بر وجدان و روان او اثر میگذارد از این دیدگاه انسان که با اندیشه و رفتار خود توانایی ساختن دوزخ و بهشت را دارد توانایی کاهش دادن  آنان را نیز خواهد داشت یعنی دوزخ برای انسان ، همیشگی نیست بلکه دیرپا و زمان داراست .

روزه در مزدیسنا



روزه در مزدیسنا، نخوردن آب و غذا در چهار روز هر ماه است. زیاد روزه گرفتن در مزدیسنا، چون باعث سستی بدن و عدم فعالیت مفید و کار روزانه می شود ناپسند می باشد. پس زیاده روی در این موارد در کیش زرتشت نکوهیده شده و بی کاری و تن پروری بشدت نهی شده است. در وندیداد، فرگرد سوم بند 33 آورده شده: «… آن کس که سیر غذا می خورد، توانایی می یابد که نیایش بکند، کشاورزی کند و فرزندان به وجود آورد. جاندار از خوردن زنده می ماند و از نخوردن می میرد».

چهار روز روزه "نبر"روزه در دین زرتشت چهار روز در هر ماه است. بعبارت دیگر، مزدیسنان حدود چهل و هشت روز در سال روزه می گیرند اما نه بصورتِ متناوب. زرتشتیان برای افراط نکردن در خوردن گوشت حیوانات روزهای دوم و دوازدهم و چهاردهم و بیست و یکم هر ماه از خوردن گوشت پرهیز می کنند. این چهار روز متعلق به چهار امشاسپندِ وهمن، ماه، گوش و رام می باشد. در نزد زرتشتیان برای هر سی روز ماه اسم خاصی وجود دارد. یکی از این روزها «وهومن» است که بعدها به نام بهمن تغییر شکل داده و به معنای منش نیک است. روز «ماه»، روز «گئوش» یا گوش و روز «رام» نیز به همراه روز «وهومن» روزهایی هستند که گوشت خوردن درآنها حرام است و اصطلاحا به آن نبر(Nabor) می گویند.

"نبر" فعلی امریست. یعنی نبریدن و منظور از آن نکشتن حیوانات و سر انها را نبریدن بوده است. در قدیم، برخی از زرتشتیان در کلِ ماه بهمن نیز لب به گوشت نمی زدند. دیدگاهِ از نظر من "افراطی" این دسته برای احترام به وهومن بوده است که خارج از دین و تندروی بوده است. نیک است بدانید که نمادِ بهمن، سپیدی و پاکی است از همین رو موبدان زرتشتی سپید می پوشند چرا که، منش نیک یعنی سپیدی. همچنین برای اطلاعاتِ عمومی می گویم که وهومن نزدِ مزدیسنان احترام زیادی دارد. چراکه با وهومن است که یک مزدیسن هوخت/Hovakht و هورشت/Hovarasht را ادراک و رعایت می کند. یعنی با پندار نیک به کردار نیک و گفتار نیک نیز می رسد و منطقی می شود.

روزه معنوی زرتشتیان
زرتشتیان در تمام اوستا و بخصوص در گاتها بسیار به روزه معنوی تشویق شده اند و زمان آن در همهء طول سال است. در اوستا مفهوم روزه به روزه باطنی نسبت داده می شود و روزه ظاهری وجود ندارد. اگرچه امساک و تحت فشار قرار دادن جسم برای تمرکز بیشتر بر اعمال و مناسک دینی نزد موبدان عملی ستودنی است. زرتشتیان باید در سه بخش معنویِ شنوایی، اندیشه و احساس همیشه روزه داشته باشند. یه آن معنا که از طریق این سه حس از نیکی و "امر نیک" دور نشوند و “اندیشه و احساس و شنوایی” باید همیشه سرشاز از نیکی باشد. همچنین در اوستا بر روزه بزرگتری تاکید شده است و آن حفظ هفت عضو بدن، مشتمل بر دو چشم، دو دست، دو پا و زبان در تمام طول زندگی از هر گونه آلودگی است و این هفت عضو همیشه باید پاک نگه داشته شوند که از این عمل نیز تحت عنوان "روزه" یاد می شود.

  • وبگردی:

اندرز هایی از نسک پوریوتکیشان(پدران دینی) از وبلاگ "پسر آریایی"

http://zartosht.persianblog.ir

هم ایستاری در فرزان و جهان بینی زرتشتی


به خشنودی مزدااهورا
مهین دادار هستی بخش رایومند

هم ایستاری در فرزان و جهان بینی زرتشتی
در بند 3 یسنای 30 چنین آمده است:

در آغاز دو مینو همزاد پدیدار شدند ،
و اینک آن دو مینو هستند که در اندیشه و گفتار و کردار به چهر نیکی و بدی نمایان می گردند
و از ایندو ، آنکه نیک می داند،...
راستی را بر می گزیند،
و آنکه چنین نیست بدی را.

دو مینو و دو گوهر ، یکی نیک و دیگری بد ، یکی سازنده و دیگری ویرانگر، یکی مایه خوشبختی و بهسازی و بهکامی و دیگری سرچشمه نگون بختی و رنج و درد . هر دو مینو و گوهر همزادند و همچنان باهم همستار . جهان آوردگاه کشش های ایندو نیرو و گوهر است . راستان در این آوردگاه گوهر سازنده و نیک و پاک را برمی گزینند و ناراستان و دروغ پرستان گوهر زشت و بد و ویرانگر و نادرست را.

سومین بند گاتها در بردارنده اندیشه و فلسفه و فرزان یاد شده است. فلسفه و اندیشه ا که پایه و سرچشمه آیین مزدیسنا و فرهنگ راستین ایرانی است که از زمان سرایش تا کنون زنده و پابرجا است و هرگز رخنه ای نیافته است و هر چه می گذرد دانش و فلسفه درستی آنرا بیشتر استوار می کند.
پیام آور فرزانه این سخن را می گوید و آنگاه موج آن در دل تاریخ بر می خیزد و اندیشه های فرزانگان و خردمندان ما را به خود می کشاند و عرفان سازنده ایران را پی می ریزد.

سوی تو نویدگر فرستادند
بر دست زمانه ز آفرینش دو
یکی سوی دوزخت همی خواند یکی سوی عز و نعمت مینو
هر یک بر هیت می کشد لیکن
بر شخص پدید ناورد نیرو
این با خوی نیک و نعمت حکمت
اندره ره راست می کشد بازو
برگیر ره بهشت و کوشش کن
کاین نیست ره محال و نامرجو

آنچه در آیین مزدیسنا و فرهنگ ایرانی می آید اینست که چون جهان هستی آوردگاه دو کشش همزاد و همستار است، بنابراین زندگی اجتماعی و تن و اندیشه و روان آدمی نیز پهنه چنین جنگ و ستیزی است و یک انسان بخرد و راست و درست اندیش می باسد در همه زمینه ها پیوسته راه پیروی از نیروهای سازنده و دریت کرداری را پیش بگیرد و از پیروی راه ویرانگری و نادرستی بپرهیزد. در آیین مزدیسنا راستی سرچشمه همه نیکی ها و پاکی ها و درستی ها و دروغ و کژ اندیشی پایه همه گونه ویرانگری ها و کژروی ها است . این چکیده و فشرده جهان بینی و فرزان و فلسفه اخلاقی آیین مزدیسنا است . اینک برای آشنایی بیشتر با این فرزان و فلسفه به دفتر بزرگ و گرامی مثنوی مولانا سر می کشیم و از دیدگاه این اندیشه ور بزرگ تاریخ کنش و واکنش های همزاد و همستار را در هستی و در زندگی آدمی درمیابیم.

صد هزاران ضد ضد را می کشد
بازشان حکم تو بیرون می کشد
هر دو سوزنده چو دوزخ ضد نور
هر دو چون دوزخ ز نور دل نفور
پس بنای خلق بر اضداد بود
لاجرم جنگی شدند از ضرر و سود
همانگونه که دیدیم از دیدگاه گاتها هستی آوردگاه دو مینو و دو گوهر . از دیدگاه مولانا ساخت و بافت هستی نیز چنین است. مولانا نیز جهان را گردآمدی از کنش ها و نیروهای همستار (متضاد) میداند:
که ز ضدها ضدها آیند پدید
در سویدا روشنایی آفرید
در عدم هست ای برادر چون بود
ضد اندر ضد چون مکنون... بود
ضد اندر ضد پنهان مندرج
آتش اندر آب سوزان مندمج
زندگانی آشتی ضدها است
مرگ آن کاندر میانشان جنگ خاست
صلح اضداد است عمر این جهان
جنگ اضداد است عمر جاودان
لطف حق این شیر را و گور را
الف داده است این دو ضد دور را
آن دو انبازان گازر را ببین
هست در ظاهر خلاف آن این
آن یکی کرباس در حو می زند
واند گرانباز خشکش می کند
باز او آن خشک تر می کند
کوئیاز استیزه ضد بر می تند
لیک آن دو ضد استیزه نما
یک دل و یک کار باشد ای فتی
جمع ضدین از نیاز افتاد و باز
باز در وقت تحیر امتیاز
حکمت این اضداد را برهم ببست
ای قصاب این گرد ران با گردن است
غوره و انگور ضدانند لیک
چونکه غوره پخته شد شد یار نیک
این جهان جنگ است چون گل بنگری
ذره ذره همچو دین با کافری

مفهوم فشرده اشعار یاد شده چنین است:
جهان هستی آوردگاه برخورد و گلاویز اضداد است. نمودهای متضاد مانند دوزخ و بهشت و تاریکی و روشنی باهم همستار و ضدند اما یکدیگر را می کشند و همان کنش و واکنش اضداد است که پایه افرینش می باشد. همانگونه که از دل تاریکی ، روشنایی بیرون می آید ، هر ضدی ضد خودش را پدید می آورد. شگفتا از هستی و تضاد که اضداد در یکدیگر نهفته اند . مانند آتش که در آب نهفته باشد . آشتی وهمایی اضدااد است که مایه زندگانی است. درست مانند دوستی شیر و گور که گرچه باهم متضاد هستند ولی زندگی هر دو به هم پیوسته است یا مانند دو رختشوی شریک که یکی جامه را در آب می شوید و دیگری خشک می کند. ذره ذره جهان هستی جنگ است، یک ذره به چپ می رود و دیگری به راست. این جنگی است ذاتی که در دل ذره ها است. جهان هستی جهان تکامل است. حیات نخست جماد بوده و سپس به عالم گیاهی وارد شده و سپس جانور گشته و پس از آن دارای اندیشه شده است. جهان قائم به چهان اضداد است. مانند بدن آدمی که عناصر تشکیل دهنده آن باهم متضادند ولی ازهمائی آنان است که زندگی پدید می آید.
بدینسان نخست اشوزرتشت در گاتها و سپس مولانا در مثنوی تضاد را در هستی می پذیرد و این تضاد یا همایی همستارها در هستی همان است که در فلسفه دیالکتیک (هم استاری) در طبیعت می آید.


دیالکتیک و متافیزیک :

در چگونگی بررسی جستارهای هستی و در تلاشی که انسان برای دانش اندوزی می کند ، روش و راهیابی به آماج مورد نطر گوناگون است . به طور کلی اصولی را که انسان در پژوهش های دانشی و راهی که برای رسیدن به هدف پیش میگیرد و همچنین بررسی های نظری و کوشش های دانشی را روش یا ...متد می گویند.
برای بررسی مسائل فلسفی و دانشی و جهان شناسی از دیر باز دو روش مشخص وجود داشته است: متافیزیک (پایانگری) و دیالکتیک (پویا نگری).
دیالکتیک ، یک واژه یونانی است و در اصل به روش و هنری که در رفع و کشف یک اختلاف به کار برده میشده گفته میشده. در این مفهوم دیالکتیک آن شیوه ای بود که در یک قضیه مورد اختلاف یا رد پذیرش درست یا نادریت برای کشف حقیقت به کار برده میشد. این مفهوم دیرینه با مفهومی که امروزه از دیالکتیک فهمیده می شود ، دوگانه است. امروزه روش دیالکتیک در شناخت حقیقت به روشی گفته می شود که جهان را پیوسته در حال پویش و دگرگونی بداند. از نظر پژوهنده ای که به شیوه دیالکتیک یک مساله علمی را بررسی می کند جهان در حال پویش بی پایان زاد و مرگ، مرگ پدیده کهنه و زایش پدیده تازه و تاثیر متقابل عوامل با یکدیگر استو از اینرو است که از نظر دیالکتیک چیز به صورت مطلق و پایا وجود ندارد. دیالکتیک سرچشمه پویش و بالندگی را از برخورد عوامل متضاد درون ذاتی خود پدیده می داند. دیالکتیک در واگشایی پویش و بالندگی تضاد نو را با کهنه و پیروزی گریز ناپذیر نو را بر کهنه بیان می کند. در مسائل اجتماعی دیالکتیک به وجود نیروهای اجتماعی نو و جنگ نیروهای نو با کهنه اجتماعی پایبند است

بر اساس کتاب دیالکتیک در گاتها و مثنوی مولانا نوشته دکتر حسین وحیدی – انتشارات اشا – چاپ اول – 1360

صفات اهورامزدا در یک بند گات ها



ای خداوند جان و خرد،

هنگامیکه با اندیشه خود تورا سرآغاز و سرانجام هستی شناختم.

با دیده خرد  تورا دریافتم.

براستی تویی آفریدگار جهان هستی

وتویی سرچشمه اندیشه نیک

گات ها  سرود چهارم (31) بند 8

نمونه دعای زرتشتیان

نماز روزانه زرتشتی از بخش های یسنا و یشت ها برگرفته شده و در قسمت سروش واژ و اوستای کٌشتی ترجمه آن چاپ شده است دراین نماز به سرور خانه ، شهر ، کشور و دین درود فرستاده شده . ضمن ستایش خداوند یکتا برای بخشش داده های نیک ، برای زنان و مردان نیک اندیش، خوش گفتار و درست کردار آرزوی زندگی خوب همراه با دارایی شادی آور و فرزندان نیک شده به همبستگی انسانها و دوری آنها از کژاندیشی اشاره شده و پیمان وابستگی به آیین راستی همگام با صلح و آرامش در نماز برای هر فرد با خداوند برقرار می گردد و اشوزرتشت در هات 28 ازیسنا ( گات ها ) به نماز و نیایش سفارش کرده و آرزومند است که هر انسان با بهره مندی از خرد رسا و دانش زمان بر آن باشد تا با تلاش وکوشش خود در سازندگی و تازه شدن هستی نقش داشته باشد که روان گیتی خشنود گردد وهنجار اشا همواره پویا و پایدار بماند.

اما دعا که امروزه در بین زرتشتیان متداول می باشد و خواندن آن نیازی به آداب و رسوم خاصی ندارد و در هر هنگام از شبانه روز می توانیم آنرا بخوانیم و سپاس خدای یگانه را بجای آوریم و نباید فراموش کنیم که این ما هستیم که به راز و نیاز و برقراری ارتباط با خداوند نیاز داریم و باید روح و روان خود را پالایش کنیم .


این نیایش برگرفته از نیایش اشو زرتشت در یسنا و گات ها می باشد و برای اجرای آن کافیست دستهای خود را بلند کرده و به پیروی از اشو زرتشت بخوانیم:



((با دستهای بر افراشته بسوی تو ای مزدا و با فروتنی کامل پیش از همه چیز خواستارم که بهره ای از خرد مقدس خود را بمن عطا فرمایی تا بهمراهی درستی کردار و ضمیر پاک بتوانم خوشبختی روان آفرینش را فراهم سازم.ای اهورامزدا بشود که با اندیشه نیک به تو نزدیک شده و با پیروی از قانون اشا به ارزشهای مادی و معنوی خود پی ببرم تا بدین وسیله دین داران را بسرای روشنی و خرمی و زندگی نیک هر دو جهان رهبری کنم .

من این سرودهای ستایش خود را آنسان که پیش از این کسی نسروده نثارت می کنم ای اهورا ای روان راستی و ای نیک اندیش واقعی از تو در خواست می کنم تا در جهان نیروی فنا ناپذیر معنوی تجلی نماید .اینک تو را با ستایش خود فرا می خوانم بسویم شتاب و مرا از خوشبختی و کامیابی واقعی بر خوردار ساز.


هنگامیکه با منش پاک تو را با سرودهای ستایش فرا می خوانم آگاهم که مرا برای رهبری روان مردم جهان گماشته ای و از پاداشی که تو ای اهورا مزدا برای کردار نیک می بخشی خبر دارم و آماده ام تا زمانیکه مرا تاب و تواناییست بمردم بیاموزم که بسوی راستی راه پویند. ای مزدا بسوی من آی و مرا از بخشش منش پاک و راستی برخوردار ساز تا بوسیله آموزش آیین مقدست گمراهان و بدکاران را براه راست رهبری کرده و بر دشمنی بد خواهان چیره گردمای اهورا مزدا مبادا هرگز کار ناشایستی از من سر زند که مورد خشم تو قرار گیرم .

ای راستی و ای اصل پاک منشی پیوسته می کوشم تا تو را بستایم ای کسی که آرزوهای ما را بر می آوری تو را از ته دل درود می گویم چه می دانم نمازیکه از روی ایمان و اعتقاد کامل انجام شود بدرگاهت پذیرفته خواهد شد .ای کسی که امید بهشت ما بسوی تست.))

اَشا وَهیشتا



اَشا وهیشتا یک واژه اوستایی است که در پهلوی  به اَرتَ وَهیشت ودر فارسی امروزی هم به اردی بهشت تبدیل شده است .

در کتاب حقوق جهان در ایران باستان (استاد فریدون جنیدی ) در مورد اَشا در رویه  ٢۴آمده است:

ایرانیان باستان تنها برای بشر (حقوق) نمی انگاشتند، که بر بنیاد اندیشه همه گیر و ژرف خویش، برای هر یک از پدیده های جان وجهان(حقوق) می خواستند، و تباه کردن حق یکی از بخشش های گیتی ،ستم رساندن به (اَشا) یا داد(قانون) راستی و پاکی و درستی بشمار می رفت که قانون یا دادِ نهان جان است.  

 

 

 


 

چون سخن بدینجا رسید،میباید که درباره خداوند،وشش صفت او که در این پتیت(نوشته ای از زمان ساسانیان) آمده است نیز سخن گفت.

زرتشت برای خداوند یا اهورا مزدا  شش گون (صفت) می آورد که یکی از آنها اردی بهشت یا برترین پاکی و راستی است.

در همان کتاب در آغاز سخن آمده که :در بیشتر نوشته های عارفان پس از اسلام ایران، خداوند با و یا گونی (صفتی) خوانده می شود که در میان دیگر مردم مسلمان جهان کاربرد ندارد، و آن (حقتعالی)است که برترین حق ، یا بالاترین راستی با شد! وصوفیان ایرانی گاهگاه از خداوند با نام(حق) نیز یاد می کنند. واژه حقتعالی ترجمه (اَشاوَهیشتا) اوستائی است که آن نیز (بهترین راستی)است. بخش دوم این واژه (وَهیشتا) یا(وَهیشَت)اوستایی همانست که در فارسی بهشت، و با دگرگونی اندکِ در زبان انگلیسی امروز خوانده می شود Best  وبخش نخست آن (اَشا) همانست که بزبان عربی (حق) ترجمه شده است.

واژه (اَشا)گستره ای گسترده دارد که با سخنی کوتاه می توان آنرا چنین ترجمه کرد: پاکی،زیبائی، سزاواری ...

اما اشا، داد(قانون)ی است که به راستی و سزاواری بر جان جهان فرمان می راند و هر ذره از این جهان، برای بودن و زیستن و بهزیستن در پیکره جهان میباید که از این داد(قانون)،فرمان گیرد،و هر آینه اگر یک شاخه از درختی، از زیر فرمان (اَشا) بیرون رود خشک می شود و میریزدو اگر مردی سراز قانون فرمان اشا بپیچد بخویش شکست وارد میاورد و براستی و سزاواری که در خور همه جهانیان است ستم می رسدو جان جهان از این شکست سرپیچی می رنجد.    .                                                                                                                                 

 در کتاب حکمت خسروانی ، هاشم رضی در رویه١٢٢آمده است :

اَشه وهیشته یا اَردی بهشت به معنی بهترین راستی، بهترین نظم و قانون .

کنایه از آتش یا نیروی کوشش و مجاهدت برای دستیابی به معرفت و شناخت نظم والای الهی.

 

 در کتاب واژه نامه پازند ، موبد رستم شهزادی، رویه ٣٢ آمده است:

نام دومین ماه ایران به معنی بهترین راستی و نام یکی از امشاسپندان نگهبان راستی و درستی و پاکی است.                           

 

در کتاب تاریخ اساطیری ایران، ژاله آموزگار، رویه ١۶آمده است :

اردیبهشت (اَرته وَهیشت یا اشه وَهیشت) به معنی بهترین اشه یا ارته (راستی) است که زیباترینِ امشاسپندان و نمادی است از نظام جهانی، قانون ایزدی و نظم اخلاقی در این جهان. سخنِ درست گفته شده، آیین خوب برگزار شده ، گندم بسامان رشد کرده و مفاهیمی از این نوع، نشانه ای از اردی بهشت دارند. او نیایشها را زیر نظر دارد. آنانکه اردی بهشت را خشنود نکنند از بهشت محرومند.این امشاسپند نه تنها نظم را در روی زمین برقرار می سازد، بلکه حتی نگران نظم دنیای مینوی و دوزخ نیز هست و مراقبت می کند که د یوان،بدکاران را بیش از آنچه سزایشان است تنبیه نکنند. نماینده این جهانی او آتش است. از اوقات نیمروز (رَبیهوین، رپیثوین) به او تعلق دارد. یاران او ایزدان آذر، سروش،بهرام، و نَریوسنگ هستند. این امشاسپند مذکر است.

 

در کتاب دیدی نو از دینی کهن،دکتر فرهنگ مهر، رویه  ۴٩ آمده است:

 اَشا قانون راستی و داد است. عمل به راستی ، در اندیشه ، گفتار و کردار، دادگری است.هیچ کنشی راست نیست، مگر آنکه با قانون (اَشا) سازگار باشد. آن قانونی که از روی راستی فراهم نشده و دادگستری را استواری نبخشد، قانون نیست .            

 (اَشا) همچنین پویایی( دینامیسم) تکامل را نشان می دهد اندیشه، گفتار و کردار سازگار با اَشا ، جهان را پیشرفت میدهد وکننده کار را خوشبخت و شادمان می کند. در میان فروزه های اهورایی، اشا پس از خرد نام برده شده است، گو این که گات ها بیش از خرد و همه فروزه های دیگر خدایی، از اشا نام برده است. "دوشمن گویمن" خدا، خردو راستی را "تثلیث روحانی" در دین زرتشتی نامیده است. "ِزهنِر" نزدیکی دینی آن سه ، را یاد آور شده است.                                                                         

اَشا چکیده دین زرتشتی است. اَشا قانون علت و معلول است که هنجار اهورایی، اخلاقی و اجتماعی را در آفرینش سامان می دهد.                                                                                                                                                     اَشا،هم قانون طبیعی و هم قانون الهی است. اَشا، قانونی دگرگونی ناپذیر، ازلی و ابدی است. خدا اَشا است واََشا خواست خدایی را نشان می دهد. بنا  به گات ها: خواست اهورا مزدا و اَشا یکی است.(گات ها- یسنا ٢٨ بند٨)

 

درکتاب شناخت اساطیر ایران، جان هیلنز، ژاله آموزگار و احمد تفضلی، رویه ٧٣آمده است:

اَشَه ( اردی بهشت)، راستی 

اردی بهشت که از زیباترین امشاسپندان است،تنها در برابرناراستی قرار می گیرد، بلکه نماینده قانون ایزدی و نظم اخلاقی درجهان نیز هست. شخص مومن اَشَوَن یعنی(پیرو اشه) نامیده می شود. آنانی که اشه را نمی شناسند، از بهشت محرومند،زیرا آنان بیرون از کل نظم خدا هستند. پارسایان نیایش می کنند تا بتوانند این فرمانروای بهشتی را ببینند و راه او را دنبال کنند و در بهشت پر از شادی او به سر برند. اشه نظم را در روی زمین نگاه می دارد، زیرا بیماری و مرگ و دیوان وجادوگران و آفریدگان شریر، همه آنانی را که با نظم جهانی که خواست خداست به مخالفت برمی خیزند سرکوب می کند. اشه حتی نظم را در دوزخ نگاه می داردو مراقبت می کند که دیوان بدکاران را بیش از آنچه سزاوار آن اند، تنبیه نکنند. هماورد اصلی او ایندره(اندر)است، که (روح ارتداد) در انسان است، زیرا ارتداد چیزی است که انسان را از قانون و نظم خدا دور می کند.

http://ashavahishta.persianblog.ir

تاریخ گات ها

گات ها


نویسنده : حامد منوچهری کوشا

گات ها. (اِخ ) کهنه ترین و مقدسترین قسمت اوستا گاتها میباشد که در میان یسنا جای داده شده است در خود اوستا گاثا و در پهلوی گاس آمده و جمع آن گاسان میباشد و گاسانیک ترکیب صفتی آن است یعنی مربوط به گاتها  در پهلوی نیز بطور خصوصی هر فرد از اشعار گاتها را (گاس ) گویند  در سانسکریت هم این کلمه گاثا میباشد. در کتب مذهبی بسیار کهن برهمنی و بودایی گاتا عبارت است از قطعات منظومی که در میان نثر باشد. گاثای اوستا نیز اصلاً چنین بوده است و به مناسبت موزون بودن است که بخش مزبور، گاتها (یعنی سرود و نظم و شعر) نامیده شده است . از زمان بسیار قدیم ، ایرانیان گاثا را از سخنان فرخنده ٔ خود وخشور زرتشت سپنتمان میدانستند لذا احترامی خاص برای آن قائل بودند ولی تحقیقات دانشمندان مانند میه ثابت کرده است که همه ٔ سرودهای گاثها از زرتشت نیست و از آن میان برخی پرداخته ٔ نخستین پیروان او میباشد  در اوستای عهد ساسانیان گاتا در سر نخستین نسک گاسانیک که موسوم بود به ستوت یشت  جای داشت در یسنای ۵۷ بند ۸ آمده : «ما می ستائیم فرخنده سروش را، کسی که نخستین بار پنج گاتهای زرتشت سپنتمان مقدس را بسرود.کلیه ٔ گاتها ۱۷ هائتی (فصل ) است و شامل ۲۳۸ قطعه و ۸۹۶ بیت و ۵۵۶۰ کلمه میباشد. این اشعار قدیمترین آثاری است که از روزگار پیشین برای ما تا امروز باقیمانده است . گاتها از حیث صرف و نحو و زبان و فکر با دیگر قسمتهای اوستا فرق دارد و نیز بسا لغاتی که در آن استعمال شده در دیگر بخشها نیامده و مطابق آنها را در قدیمترین کتب مذهبی برهمنان باید جست . گاتها روزی جزو کتاب بسیار بزرگی بوده و لابد همان است که مورخ یونانی هرمیپوس از آن سخن رانده است . نظر بمعنی گاتهادر کتب برهمنان و بودائیان گاتهای اوستا را نیز باید در قدیم جزو مطالب منثوری تصور کرد که امروز در دست نیست . برای آنکه مطالب را مختصر کرده به شکلی درآورند که مردم بتوانند به حافظه بسپرند متوسل به شعر میشدند. این طرز نگارش بویژه در میان اقوام هند و اروپائی متداول بوده است . گاتهای اوستا شامل پنج قسمت است و بمنزله ٔ پنج کتاب اسفار تورات است که یهودیان آنها را از خود موسی دانسته احترام خاصی برای آنها منظور دارند. نخستین موسوم است به «اهنود»، دوم موسوم است به «اشتود»، سوم به نام «سپنتمد»، چهارم موسوم به (وهوخشتر) و پنجمین گاتها به (وهشتواشت ) نامزد است . رجوع به گات شود. (مزدیسنا، دکتر معین صص ۱۲۷ – ۱۲۸). و رجوع به گاتهای پورداود شود. کریستن سن در فصل سوم (آئین زردشتی دین رسمی کشور) نویسد: که هر ماه سی روز است . که نام آنها مأخوذ از اسامی ایزدان است هفت روز اول ماه بترتیب بنام اوهرمزد و شش امهراسپندان نامیده میشود؛ بعد از ماه آخر پنج روز اندر گاه (خمسه ٔ مسترقه ) بر ۳۶۰ روز سال اضافه میکردند و هر یک از این پنج روز را به نام یکی از گاتاهای پنجگانه میخواندند. (ترجمه ٔ ایران در زمان ساسانیان ص ۱۱۰).
برگرفته از :http://myth.tarikhema.ir

بهشت ، دوزخ و برزخ

دید اشوزرتشت و باورهای وی ، دیدی است نو و ورای باورهایی است که تاکنون در زمانهای پیش و پس از وی وجود داشته است ، از همین روی دید و باور وی در مورد این سخن نیز ، دیدی است نو و تک .
ابتدا به خود این دو واژه می پردازیم : بهشت را از واژه ی اوستایی < وَهیشتَ مَنَنگهو > میدانند و آنرا به چم < بهترین زندگی و هستی > و همچنین < بهترین منش > دانسته اند ، خود واژه ی < وَهیشتَ > ،
Vahishta بچم < بهترین > و صفت برترمیباشد و بخش دیگر بنابر دیدی از ریشه ی < اَنگهو > ، Ang hoo و به چم < جهان و گیتی > است و بنابر دیدی دیگر، از ریشه ی < مَنو > ، Mano و بچم < منش > میباشد .
آنچه ما بعنوان < دوزخ > بکار میبریم ، از واژه ی اوستایی < دروجو دِمانه > ،
Derojoo demaane گرفته شده است چه < دروج > ، Deroj همان < دروغ > است و < دِمانه > ، Demaane به چم < جایگاه ، خانه و حالت > که روی هم میشود < جایگاه دروغ ، درون تیره > ، همچنین در جاهایی از گات ها نیز ، دورخ به گونه ی < اَچیشتِم مَنو > ، Achishtem Mano آمده که به چم < بدترین منش > میشود .
بنابراین ، آنگونه که از چم این واژگان برمی آید ، بهشت و دوزخ نمیتوانند جایگاهی از برای بدن و تن آدمی باشد ، چه تنها حالتی است از برای روان آدمی و آن هم نه تنها برای روان پس از مرگ (جدا شدن جان از تن) چه بر مبنای قانون ازلی و ابدی آفرینش - اشا - این حالت ها در همین جهان نیز بر روان و وجدان آدمی بازمیگردند و بنابر آنچه آدمی بیندیشد ، بگوید و یا انجام دهد ، این حالت روانی به گونه ی بهترین حالت (بهشت) و یا بدترین حالت (دوزخ) شکل می گیرد .
درنوشتارهای پس ازگات ها (دیگر بخشهای اوستا بویژه وندیداد)، سخنانی پیرامون جایگاههای گوناگون بهشت و دوزخ و همچنین چگونگی پاداش و پادافره کردارها به میان آمده است چه این گفتارها ، کوچکترین پایه ای در بینش گاتایی و کیش زرتشتی ندارد ، البته چنین نوشتارهایی ارزش فراوانی از دید داستان نویسی و خیال بافی دارند .
با آنکه سخنان اشوزرتشت در این باره چندان تیره و تار نیست ، ولی به هر روی اشاره ی روشن و زیادی به زندگی پس از مرگ ندارد و از دید وی آنچه اهمیت دارد ، انسان است و زندگانی وی چه باید بدان پردازد و بروشنی هم از ادامه ی زندگی پس از جداشدن جان از تن (مرگ) سخن میگوید و اینکه زندگانی پس از مرگ نتیجه ی آن چیزی است که بدست خود فرد در این جهان ساخته شده است .
از جمله باورهای خردانگیز اشوزرتشت درباره ی بهشت و دوزخ ، بیان جاودان بودن بهشت برای پیروان راستی است و دید دوگانه ی دیرپا بودن و پایدار بودن دوزخ برای پیروان ناراستی ، بدان چم که بهشت همیشگی و جاودان است اما درباره ی دوزخ در گات ها دو دید وجود دارد ، یکی رنج دیرپا (گاتها -11/30) و دیگری پایدار وهمیشگی بودن دوزخ (گاتها - 7/45) و این باور را چنین میتوان دانست که منظور از رنج دیرپا ، رنج در این جهان است و اینکه انسان با خردی که دارد و همچنین آزادیش در گزینش راه ، میتواند خود را از دوزخ (زندگانی بد) رهایی داده و به بهشت (بهترین زندگانی) برسد و اگر چنین نکند ، آنگاه است که پس از مرگ ، روان وی دچار دوزخ که دیگر در این مرحله (پس از مرگ) پایدار و همیشگی است میشود ، ولی تا هنگامیکه در این جهان است ، میتواند آنرا با دست خود (اراده ی خود) دگرگون کند چه بنیان پاداش و پادافره نیز بدین است که انسان ها خود سازنده ی آنها هستند ؛ با خرد و آزادی که دارند .
بنابر آنچه گفته شد و بر پایه ی هنجار اشا ، بازتاب و بازگشت کردارها که از جمله بنیانهای اشا میباشد (هنجار کنش و واکنش) نه تنها در این جهان به افراد بازمیگردد ، چه پیش زمینه و سازنده ی گونه ی روانی پس از مرگ نیز میباشد ، بنابراین باور ، به هیچ روی نمیتوان بهشت و دوزخ را محدود به منطقه ای جغرافیایی دانست و اصلا نمیتوان برای آن ها جایگاه های مادی در نظر گرفت چه هرچه هست ، مربوط به روان آدمی است ، چراکه پس از مرگ دیگر بدنی وجود ندارد .
همچنین از آنچه تا کنون گفته شد ، اینکه بهشت و دوزخ از سوی خداوند برای انسان ها مقدر شده باشد نیز مردود میشود .
بابراین ، اگر ما بتوانیم زندگی این جهان را بر پایه ی راستی بنا نهیم ، نه تنها در همین جهان در بهشت بسرخواهیم برد ، بلکه روان خود را پس از مرگ نیز در جایگاهی نیک و آرام قرار خواهیم داد .
پس ، از دید زرتشتی مرگ و نیستی بی معناست و به هر روی (با جدا شدن جان از تن نیز) زندگی ادامه دارد .

برزخ

آنچه بعنوان برزخ ، چه در دیگر باورها و دینها میباشد و چه در بخشهای دیگر اوستا (بویژه وندیداد) ، هیچ پایه و اساسی در باور گات ها ندارد و به هیچ روی از آن سخنی به میان نیامده است ولی در وندیداد ، اشاره به جایی شده که جایگاهی مانند زمین است و کسانی که کارهای خوب و بدشان یکسان است ، درآنجا می مانند (روانشان) تا روز رستاخیز ؛ در وندیداد برزخ میان زمین و سطح نخست بهشت دانسته شده است .   


دوباره زنده شدن مردگان


در این باره هیچ اشاره ای نه تنها در گات ها ، چه در هیچ کجای اوستا نیز نشده است و تنها در < دینکرد > و < بُندَهِش > که از نوشته های پس از اشوزرتشت و بزبان پهلوی هستند اشاره شده است و از سویی در میان نویسندگان ِ نوشتارهای ِ پهلوی نیز در این باره همسویی وجو نداشته است ، چنانچه برخی بر زنده شدن همه ی مردگان باور داشته اند و برخی دیگر بیان کرده اند که جسم گناهکاران و مجرمین دوباره زنده نمیشوند .  
از سوی دیگر در خود بندهش نیز آمده است که " خود زرتشت نسبت به دوباره زنده شدن مردگان ، پس از متلاشی شدن بدن ، تردید دارد " ، بنابراین گفته و گفتارهای اشوزرتشت در گات ها ، نمیتوان چنین دیدگاهی (دوباره زنده شدن مردگان) را پذیرفت ، چراکه در سراسر گات ها ، هنگامیکه سخن از زندگانی پس ازمرگ میشود ، منظور زندگی روح و روان است و اگر قرار بر زنده شدن مردگان باشد ، باید آنان را در دنیای دیگر جایگاهی باشد ، حال آنکه در بخش بهشت و دوزخ آورده ایم که این جایگاه ها به هیچ روی جایگاه های مادی نیستند و اگرهم چنین بودند ، دنیای  دیگر معنایی نداشت و بازهم همانند همین دنیا میشد ، نه جهانی مینوی .


پیکار همیشگی با بدی و ناراستی


گات ها ، نخستین گام برای مبارزه با دروغ را رها شدن خودِ افراد از دروغ میداند ، همچنین آنانیکه با دروغکاران همکاری کرده ، آنان را یاری میدهند و یا آن ها را فاش نمی کنند را هم همرده ی دروغکاران میداند .
در گات ها پایانی ترین گام مبارزه با بدی و دروغ ، مبارزه ی  جدی  و رو در رو میباشد :
" ... پس با هر وسیله ی ممکن در برابر آنان بایستید " . گاتها 18/31   


پل چینَوَت ، chinavat


در گات ها از < چینَوَت > که بسان خط یا پُلی دو جهان (دو گونه زندگی) را از هم جدا میکند نام برده شده است ، ولی از چگونگی و ویژگی آن سخنی بمیان نیآورده است .
برخی آنرا خطی فرضی میدانند که دو گونه ی زندگی را از هم جدا میکند و برخی نیز آنرا نقطه زمانی برای آگاهی درگذشتگان از آینده ی خویش میدانند و سخنان و گفتارهای آمده در نوشتارهای پهلوی و همچنین وندیداد نیز نقطه ی آغازی است برای دادن جنبه ی مادی به این پل و در کل دادن جنبه ی مادی به زندگی پس از مرگ ، ولی بنابر باور گات ها این پل به هیچ روی نمیتواند جنبه ی مادی داشته باشد و مقایسه ی آن با < پل صراط > در باور مسلمانان نادرست است ، چراکه برای چندمین بار بیان میشود که پس از مرگ دیگر جسمی درکارنیست بنابراین هرآنچه که با ما سروکار دارد نیز نمیتواند جنبه ی مادی داشته باشد و همگی از برای روان هستند .
بنابراین باید پل چینوت را تنها نمادی دانست ولی از چیستی و چگونگی آن نمیتوان آگاهی چندانی بدست آورد ، تنها این را میتوان بیگمان دانست که به هیچ روی < چینوت > ، پل بچم پل مادی نمی باشد .   



برگرفته از:http://ashaa.net