دید اشوزرتشت و باورهای وی ، دیدی است نو و ورای باورهایی است که تاکنون در زمانهای پیش و پس از وی وجود داشته است ، از همین روی دید و باور وی در مورد این سخن نیز ، دیدی است نو و تک .
ابتدا به خود این دو واژه می پردازیم : بهشت را از واژه ی اوستایی < وَهیشتَ مَنَنگهو > میدانند و آنرا به چم < بهترین زندگی و هستی > و همچنین < بهترین منش > دانسته اند ، خود واژه ی < وَهیشتَ > ،
Vahishta بچم < بهترین > و صفت برترمیباشد و بخش دیگر بنابر دیدی از ریشه ی < اَنگهو > ، Ang hoo و به چم < جهان و گیتی > است و بنابر دیدی دیگر، از ریشه ی < مَنو > ، Mano و بچم < منش > میباشد .
آنچه ما بعنوان < دوزخ > بکار میبریم ، از واژه ی اوستایی < دروجو دِمانه > ،
Derojoo demaane گرفته شده است چه < دروج > ، Deroj همان < دروغ > است و < دِمانه > ، Demaane به چم < جایگاه ، خانه و حالت > که روی هم میشود < جایگاه دروغ ، درون تیره > ، همچنین در جاهایی از گات ها نیز ، دورخ به گونه ی < اَچیشتِم مَنو > ، Achishtem Mano آمده که به چم < بدترین منش > میشود .
بنابراین ، آنگونه که از چم این واژگان برمی آید ، بهشت و دوزخ نمیتوانند جایگاهی از برای بدن و تن آدمی باشد ، چه تنها حالتی است از برای روان آدمی و آن هم نه تنها برای روان پس از مرگ (جدا شدن جان از تن) چه بر مبنای قانون ازلی و ابدی آفرینش - اشا - این حالت ها در همین جهان نیز بر روان و وجدان آدمی بازمیگردند و بنابر آنچه آدمی بیندیشد ، بگوید و یا انجام دهد ، این حالت روانی به گونه ی بهترین حالت (بهشت) و یا بدترین حالت (دوزخ) شکل می گیرد .
درنوشتارهای پس ازگات ها (دیگر بخشهای اوستا بویژه وندیداد)، سخنانی پیرامون جایگاههای گوناگون بهشت و دوزخ و همچنین چگونگی پاداش و پادافره کردارها به میان آمده است چه این گفتارها ، کوچکترین پایه ای در بینش گاتایی و کیش زرتشتی ندارد ، البته چنین نوشتارهایی ارزش فراوانی از دید داستان نویسی و خیال بافی دارند .
با آنکه سخنان اشوزرتشت در این باره چندان تیره و تار نیست ، ولی به هر روی اشاره ی روشن و زیادی به زندگی پس از مرگ ندارد و از دید وی آنچه اهمیت دارد ، انسان است و زندگانی وی چه باید بدان پردازد و بروشنی هم از ادامه ی زندگی پس از جداشدن جان از تن (مرگ) سخن میگوید و اینکه زندگانی پس از مرگ نتیجه ی آن چیزی است که بدست خود فرد در این جهان ساخته شده است .
از جمله باورهای خردانگیز اشوزرتشت درباره ی بهشت و دوزخ ، بیان جاودان بودن بهشت برای پیروان راستی است و دید دوگانه ی دیرپا بودن و پایدار بودن دوزخ برای پیروان ناراستی ، بدان چم که بهشت همیشگی و جاودان است اما درباره ی دوزخ در گات ها دو دید وجود دارد ، یکی رنج دیرپا (گاتها -11/30) و دیگری پایدار وهمیشگی بودن دوزخ (گاتها - 7/45) و این باور را چنین میتوان دانست که منظور از رنج دیرپا ، رنج در این جهان است و اینکه انسان با خردی که دارد و همچنین آزادیش در گزینش راه ، میتواند خود را از دوزخ (زندگانی بد) رهایی داده و به بهشت (بهترین زندگانی) برسد و اگر چنین نکند ، آنگاه است که پس از مرگ ، روان وی دچار دوزخ که دیگر در این مرحله (پس از مرگ) پایدار و همیشگی است میشود ، ولی تا هنگامیکه در این جهان است ، میتواند آنرا با دست خود (اراده ی خود) دگرگون کند چه بنیان پاداش و پادافره نیز بدین است که انسان ها خود سازنده ی آنها هستند ؛ با خرد و آزادی که دارند .
بنابر آنچه گفته شد و بر پایه ی هنجار اشا ، بازتاب و بازگشت کردارها که از جمله بنیانهای اشا میباشد (هنجار کنش و واکنش) نه تنها در این جهان به افراد بازمیگردد ، چه پیش زمینه و سازنده ی گونه ی روانی پس از مرگ نیز میباشد ، بنابراین باور ، به هیچ روی نمیتوان بهشت و دوزخ را محدود به منطقه ای جغرافیایی دانست و اصلا نمیتوان برای آن ها جایگاه های مادی در نظر گرفت چه هرچه هست ، مربوط به روان آدمی است ، چراکه پس از مرگ دیگر بدنی وجود ندارد .
همچنین از آنچه تا کنون گفته شد ، اینکه بهشت و دوزخ از سوی خداوند برای انسان ها مقدر شده باشد نیز مردود میشود .
بابراین ، اگر ما بتوانیم زندگی این جهان را بر پایه ی راستی بنا نهیم ، نه تنها در همین جهان در بهشت بسرخواهیم برد ، بلکه روان خود را پس از مرگ نیز در جایگاهی نیک و آرام قرار خواهیم داد .
پس ، از دید زرتشتی مرگ و نیستی بی معناست و به هر روی (با جدا شدن جان از تن نیز) زندگی ادامه دارد .

برزخ

آنچه بعنوان برزخ ، چه در دیگر باورها و دینها میباشد و چه در بخشهای دیگر اوستا (بویژه وندیداد) ، هیچ پایه و اساسی در باور گات ها ندارد و به هیچ روی از آن سخنی به میان نیامده است ولی در وندیداد ، اشاره به جایی شده که جایگاهی مانند زمین است و کسانی که کارهای خوب و بدشان یکسان است ، درآنجا می مانند (روانشان) تا روز رستاخیز ؛ در وندیداد برزخ میان زمین و سطح نخست بهشت دانسته شده است .   


دوباره زنده شدن مردگان


در این باره هیچ اشاره ای نه تنها در گات ها ، چه در هیچ کجای اوستا نیز نشده است و تنها در < دینکرد > و < بُندَهِش > که از نوشته های پس از اشوزرتشت و بزبان پهلوی هستند اشاره شده است و از سویی در میان نویسندگان ِ نوشتارهای ِ پهلوی نیز در این باره همسویی وجو نداشته است ، چنانچه برخی بر زنده شدن همه ی مردگان باور داشته اند و برخی دیگر بیان کرده اند که جسم گناهکاران و مجرمین دوباره زنده نمیشوند .  
از سوی دیگر در خود بندهش نیز آمده است که " خود زرتشت نسبت به دوباره زنده شدن مردگان ، پس از متلاشی شدن بدن ، تردید دارد " ، بنابراین گفته و گفتارهای اشوزرتشت در گات ها ، نمیتوان چنین دیدگاهی (دوباره زنده شدن مردگان) را پذیرفت ، چراکه در سراسر گات ها ، هنگامیکه سخن از زندگانی پس ازمرگ میشود ، منظور زندگی روح و روان است و اگر قرار بر زنده شدن مردگان باشد ، باید آنان را در دنیای دیگر جایگاهی باشد ، حال آنکه در بخش بهشت و دوزخ آورده ایم که این جایگاه ها به هیچ روی جایگاه های مادی نیستند و اگرهم چنین بودند ، دنیای  دیگر معنایی نداشت و بازهم همانند همین دنیا میشد ، نه جهانی مینوی .


پیکار همیشگی با بدی و ناراستی


گات ها ، نخستین گام برای مبارزه با دروغ را رها شدن خودِ افراد از دروغ میداند ، همچنین آنانیکه با دروغکاران همکاری کرده ، آنان را یاری میدهند و یا آن ها را فاش نمی کنند را هم همرده ی دروغکاران میداند .
در گات ها پایانی ترین گام مبارزه با بدی و دروغ ، مبارزه ی  جدی  و رو در رو میباشد :
" ... پس با هر وسیله ی ممکن در برابر آنان بایستید " . گاتها 18/31   


پل چینَوَت ، chinavat


در گات ها از < چینَوَت > که بسان خط یا پُلی دو جهان (دو گونه زندگی) را از هم جدا میکند نام برده شده است ، ولی از چگونگی و ویژگی آن سخنی بمیان نیآورده است .
برخی آنرا خطی فرضی میدانند که دو گونه ی زندگی را از هم جدا میکند و برخی نیز آنرا نقطه زمانی برای آگاهی درگذشتگان از آینده ی خویش میدانند و سخنان و گفتارهای آمده در نوشتارهای پهلوی و همچنین وندیداد نیز نقطه ی آغازی است برای دادن جنبه ی مادی به این پل و در کل دادن جنبه ی مادی به زندگی پس از مرگ ، ولی بنابر باور گات ها این پل به هیچ روی نمیتواند جنبه ی مادی داشته باشد و مقایسه ی آن با < پل صراط > در باور مسلمانان نادرست است ، چراکه برای چندمین بار بیان میشود که پس از مرگ دیگر جسمی درکارنیست بنابراین هرآنچه که با ما سروکار دارد نیز نمیتواند جنبه ی مادی داشته باشد و همگی از برای روان هستند .
بنابراین باید پل چینوت را تنها نمادی دانست ولی از چیستی و چگونگی آن نمیتوان آگاهی چندانی بدست آورد ، تنها این را میتوان بیگمان دانست که به هیچ روی < چینوت > ، پل بچم پل مادی نمی باشد .   



برگرفته از:http://ashaa.net