پوپایی و تازه شدن جهان، فرشکرد


پوپایی و تازه شدن جهان، فرشکرد

 پیروزی نهایی خوبی بر بدی   پوپایی و تازه شدن جهان، فرشکرد پیروزی نهایی خوبی بر بدی

        دکتر فرهنگ مهر -  آیا فراگرد آفرینش پایانی دارد؟ آیا کوشش های اشوان (پیروان راه اشا و راستی) در راه پیشرفت و سازندگی جهان به جایی میرسد؟ آیا پیشرفت آدمی به سرانجامی میرسد؟

بنا به نوشته ی گاتاها، پایانی برای آفرینش نیست.همانگونه که آغازی نداشته است. «اهورا مزدا همیشگی است و فروزه های او از جهت چونی (کیفی) هم دگرگونی ناپذیرند و از جهت چندی (کمی) افزاینده».


آفرینش یکی از آن فروزه هاست.در بین فروزه های برگزیده ی اهورامزدا، تنها سپنتا مینیو و سپنتا آرمئیتی با صفت «سپنتا» به معنی «همیشه افزاینده» مشخص شده اند.


سپنتا مینیو همیشه افزاینده، همیشه سازنده و همیشه آفریننده است. و سپنتا آرمئیتی همیشه آرامی بخش و همیشه مهرورز است. اشا دگرگونی ناپذیر است. بنابراین «راستی پایانی ندارد.هر آن چه که در حالت بیکرانی است و تابع زمان و فضا نیست».


گاتاها، اشاره ای به پایان زمان دارد. پایان زمان، سرانجام یک دوره (سیکل) آفرینش و ادامه آن بیرون از زمان و یا در بی ابعادی است. پایان زمان نقطه ی عطفی است که پیروزی اشوان را در رسیدن به هدفشان – برقراری زندگانی بدون ناسازگاری، بدون دوگانگی، بدون خشم و دروغ و بدون بدی و بدون اندوه و شکست - نشان میدهد، پیروزی که نتیجه ی کوشش های تکی (فردی) و گروهی (جمعی) نیکان است. آن نقطه عطف،

 

 اوج فراگرد طولانی و تدریجی پیشرفت جاودانی (هه اوروتات/خرداد) است که آفرینش آدمیان را وارد مرحله جاودانی (امرتات/امرداد) میکند. پیش از آن، نیکان منفردا در نتیجه ی نیکی (آشوییان) به سر منزل روشنایی بیکران می پیوستند. در این نقطه زمانی، همه دسته جمعی، جزو آن روشنایی میشوند. «این است مفهوم تازه شدن جهان».


بعضی تازه شدن جهان (فرشکرت) زرتشتی را با رستاخیز در مسیحیت و اسلام برابر کرده اند. با آنکه نتیجه ی معنوی فرش کرته و رستاخیز یکی است، فراگرد نیل به آن نتیجه همانند نیست.


وجه مشترک آنها در این است که: «فرشکرت و رستاخیز هدف اشوان است».

هدفی است که تحقق میابد. زیرا خواست خداوندی است. ولی در فراگرد رسیدن به آن هدف تفاوت هایی هست که به صورت موردی اشاره خواهیم کرد.

«فرشکرت هدف نهایی کوشش های گروهی اشوان و آغاز بی زمانی است». هنگامی که، جنگ و ستیزگی و نادان جای خود را به آشتی و یکرنگی و خردمندی دهد. آماج تازه شدن یگانگی است.

در فراگرد تازه شدن جهان در دین زرتشتی، سخنی از این ویژگی هاست.

1: تدریجی بودن فراگرد؛

2: کوشش های بسیاری از سوشیانت ها یا نجات دهندگان؛

3: دوباره زنده شدن مردگان؛

4: داوری همگانی

برگرفته از سایت همازور



ترتیب شماره گذاری بند های گات ها

یسنا/ هات بیست و نهم  بند یکم

"به شما روان جهان دادخواهی میکند:
براي چه مرا آفریدید. چه کسی مرا ساخت.
مرا خشم ، ستم ، کینه توز ي، درشتی ، تندخویی در بند کرده.
برایم پشتیبان دیگري جز شما نیست
پس راهنمایی نیک و شایسته به من نشان بدهید."

گروهی از پژوهشگران به این دلیل که در این هات از مأموریت زرتشت سخن رفته ، چنین
میپندارند که این بخش نخستین هات گاتاها است. چنین تصوري بی اساس است چون در
هیچ دستنویس اوستایی هرگز هات 29 پیش از هات 28 ثبت نشده است.
به هر روي اگر هات 29 بجاي هات 28 قرار گیرد هیچگونه دگرگونی ایجاد نمی شود ولی
این نکته را نباید فراموش کرد که قرنهاست این ترتیب رعایت شده و مسلماً هات 29 پس
از 28 قرار داشته ولی چون هر یک از خاورشناسان تصور می کنند باید اظهارنظر جدیدی 
بکنند و به کشف تازهاي در زمینه دانش اوستاییکه بسیار گسترده است نایل گردند تز یا
تصوري که غالباً بر هیچ پایه اي استوار نیست ارایه میدهند. پروفسور دوشن گیمن هم
براي هفده سرود گاتاها ترتیب دیگري ارایه داده بودند و جاي آنها را پس و پیش کرده
بودند. از ایشان پرسیدم دلیل این کارتان چه بوده گفتند هیچ دلیل خاصی نداشت ، آن را
فراموش کنید.
اگر قرار بود هر کس گو این که داراي بالاترین صلاحیتهاي علمی باشد در گاتاها دخل و
تصرف می کرد، چنانکه پارهاي از افراد تصور می کنند باید در بخشهاي اوستا اعمال سلیقه
شخصی کنند تاکنون چنان پراکندگی و آشفتگی ایجاد شده بود که دیگر چیزي از اوستا و
گاتاها در دست نمی ماند.آنچه از این هات به نظر میرسد این است که زرتشت خود به جستجوي خدا و آفر یننده
هستی رفته و به درجهاي از کمال عقلی و رسایی اندیشه و دروننگري رسیده است که در
ارتباط مستقیم با حقیقت قرار گرفته و به شناسایی ذات یکتاي آفریدگار و صفات او نایل
شده و به آنها پیوسته است. درباره واژههاي اصلی و کلیدي گاتاها، تاریخ و زمان زرتشت و
اصول آموزشهاي او میان خاورشناسان اختلاف نظرهاي زیاد و اساسی به چشم میخورد
که باید همه آنها را فراموش کرد. واژه گئوش را فقط به معنی گاو به کار میبرند یا زمان
زرتشت را فقط ششصد سال پیش از میلاد قلمداد میکنند، در همین کتاب بارها به آن
اشاره شده ، گئوش به معنی جهان ، گوشت و گاو است و در هر کجا به مقتضا ي ساختار
فلسفی و تاریخی باید درست معنی شود و زمان زرتشت را از ششصد تا نه هزار سال پیش
از میلاد روایت کردهاند که آنچه مورد توجه بیشتر قرار گرفته 1768 سال پیش از میلاد

« جهان « است. در همین هات دیده میشود که اهورامزدا براي درمان دردهاي اجتماع ی
که نماد آن گئوش اوروان است میگوید به زرتشت براي انجام این ک ار زبان ی ش یرین و
گویا میدهم ، در صورتیکه گئوش اوروان را به روان گاو ترجمه کنند چه ضرورتی دارد که
براي تیمار و نگهداري او زبان گویا و شیرین داده شود. بنابراین بدون تردید باید گئوش
اوروان را در این بند ضمیر و روان جهان و جامعه انسان ی دانست ، در غیر این صورت
وسیله کار زرتشت نمیتوانست بیان و گفتار از روي راستی و خردمندي باشد.
در این بند برخلاف بندهاي دیگر گاتاها صراحتاً نامیاز اهورامزدا و صفات ششگانه او برده
نشان میدهد که مخاطب اهورامزدا و صفات او « شما « نشده ولی ضمیر دوم شخص جمع
هستند. چنانکه در بندهاي دیگر این هات دیده میشود اهورامزدا آفریننده جهان ، و نماد
خردمندي چیزي جز نیکی و شادي نیافریده بنابراین ضمیر و روان جهان یا جامعۀ انسانی
براي رهایی از ستمگري ، خشم ، کینه توزي و درشتی ، تندخویی و همه پلیديها دست به
دامن آفرینندهاي میشود که او را سه چشمه نیکیها و آرامش و آسایش میداند.روان جهان که دستخوش همه این بدبختیها و دشواري هاست میپرسد براي چه و با چه
هدفی مرا آفریده اید چه کسی باید این رنج و بیداد را درمان کند. چون آفریننده و پشتیبان
دیگري نمیشناسم بنابراین آموزگار و راهنمایی نشان بدهید که جهان را از این گرداب
کشنده رهایی بخشد. آموزش این بند آن است که راهنماي جهانیان باید به همه صفات
اخلاقی آراسته باشد. چون زندگی فردي با زندگی اجتماعی از هم جدا نیستند باید براي
راهنمایی و رهبري ما کسانی برگزیده شوند ک ه برا ي پیک ار با پل ی دیها داراي توان و
شایستگی باشند. در سراسر گاتاها همانطور که در نیایش یتااهو نیز دیده میشود به کار
جهانداري و زندگی اجتماعی و سیاسی توجه بسیار می شود و حرک ت زندگ ی فرد ي و
اجتماعی باید به سوي بهبود و پیشرفت دایم باشد و با صفات اهورایی هماهنگ شود . تا
هدف اصلی آفرینش که رسایی و تکامل انسان و جامعه انسانی است امکانپذیر گردد.
چون در سیستم فلسفی زرتشت خوشبختی و بدبختی آدمیبه دست خود اوست و انسان
داراي نیروي آفرنش خوبیها و بديها و خی ر و شر است بنابرا ین درمان آشفتگ ی و
بیدادگري باید به دست خود او انجام شود و این وظیفه به عهده راهنمای ان و رهبران
اجتماعی است که مردم باید از میان خود با پیروي از راست ی و قانون اشا با استفاده از
آزادي و اختیار خود برگزینند.

منبع :ترجمه گات ها دکتر آبتین ساسانفر

وفای شمع



مردم از درد و نمی ایی به بالینم هنوز
مرگ خود می بینم و رویت نمی بینم هنوز
بر لب آمد جان و رفتند آشنایان از سرم
شمع را نازم که می گرید به بالینم هنوز
آرزو مرد و جوانی رفت و عشق از دل گریخت
عم نمی گردد جدا از جان مسکینم هنوز
روزگاری پا کشید آن تازه گل از دامنم
گل بدامن میفشاند اشک خونینم هنوز
گر چه سر تا پای من مشت غباری بیش نیست
در هوایش چون نسیم از پای ننشینم هنوز
سیمگون شد موی و غفلت همچنان بر جای ماند
صبحدم خندید و من در خواب نوشینم هنوز
خصم را از ساده لوحی دوست پندارم رهی
طفلم و نگشوده چشم مصلحت بینم هنوز

 

باغ آینه



چراغی به دستم، چراغی در برابرم:
من به جنگ سیاهی می روم.

گهواره های خستگی
از كشاكش رفت و آمدها
باز ایستاده اند،
و خورشیدی از اعماق
كهكشان های خاكستر شده را
روشن می كند.
***
فریادهای عاصی آذرخش -
هنگامی كه تگرگ
در بطن بی قرار ابر
نطفه می بندد.
و درد خاموش وار تاك -
هنگامی كه غوره خرد
در انتهای شاخسار طولانی پیچ پیچ جوانه می زند.
فریاد من همه گریز از درد بود
چرا كه من، در وحشت انگیز ترین شبها، آفتاب را به دعائی
نومیدوار طلب می كرده ام.
***
تو از خورشید ها آمده ای، از سپیده دم ها آمده ای
تو از آینه ها و ابریشم ها آمده ای.
***
در خلئی كه نه خدا بود و نه آتش
نگاه و اعتماد ترا به دعائی نومیدوار طلب كرده بودم.
جریانی جدی
در فاصله دو مرگ
در تهی میان دو تنهائی -
[ نگاه و اعتماد تو، بدینگونه است!]
***
شادی تو بی رحم است و بزرگوار،
نفست در دست های خالی من ترانه و سبزی است

من برمی خیزم!

چراغی در دست
چراغی در دلم.
زنگار روحم را صیقل می زنم
آینه ئی برابر آینه ات می گذارم
تا از تو
ابدیتی بسازم.

احمد شاملو


به باغ همسفران



صدا كن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
كه در انتهای صمیمیت حزن می روید
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف درمتن ادراك یك كوچه تنهاترم
بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی كرد
و خاصیت عشق این است
كسی نیست
بیا زندگی را بدزدیم آن وقت
میان دو دیدار قسمت كنیم
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم
بیا زودتر چیزها را ببینیم
ببین عقربك های فواره در صفحه ساعت حوض
زمان را به گردی بدل می كنند
بیا آب شو مثل یك واژه در سطر خاموشی ام
بیا ذوب كن در كف دست من جرم نورانی عشق را
مرا گرم كن
و یك بار هم در بیابان كاشان هوا ابر شد
و باران تندی گرفت
 و سردم شد آن وقت در پشت یك سنگ
اجاق شقایق مرا گرم كرد
در این كوچه هایی كه تاریك هستند
 من از حاصل ضرب تردید و كبریت می ترسم
من از سطح سیمانی قرن می ترسم
 بیا تا نترسم من از شهرهایی كه خاك سیاشان چراگاه جرثقیل است
مرا باز كن مثل یك در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد
مرا خواب كن زیر یك شاخه دور از شب اصطكاك فلزات
اگر كاشف معدن صبح آمد صدا كن مرا
و من در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو بیدار خواهم شد
و آن وقت حكایت كن از بمبهایی كه من خواب بودم و افتاد
حكایت كن از گونه هایی كه من خواب بودم و تر شد
بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند
در آن گیر و داری كه چرخ زره پوش از روی رویای كودك گذر داشت
قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست
بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد
چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد
چه ادراكی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید
و آن وقت من مثل ایمانی از تابش استوا گرم
ترا در سر آغاز یك باغ خواهم نشانید

سهراب سپهری

 

مرغ چمن آتش


ای عشق تو ما را به کجا می کشی ای عشق
 جز محنت و غم نیستی ، اما خوشی ای عشق
 این شوری و شیرینی من خود ز لب توست
 صد بار مرا می پزی و می چشی ای عشق
 چون زر همه در حسرت مس گشتنم امروز
 تا باز تو دستی به سر من می کشی ای عشق
 دین و دل و حسن و هنر و دولت و دانش
 چندان که نگه می کنمت هر ششی ای عشق
رخساره ی مردان نگر آراسته ی خون
 هنگامه ی حسن است چرا خامشی ای عشق
آواز خوشت بوی دل سوخته دارد
 پیداست که مرغ چمن آتش ای عشق
 بگذار که چون سایه هنوزت بگدازند

 از بوته ی ایام چه غم ؟ بی غشی ای عشق


امیر هوشنگ ابتهاج

بوی باران


 
فریدون مشیری

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک

شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک

آسمان آبی و ابر سپید ،

برگ های سبز بید ،

عطر نرگس ، رقص باد ،

نغمه ی شوق پرستوهای شاد ،

خلوت گرم کبوترهای مست ...

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار !

خوش به حال چشمه ها و دشت ها ! ،

خوش به حال دانه ها و سبزه ها !

خوش به حال غنچه های نیمه باز ! ،

خوش به حال دختر میخک ، که می خندد به ناز !

خوش به حال جام لبریز از شراب !

خوش به حال آفتاب ! .

رباعی مهدی اخوان ثالث


رباعی

گر زری و گر سیم زراندودی ، باش
 گر بحری و گر نهری و گر رودی باش
 در این قفس شوم ، چه طاووس چه بوم
چون ره ابدی ست ،‌هر كجا بودی ، باش

دقیق ترین تقویم سنگی جهان

دقیق ترین تقویم سنگی جهان





5کیلومتر دورتر از تخت جمشید بنای شگفت انگیزی قرار دارد که بیش از دوهزار سال قبل دقیق ترین تقویم خورشیدی جهان به شمار می رفت. تقویمی سنگی به نام نقش رستم که آنقدر در میان ایرانیان باستان قداست داشت که هر سلسله ای، از ایلامیان و هخامنشیان گرفته تا ساسانیان مهم ترین یادگاری حکومتش را در آن به جا گذاشت تا امروز نقش رستم، آلبومی سنگی از نقش برجسته های پادشاهان مختلف باشد.








از زمان ورود اعراب به ایران، نقش رستم به اشتباه به «كعبه زرتشت» معروف شد و دلیل این اشتباه آن بود که اعراب كاربرد واقعی این بنا را نمی دانستند و تصور می کردند نقش رستم مرکز عبادتگاه های زرتشتیان است. در حالی که این نام به مجموعه مقبره هایی تعلق دارد که رو به روی گاهشمار سنگی نقش رستم ساخته شده است.









اولین بار، داریوش هخامنشی مقبره خود را در دل صخره ای كند که با اقامتگاه او و خانواده اش، یعنی تخت جمشید فاصله کمی داشت و با اصول معماری شبیه به آن ساخته شده بود. به تدریج پادشاهان دیگر، یعنی خشیارشاه، اردشیر اول و داریوش دوم هم به فکر افتادند تا کاری شبیه داریوش کرده و سه مقبره دیگر برای خود در كنار مقبره او بسازند و به این ترتیب مجموعه این مقبره به نام کعبه زرتشت معروف شد.

رنگ و نور به همراه چهار آخشیج معماری دین زرتشت


زرتشت، اشا و هنجار هستی را شناخت و اساس خود را بر یکتا پرستی استوار کرد. و نماز را نیاز بشر و تنها سزاوار اهورا مزدا(دانای بزرگ هستی بخش) دانست.
زرتشتیان در شبانه‌روز پنج بار با تنی پاک و روانی آماده رو به سوی نور، بامداد رو به خاور، پسین رو به باختر و شب‌ها در مقابل ماه یا آتشی سوزان یا شمعی یا چراغی روشن ایستاده و نمازهای بایسته را به اهورامزدا پیشکش می‌نماید.
آتش در دین زرتشت نماد راستی است (چراکه آتش تنها ماده‌ای است که پلیدی را به خود نمی‌گیرد و همیشه و در همه حال به سوی بالا می‌رود و ماهیت اصلی خود را حفظ می‌کند و خود می‌سوزد و جهانی را گرما و نور می‌بخشد).
اشون‌ها یا راستی‌جویان نیز همانند آتشِ آتشکده در همه حال یکسان و یک‌رنگ بوده، خود را به پلیدی‌ها نمی‌آلایند و نور و شادی و گرما و انرژی به جامعه می‌بخشند.
آریایی‌ها همزمان با اشوزرتشت، در مناطق شمالی ایران که بسیار سرد و زمستان طولانی داشت، زندگی می‌کردند و آیین اکثر مردم طبیعت‌پرستی بود و چون همه به آتش برای روشنایی و گرم کردن خانه‌ و کاشانه و پختن غذا و غیره نیازمند بودند و کبریت نیز وجود نداشت و فراهم کردن آتش بسیار سخت و وقت‌گیر بود، آتش در محلی به نام آتشکده همیشه روشن نگاه می‌داشتند.
اشوزرتشت پیامبر، وجود این مکان را بسیار لازم و حیاتی تشخیص داد و با اضافه کردن آتش آتشکده با آتش 16 طبقه اجتماع (آهنگر و مسگر و نانوا و خانه‌دار و غیره ) مفاهیمی معنوی به آن بخشید و به صورت پرچمی سپنتایی(مقدس) درآورد.
زرتشتیان آتش موجود در آتشکده را نماد موجودیت خود یا به عبارتی پرچم و درفش دین زرتشت با چندین هزار سال هویت ملی و دینی و فرهنگی خود می‌دانند و به‌وسیله موبد آتشبند (آترَوَن) ، همیشه روشن نگاه می‌دارند.
آتشکده‌‌ها در طول تاریخ به نام‌های دَرِمهر- آدریان ، آتش بهرام(ورهرام) نامیده می‌شده و در طول تاریخ علاوه بر نیایشگاه زرتشتیان،‌ مجتمع دینی، فرهنگی و اجتماعی نیز بوده است.

آتشکده ها همراه با آتش برای آب ،هوا و خاک در  معماری استفاده کردند تا فضای خوبی برایش نیایش کننده به وجو د آورند وبه چهار آخشیج حرمت بگذارند واز کودکی برای فرزندان خود آنرا آموزش دهند.

پرستش‌سو یا قبله جهتی است که پیروان هر آیینی در سراسر جهان همواره رو به سوی آن به نیایش خدا می‌پردازند، از این رو هرگز در طول تاریخ قبله زرتشتیان آتش نبوده و مزداپرستان تنها در محل آتشکده، روی به‌سوی آتش که نقش پرچم را ایفا می‌نماید، توجه دارند حتا همسایگان آتشکده نیز رو به‌سوی آتشکده نماز نمی‌گذارند، و هیچ بهدینی از دیگر زرتشتیان نمی‌پرسد که آدریان شهر در کدام جهت است تا پرستش سوی خود قراردهد. بلکه همیشه رو به ‌سوی نور ایستاده و اهورامزدا و داده‌هایش را می‌ستایند و با او راز و نیاز می‌کند.
مهار آتش و چگونگی استفاده بهینه از آن یکی از مهمترین کشفیات بشر بود که به تمدن و پیشرفت انسان سرعتی افسانه‌ای بخشید.
همه مردم جهان به نوعی آتش را دوست دارند و در آغاز پرستش خدای خود، مایلند که شمعی را روشن کرده و به ستایش نیکی‌ها بپردازند. آتش المپیک همیشه روشن نگاه‌داشته می‌شود و هر ساله با شکوهی بسیار در محل برگزاری المپیک برافراشته می‌گردد. مراسم آتش افروزی و چراغانی و آتش بازی به هر بهانه شادی برانگیز، در سراسر جهان مرسوم و فرح‌بخش است.
آتش موجود در آتشکده یزد، از آتش کاریان (آتشکده فرنبغ پارس) که یکی از سه آتشکده بزرگ دوره ساسانیان می‌باشد، که در سده پنجم میلادی به عقدای یزد آورده شده و مدت هفتصد سال در آنجا روشن بوده‌است و سپس در سال 553 هجری خورشیدی برابر با 1174 میلادی از عقدا به اردکان یزد نقل مکان می‌یابد و مدت سیصد سال نیز در آن‌‌جا نگهداری می‌شود. در سال 1318 خورشیدی برابر با 1940 میلادی به محل کنونی،‌ آورده شده و تا به امروز روشن نگه‌داشته شده است. و همه ساله با آتش 16 طبقه اجتماع «بزرگ» می‌شده است.
از باستانی‌ترین دوران، آتشکده‌ها ساده و بدون زرق و برق ساخته می‌شده است. سرستون‌ها و زوارهای سنگی آتشکده یزد با نقوشی برجسته و زیبا کار هنرمندان سنگ‌تراش اصفهانی بوده و از معماری آتشکده‌های پارسیان هند الهام گرفته است.

ادامه نوشته

عروسی زرتشتیان و یزدی‌ها


عروسی زرتشتیان و یزدی‌ها
عروسی زرتشتیان
داماد لباس سفید چین دار و عروس ساری چین دار سفید می‌پوشد. در هند بر گردن آن‌ها گلوبندی از گل آویزان می‌کنند و بر پیشانی آن‌ها خالی سرخ رنگ می‌گذارند. نخست عروس بر تخت می‌نشیند و...

 

در ایران باستان و بنا بر قوانین دوره‌ی ساسانی، دختران خود همسر خویش را انتحاب می‌کردند. این امر در کشورهای همسایه ایران مانند نداشت. در شاهنامه زنان دلاور و خردمندی چون کتایون و تهمینه، همسر خویش را انتخاب کرده و برای یافتن همسر خود همه‌ی مرزهای سیاسی و طبقاتی را زیر پا می‌گذارند. شاهنامه یک حماسه ملی است، اما تنها عشق است که در این اثر جاودانه، همه‌ی مرزهای ملی و قومی‌را در می‌نوردد. همسر و مادر و محبوب بزرگ‌ترین پهلوانان شاهنامه، همه از دیار بیگانه هستند.
هنگامی‌که سلطان ایران، بهرام گور از دختران یک مرد روستایی ساده درخواست ازدواج می‌کند؛ روستایی، پاسخ را به دختران خود وا می‌گذارد.
ایزد بانو آناهیتا، الهه‌ی آب و باران؛ ایزد بانو چیستا، الهه‌ی خرد و دانایی؛ ایزد بانو رام، الهه‌ی شادمانی و سیمرغ، بغبانوی بزرگ ایران است. و این همه نشان ارجمندی زن در نزد ایرانیان است.
زرتشت نیز در اوستا برای ازدواج و تشكیل خانواده منزلت والايی دیده است.
 
در یسنا آمده است: عروس و داماد! این کلمات را به شما می‌گویم: زندگی سرشار از شادی داشته باشید و به حقوق یکدیگر احترام بگذارید. بی گمان زندگی شیرینی خواهید داشت.
زرتشتیان كه تعداد آنها در دنیا بیش از ٣۰۰ هزار نفر و در ایران ٣۰ هزار نفر می‌باشد پس از گذشت قرن‌ها مراسم مربوط به ازدواج خود را نگه داشته و بنا بر باورهای دیرین خود رفتار می‌كنند. به این مراسم نگاه کنیم که چه اندازه زیبا هستند. این آداب انسانی و والا را پاس داریم. بسیاری از مردم یزد نیز در این مراسم با زرتشتیان یکی هستند.
 
مراسم ازدواج زرتشتی‌ها
خواستگاری
خواستگاری زردشتیان به این روش است كه مادر و خواهر پسر در صورت تمایل خانواده دختر با چند نفر از بستگان نزدیك برای خواستگاری دختر می‌روند. در بیشتر مواقع خانواده پسر نامه‌ای كه درباره‌ی خواستگاری از سوی پسر به پدر دختر نوشته شده همراه خود می‌برند. این نامه را بیشتر برای شگون روی كاغذ سبز رنگ و در پاكتی سبز می‌گذارند و با یك دستمال سبز و یك كله قند همراه با مقداری سنجد و آویشن به منزل دختر می‌برند.
جواب نامه چند روزپس از آن از سوی خانواده دختر با همان روش به سرای پسر برده می‌شود. در این نامه پدر دختر، موافقت خود را بیان می‌دارد و به دنبال آن نامزدی آغاز می‌شود.
 
نامزدی
در روز نامزدی پسر همراه خانواده خود به خانه دختر می‌رود و همراه با بردن انگشتر نامزدی هدایايي (از قبیل كیف، كفش، پارچه ،‌سكه طلا) به دختر می‌دهد. دادن این هدایا همراه با مراسم ویژه ای است. در جلوی همه این هدایا دو لاله كه در داخل هر كدام یك شمع روشن قرار دارد همراه آیینه، ‌گلاب‌پاش، یك كله قند و نقل با خود می‌برند و پس از پیش کش کردن این هدایا از سوی پسر به دختر، آنان انگشتر نامزدی را در دست همدیگر می‌كنند.
چند روزپس از نامزدی،‌ خویشان دختر نیز با دو لاله روشن و نقل و كله قند سبز پوش،‌ گل، پارچه و هدایای دیگر به خانه پسر می‌روند و آنها را به خانواده پسر هدیه می‌كنند. در این دیدار، دختر همراه پدر و مادر وخویشان خود نمی‌رود زیرا این كار را گونه ای سبكی از سوی دختر می‌دانند.
پسر می‌تواند بعد از انجام مراسم نامزدی به خانه دختر رفت و آمد كند .پس از مدتی، ‌كه به آمادگی دو خانواده بستگی دارد، روز عروسی را كه باید روزی نیك و مبارك باشد برمی‌گزینند.
 
عروسی
چند روز پیش از عروسی، عروس و داماد و خویشان بسیار نزدیك به خرید وسایل عروسی می‌روند. از سوی داماد لباس عروسی (كیف و كفش،‌ چند قواره پارچه،‌ طلا و لوازم آرایش…) و از سوی دختر لباس دامادی و هدایای دیگر (كفش، پیراهن …) خریداری می‌شود. دو سه روز پیش از عروسی از سوی خویشان عروس جهیزیه را به خانه‌ای که باید عروس و داماد با هم در آن زندگی كنند می‌برند و خانه را خود تزيين و آماده می‌كنند.
هم چنین در این روز همراه با برپا كردن جشن كوچكی، با نخی كه از سوی خانواده دختر فرستاده شده رختخواب عروسی به یاری خانواده پسر دوخته می‌شود. گردهمایی برای مراسم عروسی را انجمن گویند.
در یزد مراسم زیبای حنابندان نیز رواج دارد و دست و پای دختر و پسر را با نقش‌های زیبا می‌آرایند.
عقد و عروسی زرتشتیان در یك روز انجام می‌گیرد. روز عروسی،‌ عروس و داماد و خویشان نزدیك پیش از شامگاه برای انجام مراسم عقد در نیایشگاه حاضر می‌شوند. دراین مراسم در پیشاپیش عروس و داماد،‌كتاب اوستا، دو لاله‌ی روشن، ‌آیینه،‌ نقل سفید، انار و تخم مرغ به وسیله اقوام نزدیك به معبد برده می‌شود. عروس و داماد در جای ویژه ای كه در جلوی سفره عقد است می‌نشینند.
 
سفره‌ی پیمان یا گواه یا عقد
سفره‌ی عقد یا گواه بر روی زمین گسترده می‌شود. این سفره از ترمه یا مخمل و ابریشم است و از سوی مادر عروس نسل به نسل نگه داری شده است . سفره باید رو به خاور یا برآمدن خورشید گسترده شود و بر روی آن این چیزها دیده می‌شود:
گل سرخ. سینی از هفت سبزه. دو کله قند. کاسه‌ی عسل. سکه‌ی طلا. شاخ یا کاسه نبات. منقل برای اسفند. برنج. سبزی خشک. نمک. رازیانه. چای. کندر. خشخاش. انار. سیب. نانی محلی که بر آن مبارک باد نوشته اند. اوستا. آینه‌ی بخت. لاله (شمعدان)
در یزد بر سفره خوانچه نیز می‌گذارند. خوانچه مانند تپه ای بلند از نقل‌های درشت بیدمشک است که به هم پیوسته اند و بسیار زیباست.
عروس و داماد روبروی هم می‌نشینند. بر فراز سرشان توری از حریر سپید نگه می‌دارند و دو کله قند را به هم می‌سایند تا مراسم بله برون یا بله گفتن عروس به پایان رسد و می‌خوانند:
مسابم و مسابم!
_ چی چی مسابی؟
_ مهر و محبت مسابم!
_ برای کی مسابی؟
_ برای عروس و دوماد!
داماد لباس سفید چین دار و عروس ساری چین دار سفید می‌پوشد. در هند بر گردن آن‌ها گلوبندی از گل آویزان می‌کنند و بر پیشانی آن‌ها خالی سرخ رنگ می‌گذارند. نخست عروس بر تخت می‌نشیند و سپس داماد را دوستان وخویشان به نزد او می‌آورند و به هنگام عروسی در دهان یکدیگر با انگشت عسل می‌گذارند.
بنا بر دینکرد به هنگام عروسی و برای آگاهی همگان طبل و شیپور می‌نوازند. این مراسم را شاه جان گویند.
روبروی عروس و داماد موبد و كنارشان خانواده‌های نزدیك می‌نشینند. آنگاه مراسم عقد در حضور دو شاهد كه یكی از خانواده دختر و دیگری از خانواده پسر می‌باشد انجام می‌گیرد. سپس موبد شروع به خواندن بخش‌هایی از اوستا نموده و اندرز زناشويی می‌دهد. بعد از طرفین می‌پرسد كه آیا به ازدواج با هم خوشنود هستند یا نه. پس از شنیدن جواب بله از هردو، نوشتن ازدواج در دفتر رسمی ‌رزتشتیان انجام می‌گیرد و عروس و داماد و شاهدان آنرا گواهی می‌كنند. پس از پایان مراسم عقد، ‌تخم مرغی كه در سر سفره عقد بوده به وسیله (دهموبد) به پشت بام پرتاب می‌شود. با اینكار دهموبد حقوقی را كه پدر نسبت به دختر خود داشته با قیچی بریده به این تخم مرغ مصالحه كرده از خانه بیرون می‌اندازد باین هدف كه پدر دیگر حقی به دختر ندارد.
سپس ده موبد در حالی كه گلاب و آيينه در دست دارد جلو مهمانان آمده همراه با نگاه داشتن آيينه روبروی آنان به آن‌ها گلاب می‌دهد و یك نفر دیگر كه پشت سر ده موبد حركت می‌كند به مهمانان شیرینی می‌دهد. آنگاه ده‌موبد سینی بزرگ پر از لورك یا آجیل را برداشته به تقسیم آن بین مهمانان كه بیشتر سهم خود را به خانه می‌برند می‌پردازد. پس از انجام مراسم عقد، موبد، ‌عروس و داماد را در معبد دور آتش مقدس می‌گرداند. آنگاه عروس و داماد به مجلس جشن عروسی می‌روند و پس از پایان مراسم جشن، عروس و داماد به وسیله خویشان نزدیك به خانه داماد برده می‌شوند. در این مجلس موسیقی زنده نواخته می‌شود و مهمانان با ترانه‌های بومی ‌به رقص و پایکوبی می‌پردازند. انار و هندوانه و شیرینی می‌خورند.
غذا بیشتر گوسفند بریان کرده، مرصع پلو و شیرین پلو می‌باشد. مراسم بین سه تا هفت روز به درازا می‌کشد.
گاه نیز با آوردن لوطی‌ها و مطرب‌ها به اجرای گونه ای نمایش‌های رو حوضی می‌پردازند. حوض میان خانه پر از سیب و انار و هندوانه است و بر تختی روی حوض، مردمان به تماشای نمایش کمدی و شادی می‌پردازند. در چند عروسی دیدم که زنی با بستن چند قاشق به انگشتان پای خود، که بر هرکدام صورتی را نقاشی کرده بودند، بر پشت نیم پرده ای خوابیده و نمایش شاد عروسکی را اجرا می‌کرد.
در مراسمی ‌دیگر دو شخصیت نمایش، یکی در نقش عروس و دیگری در نقش داماد برای هم می‌خواندند:
- آی دخترک ترگلک ورگلک خوش قد و بالا
عقدت می‌کنم، عقد مدارا
- تو که عقدم می‌کنی، عقد مدارا
منم آهو می‌شم، می‌رم به صحرا
- تو که آهو می‌شی، می‌ری به صحرا
منم علف می‌شم سر در می‌آرم
- تو که علف می‌شی سر در می‌آری
منم بزی می‌شم علفو می‌چینم
- تو که بزی می‌شی علفو می‌چینی
منم قصاب می‌شم جونتو می‌گیرم
- تو که قصاب می‌شی خونمو می‌گیری
منم شیشه می‌شم، خونتو می‌گیرم
- تو که شیشه می‌شی خونمو می‌گیری
منم دستمال می‌شم رو شیشه می‌شینم
- تو که دستمال می‌شی رو شیشه می‌شینی
منم موش می‌شم، دستمالو می‌چینم
- تو که موش می‌شی دستمالو می‌چینی
منم گربه می‌شم موش رو می‌گیرم
- تو که گربه می‌شی موش رو می‌گیری
منم عروس می‌شم حجله می‌شینم
- تو که عروس می‌شی حجله می‌شینی
منم دوماد می‌شم، پهلوت می‌شینم
بادا بادا مبارک بادا
 
پا انداز
در یزد و كرمان زرتشتیان عروس را با آداب ویژه ای به خانه داماد می‌برند. بدین ترتیب كه سمت راست عروس، خواهر داماد و سمت چپ او خواهر عروس (یا یكی از زنان خانواده‌ی عروس) قرار گرفته زنان فامیل در حالی كه صف چهار یا پنج نفری تشكیل داده‌اند پشت سر عروس به سوی خانه داماد حركت می‌كنند.
چون به کوچه ای باریک (کوچه‌ی آشتی کنان) می‌رسند، می‌ایستند و می‌خوانند:
این کوچه تنگه؟ بله
عروس قشنگه؟ بله
دست به زلفاش نزنید
مروارید بنده. بله
بادا بادا مبارک بادا
ای یار مبارک بادا
همراهان عروس از جلوی منزل هر زرتشتی عبور كنند، در برابرش، آتش افروخته بر روی آن اسفند و كندر دود می‌كنند. زنان شاباش می‌کشند. بدین گونه که سر در گوش و دوش یکدیگر نهاده و فریاد شادمانه بر می‌آورند:
هلله شولولولولولو......
در جلو در خانه، جلوی پای عروس و داماد آتش می‌افروزند. خانواده داماد برای ورود عروس پاگشا یا پانداز می‌دهند که بیشتر پول و طلاست.
در خانه به مهمان‌ها شربتی به نام (شربت در حجله) می‌دهند. در هنگام ورود عروس و داماد به حجله مادر شوهر هدیه‌ای (گوشواره، انگشتر، دستبند و سینه ریز) به عروس می‌دهد.
پس از ورود عروس و داماد به حجله، ‌در حضور عده ای‌ از زنان خانواده نزدیك آنها، ‌عروس و داماد به پاشویی یكدیگر می‌پردازند. ابتدا سینی را در زیر پای عروس و داماد قرار می‌دهند. عروس و داماد از ظرفی، مقداری سبزی كه به آن (مرو) و (مور) یا مورد سبز می‌گویند، و مقداری شیر و آب كه همه با هم مخلوط شده برداشته هر دو پای عروس را با آن می‌شوید و سپس عروس پای داماد را می‌شوید به این نشان كه مانند گیاه مورد همیشه زندگی آنها سبز و خرم باشد و مانند آن شیر همواره از گناهان پاك گردند و مانند آن ریشه (مورد) زندگیشان دراز و پردوام باشد.
در این هنگام مهمانان عروس و داماد را تنها می‌گذارند. عروس و داماد اناری شیرین را كه در روی سفره گواه بوده در اتاق حجله با هم می‌خورند تا به اندازه دانه‌های آن دارای اولاد گردند.
بامداد روز دیگر رختخواب عروس و داماد بوسیله خواهر شوهر (یا خواهر زن) بزرگتر جمع می‌شود. رسم است كه داماد سكه‌ای برای خواهر خویش در رختخواب می‌گذارد و خواهر شوهر موقع جمع كردن رختخواب، آنرا برمی‌دارد. بامداد همان روز نیز از طرف خانواده عروس مقداری ماست (بعنوان روسفیدی) همراه شیرینی و پشمك (برای شیرین كامی‌) براي خانواده‌های نزدیك عروس و داماد فرستاده‌ می‌شود.
 
پا تختی
داماد عصر همانروز (كه روز پاتختی است) قبل از آمدن مهمانان به وسیله چندتن از مردان فامیل همراه موبد با دو لاله روشن و مقداری شیر كه با برگ گل و آب مخلوط می‌باشد برسر آب روان می‌رود و پس از خواندن پاره‌هایی از اوستا به وسیله ی موبد، ‌آنرا در آب روان می‌ریزد تا بدین ترتیب هر گونه آلودگی قبل از زناشويی او شسته شود و مانند آب و شیر و گل پاك باشد.
در بازگشت، داماد برای دست‌بوسی و سپاس از رنج‌هایی كه پدر برای دختر خود كشیده است به خانه پدرزن می‌رود و با بوسیدن دست مادر و پدر زن خود از تلاش آن‌ها در تربیت دخترشان كه حالا زن اوست سپاسگزاری می‌نماید. پدر زن هدیه‌ای به داماد می‌دهد. سپس داماد به خانه خود باز می‌گردد.
در بازگشت داماد، در پاگرد خانه، عروس كاسه‌ای از نقل و شیرینی به نشان پذیرایی از داماد به سر او می‌ریزد. دراین هنگام خویشان و دوستان هدایايی را كه آماده كرده‌اند به عروس و داماد می‌دهند.
آنگاه داماد به نشان شیربها، اناری را كه به آن ٣٣ یا ۱۰۱ سكه زده شده همراه یك جفت كفش به مادر زن هدیه می‌كند و یك جفت كفش نیز به خواهر زن می‌دهد.
روز سوم عروسی روز آش رشته است. رشته این آش باید به دست عروس بریده شود و به دست داماد به دیگ ریخته شود. این آش را نیز همراه با برگزاری جشن كوچكی بین دوستان و خویشان بخش می‌كنند.
رسم است كه عروس و داماد پیش از رفتن به جای دیگر همراه خویشان خود به زیارتگاه و مكان مقدسی به نام (شاورهرام ایزد) و در یزد به پیر سبز و چکچک و پیر بانو می‌روند. پس از زیارت، در یك روز خوب هفته، مادر شوهر و پدر شوهر، عروس و پسرشان را به خانه خود مهمان می‌كنند و هنگام ورود آن‌ها هدایايی به نشان پاگشا به آن‌ها می‌دهند. همین کار را مادر زن و پدرزن نسبت به داماد و دختر خود انجام داده و هدایایی به نشان پاگشا به آنها می‌دهند. پس از آن خویشان نزدیك عروس و داماد را به خانه‌هایشان مهمان می‌كنند. گاهی این مهمانی‌ها یك سال به درازا می‌كشد، زیرا عروس و داماد هر هفته در خانه یكی از خویشان مهمان می‌شوند. این مهمانی‌ها نیز همراه با تشريفات ویژه ای است. هنگام ورود عروس و داماد یك شاخه گل و گیاه سبزی یا یك دانه انار (یا سیب و یا نارنج) به آن‌ها داده مقداری (آویشن) كه با شیرینی و سنجد و بادام و غیره مخلوط است بر سر آنها می‌ریزند و چندین مرتبه با صدای بلند كه همراه با خوش حالی است نسبت به عروس و داماد (هبیرو شادباش) می‌گویند. زدن دف و خواندن ترانه‌های شادمانه و خوردن انار و هندوانه و شیرینی نیز در تمام این مراسم رایج است.
 
عروسی زرتشتیان
 
عروسی زرتشتیانa
 برگرفته از http://www.ksabz.net

کارنامه‌ی علمی پژوهشی «دستور رستم‌شهزادی»

 نگاهی به کارنامه‌ی علمی پژوهشی «دستور رستم‌شهزادی»/ فرید شولی زاده
 6 شهریور 1390   http://www.berasad.com   


فرید شولی زاده

ز استاد چو وصف جام‌جم بشنودم خود جام جهان نمای جم من بودم
(سهروردی)

اگر بخواهیم نام پنج‌تن از کسانی را که در حیات دینی و اجتماعی دو سده‌ی اخیر هازمان بهدینان ایران، نقشی محوری داشته‌اند را برشماریم، بی‌شک نام پیشوای بزرگ و فرزانه، زنده‌یاد «دستور رستم‌شهزادی» یکی از آن پنج‌نام خواهد بود. پاکمردی که وجود مبارکش سرچشمه‌ای جوشان از راستی و معدنی غنی از دانش اهورایی بود. آن آموزگار بزرگی که در سراسر عمر پُربرکتش با اندیشه، گفتار و کردارنیک زیست و در راه شناساندن حقیقت پیام اهورایی دین‌زرتشتی هر سختی، ناهمواری و ناملایمتی را به جان خویش خرید و تا آنجا که تن خسته و رنجورش توان داشت، در راه آموزش پیام اهورایی دین‌زرتشتی و فرهنگ انسانی همت گمارد. به راستی که «دستور رستم شهزادی» تجسم زنده‌ی یک «اَشون» و بحَق «سوشیانت» زمان بود...

اگر فردی اندیشه‌پژوه بخواهد کارنامه‌ی علمی پژوهشی زنده‌یاد «دستور رستم‌شهزادی» را مورد واکاوی قرار دهد، گنجینه‌ای کم‌نظیر از کتاب، مقاله‌ها و سخنرانی‌های بسیار دقیق و موشکافانه در حوزه‌ی دین و فرهنگ زرتشتی را دربرابر خود خواهد یافت که مانند آن را در دو سده‌ی اخیر در نزد کمتر دین‌پژوه زرتشتی می‌توان یافت. دستور شهزادی 65سال بطور جدي سخنرانی و نويسندگی کرده است. وی سخنرانی چیره‌دست بود، چنانکه در درازای عمر گوهربار خویش بيش از هزار سخنراني در محافل گوناگون از کنگره‌های‌جهانی‌زرتشتیان گرفته تا دانشگاه‌های مختلف، صداوسیما، پرسه‌ها، جشن‌ها، آیین‌ها و مراسم‌های متعدد انجام داده است. قلم توانای «دستور رستم‌شهزادی» صدها نوشتار از خود در ماهنامه‌های «هوخت»، «مهنامه‌ی زرتشتیان»، «پیک‌کنکاش‌موبدان»، «فروهر»، «چیستا»، و نیز کتاب‌های متعددی در حوزه پژوهش‌های دین و فرهنگ زرتشتی از خود به یادگار گذاشته است. از جمله‌ی این کتاب‌ها می‌توان به ترجمه به فارسی متن پهلوی«ماتیکان‌هزارداتستان»(:قانون مدنی زرتشتیان‌ در زمان ساسانیان)، آوانویسی کتاب سپند «خرده‌اوستا»، ترجمه‌ی «گات‌ها»، «زرتشت و آموزش‌های او»، «جهان‌بینی زرتشتی»، «زرتشتیان یکتاپرستند»، «سیری در آموزش‌های گات‌ها»، «واژه‌نامه پازند»، «دین‌ودانش»(:کتاب آموزش دینی دانش‌آموزان اول دبیرستان)، ترجمه به فارسی کتاب بسیار ارزشمند «خداشناسی زرتشتی»(:Zoroastrian Theology) اثر «شمس‌العلما دستور دکتر مانک‌جی نوشیروان‌جی دهالا»، ترجمه به فارسی کتاب «زناشوئی در ایران‌باستان» اثر «دستور جمشیدکاووس‌جی‌کاتراک» و ترجمه به فارسی کتاب«آموزش‌های زرتشت ـ پیامبر ایران» اثر «دکتر تهمورس‌ستنا» اشاره کرد.

«ماتیکان‌هزارداتستان»(1328خ) یا «قانون مدنی زرتشتیان در روزگار ساسانیان»: برگردان به فارسی و انتشار این کتاب پهلوی برجای مانده از روزگار ساسانیان را باید نخستین کار پژوهشی تمام‌عیار «دستور رستم شهزادی» در لباس یک موبد دانشمند شمرد. ترجمه به فارسی این متن در راستای کار پژوهشی دانشمند پارسی «دستور سهراب‌جمشیدبُلسارا» که موبدشهزادی افتخار شاگردی ایشان در دانشسرای دینی «کاماآتورنان» را داشتند، صورت پذیرفته است. برگردان این کتاب به منظور ارائه پایان‌نامه کارشناسی رشته‌ی حقوق تنظیم شده است. «دستور رستم‌شهزادی» آرمان از ترجمه‌ی این اثر را چنین بیان می‌دارد: «از پروردگار یکتا خواستارم که مرا در این کار مهم و سودمند یاری فرماید تا بتوانم چنان‌که باید حقایق تاریخی و حقوقی نیاکان ارجمند و بافرهنگ خود را بدون دخالت تعصبات ملی و میهنی و مذهبی به اهل فضل و دانش نشان داده و قوانین و سنن و آداب دینی و اجتماعی ایرانیان‌باستان را چنان‌که بوده در مد نظر حقوقدانان ایران امروز قرار دهم.»(1)

«زناشوئی در ایران‌باستان»(1342خ): در فروردین‌ماه 1342خ دستورشهزادی اقدام به ترجمه اثر ارزشمند پیشوای فرهیخته «دستور کاووس‌جی کاتراک» به فارسی کرد. دستورکاتراک در مقدمه‌ی این کتاب ضمن قدردانی از موبد رستم‌شهزادی که در آن هنگام مدیریت کتابخانه‌ی «اردشیر یگانگی» را بر دوش داشت و در پژوهش و گردآوری این اثر یاری‌رسان ایشان بودند، آرزو می‌کند که ایرانیان بتوانند با خواندن این کتاب به تصویری روشن از جایگاه زنان در تمدن‌زرتشتی دست یابند.

«آموزش‌های زرتشت ـ پیامبر ایران»(1354خ): این کتاب، پژوهشی درباره‌ی روش اندیشیدن و کامیاب شدن در زندگی برابر آموزه‌های مینوی گات‌ها به خامه‌ی «دکتر تهمورس‌ستنا»(T.R.Sethna) اندیشمند نام‌آور پارسی است. این کتاب را دستورشهزادی به فارسی ترجمه کرده و گفتمان‌ها و تفاسیری بر ترجمه‌های آن از گات‌ها، افزوده است. این کتاب به سال 1975م در پاکستان و به همت انجمن‌پارسیان کراچی به‌چاپ رسیده است. در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «دستور و آموزش‌های دینی اشوزرتشت برای رهبری همه‌ی مردم جهان فرود آمده و همه‌کس از هر مکان و زمانی می‌تواند آن را برای رستگاری گیتی و مینوی خود به‌کار بندد. زیرا که اشوزرتشت دین خود را نه فقط برای ایرانیان بلکه همه جهانیان آورده است. آن پیامبر بزرگ در یسنای44بند9و10 اشاره به پیشوایانی می‌کند که باید برای گسترش دین‌زرتشتی به شهر و کشورهای دوردست مسافرت کنند. در اوستا نام چندتن از تورانیانی که مذهب زرتشتی را پذیرفته و با ایمان کامل آن را پیروی می‌کنند، برده شده است. حتی در یکی از نمازهای پازند که در زمان شاهان اولیه ساسانی نوشته شده، اشاره به تازیان بسته‌کشتیان کرده و به آنها درود می‌فرستد. تنها پس از شکست ساسانیان و غلبه تازیان بر سرزمین‌های زرتشتی است که در اثر جبر زمان نه فقط پیشرفت و گسترش آئین‌بهی متوقف شد، بلکه توانایی پذیرش دیگران نیز از ما سلب شد. این در حالی است که آموزش‌های گات‌ها به‌منظور بهبود زندگی مردمان جهان و غلبه بر هوا و هوس و پیروی از نیکی و خوبی فرود آمده. ممکن است در هنگام سخن گفته شود که آموزش‌های گات‌ها در این عصر دنیاپرستی و مادی‌گری مناسب و عملی نیست. در پاسخ باید به هات32بند6 نظر افکنیم: «شخص گناهکار و گمراه ممکن است برای مدتی با روش و اعمال زشت خود کامیاب و معروف گردد ولی اهورامزدا از خرد خویش نیت و اندیشه همه را می‌داند و به‌درستی کارهای مردم را داوری خواهد کرد و سرانجام سروری و فیروزی اشا و راستی همه‌جا را فرا خواهد گرفت.» به گفته‌ی دیگر کامیابی‌های تبهکاران و ستمگران همیشه کوتاه و گذرا خواهد بود.»(2)

«زرتشتیان یکتاپرست هستند»(1364خ): این کتاب، رساله‌ای بسیار مفید در حوزه‌ی خداشناسی‌ زرتشتی است. موبد بزرگوار در این اثر با مدد جویی از علم‌کلام، نخست به واکاوی اصل‌وحدت‌وجود و گفتمان یکتاپرستی در دین‌زرتشتی می‌پردازد. سپس گستره‌ی سخن را بازتر کرده و به واشکافی موضوعاتی چون امشاسپندان، دو گوهر همزاد، چیستی و منشاء مساله‌ی شر در جهان‌بینی اشوزرتشت و... می‌پردازد.

«جهان‌بینی‌زرتشتی»(1367خ): این کتاب بی‌شک یکی از منسجم‌ترین، دقیق‌ترین و بی‌نقص‌ترین کتاب‌های تخصصی است که در دو سده‌ی اخیر پیرامون ایدئولوژی و جهان‌بینی‌زرتشتی به رشته‌ی تحریر در آمده است. ما در این کتاب شاهد موشکافی بی‌سابقه و ژرفی در هسته‌ی مفاهیم بنیادین دین‌زرتشتی هستیم. نگارنده سطر سطر این کتاب را آئینه‌ی تمام‌نما از اقیانوس دانش و اندیشه‌ی والای موبد دانشمند «دستور رستم‌شهزادی» می‌بیند. آن بزرگوار در پیشگفتار کتاب، آرمان از گردآوری و نگارش این اثر ارزشمند را این‌گونه بیان می‌دارند: «اینجانب پس از سال‌ها تدریس و بحث و ایراد سخنرانی‌های دینی و تجربیات حاصله در این راه، بر آن شدم تا به شیوه روز و بنا به پیشرفت دانش و بالارفتن پایه‌ی اندیشه و خرد و تحصیل جوانان زرتشتی، کتابی فراهم کرده و در دسترس آنان قرار دهم. تا هم بهتر دستور و فرمان‌های دین و سود پیروی از آن را دریافته، و هم بیش از پیش آماده خدمت به خانواده و هم‌گروه و هم‌میهنان و به‌طور کلی همه‌ی مردم جهان گردند. در عین‌حال از وسوسه‌های اهریمنان و زیان‌های فرهنگ غربیان و سیاست‌های ویرانگر دشمنان در امان باشند.»

«زرتشت‌وآموزش‌های‌او»(1371خ): از نگاه نگارنده این کتاب در کنار کتاب «جهان‌بینی‌زرتشتی»، ارزشمندترین آثار علمی پژوهشی «دستور رستم‌شهزادی» هستند. کتاب «زرتشت‌وآموزش‌های‌او» را باید به‌نوعی مکمل کتاب «جهان‌بینی‌زرتشتی» قلمداد کرد، با این تفاوت که گستره‌ی سخن در آن به تاریخ کیش‌زرتشتی نیز بسط می‌یابد. موبد دانشمند و پیشوای بزرگ ما در این دو کتاب چنان با گویایی و شیوایی از بند بند پیام اهورایی گات‌ها در بیان کلام خویش بهره می‌جوید که تحسین هر فرزانه‌ی اندیشه‌پژوهی را برمی‌انگیزد. زنده‌یاد «دستور رستم‌شهزادی»در بخشی از کتاب «زرتشت و آموزش‌های او» می‌نویسد: «آنچه سبب تفکر ماست بالاخره روزی در ما حلول خواهد کرد و خلق و خو و روحیه ما را خواهد ساخت. اگر در اندیشه و تفکر خود آلایش و غرضی نداشته باشیم، لاجرم خود پاک و بی‌غرض خواهیم شد. به همین سبب عرفانیت و اندیشه و منش را روح و جوهر عبادت می‌شمارند. زیرا اخلاف ما از نیروی تفکر به‌وجود می‌آید و این قوه در طی زندگی مربی و آموزگار ماست.»(3)

«سیری در آموزش‌های گات‌ها»: این کتاب در چندین نوبت با دهش یکی از بهدینان خیراندیش و با دستیاری دوره‌های گذشته‌ی انجمن‌زرتشتیان‌تهران چاپ و برای بالابردن آگاهی‌های دینی عموم، در اختیار بهدینان قرار داده شده. در این کتاب «دستور رستم‌شهزادی» با زبانی ساده به واشکافی پیام اهورایی گات‌ها می‌پردازد. نکته‌ی ارزشمندی که در این کتاب و کتاب «زرتشت و آموزش‌های او» پیوسته روح این قلم را نوازش می‌دهد بهره‌گیری پیوسته‌ی «موبدشهزادی» از صفت «رهبرجهان» برای یادکرد سرورمان «اشوزرتشت» است. واژه‌ای که بی‌شک یادآور درون‌مایه هات28بند4 گات‌هاست: «ای اهورامزدا من آگاهم که مرا برای رهبری روان مردم جهان گماشته‌ای و از پاداشی که برای کردار نیک و بد می‌بخشی آگاهم و آماده‌ام تا زمانی که مرا تاب و توانائیست به مردم بیاموزم که به‌سوی راستی راه پویند.»

«برگردان گات‌ها»(1377خ): «گات‌ها»، هسته‌ی ایدئولوژیک و پیام اهورایی دین‌زرتشتی و کهن‌ترین و سپنتاترین بخش «اوستا» است. این سرودهای مینوی توسط پیامبر ما اشوزرتشت پس از همپرسگی وی با ذات‌بی‌پایان خداوندی برای آموزش مردمان جهان از هر رنگ و نژاد و زبان و برای تمامی درازای تاریخ زندگانی بشر بر روی این سیاره‌ی خاکی آورده شده و چنان فرشکرد و تازه است که هیچگاه غبار کهنگی برخود نخواهد گرفت. برگردان «دستور رستم‌شهزادی» از این کلام سپند، به صورت روان همراه با تیتر موضوعی هر بند است. در کنار ترجمه گات‌ها گفتارهایی پیرامون پیدایش اشوزرتشت و آمادگی زمینه برای ظهور آن وخشور، رسالت اشوزرتشت و چارچوب کلی آموزش‌های اشوزرتشت برای بالا بردن آگاهی‌های خوانندگان پیوست سرآغاز کتاب می‌باشد. در پایان کتاب نیز یک لیست موضوعی از درون‌مایه بخش‌های مختلف گات‌ها ارائه شده است که برای خوانندگان دین‌پژوه مفید خواهد بود.‌

«خداشناسی زرتشتی»(1377خ): کتاب«ZoroastrianTheology» همانند دیگر آثار «دستوردکترمانک‌جی‌نوشیروان‌جی‌دهالا» در شمار معتبرترین آثار پژوهشی موجود در جهان پیرامون دین‌وفرهنگ‌زرتشتی است و به تناوب در جهان غرب توسط دانشگاه‌های «آکسفورد» و «کلمبیا» و در هندوستان به همت موسسه‌ی‌خاورشناسی«کاما» به‌چاپ رسیده است. در کتاب «خداشناسی زرتشتی» ما شاهد تفکیک گفتمان خداشناسی در چند بازه‌ی تاریخی هستیم. نخست سیستم خداباوری مردمان پیش از اشوزرتشت مورد واکاوی قرار می‌گیرد، سپس دستگاه خداشناسی گات‌ها و امتداد این خداشناسی سیستماتیک در عصر اوستا بررسی می‌شود و در بخش سوم پژوهشگر به واکاوی گفتمان خداشناسی در روزگار نسک‌های پهلوی و عصر اشکانیان و ساسانیان می‌پردازد. در بخش پایانی کتاب، «دستور دکتر دهالا» به واشکافی اتمسفر فکری پارسیان‌هند از سده‌ی نوزدهم تا هنگام نگارش کتاب می‌پردازد. «دستور شهزادی» به‌عنوان کسی‌که محضر درس و سخنرانی‌های «دستور دکتر دهالا» را درک کرده بوده و مترجم آثار وی در ایران بود، پیرامون وی می‌نویسد: «دستور دکتر دهالا را باید یکی از بی‌باکترین اصلاح‌طلبان و رفورمیست‌های آیین‌زرتشتی و در واقع از احیاءکنندگان زرتشتیگری اصیل به‌شمار آورد که بواقع در این راه از طعن و لعن بسیاری از همکیشان متعصب و جاهل خود هیچ‌گاه نترسید و در راه نشان دادن حقایق دین و آموزش‌های واقعی اشوزرتشت به جهانیان تا آنجا که توان داشت کوشید.»(4)

«واژه‌نامه پازند»(1386خ): یکی از کارهای ارزشمند زنده‌یاد «دستور رستم‌شهزادی»، گردآوری واژه‌های پازند و پارسی‌دری‌کهن بود که در سال‌های پایانی زندگانی خویش آن را مرتب و برای چاپ آماده ساخت. این فرهنگ واژگان پازند بنابر مشکلاتی چند در سال 1386خ و چندین‌سال پس از درگذشت دستور رستم‌شهزادی به‌چاپ رسید. دانش فیلولوژی واژه‌ی «پازند» را برگرفته از واژه‌ی اوستایی «پئیتی‌زَنته» به‌معنی «پانویس‌شرح و تفسیر» می‌دانند. واکاوی نسک‌های پهلوی و پازند بر ما آشکار می‌سازد که از میانه‌ی روزگار ساسانی، واژگان پهلوی در قالب متن‌های پازند ساده‌تر شده‌اند و به خط دین‌دبیره بازنویسی شده‌اند. گردآوری این واژه‌های پازند و پارسی‌دری‌کهن توسط «دستور رستم‌شهزادی» در این فرهنگ‌واژگان را باید سرآغازی در بررسی و بازشناسی نوع و ریشه‌های این واژه‌ها دانست.

ویژگی مشترکی که نگارنده در بیشتر کتاب‌ها و نوشتارهای «دستور رستم‌شهزادی» می‌بیند، عوام‌فهم بودن این آثار تخصصی است! چه، این آثار در عین حال آن‌که جامع و تخصصی بوده و از غنای دانش دینی برخوردار است، در عین حال عوام‌فهم نیز هست. این سخن ساده‌ای نیست، زیرا برای انجام چنین کاری می‌بایست هم در دانش‌دین خبره بود و هم به علومی چون علم‌کلام، روانشناسی‌دینی و جامعه‌شناسی‌دینی چیرگی کامل داشت، و این چیزی است که در وجود مبارک موبد دانشمند، «دستور رستم‌شهزادی» یکجا گرد آمده بود. اگر درست به پیرامون خویش بنگریم، می‌بینیم که کوشندگان حقیقی و بی‌ادعای دین و فرهنگ زرتشتی در روزگار حاضر، آن زنان و مردانی که خود را پیشرو و تازه‌کننده‌ی این آیین اهورایی می‌دانند، یا شاگرد «دستور رستم‌شهزادی» بوده‌اند و یا از چشمه‌سار نوشتارها و آثار ارزنده‌ی آن پیشوای فرزانه سیراب شده‌اند و قلب‌هایشان با دستیاری اندیشه‌های اهورایی آن پارسای سودرسان، به نور و فروغ ذات‌بی‌پایان‌اهورایی روشن شده است. از ذات‌بی‌پایان پروردگار رایومند و خروهمند برای روان آن پیشوای وارسته «وَهیشتم اَهوم اَشه اُنام رَاُچنگهم ویسپوخواتِرم»(:بهشت روشن و سراسر شادی، جایگاه پرهیزکاران) خواستارم. ایدون باد.



پی‌نوشت:
1: بخشی از مقدمه‌ی کتاب «قانون مدنی زرتشتیان در روزگار ساسانیان»
2: آموزش‌های زرتشت ـ پیامبر ایران، ص 10 و 16
3: زرتشت و آموزش‌های او، ص 88
4: خداشناسی زرتشتی، ص9


یاری‌نامه:
1: «ماتیکان‌هزارداتستان»(قانون‌مدنی‌زرتشتیان‌ در زمان ساسانیان)، گردآوری و ترجمه «موبد رستم‌شهزادی»، 1328خ
2: «دین و دانش و تعلیمات دینی» دوره‌ی اول دبیرستان، تالیف موبد رستم‌شهزادی، انتشارات انجمن زرتشتیان تهران، بی‌تا
3: «زناشویی در ایران‌باستان»، گردآورده «دستور دکتر جمشید کاووس‌جی کاتراک»، ترجمه «موبد رستم‌شهزادی»، انتشارات انجمن زرتشتیان تهران 1342خ
3: «آموزش‌های زرتشت ـ پیامبر ایران»، نوشته «دکتر تهمورس‌ستنا»(:T.R.Sethna)، ترجمه و تفسیر «موبد رستم‌شهزادی»، بنیاد انتشارات فرهنگ آریائی 1975م کراچی ـ پاکستان
4: «زرتشتیان یکتاپرست هستند»، نوشته «موبد رستم‌شهزادی»، انتشارات انجمن زرتشتیان تهران 1364خ
5: جهان‌بینی‌زرتشتی، موبد رستم‌شهزادی، سازمان انتشارات‌فروهر 1367خ
6: زرتشت و آموزش‌های او، موبد رستم‌شهزادی، سازمان‌انتشارات‌فروهر 1371خ
7: سیری در آموزش‌های گات‌ها، موبد رستم‌شهزادی، انتشارات انجمن زرتشتیان تهران 1374خ
8: برگردان گات‌ها، ترجمه، تفسیر و یادداشت‌ها موبد رستم‌شهزادی، نشر فردوس 1381خ
9: «خداشناسی زرتشتی»(:Zoroastrian Theology)، «دستوردکترمانک‌جی‌نوشیروانجی‌دهالا»، ترجمه «دستور رستم‌شهزادی»، سازمان‌انتشارات‌فروهر 1377خ
10: واژه‌نامه پازند، موبد رستم‌شهزادی، سازمان‌انتشارات‌فروهر 1386خ
11: مجموعه سخنرانی‌های موبدموبدان رستم‌شهزادی، به‌کوشش مهرانگیزشهزادی، تهران 1380خ
12: آرشیو نشریات «هوخت»، «پیک‌کنکاش‌موبدان»، «فروهر» و «چیستا»

نقش زرتشتیان در انقلاب مشروطیت

نقش زرتشتیان در انقلاب مشروطیت

به همت کمیسیون دینی انجمن زرتشتیان شیراز جلسه ایی با موضوع "نقش زرتشتیان در پیروزی انقلاب مشروطیت" برگزار شد. نخستین سخنران این نشست ، مهوش نامداریان ، فرنشین کمیسیون دینی بود که به معرفی نقش آفرینان و شهدای زرتشتی مشروطیت و نمایش تصاویر آنها پرداخت. سخنران دوم این جلسه ، مهرداد قدردان، جانشین فرنشین کمیسیون دینی بود که به بررسی و رد برخی موارد مطرح شده در سایت ها و مطبوعات در جهت کم رنگ کردن نقش زرتشتیان در مشروطیت پرداخت.

http://zinati.eu

ادامه نوشته

نماز و نیایش در دین زرتشتی

نماز و نیایش در دین زرتشتی

 

 

اشو زرتشت پیامبر باستانی ایران در 1179 سال پیش از شاهنشاهی کورش بزرگ پیام جاودانی یکتا پرستی در جهان راپس از کنکاش و ژرف نگری درونی در میان مردمان آشکار نمود و ایرانیان آریائی را به پرستش یکتا آفریدگار جهان یعنی اهورا مزدا دعوت کردو پس از پشت سر گذاشتن مشکلات و سختی های بسیار سرانجام در دربار شاه گشتاسب بنیاد اجتماعی و مذهبی کیش زرتشتی را به شکل با شکوهی پایه گذاری نمود .


ادامه نوشته

من همين يک نفس از جرعه جانم باقيست

همه مي پرسند:

چيست در زمزمه مبهم آب؟

چيست در همهمه دلکش برگ؟

چيست در بازي آن ابر سپيد، روي اين آبي آرام بلند

که ترا مي برد اين گونه به ژرفاي خيال؟

چيست در خلوت خاموش کبوترها؟

چيست در کوشش بي حاصل موج؟

چيست در خنده جام

که تو چندين ساعت، مات و مبهوت به آن مي نگري؟

نه به ابر، نه به آب، نه به برگ،

نه به اين آبي آرام بلند،

نه به اين آتش سوزنده که لغزيده به جام،

نه به اين خلوت خاموش کبوترها،

من به اين جمله نمي انديشم.

من مناجات درختان را هنگام سحر،

رقص عطر گل يخ را با باد،

نفس پاک شقايق را در سينه کوه،

صحبت چلچله ها را با صبح،

نبض پاينده هستي را در گندم زار،

گردش رنگ و طراوت را در گونه گل،

همه را مي شنوم؛ مي بينم.

من به اين جمله نمي انديشم.

به تو مي انديشم.

اي سرپا همه خوبي!

تک و تنها به تو مي انديشم.

همه وقت، همه جا،

من به هر حال که باشم به تو مي انديشم.

تو بدان اين را، تنها تو بدان.

تو بيا؛

تو بمان با من، تنها تو بمان.

جاي مهتاب به تاريکي شبها تو بتاب.

من فداي تو، به جاي همه گلها تو بخند.

اينک اين من که به پاي تو در افتادم باز؛

ريسماني کن از آن موي دراز؛

تو بگير؛ تو ببند؛ تو بخواه.

پاسخ چلچله ها را تو بگو.

قصه ابر هوا را تو بخوان.

تو بمان با من، تنها تو بمان.

در دل ساغر هستي تو بجوش.

من همين يک نفس از جرعه جانم باقيست؛

آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش.


بر گرفته از زندگی در وطن

نیکو کاری در دین اشو زرتشت

نیکوکاری درسنت و فرهنگ زرتشتیان به سه شیوه انجام می گیرد:

1- نیاز  2- اشوداد   3- گهنبار خوانی

درنوع نیاز، نیکوکار نسبت به توان مالی خود به صورت نقدی یا به صورت فرآورده های خوراکی و پوشاکی، دهش خود را دراختیار سازمان ها و انجمن های خیریه قرار می دهد تا موبد یا سامانگر آگاه به خواسته جامعه آن را دراختیار نیازمند قرار دهد. دراین نگرش دهشمندی به صورت همگانی انجام می گیرد و بی گمان موجب گداپروری و تنبلی بین نیازمندان نخواهد شد.

در اشوداد، دهشمندی از چیزهای جابه جاشدنی نیست. نیاکان ما هدایای خود را به صورت اشوداد(وقف) که شامل زمین، خانه یا کشتزار بوده دراختیار نیایشگاه و ارگان ها قرار می دادند تا گردانندگان این مراکز با موبدانی که کارشان ساماندهی به اشودادها بوده ازآنها برای سودرسانی به نیازمندان بهره گیرند.

گهنبار، برگزاری جشن هایی است که شش دوره در سال برگزار می شود و هردوره پنج روز ادامه دارد. در روزهای ویژه گهنبار، هرزرتشتی نسبت به توانمندی مالی خود به داد و دهش می پردازد. دراین گونه نیکوکاری دهشمند با تهیه خوراکی های سنتی، آجیل و خشکبار درخانه خود و یا تالار همگانی، بدون دعوتی خاص، چشم به راه همه است تا ازخوان او بهره مند شوند و ازهدایایی که فراهم شده به نسبت مساوی استفاده کرده و جشن نیکوکاری گهنبار را با سرور و شادمانی برپا دارند.

 

آئین زناشویی


زناشویی درآئین زرتشتیان بسیار پسندیده است و ازدواج نکردن ازگناهان به شمار می آید. درسنت زرتشتیان، دختر و پسر برپایه آزادی و برمبنای خرد، همسر خودرا انتخاب می کند. پدر، مادروخویشان نباید در این گزینش پافشاری انجام دهند.

اشورزرتشت پیامبر ایرانی در بندی از گاتاها به عروس و داماد چنین می فرماید:

ای تازه عروس و ای پسر جوان

دین را ازروی خرد باور کنید.

و راه زندگی را با منش نیک بپیمایید.

کوشش کنید تا درانجام کار نیک

ازدیگری پیشه بگیرید.

تنها با این روش می توانید

زندگی شادی بخش با همسر خود داشته باشید

و کامیاب و رستگار شوید.(آذرگشسب، 529:1372)

خواستگاری، گواه گیری(عقد)، جشن عروسی و پاتختی ازمراسمی است که در ازدواج و زندگی زناشویی وجود داشته است واکنون دربسیاری از شهرها و روستاها با همان شیوه برگزار می شود.

خویشان داماد نقل و شیرینی، انار سکه زده، دستمال سبز ابریشمی با دانه های سنجد و برگ های خشک آویشن، قند سبز و شاخه هایی از سرو را به خانه عروس می برند و پس از دریافت آینه و گلاب و شربت و شیرینی، از عروس خواستگاری می کنند.

زرتشتیان در رسم سنتی ودینی خود، تنها یک همسر برمی گزینند ودرمورد زناشویی مهریه نیز پرداخت نمی کنند . جدایی زن و شوهر نیز به ندرت و تنها درموارد خاص صورت می گیرد.

شواهد بسیاری هست که تساوی زن و مرد را در پیوند همسری نشان می دهد. خود واژه پیوکانی، پیوند همسری، نشانه این برابری است. گذشته ازاین که اشو زرتشت درگات ها به دختران و پسران دریک سطح سخن می گوید، سن همسری برای دختر و پسر مساوی و پانزده سال بوده است.

آن گونه که از دادستان دینیک برمی آید، درایران باستان پنج گونه پیوکانی بوده است که بردو پایۀ استوار، همبستگی خانوادگی و دیگری پایداری نام خانواده بوده است.

دردین زرتشت آزادی درگزینش همسر بوده است. این امر ازسخنان اشو زرتشت درگات ها کاملا روشن است. ازسوی دیگر، دانشمندان و جامعه شناسان زمان ساسانیان اندیشیده اند که درعین حفظ آزادی گزینش، باید جوانان را متوجه کرد که پیوند همسری بین یک دختر و پسر، پیوند نزدیکی بیشتر بین خانواده های عروس و داماد هم هست، بنابراین برای بقای خانواده و برای این که همسری بین دختر و پسر از دو خانواده مختلف، شکافی دررابطه جوانان و پدران و مادرانشان ایجاد نکند، در پیوکانی هایی که با اجازه پدر و مادر انجام می شده است، امتیاز بیشتری به فرزندان می دادند، بدون این که درازدواجی که بدون دریافت موافقت پدر و مادر صورت گرفته باشد، خللی ایجاد کند.

پرسش و پاسخ از زرتشتیان



پرسش : آيا زرتشتيان آتش پرست هستند ؟ اگر نه پس چرا آتشكده دارند ؟
پاسخ : خير ، كشف آتش در تاريخ ايران به زماني پيش از پيامبري اشوزرتشت مي رسد . و آتشكده ها پس از آن محلي براي تامين آتش اجاق خانواده ها و داراي احترامي ويژه بوده است . زرتشتيان به پيروي از نياكان آريايي خود همواره چهار آخشيج يعني هوا ـ خاك ـ آب و آتش را پاك كننده مي دانستند و تلاش مي كردند تا آنها را آلوده نسازند ، بلكه سرودهاي نيايش را براي هر يك داشتند .

در بينش اشوزرتشت خداوند را بايد در روشنايي جستجو كرد پس هر زرتشتي به هنگام نيايش رو به سوي روشنايي مي كند، هرگونه روشنايي درنماز تفاوتي ندارد . نور خورشيد ، ماه ، چراغ كه يكي از آنها نيز مي تواند روشنايي آتش باشد .

از سوي ديگر ايرانيان باستان ، آتش را نماد موجوديت خود يا نمادي از هويت ملي خود مي دانستند و به آن افتخار مي كردند زيرا آتش از بين برندة ناپاكي ها و روشن كنندة تاريكي ها است ، گرما و انرژي آتش چرخ هاي صنعت و پيشرفت را به چرخش مي آورد و آتش دروني انسان انديشه او را به خـردِ بي پايان اهورايي پيوند ميدهد ، پس زرتشتيان به پيروي از نياكان خود همچنان آتش را در آتشكده ها پرستاري مي كنند تا يادآور پويايي روشنايي در هستي باشد .

 

پرسش : روزه گرفتن در دين زرتشتيان چگونه است ؟

پاسخ : زرتشتيان روزه داشتن را همانند اديان ديگر ندارند . در باور آنان تن جايگاه روان است بنابراين بايد همواره نيازهاي آن را برآورده ساخت تا روان ، شاد و آرام باشد . تن بايد قوي باشد تا توان كار و تلاش براي سازندگي را داشته باشد . از سوي ديگر زياده روي در خوردن و آشاميدن نيز به جسم و روان آسيب مي رساند و از كارهاي ناشايست است زرتشتيان به جاي روزه گرفتن در هر ماه سي روزه خود ، چهار روز ويژه دارند به نام هاي وهمن ـ ماه ـ گوش و رام كه از خوردن هرگونه غذاي گوشت دار پرهيز مي كنند .

 

پرسش : غسل و آداب طهارت در دين شما چگونه است ؟

پاسخ : اشوزرتشت هنگامي به پيامبري برگزيده شد كه مردم ايران متمدن شده بودند و با توجه به شرايط زمان خود كارهاي شخصي و روزانه خود را مي دانستند . چگونگي خوردن و آشاميدن ، لباس پوشيدن و پاكيزگي تن و محل زندگي خود را آموخته بودند پس اشوزرتشت احكام ويژه اي در زندگي روزانه آنان سفارش نكرد . در مورد بهداشت فردي نيز اشارة او به پيروي از خرد و همراه شدن با دانش زمان است . بنابراين در هرزمان ، در هر شهر و كشور انسان بايد آخرين داده هاي علمي را براي بهزيستي در نظر داشته باشد و از دانش هاي گوناگون در زمينة بهداشتي ـ پزشكي ـ حقوقي ـ اقتصاد و غيره پيروي كند .

 

پرسش : شيوه برخورد با اموات و جسد مرگان چگونه است ؟
پاسخ : در آموزشهاي اشوزرتشت تن و روان هر دو ارزشمند هستند تن بايد سالم ، نيرومند و پاك و از سوي ديگر روان نيز شادمان و آرام باشد بنابراين تن تا زماني ارزش داردكه روان را به شادماني در خود نگهدارد ولي هنگامي كه از هم جدا شدند روان جاودانه خواهد شد . تن بدونِ جان به نام نِسا يعني پليدي ناميده مي شود كه بايد

از محيط زندگي ديگران خارج شود تا محيط زيست را آلوده نسازد و اين بستگي به زمان و مكان زندگي دارد . زرتشتيان تعصب خاصي در نوع برخورد با جسد مردگان ندارند زماني آنرا در دخمه ها و بالا ي كوه ها قرار مي دادند تا مرغان لاشخور آنها را از بين ببرند و اين عمل را شايد از نياكان آريايي خود به يادگار داشتند چون آنها در مناطق پوشيده از برف بودند و امكان خاكسپاري وجود نداشت و در برخي از نقاط ايران جسد مردگان را به شيوه هاي گوناگون به خاك مي سپردند بهر حال هم اكنون در ايران رسم خاكسپاري وجود دارد در حاليكه در برخي از كشورها مانند هندوستان و پاكستان در كنار خاكسپاري رسم دخمه گذاري هم انجام مي گيرد . آنچه مسلم است مانند بسياري از رفتارهاي اجتماعي ديگر زرتشتيان مي كوشند تا با خردمندي از دانش زمان در هر رشته به ويژه موضوع برخورد با مردگان نيز بهره بگيرند .

 

پرسش : چرا در هنگام نيايش بايد كلاه يا روسري بر سر داشته باشيم ؟

پاسخ : در باور سنتي و گزارش اوستا، هاله ي از روشنايي به نام خُوَرِنَه (فر) پيرامون تن ِ انسان را فرا گرفته است اين هالة نور در انسانهايي كه نيكوكار باشند و به خداوند نزديكتر شوند با شعاع بيشتري همراه است چون اين هاله نور ، پيرامون سر انسان بيشتر است عقيده بر اين است كه به هنگام نيايش و براي ايجاد تمركز حواس به هنگام راز و نياز با خداوند بايستي سرها پوشيده باشند از سوي ديگر پوشيدن سر به هنگام نيايش هماهنگي در چهره ها ايجاد مي كند و چهرة انسان روحاني تر خواهد بود .

 

پرسش : آيا گاه نخست هاون است يا اشهن؟ چنانچه اشهن ميباشد ، چرا در خرده اوستا

نخست از گاه هاون نامبرده مي شود ؟

پاسخ : در خرده اوستا و نيايش گاه اشهين نخست به سردار خانه سپس درگاههاي بعدي نيايش به

ترتيب به سردار ده ـ شهر ـ كشور و رهبر دين درود فرستاده شده است از سوي ديگر در فرهنگ ديني و سنتي زرتشتي هر روز با آغاز گاه اشهين و روشن شدن هوا آغاز مي گردد چنانچه اگر شخصي پيش از روشن شدن هوا از جهان درگذرد ، تاريخ درگذشت او را روز قبل از آن به حساب مي آورند ، در خرده اوستا نيز پس از برآمدن آفتاب و روشنايي گاه اشهين هنگامي كه فروغ خورشيد بر زمين گسترده مي شود گاه هاون آغاز مي گردد زنده ياد موبد رستم شهزادي نيز گاه اشهين را آغاز روز و نيايش مي دانست ولي تقويم خورشيدي از نيمه شب تغيير مي كند و روز بعد آغاز مي گردد .

 

پرسش : آيا معاشرت دختر و پسر طبق آيين زرتشت آزاد است ؟
پاسخ : در جشن هـا ، مـراسـم هاي گوناگون و گردهم آيي خانوادگي از ديرباز تاكنون دختران و پسران زرتشتي پا به پاي يكديگر بوده و سعي كرده اند تا بر مبناي پيام راستي پيامبرشان اشوزرتشت و با پيروي از ارزش هاي فردي انساني در سازندگي تازه كردن زندگي و گسترش راستي سهم ويژه اي داشته باشند .

 

پرسش : آيا در گاتها و كتب ديني زرتشتيان ، نوشيدن مشروبات الكلي منع شده است ؟
پاسخ : استفاده از هر گونه خوراك ، نوشيدني يا موادي كه موجب آسيب رساندن به جسم ـ جان وخردمندي انسان شود از ديدگاه اشوزرتشت ناشاييست مي باشد در بينش اشوزرتشت تشخيص اثرات هر كدام از اينها بر وجود انسان ، بستگي به خرد همگاني و دانش زمان دارد .

 

پرسش : سفره سنتي شاه پري از کجا آمده است و دليل بودن عروسک در اين سفره چيست ؟

پاسخ : سفره ها يي مانند شاه پري - وهمَرو و بي بي سه شنبه ريشه در باورهاي سنتي و کهن ايراني و غير گاتايي دارند که برخي از آنها با انديشه و فرهنگ غير ايراني نيز ترکيب شده اند .

عروسک هاي پارچه اي - آجيل مخصوص و غيره نيز نمادهايي از حضور پريان و نيروهاي -غير طبيعي در باور استوره يي مردم آن زمان دارد .

 

پرسش : اگر بخواهيم روز عشق را تعريف کنيم به نظر شما از نظر آيين باستاني چه روزي مناسب است ؟ مهر روز از مهر ماه ( جشن مهرگان ) ؟ يا روز زن و مادر ( جشن اسفندگان ) ؟
پاسخ : تمام لحظه ها و روزهاي زندگي بايد با عشق همراه باشد . اين پرسش تنها به دين زرتشت بستگي ندارد که آنرا پاسخ بدهيم - به نظر من سپنته آرمئي تي تعريفي ارزشمند از عشق و آرماني پاک و سازنده در زندگي است . از آنجا که اين ويژگي در زنان و مادران بهتر مشاهد شده است روز جشن اسفندگان که مربوط به سپاسگزاري از مهر مادران است روز مناسبي براي نظر خواهي از ديگران براي روز عشق خواهد بود .

 

پرسش : در آيين زرتشتي آيا خوردن گوشت حرام است ؟

پاسخ : دربينش اشوزرتشت چون مبناي تشخيص هر رويداد و گزينشي از روي خردمندي و دانش زمان است بنابراين بايد آنچه از ديدگاه دانش روز به تن ، روان و خردمندي آسيب وارد مي سازد، پرهيز کرد . خوردن گوشت يا هر غذا و آشاميدني در صورتي پسنديده است که پشتوانه دانش بشري را درزمان خود به همراه داشته باشد .

 

پرسش : در آيين زرتشتي ، در باره خوردن گوشت چه آمده است ؟

پاسخ : اشوزرتشت ، راه درست زيستن از روي خردمندي و دانش زمان و از روي اختيار را سفارش مي کند . پيامبر چگونگي خوردن ، آشاميدن ، لباس پوشيدن و زندگي کردن و نوع هر يک را به دانش زمان واگذار کرده است . زرتشتيان در باور سنتي خود چهار روز در هر ماه را از خوردن هر گونه غذايي که در آن نوعي گوشت باشد پرهيز مي کنند نام آن روزها عبارتند از وهمن - ماه - گوش - رام .

 

پرسش : رفتن به خانه کسانيکه تازه روان در گذشته دارند در روز اول نوروز درست است ؟

پاسخ : روز اورمزد از ماه فروردين نخستين روز از سال نو و جشن نوروز است اين روز در سنت ديرينه زرتشتي به نام پرسه نيست دو روز در سال خورشيدي به نام پرسه همگاني وجود دارد روز اورمزد از ماه تير و اورمزد در ماه اسفند بنابراين تنها خويشان و دوستاني به خانه درگذشته مي روند که در سالهاي پيش نيز براي شادباش نوروزي به آن خانواده رفت و آمد داشتند پس براي حضور همگاني افراد نيست .

 

پرسش : رفتن به آرامگاه در روز اول نوروزي ، آيا درست و طبق دستورات دين است ؟

پاسخ : رفتن به آرامگاه در روز اول نوروز رسم همگاني نيست چون در باور سنتي زرتشتيان روزهاي پنجه آخر سال مراسم يادبود روان و فروهر درگذشتگان است نياکان ما در سپيده دم از نخستين روز هر سال با آب پاشي و روشن کردن آتش بر بلندي ها و بام ها به بدرقه روان و فروهر درگذشتگان مي رفتند و پس از آن روز سال نو را با شادماني آغاز مي کردند .

 

پرسش : آيا چاپ عکس جانباختگان عزيز زرتشتي در اولين برگ تقويم سال نو درست است ؟

پاسخ : جانباختگان ، يعني کساني که در راه ارزش هاي نيک انساني و ميهني درطول تاريخ ايران ، جان خود را نيز فدا کرده اند از جايگاه ارزشمندي برخوردارند و نام بسياري از آنان را نيز به گونه ايدرياد باد در اجراي مراسم ديني مي خوانيم ولي بهتر است که عکس آنان به جاي چاپ درنخستين صفحه تقويم به برگه ديگري انتقال دهيم تا هم از آنان ياد کرده باشيم و هم شادماني نوروز هر سال را جاودانه کرده باشيم .

 

پرسش : آيا يک زرتشتي مي تواند با غير زرتشتي ازدواج کند ؟ با چه شرايطي ؟

پاسخ : در بينش پيامبر ايران ، زرتشتي به کسي گفته مي شود که با هنجار اشا هماهنگ شود و از خرد نيک بهره بگيرد ، گفتار و کردار خود را برنيکي ها استوار سازد اينگونه اشخاص تنها بايد با دانايان و خوش گفتاران و نيکو کرداران همراه و همگام شوند و ازدواج کنند از سوي ديگر در برخي از کشورها مقرر شده است تا پيروان اديان گوناگون هر يک ازدواج مربوط به خودشان را در دفاتر ويژه اي ثبت کنند تا مشخص گردد که از نظر سنتي پيروان کدام دين و آييني هستند بنابراين چنانچه زرتشتي زاده اي بخواهد نام او همچنان در دريف اسامي زرتشتيان ثبت گردد و از آداب و رسوم سنتي نياکان خود پيروي کند بايد ازدواج اودر دفاتر مربوط به انجمن هاي زرتشتي ثبت گردد.

 

پرسش : همگي مي دانيم که زبان فارسي کنوني از لغات عربي بسياري بهره گرفته است . منظور من اصطلاحات اسلامي مثل " سلام ، انشاالله ، شهيد ، حضرت " است که توسط برخي موبدان و افراد زرتشتي بخصوص در امور ديني اسفتاده مي شود ، نظر شما چيست ؟

پاسخ : فکر مي کنم اگر هر ملتي از فرهنگ ويژه خود در همه بخش ها بهره مند گردد هويت ملي و فرهنگي خود را رساتر و باشکوه تر به ديگران نشان خواهد داد بنابراين نيکوتر خواهد بود تا از واژگاني استفاده شود که مربوط به فرهنگ زرتشتي و پارسي است تا به آرامي واژگان درست پارسي جايگزين کلمات بيگانه کرد .

 

پرسش: بعضي از موبدان تمايلى به زرتشتي شدن غير زرتشتيان ندارند،

مگر نه اين است که انسان آزاد و مختار است ؟ پس چرا موبدان آنها راراهنمايي نمي کنند ؟

پاسخ : به گفته شما انسان آزاد و مختار است. دين زرتشت که بنيانگزار آن پيامبر ايران بوده ، آيين راستي ، آزادي ، شادي ، سازندگي ، داشتن اخلاق و رفتار نيک ، بياني شيرين و اثر بخش و انديشه يي رسا مي باشد ، پس هر کس مي تواند اين ويژگي ها و همانند آنها را در کردار خود بارور و پويا سازد تا زرتشتي بودن خود را ثابت کند . از سويي ، در اديان ديگر نيز سفارش پيامبران در جهت انسان سازي است . موبدان وظيفه راهنمايي کردن غير زرتشتيان را به دين زرتشت ندارند ولي آنها نيز بايد ويژگي هاي سفارش شده در بينش زرتشت را در کردار خود استوار سازند و سفارش هاي پيامبر را به آگاهي پژوهشگران و خواستاران برسانند .

 

پرسش : روزهاي ورهرام ايزد ، سروش ايزد ، مهر ايزد ، تشتر ايزد به چه علتي روزهاي عزيز نام گرفته اند ؟

پاسخ : درگاه شماري زرتشتي ، هر ماه سي روز است و هر روز نام ويژه اي دارد که همه گرامي هستند . از آنجا که نام برخي از روزها برگرفته از باورها و استوره هاي کهن ايراني است ، در چنين روزهايي ايرانيان باستان خواسته وآرزوهايي ويژه از خداوند داشتند . وراهرم ، نام ايزدِ پيرزوي بخش - سروش نماد فرمانبرداري - مهر سمبل روشنايي و پيمان و تشتر، ايزدِ باران زا بوده و به دليل نقش آنها در زندگي مردم ، از آنها بيشتر ياد شده است .

 

پرسش : فکر مي کردم اشوزرتشت به خوردن ، نوشيدن و پوشيدن افراد کاري ندارد ، اينکه مي گويند از نوشيدن شراب سُکرآور منع شده ايم ، دقيقا کدام بند گاتها بدان اشاره مي کند ؟

پاسخ : اشوزرتشت به چگونگي خوردن ، آشاميدن و کارهاي عادي هر فرد کارى ندارد وي در هات 32 بند 14 وهات 48 بند 10 ، اشاره به مراسمي مي کند که به سفارش پيشوايان دروغين براي خشنودي خدايان پنداري انجام مي شده و مردم در آن با هديه گوشت قرباني شده گاو ، با شادي فرياد مي کشيدند و از نوشابه هاي سُکرآور استفاده مي کردند.

 

پرسش : فرق بين موبد ، هيربد و دستور چيست و کدام بالاتر يا پايين تر است ؟

پاسخ : موبد از واژه مَگوپَت آمده است ، موبدان يا مغان در اصل قبيله اي از سرزمين ماد بودند که پيشوايان روحاني فقط از ميان آنان برگزيده مي شدند – هيربد از واژه آئيتره پئي تي آمده که به معني آموزگار ديني است و دستور از واژه پهلوي دَستوبَر آمده به معني قاعده و قانون و از داوري کردن و فتوي دهندگي مي آيد ( دانشنامه مزديسنا – دکتر جهانگير اٌشيدري ) به هر حال هر سه مورد از کساني هستند که در امور ديني زرتشتي فعاليت دارند و چون نقش هر يک با ديگري متفاوت است نبايد مقام و مرتبه اي براي آنها در نظر داشت .

 

پرسش : شرايط و مراحل موبد شدن چيست ؟

پاسخ : فرزندان موبد در زمان گذشته آموزشهاي اجراي مراسم ديني را در کنار پدر خود مي آموختند و پس از کسب تجربه وآزمايش ، درمراسم نوزادي شرکت مي کرده و پس از آن خود نيز اجرا کننده مراسم آييني مي شدند . بعضي از آنان با تحصيل در مراکز آموزشي ديني که اغلب آنها در هندوستان بود به مقام موبد دانشمند مي رسيدند اکنون نيزاين شرايط براي آنان فراهم است ولي بيشتر ترجيح مي دهند پس از نوزادي ، تنها برخي از مراسم آييني را انجام دهند .

 

پرسش : از آنجا که رشته دانشگاهي شما فلسفه زرتشت بوده است ، خواهشمند است ، در باره شرايط ورود به دانشگاه هند و تحصيل در اين رشته توضيحاتي را بيان بفرماييد ؟

پاسخ : پارسيان هندوستان ، دانشکده هايي را براي آموزش دين و فرهنگ زرتشتي در اين کشور بنياد نهاده اند. دانشکده هاي کاماآتورنان در شهر بمبئي که ويژه موبدزادگان است ، دانشکده زرتشتيان در شهر سنجان (گجرات ) و دانشگاه سپنتا در شهرپونا در اين رشته دانشجو مي پذيرند براي ورود به اين مراکز دانشگاهي ، با ديپلم متوسطه ايران ، آزمون ورودي و گزينش امکان پذير است واحدهاي درسي در موضوع اديان - فلسفه - تاريخ اديان - زبان و ادبيات اوستا و آداب و رسوم ديني وغيره است که در صورت موافقت دانشکده ، برخي از واحدها به صورت مکاتبه يي نيز پذيرفته مي شود .

 

پرسش : آيا در سنت زرتشتيان روز خاصي براي درختکاري در نظر گرفته شده است ؟ و اگر نيست چه روزي را پيشنهاد مي کنيد ؟

پاسخ : کاشتن درخت و ايجاد سرسبزي ، گراميداشت آب ، خاک ، هوا و روشنايي است که از ديرباز در اين سرزمين از جايگاه ويژه اي برخوردار بوده به شکلي که پيشه کشاورزي در ادبيات اوستايي مقدس شمرده شده است و جشن هايي به نام گاهنبار در جهت بزرگداشت درخت و گياه و کشاورزي شکل گرفته شده است . در سنت زرتشتيان پس از زاده شدن هر فرزندي ، پدر خانواده در نزديکي محل سکونت خود نهال درخت هميشه سبز مانند سرو يا کاج در زمين مي کارد و همراه با رشد فرزند خود از آن درخت نيز پرستاري مي کند . ماه اسفند ( سپندارمذ) که از واژه سپنته آرمئي تي آمده و به معناي داشتن آرماني مقدس و جشن اسفندگان روز 29 بهمن هر سال است ، به نام روز مادر و روز زن در فرهنگ ايراني نامگذاري شده است و چون زن و زمين هر دو در زايندگي ، افزايندگي و پرورش دادن نقش يکساني دارند و در فصل کاشتن درخت هم قرار دارد مي تواند آغاز هنگام درخت کاري و ايجاد سرسبزي در نظر گرفته شود .

 

پرسش : اگر شخصي در خارج از كشور به آيين زرتشتي درآيد آيا از نظر زرتشتيان ايران به رسميت شناخته مي شود ؟

پاسخ : ايران قانون ويژه خود را دارد و هر يك از اديان الهي تاييد شده در قانون اساسي در انجام مراسم ديني خود آزاد هستند و در احوال شخصيه و تعليمات ديني بر طبق آيين خود عمل مي كنند و به اين ترتيب شامل زرتشتي زادگان خواهد بود .

پرسش : طلاق در آيين زرتشت چگونه است ؟

پاسخ : چنانچه زناشويي براساس خردمندي انجام شود جدايي پس از آن جايگاهي ندارد و تنها در مواردي خاص انجام مي گيرد .

 

27-6 پرسش : در آيين زرتشت روزه چگونه است ؟

پاسخ : در آيين زرتشت روزه به شيوه اديان ابراهيمي نيست و باور همگاني بر اين است که در تمام زندگي بايد اعتدال در خوردن و آشاميدن وجود داشته باشد و تنها چهار روز در هر ماه از خوردن غذاهاي گوشتي پرهيز مي کنند .

 

پرسش : کورش بزرگ در منشور پاسارگارد به جاي اهورامزدا از خداي بابل مردوک و هيود نام مي برد . آيامي توان تيجه گيري کرد که پيامبر هيود از پيامبر ما پيشتر مي زيسته است ؟ و آيا مي توان از اين طريق به زمان درست زندگاني اشوزرتشت پي برد ؟

پاسخ : دليلي ندارد که با نام بردن خداي بابل نتيجه گيري کرد که پيامبري قبل يا بعد بوده شايد دليل آن احترام کورش به همه اقوام و پيامبران بوده است .

 

پرسش : اُشهن چه معنايي دارد ؟

پاسخ : اُشهن يعني تابش روشنايي و گاه نماز پيش از بر آمدن آفتاب است که زرتشتيان براي آمدن روشنايي نيايش مي کنند .

 

پرسش : در آيين زرتشت دست تقدير و قسمت چگونه بيان مي شود ؟

پاسخ : دين زرتشت ، آيين خردورزي است و گزينه اي به نام سرنوشت و تقدير در آن نقشي ندارد . آنچه در هر زمان و در هر شرايط پيش روي انسان قرار مي گيرد ازرويدادهاي گوناگون و طبيعي است که به وجود مي آيد و با دانش وخردمندي بايد با آن روبرو شد و مبارزه کرد .

 

پرسش : آيا سدره و کُشتي قبل از زرتشت بوده يا در زمان او به وجود آمده است ؟ 6-31پاسخ : به درستي مشخص نيست . بعضي از پژوهشگران باور دارند که پيش از پيامبري اشوزرتشت ، جوانان در سن ويژه يي لباس رزم مي پوشيدند و کمربند شکار بر آن مي بستند ، پيامبر که مخالف جنگ و سفارش دهنده صلح و دوستي است سفارش مي کند تا به جاي آن از پيراهني به نام سدره که در اوستا به صورت وهومنه وستره يعني لباس نيک انديشي آمده استفاده کنند و کمربند فروتني يعني کُشتي بر روي آن ببندند .

 

پرسش : آيا يک زرتشتي بايد خود را بنده خدا بنامد؟

پاسخ : اگر تفسير واژه بنده ، يعني نوکر ، اسير و غلام باشد . خير، زيرا در بينش اشوزرتشت انسان به دليل خردمند بودن آزاد آفريده شده تا خود راه نيک را براي رسيدن به زندگي بهتر برگزيند بنابراين او يار و دوست خداوند به شمار مي آيد .

 

پرسش : آيا زرتشت در باره زنا حکمي داده است ؟

پاسخ : اشوز زرتشت در زمينه هاي حقوقي ، اقتصادي ، بهداشتي و روابط اجتماعي اشاره به پيشرفت جهان از روي خردمندي و بابهره گيري از دانش زمان دارد و با حقوق بشر که همه انسانها را به سوي زندگي نيک رهنمون سازد هماهنگ است .

 

پرسش : سمبل اشا چيست ؟

پاسخ : اشا يعني راستي و درستي و ارزش هاي نيک انساني ، بر سفره مراسم سنتي زرتشتيان نماد و سمبل اشا وهيشتا که به معني بهترين اشا است و در فارسي به ارديبهشت ترجمه شده فروغ و روشنايي را در نظر گرفته اند .

 

پرسش : زباني که زرتشتيان به آن صحبت مي کنند چيست ؟

پاسخ : گويش ويژه يي است نزديک به زبان پهلوي ساساني که زرتشتيان با آن سخن مي گويند .

 

واژه جمعه عربي است ، نياکان ما به جاي آن از چه واژه اي استفاده مي کردند ؟

در گاه شماري زرتشتي هفته نداريم بنابراين نام روزهاي هفته هم نيست روزهاي اورمزد و دي بدين و دي به آذر و دي به مهر از روزهايي بوده که در هر ماه سي روزه ايرانيان باستان به جاي روز آدينه از آن بهره مي گرفتند .

اگر واژه تازي را از زبان امروزي فارسي دور کنيم ، به چه ميزان زبان مان

شبيه زبان نياکان مان مي شود ؟

بسياري از واژگان پارسي وجود دارد که مي توان از آن ها به جاي کلمات بيگانه از آن بهره گرفت و فراموش شده اند و طبيعي است . که با بيکارگيري از واژگان پارسي به گويش نياکان نزديکتر خواهيم شد .

6-38 آيا نماز روزانه زرتشتيان به فارسي خوانده مي شود يا زباني ديگر ؟

نيايشي كه در خرده اوستا تنظيم شده به زبان اوستايي و اندكي از آن نيز به زبان زند و پارسي است. در بينش اشوزرتشت هيچ نيايشي نيست كه از جان و دل برآيد وبي پاسخ بماند .

آيا زرتشتيان به زبان اوستايي آشنا هستند؟

پيام اشوزرتشت و اوستا به زبان اوستايي است و زرتشتيان برخي از بخش هاي سروده هاي مقدس را مي دانند و به عنوان نيايش مي سرايند . نوشتن خط اوستايي كه دين دبيره نام دارد نيز بعضي از زرتشتيان به ويژه جوانان آموخته و از آن بهره مي گيرند .

کدام روز هفته روز مقدس زرتشتيان است ؟

در گاه شماري زرتشتيان ، هفته وجود ندارد آنان براي سي روز در هر ماه نامي برگزيده و به كار مي برند و تمام روزها ، نيك و براي تلاش و سازندگي و مهرباني در پيش روي انسان قرار گرفته اند.

 

چه چيزهايي در دين زرتشت حرام است ؟

تمام چيزهاييكه با سفارش دانش گوناگون زمان ـ برخرد ، جسم و روان انسان آسيب وارد مي سازد و با هويت و ارزش هاي نيك انساني هماهنگ نيست ، استفاده از آن ها ناشايست است .

 

 

آيا مردم افغانستان هم روزي زرتشتي بوده اند ؟ در اين صورت اثري از آن نيست. سرزمين پهناور ايران ، زماني كه زرتشت به پيامبري برگزيده شد بسيار وسيع تر از مرزهاي جغرافيايي اكنون اين كشور بوده است كه بخش هايي از افغانستان ، تاجيكستان ، عراق و تركيه و كشورهاي ديگر پيرامون خود را نيز شامل بوده و بي گمان در زمان اشوزرتشت ، انديشه او در ميان گروهي از مردمان آنجا نيز رواج داشته است و اگر در افغانستان پيروان اين آيين باشند ازآن ها خبري نداريم

 

آيا زبان امروزي زرتشتيان كه دري نام دارد ، همان دري كنوني افغانستان است ؟

شباهت زيادي بين گويش هاي اقوام و عشاير ايران و گاهي واژگان دري افغاني و تاجيكي با زبان دري زرتشتي وجود دارد كه همه آن ها برگرفته از زبان پهلوي ساساني است كه در آن زمان در ايران رواج داشته است .

در روز نوروز مردم افغانستان به مزار در شهر بلخ مي روند آيا اين ربطي به كشته شدن اشوزرتشت در بلخ دارد؟

در تاريخ و روايت سنتي زرتشتي آمده است كه پيامبر اين سرزمين در نيايشگاهي از شهر بلخ از جهان درگذشته است و بعضي از پژوهشگران نيز باور دارند كه مزار شريف در افغانستان ، آرامگاه اشوزرتشت است بنابراين شايد حضورمردم افغانستان به هنگام نوروز در اين مكان يادآور احترام آنان به اين پيامبر باشد .

 

در بعضي از متن ها آمده است كه افلاتون نام پيامبر را زرتشت به مبناي طلاي سرخ گذاشت در اين صورت نام اصلي پيامبر چه بوده است؟

نام زرتشت در اوستا به صورت زَرَتْ اوشتَره آمده و معناهاي گوناگوني از سوي پژوهشگران براي آن آمده است از جمله زرت را زرد و طلايي ، بخش دوم را ستاره ، شتر و روشنايي ترجمه كرده اند كه بهترين گزنيه روشنايي طلايي است كه همان رسيدن پيامبر به بينش دروني ، آگاهي و روشن دلي مي تواند باشد.

 

آيا ازدواج با نزديكان (محارم) بين زرتشتيان در روزگاران گذشته صحت دارد ؟

خير ، اين مورد يكي از اتهاماتي است كه به جامعة زرتشتي نسبت داده اند و دروغ بزرگ تاريخي است .

اشوزرتشت در هات 53 از گات ها دختر خود پورچيستا را به ازدواج با جاماسب كه هيچ نسبتي با خانواده پيامبر ندارد سفارش مي كند اگر ازدواج با نزديكان پسنديده بود پيامبر به آن اشاره مي كرد يا در تاريخ زندگي زرتشتيان و متون ديني آنان مواردي به ثبت رسيده بود .

 

آيا زرتشتيان براي خاك سپاري از كفن استفاده مي كنند ؟

آري ، از كفن استفاده مي كنند .

 

آيا در آيين زرتشت انسان بعد از مرگ در باره اعمال و كردار خود مورد بازخواست قرار مي گيرد ؟

بينش اشوزرتشت ، آيين كنش و واكنش است رسم كيفر به شخص كژانديش و دروغ كار و در مقابل پاداش به نيكوكاران در جهان مادي و مينوي است .

 

آيا واژه مهربان در ايران قديم معنايي غير از معناي امروزي آن داشته است ؟

مهربان از دو قسمت مهر يعني نورخورشيد و پيمان داري و پسوند بان يعني نگهدارنده تشكيل شده است. مهربان يعني پاسبان روشنايي ها ، شايد درآيين مهر به كساني گفته مي شده كه وظيفه پاسداري از روشنايي را برعهده داشته اند .

 

ديدگاه دين زرتشتي در باره همجنسگرايي و همجنسگرايان چيست ؟

زرتشت در پيام خود آموزگارراستي و گسترش دهنده اخلاق نيك و رستگاري در بين انسان ها است و به اين گونه موارد اشاره اي نمي كند .

 

آيا در رستاخيز وقتي كه فروهرها به نور حقيقت برمي گردند به صورت فروهري واحد و يكتا خواهند شد و يا فروهر هر شخص جداگانه خواهد بود ؟‌

ازآنجا كه در باور سنتي زرتشتيان فروهر نيروي پيش برنده اهورايي در وجود انسان ها است ، حكم واحد دارد هرچند درجهان مادي بيشماراز اين ذره مينوي در نهاد انسان ها به امانت از سوي خداوند است.

 

چگونه مي توانيم سدره و كُشتي تهيه كنيم ؟

برخي ازنهادها و انجمن هاي زرتشتي ، سدره و كُشتي را تهيه و ارائه مي كنند . مي توانيد از انجمن محل زندگي خود جويا شويد.

 

زرتشتيان بر سر مزار درگذشتگان چه مي خوانند ؟

زرتشتيان پس از خاكسپاري مردگان ، در مراسم پرسه و در مزار درگذشتگان جمله اوستايي زيرراخوانده و با سه بار سرايش اشم وهو آن را به پايان مي برند .

خَشنَواَََُترَه 0 اَهورَهه 0 مَزداو0

ايريس تَنام0 اوروانُو0 يَزَه مَيده 0 يا0 اَشَه اُ ونام ‎‎‎‎‎‎‎ْفَْرَه وَشهَ يُو0

اَشم وهو(سه بار)

معني اين جمله چنين است:” برروان و فروهر نيكان و پارسايان درگذشته درود باد.“

 

پادشاهان زرتشتى به كشور هاى ديگر حمله ميكردند، آيا اين خلاف آئين زرتشت نبوده است ؟

زماني كه دين زرتشت در ايران پديدار و فراگير شد هيچ جنگ و حمله يي گسترش دين يا كشور گشايي انجام نگرفت چون پيام اشوزرتشت بر مبناي خردمندي همراه با برقراري آشتي و مهرورزي در جهان بود.

اگر پادشاهان در ايران از حمله دشمنان دفاع كرده اند و براي استقلال اين كشور به همسايگان غارتگر آن زمان تاخته اند براي آرامش و امنيت بيشتر در ايران بوده نه به سفارش دين زرتشت .

با آنكه آيئن زرتشت از نظر فلسفه و تعداد پيروان به مراتب غنى تر و بيشتر از آئين مهر/ميترا بوده است، چرا ميترائيسم بيشتر از آئين زرتشت در غرب نفوذ كرده است ؟

هنگامي كه آرياييان و ايرانيان باستان به آيين مهر باور داشتند دسته اي از آنان به سوي اروپا مهاجرت كردند و ميترايسيم را با خود به آن سرزمين انتقال دادند بعدها كه دين زرتشت در ايران پديدار شد و گسترش يافت مهركيشان ايراني به دين يكتاپرستي و مزدايي روي آوردند و از آمار پيروان مهر كاسته شد ولي برخي از انديشه هاي مهر همچنان در اديان بعد ي استوار ماند.

 

6-57 با توجه به نگرش آئين زرتشت به پيشرفت و تغيير آداب و رسوم بر اساس شرائط و دانش روز، لطفا" يك نمونه از رسمى كه در گذشته انجام ميشد و هم اكنون متروك شده است و بالعكس بيان فرمائيد

دربرخي از شيوه هاي بهداشتي ، پزشكي و آيين هاي سنتي با گذرزمان تغييراتي صورت گرفته است به عنوان مثال شيوه دخمه گذاري مردگان درايران نزديك به نيم قرن است كه به صورت خاكسپاري در آرامگاه تبديل شده است.

 

چرا موبدان پارسى و ايرانى كت و شلوار مي پوشند، مگر اين لباس غربى ها نيست

لباس ويژه موبدان به رنگ سپيد است كه نماد پاكي، فروتني و راستي مي باشد.نوعي از اين لباس كه براي انجام مراسم ديني و آييني است شامل شلواري سپيد است كه پيراهني بلند روي آن پوشيده شده و نوع ديگر براي حضور در جشن ها و همايش هاي رسمي است كه همان پيراهن به شكل كُت بلند بر روي شلوار سپيد است.

 

به نظرشما علت اصلي روي آوردن ايرانيان به اسلام ، زور و فشار ناشي از حمله اعراب بود يا سيستم فاسد ساساني ؟‌

در مورد پذيرفتن اسلام از طرف ايرانيان دليل اصلي نمي توان يافت، دلايل گوناگوني وجود داشته است.

البته ايرانيان همواره به دنبال معنويت و دين و فلسفه بوده اند. پيش از ورود اسلام به ايران، پيروان يهودي و مسيحي نيز در كشور بوده اند و نيايشگاه هاي كهن آنان همچنان در ايران وجود دارد.از رويي برخي از پادشاهان ساساني عدل و دادگري را رعايت نكردند. نتيجه خشكسالي چند ساله در ايران كه فقر و ناتواني مردم را در پي داشته است. باورهاي ماني و مزدك انديشهء يكتاپرستي ايراني را در بعضي ها سست كرده بود و در اين شرايط، ايران با يورش بيدادگر تازيان نيز همراه شده است.

 

نظور از قراردادن دست آغشته به گچ روي ديوارهاي كاهگلي و غيره كه به صورت پنج انگشت سفيد نمايان مي شود چيست؟

پيش از اينكه مردم ايران با آيين مهرپرستي به فروغ و روشنايي احترام بگذارند در زمان جمشيد به پرستش خورشيد پرداخته و براي حضور آن در بامداد و پس از تاريكي شب مراسمي داشته اند به همين روي آنچه به شكل خورشيد يا فروغ آن بوده به صورت نماد درآمده است از جمله پنجهء خورشيد كه تصوير انگشتان باز و دستها بوده و رو به بالا به شيوه هاي گوناگون در سنگ نگاره ها و يا دستان آغشته به گِل سفيد بر ديوار نقش بسته شده است.

در مراسم زرتشتيان كرمان نيز نان كوچكي تهيه مي شود كه ”خورشيدو“ نام دارد و لبه هاي آن به شكل دندانه هاي تصوير خورشيد با همين معنا است.

 

آيا اينكه بعضي ها به خصوص زرتشتيان و موبدان شكوه و تمدن ساسانيان را دست كم مي شمرند و آن را به عنوان يك دولت فاسد ياد مي كنند درست است؟ مگر در زمان ساسانيان نبود كه قسمت هاي پراكنده شده اوستا گردآوري شد؟ مگر شاهان ساساني در گسترش آيين بهي نكوشيدند؟
بيگمان نبايد دولت ها و حكومت ها را يكپارچه ويرانگر و فاسد دانست.

حكومت ساساني با رسيدن به تمدن و فرهنگ ارجمند زمان خود كه بر برخي از كشورهاي همسايه نيز فرمانروايي مي كرد آن چنان كه تاريخ گواهي مي دهد شايد در پاره يي موارد دچار بي عدالتي شده بود.

 

نام ”هاو زو رو“ كه به ششم فروردين و زادروز اشوزرتشت داده مي شود معنا و فلسفه اش

چيست ؟

اين كلمه در اصل ( هَفدورو) است كه ياد آور هفتاد و دو رويداد مي باشد.

در باور سنتي ايرانيان در چنين روزي هفتاد و دو رويداد سرنوشت ساز و ارزشمند در تاريخ ايران اتفاق افتاده است . كه مهمترين آن ها زاد روز وخشور اين سرزمين اشوزرتشت و به پيامبري برگزيده شدن او مي باشد .

 

6-63 مغان زرتشتى در گذشته به دانشهائى چون ستاره شناسى، پيشگوئى و جادو گرى دسترسى داشته اند ، آيا از اين دانشها در نزد موبدان زرتشتى كنونى چيزى مانده است ؟

خير .

6-64 پاديابى و دستشو چيست و چگونه گرفته ميشود ؟

 

پادياو يعني پاك بودن و پاك شدن كه شرايط ويژه اي ندارد و به خرد و دانش زمان بستگي دارد در سنت عاميانه و گذشته ايراني به شستن قسمتي از دست و صورت كه بيرون از پوشش لباس بوده گفته مي شده است .

 

6-65 شمار زرتشتيان ايران و جهان چه اندازه است ؟

 

به دليل حضور زرتشتيان در بسياري از كشورها و مهاجرت هايي كه از ايران داشته اند آمار درست و تفكيك شده اي در درست نيست .

 

نماد هر يك از اعداد 1 تا 13 از نظر آيين زرتشت كدام هستند؟

هر يك از اعداد از 1 تا 13 نماد ويژه اي ندارد . در سنت زرتشتيان برخي از اعداد برگزيده شده و از جايگاه ويژه اي در سرودن 1-3-7-9-13-21-33-72-101 از اين گونه اعداد مي باشند. نيايش ها و كلام مانتره برخوردارند.

 

فلسفه روزهاي نبر يا پرهيز از خوردن گوشت چيست؟

درسنت ديرينه ايرانيان، احترام به حيوانات سودمند نيز از كارهاي ارزشمند و سفارش شده بوده است. به شكلي كه در روز وهمن كه به معناي نيك انديشي است و همكاران اين روز يعني ماه ، گوش و رام ايرانيان برآن بوده اند تا نيك انديشي را به اوج رسانده واز كشتار حيوانات نيز پرهيز كنند و دراين روزها گوشت مصرف نكنند و باورداشتند كه خوردن گوشت زياد نه تنها سودي براي بدن ندارد بلكه زيان آور نيز مي باشد.

 

پنام در هنگام روبه رو شدن با مرده چيست و چرا استفاده مي شود؟

پِنام همان پارچه سپيدي است كه موبدان به هنگام سرودن آتش نيايش و فروزان كردن آتش در نيايشگاه ها براي پاكي آتش به كار مي برند و براي سرودن اوستا پس از درگذشتن و پيش از خاكسپاري به جلوي دهان خود مي بندند تا چنانچه آلودگي و ميكروبي در آنجا باشد به آنان سرايت نكند.

فلسفه روزهاي نبر يا پرهيز از خوردن گوشت چيست؟

درسنت ديرينه ايرانيان، احترام به حيوانات سودمند نيز از كارهاي ارزشمند و سفارش شده بوده است. به شكلي كه در روز وهمن كه به معناي نيك انديشي است و همكاران اين روز يعني ماه ، گوش و رام ايرانيان برآن بوده اند تا نيك انديشي را به اوج رسانده واز كشتار حيوانات نيز پرهيز كنند و دراين روزها گوشت مصرف نكنند و باورداشتند كه خوردن گوشت زياد نه تنها سودي براي بدن ندارد بلكه زيان آور نيز مي باشد.

 

پنام در هنگام روبه رو شدن با مرده چيست و چرا استفاده مي شود؟

پِنام همان پارچه سپيدي است كه موبدان به هنگام سرودن آتش نيايش و فروزان كردن آتش در نيايشگاه ها براي پاكي آتش به كار مي برند و براي سرودن اوستا پس از درگذشتن و پيش از خاكسپاري به جلوي دهان خود مي بندند تا چنانچه آلودگي و ميكروبي در آنجا باشد به آنان سرايت نكند.

حفاظت بنا های خشتی


متن زیر از مجله هنر و مردم انتخاب شده است که حدود چهل سال پیش توسط یک انسان دردمند به یادگار مانده است  دکتر پرویز ور جاوند

اغازین سخن

در آبان ماه سال 1351، نخستین «مجمع بین المللی برای حفاظت بنا های خشتی» با شرکت جمع قابل ملاحظه ای از متخصصان ایرانی و خارجی و مرکب از باستان شناسان و مهندسان معمار در شهر یزد تشکیل یافت. شروع داستان چنین می نمود که احتمال دارد این بار، قصد بر این باشد تا به دنبال در هم ریختن و نابود ساختن بافت های با ارزش معماری بسیاری از شهر های ایران، درباره یزد، پیش از آنکه هویتش از دست برود، اقدامی اصولی صورت پذیرد. ظاهراً در شروع کار چنان فریبنده بود که نمی دانم چرا با همه تجربه های تلخی که در گذشته از بی حاصل بودن تشکیل چنین مجمع هایی داشتم، به خود امید می دادم که شاید از این گردهمایی، نتیجه ای عاید گردد و برای نجات شهر یزد، چاره ای اندیشیده شود.

برج و بارو یا حصار یزد
عکس راست: بخشی از حصار به جای مانده کهنسال شهر یزد که یادآور تاریخ دیرپای این شهر است.
عکس چپ: بخش دیگری از برج و باروی به جا مانده از حصار شهر یزد؛ در این تصویر شاهد یکی از ده ها تجاوز و دستکار های نابجایی هستیم که در بازمانده حصار یزد صورت گرفته است.

ولی افسوس که از همه آن گفت و گو ها، همچنان که به قول معروف «این حرف ها برای فاطی تنبان نمی شود»، یزد هم چیزی عایدش نگشت و از فردای پایان کار مجمع، یزد هم به دست فراموشی سپرده شد و به قولی «تو گویی که سهراب نیست.» باری، در آن مجمع جز سه چهار نفری از پژوهندگان این مرز و بوم که ارادتی خاص به بافت های شهری وطنشان و بنا های تاریخی آن دارند، مطالبی که از جانب اکثر شرکت کنندگان خارجی عنوان گردید، نه مشکلی را طرح ساخت، نه گره ای را گشود و نه به یزد و شهر های مشابه آن، اشاره ای داشت.

برجی از حصار یزد
یکی از برج های تک نگهبانی پشت حصار یزد که در قرن هشتم هجری با توجه به در گیری های منطقه در جهت تقویت نیروی دفاعی شهر ایجاد شده است.

برای اکثر شرکت کنندگان غربی، مسیله حفظ و نگهداری بنا های خشتی، بیشتر در زمینه چگونگی محافظت از چند پی و دیوار به دست آمده از کاوش های باستان شناسی، مطرح بود؛ زیرا که آنها با ویژگی های معماری اکثر شهر های نواحی مرکزی و حاشیه کویر ایران، که خشت، اصلی ترین و مهمترین ماده ساختمانی آن است، آشنایی لازم را نداشتند. اگر روال کار جلسه های مجمع، چنگی به دل نزد و نتیجه قابل لمسی به دست نداد، ولی قطعنامه آن بر روی هم رفته از بعضی جهات، بد تنظیم نشده بود و دست کم با اشاره به مطالبی چون:

1- یک مرکز تحقیقات بین المللی زیر نظر «ایکوموس»، با همکاری تمام مراکز بین المللی و ملی ای که به این موضوع علاقه مندند تشکیل شود تا بتواند امر تحقیق و حفاظت بنا هایی را که با چینه یا با خشت ساخته شده اند، تشویق و ترغیب نماید و مدارک لازم برای تحقیق راجع به این مسایل را گردآوری کند. از دولت ایران دعوت می شود که چنین مرکزی را به وجود آورده و مسیولیت تهیه برنامه و فعالیت های آن را به آن مرکز محول نماید.

2- شرکت کنندگان در این مجمع، استنباط کرده اند که ساختمان های چینه ای و خشتی می توانند تعمیر و محافظت شوند؛ زیرا معمولاً جوابگوی مسایل مربوط به مسکن اهالی در هر منطقه می باشند؛ خصوصاً با احتیاجات اجتماعی، اقتصادی و آب و هوایی همان محل سازش دارند.

3- باز کردن راه ها و کوچه ها، در مجتمع هایی که با چینه و خشت خام ساخته شده اند، ممنوع گردد؛ و به همین طریق مانع شوند که کارهای ساختمانی عمومی و عام المنفعه، بدون مطالعه قبلی، در آنجا انجام گیرد. لازم به نظر می رسد که در هر یک از منطقه ها، باید مطالعاتی برای زنده کردن این ابنیه و حفاظت آنها به عمل آید.

بقعه دوازده امام
بقعه دوازده امام؛ به اعتباری کهنسال ترین بنای سالم و بر پای یزد مربوط به سال 429 هجری؛ اهمیت این اثر مربوط است به نحوه طاق زنی و پوشش آن؛ این بنا در نزدیکی حسینیه محله فهادان که کهنسال ترین محله یزد به شمار می رود واقع شده است.

4- شهر یزد که از نظر تشکیلات ساختمانی و ابنیه ذیقیمتی که دارد و از نظر حیات شهری ای که وابسته به آن است، از طرف دولت ایران به عنوان نمونه ای از محافظت یک شهر خشتی در چهارچوب سال مخصوص «میراث ملی ساختمانی 1975» انتخاب گردد.

این روزنه امید را باز گذارده بود که پس از پایان کار مجمع، حرکتی آغاز گردد. مجمع پایان یافت. روز ها، هفته ها و ماه ها و بالاخره سه سال و اندی از زمان تشکیل آن گذشت. نه مرکز بررسی و تحقیق تشکیل یافت، نه ارزش و اصالت بنا های خشتی برای مردم تشریح گردید، نه گامی اساسی در جهت تعمیر و حفظ مجموعه های خشتی برداشته شد و نه از تجاوز به بافت های باارزش قدیمی جلوگیری به عمل آمد؛ و گویی که هیچگاه چنان مجمعی تشکیل نیافته و توصیه هایی نکرده است.

تا اینکه بار دیگر در اسفند ماه سال 1354، دومین «مجمع بین المللی بنا های خشتی» در یزد گشایش یافت. این بار جای این امیدواری بود که با عنوان شدن «نقشه طرح جامع یزد» که به منظور دقت در امر حفظ بافت های اصیل و قدیمی و بنا های ارزنده تاریخی این شهر بررسی و تهیه آن به دانشکده هنر های زیبای دانشگاه تهران محول گشته است، به مجمع، جهت خاصی بخشیده شود و دست کم بخشی از گفت و گو های آن، به بحث درباره چگونگی حفظ و نگهداری این مهمترین مجموعه مسکون بنا های خشتی ایران و شاید جهان اختصاص یابد. اما دریغ و صد افسوس که چنین نگشت. نه تنها از گزارش علمی همراه با نقشه ها و تصاویر و طرح های مربوط به مطالعات انجام شده درباره نقشه جامع شهر یزد، خبری نبود، بلکه از هیات بررسی کنندگان، حتی یک نفر هم در مجمع شرکت نداشت. کسی نمی داند دعوت شده بودند یا به ملاحظاتی دعوت را نپذیرفته بودند.

کاربندی گنبد زندان اسکندر یا مدرسه ضیاییه
کاربندی زیر گنبد بنای خشتی معروف به زندان اسکندر یا مدرسه ضیاییه که در نزدیکی بقعه دوازده امام قرار دارد؛ تمامی گنبد این بنا با خشت ساخته شده است؛ این بنا از نظر شکل گنبد و نحوه کاربندی زیر آن از نمونه های بسیار ارزنده هنر معماری ایران در قرن هفتم به شمار می رود؛ این بنا که در 631 هجری ساخته شده است کمی بعد به عنوان نمونه و الگو مورد تقلید قرار می گیرد.

باری، همه آنهایی چون من که به عشق شنیدن گزارش مزبور، به این مجمع آمده بودند، فراوان دمق شدند؛ ولی باید بگویم که علاقه مندی یک مهندس جوان معمار که پروژه دیپلمش را درباره بازپیرایی و احیای قسمتی از مجموعه بافت کهن یزد تهیه کرده بود، سبب گردید که تا حدی جبران این کمبود بشود؛ زیرا که با تنظیم نمایشگاهی از نقشه ها، طرح ها، عکس ها و نمودار ها همراه با توضیحاتی کلی و اجمالی، برخی از شرکت کنندگان، توانستند درباره بافت شهر یزد و ارتباط واحد های مختلف آن با یکدیگر، اطلاعاتی کسب کنند و من هم به سهم خود از آن معمار جوان و باعلاقه سپاسگزارم.

در دومین مجمع نیز حدود 50 تن شرکت کننده وجود داشت که 25 نفرشان را خارجی ها تشکیل می دادند. این بار نیز جز سه چهار نفری، دیگر شرکت کنندگان خارجی، حرف و سخن دندان گیری نداشتند. از آغاز کار مجمع، من و دو سه تن دیگر با اشاره به این نکته که با وجود جنبه جهانی مجمع، تشکیل پیاپی نخستین و دومین مجمع در شهر یزد، بی دلیل نمی تواند باشد، سعی کردیم تا شاید دست کم یک روز از گفت و گو های مجمع را به مسایل مهم و اساسی حفظ بافت و معماری خشتی شهر یزد و پیرامونش اختصاص دهیم. استدلال ما این بود که با طرح مسایل و مشکلات این شهر و اظهار نظر های متخصصان درباره آن، گذشته از آنکه مجمع به راه یک مباحثه و کار علمی سازنده کشانیده خواهد شد، توجه سازمان های جهانی ای چون یونسکو از یک سو و مقامات مسیول مملکتی از سوی دیگر به لزوم یک اقدام بنیادی و آگاهانه به منظور نجات و حفظ یزد و دیگر شهر های مشابه آن در ایران و دیگر سرزمین های جهان، به گونه ای جدی و اصولی، جلب خواهد شد.

سردر و گنبد مسجد جمعه یزد
سردر و گنبد مسجد جامع یزد؛ مسجد جامع یزد که دست کم به قرن ششم مربوط می شود از جمله بنا های شکوهمندی است که در نشان دادن پیشینه پربار هنر معماری یزد نقشی بنیادی دارد؛ قسمت های مهم و برپای کنونی مسجد به دوران آل مظفر در قرن های هفتم و هشتم هجری مربوط می شود؛ این بنا در قلب بافت شهر یزد به ویژه زمانی که از بالا بر سطح شهر بنگریم چون الماسی درشت و درخشان بیش از هر اثر و مجموعه دیگر نگاه را به سوی خویش جلب می سازد و لحظه هایی بس دراز هر بیننده ای را به خود مشغول می دارد.

ولی افسوس که فقط به دلیل آنکه مجمع، جنبه بین المللی دارد، به این گفته ها توجهی نشد و سرانجام، این دومین مجمع نیز چون مجمع نخست، بدون هیچ نتیجه گیری و عرضه کردن راه حل یا راه حل هایی و یا دست کم توصیه هایی روشن و عملی درباره شهر یزد، به کار خود پایان داد و هر یک، از گوشه ای، فرا رفتند و برای آنکه اصولاً مسیله حفظ و نجات بافت قدیمی شهر یزد برای همیشه از خاطره ها محو گردد، قرار بر این گشت تا سومین نشست مجمع، سه سال بعد، در ترکیه تشکیل شود. دست علی به همراه شرکت کنندگان باد!

چند هفته ای بعد، شبی، جمعی از دوستان شرکت کننده در آن مجمع، به همراه استاندار یزد، دور هم نشستند. همه به این امر معتقد بودند که اگر مجمع، حتی گره ای از صد ها گره کور مربوط به حفظ بافت یزد و معماری آن را نگشود، دست کم با تکیه بر اعتبار و ارزش اسمی آن هم که شده، جا دارد تا این موضوع، به وسیله گروهی علاقه مند، دنبال گردد و چاره هایی عملی، اندیشیده گردد و به مورد اجرا گذارده شود. استاندار یزد در آن جلسه، لزوم انجام هرچه سریع تر یک رشته مطالعات اساسی و تهیه طرح های اجرایی را برای نجات شهر، گوشزد کرد و یادآور شد که هرچه بیشتر در این باره، امروز و فردا بشود، بر تعداد مشکلات، افزوده خواهد شد و مردم را بیش از پیش ناامید خواهد ساخت.

آن شب، همه با علاقه و دلسوزی، اظهار نظر کردند و چنین می نمود که امکانات لازم برای ادامه کار و جلسات این گروه و جمعی دیگر، فراهم خواهد شد؛ ولی باز هم افسوس که چنین نگشت و ماه ها بعد تا کنون نیز دیگر خبری از جلسه و تشکیل کمیته نجات و دیگر مسایل مربوط به یزد، مطرح نگشت و فکر می کنم تا تشکیل سومین مجمع حفاظت بنا های خشتی در ترکیه، همچنان، یزد و مسایل مربوط به بافت قدیمی و بنا های آن، در بوته فراموشی باقی بماند. ولی از یاد نبریم که اگر یزد با همه ارزش و اعتبارش از یاد ها رفته است، در عوض، کمیته نجات شهر ونیز در زمان های معین و به طور منظم در تهران، تشکیل می گردد؛ و ما که در امر حفظ و نجات بسیاری از شهر های تاریخی خود چون اصفهان، کاشان، قزوین، یزد و ... با همه ارزش و اعتباری که در سطح جهانی دارند، درمانده ایم، با دادن پول و صرف وقت و نیروی انسانی، به یاری دیگران برخاسته ایم و مثل معروف «چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است» را از یاد برده ایم.

کاربندی و تزیینات زیر گنبد سید رکن الدین
عکس راست: تزیینات دیوارنگاره بر روی کاربندی ها و زیر سقف گنبد سید رکن الدین؛ در این تصویر نقش های گیاهی و طرح های زینتی به یاری کتیبه های کوفی گلدار و تزیینی مشاهده می گردد.
عکس چپ: دیوار نگاره های زیر گنبد و بدنه بنای معروف سید رکن الدین یا مدرسه رکنیه از نمونه های چشمگیر تزیینات معماری قرن هشتم یزد.

آیا تاکنون یک مورد را می توان ذکر کرد که مغرب زمین، با وجود همه امکانات وسیع و عظیم مالی و فنی و علمیش برای حفظ میراث فرهنگی ما که به گفته خودشان، بخشی مهم از میراث های فرهنگی بشری را نیز تشکیل می دهند، دست یاری به سوی ما دراز کرده باشد؟ جز آنکه بسیاری از آثار ارزشمند ما را غارت کردند و به موزه ها و مجموعه های خود بردند و جز آنکه با گرفتن پول های گزاف، جمعی از وازده ها را به عنوان کارشناس های بزرگ، برای حفظ آثار و میراث های فرهنگی ما فرستادند، چه کردند؟ راستی، بگویید یونسکو و دیگر سازمان های پر عرض و طول جهانی، تاکنون در حق ما چه کرده اند که ما خویشتن را از یاد برده ایم و برای دیگران دلسوزی می کنیم؟

تکیه و میدان میر چخماق یا میر چقماق
سردر میدان میر چخماق یزد؛ میدان میر چخماق یکی از چند میدان قدیمی شهر یزد است که در قرن نهم هجری در زمان حکمرانی امیر چخماق یا امیر چقماق بنا شده است. این میدان چون دیگر میدان های کهن شهر یزد همراه با مجموعه های پیرامونش چون مسجد معروف امیر چخماق بنیان گرفته است؛ سردر کنونی از آثار قرن سیزدهم هجری قمری در سال 1296 است که در برابر بازار حاجی قنبر از بنا های قرن نهم بنا گشته و امروز مردم آنرا نشان شهر یزد به شمار می آورند؛ در سال های اخیر نماسازی مکان های پیرامون میدان و نحوه باغچه بندی وسط آن در نهایت بی سلیقگی انجام گرفته به نحوی که به شدت به این میدان قدیمی و سردر چشمگیر آن لطمه وارد ساخته است.

باری، آنچه در بالا بیان گردید، به آن خاطر بود تا خوانندگان عزیز را در جریان امر قرار داده باشم و بتوانم با این مقدمه به نسبت طولانی، دلیل نوشتن یادداشت های پراکنده زیر درباره شهر یزد را تا حدودی توجیه کرده باشم.

میدان شاه یزد و نخل نعمتی ها
بخشی از میدان شاه یزد از آثار قرن سیزدهم هجری در بین سال های 1214 تا 1219 و نخل بزرگ آن؛ نخل مزبور که در روز های سوگواری بر آن آذین می بندند به اعتباری بزرگترین نخل شهر یزد است.

در اینجا باید بگویم آنچه که در زیر خواهید خواند، یک نوشته تحقیقی و علمی، به منظور بحث درباره بافت و شبکه بندی و معماری شهر یزد نیست؛ زیرا که تهیه چنین مقاله ای، نیاز به یک بررسی همه جانبه و دست کم یک اقامت چند ماهه در شهر یزد دارد. بنابراین، آنچه که در این نوشته آمده، چیزی نیست جز یک برداشت بسیار سطحی و اجمالی یک مسافر؛ مسافری که سخت به یزد، چون دیگر شهر ها و ده کوره های وطنش، عشق می ورزد و برای آن ارزش و اعتباری فراوان قایل است؛ مسافری که آرزو می کند باغ دولت آباد یزد با همه طراوت و سرسبزی و شادی آفرینی گذشته اش، بار دیگر، زندگی از سر گیرد و فضای دل انگیزی را به ساکنان یزد و تازه واردان آن دیار، ارزانی دارد؛ مسافری که آرزو دارد سیمای میدان امیر چخماق، نمای پرشکوه سردر مسجد جامع یزد، میدان شاه، باقیمانده حصار و باروی شهر، همه و همه از گزند بیشتر دستبرد های ندانم کارانه، در امان بمانند و بالاخره اینکه، بافت باارزش و کهن یزد با تاریخ دیرپایش و حوادثی که بر آن گذشته، برای همیشه از خطر نابودی، دور بماند و موجباتی فراهم گردد تا ساکنان سخت کوش و مردم مهربان و بردبار آن، بتوانند در این بافت، از یک زندگی مرفه و شاد، بهره مند باشند. من، یزد و محله های کهن آن را بسان ارگ سترگ بم، تهی از زندگی نمی خواهم. من، حفظ بافت کهن یزد را در پیوند منطقی با زندگی سرشار از رفاه ساکنان آن آرزو دارم.

2- ویژگی ها و ارزش های بافت کهن یزد در رابطه با اقلیم و زندگی ۩

برای آنکه بتوانیم به موقع جغرافیایی شهر یزد، چنانکه هست، پی ببریم، بجاست که آنرا از بالا و از داخل هواپیما بنگریم. در چنین نگاهی است که می توان ایجاد این شهر را در دامن کویر گسترده و شن های روان پیرامون آن، به معجزه تعبیر کرد و بر سازندگان سخت کوش آن آفرین گفت.

کوچه های یزد
دو نما از کوچه های یزد با سقف های پیوسته و قوس های پشتیبان.

آنهایی که از جاده آسفالت نایین - یزد، به این شهر می روند، در سمت چپ جاده و در نزدیکی شهر، صد ها پرچینی که با حصیر بر روی تپه های شن های روان برای جلوگیری از حرکت آنها به سوی شهر ایجاد شده است را با تعجب، نظاره خواهند کرد و مشکل بزرگی که ساکنان یزد و دهات پیرامونش، با آن، دست به گریبان هستند را از نزدیک خواهند دید. (3) ۞

ساباط یزدیکی از کوچه ها یا ساباط های زیبای یزد؛ کوچه ای که در طول آن سایه روشن قوس های فراز آن به گونه ای هنرمندانه به رهگذر آرامش می بخشد و در گرمای سخت تابستان انسان گرمازده را پس از لختی آسودن در سایه خود توانی تازه می دهد تا باز هم به راه خویش ادامه دهد.

تا چشم کار می کند، صحرای خشک است و شن روان؛ که با وزیدن باد، چون موج کم خیز دریا، به جلو رانده می شوند و در چهره پستی و بلندی صحرا، تغییراتی چشمگیر به وجود می آورند. گاه در میان این پهنه وسیع بی آرام که تابستان ها، گرمایش بیداد می کند، نگاه انسان به سبزه و درخت برخورد می کند. اینها، واحه ها یا دهاتی هستند که به همت مردمانی سختکوش در این قلب کویر، پا گرفته اند. این مردم با تلاشی ستودنی، از ده ها فرسنگ راه، با مهارتی خاص، آب را از دل خاک بیرون کشیده و به کمک قنات ها، به روستا ها آورده اند و به مدد آن مائده آسمانی، سبزه و درخت کاشته اند و به طبیعتی سخت و ناموافق، صفا و زندگی بخشیده اند.

بافت دستکاری شده یزد
بخشی از بافت کهن یزد و بازمانده ای از یک چهارسوق و دستکاری های ناموفقی که در آن صورت گرفته است.

باری، مشکل کمربندی از کویر بی انتها، شن روان، باد های سوزان، گرد و خاک شدید، کمبود آب و ناچیز بودن پوشش گیاهی و درخت، همه و همه، عواملی هستند که در بررسی بافت شهر یزد و معماری آن، باید مورد نظر قرار گیرند. همچنین اگر بخواهیم چگونگی آثار معماری شهر یزد و شبکه های ارتباطی و واحد های مختلف آنرا آگاهانه مورد مطالعه قرار دهیم، جا دارد که پیشینه تاریخی و حوادثی که بر آن گذشته است را بشناسیم. باید که موقع یزد را از نظر سیاسی و نظامی، در طول قرن های گذشته در ارتباط با منطقه، بررسی کنیم و بالاخره اینکه، اوضاع اقتصادی و اجتماعی آن را از آغاز بنیادگذاریش و در طول زمان حیات آن، مورد مطالعه قرار دهیم؛ آن وقت است که خواهیم توانست برای توجیه و تجزیه و تحلیل آنچه که در پیش رو داریم، آگاهانه اظهار نظر کنیم؛ چراکه شاید در نظر نخست، مشاهده باقیمانده حصار مستحکم و سترگ این شهر و برج و بارو های آن که در نیمه اول سده پنجم پاگرفته و تا قرن هشتم نیز بر آن افزوده شده است، همچنین، ترتیب خاص شبکه های ارتباطی بافت داخل شهر، با گذر های سقف دار و کوچه های زیر نقب مانند آن، بدون بررسی اوضاع و احوال خاص سیاسی زمان و درگیری های مختلف منطقه، از قرن پنجم تا اوایل دوران قاجار، بدون منطق، جلوه گر شود.

بنابراین، باید که از حوادثی چون حملات «نکودریان» از سرحد کرمان به یزد و غارت اموال مردم آن، دربندان چهار ماهه شهر در 767 هجری که مردم را ناگریز به خوردن اسب و خر و سگ و گربه گردانید و بالاخره دربندان چهل و پنج روزه سال 857 هجری و دیگر تجاوز ها و درگیری های شهر یزد در طول تاریخ آن، باخبر بود. باید که در قلب تابستان و زیر آفتاب سوزان یزد، از یک سوی شهر به سوی دیگر آن گذر کرد؛ تا ارزش ساباط ها را که جا به جا، چون سایه بانی گسترده، گذر کنندگان گرما زده شهر را نیرو می بخشند، چنانکه هست، بازشناخت؛ و در جمع به این نتیجه رسید که آنچه از دیرباز در یزد پایه گرفته، پدیده هایی است حساب شده و مورد نیاز زندگی مردم شهر، و نه نوعی فانتزی و تفنن معمارانه.

چشم انداز یزد
منظره ای از شهر یزد از فراز بام ها.

3- فضای بافت کهن یزد

در این شهر، با یکی از پیچیده ترین و در عین حال، حساب شده ترین بافت های شهری که جا به جا، فضا های متفاوت و چشمگیری را عرضه می دارد، برخورد می کنیم.

از ویژگی های عمده بافت این شهر آنست که، در تمامی محله های قدیمی، شاهد آنیم که هر محله واحد های همگانی مورد نیاز مردم آن محل را در بر دارد و در واقع، محله در اطراف واحد های همگانی ای چون آب انبار، مسجد، بازارچه، میدان، حسینیه و حمام شکل گرفته است. به عبارت دیگر، برنامه ریزان و شهر سازان گذشته، با توجه به اوضاع و احوال خاص زمان، به این مسیله جالب که هر مجموعه ای از واحد های مسکونی، باید نیازمندی های خود را به راحتی در دسترس داشته باشد، توجه کرده اند و به این ترتیب، گذشته از فراهم ساختن موجبات یک زندگی راحت روزانه برای مردم هر محله، نوعی همبستگی و ارتباط نزدیک را نیز بین ساکنان هر محل فراهم ساخته اند؛ موضوعی که از نظر زندگی اجتماعی و رابطه انسانی ساکنان یک محل، دارای نقشی اساسی و ارزشمند است.

درباره بافت شهر یزد، نکته ای که نمی توان از آن بی اشاره گذشت، عبارت است از، ذوق و سلیقه ای که در عرضه ساختن فضا های متنوع در آن به کار رفته است. هر تازه واردی که در بافت قدیمی یزد به سیاحت بپردازد، در فاصله های مختلف، خود را در برابر فضا هایی با حال و روحیه ای خاص و متفاوت، روبرو می بیند که نه تنها حس کنجکاویی اش را بر می انگیزد، بلکه این تنوع را، پرجاذبه و مطلوب احساس می کند.

چشم انداز یزد
منظره بخشی دیگر از شهر یزد که هنوز بر اثر بنای ساختمان های بی قواره چند مرتبه، سیمای چشم نوازش دستخوش دگرگونی های ناموفق و آزار دهنده نشده است.

رهگذر، پس از گذشتن از یک کوچه روباز با نمای کاهگلی دیوار های دو طرف که جا به جا با در های چوبی گل میخ دار و سردر های ساده و تزیینی، یکنواختی آن در هم می شکند، یک باره در پیچ کوچه، با قوس هایی بر فراز دیوار های دو طرف مواجه می شود که بر طاق آسمان، نقش انداخته اند. کمی پایین تر، کوچه به چهار سوقی می رسد که بر فراز آن، گنبد کاهگلی خوش ترکیبی نشسته و دید را از سطح، به بالا می کشد. فضای به نسبت تاریک زیر چهارسوق، در برابر روشنایی بسیار این سوی کوچه، گام های رهگذر را کمی سست می کند و او را آماده ورود به فضایی متفاوت با مسیر گذشته می سازد. زمانی که رهگذر به زیر چهار سوق می رسد، در برابر خود، بازارچه ای سرپوشیده می بیند که در انتهای آن، باز، نوری تند و روشنایی ای خیره کننده، گواه آن است که بار دیگر، مسیری روباز در پیش دارد.

رهگذر ناآشنا به بافت شهر یزد، در طول این مسیر های روباز، یک باره در راست و چپ خویش، با کوچه های تونل مانندی برخورد می کند که از زیر ساختمان ها می گذرند و گذری را به گذر دیگر، پیوند می دهند؛ گویی که در گذشته ای دور، از آنها به عنوان راه پنهانی استفاده می شده و جز در مواقع ضروری، راه آنها باز نبوده است.

کوتاه سخن آنکه، در این بافت، هر تازه واردی، برای نخستین بار، سردرگم می شود و در برابر، اهل محل، به تمامی پیچ و خم ها و فراز و نشیب های آن، آگاهی دارند و به خوبی می توانند ناشناس مظنون را سردرگم و متجاوزان را غافلگیر سازند و راه را بر آنها ببندند و در برابرشان به خوبی مقاومت کرده و در شرایط نامساعد، به آسانی بگریزند و خود را از معرکه، دور سازند. و این، همه، اگر تاریخ گذشته یزد با دقت بررسی شود، شاید به روشنی بتواند نشان دهنده بازتاب اوضاع و احوال خاص سیاسی منطقه و رویداد های آن باشد.

گنبد مسجد جامع کبیر یزد
چشم انداز شهر یزد از کنار گنبد مسجد جامع؛ وجود تک گنبد های معدود کاشی و از آن جمله گنبد زیبای مسجد جامع یزد نشانه هایی از نقش انداز های هنرمندانه در جلوه بخشیدن و چشم نواز ساختن هرچه بیشتر منظره هوایی شهر به شمار می رود زیرا که رنگ های زنده و شاد این گنبد ها جا به جا چون نگین هایی رنگین بر پایه های خوش تراش کرم رنگ پوشش های کاهگلی خودنمایی می کنند و چون از آن خانه های خدا هستند کسی را آزار نمی دهند و در حسرتش فرو نمی برند.

4- چشم انداز شهر از فراز بام ها

در یزد، با وجود تجاوز هایی که به بافت آن شده و دستکاری هایی که در نمای محله های قدیمی صورت پذیرفته است و بالاخره لطمه ای که بنا های بی قواره و ناجور جدید، به منظر شهر وارد ساخته است، هنوز می توان چشم انداز آنرا از فراز بام ها، زیبا و دست نخورده یافت. هنوز از جهت ارتفاعی، نمای سطح بالای شهر، با پوشش های شیروانی و نامتناسب، در هم نریخته و هماهنگی بام های کاهگلی، با خیز بادگیر های شکوهمند و گنبد های خوش ترکیب خاکی رنگ که گاه چند لکه فیروزه ای، اینجا و آنجا، بر زیبایی و لطف آن افزوده، از دست نرفته است. به بیان دیگر، مشاهده شهر یزد از فراز بلندی ها و کنار گنبد مسجد جامع، هنوز گیرایی و جذابیت غیر قابل وصفی دارد که تا از نزدیک، شاهد آن نباشیم، با کمتر قلم و جمله ای می توان آنرا در پیش چشم، مجسم ساخت. از اینرو، دریغ است که با ایجاد بنا های بلند و پوشش نامتناسب، این هماهنگی و زیبایی را در هم شکست و منظری چنین صمیمی و پرجاذبه را به نابودی کشاند. باید که در انتخاب شکل و مصالح پوشش بنا های جدید، فراوان دقت کرد و به هماهنگی آنها با بام های مجموعه معماری سنتی و محلی، وفادار ماند.

زمانی که من از جاذبه و زیبایی بافت قدیم یزد، کوچه های کم عرض و کاهگلی آن، ساباط ها و کوچه های قوس دار آن صحبت می کنم، شک ندارم که جمع بسیاری، چنین تصور می کنند که چون رشته و کارم، پرداختن به آثار باستانی و بنا های تاریخی است، باید که چنین بگویم؛ ولی بپذیرید که چنین نیست و من ضمن احترام به آثاری که در گذشته خلق شده اند، تنها به دلیل آنکه اثری دارای قدمت بسیار است، آن را زیبا و پرجاذبه نمی دانم. آنچه که من درباره قسمت وسیعی از بافت کهن یزد می گویم، تنها به دلیل قدمت آن نیست؛ بلکه به دلیل مشاهده جنبه های منطقی و نیروی خلاقه ایست که در آفرینش آنها، بحق، وجود دارد.

در اینجا باید اعتراف کنم، آنچه که من و بسیاری دیگر از افراد را به تحسین بخش عمده ای از این بافت کهن وادار می سازد، گذشته از جنبه های مختلف امر، بیشتر، معلول مجموعه تغییرات ناموفقی است که در این بافت صورت گرفته و خلق آثار معماری زشتی است که طی سی سال اخیر، به وجود آمده است. آری؛ اگر واحد های معماری ساخته شده در دو سوی خیابان های یزد در بیست سی سال اخیر، اینچنین زشت و بی قواره و بی منطق نبودند، شاید که بافت قدیمی و معماری اصیل شهر یزد، تا این حد، نمود نمی داشت و ارزشش شناخته نمی شد. امروز، هیچ آدمی نیست که به قدر سر سوزنی از کار معماری آگاهی داشته باشد و آن وقت به خود اجازه دهد تا در شهر یزد، یک مسیر صد متری را نشان دهد که در معماری آن، ضوابط معقول از نظر شکل، فرم، مصالح و انطباق داشتن با نیاز ها و بالاخره زیبایی، رعایت شده باشد.

پرستش سوی زرتشتیان


پيروان دین اشو  زرتشت که خود را مزديسني يعني پرستندگان مزدا (خداوند) نيز مي گويند در نيايش هاي خود با تن و رواني پاک ، رو به سوي " روشنايي" ، خداوند را سپاس گفته و نيايش مي کنند . زرتشتيان به گاه نيايش ، زندگي سرشار از آسايش و بهروزي را براي نيک انديشانِ روزگار ، آرزو مي کنند و آتش را در کنار سه عنصر ديگر آب و خاک و هوا گرامي مي دارند و از آتشکده ها به نشانه ي مهر و پاکي در محل زندگي خود ، پاسداري مي کنند . آنان از روشنايي آتش ، همانند نورهاي ديگر ، به عنوان پرستش سو (قبله) به هنگام نيايش بهره مي گيرند . آتش بزرگترين پاک کننده است و در عين حال نوراني ترين عنصر است و آن را سمبل اهورا مزدا ميدانند .

ايرانيان از سال ها پيش ، آتش را به عنوان نماد موجوديت خود يا به عبارتي پرچمي براي هويت ملي خود در نظر داشتند و به آن افتخار مي کردند . زيرا آتش از بين برنده ناپاکي ها و روشن کننده ي تاريکي هاست . گرما و انرژي آتش ، چرخ هاي صنعت و پيشرفت را به چرخش مي آورد . آتش دروني انسان است که انديشه او را به خرد بي پايان اهورايي پيوند مي زند . بنابراين زرتشتيان به پيروي از نياکان خود همچنان آتش را گرامي داشته ، از روشنايي آن به عنوان قبله به هنگام نيايش بهره مي گيرند . اگر زرتشتيان رو به سوي نور دارند و آن را پرستش سو مي دانند ، براي نزديک شدن به اهورامزدا ، پروردگار و آفريننده کل است که خود سرچشمه ي همه نورها(شيدان شيد) است .

به جا آوردن مراسم در برابر نور خدا به انسان حرارت زندگي و جوش و خروش و اراده و پايداري مي بخشد و دل دينداران و مشتاقان ، با برخورد به امواجش ، سبک و شاد و خرم مي گردد و پرتو آن به نسبت ايمان و اخلاص ستايندگان بر دل ايشان مي تابد و انوار تسلي و اميدواري ، کانون دل آنها را روشن مي گرداند .

دلبستگي و اعتقاد و احترام خاص ايرانيان به آتش موجب شده که برخي به غلط چنين بپندارند که آتش نزد ايشان جنبه الوهيت دارد و لذا ايرانيان را آتش پرست بيانگارند .

فردوسي در اين باره مي گويد:

بدانگاه بد آتش خوبرنگ          چو مر تازيان را مهراب سنگ

مپندار کآتش پرستان بدند         پرستنده ي پاک يزدان بدند

برخي از اقوام سامي نيز آتش را مقدس مي شمرده اند . به روايت تورات در کوه تور ، "نور خدا" به صورت آتشي بر موسي تجلي کرد و "يهوه" يا خداي موسي ، با زبانه ي آتش با موسي سخن گفت . آتش بر ابراهيم خليل گلستان شد . موسي را خاله اش ، در کودکي ، در تنور مخفي کرد و چونن ندانسته تنور را آتش کردند ، ديدند موسي در تنور نشسته است و آتش گرد او مي گردد بي هيچ زيان و گزند .

"درود و ستايش به تو ، اي آتش اهورامزدا ، مي ستايم اين روشني پاک و درخشان را اينک که به ما آشکاري ، توان و نيرويمان بخش تا بهترين انديشه و گفتار و کردار را داشته باشيم . ياريمان ده که با بدي و زشتي و دروغ پيکار کنيم . روان را پالوده گردان از بدي و راه بي فرجام تا شايسته ي پرستش اهورامزداي بزرگ باشيم ."

نماز و نيايش و روزه در دین زرتشتی    

 نماز در دين زرتشت خود شناسی است و در نماز بايد انديشه پالايش شود بر طبق اعتقادات دين زرتشت هر يک از موجودات ذره ای از اهورا مزدا را در خود دارند و اين فروهر در وجود من شما و ديگران است برای همين است که اين آيين تنها آيينی است که قربانی نمودن برای خدا در آن منع شده است حتی گياهان و جمادات هم از اين فروهر بی بهره نمی باشند. به همين خاطر است که آشو زرتشت در بخشی از نيايش خود می فرمايند :((با فروتنی کامل پيش از همه چيز خواستارم که بهره ای از خرد مقدس خود را به من عطا فرمايی تا به همراهی درستی کردار و ضمير پاک بتوانم خوشبختی روان آفرينش را(همه جهانيان) فراهم سازم)).

در مورد روزه در آيين زرتشت نيز بايد گفته شود که روزه گرفتن و نخوردن آب و غذا بخاطر اينکه باعث سستی بدن و عدم فعاليت مفيد و کار روزانه می شود حرام می باشد. چون اين موارد در آيين زرتشت نکوهيده شده وبی کاری و تن پروری بشدت نهی شده است و  امابرای افراط نکردن در خوردن گوشت حيوانات روزهای دوم و دوازدهم و چهاردهم و بيست و يکم هر ماه زرتشتيان از خوردن گوشت پرهيز می کنند اين چهار روز متعلق به چهار امشاسپند  وهمن ؛ماه و گوش و رام که از حاميان چهارپايان هستند می باشد.

اما نيايشی که امروزه در بين زرتشتيان متداول می باشد و خواندن آن نيازی به آداب و رسوم خاصی ندارد و در هر هنگام از شبانه روز  می توانيم آنرا بخوانيم و سپاس خدای يگانه را بجای آوريم و نبايد فراموش کنيم که اين ما هستيم که به راز و نياز و برقراری ارتباط با خداوند نياز داريم و بايد روح و روان خود را پالايش کنيم . اين نيايش برگرفته از نيايش اشو زرتشت در يسنا ۲۸ می باشد و برای اجرای آن کافيست دستهای خود را بلند کرده و به پيروی از اشو زرتشت بخوانيم:

((با دستهای بر افراشته بسوی تو ای مزدا و با فروتنی کامل پيش از همه چيز خواستارم که بهره ای از خرد مقدس خود را بمن عطا فرمايی تا بهمراهی درستی کردار و ضمير پاک بتوانم خوشبختی روان آفرينش را فراهم سازم.ای اهورامزدا بشود که با انديشه نيک به تو نزديک شده و با پيروی از قانون اشا به ارزشهای مادی و معنوی خود پی ببرم تا بدين وسيله دين داران را بسرای روشنی و خرمی و زندگی نيک هر دو جهان رهبری کنم . من اين سرودهای ستايش خود را آنسان که پيش از اين کسی نسروده نثارت می کنم ای اهورا ای روان راستی و ای نيک انديش واقعی از تو در خواست می کنم تا در جهان نيروی فنا ناپذير معنوی تجلی نمايد .اينک تو را با ستايش خود فرا می خوانم بسويم شتاب و مرا از خوشبختی و کاميابی  واقعی بر خوردار ساز. هنگاميکه با منش پاک تو را با سرودهای ستايش فرا می خوانم آگاهم که مرا برای رهبری روان مردم جهان گماشته ای و از پاداشی که تو ای اهورا مزدا برای کردار نيک می بخشی خبر دارم و آماده ام تا زمانيکه مرا تاب و تواناييست بمردم بياموزم که بسوی راستی راه پويند. ای مزدا بسوی من آی و مرا از بخشش منش پاک و راستی برخوردار ساز تا بوسيله آموزش آيين مقدست گمراهان و بدکاران را براه راست رهبری کرده و بر دشمنی بد خواهان چيره گردمای اهورا مزدا مبادا هرگز کار ناشايستی از من سر زند که مورد خشم تو قرار گيرم . ای راستی و ای اصل پاک منشی پيوسته می کوشم تا تو را بستايم ای کسی که آرزوهای ما را بر می آوری تو را از ته دل درود می گويم چه می دانم نمازيکه از روی ايمان و اعتقاد کامل انجام شود بدرگاهت پذيرفته خواهد شد .ای کسی که اميد بهشت ما بسوی تست.))

درود فراوان بر روان زرتشت بزرگ و تمامی پيامبرانی که در جهت راستی و تعالی روح بشر گام بر داشتند و جان خود را نيز در اين راه فدا کردند .

نقش موبدان در نگهداری و پویایی دین  اشوزرتشت



 

سرزمین اهورائی ایران که بنیان گزار بسیاری از علوم و فلسفه علمی بوده است، در طول تاریخ مورد هجوم مختلف قرار گرفته و بارها ویران و دوباره سازی شده است، و موجب شگفتی بسیار است که هرچند بخش سخت افزاری ان (تمدن و ثروت های ملی) ایرانیان صدمات بسیاری دید بخش نرم افزاری ان (باور ها و فرهنگ و زبان ایرانی)لطمات چندانی ندید، بشکلی که زرتشتی و ایرانی که نمادش (سرو) است فقط بصورت بته جغه ای یا سرو خمیده در امد(حاشیه نشین قالی و فرش شد) و به جهانیان نشان داد که با نثار خون خود این سرو درونی را ابیاری نموده و زنده و شاداب نگاه خواهد داشت بزرگترین ایران شناسان بر سر پایداری ایرانیان به زبان و فرهنگ خود دهان به حیرت گشوده اند و خیره مانده اند. همه ایرانیان بویژه بهدینان بایستی از این حقیقت افتخار امیز دینی و ملی بخوبی اگاهی داشته و با تمام وجود بر خود ببالند و همواره کوشش نمایند که به مسئولیت های خود عمل کنند.

و اما برای شناخت نقش موبدان در زندگی اجتماعی ایرانیان و نگهداری و پاسداری و گسترش فرهنگ اشو زرتشت در بین بهدینان بایستی از نخستین روز پیدایش این دین اهورائی جستجو کرد.

پیامبر ما از همان از همان اپتدای تشکیل دین خود در کتاب آسمانی گاتها از دو بخش حقیقت و طریقت بصورتی روشن و محکم سخن به میان اورده است و چارچوب باورهای لازم برا زندگی سراسر نیکی و شایسته را تعریف کرد. و بلافاصله برای پیاده کردن و گسترش دین خود و گذاشتن سنن و اداب و رسوم مذهبی انجمنی بنام انجمن مگان یا مغان تشکیل داد و از همان اپتدا،شایست و ناشایست و بایست و نابایست جامعه بویژه موبدان تعین شد تا این انجمن بتواند با شناخت و همفکری و همیاری ضمن حفظ اصول و مبادی دین، قوانین مذهبی و شریعتی متناسب با زمان و مکان و سطح دانش و وضعیت اقتصادی و اجتماعی مردم، وضع نمایند و خود را از هر گونه الودگی مادی برتری طلبانه دور نگهداشته پیوسته،(فرشکرد) باشند.که این جانب کوشش دارم که در این زمان کوتاه،چکیده ای از موارد تاریخی زیر که نشان دهنده این مهم است را به اگاهی برسانم:

(1): موبدان تمام عمر خود را به فراگیری دین و دانش مینوی میگزراندند. بخش بزرگی از اوستا را حفظ میکردند و با خط زیبا مینوشتند و با صوتی خوش سروده و به مفاهیم ان عمل میکردند. بطوریه که به جرات میتوان گفت که اگر باورها و از جان گذشتگی های ایشان نمیبود امروز هیچ اثری از اوستا که مهمترین بخش زبان و فرهنگ ایران میباشد در دست نبود و هیچ کس حتی به یاد زبان و فرهنگ تاریخ اشو زرتشت و ایران نیز نمیتوانست باشد.

(2):موبدان با اختراع خط دین دبیره که هنوز هم کامل ترین خط جهان است(حتی اواز خواندن پرندگان را میتوان بدان نوشت) و  نوشتن کتاب های مقدس دینی و فرهنگی با این خط گویا و پویا توانستند گاتها و اوستا را بهمان تلفظ دقیق باستانی و آهنگین خود نگهداری و پاسداری کنند.

(3): موبدان در طول تاریخ با درک دستورات اهورائی گاتها سنن و اداب بسیار شایسته را بنیاد نهادند و پاسداری کرده اند تا بهدینان بتوانند، عملا" پیام اشو زرتشت را بزبانی ساده و مردمی درک و وارد زندگی خود کنند، رسوم و ائین های زیبا و ارزشمند پنجه و جشنهای نوروز و گهنبار و خیرات،سنت وقف، تشویق مردم به بنیاد نهادن موسسات عام المنفعه و... و انجام و پاسداری درست و اصولی از سنتا و جلو گیری از ورود فرهنگهای نادرست انیران نمونه بارز ان است.

(4):تعین واستفاده از نمادهای منطقی و پاسداری از این سمبلها حفظ باورهای دین زرتشت بوده است.سفید نماد بهمن، آتش نماد راستی، سکه و فلزات نشان تسلط بر نفس، خاک و لرک که از زمین بدست می اید نماد مهر و فروتنی و اب نماد روشنی و دانش اندوزی و رسائی و گیاهان نماد بی مرگی و جاودانگی. استفاده از سرو به نشانه سرسبزی و پرباری و طول عمر در شادیها و گیاه مورت به نشانه جاودانگی در سوگواری ها و... و بسیاری از نمادهای دیگر که جادارد به همه انها توجه مخصوص داشت.

(5):موبدان در طول تاریخ هرگز از خود سن (saint) و پاپ مقدس نساختند و دست و پا بوس نداشتند و مرجع تقلید نشدند و هرچند در طول تاریخ مانند سایر انسانها دچار اشتباهاتی شدند ولی این کمال بی انصافی است که هر کار ناشایستی را که از برخی شاهان ساسانی و فرزندانشان و معدودی از موبدان درباری مانند کرتیر  انجام داده اند را به حساب همه موبدان گذاشت.

(6):جای شگفتی بیشتر اینکه با وصفیکه موبدان نیز خوی انسانی داشته و از پول و جاه و مقام بدشان نمی امد ولی به علت وظیفه و رسالتی که بدوش داشته اند شاید تنها روحانیان مذهبی باشند که در طول تاریخ هرگز قسمتی از درامد مردم را بصورتی(موظف)برای خود از بهدینان طلب نکردند و همیشه به اشوداد راضی بوده و سعی کرده اند با حداقل در امد زندگی توام با اکونومی و پاکی و پارسائی داشته و زیستن برای دست یابی به زندگی مینوی را بر حیات مادی گیتی فریبنده ترجیح دهند.

(7):موبدان کوشش میکردند که اتشکده را ساده و پاک نگاه داشته محیطی روحانی ایجاد نمایند. بطوریکه هرگز حتی در دوره ساسانیان که دوران موبد شاهی نامیده شده اتشکده ها و زیارتگاها با زرق و برق اینه کاری و مجمر اتش و دربهای طلا ساخته نشده است.

(8):لباس موبدان همیشه از پارچه ساده سفید که نماد وهومن(اندیشه نیک) است تهیه میشده تا کوچکترین پلیدی و ناپاکی را نشان دهد و سادگی و اشوئی را به نمایش بگزارد و گسترش دهند.

(9):روشن نگاه داشتن اتش اتشکده ها که پرچم ملی و دینی زرتشتیان بوده و مس کردن سالیانه ان با مخلوط کردن با 16 اتش گروه های مختلف مردم یکی از مهمترین وظایف موبدان بوده است. حقیقتا" که چه نیکو وظایف خود را به انجام رسانیده اند. تاریخ بهترین گواه است.

(10):نقش موبدان در درک بهتر تعالیم اشو زرتشت و نشان ندادن تعصبات بی جا و پیروی از انجمن موبدان و سازش با سایر فرهنگهای درست و منطقی قومهای مختلف در ایران بزرگ موجب شد که با پیروان بسیاری از ادیان در ایران زندگی مسالمت امیز داشته باشد و در ائین مزدیسنا با این همه گستردگی که از شرق(چین) تا غرب(مصر و ترکیه)و از جنوب(عربستان) تا شمال (مرز روسیه) داشته است فرقه های گوناگون مذهبی شکل نگیرد.

(11):موبدان با مهاجرت و دوری از شهر خود  دین اشو زرتشت را با تبلیغ از روی خرد ورزی و وجدان اگاه بدون جنگ و خون ریزی در سرتاسر ایران ان روز که پنج برابر ایران امروز بود گسترش دادند و مردم را از بکار بردن جنگ و خون ریزی برای گسترش دین و فرقه های مذهبی برحذر داشتند.

(12):موبدان در بیرون راندن فرهنگهای انیران و تلطیف رفتارها و آئیهای بدوی آنها و پاسداری از سنن و اداب و باورهای ایرانیان و ایجاد نهضت های مختلف مذهبی و ایرانی و مانند انها نقش بسیار مهمی را بر عهده داشتند.

(13):موبدان همواره نقش پیشوا معنوی و ارشادی جامعه را بر عهده دشته اند بطوری که (موبدان هوشت) با همازوری با سایر ارگانهای جامعه زرتشتی در طول تاریخ بسیاری از مشکلات مردم را بصورتی کدخدامنشانه حل و فصل مینموده اند.

(14):موبدان همواره تکیه گاه و پشتوانه روحانی و روانی جامعه بوده و نقش مانتره پزشکان را به عهده داشته اند بطوریکه حتی بسیاری از هموطنان غیر زرتشتی برای شفایابی از بسیاری از گرفتاریهای (روان تنانی) خود به موبدان مراجعه میکرند تا با سرودن کلمات مانتره اوستا نور امید در دلهایشان روشن و با یاری گرفتن از اهورامزدای پاک مشکلات روحی و فکری ایشان پایان گیرد.

(15):همسر و فرزندان موبدان نیز به این رسالت موبدان واقف بوده و با کم کردن خواسته های گیتوی خویش به این مهم کمک مینموده اند همیشه منازل موبدان خانه امید مردم و مکتب خانه ای برای فراگیری علم و هنر بوده است و بویژه زنان موبدان در این امر اساسی نقش داشته و بخش مهمی از بار فرهنگی و اموزشی جامعه به عهده انها بوده است.

و در یک کلام همیشه موبدان دین باور بوده و کوشش کرده اند که از مقام خود سوء استفاده نکرده و دین سازو دین باز نشوند و با عمل کرد خود سرمشق دیگر بهدینان باشند و همواره در حفظ تمامیت دینی و ملی و نگهداری زبان و سنن و فرهنگ ایرانیان نقش اساسی بازی نمایند.

*    *    *

بهدینان نیز همیشه با جان و دل موبدان را ارج مینهادند و انها را در کارها یاری میکردند بطوریکه زرتشتیان تنها در شهرهای کرمان و یزد که دستوران در مرکز خود قرار دادند دوام و بقا یافتند. بی شک این همبستگی و همکاری صادقانه و گذشتها و جانفشانی بی دریغ  زرتشتیان(ایران و هند) حافظ این دین اهورائی بوده و میباشد. امیدوارم که در شرایط امروزی  نیز جامعه بظاهر کوچک و در معنی بزرگ زرتشتیان در مرحله بسیار حساس تاریخی خود قرار دارد، همه بهدینان بویژه زرتشتیان با درک بیشتر مسئولیت های خود، دست در دست انجمن موبدان در تعالی بخشیدن و تکامل شخصیت معنوی، فردی و اجتماعی این دین پاک اهورائی کوشا باشند تا با این اندیشه و عمل کرد خود سرمشق آیندگان گردیم.

خدای بی نیاز را نماز میبرم که ما را از نیکی سرشار و از بدی دور سازد،در پناه ایزد یکتا.

http://www.zakaria2.blogfa.com

نقش زرتشتیان در جنبش مشروطیت


به مناسبت١٤ امردادماه، سالگرد انقلاب مشروطيت
نقش زرتشتیان در جنبش مشروطیت
بوذرجمهر پرخيده :

شادروان احمد کسروی در پیشگفتار کتاب «تاریخ مشروطه ایران» می‌نویسد: «در جنبش مشروطه کار را کسان گمنام و بی‌شکوه از پیش بردند. ولی چون خواسته می شد جنبش ناانجام بماند، آن مردان غیرتمند را کنار زدند، و تا توانستند بدرفتاری نمودند، و زندگی را به آنان تلخ گردانیدند که خود داستان دلسوز دیگری ست، و این بسیار ناسزا بود که چنان مردانی نام‌هایشان نیز از میان رود و باری در تاریخ ارج‌شناسی از آنان نموده نشود و راستی‌ها بی‌پرده نگردد. این کار نه به خدا خوش افتادی و نه با راستی‌پرستی و پاکدلی سازش داشتی، و از آن سوی چه از دیده پیشرفت توده و کشور، و چه از دیده رواج خوی‌های ستوده زیان‌های بسیار از آن پدید آمدی.»
جنبش ملی مشروطه‌خواهی و آزادی‌خواهی از صد سال پیش با نگرش نوین ایرانیان به زندگی اجتماعی‌شان آغاز شد. در این جنبش، مانند بيشتر حرکت‌های اجتماعی، گروه‌هاي گوناگون مشارکت داشتند؛ گروه‌هایی با افق‌های دید گوناگون و اندیشه‌های متفاوت، ولی همگی در جبهه‌ای يگانه در مبارزه برای زندگی بهتر در پناه قانون و عدالت. روشنفکران اصلاح‌خواه و انقلابی، بازرگانان پيشرفت‌خواه و روحانیون روشن‌بین سه گزينه‌ي اصلی بیداری مردم و سازنده‌ی این نهضت بودند.
زرتشتیان که در این زمان(آغاز مشروطیت)، نزديك به یک هزارم جمعیت ایران را داشتند، به نسبت جمعیت نقش کیفی و کمی درخوري در برپایی و پشتیبانی این جنبش ملی داشتند و به جز همراهی فکری و بیدارکننده، به کمک مالی مجاهدین نیز پرداختند.
زرتشتیان بنا به آموزش‌های دینی‌شان و پیروی از سنت پيشرفت‌خواهانه، همواره خواهان آزادی بوده‌اند. در هنگامه‌ي سخت قاجار، این آزادی‌خواهی دوچندان بود، چرا که این مردم ستمدیده در این هنگامه فشارهای بسیاری را تاب مي‌آوردند و دم برنمی‌آوردند و چون بوی خيزش مردمی و رهایی به مشام رسید، دلشان لرزید و خواستند هر چه دارند در راه رهایی از بند ناداني و ناامیدی بپردازند تا فرزندانشان در سرزمین اهورایی ایران همراه با زندگی بهتر، زرتشتی بمانند.

کمک‌های مالی به مجاهدین
مبارزه با دستگاه استبداد پول و تفنگ لازم داشت. در این زمان دو تجارتخانه بزرگ جهانیان و جمشیدیان به سرپرستی دو ارباب بزرگ زرتشتی به یاری آزادی  خواهان برخاستند.
ارباب خسرو شاهجهان و برادرانش(درتجارتخانه جهانیان) به طور عمده و موثر از جنبش مردم بر ضد استبداد حمایت کردند و علاوه بر کمک های مالی، برای آنها از راه های گوناگون اسلحه تهیه می کردند.
کتاب تاریخچه ی سی ساله بانک ملی ایران می نویسد:« خسرو شاهجهان و برادران به منظور عملیات صرافی و بانکداری شرکتی در سال 1274خ. در یزد تشکیل دادند و بعدا شعبی د رشهرهای ایران و در بمبئی و لندن دایر کردند... یکی از کمک های این شرکت به آزادی خواهان مبلغ ده هزار تومان بود که در یکبار در اختیار آنها گذاشت. هم چنین عده ای از زرتشتیان اسحله هایی را که بعضی از دولتی ها از انبار مهمات سرقت می کردند خریداری نموده و به آزادی خواهان می دادند.»
در شماره ی 31 روزنامه ی «صور اسرافیل» آمده است:«در چندی قبل از ذخیره دولتی چهارصد قبضه تفنگ«ورندل» بلند قد خارج نموده و به... تاجر پارسی فروخته اند.... هم چنین از اسلحه خانه دویست قبضه تفنگ پنج تیر «مکنز» و غیره با یکصد و پنجاه هزار عدد فشنگ فخیم الممالک و.... فروخته اند»
پارسیان هند هم بنا به وضعیت و موقعیتی که داشتند به آزادی خواهان یاری می رساندند. به نظر می رسد که پارسیان برای رهایی ایران از استعمار انگلیس و روسیه تزاری حاضربودند در تشکیل بانک ملی ایران به مجلسیان کمک کنند.
ادوارد براون در کتاب «انقلاب ایران» می نویسد:«همدردی و کمک پارسیان و زرتشتیان بمبئی که ممکن بود هم با طیب خاطر و هم به واسطه استطاعت همراهی کامل بنمایند، بدبختانه به واسطه قتل نا به کارانه و ناجوانمردانه(13 فوریه) ارباب پرویز در یزد که هر چند مطبوعات و اکثریت توده ایرانیان حتا علما را عزادار نمود، آنان را دلسرد و روبرگردان ساخت.»

مبارزات زرتشتیان
گفتیم که دو تجارتخانه جهانیان و جمشیدیان به مبارزان مشروطه خواه یاری و مساعدت مالی می رساندند. این دو بانک در سرتاسر ایران و به ویژه در جنوب دارای تشکیلات وسیع و منظمی بودند. به طور مخصوص بین عشایر و ایلات فارس محبوبیت و نفوذ فراوان داشتند و در اثر قراری که بین پرویز شاهجهان(از موسسین بانک جهانیان) و آزادی خواهان گذاشته شده بود، تجارتخانه های جهانیان و جمشیدیان اسحله و فشنگ و مهماتی را که از خارج وارد ایران می شد در بندر بوشهر تحویل می گرفتند و جز سایر مال التجاره های خود(پنبه و پارچه) به تهران و سایر شهرها حمل و در اختیار مجاهدین قرار می دادند. محموله هایی که علامت این تجارتخانه ها را داشت هنگام عبور از جاده های جنوب از هرگونه دستبرد و سرقتی در امان بود.
در تهران توزیع مهمات و تفنگ بین مجاهدین مشکل بود چون مجاهدین و به ویژه آذربایجانی ها مورد سوء ظن و شک بودند، صوراسرافیل که عضو انجمن آذربایجان بود ارباب مهربان جمشید پارسایی(بنیان گزار پذیرشگاه پارسایی) را که با او خیلی دوست بود مامور این کار کرد و او که مردی آرام و فیافه ای مظلومانه داشت سوء ظن برانگیز نبود. تااینکه پس از مدت ها، مستبدین به همکاری بانک های جمشیدیان و جهانیان و مهربان پارسایی با مجاهدین پی بردند و تصمیم به قتل پرویز شاهجهان در یزد گرفتند و او را به دستور محمد علی میرزا به وضع فجیعی کشتند. خبر قتل پرویز شاهجهان در شماره ی 12 روزنامه ی ندای وطن منتشر می شود و موجی از هیجان و خشم عمومی را بر علیه عمال استبداد بر انگیخت. در هندوستان نیز این خبر در روزنامه تایمز بمبئی و جام جمشید انتشار پیدا می کند و تفسیرهایی درباره ی عدم تامین جانی و مالی زرتشتیان در ایران نوشته می شود و این درست برابر است با قصد سرمایه گزاری پارسیان و شرکت در تاسیس بانک ملی ایران.
قتل پرویز شاهجهان و تهدیدهای دولتی ها بر علیه زرتشتیان آنها را از کوشش در راه مشروطه و در راه دستیابی به پیروزی باز نمی دارد.
یکی دیگر از شهدای زرتشتیان، فریدون خسرو اهرستانی(معروف به گل خورشید) از بنیان گزاران انجمن زرتشتیان تهران و رییس شعبه تجارتخانه جهانیان در تهران بود. او که جوانی غیور و پرشور بود در جریان توزیع اسحله با عده زیادی از آزادی خواهان ارتباط پیدا کرده و در جلسات شبانه آنها شرکت می جوید. بعدها جلسات انجمن آذربایجانی ها اغلب در منزل ارباب فریدون خسرو تشکیل می شود. او هم چنین واسطه ی توزیع اسحله هایی بود که از روسیه توسط مجاهدین آذربایجانی وارد می شد و به هرکس که توسط آن انجمن معرفی می شد یک قبضه تفنگ و یک صد عدد فشنگ تحویل می داده است.
روزی در جریان فعالیت های بانکی تجارتخانه از دوستی به نام ورقا که خود از آزادی خواهان بوده و در بانک روس کار می کرد می شنود که محمد علی میرزا برای تامین هزینه ی خود، زیرپوش مروارید بافت مادرش را که جز جواهرات سلطنتی بوده در بانک روس گرو گذاشته و پول دریافت داشته است. فریدون این خبر را به کمیته ی مجاهدین می رساند تا بلکه چاره جویی نمایند، مبادا تمام جواهرات سلطنتی به این نحو به گرو برود.
مجاهدین این خبر را در شهر پراکنده می کنند. مستبدین در می یابند که این خبر را فریدون خسرو به مجاهدین داده و کمر به قتل او می بندند. شبانگاه هیجده نفر به خانه او وارد شده واو را از رختخواب بیرون کشیده به طرز فجیعی جلو چشم زنش که تازه چهارماه از ازدواج اش می گذشته، می کشند. همسرش به نام بانو سرور وکیل دختر مهربان وکیل الرعایا از ناموران زرتشتی بوده است. همسر شادروان فریدون برای دفاع از شوهر خود را به جلو می اندازد و بادست شمشیر یکی از مهاجمین را می گیرد و در اثر رفتن خون زیاد و وحشت از حال می رود.
این قتل که به دستور محمد علی میرزا و به دست صنیع حضرت و عده ای اوباش صورت می گیرد، سیلی از هیجان در مردم و آزادی خواهان به وجود می آورد. صنیع حضرت بعدها به خاطر جنایاتش در سال 1289 خ. به دست آزادی خواهان اعدام می شود. مردم تهران پس از قتل ارباب فریدون سخت آزرده می گردند و در خیابان ها شعار می دهند:«قتل فریدون گبر خون سیاوش شد/ خیمه مشروطیت جمله سیاه پوش شد»
پس از این قتل، خسرو شاهجهان رییس تجارتخانه جهانیان برای دادخواهی از یزد به تهران می آید و طی عریضه ای به محمد علی میرزا تظلم خواهی می کند ولی محمد علی میرزا او را نیز به قتل تهدید می کند به طوری که شبانه از تهران می گریزد و پس از چندی از طریق بوشهر به بمبئی می رود تا از پارسیان کمک بخواهد. خسرو شاهجهان از بمبئی به لندن رفته و با یکی از مبارزین هند که با استعمار انگلیس می جنگیده و از پارسیان بوده به نام دده بایی نوروزجی ملاقات کرده و ظلم ها را شرح می دهد. در این زمان است که به دستور محمد علی میرزا شعب تجارتخانه جهانیان در تهران و سایر شهرها غارت شده بودند.
دده بایی نوروزجی از دولت ایران تامین جانی برای شاهجهان و امنیت برای تجارتخانه او می خواهد.
در این دوران احمد شاه به جای محمد علی شاه می نشیند و همه گونه تامین را به او می دهد و خسرو شاهجهان به ایران بازمی گردد.
دادخواهی هایی توسط انجمن آذربایجان و نیز همسر فریدون خسرو صورت می گیرد. انجمن آذربایجان از علمای زمان می خواهد تا حکم قاتلان فریدون را صادر نمایند.... و پس از چندی آنها به سزای اعمال خود می رسند.
انگیزه ی زرتشتیان از شرکت کردن در جنبش مشروطه خواهی چه بوده است؟
پایه ی دین زرتشتی بر آزادی و اختیار است. دستورهای دینی در مبارزه با بدی نخستین انگیزه بوده، چه اینکه بر طبق این فرمان باید با بدی جنگید تا نیکی پیروز گردد.
عشق به ایران و سربلندی و عظمت آن از دیگر انگیزه های زرتشتیان در مبارزه با استبداد و تحجر بوده است. عامل دیگر را می توان شرایط سخت و طاقت فرسای زندگی زرتشتیان در آن دوران ذکر کرد..... و دلایل دیگر.
زرتشتیان امیدوار بودند با از بین رفتن استبداد و استقرار مشروطیت بتوانند به حقوق فطری و انسانی خود دست یابند و به همین  دلیل با مجاهدان هم صدا شده و با استبداد تا پای جان جنگیدند. 
ياري‌نامه:
 مجله هوخت شماره 3 سال بیستم (1348) و تاریخ پهلوی و زرتشتیان نوشته موبد اشیدری

 

برسم یا بَرِسمَن به چه منظوری است؟؟؟


واژه برسم در اوستا به صورت بَرِسمَن آمده است ، شاخه هایی از نوعی گیاه در ایران باستان بوده که روحانیاندربرخي از مراسم آیینی آن را به دست می گرفتند پس از آن از شاخه های درخت انار و گزاستفاده شده و اکنون در یزشن خوانی ( واژ یشت گاهنبار) از میله های نقره ای به هم بسته شده ، در برسمدان که بالای آن به شکل ماه است وبه آن ماهروی نیز می گویند استفاده می شود .

بهشت ودوزخ در دین اشو زرتشت


در بینش اشوزرتشت ، اهورامزدا جهان هستی را بر مبنای نظم وهنجاری درست و نیک آفریده که اَشا نام دارد . در هنجار راستی ، اصل کنش و واکنش پیوسته وجود دارد . به عبارتی قانون عکس العمل بخشی از هنجار اَشا است که در مورد نیک اندیشی و بد اندیشی انسان نیز نتیجه میدهد . رفتار انسان ، هماهنگ با اندیشه او می تواند خوب و سازنده و یا عکس آن ویران کننده و بد باشد . بر پایة  قانون اشا ، رفتار انسان در همین جهان به خودش باز میگردد و بهشت و دوزخ را برای او بوجود می آورد . پس بهشت یا دوزخ ، بازتاب طبیعی کردار انسان است .

بهشت  بـرگرفته از واژة « وَهیشتـم منـو » در اوستـا اسـت ، یعنی «بهترین منش» و دوزخ از واژة اوستـایـی « دروجو دِمانِه » آمده یعنی جایگاه دروغ و مکان تیره گون که در برخی سرودها نیز به صورت « اَچیشتم مَنُو » آمده یعنی « بدترین منش» بنابراین اهورامزدا بهشت و دوزخ را برای پاداش و یا آزار انسان در دنیای پس از مرگ نیافریده است بلکه واکنشی طبیعی برای رفتار انسان است که بر وجدان و روان او اثر میگذارد از این دیدگاه انسان که با اندیشه و رفتار خود توانایی ساختن دوزخ و بهشت را دارد توانایی کاهش دادن  آنان را نیز خواهد داشت یعنی دوزخ برای انسان ، همیشگی نیست بلکه دیرپا و زمان داراست .

روزه در مزدیسنا



روزه در مزدیسنا، نخوردن آب و غذا در چهار روز هر ماه است. زیاد روزه گرفتن در مزدیسنا، چون باعث سستی بدن و عدم فعالیت مفید و کار روزانه می شود ناپسند می باشد. پس زیاده روی در این موارد در کیش زرتشت نکوهیده شده و بی کاری و تن پروری بشدت نهی شده است. در وندیداد، فرگرد سوم بند 33 آورده شده: «… آن کس که سیر غذا می خورد، توانایی می یابد که نیایش بکند، کشاورزی کند و فرزندان به وجود آورد. جاندار از خوردن زنده می ماند و از نخوردن می میرد».

چهار روز روزه "نبر"روزه در دین زرتشت چهار روز در هر ماه است. بعبارت دیگر، مزدیسنان حدود چهل و هشت روز در سال روزه می گیرند اما نه بصورتِ متناوب. زرتشتیان برای افراط نکردن در خوردن گوشت حیوانات روزهای دوم و دوازدهم و چهاردهم و بیست و یکم هر ماه از خوردن گوشت پرهیز می کنند. این چهار روز متعلق به چهار امشاسپندِ وهمن، ماه، گوش و رام می باشد. در نزد زرتشتیان برای هر سی روز ماه اسم خاصی وجود دارد. یکی از این روزها «وهومن» است که بعدها به نام بهمن تغییر شکل داده و به معنای منش نیک است. روز «ماه»، روز «گئوش» یا گوش و روز «رام» نیز به همراه روز «وهومن» روزهایی هستند که گوشت خوردن درآنها حرام است و اصطلاحا به آن نبر(Nabor) می گویند.

"نبر" فعلی امریست. یعنی نبریدن و منظور از آن نکشتن حیوانات و سر انها را نبریدن بوده است. در قدیم، برخی از زرتشتیان در کلِ ماه بهمن نیز لب به گوشت نمی زدند. دیدگاهِ از نظر من "افراطی" این دسته برای احترام به وهومن بوده است که خارج از دین و تندروی بوده است. نیک است بدانید که نمادِ بهمن، سپیدی و پاکی است از همین رو موبدان زرتشتی سپید می پوشند چرا که، منش نیک یعنی سپیدی. همچنین برای اطلاعاتِ عمومی می گویم که وهومن نزدِ مزدیسنان احترام زیادی دارد. چراکه با وهومن است که یک مزدیسن هوخت/Hovakht و هورشت/Hovarasht را ادراک و رعایت می کند. یعنی با پندار نیک به کردار نیک و گفتار نیک نیز می رسد و منطقی می شود.

روزه معنوی زرتشتیان
زرتشتیان در تمام اوستا و بخصوص در گاتها بسیار به روزه معنوی تشویق شده اند و زمان آن در همهء طول سال است. در اوستا مفهوم روزه به روزه باطنی نسبت داده می شود و روزه ظاهری وجود ندارد. اگرچه امساک و تحت فشار قرار دادن جسم برای تمرکز بیشتر بر اعمال و مناسک دینی نزد موبدان عملی ستودنی است. زرتشتیان باید در سه بخش معنویِ شنوایی، اندیشه و احساس همیشه روزه داشته باشند. یه آن معنا که از طریق این سه حس از نیکی و "امر نیک" دور نشوند و “اندیشه و احساس و شنوایی” باید همیشه سرشاز از نیکی باشد. همچنین در اوستا بر روزه بزرگتری تاکید شده است و آن حفظ هفت عضو بدن، مشتمل بر دو چشم، دو دست، دو پا و زبان در تمام طول زندگی از هر گونه آلودگی است و این هفت عضو همیشه باید پاک نگه داشته شوند که از این عمل نیز تحت عنوان "روزه" یاد می شود.

  • وبگردی:

اندرز هایی از نسک پوریوتکیشان(پدران دینی) از وبلاگ "پسر آریایی"

http://zartosht.persianblog.ir

هم ایستاری در فرزان و جهان بینی زرتشتی


به خشنودی مزدااهورا
مهین دادار هستی بخش رایومند

هم ایستاری در فرزان و جهان بینی زرتشتی
در بند 3 یسنای 30 چنین آمده است:

در آغاز دو مینو همزاد پدیدار شدند ،
و اینک آن دو مینو هستند که در اندیشه و گفتار و کردار به چهر نیکی و بدی نمایان می گردند
و از ایندو ، آنکه نیک می داند،...
راستی را بر می گزیند،
و آنکه چنین نیست بدی را.

دو مینو و دو گوهر ، یکی نیک و دیگری بد ، یکی سازنده و دیگری ویرانگر، یکی مایه خوشبختی و بهسازی و بهکامی و دیگری سرچشمه نگون بختی و رنج و درد . هر دو مینو و گوهر همزادند و همچنان باهم همستار . جهان آوردگاه کشش های ایندو نیرو و گوهر است . راستان در این آوردگاه گوهر سازنده و نیک و پاک را برمی گزینند و ناراستان و دروغ پرستان گوهر زشت و بد و ویرانگر و نادرست را.

سومین بند گاتها در بردارنده اندیشه و فلسفه و فرزان یاد شده است. فلسفه و اندیشه ا که پایه و سرچشمه آیین مزدیسنا و فرهنگ راستین ایرانی است که از زمان سرایش تا کنون زنده و پابرجا است و هرگز رخنه ای نیافته است و هر چه می گذرد دانش و فلسفه درستی آنرا بیشتر استوار می کند.
پیام آور فرزانه این سخن را می گوید و آنگاه موج آن در دل تاریخ بر می خیزد و اندیشه های فرزانگان و خردمندان ما را به خود می کشاند و عرفان سازنده ایران را پی می ریزد.

سوی تو نویدگر فرستادند
بر دست زمانه ز آفرینش دو
یکی سوی دوزخت همی خواند یکی سوی عز و نعمت مینو
هر یک بر هیت می کشد لیکن
بر شخص پدید ناورد نیرو
این با خوی نیک و نعمت حکمت
اندره ره راست می کشد بازو
برگیر ره بهشت و کوشش کن
کاین نیست ره محال و نامرجو

آنچه در آیین مزدیسنا و فرهنگ ایرانی می آید اینست که چون جهان هستی آوردگاه دو کشش همزاد و همستار است، بنابراین زندگی اجتماعی و تن و اندیشه و روان آدمی نیز پهنه چنین جنگ و ستیزی است و یک انسان بخرد و راست و درست اندیش می باسد در همه زمینه ها پیوسته راه پیروی از نیروهای سازنده و دریت کرداری را پیش بگیرد و از پیروی راه ویرانگری و نادرستی بپرهیزد. در آیین مزدیسنا راستی سرچشمه همه نیکی ها و پاکی ها و درستی ها و دروغ و کژ اندیشی پایه همه گونه ویرانگری ها و کژروی ها است . این چکیده و فشرده جهان بینی و فرزان و فلسفه اخلاقی آیین مزدیسنا است . اینک برای آشنایی بیشتر با این فرزان و فلسفه به دفتر بزرگ و گرامی مثنوی مولانا سر می کشیم و از دیدگاه این اندیشه ور بزرگ تاریخ کنش و واکنش های همزاد و همستار را در هستی و در زندگی آدمی درمیابیم.

صد هزاران ضد ضد را می کشد
بازشان حکم تو بیرون می کشد
هر دو سوزنده چو دوزخ ضد نور
هر دو چون دوزخ ز نور دل نفور
پس بنای خلق بر اضداد بود
لاجرم جنگی شدند از ضرر و سود
همانگونه که دیدیم از دیدگاه گاتها هستی آوردگاه دو مینو و دو گوهر . از دیدگاه مولانا ساخت و بافت هستی نیز چنین است. مولانا نیز جهان را گردآمدی از کنش ها و نیروهای همستار (متضاد) میداند:
که ز ضدها ضدها آیند پدید
در سویدا روشنایی آفرید
در عدم هست ای برادر چون بود
ضد اندر ضد چون مکنون... بود
ضد اندر ضد پنهان مندرج
آتش اندر آب سوزان مندمج
زندگانی آشتی ضدها است
مرگ آن کاندر میانشان جنگ خاست
صلح اضداد است عمر این جهان
جنگ اضداد است عمر جاودان
لطف حق این شیر را و گور را
الف داده است این دو ضد دور را
آن دو انبازان گازر را ببین
هست در ظاهر خلاف آن این
آن یکی کرباس در حو می زند
واند گرانباز خشکش می کند
باز او آن خشک تر می کند
کوئیاز استیزه ضد بر می تند
لیک آن دو ضد استیزه نما
یک دل و یک کار باشد ای فتی
جمع ضدین از نیاز افتاد و باز
باز در وقت تحیر امتیاز
حکمت این اضداد را برهم ببست
ای قصاب این گرد ران با گردن است
غوره و انگور ضدانند لیک
چونکه غوره پخته شد شد یار نیک
این جهان جنگ است چون گل بنگری
ذره ذره همچو دین با کافری

مفهوم فشرده اشعار یاد شده چنین است:
جهان هستی آوردگاه برخورد و گلاویز اضداد است. نمودهای متضاد مانند دوزخ و بهشت و تاریکی و روشنی باهم همستار و ضدند اما یکدیگر را می کشند و همان کنش و واکنش اضداد است که پایه افرینش می باشد. همانگونه که از دل تاریکی ، روشنایی بیرون می آید ، هر ضدی ضد خودش را پدید می آورد. شگفتا از هستی و تضاد که اضداد در یکدیگر نهفته اند . مانند آتش که در آب نهفته باشد . آشتی وهمایی اضدااد است که مایه زندگانی است. درست مانند دوستی شیر و گور که گرچه باهم متضاد هستند ولی زندگی هر دو به هم پیوسته است یا مانند دو رختشوی شریک که یکی جامه را در آب می شوید و دیگری خشک می کند. ذره ذره جهان هستی جنگ است، یک ذره به چپ می رود و دیگری به راست. این جنگی است ذاتی که در دل ذره ها است. جهان هستی جهان تکامل است. حیات نخست جماد بوده و سپس به عالم گیاهی وارد شده و سپس جانور گشته و پس از آن دارای اندیشه شده است. جهان قائم به چهان اضداد است. مانند بدن آدمی که عناصر تشکیل دهنده آن باهم متضادند ولی ازهمائی آنان است که زندگی پدید می آید.
بدینسان نخست اشوزرتشت در گاتها و سپس مولانا در مثنوی تضاد را در هستی می پذیرد و این تضاد یا همایی همستارها در هستی همان است که در فلسفه دیالکتیک (هم استاری) در طبیعت می آید.


دیالکتیک و متافیزیک :

در چگونگی بررسی جستارهای هستی و در تلاشی که انسان برای دانش اندوزی می کند ، روش و راهیابی به آماج مورد نطر گوناگون است . به طور کلی اصولی را که انسان در پژوهش های دانشی و راهی که برای رسیدن به هدف پیش میگیرد و همچنین بررسی های نظری و کوشش های دانشی را روش یا ...متد می گویند.
برای بررسی مسائل فلسفی و دانشی و جهان شناسی از دیر باز دو روش مشخص وجود داشته است: متافیزیک (پایانگری) و دیالکتیک (پویا نگری).
دیالکتیک ، یک واژه یونانی است و در اصل به روش و هنری که در رفع و کشف یک اختلاف به کار برده میشده گفته میشده. در این مفهوم دیالکتیک آن شیوه ای بود که در یک قضیه مورد اختلاف یا رد پذیرش درست یا نادریت برای کشف حقیقت به کار برده میشد. این مفهوم دیرینه با مفهومی که امروزه از دیالکتیک فهمیده می شود ، دوگانه است. امروزه روش دیالکتیک در شناخت حقیقت به روشی گفته می شود که جهان را پیوسته در حال پویش و دگرگونی بداند. از نظر پژوهنده ای که به شیوه دیالکتیک یک مساله علمی را بررسی می کند جهان در حال پویش بی پایان زاد و مرگ، مرگ پدیده کهنه و زایش پدیده تازه و تاثیر متقابل عوامل با یکدیگر استو از اینرو است که از نظر دیالکتیک چیز به صورت مطلق و پایا وجود ندارد. دیالکتیک سرچشمه پویش و بالندگی را از برخورد عوامل متضاد درون ذاتی خود پدیده می داند. دیالکتیک در واگشایی پویش و بالندگی تضاد نو را با کهنه و پیروزی گریز ناپذیر نو را بر کهنه بیان می کند. در مسائل اجتماعی دیالکتیک به وجود نیروهای اجتماعی نو و جنگ نیروهای نو با کهنه اجتماعی پایبند است

بر اساس کتاب دیالکتیک در گاتها و مثنوی مولانا نوشته دکتر حسین وحیدی – انتشارات اشا – چاپ اول – 1360

صفات اهورامزدا در یک بند گات ها



ای خداوند جان و خرد،

هنگامیکه با اندیشه خود تورا سرآغاز و سرانجام هستی شناختم.

با دیده خرد  تورا دریافتم.

براستی تویی آفریدگار جهان هستی

وتویی سرچشمه اندیشه نیک

گات ها  سرود چهارم (31) بند 8

نمونه نماز های زرتشتی


نمونه نماز های زرتشتی

گاه هـاوَن (از سر زدن خورشید تا نیمروز)


خْشْنَئوتْرَ. اَهورَه . مَزداو … اَشِم وُهو … (١)
فْرَوَرانِه . مَزْدَ یَسنو . زَرَتوشْـتْریش . ویدَئِوُ. اَهورَ. تْـکَئِشوُ…
هاوَنِ اِ . اَشَئـونِ . اَشـَهِ . رَتـْوِه – یَسنـائیـچه . وَهمائیچـه . خْشْنَئوُ ترائیچه . فْرَسَـس تـَه یـَه اِچـه …
ساوِنْـگهِ اِ . ویسیائیـچَه . اَشـَئونِ . اَشـَهِ . رَتـْوِه – یَسنـائیچه . وَهمائیچه . خْشْـنَـئـوُ تـْرائـیـچه . فْـرَسـَس تـَه یـَه اِچه …
هاوَنـیم . اَشَـوَنـِم . اَشَـهِ . رَتـوم . یَزَمئیده …
هُـئورْوَتـاتـِم . اَشَـوَنـِم . اَشَـهِ . رَتـوم . یَزَمئیده …
اَمِـرِتـاتـِم . اَشَـوَنـِم . اَشَـهِ . رَتـوم . یَزَمئیده …
آهـوئیـریـم . فـْرَشْنـِم . اَشَـوَنـِم . اَشَـهِ . رَتـوم . یَزَمئیده.
آهوئیریم . تْکَئِشِم . اَشَـوَنـِم . اَشَـهِ . رَتـوم . یَزَمئیده …
اشم . وهو . (١)

به خشنودی اهورامزدا.برمی گزینم که مزدا پرست زرتشتی باشم و خدایان پنداری را زدوده، تنها به اهورامزدا باور داشته باشم.به هنگام پیش از نیمروز، نماز و نیایشم را از روی اشویی (پاکی درون و برون) به جا می آورم و با خشنودی زندگی را ارج گذاشته آن را جشن می گیرم.درود به همه روستاییانی که در راه اشویی پیشگام بوده، برای آبادانی جایگاه زندگی خویش می کوشند و خود را برای پرستاری از زندگانی آماده می گردانند تا به خشنودی برسند.گرامی می دارم بامداد پاک را، و خرداد امرداد، شادباشی دیرپا را.می ستایم کیش اهورایی و آیین راستی را.



اشم وهو و هیشتم استی
اوشتا استی اوشتا اهمایی
هیت اشایی و هیشتایی اشم
................................................
راستی بهترین است ، خوشبختی است
خوشبختی از آن کسی است که
خواستار خوشبختی دیگران باشد

نمونه دعای زرتشتیان

نماز روزانه زرتشتی از بخش های یسنا و یشت ها برگرفته شده و در قسمت سروش واژ و اوستای کٌشتی ترجمه آن چاپ شده است دراین نماز به سرور خانه ، شهر ، کشور و دین درود فرستاده شده . ضمن ستایش خداوند یکتا برای بخشش داده های نیک ، برای زنان و مردان نیک اندیش، خوش گفتار و درست کردار آرزوی زندگی خوب همراه با دارایی شادی آور و فرزندان نیک شده به همبستگی انسانها و دوری آنها از کژاندیشی اشاره شده و پیمان وابستگی به آیین راستی همگام با صلح و آرامش در نماز برای هر فرد با خداوند برقرار می گردد و اشوزرتشت در هات 28 ازیسنا ( گات ها ) به نماز و نیایش سفارش کرده و آرزومند است که هر انسان با بهره مندی از خرد رسا و دانش زمان بر آن باشد تا با تلاش وکوشش خود در سازندگی و تازه شدن هستی نقش داشته باشد که روان گیتی خشنود گردد وهنجار اشا همواره پویا و پایدار بماند.

اما دعا که امروزه در بین زرتشتیان متداول می باشد و خواندن آن نیازی به آداب و رسوم خاصی ندارد و در هر هنگام از شبانه روز می توانیم آنرا بخوانیم و سپاس خدای یگانه را بجای آوریم و نباید فراموش کنیم که این ما هستیم که به راز و نیاز و برقراری ارتباط با خداوند نیاز داریم و باید روح و روان خود را پالایش کنیم .


این نیایش برگرفته از نیایش اشو زرتشت در یسنا و گات ها می باشد و برای اجرای آن کافیست دستهای خود را بلند کرده و به پیروی از اشو زرتشت بخوانیم:



((با دستهای بر افراشته بسوی تو ای مزدا و با فروتنی کامل پیش از همه چیز خواستارم که بهره ای از خرد مقدس خود را بمن عطا فرمایی تا بهمراهی درستی کردار و ضمیر پاک بتوانم خوشبختی روان آفرینش را فراهم سازم.ای اهورامزدا بشود که با اندیشه نیک به تو نزدیک شده و با پیروی از قانون اشا به ارزشهای مادی و معنوی خود پی ببرم تا بدین وسیله دین داران را بسرای روشنی و خرمی و زندگی نیک هر دو جهان رهبری کنم .

من این سرودهای ستایش خود را آنسان که پیش از این کسی نسروده نثارت می کنم ای اهورا ای روان راستی و ای نیک اندیش واقعی از تو در خواست می کنم تا در جهان نیروی فنا ناپذیر معنوی تجلی نماید .اینک تو را با ستایش خود فرا می خوانم بسویم شتاب و مرا از خوشبختی و کامیابی واقعی بر خوردار ساز.


هنگامیکه با منش پاک تو را با سرودهای ستایش فرا می خوانم آگاهم که مرا برای رهبری روان مردم جهان گماشته ای و از پاداشی که تو ای اهورا مزدا برای کردار نیک می بخشی خبر دارم و آماده ام تا زمانیکه مرا تاب و تواناییست بمردم بیاموزم که بسوی راستی راه پویند. ای مزدا بسوی من آی و مرا از بخشش منش پاک و راستی برخوردار ساز تا بوسیله آموزش آیین مقدست گمراهان و بدکاران را براه راست رهبری کرده و بر دشمنی بد خواهان چیره گردمای اهورا مزدا مبادا هرگز کار ناشایستی از من سر زند که مورد خشم تو قرار گیرم .

ای راستی و ای اصل پاک منشی پیوسته می کوشم تا تو را بستایم ای کسی که آرزوهای ما را بر می آوری تو را از ته دل درود می گویم چه می دانم نمازیکه از روی ایمان و اعتقاد کامل انجام شود بدرگاهت پذیرفته خواهد شد .ای کسی که امید بهشت ما بسوی تست.))