افسانه هاي كهن در اوستا
اصول گاتاها.
امشاسپندان (صفات اهورامزدا) زرتشت در گاتاها اهورا مزدا را با شش صفت معرفي مي كند.اين صفات يا فروزه ها را در ادبيات ديني امشاسپندان مي نامند كه از دو واژه تشكيل شده اَمِشا به معني جاويدان ، سپنتا به معني پاك و مقدس. اهورامزدا خداي زرتشت برترين نيرويي است كه هستي را به گردش آورده و نيرويي است پاك و جاويدان ، مقدس و ابدي ، هميشه بوده و خواهد بود و چيزي جز خوبي و پاكي نيافريده است . واژه امشاسپندان در گاتاها ديده نمي شودو از ساخته هاي پس از زرتشت است .صفات مزبور عبارتند از :اَشا ، وُهومَنَه ، خشَتَر، آرمئيتي ، هئوروتات و اَمِرِتات . 1- اَشا در زبان پارسي هخامنشي آرتا همرا با وهَيشتَ يعني «بهترين» به شكل آرتا وهيشتَ كه بعداً در زبان فارسي به ارديبهشت تبديل شده است به معني راستي و حقيقت يا نظام كائنات وآن قانون ازلي كه هنجار هستي بر آن استوار شده است . 2- وُهومَن از دو واژه وُهو(نيك ، به ) و مَن (انديشه ، منش) ساخته شده است . در زبان پهلوي وَهمن و به فارسي امروزي بهمن شده است به معني نيك انديشي ، مَنش نيك . 3- خشَتَر يا خشَتَر وئيري يعني نيرو ، قدرت، فرمانروايي و شهرياري برگزيده و در زبان فارسي امروزي به شكل شهريور درآمده به معني شهرياري خدايي ، نيروي برتر، مشيت و خواست الهي. 4- آرمئيتي يا سپنتا آرمئيتي . براي معني آرمئيتي به زبان فارسي نمي توان دقيقاً يك معني واحد پيدا كرد.آن را به آرامش ، بردباري ، وفاداري ، پاكدامني ، پارسايي، انصاف ، دادگري ، تسـليم به حق و حقيقت و ساير مفاهيم مشـابـه مي توان معني كرد. سپنتا آرمئيتي يعني آرمئيتي پاك و مقدس كه بعداً به سپندارمذ و در فارسي كنوني به اسفنديار تبديل شده است .واژه آرمئيتي در زبان اوستايي مادينه يا مؤنث است . 5- هَئؤروتات به معني رسايي ، بالندگي، كمال كه در زبان امروزي به خرداد تبديل شده است . 6- اَمِرِتات به معني پايندگي ، جاوداني، بي مرگي ، ديرزيوي، ابدي كه در زبان امروزي با اَمرداد تبديل شده است . از اين شش واژه سه واژه نخست در زبان اوستايي نرينه يا مذكر بوده اند و سه واژه ديگر مادينه يا مؤنث . مانند پاره اي از زبان هاي هندواروپايي يا غير آن كه واژه ها داراي جنس نرينه ، مادينه يا كماسه ( خنثي) هستند. در گاتاها زرتشت اهورا مزدا را با همين شش صفت تعريف مي كند كه مفاهيمي ذهني و مجرد هستند و نشان دهندة يك مرحله پيشرفت فكري است كه پس از دوران ستايش ايزدان و نمادهاي مادي همانند خورشيد ، ماه ، آب ، هوا و غيره آن ارائه شده است . زرتشت يك سيستم فلسفي و فكري به وجود آورد كه داراي جنبه هاي اخلاقي و اجتماعي كلي است كه در هر زمان و مكان قابل اجرا مي باشد .آموزشي است كه ضمن تشويق به كار و بهره مندي از دنياي مادي ، رعايت اصول اخلاقي و دادگري را به شدت توصيه مي كند.مفهوم اين صفات داراي تمام ارزش ها و معيارهاي جسمي و رواني است و تمام آموزش هاي زرتشت براي پيروي و هماهنگي انسان با آن صفات است كه اهورامزدا دررأس آن قرار دارد.ميان صفات اهورامزدا يعني امشاسپندان سلسله مراتبي وجود ندارد ، يكي بهتر يا فروتر از ديگري نيست . همه به يكديگر پيوسته و تفكيك ناپذير هستند.نشان دهنده يك مركزيت و نيروي واحدند.هيچيك از اين صفات به وجودآورنده و آفريننده ديگري نيست.هيچكدام داراي تشخص و تعيّن مادي نيستند .صفاتي ذهني و انتزاعي هستند تا خدايي كه زرتشت معرفي مي كند بهتر شناخته شود . اما در ادبيات ديني پهلوي اين مفاهيم ذهني به عنوان فرشته هايي كه هر كدام داراي سمتي هستند و وظيفه اي به عهده دارند، قلمداد شده اند.مورخين يوناني و بيشتر خاور شناسان آنها را خدا قلمداد مي كنند .منتهي خداياني كوچكتر از اهورامزدا يا آنها را همكار و شريك اهورامزدامعرفي مي كنند. پاره اي از خاورشناسان و پژوهشگران تاريخ اديان ، انديشه هاي ديني را با يكديگر مقايسه مي كنند تا شايد ريشه و مبناي مشتركي براي آنها پيدا شود.دراين مقايسه ها بدون توجه به ارزش منابع، به رواياتي مراجعه مي كنند كه فاقد هرگونه اثر و ارزش تاريخي اسـت و يا در مورد دين و فرهنگ ايـراني به نوشته ها و منابعي كه از سوي دشمنان اين ملت در طول تاريخ فراهم شده، توجه مي كنند. درباره اصول و مفاهيم دين زرتشت بايد ارزش منابع را سنجيد و به آنچه مربوط به منابع يوناني ، اسلامي ، يا ادبيات ديني پهلوي است بايد با نهايت احتياط وبه عنوان بررسي هاي جنبي مراجعه كرد. بيشتر آن روايات آميخته با داستان هاي جعلي و دروغ يا پر از اطلاعات غلط و ناشي از دشمني است .در گـزيده ها زادسـپرم امشاسـپندان ،تابنده ودرخشـان بسـان كانون نورتوصيف شده اندوظاهراً هر كدام از ديگري كمتر و كوتاهترند، يعني درجاتي دارند.در جاماسب نامه (جيوانجي جمشيد جي مُدي بمبئي 1903) ذكر شده امشاسپندان هر يك از ديگري خلق شده و تجلي يافته اند.در بندهش به سلسله مراتب و وظيفه آنها اشاره شده و براي هر يك از امشاسپندان چهره دوگانه اي ياد مي كند. يكي مادي و ديگري روحاني .در متن هاي مانوي نيز از امشاسپندان بسان محافظين و سزبازان اهورا مزدا نام برده شده است .پاره از خاور شناسان نظير گايگر ، امشاسپندان را همانند آديتي هاي ودايي يا خدايان بابلي مي دانند. هرودوت با آنكه نامي از زرتشت نمي برد ، نقل مي كند كه ايراني ها به بالاترين قله كوه مي روند و به زير گنبد آسمان براي زئوس و نيز خورشيد ، ماه، زمين ،آتش ،آب ، و باد قرباني مي كنند. نظير اين روايات درباره دين ايراني ها زياد ديده مي شود(شماره15نشريه انستيتوي شرقي كاما1929) مولتون معتقد است « زرتشت تنها به اينكه وجود خدايان را انكار كند،اكتفا و بسنده نكردو به همين ترتيب نام ميترا،آناهيتا،ورترغن(بهرام)،فرَوَشي ها و هوم هرگز در گاتاها ديده نمي شود.عالب خدايان بي نام آسمان ،نور و ستارگان در ميان ديوان آريايي ذكر شده اند.زرتشت با كمال صراحت و سادگي مسئله قديم ديوان اوستا را كه همان اهريمنان دانسته است، حل مي كند به شرط آنكه ما هم مانند زرتشت آنها را قبول داشته باشيم» (مولتون نقل از كريستن سن در كتاب مزدا پرستي در ايران قديم .) ولي تاريخ نويسان يوناني و مسلمان و يا پژوهشگران غربي مطالب گاتايي و اوستايي را با صراحت و سادگي نمي خوانند.براي هر واژه آنقدر به تعبير و تفسيرمي پردازند و به دنبال مقايسه مي گردند كه از اصل مطلب دور مي شوند و به داستان پردازي و نقل روايات مي رسند.در اين جستجوها به ويژه با نبودن مدارك تاريخي عالباً مسائل ديني كهن را با آموزش هاي گاتايي درمي آميزند.در ايران پيش از زرتشت كه دين هاي گوناگون ، خدايان ،ايزدان وجود داشتند ، درهر ناحيه كه از يكديگر فاصله هاي بسيار داشتند مانند نواحي شرقي و غربي ايران كه صحراهاي گسترده آنها را از يكديگر جدا مي كرد،هرگروه يا قبيله اي از بزرگ و كوچك دين خود را داشتند.چون زرتشت ظاهر شد ، اصول فلسفي و كلي ارائه داد كه مربوط به يك قبيله و يك ناحيه نبود و چون مراسم ديني به جز نيايش به اهورامزدا را درآيين خود منع كرده بود در نتيجه تمام دين- هاي ايراني مي توانستند آن اصول كلي و فلسفي را بپذيرند يا به دين خود اضافه كنند و ضمناً مراسم ديني خود را به جا مي آوردند.از اين رو گاتاهاي زرتشت به صورت نيايش هاي مقدس مورد پذيرش و احترام همه دين ها شد .بديهي است درگيري ها و كشمكش هاي بسيار ميان پيروان دين هاي پيشين و زرتشت بوجود آمده بود كه در سرتاسر گاتاها نشاني از آنها ديده مي شود.كَويان كه فرمانروايان نواحي مختلف بودند همه بر ضد او شوريدند جز كي گشتاسب كه از او پشتيباني كرد.اصول و فشرده همه دين ها و سنت هاي پيش از زرتشت به همراه اساطير كهن در ادبيات ديني و سنتي ديده مي شود . در بخش يازدهم كتاب بندهش براي امشاسپندان نسبت به اهورامزدا سلسه مراتبي ذكر مي شود. «بهمن ،ارديبهشت و شهريور او را از راست – سپندارمذ ، خرداد و امرداد از چپ وسروش از پيش ايستند. بدان آمرزيداري هرمزد است كه آفريدگان زندگي كنند و بدان راديِ هرمزد است كه بدان برترين زندگي رسند و بدان فرهمندي و همه آگاهي هرمزد است كه از اهريمن رهايي يابندو به خويشي هرمزد رسند . اورا نشان مادي مرد پرهيزگار است .هركه مردپرهيـزگار را رامـش بخشديا بيازارد،آن گاه هرمزدآسوده يا آزرده بود.» با توصيفي كه در بندهش وساير كتاب هاي پهلوي از امشـاسـپندان به عمل آمده تصور مي شود اهورامزدا دربار و بارگاهي دارد و آنها به سـمت مأمورين به خدمت آماده اند و از همين توصيف هاست كه پاره اي خاورشناسان به عنوان منابع بررسي استفاده كرده اندوبراي اهورامزدا همكاران و شركايي ساخته اندكه هركدام چنانكه بعداًخواهيم ديد داراي وظيفه نيز هستند.
اهورا مزدا از اهورامزدا در همه بندهاي گاتاها به همراه صفاتش ياد مي شود. اهورامزدا تنها آفريدگار هستي است،زمين و آسمان را آفريده،مسير خورشيد وستارگان را معين كرده،حركت ابر و باد،هلالي بودن و پرشدن ماه،از اوست .زرتشت اهورامزدا را بزرگترين و برترين نيرويي مي داند كه هستي از او سرچشمه مي گيرد؛چيزي جز خوبي،پاكي و راستي نيافريده است.آفرينش برپايه خردو نظمي هماهنگ قراردارد و نمي تواند دو سرچشمه و دو آفريننده داشته باشد؛ چون در حركت و مسير پديده هاي طبيعي اختلاف و تعارض نيست ،همه به سوي يك هدف واحد حركت دارند.از يك ريشه و بن سرچشمه مي گيرند و از يك قانون كلي پيروي مي كنند .آنچه زرتشت به عنوان آفريدگار توصيف مي كندبا مفاهيم سايراديان توحيدي سامي تفاوت دارد.در دين هاي سامي براي خدا خصوصيات جسمي و رواني و حسي قائل هستند.چيزي نظير انسان ولي تواناترو بسيار بزرگتر، خدا مي خندد،خشمگين مي شود،انتقام مي گيرد،گناهان را مي بخشد ،به هركس بخواهد عزت مي دهد يا ذليل مي كند. خداي زرتشـت به آن معني كه درگاتاها آمده شـباهتي با انسـان ها ندارد، هرگز گناهي را نمي بخشد حتي با پيشكش و وساطت خشمگين نمي شود وانـتـقـامـجو نيـسـت .آدميان را ذليل و زبون و قابل ترحـم نمي داند ؛ آنها رانمي ترساند و در دلشان هول و هراس ايجاد نمي كند.خدا آن مفهوم فلسفي است كه اگر كسي به آفريننده اي باور داشته باشد مي تواندآن را بپذيردچون با مفاهيم علمي و فلسفي بدون پايگاه ديني نيز هماهنگي دارد.در گاتاها زرتشت به جستجوي خدا رفته است و با كوشش منطقي و انديشه بر مبناي خردبه وجود نيرويي كه گردش كائنات و نظام هستي به او بستگي دارد،پي برده است.بعدها در ادبيات ديني پهلوي وهومن را ملك وحي و واسطه ميان اهورامزدا و زرتشت خواندند كه بي معني است و با فطرت منطقي دين زرتشت سازگاري ندارد.براي تفسير و توضيح گاتاها هرگز نبايد از ادبيات سنتي پهلوي به عنوان يك منبع استفاده كرد.دار مستتر كه از خاورشناسان پركار و زحمت كش بود براي ترجمه اوستا و گاتاها اعتقاد داشت بايد به ادبيات سنتي پهلوي مراجعه كردو از همين رو دچار اشتباهات بسيار شدوكارش ارزش تحقيقي خود را از دست داده است. در تمام بندهاي گاتاها به همراه اهورامزدا از اشا و وهومن سپس از خشَترا و آرمئيتي و پس از آن از هئوروتات و امرتات نام برده شده، چنان تصور كرده اند كه به علت تكرار بيشتر نام اشا و وهومن به همراه اهورامزدا يك اتحاد سه گانه ميان آنها موجود است در حالي كه چنان نيست بلكه اين صفت اهورامزدا بيش از ديگر صفات نمايان است .اشا را به راستي و حقيقت معني مي كنند.راستي در يك معني وسيع و گسترده كه در برگيرنده تمام هستي است.هرجنبشي در كائنات برپايه قانون ازلي و هميشگي انجام مي شود كه در نهاد طبيعت همه چيز را پيوند مي دهد و شيوه اي معقول و راست و درست برآن حكومت دارد.زرتشت اصرار مي ورزد كه انسان بايد بكوشد با نظام كائنات، با واقعيت و حقيقت روابط بين پديده ها باشد.انسان هر قدر به سوي انديشمندي و دانايي پيش رود به نظام و قانون كلي حاكم برجهان آگاه ترمي شودوقدرت پيش بيني عقلي و عملي در او افزون مي گردد.پيشرفت هاي علمي و فني بر اساس شناسايي بيشتر قوانين طبيعي و هماهنگي با آنهاست و تسلط انسان بر طبيعت ناشي از شناسايي و هماهنگي با قوانين آن است . آموزش هاي زرتشت برخلاف سنت هاي ديني رايج در زمان خودش بود كه ايزدان را ستايش مي كردند و به اعتقادات خرافي باور داشتند.البته زرتشت براي درك و رسيدن به حقيقت هم مباني عقلي را قبول دارد و هم مباني اعتقادي را.مباني عقلي مبتني بر استدلال و مباني اعتقادي مبتني برذوق و عشق و بدون واسطه استدلال است.ولي ذوق ، عشق،در ك و دريافت مستقيم كساني از نظر زرتشت ارزش دارد كه به مرحله بالاي دانايي و خرد رسيده باشند.جامعه اي كه از دانايان و خردمندان تشكيل شده باشد ذوق و دريافت آنها ظريف تر و داراي پايه و اساسي با ارزش تر است چون ذوق وعشق وكشف و شهود هم نوعي داوري و قضاوت است. داوري و قضاوت افراد نادان كه معرفتي به اصول عقلي و دانش علمي ندارند موجب گمراهي، بي نظمي،درماندگي و بيچارگي است.
آرمئيتي آرمئيتي صفتي است نمايانگر آرامش ، فروتني، وفاداري، مهر و دادگري كه در گاتاها پس از اشا ، وهومن و خشتر بيش از ديگران تكرار شده و از لحاظ دستوري واژه ايست مادينه و مؤنث. در ادبيات ديني پهلوي كه مجموعه اي است از انديشه هاي ديني گوناگون پيش از زرتشت و ناسازگار با افكار گاتايي، براي هر يك از امشاسپندان غير از وظيفه روحاني يك وظيفه و سمت مربوط به اين جهان در اداره پاره از كارها شناخته شده است: وهومن (منش نيك)،تيمارگر و نگهبان جانوران سودمند و چارپايان اشا(راستي و حقيقت) ،نگهبان آتش خشترا (نيرومندي و شهرياري ) ، نگهبان فلزات. آرمئيتي(آرامش،محبت،وفاداري،بردباري وپاكدامني) پرستارونگهبان زمين هَئور وتات(كمال،رسايي،بالندگي) محافظ و نگهبان آب. اَمِرِتات(پايندگي،جاوداني و بيمرگي)نگهبان و مراقب گياهان چون واژه آرمئيتي از لحاظ دستورزبان مؤنث و مادينه بوددر ادبيات پهلوي از قبيل يسنا،يشت ها،سيروزه،گزيده زاتسپرم،شايست نشايست ،دينكرد و به ويژه ونديداد آرمئيتي ،پرستارونگهبان زمين را دختر اهورا مزدا قلمداد كرده اند.رابطه پدروفرزندي ميان اهورامزداوآرمئيتي ده ها بار تكرار شده است.در اوستاي نوين به عنوان مادرزمين وهمسرايزدآسمان نيزناميده شده،به اين ترتيب زوج اهورامزدا و آرمئيتي مرتبط مي شود به ايزد ودائي،دياواپرتيوي كه اهورامزدا درآن صورت در رديف ايزدان وشوهر آرمئيتي به حساب مي آيد. دركتاب بندهش آمده است«چون كيومرس به هنگام درگذشت تخمه بداد آن تخمه ها به روشني خورشيدپالوده شد ، دو بهرآن را نريوسنگ ، نگاه داشت وبهري را سپندارمذ پذيرفت. چهل سال آن تخمه در زمين بود.با به سر رسيدن چهل سال، ريباس تني يك ستون،پانزده برگ ،مهلي و مهليانه (مشي و مشيانه) از زمين رستند. درست بدان گونه كه ايشان را دست بر گوش بازايستد،يكي به ديگري پيوسته ،هم بالا و هم ديسه بودند. ميان هر دو ايشان فرّه (روان) برآمد.آنگونه(هرسه) همبالا بودند كه پيدا نبود كدام نر و كدام ماده و كدام آن فرّه هرمزد آفريده بود كه با ايشان است،كه فرّه اي (رواني) است كه مردمان بدان آفريده شدند...هرمزد به مشي و مشيانه گفت كه مردميد، پدرو مادر جهانيانيد.» از اين روايات كه ريشه مشخصي ندارد در ادبيات پهلوي درباره اهورامزدا و آرمئيتي كه پدر و فرزند اساطيري و داستاني بوده اند،بسيار است و چون تخمه كيومرس از سوي اهورامزدا كه سمت پدري دارد در شكم زمين جاي گرفت كه همان آرمئيتي دختر اهورامزدا قلمداد شده ،به مزديسنان چنان نسبت داده اندكه روابط جنسي و ازدواج ميان پدر و دختر و پسر و مادر امري مجاز و اهورايي شناخته مي شود.پس چون بنا به روايت بندهش مشي و مشيانه كه به شكل گياه ريواس از زمين رستند، خواهر و برادر بودند بنابر اين آميزش ميان آنها امري طبيعي است .سپس اين روايات افسانه اي به ويژه از سوي مورخين مسلمان پس از ساسانيان با شاخ و برگ فراوان نقل وروايت شد و مسئله ازدواج با محارم را دردين زرتشت پيش كشيدند و از اين كتاب به آن كتاب نقل كردند در حالي كه هيچ مبناي تاريخي و واقعي نداشت و حتي يك مورد آن در سرزمين هاي ايراني و ميان مزديسنان ديده و شنيده نشده است و آنچه در ادبيات ديني پهلوي آمده اولاًبيشتر پس از اسلام و در محيطي آلوده به تعصبات و دشمني بوده، ثانياً هيچيك از نوشته هاي مزبور در ارتباط با آموزش هاي زرتشت نيست.مسئله ازدواج با محارم نيز در ونديداد آمده كه با يكي از نسك هاي دوره ساساني مرتبط است و كريستن سن نيز به آن اشاره مي كند: مقايسه ونديداد موجود با فهرستي از ونديداد دوره ساساني كه در هشتمين كتاب دينكردآمده است ، نشان مي دهد كه دوازدهمين فرگرد از ونديداد قبلي در قرن نهم ميلادي از ميان رفته بود و بنابر اين دوازدهمين فرگرد از ونديداد موجود كه با زبان سست خود به خوبي تشخيص داده مي شود،قسمت مجعول بسيار جديدي است ...اين كتاب مجموعه وتأليفي است از قواعد و آداب ديني كه در نواحي مختلف معمول بود و به همين سبب مطالب آن با هم اختلاف و تناقض دارند(مزداپرستي در ايران قديم ازكريستن سن،ترجمه ذبيح الله صفا) به همين ترتيب دركتاب بندهش به جاي شش امشاسپنداز سي امشاسپندنام مي برد كه در رأس هر روز امشاسپندي قرار دارد كه برمي گردد به سنت هاي كهن تاريخي كه در رأس هر روز ايزدي قرار داشته است و در يشت ها به آن اشاره شده است.در بندهش و ساير نوشته هاي پهلوي كراراً به اهورامزدا،امشاسپندان و پاره اي از انديشه هاي گاتايي اشاره مي شود ولي كلاً آلوده به خرافات و روايات بي پايه است چنانكه زن آفريده اي ناپسند و نيز نيمي از جهان آفريده اهريمن است .
ثنويت و دوگانگي در گاتاها چنان كه ديديم اهورامزدا خداي زرتشـت جز نيكي ، خوبي و پاكي چـيـزي نيافريده ونمي آفريند.پس آفريننده پليدي ها ،بدي ها و دروغ كيست؟در دين هاي پيش از زرتشت و به پيروي از آن در ادبيات پهلوي جواب آن است كه اهريمن به عنوان آفريننده ناپاكي و شّر در برابر اهورامزدا قرار دارد به ترتيبي كه جهان هستي داراي دو خالق است .يكي اهورامزدا آفريدگار خوبي ها و ديگري اهريمن آفريدگار بدي ها.آفرينش بد از سوي اهريمن به همه جهان هستي سرايت دارد.حتي در ميان ستارگان آنها كه ثابت هستند بد و مخلوق اهريمن و آنها كه سيارند خوب و آفريده اهورامزدا هستند تا موجودات خُرد و كوچك پاره اي خوب و پاره اي بد و زيان آور و مخلوق اهريمن هستند.اين ثنويت در آفرينش هستي واعتقاد به دو آفريدگار در طبيعت از سوي زرتشت با صراحت و با تأكيد مردود است.براي روشن شدن چگونگي دوگانگي و ثنويت كه از مسائل مهم فلسفي و پايه هاي فكري دين زرتشت است بايد به هات سي ام يسنا يا سرود سوم گاتا ها اشاره و دقت شود.
ترجمه سرود سوم گاتاها 1- اكنون سخن مي گويم براي خواستاران و دانايان درباره انديشه هايي كه بر پايه خردنهاده شده.با ستايش اهورامزداونيايش خردمندانه براي وُهومَن و اشا تا با روشن شدن آنهاخرسندي و رضايت خاطر فراهم شود. 2- بشنويد با گوش هوش بهترين آموزش ها را،بنگريد با انديشه روشن دو راه درست ونادرست را،هريك خودتان داوري وگزينش كنيد.در پيشگاه جنبش بزرگ(فكري و ديني) گزينش خود را با هوشياري،آگهي و اعلام كنيد. 3- آري آن دو مينوي همزاد (دو ذات،دونفس ،دو گوهر غيرمادي) در آغاز به حالت تجرد و در عالم رؤيا پديدار شدند، در انديشه ،در گفتاروكردار. از آن دو يكي خوب ويكي بد است . نيكـوكاران خوب و زيانكاران بد را بر مي گزينند. 4- آري ،هنگامي كه اين دومينو (دو نفس خوب و بد) به هم برسند (از حالت رؤيايي به حركت درآيند) زندگي و نازندگي پديد مي آيد(پاكي و پليدي با هم برخورد مي كنند) .چنان كه سرانجام بدترين زندگي از آن دروغگويان و بهترين منش گزينش درستكاران خواهد بود. 5- از اين دو مينو (نفس،گوهر) آنكس كه هواخواه دروغ بود،بدترين كرداررا برگزيد وآنكه هوادار پاك ترين منش بود اشا را،يعني كسي كه چون جامه اي از سـخت ترين سنگ در بر مي كند ( وبه بالاترين پايه درست كاري مي رسد تا با بدي رويارويي كند)آنها كه اهورا را با كارهاي راست و با باور كامل خشنود مي سازند. 6- از اين دو مينو(نفس- گوهرغيرمادي) گمراهان به شيوه درست برنگزيدند.زيرا هنگام پرسش و پاسخ (گفتگو و رايزني) تزوير و فريب بر ايشان چيره شد چنانكه بدترين منش را برگزيدند.بنابر اين با خشم (پليدترين عامل دشمني )همراه و هم آواز شدند كه جهان هستي را به تباهي كشند. 7- و به اين جهان فرا خواهد رسد(سوشيانت ، رهايي بخش) با نيروي فرمانروايي (خشترا) و پاك منشي(وهومن) و راستي (اشا)، تن را نيروي جواني و سرزندگي،روان را راست منشي (آرمئيتي) مي بخشـد.چنانكه بر ديوان پـيشي مي گيرد و پيروز مي شود و آنها را براي تو اي اهورامزدا با آهن لگام مي كند و در بند مي كشد . 8- و بدينسان هنگامي كه كيفر گناهانشان فرا برسد.آنگاه اي مزدا فرمانروايي و توانايي تو به وسيله وهومن آشكار مي شود.آنگاه (گمراهان) آگاه مي شوند اي اهورا تا آنكه دروغ را بايد به دست راستي بسپارند و (راستي را جايگزين نادرستي كنند) 9- و بدينسان كساني كه از آن تو باشيم كه اين جهان را اباد و بارور (تازه) مي سازند .آنجا كه شيوه هاي خردمندانه و هنجار دادگري سروري دارند و هم ترازند زيرا در آن زمان انديشه و منش با دانايي و دانش هم تراز و هم سنگ است . 10- زماني كه بي گمان آن شيوه تبهكاري و ويرانگري كه از كاميابي و پيروزي دروغ سرچشمه گرفته باشد، فرو ريزد، آنگاه كوشاترين و شتابان ترين كسان كه در نيك نامي و درستكاري بلندآوازه و پيش تر از ديگرانند در جايگاه بهشت آساي وهومن، مزدا و اشا گردهم آمده دست به كار(دادگري و آباداني) مي شوند. 11- هرگاه اي مردم اين فرمان ها (پيام گاتاها) را كه مزدا نهاده است، گردن نهيد وراه راست را از بيراهه بازشناسيد، آنگاه به راستي زيان ديرپا ازآن گمراهان و سودهاي فراوان به كام درستكاران خواهد بود. با توجه به آموزش زرتشت در اين سرود گاتاها كه در بردارنده يكي از بزرگترين نكات فكري و فلسفي اوست در بند سوم آمده كه در نهاد آدمي دو مينو يا دو نفس همزاد از آغاز آفرينش به حال تجرد و بسان عالم رويا پديد آمده كه بي حركت و غير فعال هستند.يكي از آن دو مينو سرچشمه خوبي، پاكي،راستي در انديشه، گفتار و كردار است به نام سپنتامئينو و ديگري سرچشمه تمام بدي ها و پليدي در انديشه،گفتار و كردار است به نام اَنگَرمَئينيو. اين دو ذات با دو نفس پاك و پليد همزاد يكديگر در نهاد آدمي از آغاز آفرينش پديد آمده و در برابر يكديگر قرار دارند. اين دو مينو و نفس مخصوص آدمي ، در نهاد او و مربوط به اخلاق ، منش و گزينش اوست. اين دو مينو در خارج ازانسان وجود ندارد.سپنتامئينيو و انگرمئينيو در عالم طبيعت و در جهان بيجان پديدار نشده اند .سپنتا مئينيو را گروهي به نام روان مقدس ، خرد آفريننده يا افزاينده ترجمه كرده اند كه درست نيست .براي روان و خرد در زبان اوستايي واژه هاي ديگر وجود دارد و مئينيو به معناي مينيو ، ذات، گوهر و نفس است و ارتباط با انديشه ، منش و اخلاق انسان دارد.سپنتا به معني پاك و آنچه ضد پليدي ، بدي و آلودگي است .مينو و نفس ديگر كه سرچشمه همه بدي ها است انگر مئينيو بعداً به واژه اهريمن تبديل شده كه نماد دروغ ، خشم ، خشونت و گناه است .اين گوهر و نفس بد نيز ويژه نهاد آدمي است و در جهان طبيعت وجود ندارد.سپنتامئينو يا نفس پاك در انسان پرتوي از ذات اهورامزدا و عامل خير و خوبيو شادي و خوشبختي است .انگرمئينيو يا نفس پليد در انسان بر ضد نفس پاك ، سرچشمه سرچشمه بديها ،پليدي ها ،خشم ،جنگ ،ويرانگري و تباهكاري است. اين دو مينوي پاك و پليد در نهاد آدمي خفته و غيرفعالند و انسان با آزادي و اختياري كه در گزينش و انتخاب دارد ، مي تواند يكي از آنها را به حركت، فعاليت و آفرينندگي خوبي يا بدي وادار كند. در گاتاها بند 8 و 9 از هات 31 چگونگي صفات و شناخت اهورامزدا آمده است .در هات 47 كه شش بند دارد ويژه سپنتامئينو و ذات پاك و پويا كه سرچشمه منش نيك ، شادي ،آباداني ، درستكاري، دوستي، صلح و آرامش است ، بيان شده است .با توجه به اين توضيحات روشن در گاتاها ديده مي شود كه سپنتامئينو گوهر و ذاتي است كه از ذات اهورامزدا سرچشمه گرفته با او همسان است و در نهاد آدمي نشانه و پرتوي از صفات خدايي است . هيچ يك از آدميان و آفريدگان جامعه انساني از اين وديعه و امانت الهي محروم و بي بهره نيستند.از بند پنجم هات 30 كه در بالا ديده مي شود آزادي انسان در گزينش راه بد و راه خوب يعني پيروي از نفس پليد يا نفس پاك امري روشن و مسلم به نظر مي رسد.هرگاه انسان در انديشه، گفتار و كردار يكي از آنها را برگزيند آنگاه رويارويي و برخورد و ستيز در نهاد آدمي به وجود مي آيد.اگر پيروي از ذات پليد را برگزيند ، ايجاد كننده و آفريننده بدي، پليدي ، دروغ و گناه خواهد بود . بنابر اين آفريننده بدي ها ، پليدي ها و گناه انسان است و اهورا مزدا كه پرتو و نشان آن در آدمي سپنتامئينو است ، خالق بدي و پليدي و گناه نيست . انسان است كه گناه مي كندنه اهورامزدا. اهورا مزدا چيزي جز خير و خوبي و شادي و خوشبختي نيافريده و نخواهد آفريد.انسان هر قدر از سپنتامئينو يعني گوهرو نفس پاك و پويايي كه در نهاد و سرشت او نهفته است ، پيروي كند وآن را به كار اندازد از صفات خداوند پيروي كرده و به اهورامزدا نزديك مي- شود. در نهاد آدمي يك جنگ دائمي وجود دارد و زندگي انسان سراسر ستيز و نبرد ميان خوبي و بدي است . اين جنگ يك جنگ رواني و آگاهانه است ، يك حركت انساني است كه سرنوشت او را معين مي كند يا به راه راست مي- رود يا به بيراهه مي افتد . در ادبيات پهلوي كه سراسر مخالف آموزش هاي زرتشت است اين جنگ رواني را كه در داخل و نهاد انساني جريان دارد به عالم طبيعت مي كشاند و درآنجا نيز اهريمن را در برابر اهورامزدا قرار مي دهد و از آن پس به نتيجه هاي غيرمنطقي و خلاف مباني عقلي مورد اعتقاد زرتشت هدايت مي شود.در بندهش داستان ده نبرد ميان اهريمن و اهورا مزدا نقل شده كه سراسر كودكانه و بي پايه است . در گاتاها خوب و بد نتيجه گزينش است و انسان با آزادي و اختياري كه دارد مي تواند انتخاب و گزينش كند .خوب و بد به داوري و گزينش انسان بستگي دارد ؛ اگر انسان نباشد و از صحنه روزگار و هستي حذف شود و ديگر خوب و بدي نخواهد بود.خوب و بد زماني معني دارد كه انسان باشد ، داوري و سپس گزينش كند .بنابر اين ثنويت و دوگانگي زرتشت امري نفساني ، رواني و اخلاقي است كه در نهاد انسان و همراه با وجود او معني دارد نه در عالم طبيعت. در عالم طبيعت و جهان بيجان هيچ چيز بد نيست . انسان است كه با توجه به منافع و قضاوت خود چيزي را بد يا خوب تصور مي كند و الا ستاره و باد اهريمني يا اهورايي وجود ندارد و ثنويت و دوگانگي در خلقت و آفرينش هستي امري بي معني و نامعقول است و برعكس ثنويت اخلاقي كه در نهاد آدمي است و پايه فكر فلسفي زرتشت است منطقي ترين شيوه خداشناسي و تئولوژي نيز محسوب مي شود.حتي آنها كه پايبند دين نيستند، نمي توانند كيفيت و چگونگي خوب و بد و تضاد و اختلاف آنها را ناديده بگيرند و اين منطق زرتشت حتي بدون اتكاء به دين و صرفاً از نظر فلسفي با ارزش ترين نظريه و تئوري پويا و ديالكتيكي است.طبق متون تاريخي همه فيلسوفان و دانشمندان يوناني پيش از سقراط و پس از او از زرتشت پيروي كرده اند.افلاطون ، پيتاگور و هراكليت ، دوآليسم و مباني انديشه ديالكتيكي را از زرتشت گرفته اند و خود را شاگرد او مي دانند. فلسفه زرتشت با قبول آزادي براي انسان به اين نتيجه منطقي مي رسد كه انسان مسئول اعمال خويش است.اگر سرنوشت آدمي ، مسير زندگي و گزينش او از پيش معين و مقدر شده باشد وآدمي مجبور باشد راهي كه سرنوشـت برايش مقدر كرده است،برود ؛بنابراين مسئول خوب وبد اعمالش نخواهد بود و نبايد اگر خلاف وگناهي كرد به مجازات برسد.به موجب آموزش گاتاها انسان آزاد كه هر لحظه زندگي او مبارزه است وجهان براي او ميدان نبرد دائم است ،انساني توانا است كه مي تواند در محيط و آينده خود مؤثر باشد.درهمان هات 30 كه در بالا اشاره شد ، انسان پس از گزينش راه درست كه او را نيرومند و توانا مي سازد، بايد بكوشد فرداي خود را بهتر و جهان خود را نو و تازه تر كند.يعني سرنوشت خود را بسازد و پيرامون خود را دگرگون كند به اين ترتيب نقش آموزش و تعليم و تربيت ارزش به سزايي دارد و در ساختن فردا و نو كردن زندگي مؤثر است.زرتشت آموزش مي دهد در كنار شما نبايد آدم نادان و نيازمند وجود داشته باشد.دانا بايد به نادان بگويد و او را راهنمايي كند .دين زرتشت يك دين محلي و منطقه اي و متعلق به يك قوم و قبيله نيست. آموزش هاي كلي براي شادي و خوشبختي و گسترش دادگري و صلح وآرامش است. بايد اصول كلي و مفاهيم آن را به درستي و دقت ارائه داد، آن را از پيرايه ها و وصله هاي ناجور رهانيدو در آموزش آن كوشش كرد.آنچه درست است و اصالت داردفقط گاتاهاست كه بزرگ ترين گنجينه اخلاق و دانايي است و پيروي از آن تنها راه رهايي و رستگاري. در نوشته هاي گوناگون به وسيله مورخين دوران هاي پيشين به ويژه متعصبين مذهبي و نيز پاره اي از پژوهشگران و خاورشناسان براي دشمني و ضديت با دين زرتشتي مطالب بسيار ديده مي شود كه هيچكدام كمترين اثري در ارزش هاي اخلاقي و فلسفي دين زرتشت نداشته است . براي نمونه به يكي از آنها اشاره مي شود .
نقش خاورشناسان در بررسي هاي اوستايي پژوهش هاي اوستايي در اروپا عملاً از سال1771 كه آنكتيل دوپرون ترجمه اوستاي خود را به زبان فرانسه منتشر كرد،آغاز شد.پس از او در فرانسه ،آلمان ،انگليس ،كشورهاي اروپايي و امريكا اين پژوهش ها دنبال شد و صدها تن از دانشمندان و پژوهشگران تاريخ اديان و زبان شناسان بررسي هاي ارزنده- اي در اين زمينه انجام دادند .همه اين فعاليت ها جنبه علمي و فني داشته و هيچكدام از روي علاقه و اعتقاد به زرتشت يا خاستگاه او ايران نبوده است.بررسي كنندگان و پژوهشگران به دو گروه مشخص تقسيم مي شوند: 1- پژوهشگراني كه به زرتشت اعتقاد و باور دارند، به او و آموزش هاي او ارج و احترام مي گذارند و گاتاها را يك ميراث بزرگ انساني مي دانند.اين گروه طبعاً از ايرانيان وپارسيان هستند كه خود را حافظ و نگهبان انديشه و فرهنگ ايراني مي دانند وآنچه مي گويند ومي نويسند از روي اعتقاد و علاقه است . 2- پژوهشگراني كه كارشان جنبه علمي و حرفه اي دارد و هيچ يك از آنها به اصول دين زرتشت به عنوان مذهب خودشان اعتقاد ندارند ،چه بسا گروهي از آنان علماي اديان ديگرند كه براي آگاهي از همه دين ها و احياناً آمادگي ذهني براي مبارزه با آنها شروع به تحقيق مي كنند. از ميان پژوهشـگران غربي گروهي صرفاً به كار علمي و زبان شـناسـي مي- پردازند در نهايت بي تفاوتي و بي طرفي براي جستجو در ريشه و معناي واژه ها ،دستور زبان مقايسه اي و تحولات و انشعابات زبان ها كار مي كنند كه شمار آنها بسيار است.نظير بارتولومه ، جكسُن،گلدنر،يوستي، راي خِلت، ميلز، هِرتل، گيكر، هورن، شپيگل، وِست ، دوشِن گيمَن، بِن وِنيست ، هوفمن ، اينسلر،نيولي، دارمستتر و ده ها و شايد صدها تن ديگر كه به زبان هاي زنده دنيا داراي آثار بسيار باارزشي هستند.اين نويسندگان با وجود احاطه كاملي كه به مسائل اوستايي دارندكمترين اعتقادي از لحاظ ديني به زرتشـت و گاتها ندارند. نظـير زِهْنِز ، بلاشِـر ،ونْسان مونتني و ساير اسلام شناسان كه مسلمان نيستند و كمترين اعتقادي هم به دين اسلام ندارند .بعضي از ايراني ها نوشته هاي خاورشناسان را به عنوان منابع بررسي دربست قبول مي كنند درحالي كه همه آن خاورشناسان با يكديگر اختلاف نظر بسيار دارند و هيچكدام از يك تئوري روشن دفاع نمي- كنند و اصولاً نبايد چنين انتظاري ازآنها داشت ، حتي استاد پورداوود پيشگام بررسي ها و پژوهش هاي اوستايي در ايران ، هنگام استناد كردن «رفرانس» به كار خاور شناسان در برابر كوشش با ارزش پاره اي از آنان تحت تأثير قرار گرفته و تصوركرده است آن كوشش ها به خاطر ايراني ها انجام شده؛ «در يشت ها صفحه 51 تذكر داده است :گلدنر در زمينه اوستا خدمات شايان نموده وبه گردن عموم ايرانيان حق بزرگي دارد .تأليفات عديده او سرچشمه معلومات مزديسناست.» لازم به يادآوري است كه كوشش همه خاورشناسان درباره ايران از نخستين آنان آنكتيل دو پرون گرفته تا آنها كه همزمان ما هستند براي روشن شدن وشناخته شدن فرهنگ ايراني مؤثر هستند ولي اين كوشش ها هيچكدام بخاطر ملت و فرهنگ ايراني نبوده و نخواهد بود.بلكه يك كوشش علمي در جهت تاريخ اديان و بررسي هاي تاريخي و زبان شناسي است .تاكنون بررسي هاي بسيار درباره خواندن سنگ نبشته هاي بابلي و آثار فنيقي و تمدن هاي گمشده آمريكاي لاتين ، مصر و يونان انجام شده و دانشمندان بسياري در اين زمينه ها كوشش كرده و عمري را به سر برده اند در حالي كه از مردمي كه صاحب آن فرهنگ ها بوده اند در حال حاضر اثر ونشاني در دست نيست .اين كوشش هاي علمي به خاطر صاحبان آن تمدن ها انجام نشده و با غرضي هم همراه نبوده است ولي متاسفانه برعكس آن نيز ديده شده است.براي نمونه بايد از سموئل نيبرگ نام برد كه در كتابي زير نام«دين هاي ايران باستان» كوشيده است زرتشت و دين او را تخطئه كند و در اين راه از هيچ چيز فروگذارنكرده است.كتاب او را آقاي سيف الدين نجم آبادي از زبان آلماني به فارسي ترجمه كرده و بدين وسيله خدمت شاياني به ايرانيان علاقمند به زرتشت وگاتاها انجام داده است .چون شناختن و دانستن نظر مخالفين و دشمنان، انسان را مجهزتر مي- كند.نوشته او به عنوان نمونه اي از مغلطه و دشمني است كه سعي مي شود به طور فشرده نقل شود. كتاب وي به زبان سوئدي نوشته شده و مطالب آن را قبلا در چند سخنراني كه از سوي بنياد اولائوس پتري ترتيب داده شده بود،بيان كرده است.دوست وي شِدِر خاورشناس آلماني ،آن را به زبان آلماني ترجمه كردكه در سال 1938 مقارن جنگ دوم جهاني منتشر شد. نيبرگ با اينكه نه جامعه شناس بودو نه فيلسوف وهيچ اثري در اين زمينه ها نداشت براي نخستين بار كوشش كرد نشان بدهد كه انديشه هاي زرتشت با جهان بيني اسراييلي كه براي او مبناي سنجش اديان بود،سازگار نيست و زرتشت را در كتاب خود انساني خلسه گر كه مواد مخدر استعمال مي كند، به لباس طبيب و كاهني معرفي كرده كه در زمان هاي دور در يكي از جوامع بدوي آسياي مركزي به حكم وراثت پيشوايي ديني قبيله خود را به عهده داشت.نيبرگ ادعا مي كند كه زرتشت با جادوگري مشغول دفع ارواح زيانكار و ايجاد رابطه با عالم ارواح پاك بوده است و رسيدن به اين عالم برتر از راه رقص و سماع و خلسه و يا نوشيدن موادي از گياهان نشئه آور ميسر مي شده است .نيبرگ چنين اعتقاد دارد كه زرتشت غالباً در اين عوالم سير مي كرده وبسياري از سرودهاي خويش را در حال جذبه و بيخودي سروده است(نيبرگ هركجا در اوستا به كلمه كار برخورد كرده آن را به خلسه يا عمل خلسه ترجمه كرده است). به عقيده نيبرگ عقايد (ميترايي) در ناحيه اي كه زرتشت ظهور كرده بود قدرت داشت و زرتشت به ناچار از آنجا فرار و به ناحيه ديگري كه فرمانرواي آن ويشتاسب شاه بود،مهاجرت كرده است.نيبرگ معتقد است چون قبيله ويشتاسب نيز قبلا به آيين ميترايي گرويده بودند بنابر اين زرتشت در اين محيط جديد در آراء پيشين خودتغييراتي داد و بخشي از آداب و عقايد ميترايي را پذيرفت و با دين خود درآميخت و سرانجام ويشتاسب شاه و سران دربار او را به دين خود درآورد و پرستش اهورامزدا و امشاسپندان را درآنجارواج داد و در زماني كوتاه دين خود را از دورترين نقاط شرقي ايران به نقاط غربي و جنوبي رسانيد. نيبرگ معتقد است كه بعضي از اعمال و عقايد شَمَنْ هاي سكائي و اقوام بدوي آسياي ميانه وپاره اي ازآداب و رسوم صوفيانه از قبيل رقص و سماع با آداب و رسوم دين زرتشـتـي مشـابهاتي دارد.بنابراين زرتشت را در اصل از شمن هاي آسياي مركزي به شمارآورده و بعضي از اعمال صوفيان را نيز بازمانده آداب شمني دانسته و نيايش هاي سراسر اخلاقي زرتشت را با وجد و حال صوفيان و فريادهايي كه شمن ها در حمام هاي دود بنگ برمي كشيدند و كارهايي كه براي تسـخير ارواح به جا مي آوردند ، يكسان مي شمارد و اگر پاره اي تشابهات در نظر گرفته شود، عيسي و انبياء بني اسرائيل شايد به مراتب بيشتر از زرتشت در قالب آداب و رسوم شمن ها مي توانند گنجانده شوند. «دست و نگاه شفابخش عيسي كه بيماران را تندرست، ارواح پليد را دور، مردگان را زنده مي كرد؛صليب او كه محور عالم و نردبان آسمان است؛رقص و آواز و وجدآميز او Chorea Mistica در ميان حواريون، صعود او به عالم بالا و برخي ديگر از اموري كه به او نسبت داده اند به رسوم و عفايد شَمَني خيلي نزديك است. لبكن روح تعاليم و زيبايي و معنويت عيسي چنان است كه هر كس از مقايسه او با شمن هاي آسياي مركزي شرمنده مي شود و نيبرگ خود دين يهود و دين مسيح را بسيار پيشرفته مي داند.» اينكه نيبرگ مهرپرستي را پيش از ظهور زرتشت دين رايج سرزمين هاي شرقي ايران پنداشته بر هيچ دليلي استوار نيست و كوچك ترين دليل تاريخي در دست نداريم .» اينكه آميزش و اختلاط مزدا پرستي زرتشت را با آيين هاي پيشين در زمان زرتشت و به كوشش خود او(براي جلب نظر پيروان آن آيين ها) دانسته بي شك خيالي باطل و بي اساس است. نادرستي اين نظر از آنجا آشكار مي شودكه گفتار زرتشت در گاتاهابا ساير بخش هاي اوستا مقايسه شود،آنگاه با تفاوت هاي بزرگي كه از لحاظ زبان و ساختار و موضوع ميان آنها ديده مي شود؛ به باطل بودن اين عقايد پي مي بريم . زرتشت در گاتاها آزادي انديشه و دين را آموزش مي دهد و براي تبليغ دين به جنگ وتحميل عقيده متوسل نمي شودودستور كشتن ديگر انديشان را نمي دهد. خوردن بَنگ از اعمال شَمَن ها بوده و نيبرگ براي آنكه دين زرتشت و افكار فلسفي و اجتماعي او را ناچيز و ابتدايي جلوه دهد، مي گويد خوردن بنگ در دين زرتشتي رواج داشته است . با قبول اينكه زرتشت يك رهبر دين يكتاپرستي بوده است او را رئيس موروثي قبيله اي قلمداد مي كند كه به خدايان متعدد معتقد است و طي مطالبي كه در كتابش آورده دچار ضد و نقيض گويي فراوان شده است . با اعتقادات و نظريات تمام خاورشناسان و ايران شناسان بزرگ كلاً مخالف است و مي گويد ترجمه سرودهاي گاتاها بسيار دشوار است .به تجربه آموخته است كه يك سرود گاهاني در بامداد به گونه ديگر مي ماند تا شامگاه . بنابر اين از سراسر گاتاها تعبيرهاي غلط و غرض آلود كرده است .
مطلب ديگري كه نيبرگ هركجا فرصتي به دست مي آورد روي آن اصرار مي ورزد ،آنست كه اوستا سندي نوشته و مكتوب نبوده و با قبول سنت چندين هزار ساله سرودخواني در هند و ايران با عناوين غير منطقي از وجود اوستاي نوشته پيش از ساسانيان سرباز مي زند. پاره اي از علماي اروپا نظريه اي ساختند كه الفباء اصل فنيقي دارد ولي با تحقيقات گسترده دانشمندان اروپايي اسنادي به دست آمد كه اعتبار اين نظريه را بر هم زد، به غير از سنت سرودخواني ،پيروي از قواعد صنايع لفظي الزاماً همراه با نوشته است .اختراع الفبا بستگي مستقيم حروف واشكال آن ( يعني واج شناسي) با دستگاه تلفظ هر صداست . اگر اصل الفباي ايراني را فنيقي نمي دانست و الفباي هند را ساخته يونانيان پس از اسكندر قلمداد نمي كرد ، گرفتار اين همه تناقض نمي شد كه از يكسو ديني ببيند كه بيش از هزار سال پيش از مسيح با اين انسجام منطقي و آموزش هاي بزرگ كه ارزش آنها مورد پذيرش همه دانشمندان تمام زبانهاست و از سوي ديگر به دنبال ابتدائي نشان دادن خاستگاه اين دين باشد و زرتشت را يك خداشناس ابتدايي و گاوچران و جادوگر رئيس قبيله معرفي كند. نيبرگ در 28 دسامبر 1889 در سوئد متولد شد و در 9 فوريه 1974 در اوپسالا در گذشت .85 سال عمر كرد ؛ نخست در مقام دانشيار و استاد زبان هاي سامي به ويژه عربي و عبري و سرانجام در مقام استاد زبان هاي ايراني در دانشگاه اوپسالا كار مي كرد .از كارهاي او چاپ سه رساله انتقادي از ابن عربي و مقدمه مفصل در احوال و آراء ابن عربي بود كه در سال 1919 در ليدن چاپ و بعداًدر قاهره كتاب الانتصار خياط را در سال 1924 منتشر كرد .عضو هيئت تحريريه دائره المعارف اسلام بود.سپس توجه او به زبان هاي ايراني به ويژه ايراني ميانه معطوف شد و استاد زبان پهلوي شناخته شد ؛ در 1928 جلد اول راهنماي زبان پهلوي او در اوپسالا منتشر شد .كتاب مزبور را اصلاح و تكميل كرد و به زبان انگليسي تحت عنوان A manual of Pahlavi همراه جلد دوم كه شامل واژه نامه ، نكات دستوري و فهرست هُزوارِش ها بود در سال 1964 منتشر ساخت.در سن هفتاد سالگي در سال هاي 1960 و 1963 به ايران آمد، در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران و انجمن فرهنگ ايران باستان و مؤسسه فرهنگي آلمان سخنراني كرد. از بانو فرنگيس يگانگي ، دكتر جعفري و دكتر مهر شنيدم كه در ايران از نوشته هايش راجع به زرتشت اظهار پشيماني كرده و آن را مربوط به دوره مخصوصي از تحولات فكري خود دانسته و قول داده بود در آنها تجديد نظر كند كه هرگز به انجام آن مبادرت نكرد و با سرسختي و اصرار لجوجانه سخنان دانشمنداني چون هرتل ، جكسون ، آندرآس(استاد نيبرگ) ، بارتولمه و سايرين را كه از پايه گذاران زبان شناسي ايراني بودند همه جا نادرست مي داند. از شاگردان مكـتب او ويكاندِرو ويدِن گِرن هستندكه دررديف ايرانشناسان فعلي بشمار مي روند.هيچكس در هيچ زمينه با او موافق نيست فقط دوست آلماني او شِدِر كه كتابش را ترجمه كرد با او همراه بود و شاگردانش نيز بخش عمده نظريات او را قبول ندارند. در زمان انتشار چاپ اول كتاب وي در سال 1938 اروپا روزهاي آخر صلح را سپري مي كرد و براي گفتگوهاي علمي آرام آمادگي نداشت .با وجود اين انتقادهاي چندي از طرف دانشمندان به عمل آمد كه مهمترين آنها از پتازوئي Pettazoni و كرامرس Keramers بود كه از پژوهشگران بلند پايه بودند. نيبرگ خود در مقدمه چاپ دوم مي نويسد ، همزمان با انتشار كتاب در سال 1939 جنگ دوم جهاني شروع شد و نازي ها بخش بزرگي از اروپا را تسخير كردند و برنامه آنها اين بود كه قدرت خود را نه تنها از نظر سياسي بلكه از جهات فكري و معنوي به دنيا تحميل كنند .سپس نيبرك ادامه مي دهدكه «نظريه سياسي و جهان بيني آريايي كه نازي ها به سختي تبليغ مي كردند هميشه مورد نفرت من بود و با ديد هاي تاريخي من درباره دين سازش نداشت » البته منظور نيبرگ از تاريخ دين منحصر مي شود به بخشي از مطالعات كلي او كه مربوط است به دين زرتشت. چون نيبرگ مطالعات دامنه داري درباره دين يهود و دين اسلام دارد و بدون پروا فقط به دين زرتشت حمله مي كند و بد مي گويد وبا ساير اديان مخالفتي ندارد ، چون از ديرباز با جهان بيني آريايي مخالف بود و تصور مي كرد اين جهان بيني پيوندي با زرتشت و دين او دارد . نيبرگ در اصل يك زبان شناس و فيلولوگ بود ، در زبان پهلوي تا مقام استادي پيش رفته بود و اگر قسـمتي از فعاليت خود را به سمت مسـائل فلسـفي و تاريخي سـوق داد در جهت مخدوش كردن و كوبيدن دين زرتشت بود . به تصور او اگر دين زرتشت ديني بي اساس و بر پايه خرافات قلمداد مي شد، به اين ترتيب پايه جهان بيني نژادي كه متكي بر برتري نژاد آريايي بود و از طرف آلماني هاي نازي ارائه شده بود، سست و بي ارزش مي شد. اين توهم ميان گروه قليلي از صاحب نظران كه يا اطلاعات دامنه داري راجع به دين زرتشت نداشتند و يا اينكه مانند نيبرگ دچار تعصبات افراطي بودند، ايجاد شده بود كه مبنا و ريشه افكار نژادپرستي، دين زرتشت است و براي مبارزه با افكار مخرب نژاد پرستي بايد با دين زرتشت مبارزه كرد . نيبرگ خود در مقدمه چاپ دوم اشعار مي دارد كه دونفر از انتقادكنندگان او يكي اتوپاولOtto Paul و ديگري پروفسور والترووست Walter Wust بودند كه به تصور او پروفسور ووست از نازي هاي بلندپايه بود زيرا عنوان گفتار ووست چنين بود« آيا به راستي نخستين انجمن زرتشتيان از كساني بود كه پيشه آنان خلسه گري بود . آنان گاو چران هايي بودند بر آيين شمني » . نيبرگ اضافه مي كند كه نازي ها تنها از طريق جهان بيني آريايي نبود كه با نظريات من مخالفت مي كردند بلكه اين جهان بيني را كه از راه مرد برتر نيچه در كتاب زرتشت او آماده شده بود ، گسترش مي دادند و از جمله طرفداران به عقيده او يكي هم استاد هنينگ بود. نيبرگ از فرط تعصب در اينجا دچار يك حالت رواني شده كه اساس آن غير منطقي و حمله هاي ناروا به هر كسي است كه تصور مي كند داراي افكار نژاد پرستي آريايي است . كتاب نيچه بيان فلسفي و شاعرانه اي است درباره يك انسان آزاد كه از بند و قيدهاي تحميلي مذهبي و اجتماعي رها شده است و درك او از زرتشت يك برداشت شخصي است واگر او به زبان و ادبيات فارسي آشنايي داشت و قهرمانان شاهنامه فردوسي را مي شناخت به صدها مرد برتر، از لحاظ اخلاقي و قدرت هاي انساني دست مي يافت. اطلاعات نيچه از زرتشت محدود وسطحي بود ولي سيستم فلسفي نيچه يك سيستم كامل است كه ارتباطي با اصول فكري زرتشت ندارد.نيبرگ به هنينگ نيز سخت تاخته است ولي هنينگ هرگز نمي- توانست يك نژادپرست آريايي باشد چون خودش كليمي بود. به انتقادكننده ديگر كتاب خود يعني هرتسفلد شديداً حمله كرده و مي- گويد سرتاپاي وجود هرتسفلد را يك جهان بيني آريايي فراگرفته بود.هرتسفلد در سال 1947 كتابي به نام « زرتشت و جهان او » منتشر كرد در800 صفحه و به هر جمله و هر واژه كتاب نيبرگ انتقاد علمي كرده و آنها را باطل و بي معني خوانده است . نيبرگ معتقد است هرتسفلد بينش بنيادي خود را درباره وضع تاريخي زرتشت از هرتل Hertel گرفته بود و هرتل را متهم مي كند كه او به زرتشت اعتقاد پيدا كرده و ديگر راهي براي گفتگوي علمي باقي نمانده است در حالي كه موضع خود نيبرگ از هر كس ديگر بيشتر به يك نظر اعتقادي و تعصب آميز نزديك است . به طور كلي هر كس كه به نظريات تعصب آميز و خلاف حقيقت نيبرگ راجع به زرتشت انتقاد مي كرد و هر قدر كه اين انتقادات درست و تاريخي و قطعي بود ، نيبرگ يك علامت نژادپرستي و پيروي از جهان بيني آريايي به او مي چسباند و او را به باد تحقير و توهين مي گرفت و خود وكتابش را در عالم تصور داراي چنان ارزش و اثري مي دانست كه تصور مي- كرد تمام دانشـمندان ومراكزعلمي جهان همه كوشش خودراوقف انتقادوكوبيدن او كرده اند . ازجمله عقيده داشت كه بنياد رتن باي گترگ Ratan bai Katrakكه از سوي يك پارسي تشكيل شده و در تمام دانشگاه- هاي جهان به برگزاري كنفرانس هايي درباره دين زرتشت و فرهنگ ايران اقدام مي كند ، تصميم گرفته است كه او را بكوبد ، لذا يك دوره درس درباره نيبرگ و هرتسفلد در دانشگاه آكسفورد ترتيب داده و آن را به عهده استاد هنينگ يكي از برجسته ترين خاور شناسان زمان واگذار كرده است. اين درس ها كه در سال 1949 انجام شده بود و در سال 1951 زير عنوان « زرتشت سياستمدار يا جادوگر» در آكسفورد به چاپ رسيد. نيبرگ در مقدمه چاپ دوم به درس هاي هنينگ اشاره مي كند و سخت به او مي تازد و چون در دفاع از تمام مسائلي كه در كتابش با بغض و غرض عليه زرتشت و ايران زمان هخامنشي و ساساني و به طور كلي تمدن و فرهنگ ايران بيان كرده است ، وا مي ماند ، به توهين و فحاشي مي پردازد .به چند جمله از اين مقدمه اشاره مي شود : نيبرگ مي گويد به نظر مي رسد كه هنينگ از بن با مسائل روش هاي تاريخ دين آشنايي ندارد ، يعني چيزي نمي داند. نيبرگ به هرتل و هرتسفلد و هنينگ و همه ايران شناسان حمله مي كند كه به دين زرتشت اعتقاد پيدا كرده اند و يك انسان پژوهشگر نبايد معتقداتي داشته باشد . اين طرز فكر غيرمنطقي از روي تعصـب و اعتقاد شـديد خود نيبرگ بر ضديت با زرتشت ناشي مي شود و تحقيقات او كلاً بر پايه دشمني با فرهنگ ايران و به دور از بيطرفي است و هرگز نمي تواند جنبه علمي داشته باشد ، خصوصاً كه دو دانشمندي كه از كتاب نيبرگ انتقاد كرده اند و نيبرگ شديداً به عنوان معتقد به جهان بيني آريايي به آنها حمله مي كند ، هر دو از يهودياني هستند كه خود بيش از همه از افكار نژادپرستي آزار ديده اند ولي با ديد روشن و اطلاعات گسترده اي كه راجع به زرتشت و آموزش هاي فلسفي و فكري او داشته اند به يقين دريافته بودند كه نازي ها براي ارزش دادن به تبليغات نژادي خود به دنبال پايه و ريشه تاريخي هستند و مي خواهند خود را به يك سرچشمه و بنياد تاريخي يعني زرتشت و افكار آريايي پيوند دهند. در حالي كه سراسر گاتاها وآموزش هاي زرتشت حاكي از برابري انسان ها و ضديت با جنگ و گسترش انديشه و گفتار و كردار نيك است و كمترين ارتباطي با هدف هاي مخرّب و ضد انساني نازي ها نداشته است. ايران را به طور كلي يك كشور پراكنده مي داند و مي گويد « شاهنشاهي هخامنشي در واقع به زبان امروزي يك كشور جمعي ، درست تر بگوييم يك كشور مشترك المنافع ، يك جهان شاهي از گوناگون ترين ملت ها و تيره ها و زبان ها و آيين ها بوده كه فقط در زمان ازبرخي پادشاهان به ويژه مقتدر وبنابر احتياج موقتاً يك وحدت سياسي را به وجود مي آورد ؛ و در آنجا كه هنينگ اشاره مي كند ( پيروزي اسكندر بزرگ ترين شكاف در پيوستگي تاريخ ايران است و براي ايرانيان بيش از نيم هزاره به درازا كشيد تا از اثرات آن رهايي يافتند) نيبرگ نتيجه مي گيرد در ايران وحدت ومركزيتي وجود نداشته ،ايرانيان در برابر هجوم و كشتار اسكندر بي تفاوت بوده اند و آن را مانند يك واقعه عادي پذيرا گشته اند و وضع آنها بعد از حمله اسكندر با قبل از آن فرقي نكرده است و به هنينگ مي تازد كه اين موضوع جدي نيست و براي خوشايند ايرانيان اظهار شده و اضافه مي كند ( با كسي كه با روش كار تاريخي اين چنين شوخي هاي سبك مي كند مانند هنينگ يك گفتگوي علمي درباره مسائل تاريخي ميسر نيست ) به اين ترتيب دشمني بدون دليل نيبرگ نه تنها با زرتشت بلكه واقعيات مسلم و غير قابل ترديد تاريخ آشكار مي شود. نيبرگ در مقدمه چاپ دوم به دوشن گيمن و دوميزيل مي تازد و با نظرات زبان شناسي و تاريخي آنها كه پايه اي مستند و غير قابل ترديد دارد ، مخالفت مي كند و مقدمه اش را چنين خاتمه مي دهد (ولي من در انديشه بنيادي خود همچنان سخت پايدارم و به اندازه كافي گستاخ هستم كه فكر كنم كه كتاب من داراي انديشه هايي است كه تاكنون سطحي بررسي شده ، يا اساساًدرباره آن بررسي و انديشه نشده است ولي شايستگي آن را دارد كه جدي تر از آنچه كه تاكنون گرفته شده است ، گرفته شود) . بايد اضافه شود كه از زمان انتشار كتاب نيبرگ جز انتقادات منطقي و علمي كه بر آن شده و متفقاً آن را غرض آلود و بي ارزش دانسته اند تاكنون هيچ كس به نوشته هاي او استناد نكرده است. همانطور كه قبلاًگفته شد، هنينگ در سه كنفرانس پي در پي در دانشگاه آكسفورد درباره كتاب و نظريات نيبرگ و هرتسفلد كه كتابش به نام « زرتشت و جهان او » بود مفصلاً توضيحاتي داده است كه به يك قسمت از سخنراني وي درباره همين موضوع اشاره مي شود. « زرتشت نيبرگ برخلاف زرتشت هرتسفلد يكسره انسان ديگري است .زرتشت نيبرگ در دوردست سيحون و جيحون در فراسوي كشورهايي كه با دولت متمدن بابل و بين النهرين نزديكي داشتند ، در ميان ملتي بي تاريخ زندگي مي كرد، خود انساني ماقبل تاريخ بود.در حالي كه هرتسفلد تقريباً از هر رويداد زندگي زرتشت تاريخ دقيق مي دهد .نيبرگ بر آن است كه مسئله تعيين تاريخ زرتشت يكسره غير لازم و بي فايده است.» نيبرگ اضافه مي كند :« زرتشت در قبيله اش حرفه موروثي جادوگري داشت و در ميان قبايل وحشي آسياي ميانه قبل از آنكه مطيع شاهنشاهي هخامنشي شوند و با تمدن آشنايي يابند ، وظايفي را كه خاص اين حرفه بود ، صادقانه انجام مي داد .مذهب اين قبيله نوعي آيين شمني بود.در اين آيين دو نكته شَمَني اساسي به چشم مي خورد.1- آزمون ايزدي ( به پهلوي "وَر" و به اوستنائي "وَرَه" ) كه همه جا آن را آزمايش فلز گداخته مي گويد . 2- مَگه سرچشمه مي گيرد .آزمون ايزدي كه فلز گداخته بر روي طرفين دعوي مي- ريختند نيازي به توضيح ندارد و اين عمل را مجمعي از اعضاي گروه ، داوران الهي زير نظر زرتشت ، جادوگر و رئيس شمن ها انجام مي دادند. اما توضيح اينكه غرض از مگه چيست و معني و مفهوم آن كدام است دشوارتر مي نمايد .مَگه جايگاه محصوري است كه مناسك مقدس در آنجا برگزار مي شود ولي اين در واقع معني ثانوي اين اصطلاح است ؛ اساساً اين اصطلاح براي « سماع جادويي» و «گروهي كه آوازهاي جادويي مي خوانند» به كار مي رود. در ميان مَگه گروهي از افراد كه در «جمع مقدس يا محفل» پذيرفته شده اند گاه به گاه به دور هم گرد مي آيند و مراسمي را اجرا مي كنند كه هدف آن رسيدن به حالت جذبه است. سماع و احتمالاً رقص مهم ترين وسيله رسيدن به اين حالت جذبه بوده است .البته با استفاده از بخور و بخار و بنگ و شاهدانه اين حالت سريع تر دست مي داد .همين كه شركت كنندگان اين مراسم به حالت خلسه مي افتادند كلمات و اصوات نامفهوم را با فرياد بر زبان مي راندند و آنگاه كم كم به حالت بيهوشي و يا اغماء كامل مي افتادند.دراين حالت تصور مي كردند كه به گونه اي وحدت با خدا يا بهتر بگوييم با وهومن يعني بهمن يا منش نيك رسيده اند .ارواحشان به ياري خلسه از قيد تن آزاد شده و به آسمان صعود كرده است تا درآنجا با ارواح ديگري كه بدين شيوه يا از طريق مرگ از قيد تن رسته اند ، يكي شودو تفاوتي ميان اين گروه نيست .همانطور كه مي- گوييم «خواب برادر مرگ است» شَمَن پرستان نيز مي گفتند خلسه برادر مرگ است .وهومنه مجموع ارواح آزاد و يا روح آزاد الهي و كيهاني است. رسيدن به حالت خلسه يا بيهوشي بزرگترين موهبت و دورماندن از عضويت درمَگه وحشتناك ترين بدبختي به شمار مي رفت.روشن است كه در چنين قبيله اي شَمَن بزرگ نفوذ و اعتبار فراوان داشت ، چه علاوه بر رياست بر انجام مراسم آزمون الهي، رئيس و رهبر مَگه نيز به شمار مي آمد و در چنين مقامي ، او بود كه تصميم مي گرفت چه كساني شايستگي كسب برترين سعادت را كه تنها به لطف مَگه ممكن مي نمود ، دارا هستند.» هر شخص منصف ، بيطرف و بي غرض از هر آيين و فرهنگي كه باشد با ديدن و خواندن اين توضـيحات ، نيبرگ را آدمي كه تعصـبش به حدّ جنون وهذيان رسيده است ، مي بيند كه مي خواهد از تمام عوامل و استعداد مختصري كه دارد ، استفاده كند و عليه يك طرز فكري فلسفي كه پايگاه يك فرهنگ بزرگ و جهانگير است دروغ ببافد و مطالب جعلي بسازد و به تصور خود آن را از ارزش و اعتبار بيندازد .نيبرگ در سراسر كتاب خود درباره يك يك كلمات گاتاها دروغ گفته و چون از لحاظ زبان شناسي و دانش زبان هاي عربي و پهلوي و فارسي موقعيت مختصري داشته است ازحدود حرفه خود يعني زبان شناسي (فيلوژي) خارج و در مباحث تاريخي و فلسفي كه داراي هيچ صلاحيتي نبوده است و اثري از خود ندارد ، دست به افسانه سازي درباره زرتشت زده است ، عيناً مانند كسي كه هر لحظه در كنار زرتشت بوده و در تمام مراسمي كه به او نسبت مي دهد حضور داشته ، خيالات باطل و خصمانه خود را عين واقع قلمداد مي كند و هر كس به اين دروغ بافي و افسانه سازي انتقاد منطقي و تاريخي كند او را به باد توهين و ناسزا مي گيرد و به او اتهام نژاد پرستي و پيروي از جهان بيني مخرّب آريايي مي زند ، در حالي كه عده اي از انتقاد كنندگان او يهودي و خودشان طبعاً ضد جهان بيني نژادي بوده اند. به همين دليل در اين پنجاه و چند سالي كه از انتشار كتاب او به زبان آلماني گذشته و عده زيادي آن را خوانده اند هيچ كس به مطالب كتاب او اشاره نكرده و به صورت مرجع و مأخذ از آن استفاده نشده است. ولي كوشش هاي نيبرگ در رشته تحقيقي او يعني زبان پهلوي و زبان شناسي تا آنجا كه از حدود آن خارج نشود مورد استفاده نسبي قرار گرفته ، گو اينكه شاگردان مكنزي براي او در رشته زبان پهلوي هم صلاحيتي قائل نيستند و در مورد هُزوارش هاي زبان پهلوي و تنظيم فهرستي ازآنها نيز نظرياتش مورد قبول نيست . بدين ترتيب بر عهده ايرانيان است كه بيشتر در راه بررسي آثار فرهنگي و ميراث ديني خود بكوشد و در برابر اينگونه دشمني ها بي تفاوت نباشند. افكار و نوشته هاي نيبرگ نمونه كوچكي از بدگوئي و دشمني با زرتشت است كه چون همزمان با ما بوده و در محيط آزاد امكان بررسي و انتقاد بر نظريات وي وجود داشته نوشته هايش بي اثر مانده ، به آنها استناد نشده و هرگز ارزش و اعتباري نيافته است ، ولي دشمني هاي تاريخي يوناني ها ، مسيحي ها، مسلمان ها و ديگران كه با قدرت سياسي همراه بوده و جوابگويي نداشته ، به صورت اتهامات و دروغ پردازي ها از سوي متعصبين مخالف زرتشت و تكرار و نقل شده است.چون هر دروغي كراراً نقل شود و كسي پاسخ نگويد رفته رفته جنبه جدي و حقيقت مي گيرد بنابر اين بايد ايرانيان علاقمند به فرهنگ و هويت ملي خود مباني فكري ، فلسفي و سنت هاي درست تاريخي خود را بشناسند و حافظ و نگهبان آن باشند .چون فرهنگ جزئي از هويت انسان و جامعه انساني است بايد در بزرگداشت فرهنگ ايراني كوشش شود تا شخصيت و حيثيت ايراني شناخته شود و ارزش هاي آن محفوظ بماند .كوشش هاي خاور شناسان بيشتر از لحاظ علم زبان شناسي ، دستور مقايسه اي و تاريخ اديان مي تواند مورد استفاده باشد و نبايد انتظار داشته باشيم كه پژوهشگران و خاور شناسان غير ايراني و يا ايرانياني كه تحت تأثير و تعليم آنها بوده اند ، بتوانند و يا بخواهند مباني فرهنگي ايران را ترويج كنند. هيچ غير ايراني در شناخت و گسترش فرهنگ ايران كوشش نكرده و نخواهد كرد .برعهده ماست كه فرهنگ خود را بشناسيم ، از آن پاسداري كنيم و در انتقال به فرزندان خود كوشا باشيم .
كتابشناسي
Les mages Hellenises ,J.Bidez,F.Cumont , Societe d`Edition , " Les Belles Lettres." Les Dieux Souverains des indo-Europeen , Georges Dumezil ,Edition Gallimard. Mythologie ,Felix Guirand ,Joel Schimdt,Edition Larousse. The Avesta Hymn to Mithra , Ilya Gersheviteh ,Cambridge University Press. Mythologies du Monde Entier,Vladimir Grigarieff ,Edition Marabout. Avesta , James Darmesteter ,Edition Adrien – Maisonneuve. Zoraostrianism,Mary Boyce,Routledge & Kegan Paul Mythe et Epopee , Dumezil ,Edition Gallimard. Zorastre`s Time and Homeland , Gherardo Gnoli ,Instito Universario Orientalo Naples,1980 Dieux de l`Ancien Iran ,Paul du Breuil,Dervy Zorathoustra , Paul du Breuil ,Payot ,Paris. The Gathas of Zoratustre,insler.
|
||
| Author: آبتین ساسانفر | ||
دلبران را دل اسیـــر بی دلان