هم ایستاری در فرزان و جهان بینی زرتشتی
به خشنودی مزدااهورا
مهین دادار هستی بخش رایومند
هم ایستاری در فرزان و جهان بینی زرتشتی
در بند 3 یسنای 30 چنین آمده است:
در آغاز دو مینو همزاد پدیدار شدند ،
و اینک آن دو مینو هستند که در اندیشه و گفتار و کردار به چهر نیکی و بدی نمایان می گردند
و از ایندو ، آنکه نیک می داند،...
راستی را بر می گزیند،
و آنکه چنین نیست بدی را.
دو مینو و دو گوهر ، یکی نیک و دیگری بد ، یکی سازنده و دیگری ویرانگر، یکی مایه خوشبختی و بهسازی و بهکامی و دیگری سرچشمه نگون بختی و رنج و درد . هر دو مینو و گوهر همزادند و همچنان باهم همستار . جهان آوردگاه کشش های ایندو نیرو و گوهر است . راستان در این آوردگاه گوهر سازنده و نیک و پاک را برمی گزینند و ناراستان و دروغ پرستان گوهر زشت و بد و ویرانگر و نادرست را.
سومین بند گاتها در بردارنده اندیشه و فلسفه و فرزان یاد شده است. فلسفه و اندیشه ا که پایه و سرچشمه آیین مزدیسنا و فرهنگ راستین ایرانی است که از زمان سرایش تا کنون زنده و پابرجا است و هرگز رخنه ای نیافته است و هر چه می گذرد دانش و فلسفه درستی آنرا بیشتر استوار می کند.
پیام آور فرزانه این سخن را می گوید و آنگاه موج آن در دل تاریخ بر می خیزد و اندیشه های فرزانگان و خردمندان ما را به خود می کشاند و عرفان سازنده ایران را پی می ریزد.
سوی تو نویدگر فرستادند
بر دست زمانه ز آفرینش دو
یکی سوی دوزخت همی خواند یکی سوی عز و نعمت مینو
هر یک بر هیت می کشد لیکن
بر شخص پدید ناورد نیرو
این با خوی نیک و نعمت حکمت
اندره ره راست می کشد بازو
برگیر ره بهشت و کوشش کن
کاین نیست ره محال و نامرجو
آنچه در آیین مزدیسنا و فرهنگ ایرانی می آید اینست که چون جهان هستی آوردگاه دو کشش همزاد و همستار است، بنابراین زندگی اجتماعی و تن و اندیشه و روان آدمی نیز پهنه چنین جنگ و ستیزی است و یک انسان بخرد و راست و درست اندیش می باسد در همه زمینه ها پیوسته راه پیروی از نیروهای سازنده و دریت کرداری را پیش بگیرد و از پیروی راه ویرانگری و نادرستی بپرهیزد. در آیین مزدیسنا راستی سرچشمه همه نیکی ها و پاکی ها و درستی ها و دروغ و کژ اندیشی پایه همه گونه ویرانگری ها و کژروی ها است . این چکیده و فشرده جهان بینی و فرزان و فلسفه اخلاقی آیین مزدیسنا است . اینک برای آشنایی بیشتر با این فرزان و فلسفه به دفتر بزرگ و گرامی مثنوی مولانا سر می کشیم و از دیدگاه این اندیشه ور بزرگ تاریخ کنش و واکنش های همزاد و همستار را در هستی و در زندگی آدمی درمیابیم.
صد هزاران ضد ضد را می کشد
بازشان حکم تو بیرون می کشد
هر دو سوزنده چو دوزخ ضد نور
هر دو چون دوزخ ز نور دل نفور
پس بنای خلق بر اضداد بود
لاجرم جنگی شدند از ضرر و سود
همانگونه که دیدیم از دیدگاه گاتها هستی آوردگاه دو مینو و دو گوهر . از
دیدگاه مولانا ساخت و بافت هستی نیز چنین است. مولانا نیز جهان را گردآمدی
از کنش ها و نیروهای همستار (متضاد) میداند:
که ز ضدها ضدها آیند پدید
در سویدا روشنایی آفرید
در عدم هست ای برادر چون بود
ضد اندر ضد چون مکنون... بود
ضد اندر ضد پنهان مندرج
آتش اندر آب سوزان مندمج
زندگانی آشتی ضدها است
مرگ آن کاندر میانشان جنگ خاست
صلح اضداد است عمر این جهان
جنگ اضداد است عمر جاودان
لطف حق این شیر را و گور را
الف داده است این دو ضد دور را
آن دو انبازان گازر را ببین
هست در ظاهر خلاف آن این
آن یکی کرباس در حو می زند
واند گرانباز خشکش می کند
باز او آن خشک تر می کند
کوئیاز استیزه ضد بر می تند
لیک آن دو ضد استیزه نما
یک دل و یک کار باشد ای فتی
جمع ضدین از نیاز افتاد و باز
باز در وقت تحیر امتیاز
حکمت این اضداد را برهم ببست
ای قصاب این گرد ران با گردن است
غوره و انگور ضدانند لیک
چونکه غوره پخته شد شد یار نیک
این جهان جنگ است چون گل بنگری
ذره ذره همچو دین با کافری
مفهوم فشرده اشعار یاد شده چنین است:
جهان هستی آوردگاه برخورد و گلاویز اضداد است. نمودهای متضاد مانند دوزخ و
بهشت و تاریکی و روشنی باهم همستار و ضدند اما یکدیگر را می کشند و همان
کنش و واکنش اضداد است که پایه افرینش می باشد. همانگونه که از دل تاریکی ،
روشنایی بیرون می آید ، هر ضدی ضد خودش را پدید می آورد. شگفتا از هستی و
تضاد که اضداد در یکدیگر نهفته اند . مانند آتش که در آب نهفته باشد . آشتی
وهمایی اضدااد است که مایه زندگانی است. درست مانند دوستی شیر و گور که
گرچه باهم متضاد هستند ولی زندگی هر دو به هم پیوسته است یا مانند دو
رختشوی شریک که یکی جامه را در آب می شوید و دیگری خشک می کند. ذره ذره
جهان هستی جنگ است، یک ذره به چپ می رود و دیگری به راست. این جنگی است
ذاتی که در دل ذره ها است. جهان هستی جهان تکامل است. حیات نخست جماد بوده و
سپس به عالم گیاهی وارد شده و سپس جانور گشته و پس از آن دارای اندیشه شده
است. جهان قائم به چهان اضداد است. مانند بدن آدمی که عناصر تشکیل دهنده
آن باهم متضادند ولی ازهمائی آنان است که زندگی پدید می آید.
بدینسان
نخست اشوزرتشت در گاتها و سپس مولانا در مثنوی تضاد را در هستی می پذیرد و
این تضاد یا همایی همستارها در هستی همان است که در فلسفه دیالکتیک (هم
استاری) در طبیعت می آید.
دیالکتیک و متافیزیک :
در چگونگی بررسی جستارهای هستی و در تلاشی که انسان برای دانش اندوزی می
کند ، روش و راهیابی به آماج مورد نطر گوناگون است . به طور کلی اصولی را
که انسان در پژوهش های دانشی و راهی که برای رسیدن به هدف پیش میگیرد و
همچنین بررسی های نظری و کوشش های دانشی را روش یا ...متد می گویند.
برای بررسی مسائل فلسفی و دانشی و جهان شناسی از دیر باز دو روش مشخص وجود داشته است: متافیزیک (پایانگری) و دیالکتیک (پویا نگری).
دیالکتیک ، یک واژه یونانی است و در اصل به روش و هنری که در رفع و کشف یک
اختلاف به کار برده میشده گفته میشده. در این مفهوم دیالکتیک آن شیوه ای
بود که در یک قضیه مورد اختلاف یا رد پذیرش درست یا نادریت برای کشف حقیقت
به کار برده میشد. این مفهوم دیرینه با مفهومی که امروزه از دیالکتیک
فهمیده می شود ، دوگانه است. امروزه روش دیالکتیک در شناخت حقیقت به روشی
گفته می شود که جهان را پیوسته در حال پویش و دگرگونی بداند. از نظر
پژوهنده ای که به شیوه دیالکتیک یک مساله علمی را بررسی می کند جهان در حال
پویش بی پایان زاد و مرگ، مرگ پدیده کهنه و زایش پدیده تازه و تاثیر
متقابل عوامل با یکدیگر استو از اینرو است که از نظر دیالکتیک چیز به صورت
مطلق و پایا وجود ندارد. دیالکتیک سرچشمه پویش و بالندگی را از برخورد
عوامل متضاد درون ذاتی خود پدیده می داند. دیالکتیک در واگشایی پویش و
بالندگی تضاد نو را با کهنه و پیروزی گریز ناپذیر نو را بر کهنه بیان می
کند. در مسائل اجتماعی دیالکتیک به وجود نیروهای اجتماعی نو و جنگ نیروهای
نو با کهنه اجتماعی پایبند است
بر اساس کتاب دیالکتیک در گاتها و مثنوی مولانا نوشته دکتر حسین وحیدی – انتشارات اشا – چاپ اول – 1360
دلبران را دل اسیـــر بی دلان